اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1401-01-04-حجت الاسلام والمسلمین شریفیان -آشنایی با مفاهیم بنیادی قرآن کریم (اخوت ایمانی و ارتباط با امام)

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. سلام می کنم به تک تک عزیزان، خانم ها و آقایان، عزاداری های شما قبول باشد، طاعات و عبادات شما مقبول. در روزهایی به سر می بریم که متعقل به امیرالمؤمنین است ان شاءالله حضرت نگاه پدرانه خود را از ما دریغ نکنند. امیدوارم که در شب قدری که پیش رو است ان شاءالله به حق امیرالمؤمنین بهترین مقدرات برای همه ما اتفاق بیفتد و ان شاءالله که خداوند هم نظر لطف خود را از ما دریغ نکند. حاج آقای شریفیان سلام علیکم و رحمۀ الله خیلی خیلی خوش آمدید. این ایام را تسلیت می گویم. شریفیان: سلام علیکم و رحمۀ الله. من هم خدمت شما و همه همکاران عزیز شما و بینندگان محترم و خوب و فرهیخته برنامه سمت خدا عرض سلام و ادب و احترام دارم. عرض تسلیت دارم خدمت همه شما عزیزان و بزرگوران.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ حجۀ بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَكِّنَهُ فِيهَا طَوِيلا.
عرض کنم خدمت عزیزان و بزرگواران خودم، در بحث اخوت در جلسه قبل در مسئله محبت رفتیم. بحث محبت یک بحث پر دامنه ای است ولی ما باید یک قدری از این بحث را بگوییم که جنس روابط اخوت خود را با آن بفهمیم و تنظیم کنیم. یک نکته مقدمتاً بگویم. خیلی کار مهمی است که در مورد فضائل حضرت امیرالمؤمنین صحبت کنیم ولی حتماً عزیزان و بزرگواران بدانند که فضائل امیرالمؤمنین سطوح دارد. لایه هایی دارد. اگر خیال کردیم با چند تا داستان و واقعه و اینها ما فضائل حضرت را گفتیم خیلی فکر ساده انگارانه ای است. ما از ابتدایی ترین فهم های خود ما از فضائل امیرالمؤمنین را باید بگوییم، نشر بدهیم و آرام آرام به باطن فضائل امیرالمؤمنین انسان سیر کند و تأمل کند. حضرت فرمودند «جَعَلَ وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ قُطْبَ الْقُرْآن‏» هر جای قرآن شما دست می گذارید درباره امیرالمؤمنین دارد صحبت می کند. این البته بحث دارد. ممکن است خیلی از عزیزان این برای آنها سوال شود که این چه معنایی دارد، ما در مورد داستان حضرت نوح و حضرت ابراهیم داریم می خوانیم چه ربطی به ولایت امیرالمؤمنین دارد. این ربط دارد. حتی من دیدم گاهی در همین ایام بعضی از عزیزان بحث از غربت امیرالمؤمنین می کنند. لایه های مختلف غربت امیرالمؤمنین باید بحث شود. غربت حضرت فقط این نیست که یک جایی به حق حضرت جسارت شد. همین که شما می گویید غضب حق حضرت به مقداری که دریافت شما از حق امیرالمؤمنین عوض شد درک شما از غضب حق هم متفاوت می شود. شما بفهمید اول چه غضب شده است؟ اصلاً چه چیزی غضب شده است؟ قرار بود حضرت یک عمارتی و حاکمیتی بعد از نبی اکرم پیدا کند، این را از حضرت گرفتند؟ حتی اگر شأن حاکمیت امیرالمؤمنین را داریم بحث می کنیم اصلاً این شأن حاکمیت چیست؟ در مورد چه چیزی داریم صحبت می کنیم؟ یک کسی دستور بدهد بقیه باید گوش بدهند، این را می خواهیم بگوییم؟ چه چیزی غضب شد؟ حضرت می-فرماید اگر می فهمیدید چه کار کردید مثل طناب داخل چاه به خود می لرزیدید، شما نفهمیدید چه کار کردید. در یک روایتی می دیدیم، چندین نقل هم دارد، یک کسی آمد یک توهینی به حضرت در یک صحنه ای کرد. حضرت فرمودند اخس، این لفظ را به حیوان می گویند. می گوید صورت او کانّ به سمت حیوان برگشت. کسی کنار امیرالمؤمنین بود. حضرت ایشان را به صورت اول خود برگرداندند. سیرت او که واقعاً کلب بود. کسی کنار امیرالمؤمنین بود گفت آقا شما یک چنین چیزی در دست دارید و معاویه می تواند شما را این جوری اذیت کند؟ می تواند این جور رنچ برای شما ایجاد کند؟ این قدر مشکل برای شما ایجاد کند؟ شما چنین قدرت هایی در عالم دارید و آن وقت اینها می توانند این جور ملق بازی کنند؟ حضرت فرمودند ما آن کسانی هستیم که جزء به فرمان الهی در عالم حرکت نکردیم. ما گاهی از مظلومیت حضرت که حرف می زنیم گاهی از شجاعت حضرت حرف می زنیم که این امیرالمؤمنین شجاع اگر یک جایی سکوت کرد ... امیرالمؤمنین همه قوای عالم در اختیار او است. مگر در روایت نداریم، وجود مقدس سیدالشهداء در روز عاشورا ملائک آمدند و نصرت ارائه کردند، امام حسین فرمود من یک عهدی سپردم پای عهد خود هستم. نصرت شما باشد شسن قبر تا وقتی یقوم المهدی تا وقتی که پسر من ظهور خواهد کرد آن موقع نصرت خود را بیاورید. من یک کاری باید انجام بدهم که آن مأموریت با این جنس حضور شما الان جمع نمی شود. امام این جور است. قوای امام این جور است. ما از مظلومیت حضرت حرف می-زنیم، از اوصاف حضرت حرف می زنیم. دریایی است، مثل قرآن، چه طور قرآن می گوید من بحر لاینفد هستم، من اقیانوس بی منتها هستم. در اقیانوس ها هر چه پایین تر می روید احساس می کنید با یک دنیای جدیدتری روبه رو هستید. باید غواصی کرد. غواصی ما هم آخر آن سطح است. باید غواصی بکنیم. واقعاً این جوری است، الان بعد از یک مدتی شما به یک تکنولوژی می رسید می گویند از فلان عمق به پایین تر را ما در دریاها رفتیم. تا قبلاً این جاها را تاریک می دیدیم، الان که رفتیم تازه یک چیزهای دیگری مواجه هستیم. شگفتی هایی است، «و فی البحر عجائب» از اسماء خدا در جوش کبیر است. «یا من فی البحر عجائب». وجود مقدس امیرالمؤمنین این طور است. واقعاً امیرالمؤمنین یدالله است. یدالله یعنی چه؟ گاهی اوقات آدم باید برای این یک توضیحی بدهد. دست خد است، مگر خدا دست دارد؟ اعمال نفوذ خدا است، خدا می خواهد قدرت خود را در عالم از دست امیرالمؤمنین جاری کند. وقتی دست علی حرکت می کند اراده خالص خدا است. خدا این جا می پسندد که کسی کشته شود یا کسی هدایت شود. این جا به دست علی دارد این اتفاق می افتد. این خیلی حرف بزرگی است که ما داریم می زنیم. دست ما زیر دست امیرالمؤمنین باید بیعت کند. این دست شما می شود دست بعدی دست خدا. زیر دست امیرالمؤمنین اگر بودید دست شما که حرکت کرد کأنّ دست خدا دارد حرکت می کند. این خیلی حرف عجیبی است شما وقتی می گویید امیرالمؤمنین یدالله است ما وقتی بیعت می کنیم دست خود را زیر دست خدا داریم قرار می دهیم. سوره مبارکه فتح فرموده است «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ» (فتح/10) دست تو بالای دست اینها بود وقتی داشتند با تو بیعت می کردند. لذا در بیعت کنند این جوری دست ندهید، دست رسول بالا بود، دست خود را پایین دست حضرت بگیرید. این جور با حضرت بیعت کنید. اینها را اگر بحث کنیم آرام آرام معلوم می شود که قرآن چه طوری دارد شئون ولی را توضیح می دهد. اینها شئون نبی اکرم است. اینها شئون امیرالمؤمنین است. واقعاً حیف که ما در مورد اینها کم کار کردیم و کم گفتیم. امشب شب قدر است یکی از دعاهای ما این باشد که خدا معرفت ما را نسبت به امیرالمؤمنین بیشتر کند. ما به مقدار معرفت خود می توانیم خضوع کنیم و پیوند بخوریم. به همان مقدار احساس اضطرار به امیرالمؤمنین می کنیم. اگر ما جایی احساس اضطرار نمی کنیم چون درک درستی از امام خود نداریم. هر چه درک ما عمیق تر شود احساس اضطرار ما دقیق تر و عمیق تر می شود. با همه وجود خود امام خود را صدا می زنیم.
بحث ما در مورد اخوت الان در مورد محبت است. ما در مورد محبت باید اول تکلیف خود را نسبت به امیرالمؤمنین تعیین کنیم. این محبت است که سر ریز می شود و روابطه را به حب تبدیل می کند. ما در مورد چه چیزی می خواهیم بحث کنیم. می-خواهیم بگوییم روابط اخوت روابط حب است. سر روابط اخوت حب است. محبت است. ولی این محبت از یک جایی می آید خیال نکنید همین جوری می توانید یکی را دوست داشته باشید. عیار اخوت ما به محبت ما است و این محبت باید ریشه داشته باشد. اصل آن هم محبت امیرالمؤمنین است. من جلسه قبلی یک توضیحی دادم. سوره مبارکه حجرات فرموده بود که شما اگر دنبال نبی اکرم بخواهید بروید نیاز به یک چیزی دارید با آن می شود رفت. «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُم‏» (حجرات/7) اگر نبی اکرم شما با خود می خواهد در وادی ایمان ببرد من ایمان را محبوب شما قرار دادم. «وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان‏» (حجرات/7) دستگاه طرف مقابل را من مکروه شما قرار دادم. این سرمایه شما است که شما می توانید در صحنه های سنگین با نبی اکرم بروید. اگر اصحاب امام حسین وسط فتنه و آتش با امام حسین رفتند «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُم‏» (حجرات/7) امام حسین و مسیر امام حسین محبوب قلب ما بود. ما دوست داشتیم. با همه وجود امام خود را می-پسندیدم. می توانم تا در آتش با حضرت بروم. آن روایت معروفی است، خیلی از بزرگان این روایت را گفتند در مناقب اگر اشتباه نکنم خدمت امام صادق گفت شیعیان آماده ظهور هستند بسم الله. حضرت فرمودند بفرمایید در تنور. امام یک چیزی را دارند به او می گویند. امام این را نشان می دهند که حقیقت ایمان شما و تشیع شما همراهی شما وسط آتش است. خیال می کنید من اگر شما به بدر و احد دعوت کردم کمتر از این آتش تنور است. ما واقعاً ساده تر می بینیم. نمی دانیم این جوان مدافع حرم اگر رفت پشت خاکریز ایستاد و عزیز خود را گذاشته بود ... اینها واقعاً صحنه های سنگینی است. من گاهی اوقات خانواده های شهدا را می بینیم آدم در درون می شکند. آدم می-بیند اینها شاکر هستند، اینها اهل صبر هستند، اهل شکر هستند ولی انسان آن هجوم بلا در چشم اینها می بیند. اگر می-بینید این وسط محرکه رفته است آتش این فتنه است «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون‏» (عنکبوت/2) یک فتنه ای برپا می شود که ایمان انسان محقق شود. ما بدون محبت نمی توانیم برویم. سر حرکت ما حب است. سوخت حرکت ما است. ما بدون تعلقات خود نمی رویم. چه طور می توانیم صحنه های سنگین را ببینیم بدون هیچ تعلقی. با تعلق می شود رفت. بعد از محبت انسان باید اختیار کند، اراده کند، باز هم شیطان «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم‏» (اعراف/2) سر راه مستقیم نشسته است. شیطان کار می کند. دستگاه شیاطین تزین می کند و زینت می-دهد، وسوسه می کند، دعوت می کند، سفره بزرگ دنیا را جلوی چشم شما رنگین می کند. آن طرف کار را سخت جلوه می دهد، فشار وارد می کند. «وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُون‏» (فرقان/20) فتنه ای برپا خواهد شد. ولی بدون محبت نمی شود رفت. این روایت چندین نقل دارد. خیلی روایت مهمی است. در کافی جناب برید که از اصحاب بزرگ حضرت است نقل می کند می گوید خدمت امام باقر در خیمه منای حضرت بودیم. حلقه اصحاب بود امام نگاه کردند یکی از اصحاب ایشان به اسم زیاد «فَنَظَرَ إِلَى زِيَادٍ الْأَسْوَدِ مُنْقَلِعَ الرِّجْل‏» پای او آسیب دیده است. حضرت فرمودند که «مَا لِرِجْلَيْكَ هكَذَا؟» چه شده است؟ گفت حیوان ضعیف بود «فَكُنْتُ أَمْشِي عَنْهُ عَامَّةَ الطَّرِيق‏» بیشتر راه را پیاده آمدم. بعد هم عرض کرد که آقا من البته این راه را می آمدم به عشق دیدن شما می آمدم. کسی که در عراق یا کوفه یا جای دیگر زندگی می-کرد امام را در همین موقع حج می دیدند. اصلاً فرصت همین بود. سالی یک بار اگر توفیق می شد زیارت خانه خدا می آمدند آن جا من التمام الحج لقاء الامام، این یکی از معانی ابتدایی آن همین بود کسی که حج می آید باید بیاید امام را ببیند. محل دیدار بود، خصوصاً منا. گفت من به عشق دیدن شما حج می آمدم. حضرت برای ایشان دعا کردند. عرض می کند «إِنِّي أُلِمُّ بِالذُّنُوبِ» من گاهی خطاهایی کردم. لم یعنی لغزش، یعنی من یک جایی زمین می خورم. اهل گناه نیستم ولی یک جایی زمین می خورم. «لَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِي» خطایی از من صادر شد. نَفْسِي وَ غَلَبَنِي هَوَايَ وَ أَعَانَتْنِي عَلَيْهَا شِقْوَتِي‏، یک جایی نفس آدم را ممکن است زمین بزند. «إِنِّي أُلِمُّ بِالذُّنُوبِ حَتّى‏ إِذَا ظَنَنْتُ أَنِّي قَدْ هَلَكْت‏» فکر که می کنم می گویم خدایا من عاقبت به خیر نمی شوم. «ظَنَنْتُ أَنِّي قَدْ هَلَكْت‏» من از بین رفتم، کار از کار گذشته است. این تعبیری که در مناجات ابوحمزه، این مناجات خیلی فوق العاده است، غوغایی است، امام سجاد چه کرده است. «إِذَا رَأَيْتُ مَوْلَايَ ذُنُوبِي فَزِعْت‏» خدایا من به این وضعیت خود که نگاه می کنم صدای من در آمده است. خود من احساس می کنم که باید داد بزنم و ناله بزنم. من این حال را پیدا می کردم. «ولکن ذَكَرْتُ حُبَّكُمْ فَرَجَوْت‏» یاد محبت خود به شما افتادم در دل من امید می آید. از محبت خود حرف زد، گفت من با محبت شما این راه را آمدم. بعد این را دارد می گوید، می گوید من گاهی اوقات ناامید می-شوم یاد محبت شما که می افتم امیدوار می شوم، این درست است یا نه؟ «فَرَجَوْتُ النَّجَاةَ وَ تَجَلَّى عَنِّي‏» یعنی حال من عوض می شود وقتی یاد محبت شما می افتم. «إِذَا رَأَيْتُ مَوْلَايَ ذُنُوبِي فَزِعْت‏» درست است. «وَ إِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْت‏» اما آن طرف رحمت واسعه تو را که خدایا می بینم وقتی می بینیم این جور رحمت در عالم جاری کردی، این جور باب توبه و غفران خود را باز کردی، این طور به بنده های خود گفتی «هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَيْهِ» کسی هست که بیاید من او را ببخشم. «هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَيُغْفَرَ لَه‏» مستغفری هست. اینها روایات ما است که اصل آن در ماه مبارک رمضان است. ملائک در آسمان ها ندا می دهند کسی هست که بیاید تا سحر توبه کند. می گوید آقا من وقتی یاد محبت شما می افتم این حالت برای من به وجود می آید. فقال ابوجعفر (ع) امام باقر فرمودند: ویحک یا زیاد «وَهَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ؟» یکی از مهمترین روایت های محبت است. حقیقت دینداری انسان حب تو است. مگر قرآن نخواندید «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمان‏» (حجرات/7) حقیقت ایمان از جنس حب است. از جنس تعلق است. از جنس محبت نسبت به خدا و اولیاء الهی است که اصل آن محبت به امیرالمؤمنین و نبی اکرم است. ممکن است خطا کنم؟ بله. ممکن است درخت محبت را بتوانم قطع کنم؟ بله. این طور نیست که چون محبت دارید به شما ضمانت دادند. این نیست. آنهایی که حرف از محبت می زدند اعمال را رها کرده بودند شیعیان نبودند، قلات بودند. اعمال از محبت شما محافظت می کند «وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه‏» (فاطر/10) این سوال که همه می گویند ما محبت خود را چگونه افزایش بدهیم؟ «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» (بقره/82) حبب علیکم الایمان با عمل صالح قبض و بسط پیدا می-کند. رشد می کند یا ممکن است این درخت را آرام آرام خشک کند. بعد حضرت فرمودند یک آیه دیگر هم برای شما بخوانم. «يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ» (حشر/9) یک عده ای مهاجر الی الله بودند. یک عده دیگری آنها را دوست دارند. شما آن هستید. حضرت می گوید من هم آن مهاجر الی الله هستم. هجرت یک بحث مفصلی در قرآن است. مهاجرین خیلی در نزد خدا محترم است. «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرين وَ الْأَنْصارِ» (توبه/100) اول مهاجرین، کسانی که به همه چیز خود پشت پا زدند. در ظاهر این مهاجرینی بودند که از مکه به مدینه رفتند ولی یک باطنی دارد. یک کسی باید به همه زندگی خود پشت پا بزند به سمت این برود که در دستگاه الهی یک کاری انجام بدهد. حضرت دارند می گویند اصل مهاجرین ما اهل بیت هستیم. «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا» (انفال/72) این مهاجرت خیلی حرف مهمی است. حضرت دارند می گویند می بینید که قرآن گفته است «يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ» (حشر/9) تو که از حب من امام باقر داری حرف می زنی من مهاجر علی الله هستم، تو هم محب من هستی. این نشانه ایمان است. با این نکته که عرض کردم ادبیات مهاجرت در قرآن یک ساحت معنایی دیگری پیدا می کند. یک لایه دیگری از معنا پیدا می کند. بعد حضرت یک داستان تعریف می-کنند. می گویند یک کسی خدمت نبی اکرم آمد. عرض کرد يَا رَسُولَ اللَّهِ، أُحِبُّ الْمُصَلِّين‏ من نمازگزارها را دوست دارم. وَلَا أُصَلِّي‏ ولی نماز نمی خوانم. در بعضی از روایات دارد که نافله را می گفت. گفت یا رسول شما یک سفره بزرگی را برای ایمان پهن کردید من از همه این ارزاق بهره مند نیستم ولی آن کسانی که این کارها را می کنند دوست دارم. وَ أُحِبُّ الصَّوَّامِينَ وَ لَا أَصُومُ کسانی که اهل روزه های مستحبی هستند من آنها را دوست دارم ولی خود من اهل آن نیستم. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْت‏ تو با آن کسی هستی که او را دوست داری. وَ لَكَ مَا اكْتَسَبْتَ البته اعمال تو اثرهایی دارد. این جوری نیست که هر کس امیرالمؤمنین را دوست دارد همه در یک درجه هستند. ولی اصل معیت، اصل همراهی، اصل حشر انسان با محبوب خود است. مؤمن به چه کسی هستید؟ به امام صادق با امام محشور خواهید شد. مؤمن به فرعون هستید با او محشور می شوید. یک روایتی داریم روایت معروفی است خیلی ها در ایام محرم می خوانند. معمولاً همه این روایت را ما نمی گوییم. در آن روایت حضرت امام رضا یک چیزی گفتند چند تا رزق را در مواجهه با امام حسین و رزق محرم حضرت به ایشان می گویند. آخرین جمله حضرت که سر روایت است حضرت می گویند إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا می خواهید با من باشید، فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى‏ در بالاترین درجات عالم می خواهید با من باشید، فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا غصه شما غصه من باشد، وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا شادی شما شادی ما باشد، وَ عَلَيْكَ بِوَلَايَتِنَا ولایت یعنی این. یعنی همه وجود انسان با امام پیوند بخورد. اینها نشانه های محبت است. بعد حضرت می گویند فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا اگر یک آدمی تَوَلَّى حَجَراً یک سنگی را دوست داشته باشد لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة با آن سنگ او را محشور می کنند. رمز معیت و حشر حب است. حضرت می گویند تو اگر اهل محبت نمازگزارها هستی متعلق به جریان نمازگزاران هستی. آن کسی که همه حقیقت توحید را زده است و من نزدم ولی من آن را دوست دارم، آن کیست؟ امیرالمؤمنین است. جمله این فردی که از نبی اکرم دارد سوال می کند همین بود گفت من در قد و قواره پرواز در سطح امیرالمؤمنین نیستم. لا یرقأ علیه الطیر کسی به قد و قواره پرواز امیرالمؤمنین نیست ولی من او را دوست دارم. حضرت می-گویند تو با او هستی. این محبت امیرالمؤمنین است. محبت کسی است که این ایام مشکی پوش و عزادار او هستیم.
این روایت هم از ارکان روایات محبت است. یک داستانی را خدا در قرآن تعریف کرده است، داستان حضرت ابراهیم. در سوره ابراهیم وقتی زن و بچه خود را کنار خانه خدا گذاشت «إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّم‏» (ابراهیم/37) خدایا قسمتی از ذریه خود را این جا گذاشتم «رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاة» (ابراهیم/37) خدایا پرچم توحید این جا بالا خواهد رفت. در آیات سوره بقره فرموده است «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة» (بقره/127) خدایا از وسط اینها آن کسی که همه عالم را تطهیر می کند بیاور که نبی اکرم است. این داستان حضرت ابراهیم را دارد تعریف می کند. یک روایتی در مورد این آیات داریم. این روایت نقل هایی دارد من نقل در تفسیر عیاشی را دارم عرض می کنم. می گوید ما در منا خدمت حضرت بودیم. نَحْوٌ مِنْ خَمْسِينَ رَجُلا نزدیک پنجاه نفر نشسته بودیم فَجَلَسَ بَعْدَ سُكُوتٍ مِنَّا طَوِيل‏ هیچ کس حرف نمی زد. ابهت امام باقر ما را گرفته بود. سکوت محض بود. امام باقر فرمودند مَا لَكُمْ لَا تَنْطِقُون‏ چرا حرف نمی زنید. لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنِّي نَبِيٌّ شاید خیال می کنید من رسول الله هستم. لَا وَ اللَّهِ من رسول الله نیستم. وَ لَكِنْ بِي قَرَابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص من یک نسبتی با رسول خدا دارم. نسبتی که قرابۀ قَرِيبَةٌ وَ وِلَادَةٌ و یک نسبت ولادت خاصی ما با نبی اکرم داریم. همه کسانی که فرزند رسول خدا بودند این نسبت قرابت و ولادت را ندارند. فَمَنْ وَصَلَنَا وَصَلَهُ اللَّهُ کسی که این قرابتی که ما با نبی اکرم داریم نگه دارد خدا او را نگه می دارد. اگر این رشته را وصل کنید خدا شما را به آن رشته اصلی رحمت وصل کرده است. وَ مَنْ أَحَبَّنَا أَحَبَّهُ اللَّه‏ کسی ما را دوست داشته باشد خدا او را دوست دارد. کسی که این رشته را محترم بدارد خدا او را محترم می-دارد. مَنْ أَكْرَمَنَا أَكْرَمَهُ اللَّهُ کسی این قرابت را اکرام کند، احترام بگذارد خدا او را مورد تکریم خود قرار می دهد. بعد حضرت می گوید أَ تَدْرُونَ أَيُّ الْبِقَاعِ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ می دانید بالاترین جا برای پرستش در عالم کجا است؟ حضرت خود فرمودند مکه. حرم الهی، جایی که خدا آن را جا حریم خود قرار داد. راضی شد که خانه خود را آن جا بسازد. سوال دوم، در مکه بالاترین جا کجا است؟ حضرت فرمودند مسجد الحرام. داخل مسجد الحرام کجا؟ کعبه. در داخل کعبه بالاترین جا برای پرستش کجا است؟ حطیم ابراهیم. حضرت ابراهیم این خانه را بالا برد. «وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ»‏ (بقرة/127). حضرت ابراهیم خود در خانه خدا یک جایی نماز می خواند بین باب و حجر را حطیم می گویند. بین درب کعبه و حجر الاسود داخل خانه خدا این جا محل عبادت حضرت ابراهیم بود. حضرت فرمودند این را فهمیدید. فَوَ اللَّهِ، به خدا قسم. لَوْ أَنَّ عَبْداً صَفَّ قَدَمَيْهِ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ روز تا شب، شب تا روز، همه عمر خود را این جا ایستد عبادت کند اگر محبت محبت ما اهل بیت را نداشته باشد خدا هیچ چیزی از او قبول نمی کند. ثم لَمْ يَعْرِفْ حَقَّنَا وَ حُرْمَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ این قرابتی که می گویم با رسول الله دارم اگر این را قائل نباشید این تعلق را به اهل بیت نداشته باشید لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ شَيْئاً هیچ چیزی را خدا از او قبول نمی کند. حضرت فرمودند حضرت ابراهیم وقتی فرزندان خود را این جا گذاشت می خواست این جا اتفاقی بیفتد. «رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ» (ابراهیم/37) بعد یک چیزی گفت فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ خدایا قلب عده ای را به سمت اینها متمایل کن. اینها قرار است دست مردم را بگیرند، توحید بر پا شود، آن کسی که دستگیر جریان توحید است فرزندان ابراهیم، جناب اسماعیل و فرزندان ایشان هستند. از بنی اسحاق و بنی اسماعیل، در کعبه بنی اسماعیل. نبی اکرم قرار است دست من و شما را بگیرد. فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ. اگر قلب اینها به نبی اکرم متمایل نشود این نمی تواند دست اینها را بگیرد. این محبت است که دست من را در دست نبی اکرم می گذارد. کنار حضرت می ایستم. حضرت دارند می گویند اگر محبت ما اهل بیت را نداشته باشید دست شما در دست ولی الله نیست. از صاحب این ایمان و دین بیرون هستید. نمی شود دیگر دست شما را گرفت. سر عبادات ما محبت الله و محبت الامام است. نماز ما هم همین طور است. ما محبت به خدا نداشته باشیم، هیچ تعلقی به خدا نداشته باشیم برای چه نماز می خوانیم. اصلاً شما تعلق را صفر کنید انسان حرکت نمی کند. تعلق شما را به غذا صفر کنند دیگر نمی خورید. تعلق شما به وجود خود شما، حیات و سلامتی شما صفر کنند، هیچ تعلقی نداشته باشید انسان خواهد مرد. اصلاً برای چه من باید خود را نگه دارم. من هیچ تعلقی به حیات و سلامتی خود نداشته باشم. اصلاً تعلقات حرکت انسان را باعث می شود. تعلق من به امیرالمؤمنین من را حرکت می دهد. اگر تعلق نباشد کدام دین؟ حرکت شما دیگر در وادی دین نیست. این تعلق است نسبت به امیرالمؤمنین. برای همین است در بعضی از روایات دارد کسانی که مستضعف بودند اینها نخواستند محبت امیرالمؤمنین را انکار کنند یک جایی امیرالمؤمنین تکلیف خود را با اینها معلوم می کند. در عوالم بعد یک جوری از اینها دستگیری کند، هدایت را به آنها عرضه کند، اتمام حجت کند. یک عده ای دست آنها به ولایت حضرت نرسیده است ولی حضرت را انکار نکردند. کسی که انکار نکرده است این ممکن است با شاخ و برگ وجود امیرالمؤمنین حرکت کند. اصل تنه را ندیده است ولی یک جاهایی شاخ و برگ حضرت را دیده است. با آن شاخ و برگ حرکت هایی کرده است. حضرت به خاطر همان دست او را بگیرد. «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً» (توبه/102) یا مُر جان که بعضی آیات دیگر گفته شده است. این سر بندگی انسان است. این چیزی که حضرت دارند می گویند به امام پیوند می خورید. آن کسی که دارد حرکت می کند در عالم امام است شما با پیوند او حرکت می کنید. واگن قطار اگر به آن لوکومتیو وصل نباشد حرکت نمی کند. شما موتور متحرک ندارید، موتور حرکت کننده ندارید. موتور محرکی که شما را حرکت بدهد چیز دیگری است. اگر واقعاً امام حسین در عاشورا نمی ایستاد ما استقامت نمی کردیم. امام ما ایستاده است یک استقامت در وجود ما متولد شده است. یک قطره ای از استقامت امام حسین در وجود ما افتاده است. من به او متعلق شدم و از قوای او گرفتم. حب را دارم عرض می کنم.
شریعتی: حرکت به کدام سمت هم مهم است. یعنی ممکن است خیلی-ها بی امام باشند و به گمان خود دارند حرکت می کنند.
شریفیان: حرکت در وادی دنیا است. فرعون هم دارد حرکت می-کند، متعلق به او شوید «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة» این طرف هم شما در همه آسیب ها و خطاها شما را خواهد برد. خود او اصل زشتی ها است، شما به او متصل می شوید و شما را خواهد کشید. سوره توبه می گوید ولیجه های خود را مراقب باشید. ولیجه یعنی آن چیزی که من با آن پیوند می خورم. «يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهار» (فاطر/13) خدا می گوید من شب و روز در هم می کنم. شب و روز یک جا قطع نمی شود. شب باشد یک دفعه قطع شود روز شروع شود این جور نیست. پیوست در هم است. در هم تنیده شده است. ولیجه به کسی می گویند که من با او تنیده شدم. او حرکت می کند به مقداری که با او بتنم با او حرکت خواهم کرد. برای همین قرآن گفته است وقتی به ایمان می رسید که جزء خدا و رسول و مؤمنین ولیجه نداشته باشید. ما جدا از او هستیم. اتصال می خواهد، اتصالی که آرام آرام وجود من با او پیوند خورده است. برای همین حضرت فرمودند فَاحْزَنْ لِحُزْنِنَا از آثار آن غصه های من است. من وقتی محبت به امیرالمؤمنین دارم آرام آرام غصه های من عوض می شود. وَ افْرَحْ لِفَرَحِنَا شادی های من دارد عوض می شود. او شادی هایی دارد، حرکت می کند، شادی های من را شانه می کند. دارد قوای من را با خود تنظیم می کند. من به امام سجاد پیوند خوردم، ابوحمزه می خوانید آرام آرام امام قوای شما را شانه می کند. خوف شما را تنظیم می کند. رغبت شما را تنظیم می کند. دوره قبر شما را تنظیم می کند. این احوالاتی که در ابوحمزه می خوانید اینها احوالات خود امام است. امام این احوالات را دارد و در آن حرکت می کند که ما را حرکت بدهد. او دارد خود را در وادی قبر می برد. یک حرکتی انسان را می دهد. از جهت روحی امام این حرکت را انجام داده است. من با پیوند به او من هم در این عالم دارم حرکت می کنم. به مقداری که این پیوند برقرار شود حب است. این پیوند ما محبت ما است. تعلق من است. این جا تکلیف بغض چه می شود؟ بغض هم همین طور است. آن طرف اگر امیرالمؤمنین را دوست داشتید بغضهای شما هم شانه می شود. از چه کسی شما بدتان می آید؟ آن کسی که امیرالمؤمنین از او بدش می آید. آن کسی که امیرالمؤمنین نگران بود. در مقابل او ایستاد، در مقابل او صف کشی کرد. «بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاء» (ممتحنه/4) امیرالمؤمنین یک جایی نسبت به یک عده ای بغض داشت. اینها کسانی بودند که «يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْض‏» (بقره/27) عالم را داشتند خراب می کردند تو هم از آنها دیگر بدت بیاید. حساسیت های شما با حساسیت های امیرالمؤمنین دارد حرکت می کند. امیرالمؤمنین نسبت به یک چیزهایی حساس بود شما وقتی دنبال حضرت می روید حساسیت های شما عوض می شود. چه طور یک نگاه آلوده امیرالمؤمنین را حساس می کرد. حضرت می گفت چه کار دارید می-کنید. النظرۀ بعد النظرۀ یورث الشهوۀ به خود آسیب می زنید. انسان دیگر حساس می شود. اصلاً آیات سوره حجرات می گوید اطاعت حب می خواهد. اعمال ما با محبت آرام آرام تنظیم می شود. این محبت امیرالمؤمنین که همه دینداری من است این محبت تبدیل می شود به محبت من نسبت به برادر خود. من یک جایی قوای امیرالمؤمنین را در برادر خود دارم می بینم که او را دوست دارم. اگر هیچ چیزی از امیرالمؤمنین در او نبینم من حب نسبت به او پیدا نمی کنم. او مؤمن است. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة» (حجرات/10) یک چیزی از حضرت در وجود او ریخته است که من همان را دوست دارم. من شعاع نور امام خود در وجود او می-بینم که او را دوست دارم. سر اخوت حب است. ولی سایه محبت امیرالمؤمنین است که دارد ما را به متصل می کند.
شریعتی: خیلی از شما ممنون هستم، خیلی نکته های خوبی را شنیدیم. خدا ان شاءالله شما را حفظ کند و خیلی ممنون و متشکر هستم از توجه شما عزیزان. روزها و شب هایی که متعلق به امیرالمؤمنین است، نام علی (ع) ورد زبان های ما است. و حالا در آستانه شب قدر، شب بیست و سوم می خواهم یک خواهش و یک تمنایی کنم از دوستان ما. ما به عشق امیرالمؤمنین یک راهی را در طرح فرزندان غدیر آغاز کردیم. خیلی ها در انتظار فرزند هستند. منتها بضاعت مالی آن چنان ندارند با همدلی و همراهی می شود این راه را طی کرد. مشرف شویم به ساحت نورانی قرآن کریم امروز صفحه 515 را به اتفاق تلاوت خواهیم کرد. آیات پایانی سوره مبارکه فتح و آیات ابتدایی سوره مبارکه حجرات. صفحه515قرآن کریم

شریعتی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. آیات نورانی و آشنای سوره مبارکه حجرات را شنیدیم. آیاتی که محور بحث حاج آقای شریفیان عزیز ما است در این هفته ها که ان شاءالله راجع به آن صحبت خواهیم کرد. امشب شب قدر است و ان-شاءالله قدر بدانیم و خوش به حال آنهایی که همه شب های آنها شب قدر است. در فرصت باقی مانده دوست داریم که حاج آقای شریفیان از مراقبت های امشب برای ما بگویند که ان شاءالله حظ ما بی نهایت شود.
شریفیان: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. دو تا نکته می خواهم عرض کنم. نکته اول این است که ما برای شب قدر خود بزرگان یک نکته ای را می-گفتند آن هم این است که سرمایه اصلی خود را شب قدر بردارید و درب خانه خدا ببرید. این سرمایه چیست؟ محبت امیرالمؤمنین. این سرمایه ما برای شب قدر ما است. همه ما وقتی شب قدر می رویم محبت امیرالمؤمنین ما را می برد. ما را سر سفره امیرالمؤمنین می برد. اصلاً لیالی قدر ما با خود حضرت گره خورده است. این سرمایه است، این محبت است که من و شما را حتی به استغفار می اندازد. من چرا استغفار می کنم؟ چون خطایی کردم که با اصل وجود من نمی ساخت. کسی که گناه می کند، خطا می کند ولی خطا با اصل وجود متناسب می بیند آنها مال همین کارها هستند، من همین هستم. جنود جهل، دستگاه کفر معاصی فروعات وجود آنها است. این که استغفار نمی کند. استغفار مال کسی است که اصل وجود او سالم است، طیب است، طاهر است، یک جایی یک لغزشی از دست او در می رود. کاری را می کند که متناسب با اصل وجود او، شاکله وجود او نیست. ناسازگار است. برای همین حضرت فرمودند وقتی گناه می کنید دو اتفاق برای شما می افتد. اول این که وسط گناه نمی توانید درست لذت ببرید. چرا؟ چون اصل وجود شما یک چیز دیگر دارد می گوید. در وجود شما تناقض هست. من متعلق به این کارها نیستم. «كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان‏» (حجرات/7) همین است. من واقعاً این کار بد می انگارم. من این کار را نمی پسندم. دو این که بعد از عمل پشیمان می شوید. در وجود شما ندامت می آید. اینها نشانه های ایمان شما است. نشانه های حب امیرالمؤمنین است. اگر حب نباشد این حالت ها در انسان نمی آید. اگر انسان متعلق به دستگاه الهی و دستگاه امیرالمؤمنین نباشد این حالت ها را ندارد و همین توبه من و شما است. همین مقدار که پشیمان هستم و قبول کردم که خطاکار هستم خدا فرموده است این استغفار شما است. در روایت چند تا تعبیر داریم حضرت فرمودند کسی گناه می کند قبول دارد که خدایا من بد کردم این توبه است. «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ» (هود/3) قبل از این که استغفار به زبان او جاری شود می گوید خدا من قبول دارم. «اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِم‏» (توبه/102) اعتراف به گناه یعنی همین من قبول دارم. چرا من قبول دارم؟ چون متعلق به آقای خود هستم. من چون متعلق به آن مستر هستم قبول دارم این خطا بود. این بیرون زدن از سفره امیرالمؤمنین بود. این را قبول دارم. این اعتراف من و شما است. این سرمایه شب قدری من و شما است. همین است که شب قدر ما را شب قدر می کند. در یک روایت دیگری حضرت فرمودند همین مقدار که خطا کردید ولی سر شما پایین است و از حضرت خجالت می کشید این توبه شما است. «و کفی بالتوبۀ الندامۀ» حقیقت توبه پشیمانی انسان است و این حالت شما پشیمانی است. در روایت دیگری حضرت فرمودند همین مقدار که بگویید خدایا اگر به خاطر این گناه من را عذاب کنید شما حق دارید. شما می توانید این کار را انجام بدهید. این توبه شما است. اینها همه آثار آن تعلق سالم انسان است. من چون اصل وجودم طاهر است خطایی که انجام دادم قابل جمع شدن است و این احوالات برای انسان متولد می شود. من گاهی به رفقایی که شب های قدر می آیند می گویم عزیزان، ببیندگان محترمی که شب های قدر می-روید و دست به دعا بر می دارید شما را محبت امیرالمؤمنین این جا کشیده است. «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّه‏» (زمر/53) از رحمت خدا مأیوس نشوید. خداوند متعال باب رحمت برای شما باز کرده است. «و الامام مَعْدِنَ الرَّحْمَة» «الامام رحمۀ الموصوله» شما با محبت امیرالمؤمنین آمدید. در وادی رحمت هستید. خداوند متعال دست شما را می گیرد. فقط بیایید و کنار حضرت بایستید، بشورید و استغفار کنید. قبول کنیم که خطا کردیم. امیرالمؤمنین شب قدر دست ما را می گیرد و برای ما دعا می-کند.
نکته دوم: شب بیست و سوم خصوصاً شب امام زمان است. شب بیست و سوم به طور ویژه لیلۀ الامضاء است. تقدیر ها از زیر نظر امام باید عبور کند. از دریچه او در عالم یک اتفاقی باید بیفتد. این امضاء امضای الکی نیست. امام مأمور همه تقدیر عالم است. او مأمور به توحید است. او مأمور به برخورد با جریان کفر است. اصل مأموریت برای او است. ما ذیل او مأموریت پیدا می کنیم. تقدیر عالم یک قدر است. قدر امام. از درون آن اقدار من و شما در می آید. جای شما نسبت به امام زمان قدر شما است. آن کسی که سردار امام زمان است یک جور به او رزق می دهند آن کسی که سرباز است یک جور دیگر. آن که دشمن هست هم یک جور. اینها همه نسبت های ما با امام است. لیله القدر لیله امام است. حضرت فرمودند این «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/4) این امری که دارد نازل می شود به چه کسی می رسد. فرمان الهی که دارد نازل می شود به چه کسی می رسد. صاحب الامر آن کیست؟ حضرت فرمودند لیلۀ القدر را بروید به دیگرانی که ولایت امیرالمؤمنین را قبول نداشتند بگویید که امر نازل می شد در زمین صاحب هم داشته است یا نه. اگر گفتند رسول الله بگویید بعد از رسول الله که از دنیا رفت چه کسی صاحب این امر است؟ شب قدر شب امام است. امشب ما با سرمایه محبت امیرالمؤمنین آمدیم برای فرزند امیرالمؤمنین دعا کنیم. ما یک دعا بیشتر نداریم آن این است که آقای ما را برسان تا ما به درد آقای خود بخوریم. جای ما در شب قدر نسبت به امام خود عوض کن. من اگر سرباز هستم به سمت سرداران امام زمان حرکت کنم.
شریعتی: خیلی ممنون و متشکرم.