اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1402-05-03-حجت الاسلام عابدینی-سیره تربیتی انبیاء الهی در قرآن کریم(حضرت موسی علیه السلام)

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. سلام می کنم به حضرت باب الحوائج حضرت علی اصغر، سلام می کنم به امام حسین، اصحاب و یاران و فرزندان ایشان و سلام می کنم به تک تک شما که دل های شما خود یک حسینیه است. سلام به همه شما به این سمت خدا خیلی خیلی خوش آمدید و سلام به حاج آقای عابدینی عزیز. عابدینی: سلام علیکم و رحمه الله. بنده هم متقابلاً به همه عزاداران تسلیت می گویم و از خدای سبحان می خواهم عزاداری ها را قبول کرده باشد و ان شاءالله دعاهای همه به اجابت برسد.


بسم الله الرحمن الرحیم اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ حجۀ بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَكِّنَهُ فِيهَا طَوِيلا. ان شاءالله تمام مملکت قلوب ما به طاعت حضرت ولیعصر آراسته بشود و این اطاعت ما نسبت به حضرت دائمی باشد. ابتدا من دو نکته را کوتاه عرض کنم. یک نکته همین جسارتی که به قرآن کریم شد و معلوم است که این جریان یک حرکت فردی نیست. یک حرکت حساب شده است و هر چند مجری آن ممکن است فردی باشد اما کاملاً نوع صحبت نشان می دهد که پشت آن یک اتاق های فکری خوابیده است تا جهات متعددی هم در مسئله ممکن است باشد اما این روایت را من عرض می کنم نکته ای را در ضمن روایت امام صادق (ع) می فرمایند إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَنْتَصِرُ لِأَوْلِيَائِه‏، هر گاه خدا بخواهد اولیاء خود را نصرت بدهد انْتَصَرَ لَهُمْ بِشِرَارِ خَلْقِهِ نصرت خود را با افراد شرور محقق می کند. خیلی تعبیر زیبایی است که خود آن شرورها در طریق نصرت اولیاء الهی قرار می گیرند. وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَنْتَصِرُ لِنَفْسِهِ، اگر خدا بخواهد خود را یاری کند انْتَصَرَ بأوليائه، یاری خدا با اولیاء خدا محقق می شود یاری اولیاء خدا به شرار خلق او محقق می شود. یعنی خود شرار خلق کار می کند که اولیاء الهی عزت پیدا کند به دست آن شرار خلق، کار آنها باعث عزت اینها می شود. آنها دنبال این بودند که اولیاء را سرکوب کنند. دنبال این بودند که آنها را در تنگنا قرار بدهند اما خدای سبحان با همان کارهای آنها کاری می کند که اولیاء به عزت برسند. به غلبه برسند و شاید یکی از مصادیق همین مسئله هم همین جریان است که شرار خلقی که کار جسارت و اهانت به کتاب آسمانی که حتی ملل دیگر هم به آن احترام می گذارند اقل آن این است که یک حرف حکیمانه کاملی است اگر کسی هم کلام الهی نداند یک حرف حکیمانه ای است که هیچ لغو و باطلی در آن نیست این کسی که با علم و کمال و حکمت و خیر این جوری مقابله می کند این نشان داده می شود که معلوم می شود دیگر از نظام وجودی او بطلان برداشته است. منتها این نکته را می خواهم بگویم که ما در قبال این باید چه کنیم؟ کاری که ما در قبال این می کنیم این است که باید حالا اگر می خواهیم انتصار به شرار خلق شود کاری که او کرده است ما را برانگیخته کند در ارتباط ما با قرآن. به ما نشان دهد که ما باید رو به قرآن بیشتر کنیم. به خصوص در این ماه محرم که ایام گره خوردن دل های ما به محبت ابا عبدالله (ع) است یاد بیاوریم این کلامی که حضرت آیت الله بهجت رحمه الله علیه ذیل روایت شریفه ُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي ایشان می فرمودند این روایت که عامی و خاصی نقل کردند از اسرار شیعه است. علت آن هم این است که لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏ این دو از هم جدا نمی شوند، کتاب خدا و عترت تا بر حوض بر من وارد شوند پیامبر می فرماید. ایشان می فرمودند لَنْ يَفْتَرِقَا که نفی ابد است اصلاً امکان جدایی ندارند اگر ما در دورانی قرار بگیریم که دوران غیبت باشد دنبال امام خود کجا بگردیم؟ آدرس ارتباط با امام است. می گوید این دو تا با هم جدا شدنی نیستند. اگر قرآن در دسترس ما است اما امام ما، ما از او غایب هستیم پس به دنبال امام خود در قرآن بگردیم. امام را در قرآن پیدا کنید اگر این ادب را در ماه محرم که ماه محبت اهل بیت (ع) و برانگیخته شدن این محبت است که با سوز و گدازی که در این جا هست دل های ما به اهل بیت (ع) بیش از پیش گره می خورد اگر این نگاه را پیدا کنیم که می خواهیم در این ماه محرم با جسارتی که شرار خلق و اشرار کردند ما بخواهیم در مقابل آن حرکت آنها دفاع کنیم یا بلکه تهاجم کنیم و بخواهیم نشان دهیم ما با قرآن انس ما بیش از گذشته است به طوری که اگر یاد شما باشد وقتی که شهید شهریاری را شهید کردند یک جریانی در کشور شروع شد که دانشجویان رشته های مختلفی همه تقاضا کردند که ما رشته های خود را به فیزیک هسته ای تغییر بدهیم. تغییر دادن این، جوی که ایجاد شد در مقابل حرکت دشمن که آنها خواستند این مسئله را مرعوب کنند کسانی که در این رشته می روند یک دفعه جو بالعکس شد، وقتی جو بالعکس شد آنها دیدند کار آنها نتیجه عکس داد. همه توجه ها به سمت این علم بیش از گذشته متوجه کرد. این باعث می شود که این بازدارندگی بلکه بالاتر از بازدارندگی تهاجم ایجاد کند. در قرآن هم ما باید حتماً حتماً همین کار را بکنیم. هم در خلوت های خود و هم در علم های خود و آشکارهای خود نشان دهیم بیش از گذشته به قرآن معتقد هستیم و باور داریم و  محبت داریم و حشر داریم. اگر این کار را بکنیم اینها می بینند که نتیجه کار آنها حشر بیشتر مؤمنان باشد قطعاً دیگر از این گستاخی ها نخواهند کرد. اما اگر ببینند عکس العمل ما عکس العملی که مقابل این باشد و بازدارندگی نباشد ممکن است جسارت های بالاتری هم بکنند.
شریعتی: یعنی این جا باید غیرت را به معنای واقعی نشان داد.
عابدینی: یعنی اساس مقابله در هر جا و جهات مطابق خود آن است. جهاد در مقابل این گستاخی حساب شده انس بیشتر و ارتباط بیشتر با قرآن به خصوص با این نگاه که ماه محرم و ماه صفر که انس بیشتر با اهل بیت به خاطر مصائب ایجاد می شود ما سراغ قرآن می رویم؟
شریعتی: حالا خیلی جالب است حاج آقای عابدینی خیلی کوتاه اشاره کنم و بعد ان شاءالله وارد بحث شویم امسال هم یک جریانی علیه قرآن از خارج و یک جریانی از داخل علیه جلسات عزاداری، مکتب اهل بیت، محبت سید الشهداء ...
عابدینی: اینها حساب شده است. یعنی این که الحمدلله در قبال این حرکت آنها مسلمان ها، مؤمنان غیرت خود را نشان دادند. همه جلسات آن قدری که ما چون هر سال ما تبلیغ می کردیم جلسات امسال ما الحمدلله بسیار پرشورتر از پارسال است. و این همان حرکتی است که اشرار خلق وقتی شروع می کنند آن موقع انتصار مؤمنان را با همان اشرار محقق می کنند لذا آنها حرکت خود را بگذارند بکنند و این باعث می شود دل های مؤمنان بیشتر به جوش و خروش بیاید. این جوش و خروش بیشتر باعث می شود که انسان احساس وظیفه بیشتری کند یعنی اگر کسی هم شل بود ممکن بود قبلاً بی حال باشد و یک بهانه ای باشد الان احساس می کند وظیفه است و تکلیف است و باید برود و باید هم بیشتر برود. یک وقت هایی دل شما محکم تر هم می شود. من عرض کردم در بقیع که آدم گاهی می رود دل او از حرم های دیگر بیشتر می شکند. همان مظلومیت، آن فشاری که آن جا ایجاد می شود نمی گذارند آدم آزاد باشد اصلاً کافی است در بقیع بروید نه روزه می خواهد، نه چیزی بخواهد، همان جا انسان متصل می شود. برای این است که شرار خلق آن جا منع ها و مشکلات ایجاد می کنند. برخورد می کنند. همین باعث می شود آن جا حالت انسان ربط آن و وصل آن بیشتر می شود. حتماً بدانند که البته این جا الحمدلله حاکمیت الهی است و اگر این گستاخی ها از داخل یا خارج می شود اینها همه مال این است که ما را محکم تر کند. ان شاءالله محکم شدیم و بیشتر از این هم خواهیم بود. من یک روایت کوتاه هم بخوانم. ماه محرم است و دل های ما باید با امام حسین بیش از گذشته باشد این روایت شریف از امام صادق (ع) قال حضرت مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ اگر خدای سبحان به کسی اراده خیر کند قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ ع در دل او محبت سید الشهداء را می اندازد. و دنبال آن وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ احساس می کند که دوست دارد زائر حضرت باشد و چون مجالس حضرات زیارت حضرات است آن موقع رفتن به مجالس حضرات هم از جمله همین است. در خانه نشسته است یک دفعه به دل او می افتد که امشب بلند شوم مجلس امام حسین بروم. این همان أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ ع وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ که دل او یک دفعه کنده می شود و راه می افتد. ما یک مجلسی صبح ها می رویم من تعجب می کنم مثلاً ساعت حدود یک ربع به شش شروع می شود، پنج و خرده ای شروع می شود تعجب می کنم این همه جمعیت. یک عده ای 6 باید سر کار باشند، یک عده ای دیشب دیر توانستند بخوابند اما می بینید جمعیت آن چنان نشان می دهد این همان أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَيْرَ قَذَفَ فِي قَلْبِهِ حُبَّ الْحُسَيْنِ ع وَ حُبَّ زِيَارَتِهِ می داند مجالس امام حسین ع زیارت حضرت است. و می داند علیرغم آن توطئه اشرار و دشمنان این با میل بالاتری شرکت می کند. گاهی دو ساعت این مجلس را صبح زود می آیند خیلی اینها زیبا است. یقیناً وقتی امام حسین (ع) این همه مجالس را صبح و شام و ظهر و عصر و انحاء مجالس را خدای سبحان می بیند که به محبت و عشق ولی الهی و به مصائبی که بر او و اهل بیت او وارد شده است اینها مردم می آیند و اظهار محبت می کنند رحمت الهی حتماً بیش از گذشته نازل خواهد شد. و این همه رحمت را نازل خواهد کرد. ما امیدوار هستیم که این ایام وقایع بزرگی را به دنبال خود بیاورد و به دنبال این روایت وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ، اگر خدا به کسی اراده سوء کند اراده سوء خدا ابتدایی نیست اراده خیر آن ابتدایی هست جزایی هم هست. ابتدا یعنی هنوز کاری انجام نداده است ولی خدا ابتدائاً آن را خیر قرار می دهد. این خیر ابتدایی درست هم هست. اگر فعل خوبی را هم انجام داد خیر جزایی هم هست جزای کار او است. اما در سوء اگر می فرماید وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ خدا اراده سویی به کسی کند فقط فقط در روایات داریم این سوء، سوء جزایی است. یعنی یک فعلی را کردید، یک عمل ناپسندی را انجام دادید نتیجه آن این است که از زیارت امام حسین، از حب امام حسین (ع) از آمدن در مجالس امام حسین محروم می شود. می بیند بی خود و بی جهت امسال نتوانست در مجالس شرکت کند می خواست گاهی هم برود اما می بیند به یک بهانه هایی نشد. پس ببیند چه کرده است آن را جبران کند. بله یک کسی بیماری دارد در خانه است، یک کسی مشکلی دارد امکان پذیر نمی شود برای او، واقعاً هم کوشید اما یک موقع بی جهت و بی دلیل می بیند همه چیز هم جور بوده است ولی نرفته است. وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ این معلوم می شود فعل غلطی داشته است، دنبال توبه باشد، جبران باشد. قَذَفَ فِي قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَيْنِ وَ بُغْضَ زِيَارَتِهِ گاهی بی میل است، گاهی بالاتر، اصلاً می بینید گاهی او بی اعتنایی می کند و می گوید این مجالس چیست، مثل بعضی از کلماتی که، جسارت هایی که کردند. این وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ یعنی جزای عمل خود را دارند می بینند. در یک دوری افتادند که آن دور نتیجه کارهای سابق آنها است و خدا دارد جزا را به آنها نشان می دهد. فکر هم می کنند که اینها دارند یک کار خوبی انجام می دهند. خدا ان شاءالله عاقبت همه ما را به خیر کند. همه ما را نجات بدهد. همه ما را محب امام حسین (ع) قرار بدهد. آن محبت امام حسین (ع) روز به روز در دل ما شعله ورتر بگرداند. حضور در مجالس امام حسین (ع) به عنوان زیارت امام حسین (ع)، به عنوان محبت امام حسین (ع) مراتب دارد هیچ موقع تمام نمی شود. خدا ان شاءالله بهترین مراتب آن را روزی همه ما بکند.
باز هم بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علی موسی و هارون. ما در بحث خود در رابطه با حضرت موسی و حضرت هارون (ع) تقریباً چندین جلسه بحث کردیم که تطابق این که این سنت چه جوری با سنت های زمان دوران پیامبر اکرم (ص) صدق می کند و اصلاً آنها مقدم بر این است تطبیقاتی را انجام بدهیم.
شریعتی: یک چشم اندازی از ادامه بحث می شود به ما بگویید.
عابدینی: ما 3 ـ 4 تا بحث دیگری داریم امروز بعد از یک قسمت تتمه بحث سابق وفات حضرت هارون را داریم که این جا هارون (س) در دوران این 40 ساله تیه هست گفتیم یعنی بیان ما در آن مرتبه است که بعد از این که اینها تخطی کردند از ورود به امر موسی که به آن شهر اریحا وارد شوند و اینها وارد در آن جا نشدند این تخطی باعث شد مبتلا به تیه شدند. وقتی مبتلا به تیه شدند 40 سال «أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ فِي الْأَرْضِ» (مائده/26) در دوران سرگردانی وقایعی اتفاق افتاد که این وقایع را ما مدتی است در محضر آن وقایع بودیم از جمله وقایع جریان موسی و خضر بود که گذشت و از جمله وقایع جریانات موسی و هارون بود و از جمله وقایع وفات حضرت هارون در دوران تیه هست. بعد 2 ـ 3 تا موضوع در رابطه با حضرت موسی (ع) داریم یکی حج موسی است اگر یک موقعی امکان پذیر شد ان شاءالله عرض خواهیم کرد. یکی وصی حضرت موسی که حضرت یوشع هست که ان شاءالله در مورد آن ... یکی وفات حضرت موسی (ع) است. یک بحث تتمه ای هم هست که تیه که تمام شد ورود به جریان بعد از اینها به آن شهر چه جوری ممکن شد؟ و اینها این 40 سال را چه جوری ... این را هم ان شاءالله این چند بحث را داریم که جزء اواخر بحث ما هستند. یکی از نکاتی که به عنوان آخرین بحث ها هست این هست که نامگذاری های فرزندان حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (ع) مطابق نامگذاری های فرزندان هارون بود و با این که حضرت موسی فرزند داشتند حضرت هارون هم فرزند داشتند نبوت از نسل هارون ادامه پیدا کرد و دو فرزند هارون به عنوان انبیاء بعدی در حقیقت ادامه پیدا کردند. این هم جزء یکی از آن تشابهات عظیم تاریخی است که نسل پیامبر از نسل امیرالمؤمنان (ع) محقق شد. آن هم دو برادر با هم فرزندان هارون بودند، این جا هم نسل ابتدائاً دو برادر هست امام حسن و امام حسین (ع) هست و از نسل و ذریه امام حسین (ع) این امامت و وصایت ادامه پیدا کرد. در روایت دارد که حضرت فاطمه (س) این را شیخ صدوق نقل می کند زید بن علی از پدر خود امام سجاد (ع) راوی این حدیث است که حضرت فاطمه وقتی امام حسن را به دنیا آوردند به امیرالمؤمنین عرض کردند که این را شما نامگذاری کنید، بچه را به امیرالمؤمنین گفتند که نامگذاری کنید، حضرت فرمودند که من در نامگذاری از رسول خدا پیشی نمی گیرم. وقتی که امام حسن را محضر پیامبر اکرم آوردند پیغمبر اکرم آن جا در حقیقت پیامبر به خدای سبحان عرض کردند من پیشی نمی گیرم از نامگذاری از جانب خدای سبحان. پیشی نمی گیرم در نامگذاری از این که خدا این نام را بگذارد. بعد دارد خدای سبحان به جبرئیل وحی کرد که برای رسول ما فرزندی متولد شده است برو و سلام ما را برسان و تبریک بگو و بگو که علی برای تو به منزله هارون برای موسی است این یکی از آن جاهایی است که من حدیث منزلت در وقت تولد و نامگذاری این دو فرزند است.
شریعتی: و چه قدر جالب در مناسبت های مختلف ...
عابدینی: حالا بیشتر عرض خواهی کرد که این به منزله هارون برای موسی است پس چون این جوری است حتی فرزند خود را به نام پسر هارون نامگذاری کن. چون علی به منزله هارون برای موسی است پس تو هم فرزند علی را به نام فرزند هارون بگذار. اینها خیلی عالی است باب این که نشان می دهد که تمام آن وقایع مقدم بر این جا بوده است و دائماً گره می زنند بین اینها. این گره زدن باعث می شود قدرت تحریف از بین می رود. تحریف نمی توانند بکنند که این حقایق چون قبلاً محقق شده است اصلاً تاریخ منسجم می شود، یک واحد می شود، مرتبط می شود بعد می فرماید پس فرزند خود را به نام پسر هارون نامگذاری کن جبرئیل نازل شد به رسول خدا از جانب خداوند تبریک گفته آن گاه گفت خداوند تو را امر کرده است که فرزند خود را به نام پسر هارون نامگذاری کنی. پیامبر فرمود نام پسر هارون چه بود؟ جبرئیل فرمود شبر. حسن را به نام شبر، حالا تلفظ های دیگر هم کردند. بدون تشدید بوده است، شَبَر خواندند. شُبّر خواندند الان ما همان مشهور را فقط عرض می کنیم. که شُبَّر. پیامبر فرمود زبان من عربی است بعد آن جا دارد جبرئیل عرض کرد آن را حسن نامگذار. و پیامبر او را حسن نام گذاشت و وقتی امام حسین (ع) به دنیا آمد همین واقعه دوباره تکرار شد تا این که جبرئیل این نام را به عنوان شبیر که در حقیقت فرزند دیگر هارون هست به همین نسبت تبدیل به عربی آن حسین شد و نامگذاری شد که این هم یکی از آن تشابهات زیبای بین جریان موسی و هارون و جریان امیرالمؤمنین و پیامبر است که دیگر تا جریان امام حسین (ع) هم این مسئله کشیده شده است. نظیر این مسئله را در جهت دیگر آن مفضل نقل می کند از امام صادق (ع) که فقلت یابن رسول الله كَيْفَ صَارَتْ فِي وُلْدِ الْحُسَيْنِ دُونَ الْحَسَن‏ چرا امامت در نسل امام حسین قرار گرفت نه در نسل امام حسن (ع) در حالی که هُمَا جَمِيعا هر دو فرزندان رسول خدا هستند. هر دو نوه رسول خدا هستند. هر دو سید الشباب اهل الجنه هستند. فقال علیه السلام، امام صادق فرمودند  إِنَّ مُوسَى وَ هَارُونَ كَانَا نَبِيَّيْنِ مُرْسَلَيْنِ، هر دو، دو نبی مرسل بودند فَجَعَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى النُّبُوَّةَ فِي صُلْبِ هَارُون‏ دُونَ صُلْبِ مُوسَى ع، نبوت و بقا و ادامه آن را در صلب هارون قرار داد نه در صلب موسی. وَ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ أَنْ يَقُولَ لِمَ جَعَلَ اللَّهُ الْإِمَامَةَ فِي صُلْبِ الْحُسَيْنِ دُونَ صُلْبِ الْحَسَنِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ الْحَكِيمُ فِي أَفْعَالِهِ لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُون. از فعل آن سؤال نمی شود اما او از افعال بندگان سؤال می کند. چون فعل خدای سبحان متن واقع عالم است واقعه ساز است. اما فعل بندگان باید تطابق با واقع داشته باشد لذا این سؤال پذیر است چون واقعه ای باید مطابق آن باشد اما او خود متن واقعه است. لذا سؤال از او معنی پیدا نمی کند که حالا یک بحث دقیق تری دارد. این بحث را با توجه به روایات دیگری هم که هست که گاهی با این بیان جواب دادند که لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ است، گاهی با بیان این که جریان امام حسین (ع) و آن در حقیقت فاجعه عظیمی که از طرف دشمنان و مصیبت عظمایی که وارد شد این ظلمی که به حضرت محقق شد باعث شد که همین این ظهور و این جریان که در تاریخ باقی می ماند نسل و ذریه را در امامت از امام حسین (ع) قرار بدهد و لذا منجی ای که جبران همه مظالم که اوج مظالم در طول تاریخ بشریت ظلمی است که در دوران امام حسین (ع) بر حضرت شد منجی از نسل او قرار می گیرد که این هم به عنوان حکمت و علت که اگر این جریان پیش آمد چند چیز در نسل امام حسین (ع) قرار می گیرد و در تربت او از جمله این مسئله. این هم یک نکته بود که از آن عبور می کنیم. یک نکته دیگر این است که جریان امام حسین (ع) و جریان حضرت موسی و هارون هم از جریانات عجیبی است. تمام انبیاء جریانات امام حسین (ع) اشاره در آن هست. ارتباط هست. در جریانات حضرت موسی (ع) این مسئله تمسک کردن به جریان عاشورا و تمسک به جریان امام حسین (ع) و حتی دستور بر گریه کردن و بکاء بر جریان امام حسین (ع) در دستورات موسی کلیم مکرر ذکر شده است و حتی جزء آن چیزهایی است که یکی از آداب برای آن چیزهای آنها قرار داده شده بود توجه به عاشورا با این که آنها نمی دانستند این واقعه اتفاق نیفتاده بود اما اشاره به او برای حضرت موسی کفایت می کرد که برای بنی اسرائیل بیان کند که چنین واقعه ای اتفاق خواهد افتاد و آنها در سختی های خود توسل به این داشتند. حالا روایات متعددی است و از این طرف هم حضرات معصومین (ع) بارها در جریانات مختلف جریان کربلا به جریان موسی و فرعون و موسی و بنی اسرائیل و موسی و هارون اشاره کردند. مثلاً در مجلس یزید وقتی که اسرا را آن جا آورده بودند جریان امام سجاد (ع) که مطرح شد یزید تصمیم گرفت که امام سجاد را به قتل برساند. لذا از اطرافیان خود هم مشورت کرد وقتی با آنها هم مشورت کرد همه متوفق شدند که امام سجاد را به قتل برسانند. آن جا دارد امام باقر (ع) به نطق آمد که کودکی بود امام باقر (ع) به نطق آمد یزید را با فرعون قیاس کرد و به او گفت اطرافیان فرعون وقتی که جریان موسی و هارون پیش آمد پیش او رفتند فرعون گفت با اینها چه کار کنم؟ آنها گفتند که «أَرْجِهْ وَ أَخاه‏» (اعراف/111) به آنها مهلت بدهید. اما به یزید گفت اطرافیان تو بدتر از اطرافیان فرعون بودند. ببینید چه قدر زیبا. اطرافیان تو بدتر از اطرافیان فرعون بودند چون آنها گفتند «أَرْجِهْ وَ أَخاه‏» (اعراف/111) تو این جا وقتی مشورت کردی آنها گفتند که به قتل برسانید. نشان می دهد که این منبط اینها فاسدتر از آنها بوده است. ریشه اینها فاسدتر از آنها بوده است. به جاهای مختلفی همین جریان باعث شد که یزید با یک اشاره این جوری به جریان قرآنی و جریان فرعون مجبور شود و تحت فشار قرار گیرد امام سجاد (ع) را به قتل نرساندند. اینها خیلی نکات دقیقی است که قرآن وقتی زمینه چینی می کند بهره برداری به جا هم اثرگذار می شود. یا در حقیقت وقتی که امام حسین (ع) می خواستند از مکه به سوی کوفه و عراق حرکت کنند آن جا دارد عبدالله بن زبیر جلو آمد گفت آقا نروید این خطرناک است. حضرت فرمود به خدا سوگند همان گونه که قوم یهود احترام شنبه را در هم شکستند اینها نیز احترام من را در هم خواهند شکست و همان جا دارد که شهادت حضرت هم در روز شنبه محقق شد. و هم اینها در کعبه و مکه می خواستند این کار را بکنند. هم احترام کعبه را بشکنند. هم روز شنبه روز عاشورا در آن سال روز شنبه بوده است. یعنی همان ها را استناد کرده است به همان جریانی که اینها یوم الثبت را، روز شنبه را احترام آن را شکستند. در روایت مختلفی همان جور است که حالا عرض می کنم که ما حتی تعبیر به این که حتی مثلاً آیه «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيرا» (اسراء/4) تطبیق کردند که یهود دو بار به اصطلاح فساد خواهد کرد. و بعد هم علو کبیر خواهد کرد که سومی باشد. در روایت امام صادق (ع) تعبیر کرد آن دو بار علو او دخالت در قتل امیرالمؤمنان (ع) و دخالت در قتل و شهادت امام حسن (ع) و دخالت آن علو کبیر آن دخالت در شهادت امام  حسین (ع) است که بنی امیه دست آویزی برای یهود بودند. و آن هم حالا جریان قوی دارد. اینها بحث هایی بود که ما در مسئله حضرت موسی و حضرت هارون و جریان تطبیق آن با امام حسین حالا من خیلی نوشتم دیگر از آنها عبور می کنیم یک جریان آخری باقی می ماند که جریان وفات حضرت هارون است. جریان وفات حضرت هارون یکی از مسائلی است که آن هم برای بنی اسرائیل بهانه سازی ایجاد کرد. حضرت موسی (ع) در این دوران تیه سفرهایی را داشتند و با هاورن گاهی و گاهی تنها سفرهایی را می رفتند در این سفر به حضرت هارون می گویند که آماده باشد و با هم سفری بروند. وقتی حرکت می خواهند بکنند در بعضی از نقل ها دارد دو فرزند هارون هم شبر و شبیر هم همراه بودند وقتی این سفر را می روند در این سفر به اصطلاح موسی کلیم به جایی می رسد به یک سریری می رسند، جایی که تختی بوده است آن جا به هارون می فرماید که این لباسی که آن جا آماده شده است را لباس خود را با آن عوض کن و در این سریر دراز بکش. وقتی که هارون بر آن سریر دراز می کشد آن موقع همان جا قبض روح می شود. و آن سریر با هارون هر دو رفع می شوند. لذا قبر هارون برای آنها آشکار نیست که کجا است. وقتی موسی به قوم خود بر می گردد به قوم خود که می گوید اینها نمی پذیرند. همین را یک بهانه ای می کنند و به موسی می گویند چون هارون با ما ملایم تر بود، رعایت ما را بیشتر می کرد تو را از بین بردی. حالا سریر با هارون هم، آن تخت با هارون هم رفع شده است به سوی خدا جایی برای این که به اینها نشان دهد نیست. لذا وقتی که از خدای سبحان تقاضا می کند آن سریر از آسمان نازل می شود وقتی که موسی از هارون سوال می کند که چه طور تو در حقیقت آن جا هارون شهادت می دهد که خدای سبحان من را ترفی کرده است و از دنیا رفتم. لذا دائماً نسبت به این، حتی آن جا موسی (ع) دارد دو فرزند هارون همراه من بودند. اگر من می خواستم این کار را بکنم دو فرزند هارون را یعنی موسی که با هارون این قدر صمیمی بودند این تهمت این که موسی حتی هارون را کشته است حتی به موسی بزنند. ببینید تا کجا اینها ... یعنی اینها تمام در مقابل هارون بودند. در مقابل موسی (ع) بودند اما حتی وقتی هارون از دنیا می رود همین جا همین را بهانه می کنند. چه قدر موسی (ع) در این دوران با اینها زجر کشیده است و سختی کشیده است و چه قدر باید ... در این روایت شریف دارد که لما حذر، چون هم اهل تسنن این روایت را نقل کردند هم خلاصه به اصطلاح روایت خاصی هست. متن آن همین بود که عرض کردم از همین مقدار از آن عبور می کنیم بگذارید یک نکته ای را در انتها یک روایت دیگری را من بخوانم که این جریان وفات هارون بالاخره با همین مسئله حل می شود. در روایت داریم که ابی بصیر نقل می کند. قال ابو عبد الله (ع) هشام بن عبدالملک به اصطلاح پیش امام باقر (ع) می فرستد و اشخصه الی الشام او را به شام احضار می کند. هشام بن عبدالملک از آن خلفای بنی امیه امام باقر (ع) را به شام احضار می کند. فَلَمَّا دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ لَهُ يَا أَبَا جَعْفَر، خدمت امام باقر می گوید أَشْخَصْنَاكَ من تو را حالا ببینید چه قدر بی ادب بودند. حضرت را از مدینه به شام می کشاند می گوید از شما یک سؤالی داشتم می خواستم بکنم. امام ما، بزرگ مدینه، فرزند رسول خدا، عالم بزرگوار، مورد اکرام همه فرقه ها و دسته ها از مدینه او را بشکند و بیاورند تا شام با شرایط آن موقع که چه قدر مدت در راه باشند و سختی ها بگوید می خواهم از شما یک سوال کنم. َشْخَصْنَاكَ لِنَسْأَلَكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ، تا سوالی از شما بکنم که کسی غیر از تو جواب این را ندارد. وَ لَا أَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ خَلْقاً، ببینید اینها می شناختند. یعنی عناد آنها عن علم بود. نه این که جهلی برای آنها امکان پذیر بود، بگوییم لابد امام را نمی شناختند می گوید نه من می دانم وَ لَا أَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ خَلْقاً يَنْبَغِي أَنْ يَعْرِفَ أَوْ عَرَفَ هَذِهِ الْمَسْأَلَةَ إِنْ كَانَ إِلَّا وَاحِداً، یک نفر فقط می تواند جواب این سوال را بدهد و آن هم تو هستی. فَقَالَ أَبِي لِيَسْأَلْنِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ این سوال را امیرالمؤمنین از من بپرسد عَمَّا أَحَبَّ، از آن چیزی که دوست دارد اگر دانستم جواب می دهم، اگر ندانستم می گویم نمی دانم. وَ كَانَ الصِّدْقُ أَوْلَى بِي، برای من صادق بودن از همه چیز مهم تر است. فَقَالَ هِشَامٌ أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّيْلَةِ الَّتِي قُتِلَ فِيهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ‏ع آن شبی که علی بن ابی طالب به شهادت رسید بِمَا اسْتَدَلَّ بِهِ الْغَائِبُ عَنِ الْمِصْرِ الَّذِي قُتِلَ فِيهِ عَلَى قَتْلِهِ، کسانی که در کوفه نبودند چه جوری می شود به آنها فهماند که علی در آن شب به شهادت رسیده است. علامت آن چه بود؟ چون یک چیزهایی شنیده بودند خبردار بودند می خواسته است اینها را بداند وَ مَا الْعَلَامَةُ فِيهِ لِلنَّاسِ فَإِنْ عَلِمْتَ ذَلِكَ وَ أَجَبْتَ فَأَخْبِرْنِي، اگر این را دانستید و جواب آن را دارید سوال دوم من، هَلْ كَانَ تِلْكَ الْعَلَامَةُ لِغَيْرِ عَلِيٍّ ع فِي قَتْلِهِ، آیا برای غیر علی هم این علامت بوده است؟ فَقَالَ لَهُ أَبِي، امام صادق می گوید پدر من جواب داد. معلوم است که امام صادق ظاهراً همراه بوده است. همراه پدر یا جریان را حضرت برای ایشان گفته است يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّهُ لَمَّا كَانَ تِلْكَ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِيهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع، آن شبی که امیرالمؤمنین به شهادت رسید لَمْ يُرْفَعْ عَنْ وَجْهِ الْأَرْضِ حَجَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِيطٌ، شب شهادت امیرالمؤمنین هر جایی در هر شهری هر کسی سنگی را از روی زمین که اگر این سنگ بر روی زمین چسبیده بود بر می داشت آن زیر او خون تازه دیده می شد. که حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ از شب تا طلوع فجر. وَ كَذَلِكَ، همین جریان در وقت وفات هارون هم همین جور اتفاق افتاده است. که جریان امیرالمؤمنین را باز با هارون نسبت به موسی، جریان امیرالمؤمنین که وصی پیامبر است همین جریان برای هامون هم اتفاق افتاد. سوال دوم او بود که آیا برای کسی دیگر هم اتفاق افتاده است؟ و همچنین وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِيهَا يُوشَعُ بْنُ نُونٍ، یوشع هم که به شهادت رسید همین جریان برای یوشع هم بود. که این اصلاً سنت اوصیا است. خیلی جالب است. وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي رُفِعَ فِيهَا عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ إِلَى السَّمَاءِ، که آنها فکر کردند عیسی را کشتند ولی آن شب جریان همان جور بود که هر سنگی را که از زمین بر می داشتند همین جور زیر آن خون تازه بود. وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِيهَا شَمْعُونُ بْنُ حَمُّونَ الصَّفَا، حمون صفا که وصی موسی بود و وصی عیسی (ع) بود وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِيهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ كَذَلِكَ كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِيهَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع همه را به هم مرتبط کرد و جریان را هم حقانیت آن را اثبات کرد. این نمی خواست این جوری شود. حقانیت آنها که از همان سنخ است. جریان امیرالمؤمنین و امام حسین از همان سنخ است. امویان جریان امام حسین (ع) برای آنها خط قرمز آنها بود. حضرت همه را شمرده است می گوید جریان حسین بن علی هم از همان سنخ است. امیرالمؤمنین هم از همین سنخ است. جریانات یوشع و نمی دانم شمحون و جریان عیسی و جریان هارون همه از این سنخ است. ببینید خود این برای آنها انکار این امکان پذیر نبود. چون آنها به عنوان انبیاء و اوصیایی هستند که در تاریخ و قرآن نقل شدند. اما این ارتباط ایجاد کردن حقانیت را برای عموم مردم ایجاد می کند. می گوید این جا وقتی این را شنید قَالَ فَتَرَبَّدَ وَجْهُ هِشَامٍ حَتَّى انْتَقَعَ لَوْنُهُ، رنگ او قرمز شد و رگ های او در حقیقت بیرون زد و می خواست پدر من را بکشد فَقَالَ لَهُ أَبِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، می گوید شما گفتید بگو من گفتم من اطاعت امر تو را کردم چیزی بیش از این انجام ندادم. بعد آن جا دارد که خود را هشام یک مقدار آرام کرد بعد گفت برگرد اما عهد کن این جریان را تا من زنده هستم برای کسی نقل نکنید. ان شاءالله خدای سبحان همه ما را قدردان جریان کربلا و اهل بیت قرار بدهد.
شریعتی: قرآن را بشنویم. خیلی خوب. خیلی از شما ممنون و متشکر هستم حاج آقای عابدینی و خیلی ممنون هستم از لطف و مرحمت شما. بعد از تلاوت آیات در لحظات و دقایق پایانی ان شاءالله همراه شما هستیم و در کنار شما ان شاءالله لحظات زندگی همه ما منور به نور قرآن کریم باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. صفحه376قرآن کریم

شریعتی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خیلی ممنون هستم از لطف و مرحمت شما الهی که همیشه زیر سایه قرآن کریم باشید. این دقایق پایانی آنها که اهل مطالعه هستند یک کتابی معرفی می کنم. این یک موسوعه و یک دایره المعارفی است هر چند مختصر ولی پر بار پیرامون شخصیت نورانی حضرت قمر بنی هاشم ابا الفضل العباس حاج آقای صفایی بوشهری عزیز بسیار زحمت کشیدند در تألیف و جمع آوری این کتاب. عنوان آن ماه بر نیزه هست. بسیار کتاب جامعی است حول شخصیت نورانی حضرت قمر بنی هاشم ابا الفضل العباس.