اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1400-10-14-حجت الاسلام والمسلمین کاشانی - دوران امامت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و حکومت بنی امیه

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. سلام میکنم خدمت عزیزان، خانمها و آقایان، خیلی خیلی خوش آمدید به سمت خدای امروز. فرارسیدن ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره، زهرای مرضیه را خدمت تک تک مخاطبان جان تسلیت میگویم و انشاءالله همه ما زیر سایه مهربانیها و الطاف حضرت باشیم. حاج آقای کاشانی سلام علیکم و رحمۀ الله خیلی خوش آمدید. حجت الاسلام کاشانی: محضر حضرتعالی، عزیزانی که این جا تشریف دارند، بینندگان عزیز، شنوندگان بزرگوار عرض سلام و ادب و احترام دارم. شریعتی: اذن بگیریم از حضرت زهرا (س) که از غربت فرزند ایشان بگوییم و انشاءالله برنامه امروز ما هم مزین خواهد بود به نام کریم اهل بیت امام مجتبی (ع)، آن مقطع صلح حضرت را حاج آقای کاشانی دارند برای ما شرح میکنند و بررسی میکنیم و با دل و جان خواهیم شنید.

حجت الاسلام کاشانی: بسم الله الرحمن الرحیم. بنده نیت میکنم، انشاءالله صدیقه طاهره (س) کمک کنند عرایض ما به درد مردم بخورد و مردم عزیز هم انشاءالله نیت کنند به نیابت از صدیقه طاهره (س) بشنوند. شهادت شهید سلیمانی را هم تسلیت عرض میکنم و اگر عرایض ناقابل من ثوابی دارد به روح مطهر او تقدیم میکنم. من این یکی ـ دو سال کم راجع به ایشان این طرف و آن طرف برنامه رفتم علت آن هم این است که توان صحبت کردن راجع به آن را ندارم. امیدوارم انشاءالله انتقام از خون پاک ایشان و یاران ایشان در روزگار ما مقدر شود و دست و زبان و قلم و قدم ما هم در این انتقام انشاءالله شریک باشد و ما یک قدمی برداریم. جلسه گذشته به این جا رسیدیم که تلاش میکردند صلح امام حسن یا آتش بس امام حسن (س) را از یک جهت بی ارزش نشان دهند و حضرت مجتبی (س) نکات مهمی از امنیت شیعیان، از فرصتی که قدری خانواده های شهدای جنگهای سه گانه امیرالمؤمنین و بعد از شهادت امیرالمؤمنین یک مقداری ترمیم شوند. فرصت بازسازی پیدا شود. یک تنفسی کنند برای این که امام بتواند درون شیعه شبکه سازی کند. راه تربیتی اتفاق بیفتد و حدود 10 سال تقریباً این فرصت بود. کنار این دستگاه بنی امیه و بعد از آن تاریخ نگاران تلاش کردند که این تخریب را ادامه بدهند. ممکن است یک عزیزی بگوید که چه کار دارید که چند هفته است در کنار بحثها به تخریبها اشاره میکنید. علت آن این است که من نگران این هستم که عزیزی، جوانی، بزرگواری برود آثار را مطالعه کند، تقریباً تمام آثاری که دیگران نوشته اند حتی غیر مسلمانها با توجه به هجمه سنگینی که بوده است یک تصویر بسیار مخدوش از امام حسن (ع) ببینند. علت این که یک مقدار در سیره امام حسن (ع) کتاب بیشتری میآورم، سعی میکنم مستندتر بیان کنم و با این که میدانم ممکن است لذت شنیدن را کم کند این حساسیت است. حالا هیچ کس در این عالم قابل قیاس با اهل بیت نیست ولی وقتی ما نگاه میکنیم امروز اسم شهید سلیمانی را خیلی از صفحات مجازی و اپلیکیشنها اجازه مطرح شدن اسم او را نمیدهند به عنوان یک تروریست بزرگ. و مردم ما یک تسلیت برای او نمیتوانند بگویند. مجبور هستیم بگوییم شهید فرودگاه بغداد، شهید ساعت یک و بیست دقیقه بامداد. حالا نگران میشویم نکند این هجمه سنگین بیست سال بعد، سی سال بعد مردم عالم، چون شهید سلیمانی که یک فرد نیست، نماینده مقاومت، نماینده آزادیخواهی، نماینده نوع دوستی، نماینده کمک به مظلومان است. به اندازه خود نماینده فکر امیرالمؤمنین است. نماینده این بیان «كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا» ما نگران هستیم که بیست سال بعد مردم دنیا او را کنار مافیای فلان ببینند، با تلاشی که مستکبران دارند میکنند. لذا ما برای ایشان اهمیت قائل هستیم. باید باشیم، راجع به او حتماً باید فیلم بسازیم. مستند بین المللی بسازیم. چرا؟ چون زدن شهید سلیمانی، زدن یک فکر، زدن یک راه، زدن امام این راه است. او سربازی است از خیل سربازان و مشتاقان امیرالمؤمنین. حالا من دارم عرض میکنم امام این مسیر حضرت مجتبی را به طرزی وحشیانه تر از شهید سلیمانی تخریب کردند. پس مهم است برای ما فکر کنیم، جوانانی که برنامه را میبینند مخصوصاً خواهرانی که جمع زیادی در این رشته های تاریخ و اینها تحصیلکرده هستند بدانند برای زبان بین المللی، برای جوانان، برای نوجوانان، برای کشورهای عربی ما باید حرف دقیق راست مستند و پرده برداری از مظلومیت امام حسن داشته باشیم که این بماند و من متأسف هستم از این که امروز جمع زیادی از مسلمین به خاطر دروغ پردازیهای بنی امیه و بنی عباس امروز چهره بسیار فاصله دار از حقیقت امام حسن (ع) را ممکن است بشناسند. لذا برای ما مهم است. در اسباب صلح که میرسیم اول چند روایت از معصومین را من بخوانم که ببینیم معصومان ما راجع به صلح چگونه سخن گفتند آنها هم نگران این بودند. بعدها راجع به آن صحبت کردند تا ببینیم که بی انصافی هایی صورت گرفته است و این بی انصافی هایی که ثبت شده است حتی گاهی بی دقتی شده است و در منابع ما هم به یک جهتی وارد شده است و ممکن است تشخیص ندهند آمده است. خود حضرت مجتبی (س) وقتی از او میپرسند که معاویه ضال و ظالم است، گمراه و ظالم است شما برای چه با او مهادنه کردید، مهادنه غلط است. اولاً جواب این است من برای این که روشن شود که چه قدر ذهنها را خراب کرده بودند، آتش بس بین دو مسلمان است، دو مؤمن است، دو با ایمان است، دو رئوف، دو رحیم است که اینها اصلاً باید رفیق باشند. آتش بس آن جایی است که با دشمن است. برای ما هم سخت است که امام حسن در یک جامعه ای باشد به عبادت شخصی برود بپردازد و معاویه حاکم آن جامعه بشود. تلخ است، خیلیها ضرر کردند. تاریخ ضرر کرد. بشریت ضرر کرد. اما قاعدتاً آتش بس با همینها است. بعد حضرت فرمود: «الست حجۀ الله» مگر من حجت خدا نیستم. مگر من بعد از پدر خود امام نیستم. این شیعه بود، گفت بله آقا هستید، اما آخر این معاویه است. واقعاً هم پذیرفتن آن سخت است. حضرت فرمود میدانید که امام، امام است امام لازم نیست که حتماً حاکم و خلیفه باشد گفت بله آقا درست است، ولی آخر؟ حضرت فرمود «عِلَّةُ مُصَالَحَتِي لِمُعَاوِيَة» این آتش بس و مصالحه ای که من با معاویه کردم همان علتی است که پیامبر اکرم با کفار با بنی ضمره و بنی اشجع با اهل مکه در صلح حدیبیه کرد. آن جا هم تلخ بود، مسلمین میخواستند بروند نماز بخوانند. همان جا یکی از مشهوران از اصحاب پیامبر که بعداً حاکمیت پیدا کرد به پیامبر خیلی تاخت که یعنی چه با کفار آتش بس و صلح حدیبیه، آیه نازل شد «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبينا» (فتح/1) چرا فتح مبین؟ چون جلوی شکست گرفته شد و پیامبر اکرم تثبیت شد. امام حسن (س) مکتب اهل بیت را تثبیت کرد. اگر تار و مار شده بود چیزی باقی نمیماند. قبل از او حتماً امام حسین در دفاع از امام حسن کشته میشد. حضرت فرمود علت این همان علت است. من وقتی دیدم امکان مقاومت نظامی نیست خواستم اصل حق باقی بماند. بعد حضرت فرمود که «أُولَئِكَ كُفَّارٌ بِالتَّنْزِيل‏»آنها کافران به تنزیل قرآن هستند. کافران هستند که اصلاً قرآن را کتاب خدا نمیدانند و اینها، این فرد و اصحاب او «كُفَّارٌ بِالتَّأْوِيل‏» اینها به حقیقت و تفسیر صحیح قرآن کافر هستند. همان چیزی که از مقام معظم رهبری قبلاً عرض کردیم که این جنگ، جنگ ایمان و کفر، توحید و شرک است، که این به معنای اینها در ظاهر نامسلمان هستند نیست، اینها به این معنا است که اینها از ایمان خود نفعی نمیبرند. «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا» (حجرات/14) عربهای بادیه نشین میگویند ایمان آوردیم، خدا میفرماید که «قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا» (حجرات/14) ایمان که نیاوردید، بگویید تسلیم شدیم، اسلام ظاهری آوردیم. «وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُم‏» (حجرات/14) ایمان به دل شما هنوز راه پیدا نکرده است. حضرت فرمود اینها هم این طوری هستند، مگر شما به پیامبر اکرم اشکال دارید؟ گفتند نه. فرمود این هم همان است. بعد حضرت مجتبی (س) این نشان میدهد که چه قدر فضا آلوده است فرمود که مگر خضر آن عبد صالح نرفت کشتی مردم را سوراخ کرد؟ این جا چون ابهام پیش آمد که امام معصوم مگر میشود که با کسی مثل معاویه آتش بس کند. چون خیال میکنند حتماً امام باید بجنگد. حضرت فرمود که من حق را انتخاب میکنم و اگر در جایی همه حق را نشود اجرا کرد آن حقی که مصلحت عامه مسلمین در آن است و تا قیامت است. فرمود خضر در کشتی نشسته بود و کشتی را سوراخ کرد آن بزرگواری که همراه او بود اعتراض کرد چون ظاهر درست بود و حق الناس است. ولی فرمود که من این را سوراخ کردم یک ضرر ظاهری میبینند ولی دیگر توسط سلطان مصادره نمیشود. من بیشتر از شما میفهمم که معاویه بر حکومت مستقر شود چه ضررهایی دارد ولی دارم میبینیم آن کافران به تأویل، کسانی که حقیقت ایمان را ندارند دارند جای مؤمنان جا زده میشوند. مستقر میشوند. بعد دیگر تا قیام قیامت مردم این چیزی که حقیقت و بویی از دین نبرده است را حقیقت دین پیامبر میدانند و امام هستم و حافظ دین پیامبر هستم. الان با این آتشبس یک ضربهای میزنم که او بالاخره قدرت پیدا میکند ولی بعد از ده سال به مرور هم ماهیت او روشن میشود هم من کار میکنم در نتیجه مکتب اهل بیت، مکتب اسلام حقیقی باقی میماند و از معاویه هم آن روز دیگر اثری باقی نمانده است. برای من تلخ است. اما دارم آینده را میبینم. اگر شرایط یک طوری بود که میتوانستم یک کاری کنم که این ضرر کوچک هم نباشد. مثلاً زمان حضرت خضر آن قدر قدرت بود که آن جلوی سلطان را میگرفت و دیگر این کشتی را سوراخ نمیکرد. این را قیس هم انجام داد. قیس بن سعد بن عباده گفت آقا آتشبس با معاویه حرام است. من قبول نمیکنم که بیعت کنم. راست هم میگوید آتش بس با معاویه به عنوان اولی حرام است. یعنی شما قدرت و تمکن داشته باشید پیامبر اکرم قدرت و تمکن داشت که مکه برود هیچ کس هم جلودار او نباشد. صلح حدیبیه که فتح المبین است این وقتی است که ما به خاطر تازه اسلام آمدن، تازه مسلمان بودن عده ای توان فعلی نداریم. و این که خیال کنیم امام نباید در بعضی اوقات مصلحت امت را ببیند این یکی از فاسدترین افکار است.
شریعتی: در این شرایط با این تفصیلی که شما گفتید امام مجتبی یا باید تسلیم میشدند، یا باید آتش بس را امضا میکردند.
حجت الاسلام کاشانی: یعنی اگر جنگ میشد یا تسلیم و ذبح، یعنی تسلیم و جدا شدن سر و جدا شدن سر از مکتب حقیقت اسلام اهل بیت، یعنی هیچ چیزی از حقیقت برای ما نمیماند. یعنی حضرت دید که همه حقیقت آسیب ببیند یا یک گوشه آسیب ببیند که بشود جبران کرد چون فعلاً هم یک ضعفی هست. اگر شرایط حضرت به گونه ای بود که نیروهای او آمادگی داشتند، مردم آمادگی داشتند و خسته نمیشدند ادامه میداد. مشکل این جا بود که دید نمیتواند ادامه بدهد. لشکری در کار نیست. حضرت بعد از این فرمود که من دیدم اگر بخواهم این مسیر را بروم از شیعیان ما، یعنی از پیروان مکتب اهل بیت روی زمین احدی نمیماند الا این که کشته میشود. همان کاری که ده سال بعد خواستند انجام بدهند ولی در این ده سال گسترش پیدا کرد، عده ای رفتند و آدم تربیت کردند، عده ای فهم پیدا کردند. تکثیر شدند. کار به جایی رسید که قتل عامها هزار هزار هزار نتوانست نسل شیعه را بکند. الان گیاه و نهال نورس است، صبر میکنم چند درخت تناور شود که جلوی طوفان حوادث و تتاول ایام باقی بماند. در نقل دیگری وقتی حضرت را مجروح کردند گفتند آقا چرا این کار را کردید؟ حضرت فرمود الان را نمیبینید. چون زمان پیامبر گذشته است، چون ما را نمیشناسند. چون بین من و معاویه خیلی از مردم هنوز حقیقتها روشن نشده است. یک روز مردم به بنی صدر رأی دادند به چه عنوان رأی دادند؟ انقلابیها. دنبال فتنه گری بودند؟ حتماً این طور نیست. حقیقت بعداً برای آنها روشن شد. یک روزی همین مجاهدین که ما به حقیقت به آنها منافقین میگوییم اینها جزء انقلابیها بودند نفوذی بودند، هر چه بودند، از اول نفوذی بودند، بعداً منحرف شدند، این همه آدم کشدند، جزء صف انقلاب بودند. وقتی 16 ـ 17 هزار نفر ترور کردند برای مردم معلوم شد از اول که معلوم نبود. 9 دی گذشته خیلی چیزها برای مردم مبهم بود بعداً روشن شد. حضرت فرمود من را نمیشناسند فکر میکنند من پسر پیامبر هستم و او هم یکی از اصحاب است. این جور میبینند. نمیفهمند که این جا حق و باطل است، ایمان و کفر است، توحید و شرک است، و همین یاران من ممکن است فریب بخورند یا برای مال دوستی یا این که نتوانند حق را درست تشخیص دهند چون او جبهه تبلیغاتی گسترده دارد و چیزی باقی نمیماند. حضرت فرمود بین این که اسیر شوم و ذلیل کشته شوم و آخر هم چه چیزی گیر ما میآید. شرایط نیست که بعداً مقابل یزید برویم و زینب کبری و زین العابدین (ع) حقیقت را برملا کنند. این جا شرایط به گونهای است که او مدیریت فرهنگی و رسانه ای به عنوان  صحابه و طرفداری که دارد میتواند بکند. لذا این مسیر را نمیشود رفت. اما حضرت برای این که بیان نشود که امام حسن امام صلح و دوستی بود، همه ائمه امام صلح و دوستی بودند، امیرالمؤمنین از همه بیشتر امام صلح و دوستی بود. امیرالمؤمین هم با آدم حسابی و مهربان که نمیرود بجنگد که با قتله رفته است جنگیده است. و گر نه این نیست که امیرالمؤمنین اگر شجاع بوده است که بوده، اگر در جنگهای نبوی کولاک کرده است، که کرده است، از قتل لذت برده باشد، برای حفظ دیگران مجبور بوده است. این که بگوییم امام حسن (ع) نه که خیلی اهل صلح و دوستی بود این امام حسن (س) فرمانده جنگهای امیرالمؤمنین است. مگر امیرالمؤمنین اهل صلح و دوستی نبود؟ مگر پیامبر رحمۀ للعالمین نیست؟ بعضیها به غلط میگویند پیامبر دست خود را به خون کسی آلوده نکرد تا مهربانی او حفظ شود. مگر امیرالمؤمنین به غیر از فرمان پیامبر این کار را میکرده است؟ امام حسن (س) فرمود که ایها الناس معلوم است که این تحریف تاریخ زمان خود معاویه بوده است، وقتی معاویه آمد کوفه سخنرانی کند، حضرت فرمود «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ مُعَاوِيَةَ زَعَمَ أَنِّي رَأَيْتُهُ لِلْخِلَافَةِ أَهْلا» زعم یعنی دارد این جوری جا میاندازد که من او را شایسته خلافت میبینم و خود را نه. «وَ كَذَبَ مُعَاوِيَة» این دروغ است. «أَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاس‏» شایسته ترین مردم بعد از پدرم امیرالمؤمنین که مولی بود من مولی هستم. «فِي كِتَابِ اللَّهِ» در کتاب خدا مثل آیه تطهیر و آیه مباهله. «وَ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّ اللَّه‏» «الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة» «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ» و امثال این. «و  أُقْسِمُ بِاللَّه‏» به خدا من قسم میخورم. «لَوْ أَنَّ النَّاسَ بَايَعُونِي وَ أَطَاعُونِي وَ نَصَرُونِي‏» اگر مردم با من بیعت میکردند و همراهی میکردند و گوش میدادند تمام نعمتهای آسمان و برکات زمین را میدیدند. فکر کردید که دو روز دنیا است که برای یک کیسه پیش معاویه رفتید. ای معاویه تو چه طمع کردی که مثلاً الان به قدرت رسیدی. پیامبر فرمود «مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ أَمْرَهَا»هیچ امتی امر خود را به دست کسی نمیدهد «فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْه‏» که از او داناتر و بهتر و افضل هست. الا این که این امر ناشایست، کج و خراب است و به مقصد هم نخواهد رسید. تا این که «حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَى مِلَّةِ عَبَدَةِ الْعِجْل‏» برگردند و بروند سراغ گوساله پرستان. یعنی انحراف از توحید هم پیدا میکند. اول فرمود برکات و مال شما آسیب میخورد، بعد امنیت شما، بعد عزت شما تبدیل به ذلت میشود، آخر ایمان شما آسیب میبیند. از این روایات فراوان داریم که ائمه سعی کردند توضیح بدهند که ماجرای ما و معاویه یک ماجرای آتش بس نیست. مشکل کمبود نیرو است. اینها برای این که بتوانند این را حل کنند یک جهت گفتند یک صلح بیخودی که هل شده است. خواستند حضرت را علاقه مند به دنیا معرفی کنند. امام حسن که من یاد ندارم بین شیعه و سنی کسی گفته باشد که سه بار تمام اموال شخصی خود را در راه خدا داد. امام حسن که این قدر آزادمرد و رادمرد و کریم النفس بود که یک سیاهی که ظاهراً در آن جامعه اهمیت به او داده نمیشود دور از چشم دیگران باغی را بعد از آزاد کردن او به او میداد که مردم ببینند من که حسن بن علی پسر فاطمه هستم دوست دارم مردم شما به هم لطف کنید و مهربان باشید. تک خور نباشید. ما هم به هم کم لطف شدیم. من اگر به این عادت کنم که لقمه ای که دهان خود و بچه خود میگذارم بگذارم بغلی و خانه همسایه هر چه شد، شد، به من چه. این به من چه خوی بنیامیه است. حضرت مجتبی (س) دوست داشت به مردم نشان دهد که من آدم بودن شما، انسان بودن شما، نوع دوست بودن شما، اجتماعی زندگی کردن شما را دوست دارم. یعنی امام حسن آن جا به آن بردهای که آزاد کرد نگفت در مکتب اهل بیا. ممکن است ایمان به امام به عنوان شیعه امام نداشت. ولی همین که شما یک قدم به مکتب اهل بیت نزدیک شدید، شما رحم کردید، از جبهه بنی امیه ده قدم دور شدید، یک قدم هم به ما نزدیک شدید. شما اگر رحم دارید به مکتب اهل بیت نزدیک هستید. اگر بی تفاوت هستید به مکتب بنی امیه نزدیک میشوید. و جالب است آن حضرت او را دعوت نکرد که حتماً شیعه شود. برای این که این فضای حضرت را بزنند سعی کردند یک حلم و یک جهتی علاقه مندی به مال در امام نشان دهند که بگویند حضرت دنبال نجات مردم نبوده است، دنبال نفع شخصی بوده است. لذا یکی ـ دو تا نمونه عرض میکنم این نمونهای هم که میخوانم برای این است که متأسفانه در آثار شیعیان هم وارد شده است حتی در کتب معاصر. این هم بدانیم آنها دروغگوی حرفهای هستند. خیلی مراقبت میکنند. ای کاش ما هم در دفاع از حق مثل آنها این قدر دقیق بودیم. نقل کردند، این نقل از نظر من دروغ است، روی عن مروان بن حکم، یک روز مروان در مدینه بعد صلح که امام حسن مدینه آمده بودند، روی منبر امیرالمؤمنین را جسارت کرد، ما چرا هنوز صلح نشده قبل و بعد آن را میگوییم؟ چون با منابع مخدوش طرف هستیم من مدام میخواهم حقایق و فکسهایی بگویم که آن کسی که دنبال مطالعه و فهم است بداند که چه جوری است. امام حسن (س) وقتی که میخواست سخن بگوید اگر از امیرالمؤمنین بدگویی میکردند بلافاصله واکنش سنگین نشان میداد، نشستن که امام حسن نشست و سکوت کرد مروان هم هر چه میخواست گفت. طبق این دروغ امام حسین تحمل نکرد گفت ای پسر زرقا، «أنت الواقع فی علی» تو جسارت به علی بن ابیطالب میکنی؟ بعد نزد برادر خود آمد گفت میشنوید به پدر شما توهین میکنند و ساکت هستید؟ گفت حالا زور دست اینها است. این میخواهد بگوید که بین امام حسین و امیرالمؤمنین که قیام آنها قابل انکار نیست و امام حسن فرق است ما طرفدار امام حسن هستیم. در حالی هر سه به موقع جنگ، جنگ هستند، و به موقع صلح، صلح هستند. پیامبر نفرمود من همیشه سلم هستم با کسی که با من سلم باشد، فرمود: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُم‏» من نسبت به صدام و داعش در جنگ هستم نسبت به آقای شریعتی و مخاطبین در سلم هستم. معنی ندارد من نسبت به دشمنان مردم در سلم باشم. این متن در منابع ما هم آمده است. یعنی به آن توجه نکردند. هم تاریخ نشان میدهد امام حسن (س) تحمل نمیکرده است، هم تاریخ نشان میدهد امام حسین (ع) در حضور امام حسن (س) اصلاً سخن نمیگفته است. «مَا تَكَلَّمَ الْحُسَيْنُ بَيْنَ يَدَيِ الْحَسَن‏ قط» امام حسین در مقابل امام حسن از عظمت او صحبت نمیکرد. «إِعْظَاماً لَه‏» مثل امیرالمؤمنین در مقابل پیامبر، مثل حضرت عباس در مقابل امام حسین. این مرام و مسلک آنها است. دیدند عجب مسیر خوبی است که بگوییم امام حسین هم با امام حسن اختلاف سلیقه دارد. در حالی که امام حسین در ده سال امامت خود که نه سال و چند ماه آن در زمان معاویه بود عین عین عین امام حسن عمل کرد. یکی از چیزهایی که این دروغها را نشان میدهد این که اگر امام حسین (ع) رفتار امام حسن (ع) را در این آتش بسی که مصلحت اسلام و مسلمین و آینده بود قبول نداشت اگر بگوییم زمان امام حسن هم محذور داشت، بلافاصله به امامت رسید، ده سال قبل از کربلا، میتوانست قیام کند. مگر نمیگویند معاویه همه شروط عهدنامه را هم زیر پا گذاشته بود. امام حسین چرا رفتاری جزء همان رفتار امام حسن نکرد؟ این نشان میدهد که دروغگوهای بنی امیه بالاخره مجبور هستند این قدر حرف بزنند که مردم در این فضای غبارآلود نتوانند تشخیص بدهند. در بین کسانی که به اهل بیت جسارت میکنند آدم از بعضیها توقع ندارد. یک کتابی یکی از دوستان محقق ما به نام آقای سیری نژاد نوشته است به نام اجحاف بر انصاف. شخصیت ابن حجر عسقلانی را بررسی کرده است اهل تحقیق این را بخوانند. ابن حجر عسقلانی مثل ابن تیمیه و اینها نیست و ما دوست داشتیم که اهل انصاف باشد. شخصیت علمی بزرگی هم هست. گفته شده است که علوم حدیث مذاهب غیر شیعه سر سفره 3 ـ 4 نفر در طول این هزار و چهارصد سال نشستند، یکی از آنها ابن حجر است و خیلی جاها هم سعی کرده است دفاعهایی نسبت به امیرالمؤمنین داشته باشد. اما برای این که مظلومیت امام حسن نسبت به امیرالمؤمنین را ببینیم چند تا جمله از او میخواهم نقل کنم که شما ببینید ابن تیمیه و بی انصافها و نواسخ فقط به امام حسن توهین نکردند. آن برادر بزرگوار استاد محقق آقای سیرینژاد در آن کتاب احجاف بر انصاف بی انصافهای ابن حجر را نسبت به حنفی های عزیز هم معرفی کرده است. که بالاخره از علمای برجسته توقع است که حرف گزاف نزنند. حالا من توضیحات 2 ـ 3 جمله او را میخوانم میگوید طبری به سند صحیح، امام حسن میخواست آتش بس را قبول کند قیس قبول نداشت، گفت چه کار کنیم؟ او را عزل میکنیم، پسر عباس را میفرستیم، پسر عباس هم گفت شما چه قدر میخواهید برای این آتش بس پول بگیرید؟ «فشترت لنفسه کمشترت الحسن» اگر قرار است این قدر به امام حسن بدهید برای این آتش بس این قدر هم حق واسطه گری ما است. ابن عباس و امام حسن صحابی هم نیستند. این حرف زشت نیست که ما نسبت به اصحاب پیامبر آن هم خاندان پیامبر بزنیم. امام حسن (ع) نه، یک آدم عادی سرنوشت امت اسلام را به یک رشوه بفروشیم. چون زهری راوی ماجرا است که بعضی از علمای اهل سنت در عصر خود او به او سلام نمیکردند، میگفتند این آخوند حکومتی بنی امیه است. یک نفر در نظام امیرالمؤمنین قاضی است، امام جماعت و امام جمعه است، یکی در نظام معاویه. به زهری سلام نمیکردند. این چه حرفی است ما بزنیم. اگر این نسبت را به کس دیگری میدادند این توهین تلقی نمیشد. بعد میگوید امام حسن یواشکی پیشنهادهای خود را برای معاویه میفرستاد معاویه هم برای این که امام حسن را لو بدهد علنی اینها را اعلام میکرد. یا یک حرف بسیار عجیب و زشتی که گفته است این است با سند صحیح یعقوب بن سفیان از زهری نقل کرده است یکی از راویان برادر همسر هشام بن عبدالملک شاه معروف بنی امیه است که خواهر رضاعی او نوه یزید است. یعنی کاملاً سند فامیلها و اقوام معاویه و یزید هستند. میگوید معاویه برای امام حسن نوشت که هر چه تو بگویی. امام حسن هم گفت این را میخواهم، این را میخواهم ... گفت قبول است. یک برگه سفید امضاء به امام حسن داد. میگوید امام حسن تا دید یک برگه سفید که پای آن امضاء شده است ده برابر آن چه خواسته بود در آن نوشت. معاویه هم گفت او را سر کار میگذاریم. صلح که تمام شد گفت هیچی از آن را نمیدهم. اگر راجع به کسی که دو دقیقه پیامبر را دیده بود این حرفها زده میشد به نظر میآید بعضی از افکاری که برای بعضی از این عزیزان محذور درست کرده است باعث شده است که حقایق قلب بشود. مثلاً پیامبر اکرم یک نقش محوری از نقشهای او این است که تعیین مصداق کند، تبیین کند. خدا میفرماید «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا» (بقره/275) خرید و فروش حلال است و ربا حرام است. مصداق آن چیست؟ استثناء آن چیست؟ خدا میفرماید: زکات بدهید در قرآن، اما نصاب زکات چیست؟ چه میزان باشد زکات تعلق میگیرد؟ به چه چیزهایی زکات تعلق میگیرد؟ زکات را به چه کسانی پرداخت کنیم؟ تعیین مصداق با پیامبر است. خدا میفرماید اگر اختلاف شد «لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيه‏» (نحل/64) ای پیامبر تو تعیین مصداق کن. تعیین مصداق کلیات قرآن با رسول خدا است، بعد با امیرالمؤمنین و اهل بیت است. فرمود علی جان، «أَنْتَ تُبَيِّنُ لِأُمَّتِي‏» تو بعد از من تبیین میکنی. پیامبر اکرم برای اتفاقات بعد از خود که خیلی بغرنج و حساس و پیچیده بود تعیین مصداق میکرد. «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ» فرمود در جنگی عمار یک طرف دیگران یک طرف عمار به حق دعوت میکند، آنها به جهنم دعوت میکنند و بعد عمار را آن گروه ظالم میکشند. در جنگ صفین حق روشن شد. هیچ کاری هم نمیشود کرد. چون روایت این قدر محکم است که هیچ کس جرأت نکرده است در این روایت تخطئه کند. یک روایتی پیدا کردند در همان سه گانه تقابل بین امام حسن و امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین، گفتند چه کار کنیم؟ میگوییم یک صلح طلب بین دو جنگ طلب. این در خیلی از منابع آمده است که پیامبر فرمود این پسر من سید است، انشاءالله چه بسا بین دو گروه بزرگ از مسلمین صلح برقرار کند. چون در دفاع از معاویه در آن روایت عمار راهی ندارند مجبور هستند به بعضی از حرفهای غلط. عبارت خود آقای ابن حجر این است، آن جا فرمود پیامبر، از قول پیامبر نقل کردند که بین دو گروه مسلمان پیامبر میفرماید «تقتلک فئه» فئه یعنی گروه ظالم، در این جا گفتند بین فئتین، یعنی بین دو گروه مسلمین. میگویند دو گروه مسلمین خوبی آن به این است هم سپاه امام حسن مسلم و تمیز هستند، هم سپاه معاویه. «قوله من المسلمین یجبنا جدا» ما خیلی این روایت را دوست داریم چرا؟ چون ما گیر هستیم که اگر حدیث عمار که تواتر آن قطعی است بخواهیم روی آن حرف بزنیم باید نسبت ظالم بودن به جنگجوی مقابل امیرالمؤمنین بدهیم. منفعتی برای راه دررو پیدا کردن جلوی یک حقی باعث شد چنین بیادبی نسبت به ساحت مقدس امام حسن (س) صورت بگیرد.
شریعتی: خیلی از شما ممنون و متشکر هستم اگر چه تلخ ولی به اندازه وضع و توان و بضاعت ما با بیان شیوای حاج آقای کاشانی داریم تلاش میکنیم که گرد غربت را از ساحت نورانی حضرت امام مجتبی (ع) و ظلمی که در تاریخ به او شده برداریم و انشاءالله خداوند به شما توفیق بدهد و مدد کند. خیلی ممنون و متشکر هستم. امروز اولین روز ماه جمادی الثانی هست. دوستانی که میخواهند در طرح قربانی ماه جمادی الثانی همراه شوند. اولاً نماز و صدقه اول ماه فراموش نشود. صدقات خود را هم میتوانید در قالب قربانی به دوستان ما ارسال کنید که انشاءالله قربانی این ماه با شکوه انجام بشود. یک اتفاق نورانی هم قرار است انشاءالله بیفتد. در راستای این طرح قربانی دوستان ما دارند تلاش میکنند که انشاءالله در مسیر کارآفرینی هم قدم بردارند اتفاقات مبارکی رقم خواهد خورد که انشاءالله جزئیات آن را خدمت شما عرض خواهیم کرد. صفحه 405 قرآن کریم را امروز با هم تلاوت میکنیم آیات ششم تا پانزدهم سوره مبارکه روم و ثواب آن را هدیه کنیم به روح بلند حضرت صدیقه طاهره و فرزند بزرگوار ایشان امام مجتبی (ع). باز میگردیم با احترام و افتخار همراه شما و در کنار شما.صفحه405قرآن کریم

شریعتی: اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم. حسن ختام برنامه امروز ما، این دقایق پایانی و فرصتی که هست انشاءالله از حضرت زهرا (س) بشنویم و انشاءالله فضای برنامه ما نورانیتر شود.
حجت الاسلام کاشانی: بسم الله الرحمن الرحیم. در میان فضائل حضرت مجتبی (س) بخشی از آن فضائلی است که نسبت به مادر بزرگوار خود دارند. ما نداریم یا بنده یادم نمیآید که به کسی این طور گفته باشند که به خاطر پدر خود حتماً بهشتی هستید. مثلاً فرض بفرمایید بگوییم تمام فرزندان ائمه (ع) همه این طوری هستند. امام رضا (ع) به برادر خود که به زید النار معروف است و یک مقدار حضرت را اذیت میکرد فرمود تو گول نخوری، این که پدر شما موسی بن جعفر (ع) است تو گول نخوری، یک عبارتی حضرت رضا فرمود که سایر فرق اسلامی هم نقل کردند پیامبر فرمود و امام رضا هم این جا به برادر خود فرمود: گول آن روایت را نخور، آن برای حسن بن علی و حسین بن علی است. «فاطمه احسنت فرجام» فاطمه زهرا (س) تمام مراتب عفت را داشت. عملاً، علماً و ملکه نفسانی. یعنی نسبت به هر گونه خطا، هر گونه بیحیایی، هر گونه مخالفت با خدا، چه در عمل، چه در ذهن مبارک خود، چه ملکه نفسانی خود خطورات خطا نداشت. پاکدامنی در علم و عمل مطلق است. در نتیجه «حَرَّمَ اللَّهُ عَلَى ذُرِّيَّة النار» خداوند هم از این جهت به همین مناسبت در نتیجه این عفت مطلقه خداوند آتش را بر فرزندان او حرام کرد. ثمره آن عفت، ثمره آن دامن پاک، ثمره آن آغوش مهر گستر، یک حسن بن علی است که با دشمنان خود نیز مهربان است. یک حسین بن علی است که به حر هم میفرماید «ارفع رأسک یا شیخ» نزد ما آمدی سر به زیر نباش. تربیت آن دامن، نتیجه آن دامن مبارک زینب کبری (س) است. این در میان مقامات ائمه خیلی ویژه است. امیرالمؤمنین در وصیت خود به امام حسن (س) میخواستند راجع به امام حسین بیان کنند «أَمَّا أَخُوكَ الْحُسَيْنُ» اما برادرت حسین «فَهُوَ ابْنُ أُمِّك‏» پسر فاطمه است. «وَ لَا أَزِيدُ الْوَصَاةَ بِذَلِك‏» دیگر چیزی اضافه تر بگویم دیگر همه نسبت به این کوچک است. شما ببینید یکی از حسرتهای بزرگ ما قتل حضرت محسن (س) است که این جا اگر او زنده بود بعد از امیرالمؤمنین و او را شهید نکرده بودند که علامت حقانیت امیرالمؤمنین بشود.
شریعتی: خیلی ممنون و متشکر هستم.