خانمها و آقایان سلام، عید بزرگ مبعث بر همه شما مبارک و محنی باشد. به سمت خدا خوش آمدید انشاءالله به حق نبی مکرم اسلام به حق دیروز و امروز بهترین اتفاقات زیر سایه نبی مکرم و آل و اهل بیت او برای ما رقم بخورد. حاج آقای ماندگاری سلام علیکم خیلی خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام ماندگاری: سلام علیکم و رحمه الله. اعوذبالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما. من هم خدمت شما و همه همکاران خوب برنامه و همه عاشقان وجود نازنین رحمه للعالمین سلام و ادب و احترام دارم. همه آنها که عاشق خوبیها هستند عاشق سعادت هستند، عاشق کمال هستند، عاشق پیشرفت هستند حتماً به قلب خود مراجعه کنند عاشق وجود مبارک خاتم الانبیا محمد مصطفی صل الله علیه و آله هستم. با یک شوخی شروع کنم. البته اول دعای سلامت را بخوانیم. اللهم کل ولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه، فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلاً، یمن علینا برضاء و حبل برأفتعه و دعائه و خیره. انشاءالله به میمنت و مبارکی عید مبعث، خدا بشارت ظهور امام زمان را به همه مسلمانهای عالم و همه مظلومین و همه دلدادگان پیشرفت و کمال و سعادت عنایت کند. میگفت تا پول داری رفیقتم/ عاشق بند کیفتم.
من میگویم عوض شده است میگفت عاشق رمز کارتتم.
شریعتی: چه قدر خوشحالیم که در خدمت شما هستیم. امیدوارم که بحث حاج آقای ماندگاری برای ما مفید باشد.
حجت الاسلام ماندگاری: خدای تبارک و تعالی در شب مبعث رمز کارت عالم هستی را به پیغمبر داد این جلوهای از هدایت غیبی است. من از این گوشی تلفن میخواهم استفاده کنم باید رمز ورود آن را بدانم، کلمه عبور به قول معروف. ماشینهای جدید رمز دارد. همه یارانهها رمز دارد، گاوصندوقها رمز دارد. اختراعات یعنی پیدا کردن این رمز. پدیدههای عالم که با هم پیوند میخورند و یک محصول جدید ایجاد میکنند رمز دارد. آب ترکیبی از دو تا هیدروژن و اکسیژن است رمز دارد. اکسیژن بیشتر بشود آب سنگین میشود و کمتر شود آب سبک میشود. خدا اصلی ترین عالم هستی را که من مبعث را تشبیه کردم که این عالم مثل یک جعبه کامپیوتر است و مثل یک یارانه است و مثل یک گاوصندوق است و خدا به پیغمبر فرمود میخواهید رمز آن را به شما بدهم از این دنیا بتوانی درست استفاده کنی، چون این دنیا را برای تو خلق کرده ام. بارها این آیات را گفتیم که جعلکم، سخرلکم، متاع لکم ما فی السموات و ما فی الارض اما یک رمز دارد. رمز آن را بلد باشی این دنیا میشود الدنیا مزرعه الاخره، این دنیا میشود معبری برای رفتن به آن زندگی سعادت بخش آخرت چون «ان دار الاخره لهی الحیوان» ولی اگر رمز آن را بلد نباشی میشود «ان الانسان لفی خسر» هر چه امکانات تو بیشتر باشد خسارت تو بیشتر میشود. خیلی عجیب است که میگوییم نعمت یک سکه دورو است یک طرف آن نعمت است و یک طرف آن نغمت است. بارها این آیه را خواندیم یکی از بهترین نعمتها خود این قرآن است که امشب خدا به قلب پیامبر نازل فرموده است. «ما نزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین» آنهایی که رمز آن را بلد هستند. «و لایزید الظالمین الا خسارا» آنهایی که رمز آن را بلد نیستند.
شریعتی: هدی للمتقین آنهایی که رمز این را بلد هستند.
حجت الاسلام ماندگاری: واقعاً اگر از این قرآن استفاده کنیم این رمز چه هست؟ خدای تبارک و تعالی در یک جمله خیلی کوتاه «إقرا بسم ربک الذی خلق» از کانال خدا سراغ این مخلوق برو. اگر میخواهی مادر، پدر را بشناسی، از کانال خدا برو چون پدر و مادر یک جلوه ظاهری دارند، یک جلوه دیدنی دارند و یک جلوه ندیدنی دارند. اگر فقط جلوه ظاهری پدر و مادر را دیدی، میشود چی؟ بابا یعنی چی؟ گفت بابا یعنی عابربانک. رمز آن را بلد هستی، میزنی پول میگیری و بلد هم نیستی، مشت میزنی پول به تو میدهد. رفته بود چاقو گذاشته بود زیر گلوی پدرش و یک چک پنجاه میلیون تومانی از او گرفته بود. بابا هم احساساتی شده بود و همه اموال خود را وقف کرده بود که دیگر به این بچهها نرسد. این قدر من از عمل اول و عمل دوم بدنم لرزید وقتی این خبر را شنیدم. چرا من باید پدر را فقط عابربانک ببینیم؟ چون با این رمز جلو نرفتم. پدر چه هست؟ خدا میگوید من خالق تو هستم و او واسطه خلقت تو است. من منعم هستم و او واسطه نعمت است. من بخشنده تو هستم و او واسطه مغفرت است اغفرلنا ذنوبنا. برای همین چهار جا در قرآن پدر و مادر را بعد از خودش آورده است «و بالوالدین احسانا ان اشکرلی و لوالدیه» پس تو اگر رمز استفاده از پدر را ندانی، فقط از او پول میخواهی و پول هم ندهد دعوا میکنی. یک بنده خدا به من گفت که (این را میگویم که بدن بعضی از پدرها بلرزد) میشود برای مرگ بابای خود دعا کنم؟ گفت خیلی پولدار است، من هم خیلی گرفتار هستم ولی به من کمک نمیکند. این بنده خدا بمیرد همه اینها به من میرسد. با این رمز جلو نرفته. رفتم به پدر گفتم که دوست داری زود بمیری، گفت نه. گفتم این چیزی که بعد از مرگ تو میخواهد به بچههای تو برسد، درستی با نگاه دین به بچههای تو برسد. درست است که بهترین ارث پدر، ادب او است. ادب یعنی آداب یعنی اگر پول هم میدهی، آداب پول خرج کردن هم به او یاد بده. آداب پول در آوردن و آداب پول خرج کردن و آداب ارتباط ... آداب به او بده. خدا به پیغمبر لایه غیبی عالم را نشان داد. همان لایه غیبی که من میگویم که بعد از مرگ روشن میشود. «اذا مات فقد قامت قیامته» قیامت آن به پا میشود. قیامت به پا شود « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ (ق، آیه 22) » پرده کنار میرود. لذا دنیا را میگویند عالم حجاب. من رمزها را بلد نیستم. قیامت را میگویند عالم شهود، همه رمزها برملا میشود. «یوم تبلی السرائر» اما وقتی رمزها برملا میشود من دیگر راه برگشت ندارم. میگویم رمز را یاد گرفتم اما دیگر رد شدی. از پل مرگ رد شدی و فرصت جبران ندادی. لذا هر چه داد بزنم «رب ارجعون. لعلی اعمل صالحا فیما ترکت» خطاب میآید « كَلَّا ۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا ۖ وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَىٰيَوْمِ يُبْعَثُونَ (مومنون، 100)» خیلی دردناک است. التماس میکنند. خدا در این دنیا چه میگوید؟ آیه 186 سوره بقره «و اذا سئلک عبادی عنی» پیغمبر اگر آمدند از تو این رمز را بپرسند «فانی قریب اجیب دعوه الداعی» رمز آن را به اینها بده، بگو رمز استفاده از پدر و مادر این است، رمز استفاده از جوانی این است، رمز استفاده از مال این است، رمز استفاده از زبان این است. زبان رمز دارد و باور کنید در قیامت کسانی هستند که میگویندای کاش لال بودیم.ای کاش کور میبودیم. این چشم رمز دارد. باید به اسم رب نگاه کنی. یعنی هر چه خدا اجازه دادی نگاه کنی و هر جا خدا اجازه نداده نگاه نکن. مادر مقدس اردبیلی که آن دختر پاکی که مادر مقدس اردبیلی شد. وقتی پدر مقدس اردبیلی جوانی بود که یک سیب را در یک جوب آب خورده بود و برای حلالیت از اردبیل به نجف رفت. پدر این دختر گفت به شرطی تو را حلال میکنم دختر من را بگیری. مو که ندارد، چشم هم که ندارد، دست و پا هم ندارد، زبان هم ندارد، ببخشید کر و لال و کور و شل و لنگ است. عجب یک سیبی خوردیم ولی خدا به دلش انداخت که رمز تو اینجا است. قبول کرد و خطبه عقد خواندند. بعد از خطبه عقد محرم شدند. گفت بابای تو گفت کچلی؟ گفت زلفهای من را کسی ندیده. استفاده از این موها رمز دارد. بابای تو گفت که لالی؟ گفت با این زبان با نامحرم چق چق نکردم. رمزها را بلد بودم. حرف زدم بسم رب، آرایش کردم بسم رب. آرایش زن اشکالی ندارد تبرج برای زن یک امر خیلی فطری و طبیعی است ولی جا دارد، رمز دارد. گوش دادم بسم رب. راه رفتم بسم رب. جایی که امام زمان نمیپسندد قدم نگذاشتم. این دختری که زندگی او با بسم رب با آن پسری که زندگی او بسم رب زندگی را پیدا کرده است محصول زندگی او مقدس اردبیلی میشود. امام زمان میفرمایند تو معتمد ما هستی و تو مورد اعتماد ما هستی. ما به تو افتخار میکنیم که چنین شاگردی در مکتب ما تربیت شده است چرا؟ چون تربیت او بسم رب بوده است. هر لقمهای را در شکم او نکردند، هر صدایی را در گوش او نکردند و هر صحنهای را برای چشم او نیاوردند. به پدر و مادر میگویم چرا آنتن ماهواره را آوردی؟ میگوید حاج آقا میخواهم خود بچه من عاقل شود و خودش تشخیص بدهد که چه فیلم و سریالی خوب است. گفتم به به شما چه قدر روشنفکر تشریف دارید. این بچه که داشت چهار دست و پا میرفت یک سوسک را میخواست بخورد گذاشتی خودش بخورد که بفهمد چه خوب است و چه بد است؟ گفت نه آنجا از دست او میگرفتم. گفتم برای چی؟ گفت آنجا تشخیص نمیداد. گفتم الان دارد تشخیص میدهد که چه خوب است و چه بد است؟ رمز را به او دادی؟ عجب حرفی زدید حاج آقا. پیغمبر مبعوث شد تا پرده از حجاب عالم دنیا بردارد با همین بسم رب و دنیا را همین عالم شهود کند. لذا امیرالمؤمنین در نهج البلاغه میفرمایند که پیغمبر آمد چشم عقل ما را باز کرد «لیسیروا لهم دفائن العقول» امام در حدیث فطرت خود در چهل حدیث میفرمایند: فطرت انسان پرده ندارد، حجاب ندارد خدا را میبیند ولی طبیعت میآید پرده حیوانی فطرت میشود لذا پیغمبر آمد یک کاری کند که هیچ جوری این فطرت، پرده نگیرد. «فطرالله الذی فطرنی الناس علیها» در فطرت انسان هر آنچه خدا گفته است خوب است، خوب دیده میشود. لذا میگویند حسن و قبح و ظلم و عدل فطری است. همه عالم میفهمند که ظلم بد است، عدالت خوب است ولی میگویند که این ظلم خود را عدالت جلوه بده و عدالت را ظلم جلوه بده. او میآید دستکاری میکند.
شریعتی: در دعای شب مبعث (اَللّـهُمَّ إِنّی أَساَلُکَ بِالتَّجَلِّی الأعْظَمِ فیلها لیلا» یعنی این تجلی اعظم وقتی پردهها کنار میرود این تجلی اتفاق میافتد.
حجت الاسلام ماندگاری: جای دیگر دارد اللهم ارنی الاشیاء کما هی، خدا همان طوری که ... قرآن را برای چه خلق کردی؟ قرآن را خلق کردی که آنها که انس با قرآن دارند فقط بیایند با آن بازی کنند؟ فقط در طاقچه بگذارند؟ فقط در گنجه بگذارند؟ سر سفره عقد بگذارند؟ ورودی شهرها بگذارند؟ کوچک کنند روی بازوی بچه خود ببندم؟ کوچک کنم و لای فرمان ماشین بگذارم که ماشین چپ نکند؟ تو این را برای این خلق نکردی. هدی للمتقین. «ان هذه القرآن یهدی للتی هی اقوم» هر کسی قیام کرده است برای بندگی خدا. یک نکته اساسی را از یک آیه قرآن میگویم که پیامبر آمده است که امروز چه را به ما بدهد؟ اگر ما این را فهمیدیم این جشن مبعث میشود و هر کسی جشن بعثت را بفهمد، خودش در حد خودش مبعوث میشود «قل انما اعظکم بعباده هر هفته می خوانم ان تقوم لله مثنی و فردی» یعنی هر کسی باید در حد خودش مبعوث شود. مبعوث برای پرده برداری. شما وقتی میدوی بچه خود را میگیری که آشغال نخورد، به سمت آن میرود یک بعثت است، تو فکر میکنی خوشمزه است ولی مضر است.
شریعتی: و این رسالت را همیشه روی دوش خود احساس میکنی.
حجت الاسلام ماندگاری: بچه سمت آتش میرود خودش یک بعثت است او فکر میکند که چون شکل آتش قشنگ است، میدود به سمت آتش، تو میدوی دست او را میگیری که او خودش را نسوزاند. امیرالمؤمنین و اهل بیت و پیغمبر آمدند و میگویند که تو فکر میکنی که چون پوست دنیا قشنگ است مثل پوست مار هم قشنگ است و نرم است ولی در دل او پر از زهر است لذا فرمود مثل دنیا مثل مار خوش خط و خال است. پیغمبر آمده است این پرده را کنار بزند. وقتی پرده را کنار بزند لو کشف القطاع میشود. دیگر دنیا و آخرت یکی میشود و عالم شهود میشود. دیگر آنجا میگویمای کاش من برگردم، اینجا این چیزی که تکلیف من است، تکلیف من چه هست؟ گاهی وقتها بعضیها میگویند که خدا خوشش میآمد که این قدر به ما سخت بگیرد؟ میگوید نه، مگر تو دوست نداری رشد تحصیلی کنی؟ میگوید چرا. مگر دوست نداری رشد ورزشی کنی؟ میگوید چرا. رشد هنری کنی؟ میگوید چرا. رشد نظامی، رشد اداری، رشد اجتماعی، میگوید چرا. میگویم همه دنبال رشد هستند. تکلیف این مسیر رشد تو است ولی چون تو ظاهر آن را نگاه میکنی کلفت است میگویی نمیتوانم و سخت است. بعد آن چیزی که خدا برای ما حرام کرده است و تکلیف ما است آن چیزی است که مانع رشد تو است. باز چون ظاهرش را نگاه میکنی، فکر میکنی این مفید است و آن مضر است و بعد میگویی خدا چرا به ما گیر داده؟ چرا خدا نمیگذارد ما حال کنیم؟ خدا چرا نمیگذارد دو روز دنیا را عشق کنیم؟ آن ور میروی غصه میخوری. من یک آیه را میخواهم بخوانم آیه 44 سوره مبارکه اعراف «و نادی اصحاب الجنه اصحاب النار» بهشتیها به جهنمیها میگویند «انا وجدنا ما وعد ربنا حقا» ما پیدا کردیم آن چه را که خدا به ما وعده داده بود به حق پیدا کردیم همان «صدق الله العلی العظیم» « فهل وجدتم ما وعد ربّكم حقّاً » شما هم پیدا کردید آن چه را که خدا به شما وعید داده بود؟ ما فهمیدیم. حتی آنهایی که خوب بودند آنها هم دوست دارند برگردند، کم کار خوب انجام دادیم. آقا سید علی قاضی را هم میشناسند میگویند تالی تم معصوم است. در عالم رؤیاد دیدند (من رؤیا نمیگویم مگر منطبق بر آیات و روایات باشد) آقا سید علی قاضی استاد امام و آیت الله بروجردی و آیت الله بهجت بود، دوست داشتی به دنیا برگردی؟ گفته بود برای یک کار.ای کاش میدانستم زیارت عاشورا که میخواندمای کاش میدانستم چه خبر است (باطن آن را ایشان میدانسته)ای کاش روی دو تا میخواندم. حضرت مریم سلام الله علیها به حضرت عیسی چه فرمود؟ نمیخواهم برگردم ولی اگر بگردم میخواهم شبهای بلند زمستان را مناجات کنم. سخت است. یک خاطره قشنگی یک عزیزی به ما گفت. گفت که زمان جوانی خود اهل نماز شب بودیم. یک حوضی داشتیم یخ میبست، یخ را میشکستیم وضو را غسل لازم داشتیم انجام میدادیم و نماز شب میخواندیم و نماز صبح میخواندیم. بعد به خدا گفتیم خدایا چه میشود یک خانه مرتبی و یک آب گرمی و امکاناتی به ما بدهی؟ ما که میخواهیم عبادت برای شما بکنیم این قدر سختی نکشیم؟ گفت گذشت و گذشت یک خانه مرتبی را به ما دادند همه چیز مرتب بود آب گرم بود، از اتاق خواب ما هم از سرویس بهداشتی تا حمام چند وجب بیشتر فاصله نیست ولی یک دانه از آن نماز شبها نتوانستم بخوابم. آنجا بود که رمز را برای تو باز کرده بودند « ی تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ خَوۡفࣰا وَطَمَعࣰا وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ. (سجده، 16) بعثت یعنی آمده است پرده برداری کند از چی؟ از حقیقت همه چیز. بین حقیقت و واقعیت بارها گفتیم فاصله زیاد است و مثال هم زدم. بهترین مثال همین مثال حضرت خضر و موسی سلام الله علیها است. کاری که حضرت خضر کرد صدای حضرت موسی را هم در آورد چون ظاهر و واقعیت آن سؤال برانگیز بود. ما هم بودیم سؤال میکردیم ولی وقتی حقیقت آن معلوم شد گفت عجب کار قشنگی است. خدا خیلی از کارهای او در عالم بین حقیقت و واقعیت فاصله آن زیاد است. میگویند امام زمان اروحنا له الفدا بیاید با حقیقت کار میکند نه با واقعیت ها. لذا خیلیها نمیفهمند و مقابل او موضع گیری میکنند ولی اگر پیام بعثت را دریافت کرده باشیم که این منشور آن است و با یک کلمه هم خدا شب مبعث به پیغمبر داده است «إقرا بسم ربک الذی خلق» که ترجمه بسم الله الرحمن الرحیم است. با این آیه 115 میشود که در قرآن تکرار شده. اگر این را فهمیدم همین جا پرده برای من کنار زده میشود و حقیقت را میبینم. وقتی حقیقت را دیدم در نماز شبی که با آب یخ میخوانم و سخت هم هست و بدن من هم میلرزد در آن بهشت را میبینم و «و السابقون السابقون» میشوم. در گناهی که همه دارند با کیف و لذت انجام میدهند در آن جهنم را میبینم با همین عینک. من حتی تشبیه کردم چون این بحث را در اخبار ثلاثه عالم گفتم همین جا در قالب عینک میگویم. میگویم حقایق عالم را باید با عینک ببینیم. مثل عینکهایی که الان میزنند چند بعدی است و حتی به صورت اسکن در بدن را هم میبینند بدون لباس میبینند و در بدن را هم میبینند ولی سه دسته عینک بیشتر در عالم نیست. یک دسته عینک شیطانی است. وارونه جلوه میدهد. همه چیز را وارونه جلوه میدهد. وعده را وعید و وعید را هم وعده. بارها آیه 22 سوره ابراهیم خواندیم و روز قیامت میگوییم که ما حرف به شیطان کردیم میگوید «فلا تلومونی ولو انفسکم می خواستی به حرف من نکنی نامفهوم » خدا که گفته بود که عینک من وارونه است و من میخواهم سر شما را کلاه بگذارم «فبعزتک لاغوینّهم اجمعین». یک عینک تار است و خیلی هم کثیف و تار است. تار به این معنا که نمیتوانی درست تشخیص بدهی، آن عینک مردم است گفتیم عینک مردم است. اخبار مردم معلوم نیست که درست ببینیم و معلوم نیست که بلد ببینیم. گفت از دور دیدم که یکی گفت عینک زده بود و تو را آقای ملایی گفت و آقای ملایی را آقای شریعتی گفت. جابه جا میبیند. روز قیامت میگوییم که ما با عینک مردم نگاه کردیم، مردم فرار میکنند. «یوم لا مفر منه» اما پیغمبر گفت من یک عینک الهی به شما میدهم «هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب» من یک عینک الهی به شما میدهم که دقیق ببینید وقتی هم با آن دیدید و عمل کردید من از شما دفاع میکنم «ان الله یدافع ان الذین امنوا» چه را دقیق ببینم؟ اساس بعثت این آیه است یکی از آیات بعثت آیه 36 سوره نحل «و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت» تمام داستانهایی که در زندگی اولیاء و انبیای الهی داریم میتوانید در قصه این آیه خلاصه کنید. بندگی خدا ظاهرش سخت است. تکلیف را باید انجام بدهی، بایدها دارد، نبایدها دارد تقیدات دارد، خمس دارد، زکات دارد، روزه دارد، نماز دارد و حتی اگر شد جان خود را باید کف دست خود بگذاری در انقلاب، در دفاع مقدس و در دفاع از حرم. لازم شد باید از همه زن و بچه خود رها شوی و بروی هجرت کنی. حضرت ابراهیم زن و بچه را تنها گذاشت در وادی غیر ذی زرع، همه این را باید بگذاری بروی. ظاهر بندگی خدا خیلی سخت است، از آن طرف بردگی طاغوت است. بردگی طاغوت که ظاهرش این است که خیلی به تو میرسند، آب و دان تو را میدهند، زر و زور و اینها همه هست و کیف خود را در دنیا میکنی، شبیه قفس است که مثل حیوانی که در قفس گذاشتند مثل پرنده که همه چیز را به او میدهند ولی در قفس است ولی فکر میکند که آزاد است. هیچ درکی از آزادی ندارد. امروز دعوا در دنیا چه هست؟ دعوا سر بندگی و آزادی است ولی من میگویم مردم اشتباه گرفتند باید این دو جهت را ببینند که دعوا سر بندگی و بردگی است. پیغمبران آمدند «و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت» آمدند بگویند که بندگی خدا سخت است. آره قبول است «و لقد خلق الانسان فی کبد» «و لیبلونکم من شیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین» سخت است. اول دعای ندبه هم داریم که خدا میگوید که پیغمبران را با سختی امتحان کردم تا خالصشان کنم. خیلی هم سخت است اما پیغمبران پرده را کنار زدند و در این سختی یک سلطنتی هست که هیچ کسی در عالم ندارد. بندگی کند تا که سلطانت دهند. « ... عَبْدِي أَطِعْنِي أَجْعَلْكَ مِثْلِي، أَنَا حَيٌّ لاَ أَمُوتُ أَجْعَلُكَ حَيّا و اذ قال الملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه» داستان از حضرت عیسی ابن مریم هم داریم چون در آستانه ماه شعبان و نیمه شعبان هستیم به همه دوستان میگویم که حضرت عیسی ابن مریم سلام علیه با یاران خود وارد یک شهری شدند. به یاران خود فرمودند که در این شهر دنبال یک گنج میگردم. گنج چه هست؟ همه ما فکر میکنیم که زیرخاکی است، سکه ای، طلایی، ظروفی و یا مجسمه است. در یک خانهای را زدند معروف بود به خانه خارکن. یک جوانی دم در آمد. حضرت فرمود که بابای تو کجاست؟ گفت که بابای من رفت. حضرت فرمود انا لله و انا الیه راجعون. تو چه کار میکنی؟ من همان شغل بابای خود را دارم. اینها گفتند که در خانه خارکن دنبال زیرخاکی است؟ حضرت همه اینها را میدانند ولی برای روشن شدن اینها میگویند. به این پسر خارکن فرمودند که بابای تو به تو نصیحت کرد. با همان رمزی که گفتم چشم تو به هر چیزی که قابلیت دیدن ندارد، نینداز. روح تو را به هم میریزد. «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم» ادامه آیه دارد که روح شما را به هم میریزد. گوش خود را به هر خبری که قابلیت شنیدن ندارد ندهد. «من اصغی الی ناطقٍ» بیان امام جواد. گفت من به این نصیحت پدر خود عمل میکردیم زندگی آرامی داشتیم، زندگی خارکنی خود را هم داشتیم. هیزم شکن بوده. گفت یک روزی داشتیم در بازار راه میرفتیم دختر پادشاه را داشتند با دبدبه و کبکبه میبردند یک جارچی صدا میزد که میخواهیم برای دختر پادشاه دنبال همسر میگردیم. خبری که نباید بشنوم شنیدم، نگاه کردم صحنهای که نباید ببینم دیدم، یک دل نه صد دل عاشق او شدم. بسوزد درد عاشقی. چه نیتی کردی پسر خارکن؟ ما تعهدی که بابای خود داریم تخلف شد. حالا حاجت شما چه هست؟ به دختر پادشاه برسیم. حضرت عیسی میخواهند سلطنت خود را نشان بدهند. فرمودند با همین لباس خارکنی بلند میشوی به دربار میروی. شهر هم کوچک بوده. میگویی آمدم خواستگاری. جارچی گفته است دنبال خواستگار میکردیم و من هم خواستگار. به دربار پادشاه رفت. همه مردم همدیگر را میشناختند. به دربار اول رسید به به پسر خارکن آمدی چه کار کنی؟ گفت آمدم خواستگاری دختر پادشاه. گفتند روز خنده دربار است. خوان اول و دوم و همه خندیدند پسر خارکن را دارند مچل میکنند که او آمده است خواستگاری دختر پادشاه؟ به جلوی تخت پادشاه رسید. پسر خارکن اینجا آمدی چه کار کنی؟ خواستگار دختر پادشاه. غش غش شروع کرد به خندیدن. گفت خبر داری شرط ازدواج با دختر من چه هست؟ گفت نه آمدم خبر بگیرم. آن آقا فرموده بود (حضرت عیسی را هم نمیشناسد) به عنوان یک مرد ناشناس است. آقا فرمود که هر چه گفتند بیا به من بگو. گفت باید یک خشت طلا بیاوری، شمش طلا از همه طلاهای دنیا در آن باشد این شرط است. دوید به این آقا خبر داد. آقا یک خشتی هست از داخل این بنده خدا که گلی بود برداشت و یک نگاه ولایتی کرد بنده خدا است حضرت عیسی ابن مریم که سلطنت به او دادند، سلطنت کسی را هم که به او بدهند، میتواند کن فیکون کند. خشت طلا را این آقای پسر خارکن گرفت، دو تا پا داشت دو تا پا قرض گرفت و دیگر حالا خندهها تبدیل به نگاه تعجب آمیز شد. عجب این پسر خارکن شمش طلا داشته است و ما نمیدانستیم. رفت روی تخت پادشاه گذاشت. معمولاً پادشاههای ظالم دبه دربیار هستند. گفت یکی دیگر هم باید بیاوری. برگشت و همین حرکت تکرار شد. یکی دیگر باید بیاوری، سه تا شد. سه تا را برد. پادشاه دید که این ناجور است. پادشاه هست و حرفش. گفت که بیایید خطبه بخوانید. خطبه خواندند و پسر خارکن دیروز داماد پادشاه امروز شد. حضرت عذرائیل علیه الصلاه و سلام شب به دیدن آقای پادشاه آمد و جان پادشاه را گرفت. پادشاه هم پسر ندارد و حکومت هم موروثی است و به کی میرسد؟ به داماد او. خارکن دیروز داماد پادشاه شد و روز بعد هم خود پادشاه شد. روی تخت سلطنت نشست و همه در خماری و یک کمایی بودند. حضرت عیسی ابن مریم به دوستان خود فرمودند به دیدن پادشاه جوان بروید. آمدند دیدن که دیدن ردای پادشاهی را به روی دوش خود انداخته و نشسته ولی در لک است. رو کرد به این آقای ناشناس که حضرت عیسی است، میشود بفرمایید شما کی هستید، من را از خارکنی با سه سوت من را به پادشاهی رساندید؟ فرمود من یک سلطنتی دارم، من بنده خدا هستم یک سلطنتی دارم که یک چشمه آن را شما دیدید. (حضرت عیسی مرده زنده کرده است، مریض شفا داده، این حرکت را هم انجام داده) همه پیغمبران عبدالله هستند. «ان عبدو الله» شما بنده خدا شوید من شما را پادشاه میکنم از قید همه ما سوالله شما را آزاد میکنم. این آزادی واقعی است. جناب پادشاه ردا را انداخت، گفت من این پادشاهی را که امروز بیاید و فردا بخواهد برود نمیخواهم. من از این مدل پادشاهی شما میخواهم. حضرت عیسی ابن مریم به یاران خود فرمودند که من گنج خود را پیدا کردم. این گنج من بود. کسی که دل به دنیا ندهد، میخواهد دنبال بندگی خدا باشد که در سایه بندگی به آن سلطنت برسد.
شریعتی: بندگی کن تا که سلطانت دهند.
حجت الاسلام ماندگاری: از آنجا راه افتاد دنبال حضرت عیسی. 124 هزار پیغمبر آمدند از این گنجها پیدا کنند، نشد آنچه که باید بشود. این همه امامان زجر کشیدند و به شهادت رسیدند ...
شریعتی: و پیغمبری که فرمود هیچ نبیای مثل من اذیت نشد.
حجت الاسلام ماندگاری: نشد آن طور که میخواهند گنج پیدا شود ولی نمیدانم چه لطفی خدا به مردم ایران کرده، بعد از 1400 سال چون در آستانه دهه فجر هستیم. بعد از 1400 سال یک امامی از نسل پیغمبر پیدا شد همان پیام بعثت را احیا کرد. آمد به شاه هم گفت که من میخواهم تو بنده خدا باشی، تو عزیز باشی، تو برده نباشی. به تمام عالم گفت من میخواهم شما برده نباشید و عزیز باشید. همان پیام بعثت «و لقد بعثنا فی کل امه ان اعبدو الله رسولا و اجتنبوا الطاغوت» اینکه پیغمبر فرمودند که علما امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل به این معنا است. امام آمد و از این گنجهایی که در انقلاب اسلامی پیدا شد که فقط دویست و سی و دو، هزار نفر شهید شدند، صد و بیست هزار تا جانباز هستند و پنجاه، شصت هزار تا آزاده هستند و الان این همه مجاهد فی سبیل الله در ایران و غزه و یمن و لبنان و فلسطین و عراق و سوریه و افغانستان و پاکستان و سرتاسر عالم هست اینها گنجهای پیغمبر اکرم هستند به وساطت حضرت روح الله. به وساطت شهدا، به هدایتهای رهبری عزیزمان. میخواهم بگویم آیا حضرت عباسی این الحمدلله ندارد. با تمام وجود بگوییم الحمدلله رب العالمین. همه ما روزانه میگوییم ان اعبدوالله، همه ما میگوییم اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم خدا این نعمت فهم را به ما بده. این نعمت پرده برداری را به ما بده. این نعمت رمز عالم هستی را به ما بده. خب حقیقت دنیا بزرگ است یا کوچک است؟ خیلی کوچک است. قرآن میگوید متاع القلیل. واقعیت دنیا چه طوری است؟ خیلی بزرگ است. یک نفر خانه هزار متری داشته باشد دیگر میخواهد پرواز کند. یک ماشین آن چنانی دارد خیلی به چشم میآید، یک کم ثروت دارد خدا میگوید من حقیقت دنیا را به بعضی از شما نشان دادم. امیرالمؤمنین دارد که «نامفهوم کان لی فی ما مضی لله» یک رفیقی داشتم که چه علتی که او را دوست داشتم؟ صغر الدنیا فی عینه. خاطره عملیات کربلای پنج را گفتم و یک بار دیگر میخواهم اشاره کنم آن عزیزی که گفت نفس در سینه من تنگی میکنم، دعا کنید من شهید شوم. دو شب قبل از عملیات این دنیا را خواست و سحر عملیات کربلای پنج شهید شد. او چه دیده بود؟ حقیقت دنیا. گفته بودند الدنیا سجن المؤمن. تنگ است. دارم خفه میشوم. همان جملهای که ابوالفضل العباس فرمود «نامفهوم 38:35» صدری، به خدا قسم کسی حقیقت دنیا را بفهمد، پرده برای او کنار برود، دل به این دنیا نمیبندد. چه طور شد که مادران این شهدا که گنج هستند که مادری که حاضر نیست خار در چشم بچه او برود، خواب از چشم مادر گرفته میشود، یک شهید، دو شهید، سه شهید، چهار شهید، پنج شهید بدهد. دو تا مادر پیدا کردم یکی نُه تا شهید داده است. چه شد تحمل کرد؟ پرده کنار رفت وگرنه مادر تحمل نمیکند. چه شد که یک جانباز چهل سال روی تخت خوابید؟ پرده کنار رفت. چه طور تحمل کرد یک آزاده این قدر کتک خوردن را؟ پرده کنار رفت. الان شما میبینید در بازگشت این آوارگان به فلسطین، انگار اینها پشت در ایستاده بودند اما یک سال و چهار ماه است که خانه شما را زدند و خراب کردند عزیزان شما را کشتند چندین هزار خانواده به قول یکی که گفت اصلاً از ثبت احوال غزه حذف شدند، چندین هزار خانواده فقط یک نفر مانده، اینها انگار پشت در ایستاده بودند که برگردند. اینها حقیقت مقاومت را دیدند و نشان اینها دادند. چرا من بدبخت بیچاره حقیقت جهاد را نمیفهمم. مجاهدانه زندگی نمیکنم. چرا من حقیقت قناعت و زهد را نمیفهمم. چرا حقیقت انفاق را نمیفهمم؟ چرا حقیقت نماز را نمیفهمم؟ چرا حقیقت حجاب و بی حیایی را نمیفهمم؟ چرا حقیقت حلال خوری و حرام خوری را نمیفهمم؟ چرا حقیقت خدمت و خیانت را نمیفهمم؟ پیغمبران این قدر زجر کشیدند که ما حقیقت را بفهمیم، یک عده فهمیدند. امام سجاد در یک روایت دارند که میفرمایند آنها که در سن انتظار حقیقت را میفهمند سه بار فرمودند طوبی لهم، طوبی لهم، طوبی لهم. یک رفیقی در جبهه داشتیم محمدجواد فدایی، بشکه ایثار بود. به او میگوییم یک کیلو، دو کیلو نیستی، تو بشکه ایثار هستی. خیلی عجیب بود. شهید شد قبل از کربلای پنج. رختهای بچهها را میشست و ظرفها را میشست و کسی نمیگذاشت بفهمد، نصف شب میشست. کارهای عجیب و غریبی میکرد. یک روز به او گفتم جواد خب بچهها شاید به تو بگویند هالو، گفت تو چه میگویی؟ گفتم من میگویم تاجر. تو حقیقت این خدمت را فهمیدی.
شریعتی: میگفت یک وقتی سفره پهن است بشقاب را برمیداری، آنجا میگذارید که مادرت ظرفها را بشورد یا رفیقت ظرفها را بشورد این بالاخره از سفره برداشتی بردی یک مرتبه است. یک بار دیگر ظرف خود را برمیداری خودت میشوری. ظرف خودت را خودت میشوری. این هم خوب است ولی یک وقتی ظرف بقیه را برمیداری، این ظرفیت تو است و این توسعه تو است.
حجت الاسلام ماندگاری: در عالم چه خبر است و 124 هزار پیغمبر آمدند که ما بزرگ شویم به ما رمز گفتند رمز عبور گفتند اگر فهمیدید لذا آیه را میخوانیم، صدها بار خواندیم «ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب» هر کسی این رمز را داشته باشد و پرده برای او کنار برود و یقیمون الصلاه فقط بندگی خدا میکند. «و مما رزقناهم ینفقون» خدمت به خلق خدا میکند. نمیدانیم بردگی غیر خدا چه قدر ذلت دارد؟ وقتی روز قیامت بگوییم که ما برای این آقا و برای این حزب و برای این طاغوت بردگی کنیم، او میگوید که بنده خدا هشت من گرو نُه من است، تو میخواهی آویزان من بشوی. گنده آنها ابلیس است که میگوید «فلا تلومونی و لوموا انفسکم» احساس میکنم که هدایت غیبی انبیا و اولیا برای پرده برداری قبل از مرگ است چون بعد از مرگ دیگر پرده برداری همگانی است. این پرده برداری انتخابی است. هر کسی انتخاب کرد میشود «صراط الذین انعمت علیهم» هر کسی انتخاب نکرد و عینک شیطان را برداشت میشود «مغضوب علیهم» انسان به دنیا آمده است و حیوان از دنیا میرود. هر کسی با حرف مردم « می شود ضالین مذببین بین ذلک» سرگردان است و نمیفهمد چه کار کند، نمیداند خودش با خودش چند چند است. آنهایی که فهمیدند هیچ وقت آرامش خود را از دست ندادند و در گودی قتلگاه هم گفتند راضی راضی هستیم.
شریعتی: خیلی ممنون از شما انشاالله به حق این ماه مکرم و این عید بسیار بزرگ با نوری که رسول مکرم ما پیامبر اعظم و اهل بیتشان اومدند که عالم را روشن کنند به تعبیر حاج آقای میر باقی عالم را بیت النور کنند هدایت شویم با این معجزه جاوید که قرآن است قهرمانان توحید این قسمت با بیان شیوای حاج اقای بهشتی عزیزمان اختصاص دارد به شخصیت نازنین و دوست داشتنی ام المومنین خدیجه کبری که واقعا اگر خدیجه نبود و چقدر خوب است که در ایام مبعث یاد می کنیم از حضرت ام المومنین در سایت بارگذاری خواهد شد راه ارتباطی برای شما ارسال خواهد شد بهره مند شوید از حاج آقای بهشتی ممنونم و برای مشارکت در قربانی ماه شعبان همه تون دعوت هستید بعد از تلاوت آیات بر می گردیم در لحظات و دقائق پایانی همراه شما هستیم و در کنار شما بفرمایید خواهش می کنم.
( صفحه327 قرآن کریم سوره انبیاء آیات 58 تا 72)
شریعتی: نکات پایانی آقای ماندگاری.
حجت الاسلام ماندگاری: بسم الله الرحمن الرحیم. یک وقتی یک دکتری مریض ما را نجات میدهد و ایشان حق حیات بر مریض ما دارد جسم او را نجات داده است، دست ایشان هم درد نکند. یک عزیزی بچه ما را از تصادف نجات داده است. تصادف شده است او را زود به بیمارستان رساندند و زنده مانده، ما هنوز نفهمیدیم که پیغمبر چه حقی بر گردن ما دارد؟ «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم» حق حیات معنوی. حیات باطن بین. پیغمبر اسلام حق نجات ما را از بردگی دارد، ما را از بردگی نجات داده است. امروز هم میبینیم که بعضیها برده قدرت و شهرت و ریاست و شهوت هستند پیغمبر ما را نجات داده است.ای کاش این را بفهمیم. خدایا به آبروی پیغمبر به ما توفیق فهم حق پیغمبر را به ما عنایت بفرما. ما از فضائل امیرالمؤمنین خیلی گفتیم ولی ایشان میفرماید که «انا عبد من عبید محمد صل الله علیه و آله وسلم» و اینکه انقلاب ما چون تداوم بعثت بود توانست با همان فرمانی که پیغمبر اکرم مردم را بیدار کردند، امام بزرگوار ما جوانی را و مرد و زنی را در ایران و جهان بیدار کرد که من یقین دارم که پیغمبر خیلی خوشحال هستند در عالم برزخ از اینکه این سفره بیداری به برکت انقلاب پهن شده است البته هزینه هم دارد، هزینه آن را هم باید پرداخت کنیم. مشکلات هم دارد. امیدواریم به آبروی محمد و آل محمد خدا به ما فهم حق اولیای خود را عنایت بفرما.