اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1401-02-17-حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی -سیری در نهج البلاغه امیرالمؤمنین علی علیه السلام (خطبه 220)

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. سلام می کنم به تک تک عزیزان، خانم ها و آقایان، به این سمت خدا خیلی خیلی خوش آمدید. ان شاءالله هر جا که هستید خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. خیلی خوشحال هستیم که با هم هستیم و در کنار هم هستیم. ان شاءالله که ایام به کام باشد و تن شما سالم و قلب شما سلیم. حاج آقای حسینی سلام علیکم و رحمۀ الله خیلی خوش آمدید. حسینی قمی: سلام علیکم و رحمۀ الله. عرض سلام و ارادت خالصانه دارم خدمت همه بینندگان عزیز، عزیزانی که تکرار برنامه را از شبکه های افق و جام جم و ولایت می بینند، از رادیو معارف صوت برنامه را گوش می کنند به همه عرض ارادت دارم و آرزوی قبولی طاعات و عبادات آنها در ماه ضیافت الله. یک خدا قوت ویژه هم به جنابعالی که برنامه های بسیار سنگینی در ماه رمضان داشتید. خدا از شما قبول کند.

بسم الله الرحمن الرحیم. خطبه 220 نهج البلاغهامیرالمومنین(س) و من كلام له ع قاله بعد تلاوته‏ أَلْهاكُمُ التَّكاثُر،امیرالمومنین(ع) اول سوره الهاکم التکاثر را تلاوت کردند بعد این خطبه نورانی را بیان فرمودند. خطبه 221 هم همین طور بازامیرالمومنین(س) این آیه رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ را تلاوت کردند و بعد خطبه را ایراد کردند. باز خطبه بعد همین طورامیرالمومنین(س) قاله عند تلاوته: «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» گاهیامیرالمومنیناول یک سوره می خواندند یک آیه ای را می خواندند بعد تفسیر آن آیه نورانی را شروع می کردند. از جمله این خطبه. يَا لَهُ مَرَاماًإ مَا أَبْعَدَهُ وَ زَوْراًإ مَا أَغْفَلَهُ‏إ وَ خَطَراً مَا أَفْظَعَه‏، ابتدا اشاره کنم که حضرت چرا الهاکم التکاثر را خواندند. داستان سوره تکاثر را حتماً بینندگان عزیز می دانند. دو تا تفسیر بیان شده است أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُإ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِر یعنی آن قدر مردم دنبال زیاده طلبی بودند، در تاریخ هست که این قبیله می-گفت ثروت ما این مقدار است، آن قبیله می گفت ثروت ما این مقدار است. بعد می گفتند نفرات ما این مقدار است پس ما بر فلان قبیله برتری داریم. در مسابقه کار به جایی رسید که گفتند برویم مرده های خود را بشماریم. مثلاً قبور پدران ما، گذشتگان ما، ما 1000 تا قبر داریم شما 800 تا قبر دارید پس بنابراین ما بر شما مقدم هستیم. الهاکم التکاثر، این قدر دنبال زیاده طلبی بودید حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِر، کار به شمارش قبرها رسید. امیرالمؤمنین (س) به همین تفسیر اشاره می-فرمایند که این چه کار ناپسندی است که شما بروید به مردگان خود افتخار کنید. یک تفسیر دیگر هم هست که أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُإ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِر یعنی این قدر دنبال ثروت اندوزی، مال اندوزی و مقام طلبی و اینها بودید تا موقع مرگ شما. این هم یک تفسیر است. اتفاقاً روایتی از پیامبر ذیل همین آیه نورانی هست که مؤید این تفسیر دوم هست. أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُإ آن قدر دنبال ثروت اندوزی و مال بیشتر و مقام بیشتر و موقعیت-های مادی بودید، آن قدر ادامه دادید حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِر تا به قبرستان رسیدید، تا مردید. یعنی تمام عمر خود تا آخرین لحظه دنبال تکاثر بودید. قبل از این که بیان نورانی امیرالمؤمنین (س) را من بخوانم این خطبه از آن خطبه های بسیار بسیار تکان دهنده است. یک عبارتی ابن الحدید دارد در بین می خوانم که عبارت آن خیلی عجیب است. می گوید قسم می خورد که من این خطبه را بیش از هزار بار در طول 50 سال عمر خود خواندم و هر بار مطالعه کردم یک تأثیری جدیدی در من گذاشته است. خیلی هشدار است. اصلاً خود این آیه هشدار است. این خطبه هم در تفسیر این آیه هشدار سنگینی است. من مقدمتا بگویم. ما نمی گوییم، قرآن نمی گوید،امیرالمومنیننمی گوید ما دنبال مال و ثروت و مقام و اینها نباشیمامیرالمومنیناین چنین سخن می گوید که در مدینه بیش از همه مردم مدینه کار عمرانی، اقتصادی، آبادانی، نخلستان ها، باغستان ها داشته است. یک وقتی این حدیث را خواندیم، امام صادق (س) فرمود أنا من أکثر اهل مدینۀ مالا. من از ثروتمندترین مردم مدینه هستم. پس چرا قرآن مذمت می کند که الهاکم التکاثر؟ یعنی این که انسان صرف توجه او به مال باشد، فکر کند مال همه چیز است، یعنی خدا را نبیند. مؤثر را هم مال بداند، اولاد بداند. یک وقت یک نفر ثروت هم دارد ولی می گوید لا مؤثر في الوجود الّا اللَّه‏ می گوید من دنبال ثروت هستم ولی مؤثر را خدا می دانم. همه چیز دست خدا است. ما هم وظیفه داریم از حلال تهیه کنیم و در حلال هم مصرف کنیم. اولاد دارد، فرزندانی دارد ولی می گوید لا مؤثر في الوجود الّا اللَّه. آدم فرزندانی داشته باشد ولی مؤثر را خدا بداند. مال داشته باشد، مقام داشته باشد ولی عزت را دست خدا بداند. خیلی ها مال و مقام و ثروت و همه چیز داشتند ولی عزت نداشتند. خیلی ها هم هیچی نداشتند خدا به آنها عزت داد. یک بیانی امروز در همین کتاب مرحوم احمدی میانجی، امید ناب مطالعه می کردم واقعاً ایشان با آن ایمانی که داشت وقتی می گوید آدم باور می کند خیلی تأثیرگذار در وجود انسان است، در نفس انسان است. با همه وجود اینها را باور داشت و می گفت به یک مناسبتی همین بحثی که ما اشاره می کنیم که شما ثروت داشته باشید، مال داشته باشید، ولی مؤثر را خدا بدانید، فکر نکنید همه چیز دست این مال و ثروتی است که ما داریم. یک تعبیر خیلی تکان دهنده ای ایشان دارد. می فرماید اگر کسی، پدری، مادری به فرزندان خود امید داشته باشد یعنی فکر کند دیگر الان خدا کاره ای نیست بچه های من کاره هستند. فرزندان من هستند که می توانند به داد من برسند می گوید این نشانه ضعف ایمان او است. عبارت آن این است ذلیل می شود آن پدر و مادری که فکر کند خدا تأثیرگذار نیست و بچه های من می-توانند بر من یک خدمتی کنند. یعنی شما اولاد خود را هم بگویید مسیر لطف الهی است، نه این که همه چیز در اولاد خلاصه شود. ایشان مثال قشنگی می زند، می گوید الان چه قدر هستند کسانی که فکر می کنند اگر اولاد آنها پسر بود زندگی آنها از این رو به آن رو می شد. با خدا قهر می کند که چرا خدا به من پسر نداده است. اگر پسر داشتم مشکل من حل می شد. نمی داند که همه چیز دست خدا است. چه بسا کسانی که دختر داشتند و دختر بهتر به درد آنها خورد. یا کسانی دختر ندارند می گویند ای کاش خدا فرزند دختر به ما می داد. فکر می کند تمام لطفی که خدا می تواند به این بکند داشتن دختر است. فراوان ما می-بینیم کسانی که فقط پسر دارند، فقط دختر دارند تقریباً از خدا گلایه دارند، اگر به زبان هم نیاورند در دل گلایه دارند. چرا؟ چون ایمان ضعیف است. فکر می کند آن خدایی که می تواند با پسر و دختر به او لطفی کند آن خدا نمی تواند با داشتن پسر تنها یا داشتن دختر تنها به او لطف کند. همه ما این ضعف ایمان را داریم. همه گرفتار هستیم. خیلی سخت است آدم از این ضعف نجات پیدا کند. اگر من باور کردم خدا من را می-بیند لا مؤثر في الوجود الّا اللَّه ای خدا همه چیز دست توست، اگر من هیچ اولاد هم نداشتم تو می توانی لطف خود را به من برسانی. یک قصه ای مرحوم احمدی میانجی نقل می کند راجع به این که گمان نکنیم همه چیز دست اولاد است. ایشان می فرماید در شهر ما پدر و مادری بودند بچه هایی داشتند، فرزندانی داشتند، همین تصور را داشتند که همه چیز دست این بچه ها است و یاد آنها رفته بود که مؤثر اصلی خدا است. گفتند این بچه-ها را با هر زحمتی بروند امریکا درس بخوانند به این امید که اینها بر می گردند به ما خدمت می کنند. تحصیل خوب است اما با این نگاه که اینها بروند تحصیل و برگردند لطفی که خدا می خواهد به من کند حتماً از طریق اینها باید بشود. ایشان می-گفت کار آنها به جایی رسید که نه تنها بچه ها به آنها خدمتی نکردند بلکه ما با کمک بعضی از خیرین اینها را خانه سالمندان هزینه آنها را می دادیم و نگهداری می کردیم. اگر من بگویم امید من به خدا است، فرزند خوب است، مال خوب است، ثروت خوب است، همه چیز خوب است ولی همه چیز را در خدا ببینم. الهاکم التکاثر نباشد. فکر نکنم همه چیز در این جمع ثروت است، در این داشتن اولاد است. نه بگویم دست خدا است. ذیل این آیه شریفه «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏» (طلاق/3) تا به این جا می رسد که «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب‏» (طلاق/3) چرا قرآن می فرماید کسی به من توکل کند نه به مال خود، نه به ثروت خود، نه به اولاد خود. اینها همه خوب است. چرا قرآن می گوید «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب‏» (طلاق/3) اگر به من توکل کردید «من حَيْثُ لا يَحْتَسِب‏» (طلاق/3) ایشان می فرماید در روایت امام (ع) فرموده است برای این که بداند که فکر نکند اگر از آن راه هایی که خود او فکر می کرد آن راه ها بسته شود دیگر خدا نمی تواند از راه دیگر به او کمک کند. خیلی عجیب است می گوید اگر کسی به خدا توکل کند «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب‏» (طلاق/3) از آ ن جایی که فکر نمی کند خدا روزی او را می دهد. چرا؟ می گوید شما اگر توکل کردید من به شما ثابت می کنم. فکر نکنید آن مسیرهایی که خود فکر می کردید روزی در آن مسیر است. من از مسیری که لا یحتسب است به شما روزی می دهم. همین مالی که شما تصور می کردید به داد شما می رسد نمی رسد، همین قدرتی که شما تصور می کردید به داد شما می رسد نمی رسد. همین اولادی که فکر می کردید مسیر شما این است به فریاد شما نمی رسید «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب‏» (طلاق/3) در حقیقت به همان توکل ما بر می گردد. که در یک حدیثی از خاتم النبین است که شیخ صدوق در معانی الاخبار آورده است معانی توکل اصلاً این است، خیلی زیبا است، خیلی تکان دهنده است. اگر به این جا برسیم می دانید انسان چه آسایشی پیدا می کند. اگر باور کند همه چیز دست خدا است. اولاد خوب است اما فکر نکنید همه مسیرهای خدمت از مسیر اولاد است. خدا است، خدا خواست از طریق اولاد، از طریق غیر اولاد. رسول خدا فرمود توکل معنای آن این است که انسان بداند بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَع، مخلوق ها بنده های خدا نیستند که می توانند به تو خیر برسانند. اینها نه می توانند به تو نفعی برسانند نه می توانند ضرری برسانند. لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَع‏ مخلوق نمی تواند به تو چیزی بدهد و نمی تواند جلوی لطف خدا را بگیرد. باور کنیم همه چیز دست خدا هست. یک حکمتی دارند امیرالمؤمنین در بخش حکمت ها، حکمت 203 اعْلَمُوا عِلْماً يَقِينا بدانید علم الیقین داشته باشید. ایمان به این کلام سخت است. من اعتراف می کنم ما به این درجه ایمان نرسیدیم. أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْد وَ إِنِ اشْتَدَّ جَهْدُهُ وَ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ وَ كَثُرَتْ مُكَابَدَتُه‏ انسان هر چه هم زرنگ باشد، هر چه هم دنبال این در و آن در، هر چه قوی باشد، یقین داشته باشید خداوند برای او قرار نداده است أَكْثَرَ مِمَّا قَدَّرَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيم‏ آن که خدا در لوح محفوظ برای ما مقدر کرده است. آن که خدا برای شما مقدر کرده است اعْلَمُوا عِلْماً يَقِينا مطمئن باشید، علم و یقین داشته باشید آن چه که خدا برای شما مقدر کرده است هر چه زرنگ باشید بیش از آن به شما نمی رسد. فکر نکنید که حالا با این ثروت زیادی به شما می رسد. ثروت از راه حرام به شما می رسد. قدرت از راه حرام به شما می رسد. همین که فکر کنید همه چیز در اولاد است، همه چیز در عشیره است، همه چیز در قبیله است، یقین داشته باشید آن چه خدا برای شما مقدر کرده است به شما می رسد. وَ لَمْ يَحُلْ بَيْنَ الْمَرْءِ عَلَى ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِه‏ آن بنده ای که ناتوان است، زرنگ نیست، آن هم یقین داشته باشد که آن چه خدا برای او مقدر کرده است به او حتماً می رسد. ولو ناتوان است، ولو ضعیف است. همه را هم در مادیات تفسیر نکنیم. این نگاه هم به انسان آرامش می دهد هم آدم این در و آن در نمی زند. به آب و آتش نمی-زند. وَ الْعَارِفُ لِهَذَا کسی این را باور کند أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً [رَحْمَةً] فِي مَنْفَعَة بالاترین آسایش و اطمینان همین است. وَ التَّارِكُ لَهُ الشَّاك‏ آن که شک کند و برای غیر خدا هم حساب باز کند و آنها را مؤثر بداند فِيهِ أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلًا [شُغْلًا] فِي مَضَرَّةٍ سنگین ترین ضررها برای کسانی است که، البته عرض کردم نه این معنا که ما کار نکنیم، تلاش نکنیم، آن ایمان خیلی مهم است. متأسفانه الان مصرف آرام بخش های خیلی زیاد شده است. قدیم یک سالمند مصرف داشت، الان همه این را دارند، چرا؟ چون این باور نیست، این ایمان نیست. همه دنبال آرامش هستیم و نمی رسیم چرا؟ چون فکر می کنیم این اسباب مادی می تواند به ما کمک کند. باور نداریم که تو به خدا توکل کن، کار خود را انجام بدهید خدا می تواند از یک راه دیگر. چرا می گوید «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب‏» (طلاق/3) برای این که فکر نکنید که فقط همین مسیری که یحتسب، این که تو حساب می کنی است. ولی خدا می گوید من از یک راه دیگر به شما می-دهم. «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب‏» (طلاق/3) اصلاً خدا می تواند از همین مسیری که ما روی آن محاسبه کرده بودیم به ما روزی بدهد عمداً از مسیرهایی که ما روی آن محاسبه نکردیم به ما روزی می-دهد، به فریاد ما می رسد که بدانید این مادیات که ما حساب کردیم در این خلاصه نمی شود. آن خدا را ببینیم، آن لا مؤثر في الوجود الّا اللَّه را ببینیم. آن را یاد ما نرود. اگر جامعه ما همین یک جمله را باور کند که در حالات خاتم النبین هست اذا اتی امرا یحبه یا اذا اتی امرا یکرهه اگر زندگی بر طبق مراد بود الحمدلله علی هذه النعمه، خدا نعمت دادی ممنون تو هستم. اگر زندگی بر طبق مراد نبود الحمدلله علی کل حال. حالا این که ما می خواستیم نشد همه دنیا، همه زندگی ما که این جوری نیست. باز هم الحمدلله علی کل. یعنی در یک جمله خدا کند ما به آن درجه ایمان برسیم که الحمدلله از زبان ما نیفتد. در غم در شادی، آن روزی که شادی است زندگی بر وفق مراد است بگوییم الحمدلله هذه النعمه، خدایا نعمت را به من داده اید. آن روزی هم آن که ما می خواستیم نشد بگویید الحمدلله علی کل حال.
داستان را مرحوم راوندی در کتاب دعوات نقل می کند. یک کسی به نام اوف بن مالک از اصحاب پیامبر خدمت پیامبر آمد گفت آقا یک مشکلی برای من پیش آمده است و بچه من اسیر شده است و من خیلی ناراحت هستم. صبر من کم شده است. یک دستوری، یک ذکری به من بگویید. حضرت فرمود که لا حول و لا قوه الا بالله العلی الظعیم را در هر حالتی هستید بگویید. أُكْثِرَ مِنْ قَوْلِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم‏ این را زیاد بگویید. چرا پیامبر به او گفت بگو لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم؟ همه چیز دست خدا است. ما تلاش خود را انجام بدهیم، مسیر را درست برویم ولی یاد ما باشد لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم. اگر کسی ذکر برای آرامش می خواهد این ذکر است. اگر غم دارد، ناراحتی دارد، مصیبتی به او رسیده است، حضرت می-گوید این ذکر را بگوید. اگر انسان باور کند همین تعبیر را که امیرالمؤمنین (س) در نهج البلاغه داشت فقط توکل بر خدا.
این تعبیر امام سجاد را در روز عید فطر خواندند یا نه؟ خیلی تعبیر قشنگی است. مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَاد. يَا مَنْ يَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ الْبِلَاد. انسان باور کند اگر یک روزی همه خلق عالم او را رها کردند یکی هست که به داد او برسد. اولاد ممکن است ما را رها کند. همین اولادی که من به او خدمت کردم ممکن است من را رها کند. يَا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لَا يَرْحَمُهُ الْعِبَاد هیچ کس به شما رحم نکند من به شما رحم می کنم. يَا مَنْ يَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ الْبِلَاد. هیچ کجا شما نپذیرند، هیچ کجا شما قبول نکنند من شما را می پذیرم. مرحوم آقای حق شناس این شعر را زیاد می-خواند.
تنها تویی، تنها تویی، در اوج تنهاییم.         تنها تو می-خواهی مرا با این هم رسوایی
اگر آدم به این معنا برسد همه کلامامیرالمومنینو پیام همین آیه الهاکم التکاثر همین است. اگر انسان به این معنا برسد می شود شخصیتی که در محراب عبادت می گوید فزت و رب الکعبه. اگر انسان به این معنا برسد فکر نمی کند همه چیز مال است، الهاکم التکاثر نمی شود. الان بعضی از ما الهاکم التکاثر هستیم. آن قدر دنبال مال دنیا و ثروت دنیا هستیم حتی زرتم المقابر، کم می آوریم می رویم به مرده های خود افتخار می کنیم. مال خود را به رخ هم کشیدند آن گفت من هم مثل تو یا بیشتر از تو. عده و عُده خود را به رخ هم کشیدند گفت آقا من بیشتر از تو. سراغ مرده های خود رفتند. نگویید این آیه مال یک زمانی بوده است الان شأن نزول ندارد. الان هم شأن نزول دارد.
الان یک سنتی در جامعه ما دارد جا می افتد و جا افتاده است. پدر شما از دنیا رفته است، خدا او را رحمت کند. ماه رمضان چه خیراتی برای او دادید. ماه رمضان گذشت الان برای او خیرات بدهید. به جای این که خیرات برای پدر خود بدهد یک سنگ قبر درست می کند چند میلیون پول سنگ قبر، مثلاً این بزرگترین، بلندترین، در قبرستان نمونه باشد که هر کس رفت ببیند. برای چه؟ یعنی شما فکر می کنید این ده ها میلیون که شما برای سنگ قبر دادید ... قبر یک نشانه می خواهد.
شریعتی: آقای احمدی میانجی در کتاب به سوی نور ایشان که به من هدیه دادید می فرمودند که این تشریفات زنده ها است.
حسینی قمی: ما کم آوردیم. ایشان در وصیتنامه خود دارد که اصلاً من نمی خواهم، فاتحه نمی خواهم. فاتحه بزرگداشت زنده ها است که دم در بایستند که بگویند مجلس پدر ما چه خبر است. این سنگ قبر را ما می خواهیم. الهاکم التکاثر. هر چه پول این سنگ قبر است، خیرات می دادید. یک وقتی یک مجلس فاتحه ای رفتم یک آقایی همراه من بود گفت می دانید این تاج گل هایی که در حیات مسجد دور تا دور گذاشتند قیمت اینها چه قدر است؟ گفتم من نمی دانم. گفت اگر الان با همین وضع استفاده شده به من بدهند ببرم من 30 میلیون، 20 میلیون به آنها می دهم. اگر اینها به اندازه هزار تومان برای این مرده خیرات و برکتی داشته باشد. الهاکم التکاثر، حتی زرتم المقابر، به زیارت مرده ها می رویم فاتحه بخوانیم خوب است، ولی این هزینه برای این که ما بگوییم پدر من مرده است.
يَا لَهُ مَرَاماً مَا أَبْعَدَهُ، این چه مرام بدی است، چه مرامی است که دور از مرام دینی انسان است که آدم به مرده می خواهد افتخار کند. وَ زَوْراً مَا أَغْفَلَهُ، چه زائرهای غافلی. وَ خَطَراً مَا أَفْظَعَهُ، چه افتخار نفرت انگیزی. لَقَدِ اسْتَخْلَوْا مِنْهُمْ، عزیزان شما که رفتند جای آنها خالی است. أَيَّ مُدَّكِرٍ، این به عنوان موعظه برای شما کافی نیست. وَ تَنَاوَشُوهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ، دیگر دستی به آنها ندارید، رفتند و از شما دور شدند. أَ فَبِمَصَارِعِ آبَائِهِمْ يَفْخَرُونَ، أَمْ بِعَدِيدِ الْهَلْكَى يَتَكَاثَرُونَ، آقا به قبر پدران خود افتخار می کنید. به عدد مرده های خود افتخار می-کنید. ما بیشتر هستیم چون مرده های ما بیشتر است. يَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ أَجْسَاداً خَوَتْ، فکر می کنید اینها را می توانید برگردانید. این جسدهای بی روح را می توانید برگردانید. وَ حَرَكَاتٍ سَكَنَتْ، حرکتی دیگر از اینها نیست. وَ لَأَنْ يَكُونُوا عِبَراً أَحَقُّ مِنْ أَنْ يَكُونُوا مُفْتَخَراً، قبر عزیزان شما مایه عبرت باشد بهتر است تا بخواهید به آن افتخار کنید. وَ لَأَنْ يَهْبِطُوا بِهِمْ جَنَابَ ذِلَّةٍ أَحْجَى مِنْ أَنْ يَقُومُوا بِهِمْ مَقَامَ عِزَّةٍ، قبر عزیزان شما اگر وسیله عبرت باشد عاقلانه تر است که بخواهید با مرده خود عزت پیدا کنید. کسی با قبر پدر خود عزت پیدا نمی کند. متأسفانه الان بحث فاتحه های ما، قبرستان های ما، الان وسیله عبرت نیست. قبرستان-ها را که بیرون از شهر می برند که کار خوبی نیست. اینها باید وسیله عبرت ما باشد نه این که به آن فخرفروشی کنیم. الان هم آن را باغتسان و گلستان می کنیم. الان وقتی مردم یک جایی تفریح می خواهند بروند گاهی یک پارک می روند گاهی هم می-گویند یک قبرستانی برویم.امیرالمومنیندر حکمت 123 می-فرمایند. تَبِعَ جِنَازَةً، حضرت دنبال یک جنازه ای بود. تشیع جنازه خیلی ثواب دارد. در یک روایتی امام رضا (ع) فرمود: مَنْ شَيَّعَ جَنَازَةَ وَلِيٍّ مِنْ أَوْلِيَائِنَا، کسی تشیع جنازه مؤمن برود خداوند تمام گناهان او را می آمرزد. مؤمن محترم است. زنده مؤمن محترم است، مرده او هم محترم است. کسی از دنیا رفت تشیع جنازه او بروید و احترام کنید. حضرت پیش جنازه بودند، یک کسی می خندید. تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا يَضْحَك‏، آقا این جا دیگر نخندید. در حالات خاتم النبین است در تشیع جنازه با کسی صحبت نمی کرد. مستحب است کسی حتی سلام نکند. در روایات ما هست تشیع جنازه کسی رسیدید به کسی سلام نکنید. استثناء می-گویند کسی در حال تشیع است به او سلام نکنید. پیامبر تشیع می رفتند در فکر بودند. اکثر من حدیث النفس، حدیث نفس می-کردند. با کسی حرف نمی زدند. یک کسی می خندید آقا ناراحت شدند. فرمودند چرا می خندید. فَقَالَ كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِب‏، فکر کردید مرگ بر ما نوشته نشده است. فقط این آقا می-میرد. وَ كَأَنَّ الْحَقَّ عَلَى غَيْرِنَا وَجَب‏، این مرگ که می گویند حق است به ما نمی رسد. وَ كَأَنَّ الَّذِينَ نُشَيِّعُ مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْنَا رَاجِعُون‏، فکر می کنید آن جنازه را که ما این جا دفن می کنیم دوباره بر می گردد. عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْنَا رَاجِعُون. نُنْزِلُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُم‏، ما جنازه آنها را دفن می-کنیم، ارث آنها را می خوریم. كَأَنَّا مُخَلَّدُون‏، ما فقط ارث خور دیگران هستیم. ما میراث بر دیگران هستیم. ما عمر جاودانه داریم. شما فکر می کنید فقط تشیع جنازه می روید، کسی ارث شما را نمی خورد. كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِينَا كُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَة، مرگ باید موعظه باشد. وَ رُمِينَا بِكُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَة.
یک شعری دیدم خیلی زیبا است. شعر عربی است و من فارسی آن را می گویم. این شاعر می گوید: به هر حال انسان شبی خواهد داشت، حتماً همه ما شبی خواهیم داشت که آن شب دیگر روز آن را درک نخواهیم کرد. بالاخره ما یا شب می میریم یا روز می-میریم. در عمر ما یقین داشته باش یک شبی هست که آن شب روز نخواهد داشت و یا روزی خواهیم داشت که به شب آن نمی رسیم. روز بمیرید به شب آن روز نمی رسید. اگر شب بمیریم به صبح آن نمی رسیم.
بد نیست این را هم اشاره کنم، این قصه ای ازامیرالمومنین(س) است. حضرت وقتی به طرف صفین می رفتند در مسیر خود به کاخ کسری یا ایوان مدائن رسیدند. حضرت وقتی به آن جا رسیدند یک نفر این ایوان مدائن را که دید شروع کرد به شعر خواندن.
 جَرَتِ الرِّيَاحُ عَلَى مَكَانِ دِيَارِهِمْ             فَكَأَنَّمَا كَانُوا عَلَى مِيعَاد
گفت ببینید اینها یک روزی این جا چه قدرتی داشتند، کاخ کسری چه عظمتی داشت هیچ خبری از آن نیست. حضرت گفت شعر را خواندید، چرا این آیات را نخواندید. «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَريمٍ» (دخان/25 و 26) این آیات داستان فرعون است. فرعون وقتی در رود نیل غرق شد این آیه گفته شد. «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَريمٍ» (دخان/25 و 26) چه باغ ها و چشمه زارهایی را گذاشتند و چه پست ها و مقام هایی را گذاشتند. چه کشت زارهایی را گذاشتند. «وَ نَعْمَةٍ كانُوا فيها فاكِهينَ * كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرين‏» (دخان/27 و 28) به ارث به دیگران دادیم. عزیزان حتماً این آیات را مراجعه کنند. سوره دخان تا آیه 30. «فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرين‏» (دخان/29) این آیه راجع به فرعون است اول نعمت هایی که اینها داشتند و از دست دادند و امروز وسیله عبرت شده است. اول نعمت ها را ذکر می کند. «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَريمٍ» (دخان/25 و 26) آخر آن می گوید «فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرين‏» (دخان/29) چرا می گوید مگر بنا است که آسمان و زمین برای کسی گریه کند؟ آیه این جور می خواهد بگوید. این انسان، ای آدمیزاد، یا ایها الناس یک جوری باید در دنیا زندگی کنید که روزی که می روید آسمان و زمین برای تو گریه کنند. مگر در روایات نداریم که در شهادت سیدالشهداء آسمان و زمین گریه کردند. هر انسانی می تواند به این جا برسد. قرآن این انتظار را دارد. «فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرين‏» (دخان/29) شما یک جوری زندگی کردید که آسمان و زمین برای شما گریه نکرد. ظرفیت را داشتید و دارید ولی این کار را نکردید. حضرت فرمود چرا این آیات را نخواندید. حرف من این استامیرالمومنین(س) می خواهد بگوید انسان نه تنها می تواند باید یک جوری زندگی کند که روزی که می رود، آن روزی که روز آن را درک می کنید و شب آن را درک نمی کنید یا شب می-میرید و به روز نمی رسید آسمان و زمین برای شما گریه کند. مردم برای شما گریه کنند. رسول خدا نفرمود خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَة یک جوری با مردم رفت و آمد کنید إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا اگر مردید برای شما گریه کنند. إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُم‏، اگر زنده بودید مردم مشتاق شما باشند. تا زنده هستید مردم مشتاق دیدار شما باشند روزی هم که از دنیا رفتید مردم گریه کنند. این صریح آیه قرآن است.
امیرالمؤمنان می فرماید يَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ أَجْسَاداً، اینها فکر می-کنند جسدها را می توانند برگردانند. اینها قابل برگشت نیست. اینها وسیله عبرت باشد بهتر است تا وسیله عزت باشد. فخرفروشی به آبا و اجداد خود نکنید. لقَدْ نَظَرُوا إِلَيْهِمْ، چرا آدم این جوری نگاه می کند، چرا الهاکم التکاثر می شود. لقَدْ نَظَرُوا إِلَيْهِمْ بِأَبْصَارِ الْعَشْوَةِ، چشم بیمار این جوری به دنیا نگاه می کند. وَ ضَرَبُوا مِنْهُمْ فِي غَمْرَةِ جَهَالَةٍ، اینها در جهالت بودند. اگر در جهالت نبودند انسان به مرده ها این جوری نگاه نمی کند. وَ لَوِ اسْتَنْطَقُوا عَنْهُمْ،امیرالمومنینمی گوید می شود بپرسید، به زبان استنطاق یعنی به حرف آوردن، وَ لَوِ اسْتَنْطَقُوا، اگر می توانستید خانه هایی که اینها در آن زندگی می کردند و امروز نیستند اینها را به زبان بیاور. وَ لَوِ اسْتَنْطَقُوا عَنْهُمْ عَرَصَاتِ تِلْكَ الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ، این خانه های ویران را. وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ، اگر می توانستید اینها را به زبان بیاورید. اینها دارند با شما حرف می زنند. لَقَالَتْ ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا،
این کاخ که می بینی گاه از من و گاه از تو         جاوید نمی ماند، خواه از من و خواه از تو
امیرالمؤمنین می گوید اگر استنطاق می کردید و با شما حرف می-زدند به شما می گفتند لَقَالَتْ ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا، اینها گم شدند. خبری از اینها نیست. البته انسان می تواند جوری زندگی کند که گم نشود و جاودانه بماند. در این ماه رمضان خیلی ها به فریاد بیچاره ها رسیدند، کمک کردند. اینها گم نمی شوند. اما عده ای رفتند و گم شدند. لَقَالَتْ ذَهَبُوا فِي الْأَرْضِ ضُلَّالًا، وَ ذَهَبْتُمْ فِي أَعْقَابِهِمْ جُهَّالًا، شما هم دارید جاهلانه دنبال آنها می-روید، پدر شما ده سال پیش از دنیا رفته است در این ده سال چه کردید. شما هم این راه را می روید. جاهلانه نروید، عالمانه بروید، عاقلانه بروید. از مرگ او عبرت بگیرید. تَطَئُونَ فِي هَامِهِمْ، شما دارید روی جمجمه های آنها راه می روید.
مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب (ره) ایشان از مراجع بزرگ شیعه بودند یک وقتی ایشان قم می آیند آیت الله العظمی بروجردی که از مراجع بزرگ بودند کسی ایشان را در این لباس نمی-شناسند می آید می گوید می خواهم آیت الله بروجردی را ببینم نمی-شناسند فکر می کنند یک کشاورزی از اصفهان آمده است و یک کمکی می خواهد. می گویند با آقا چه کار دارید؟ می گوید به آقا بگویید رحیم آمده است. می گویند تا به آقا می گویند آقای بروجردی سراسیمه و به عجله می روند. این مرد بزرگ می گوید وقتی در قبرستان تخت فولاد عبور می کردم یک خیابانی کشیده بودند من داشتم رد می شدم دیدم یک جمجمه انسانی است بچه ها دارند با آن توپ بازی می کنند. این به آن پاس می دهد، آن به این پاس می دهد. جمجمه مسلمان است نمی شود با آن توپ بازی کرد. گفت من ایستادم با سر عصای خود یک مقدار خاک کندم و چاله کردم و جمجمه را دفن کردم. شب در عالم رویا دیدم یک کسی به خواب من آمده است حاج آقا رحیم خیلی از شما ممنون هستم شما امروز به ما لطف کردید. گفتم چه شده؟ گفت این جمجمه مال من بود از دست بچه ها گرفتید و دفن کردید. خیلی به من لطف کردید ولی بگویم حق من بود که با جمجمه من بچه ها توپ بازی کنند، چون در دنیا کله من باد داشت. قیافه می-گرفتم.امیرالمومنینمی فرماید تَطَئُونَ فِي هَامِهِمْ وَ تَسْتَثْبِتُونَ فِي أَجْسَادِهِمْ، خاک ها در زمین کشاورزی رفته است و از آنها میوه می آید. اگر خاک بدن ما مال زمین زراعی بشود که خیلی خوب است.
گفت عاقبت خاک گل کوزه گران خواهی شد     
حضرت می فرماید وَ تَرْتَعُونَ فِيمَا لَفَظُوا، دنیایی که آنها دور ریختند شما از آن استفاده می کنید. وَ تَسْكُنُونَ فِيمَا خَرَّبُوا، خانه هایی که پدر و مادرها گذاشتند و رفتند شما ساکن هستید. وَ إِنَّمَا الْأَيَّامُ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَكُمْ بَوَاكٍ وَ نَوَائِحُ عَلَيْكُمْ، روزگار الان دارد بر شما گریه می کند. در این سال هایی که عزیزان ما از دست رفته اند روزگار دارد بر شما نوحه خوانی می کند، گریه می کند به خاطر غفلت شما.
کلام ابن ابی الحدید ذیل همین خطبه جلد 11 صفحه 152، ذیل همین خطبه 220. من أراد أن یعظ و یخوف، کسی می خواهد موعظه کند یعرف الناس قدر الدنيا و تصرفها بأهلها، به مردم بفهماند که دنیا چه قدر بی وفا است. فليأت بمثل هذه الموعظة، مردم می خواهد این جور حرف بزند. اگر کسی می تواند مثلامیرالمومنینموعظه کند و إلا فليمسك‏، یا یک چنین خطبه-ای در توان تو است بیاوری که نیست یا ساکت باشید. فإن السكوت أستر. ساکت باشید آبروی شما حفظ می شود. و العي خير من منطق يفضح صاحبه‏، لال باشید و حرفی نزنید بهتر از این است که حرفی بزنید که آبروی شما برود و رسوا شوید. و من تأمل هذا الفصل‏، هر کس تأمل کند می فهمد یک جمله ای معاویه ای گفته بود علم صدق معاوية في قوله فيه و الله ما سن‏ الفصاحة لقريش غيره‏، اصلاً فصاحت را در قریش غیر از علی کسی پایه-گذاری نکرد. این اعتراف معاویه است. و ينبغي لو اجتمع فصحاء العرب‏. اگر تمام فصیحان عرب جمع شوند في مجلس و تلى عليهم‏، این خطبه 220 برای آنها خوانده شود. أن يسجدوا له‏، همه باید به سجده بیفتند. در برابر این خطبه تمام فصحیان و سخنوران عرب جمع شدند باید سجده کنند. کما سجد الشعراء، شعرا در برابر شعر علی ابن رقاب به سجده افتادند. علی بن رقاب شعری گفت شعرا به سجده افتادند گفتند چرا سجده می کنید گفتند إنا نعرف مواضع السجود في الشعر، ما می فهمیم کجا در شعر باید سجده کرد. كما تعرفون مواضع السجود في القرآن‏، شما می دانید کجاهای قرآن سجده دارد ما هم می دانیم کجا شعر باید در برابر آن سجده کرد. این را بگویم اشتباه نشود الان ما می گوییم سجده در برابر کلامامیرالمومنینفوری ما را به شرک متهم می کنند. اینها می گویند در برابر قرآن سجده کنید، در برابر نهج البلاغه هم سجده کنید. ما نگفتیم اینها مشرک هستند، این هم نشانه شرک آنها. اولاً که حرف ما نیست، حرف ابن ابی الحدید است. ثانیاً حرف او درست است.
آیت الله جوادی آملی می گوید من از علامه طباطبایی پرسیدم آقا این حرف ابن ابی الحدید درست است گفت مگر خود حضرت نفرمود سوره تکاثر را دارد تفسیر می کند. تفسیر قرآن است. این سجده در مقابل خود قرآن است. سجده برای تفسیر قرآن است. حضرت دارد در تفسیر قرآن سخن می گوید. و إني لأطيل التعجب من رجل علی شخصیتی است که يخطب في الحرب‏ بکلام، در میدان نبرد سخنی می گوید که يدل على أن طبعه مناسب لطباع الأسود، در میدان نبرد وقتی خطبه ای می خواند که خطبه ای می خواند که مناسب شیر-ها است. شیر اسد الله و اسد الرسول است. اما همین آقا ثم يخطب في ذلك الموقف‏، وقتی می خواهد موعظه کند خطبه ای می خواند که کأن یک راهبی است که در عمر خود از محل عبادت خود بیرون نیامده است. ابن ابی الحدید می گوید من هر وقت این خطبه را خواندم یک تأثیر جدیدی در من داشت.
شریعتی: خیلی از حاج آقای حسینی قمی ممنون و متشکر هستم به واسطه حسن انتخاب ایشان. صفحه 528 قرآن کریم را دوستان ما تلاوت خواهند کرد. آیات پایانی سوره مبارکه نجم و آیات ابتدایی سوره مبارکه قمر.