اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

99-11-09- حجت الاسلام والمسلمین عاملی - سلوک الهی و دوری از منیّت و خودخواهی

شریعتی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم»

حجت الاسلام عاملی: عرض ادب و احترام دارم، دعا دارم محضر تک تک ملت عزیز و بزرگوار ایران. عنصر اصلی مقاومت ما در برابر استکبار جهانی و قدرت اهریمنی حاکم بر دنیا، از خدای متعال می خواهم که صد درصد ما عاجز هستیم، همه عاجز هستند. هر کاری در شأن ملت ما، دولت های ما انجام دهند باز شأن ملت ما بسیار بالا است. از خدای متعال می خواهم که در ادای دین در برابر این ملت بزرگ در برابر همه ی کارگزاران، همه ی مسئولین مرحمت بفرماید و عزت و اقتدار کشور ما را مضاعف بفرماید. توفیق طاعت، عبودیت، تهجد، مناجات، خلوت، انس با خودش را به ما مرحمت بفرماید و با اسما حسنی خودش، محرمیت با قرآن، محرمیت با رسول خدا، محرمیت با ذوات مقدسه ی محرومین برای ما مرحمت بفرماید.
شریعتی: ان شاءالله. خیلی خوب، خیلی خوشحال هستیم خدمت شما هستیم به همین بهانه هم یک سلام ویژه و مخصوص می کنیم به همه ی هموطنان عزیزمان در استان اردبیل، استان های شمالی، آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، از این طرف زنجان، همه ی آذری زبان های عزیز ان شاءالله هر کجا که هستند خداوند متعال پشت و پناه آنها باشد. ما در هفته ی اخیر داریم راجع به تشخص صحبت می کنیم. خیلی ها دوست دارند دیده شوند، آنها را ببینند و جلوه گری بکنند و نکاتی که حاج آقای عاملی دارند می فرمایند با آن ادبیات عرفانی و رسای آنها که ان شاءالله امروز هم خدمت آنها هستیم و آن مباحث را خواهیم شنید. دعوت می کنم تا پایان ما را همراهی کنید ما خدمت شما هستیم و با دل و جان خواهیم شنید.
حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما راجع به یک سیئه ی بزرگ اخلاقی است آن هم طلب تشخص. تشخص گفتیم شخوص یعنی صف خارج شدن، شخص خودش را برجسته کند بخواهد متفاوت با دیگران زندگی کند این در بسیاری از شئون اجتماعی ما تأثیر می گذارد. در فرهنگ ما، در مصرف ما، در اقتصاد ما، در روابط اجتماعی ما، در مهربانی ما، در تعاطف با همدیگر. اینها یعنی شیرازه ی رفتارهای اجتماعی که عبارت است از آن چسبی که انگار همه را به همه می چسباند، با هم تعاطف داشته باشند، ترابط داشته باشند، اینها را به هم می ریزد. شخصی که می خواهد تشخص، تفوق طلبی داشته باشد، به طور طبیعی می خواهد از استطاعت عمومی خارج شود چون با استطاعت عمومی ما دیگر تشخص نداریم. ما با استطاعت عمومی امتیاز نداریم که می خواهد در بین افراد جامعه متمایز دیده شود و لذا در زمان رسول خدا که حضرت اجازه نمی دادند حتی در جهیزیه ی حضرت زهرا گریه کرده اند. گفته اند: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لِقَوْمٍ جُلُّ آنِيَتِهِمُ الْخَزَف‏» خدایا مبارک بکن. جهیزیه ی قومی را که می بینم اکثر آن از سفال هست. یعنی اضافه نکردند. کلید خزائن الارض دست شان بود اما اضافه نکردند. از استطاعت عمومی خارج نشدند. یعنی فرق رهبران آسمانی با غیر آسمانی همین است. رهبران آسمانی عطش برای تشخص ندارند. اینکه بیایند از استطاعت عمومی خارج شوند، از مردم فاصله بگیرند، این دیگر نمی تواند دل ها را تسخیر بکند. یک رهبر آسمانی کار اولش این است که «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ» حضرت ابراهیم گفت خدایا من از تو نسلی می خواهم که دل ها را تسخیر بکنند. تسخیر دل از همه چیز مشکل تر است. بود هر جا دری از خشت و از گل/ درآوردن توان الا در دل. رفتارهای اجتماعی تر باید سنجیده تر باشد، حساب شده باشد. در روایت هست که آقا رسول الله «يُقَسِّمُ لَحَظَاتِه‏» ملحظ نگاه با گوشه ی چشم را می گویند. حتی با نگاه گوشه ی چشم را تقسیم می کرد. اگر به این صحابه با گوشه ی چشم نگاه می کرد، به آن دیگری هم آنطوری نگاه می کرد. اگر به یکی با چشم پر نمی کرد به آن دیگری هم با چشم پر نگاه می کرد. امیر المؤمنین به مالک می نویسد «لهم فِي اللَّحْظَةِ والنَّظْرَةِ، والإِشَارَةِ والتَّحِيَّه» غوغاست. یعنی در رعیت در همه ی اینها تساوی درست کن. وقتی در اینها تساوی درست شود، در بیت المال، در امکانات اجتماعی، در ظرفیت های قدرت که در جامعه هست که چقدر مسئله اولویت دارد. «لهم فِي اللَّحْظَةِ» با گوشه ی چشم، والنَّظْرَةِ با چشم پر نگاه کردن، والإِشَارَةِ به یکی اشاره کردی با آن هم اشاره کن، والتَّحِيَّه به این سلام دادی، به او هم سلام کن» آقا رسول الله با یکی از اصحاب وارد خانه ی اصحاب شدند تا وارد شدند بچه های او دوید آمدند جلو این پسر را برداشت، پسربچه را بوسید اما دختر بچه ماند آقا رسول الله ناراحت شدند. اجازه ندادند. گفتند که چرا این کارها را کردی. در خروج از استطاعت عمومی، آبستن بسیاری فاجعه ها است. وقتی که شخص می خواهد تشخص داشته باشد، طبیعی است که می خواهد از استطاعت عمومی خارج شود. استطاعت عمومی خروج از استطاعت عمومی بسیار حیطه اش وسیع است. یعنی تمام شئون زندگی را می گیرد. طرف می خواهد تشخص داشته باشد در همه چیز. بنابراین مصیبت از همین جا شروع می شود. یعنی ما اگر بخواهیم آثاری که برای خروج از استطاعت عمومی در جامعه درست شود بحث کنیم مفصل است. اولی تحقیر انسان ها است. آنی که ندارد آن می شکند. در روایت هست: «فتتقاصر انفسهم» تتقاصر یعنی رفته رفته می شکند افراد جامعه. یک فردی برای حج آمده بود یا 20 نفر متمول بود در هر منزلی یک قربانی می کشت و آنها می خوردند، آمدند رسیدند حجشان را انجام دادند حضرت فرمود: با مکه شروع کنید بعد بیایید ولایت خودتان را به ما عرضه کنید. «فان تمام الحج بنا» حج زمانی تمام است که ولایت ما را بپذیرید. و لذا سابقاً اینطور بود. می رفتند حج، بعد از حج به مدینه می رفتند، عرض ولایت می کردند. آن وقت رفتید، حضرت خیلی سرسنگین است. گفت آقا جان چه گناهی کردند؟ گفت که در هر منزلی یک قربانی کشتی. گفت آقا ولله من یک سیخ کباب او را نخوردم. همه را دادم حاجی ها خوردند. گفت بگو ببینم تو که آنها را مهمان این قربانی می کردی آنها دلشان نمی خواست که تو را مهمانی کنند برای قربانی؟ گفت چرا. گفت توانش را داشتند گفت نه. حضرت چه جمله  ی زیبا فرمود: «فتتقاصر انفسهم» چقدر ائمه دقیق بودند در رفتار اجتماعی شیعه. «فتتقاصر انفسهم» اینها می شکنند. چرا اینها را خوار کردی؟ چرا اینها را ذلیل کردی؟ یک وقتی امام صادق از حج که جدا شدند و خواستند بیایند جمع کرد همه را، گفت چرا مرا خوار می کنید؟ یک مردی بلند شد گفت آقا به خدا پناه می بریم شما را خوار کنیم. گفت اتفاقاً یکی از آنهایی که من را خوار کرده است تو هستی. گفت آقا من کی شما را خوار کردم. کی حرف بدی گفتم؟ کی رفتار ناجوری در برابر شما داشتم؟ گفت تو که با مرکب می رفتی یکی از حاجی ها که پیاده بود گفت خیلی خسته ام. اجازه بده من لحظاتی سوار مرکب شما بشوم. صورتت را کج کردی، او را خوار کردی، من را خوار کردی. او را ذلیل کردی من را ذلیل کردی. در استطاعت عمومی افراد تحقیر می شوند. انسان که تحقیر شد تحمل تحقیر را ندارد. یک جوری می خواهد از این جهنم تحقیر فرار کند. اینجاست که مصیبت ها شروع می شود. می خواهد که از این تحقیر خلاص شود چطور؟ چون یا توان آن را دارد، اسراف و تبذیر و آزادی در مصرف شروع می شود. اگر توان آن را ندارد می رود سراغ بزه های اجتماعی. سراغ بزه های اجتماعی برود طبیعی است که جامعه مبتلا می شود به یک هزینه ی بسیار سنگین. هزینه ی امنیتی بگویید، خیانت های مالی در جامعه بگویید. آن وقت شما حساب کنید که این تشخّص تبدیل به عطش کاذب شد. این عطش کاذب دیگر قابل مهار نیست چون نیازهایی که انسان دارد یک نیاز به میل است، یک نیاز که دارد نیاز از سر احتیاج است، یک وقت از سر میل است. اینها را جمع می کند. آنی که از سر نیاز است، طبیعی است. اما از سر عطش کاذب باشد دیگر نمی شود آن را جمع کرد. آن طرفش ناپیدا است. هر چه هزینه بیاید عطش کاذب. همش جمع می کند، لباس را جمع می کند، طلا را جمع می کند. آن وقت نیازهای کاذب برای تشخص های کاذب، پستی و بلندی های کاذب که در جامعه می خواهند درست کنند. هر وقت عطش کاذب درست شد خیلی چیزها می شکند. حرمت ها می شکند، حریم ها می شکند، آن وقت اخوت در جامعه می شکند و فرهنگ می شکند، نهاد خانواده می شکند. اینها همه دلایل دارد، قرینه دارد. اما یک چیزی می شکند که آن دیگر درست بشو نیست. آن هم انسانیت انسان در این عطش کاذب شکسته می شود. هویت انسانی شکسته می شود. یعنی هویت انسانی خودش یک شکست. این اقتضای انسان بما هو انسان نیست که ما کسی را تحقیر کنیم. هنر هم نیست. علمای اخلاق تمام همت شان این است که انسان به تجوید افعال برسد. تجوید افعال یعنی جودت دادن به افعال. تجوید افعال یعنی افعالی که از انسان به ما هو انسان صادر می شود انسان به آن برسد. ما دو تا افعال داریم. یک افعالی مشترک است بین ما و حیوان. می خوریم، می خوابیم، احتیاج به مسکن داریم، احتیاج به فرش داریم، می بینید که زیر حیوان پهن می ریزند که آن هم مفروش شان باشد. حضرت امام فرمود فرق من و بز این نیست که من آدم هستم، بز آدم نیست. فرق ما این است که من می توانم آدم شوم ولی بز نمی تواند آدم شود. آن وقت تجوید اول مثل حیا است. حیوان حیا ندارد. مثل ایثار ندارد. مثل اینکه انسان علیه خودش شورش کند که ما به آن توبه می گوییم. این را حیوان ندارد. این که انسان خودش رو بشکند. خودش را بشکند.
شریعتی: اخلاق و فضیلت های اخلاقی.
حجت الاسلام عاملی: یک زمانی جمال عبد الناصر آمد در تلویزیون بعد از جنگ شش روزه. گفت ملت مصر، من مقصر هستم. این جنگی که اتفاق افتاد ما شکست خوردیم، مصر اینطوری ضایع شد، مقصر من هستم. اینطوری خودش را شکست یک رئیس جمهور. بعضی ها خیال می کنند که اینطور اعتراف کنند ضایع می شوند. ملت مصر آنقدر ناراحت شدند از اینکه رهبرشان شکست. خیلی ها زدند شیشه ی تلویزیون را شکستند که چرا اینطوری شد. این جودت افعال می شود. یک شخصی، یک جوانی، از یک جایی رد می شد با دوچرخه زد یک پیرزنی افتاد زمین و فرار کرد. وقتی فرار کرد، این پیرزن خیلی خیلی کیاست داشت. داد زد که افتاد، افتاد، افتاد. پسر برگشت. هر چه با دوچرخه دور زد دید چیزی نیفته است. گفت نگرد. نمی توانی پیدا کنی. گفت چه افتاده است؟ گفت انسانیت تو افتاد. نگرد. نمی توانی پیدا کنی. یک پیرزن را بزنی، بیندازی و در بروی. این اقتضای انسان بما هو انسان نیست.
شریعتی: از انسانیتت افتادی.
حجت الاسلام عاملی: بله. آن وقت این عطش کاذب که پیدا شد، هر کجا عطش کاذب پیدا شود انسان مست می شود. عطش کاذب دارد به ریاضت. از یک مسیرهایی می خواهد برود مجلس بنشیند. وقتی به او می گویند این افراد را دورت جمع کردی، با اینها می خواهی به مجالس بروی؟ اینها این ایرادات را دارند، اینها اینطوری هستند. می گوید من الآن فقط به فکر رأی جمع کردن هستم. من کار ندارم که کی به کی است. عطش کاذب که درست شد، انسان مست می شود. مست شد دیگر نمی فهمد. استدلال بیاوری مسخره می کند. بگویی این آدم خوبی است، می گوید: «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُون‏» (اعراف/ 82) شعیب را گفتند از شهر بیرون کنید. «إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُون‏» اینها انسان هایی هستند که طهارت طلب هستند. دنبال پاکی هستند. جامعه دیگر برای اینها جا ندارد. انسان های پاک باید بیرون بروند. سید جمال الدین اسد آبادی را خارج کردند، تبعید کردند، گفتند سید یک مرد قانونی است. ارزش ها معکوس شد. عطش کاذب درست شود امام صحبت می کند، نمی فهمد. حضرت شعیب آنقدر صحبت می کرد، خطیب الانبیاء به او می گویند. گفتند: «يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ» (هود/ 91) آیه ی قرآن است. خدا روی نکته ی بسیار لطیفی دست گذاشته است. یعنی یک مرحله ای از سقوط برای انسان هست برای استدلال، برهان بهانه می دهد. این بدترین سکوت انسان است.
شریعتی: یعنی آدم های خوب همیشه متهم هستند از نگاه اینها و در نگاه آن جامعه.
حجت الاسلام عاملی: همینطور است. اما بدترین تنزل این است که ما فرزند دلیل نباشیم. میرزای قمی می گوید ما از خلق اجماع نمی ترسیم. از مخالفت با رئیس جمهور نمی ترسیم. اگر دلیل با ما همراهی کند. وقتی شما دلیل و برهان بیاورید، مسخره بکنند، بگویند مثلاً اینها را آخوندها درست کردند. با این دیگر نمی شود صحبت کرد. درها همه بسته شد. «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِم‏» شد. یعنی تدبّر نیست، تفاهم نیست. در روز عاشورا این اتفاق افتاد. خطبه های امام حسین را شما ببینید. فصاحت آن در اوج اوج هست. مفاهیم آن مفاهیم بسیار استثنایی است. حماسه موج می زند. هر ملتی این خطبه ها را، این خطیب را داشته باشد، واقعاً فخر و شرف بزرگی است. می دانید در کربلا پسر اشعث چه گفت؟ گفت یا حسین این حرف هایی که می زنی اصلاً ما نمی فهمیم تو چه می گویی. ببین چقدر سنگین است برای امام حسین. کف زدن، سوت زدن. حضرت فرمود ساکت باشید تا حقی که شما گردن من دارید ادا کنم. روح بلند امام حسین نسبت به قاتلین خودش. می گویند حقی که شما بر ذمه ی من دارید. یعنی متمرکز است در مصالح کلان بشریت. با اینکه همه ی عزیزانش را از دست داده است خطبه می خواند. زیر خنجر خطبه می خواند. چرا؟ خطبه می خواند تا آنها بپذیرند. اگر آنها پذیرفتند علی اصغر شهید شده، شده. علی اکبر شهید شده، شده. قمربنی هاشم شهید شده، شده. برای همین خطبه می خواند. چون مقصد اول آنها هدایت انسان هاست. حالا وقتی که عطش کاذب درست شد گاهی بدترین جنایت را مرتکب می شود اما نمی فهمد که این بد است. می گوید این کیاست است. نقد به بیت المال زده است، خیانت به ملت کرده است. یا در شرایط خاصی که جوان نمی تواند ازدواج کند، به صورت خیلی زننده ظاهر شده، این طبعاً اغواگری است. یعنی من می خواهم بی رحمی عرض کنم. یعنی من باید در غم این جوان شریک بشوم. آتش نریزم روی غم این جوان. این جوانی که به خاطر شرایط خاصی نمی تواند ازدواج بکند. بیاید طوری خودش را عرضه بدهد که این جوان به انحراف بیفتد، این بی رحمی است. این اگر مفهوم آن را من بخواهم وسیع تر فرض کنم گاهی اینطور رفتارهای اجتماعی در همه ی شئون، حالا ما از لحاظ نیازهای جنسی بحث این را وارد شدیم. این باعث می شود که این طرف به یک نوعی شخصیتش مخدوش می شود. اغوا که شد انگار شما این را ترور کردید. مفهوم ترور خیلی وسیع است. گاهی می بینی یک کلاس ترور شد. برای ترور به مفهوم ترور ما وسیع نگاه کنیم. از جهت اقتصادی ما تروریست های اقتصادی داریم، ما تروریست های فرهنگی داریم. در یک مدرسه می بینند یک کلاس کلاً رفتارش عوض شده است. همه ی بچه ها در شایستگی درس می خوانند، یک کلاس کلاً ضایع شده است. بند دل خودش را به مدرسه فرستاده است. یک فرزند امتداد هستی پدر است، امتداد هستی مادر است. قدرت روحی پدر است، مادر است. مخصوصاً در این روزگار تربیت صحیح آن یک هنر بسیار استثنایی است. چون عناصر تأثیرگذار متکسر است، عناصر تأثیرگذار پیچیده است، هماهنگی بین این عناصر، کوچه، بازار، شبکه  های اجتماعی، ماهواره.
شریعتی: بچه های ما را چند جا دارد تربیت می کند.
حجت الاسلام عاملی: احسنتم. مدارس نا مرئی مثل خون که در رک می چرخد، در جامعه آنها به صورت تعینی کار را مشخص می کنند، ارزشگذاری می کنند. همه ی اینها که تأثیر دارد، یک پدر، یک مادر، یک فرزند آرمانی بتواند تربیت کند باید مجسمه اش را بریزند. گاهی عمداً که ما این کارها را می کنیم این باعث می شود که یک نسلی تباه شود. تباه شدن یک نسل. از جهات عدیده گاهی نسل تباه می شود. آن پول حرامی که به چرخه ی جامعه وارد می شود، آن اقتضا دارد. حضرت آیت الله بروجردی می فرمودند که مال حرام که انسان بخورد، سهمیه بند ی می شود. چشم یک سهمی دارد، گوش یک سهمی دارد، زبان یک سهمی دارد. وقتی که سهم بندی شد از حرام، حرام اقتضا دارد. علمای اخلاق نوشته اند که جوارح عصیان می کند. دیگر جوارح به حرف او گوش نمی دهد. هر چه تصمیم بگیرد نمی تواند عمل بکند. در روایت هست که شیطان یک حرفی دارد می گوید بعضی از شماها در دست ما «كَالْكُرَةِ فِي أَيْدِي صِبْيَانِكُم‏» مثل توپ دست بچه هایتان هستید. یعنی انقدر دست ما مسلوب الاراده است. یعنی اراده برای اصلاح دیگر نیست. قدرت اصلاح از دست رفته است. علت آن چیست؟ یک علت آن همان مال حرام است. پسر برای پدر چاقو بکشد. بچه هایی هستند که صبح که از خواب بلند می شوند اول پای پدر، پای مادر را می بوسد، دست آنها را می بوسد که خودش عبادت است. یک استراتژی تربیتی در خانه هست. هیبتی که پدر دارد، هیبتی که مادر دارد اما خانواده ای هست که برای پدر چاقو کشیده است. چرا؟ چون «كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ». کسب حرام در ذریه خودش را نشان می دهد. کسب حرام خودش را در فرزندان نشان می دهد.
شریعتی: حواست به سفره و لقمه نبوده است.
حجت الاسلام عاملی: احسنتم. حضرت آقای شریعتی ذائقه ها آنقدر با هم فرق می کنند. بعضی ذائقه ها آنقدر کم عمق است، همتش مصروف است برای احساس های خیلی کم عمق. احساس های حیوانی، احساس های پست.
شریعتی: در همین ها خلاصه می شود.
حجت الاسلام عاملی: احسنتم. بزرگترین خطر برای جامعه آن ذائقه های کم عمق است. ذائقه ی کم عمق نمی فهمد چکار می کند. با زندگی یک جوان بازی می کند. یکهو می بیند که در خانواده رفتار مرد عوض شده است. چون من با اختلافات خانوادگی سر و کار دارم عرض می کنم. بیجا و بی جهت رفتار مرد عوض شده است. من با خانم صحبت می کنم، بهترین خانم از هر جهت. چرا این رفتارش عوض شده است؟ هر چه تلاش می کنم درست نمی شود. مفهوم ترور خیلی وسیع است. بعد معلوم می شود که یک کسی وارد زندگی شده است. ما چرا نمی توانیم این احساس را داشته باشیم که یک عمر یک کسی در زندگی خودش آتش بگیرد بسوزد، این چه اقتضایی در این نشئه، چه اقتضایی در آن نشئه دارد. او می سوزد و صدایش هم به جایی نمی رسد. خدای متعال هم وارد می کند مرد را به یک جایی که صدای او در نیاید. «في‏ عَمَدٍ مُمَدَّدَة» (همزه/ 9) دیگ سربسته. الآن این کاری که کرده است، این آتش است که آنجا خودش را نشان می دهد. بعضی ها در این دنیا در آتش هستند. فقط کافی است که چشمش را ببندد. ببیند همه جا آتش است. من یک روایت بسیار خوبی برای شما می خوانم آنقدر عالی است. یکی از اصحاب امام باقر آمد به محضر حضرت وارد شد، خیلی از یکی از اصحاب غیبت کرد. نگو که آن صحابی آنجا برای رد گم کردن جاسوس خلیفه این کار را می کرده است. آن وقت گفت که من خیلی می ترسم این منافق بوده محضر شما می آمده است. آنجا من خودم در مجلس دیدم چه حرف هایی زد و علیه شما چه حرف هایی زد. آن وقت این حرف ها را که گفت، امام آنجا او را روشن کرد که آن آقا که این حرف ها را می گفته، مرادش این بوده است. می گفته فلانی امام من نیست یعنی امام ظالم من نیست. من را گفته است تا آن رد پا گم کند. اما تو که الآن این کار را کردی، این گمان بد را کردی، آن وقت چطور می خواهی از این سوء ظن خلاص شوی؟ آن آقا انگار عقل سرش آمد. گفت که من پول ندارم بروم با پول رضایت بگیرم ولی هر چه نماز خواندم، هر چه روزه گرفتم، هر چه کار خیر کردم، هر چه صلوات بر شما و اهل بیت فرستادم و هر چه لعنت بر دشمنان شما فرستادم، در ثواب آنها، آن آقا را شریک می کنم. حضرت آقای شریعتی حضرت یک جمله ای گفته است. آنقدر وحشتناک است. حضرت فرمود: «الْآنَ خَرَجْتَ مِنَ النَّار» یعنی الآن داخل آتش بودی. الآن از آتش خارج شدی. یعنی الآن اطراف تو را احاطه کرده است. خودت نمی فهمی. «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمينَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها» (کهف/ 29) جمله اسمیه است. خدا می گوید ما همین الآن، آنهایی را که ظلم می کنند داخل آتش قرار دادیم. آخرت با دنیا است نه بعد از دنیا. آقا رسول الله فرمود: «إِنَّ مَعَ الدُّنْيَا آخِرَة» آخرت با دنیا است. یعنی آخرت الآن شکل می گیرد نه اینکه بعداً شکل می گیرد.
شریعتی: خیلی از این نکاتی که در این هفته ها راجع به تشخص شنیدیم و در جلسات قبل راجع به سیر به سمت خدای متعال، احساس می کنم زندگی ما دچار یک مشکل شده است و آن مشکل هم این است که از آخرت غافل شده ایم. یعنی اگر آن ابدیت را در نظر بگیریم، خود به خود خیلی از رفتارهای ما اصلاح می شود. اینطور نیست؟
حجت الاسلام عاملی: همینطور است. یک مردی را برای آقا رسول الله تعریف کردند. آنقدر تعریف کردند، حضرت هم فقط گوش داد. وقتی حرفشان تمام شد، حضرت فرمود: «کیف یکون صاحبکم للموت» این رفیق شما با مرگ چطوری است؟ گفتند درباره ی مرگ از ایشان چیزی نشنیده ایم. حضرت فرمود: «لیس صاحبکم هناک» شما که بردید این را آن بالا ها بالاها قرار دادید اینطور نیست. اینکه ما از آخرت صحبت می کنیم آقای شریعتی بعضی ها خیال می کنند صرفاً آتش جهنم است. اول خدا با آتش که شروع نمی کند. اول می گوید که «أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏» (العلق/ 14) اول از آنجا شروع می کند. یعنی آیا نمی دانی که در مرآ و منظر خدا هستی؟ یعنی اول از حیا شروع می کند. «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏» (توبه/ 105) عمل شما را خدا می بیند، پیغمبر می بیند، ائمه می بینند. مگر پیغمبر ما شاهد اعمال ما نیست؟ در شهادت اول باید عمل را تحمل بکند، بعد شهادت بدهد. باید شهادت اَن حسٍ باشد نه اَن حدسٍ. پس الآن ما داریم در برابر چشمان آقا رسول الله کار می کنیم. اینهاست که کف نفس درست می کند. هر مکتب تربیتی اینها را درست نکند، هر جنایت، هر خلافی، اختلافی، هر ناهنجاری اجتماعی درست می شود.
شریعتی: دیگر ابایی از دل شکستن ندارد، از آن ترور ندارد.
حجت الاسلام عاملی: یک آقایی آدم خوبی بود. این را در خواب دیده بودند که اوضاعت چطوری است. گفته بود یک باغ و اوضاع خوب. گفته بودند خوش به حالت. گفته بود یک درد بی درمان هم دارم چون من دل شکسته ام. بدون توبه اینجا آمده ام. حالا هر روز من باید توسط یک عقربی نیش باید زده شوم چون من به انسان ها نیش زده ام. آن سخن های چو مار و گژدمت/ مار و گژدم گردد و گیرد دمت/ چون ز دست از ظلم بر مظلوم رست/ آن درختی گشت از آن زقوم رست. اگر کسی غر بکند در ماجرای پشت پرده چه هیبت ملاقات با خدا باشد، چه هیبت محاسبه باشد، چه هیبت یکهو ظاهر شدن جلوات و مظاهر آخرت باشد، اگر اینها را حساب کند، بسیار وحشتناک است. یعنی می خواهم بگویم که تعبیرم اگر درست باشد، یک بخشی از غفلت انسان از آن قسم، یعنی غر که بکند دیگر از دست رفت. هم جمال و جلال حق می گیرد می برد هم هیبت این که به لقای خدا می رود. مرحوم شاه آبادی در بحث هول مطلع می گوید که نفس است. چون می دانید کسی که از دنیا رفت، اول کاری که می کنند او را می برند در برابر خدا قرار می دهند. خدا قیافه ی او را نگاه می کند. این اعمال ما همه قیافه درست کرده است این کارهای ما مواد صورت های برزخی است. صدقه دادید مواد صورت برزخی است، زکات دادید، مواد صورت برزخی است. ربا خوردید مواد صورت برزخی است. گوشت و پوست و استخوان نیست. کشف حجاب کرده است، اغواگری کرده است. اینها همه مواد صورت های برزخی است. قیافه درست می کنند. مرحوم شاه آبادی می گوید نفس ایستادن در برابر ذات احدیت، هیبت این خیلی سنگین است. آن شخصی که در لحظات آخر یقین کرده که چند لحظه ی دیگر دیگر همه چیز برای من تمام می شود. اما چه جلواتی بعد از بسته شدن چشم ظاهر می شود. نمی دانم که می توانم هیبت این را برسانم یا نه. یعنی آن شخصی که گفته است حاضر هستم دنیا و مافی ها را بدهم اما از هول مطلع خلاص شوم. هول مطلع یعنی طلوع می کند برای من آن دروازه ی دنیا که خارج شدی آن طالع می شود. هولی دارد. از حضرت سؤال کرد که چرا سه بار جنازه را زمین می گذارند بعد می گذارند قبر. حضرت فرمود: «فَإِنَّ لِلْقَبْرِ أَهْوَالا» قبر خیلی هول دارد برای اینکه آن هول آن شکسته شود. و صد البته این تأثیر دارد که گفته اند. اما آقای گلپایگانی می فرمود: آ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی به ما می گفت الاغ را سوار بشوی، بیایی ببینی از جوی نمی تواند بپرد، جو بریزی بگویی بخور، بپر. نمی شود. این الاغ قبلاً باید بخورد تا بتواند در آن لحظه از آنجا بپرد. حالا غرضم این است که وقتی که دنبال تشخص است، در تشخص از هر ظرفیتی می خواهد استفاده کند که به جوری خودش را نشان بدهد. صنعت ارتباطات در زمان ما این را تسهیل کرده است. با صنعت ارتباطات می شود همه چیز خودش را در معرض تماشا بگذارد. الآن اینستا شده وسیله ای برای نمایش یک زندگی به اصطلاح امروزی ها لاکچری. حتی کباب خوردنش را، مسافرتش را، لوازم زندگی اش را، جشن هایی که گرفته است، همه را به رخ مردم کشیدن، آن وقت این اوضاعی که می خواهد درست کند معرف است. یعنی شما یک لحظه حساب کن می خواهد که اینها معرف او بشود. خیلی مهم است که یک انسان با چه چیزی تعریف شود.
شریعتی: یعنی من را با اینها بشناسید. من این هستم.
حجت الاسلام عاملی: یک وقت می خواهد با آهن پاره شناخته شود. از اینجا ویراژ می دهد، آن طرف یک ماشین بسیار بسیار گران قیمت دارد. یک وقتی با آجر است و آهن است و امثال اینها. با این می خواهد معرفی شود. علمای اخلاق مثال می زنند که کدو تنبل را خالی کرده بود سرش کرده بود یک دیوانه. گفتند این چیست سرت کردی؟ گفت نمی خواهم گم شوم. خوابیده بود یک کسی آمد انداخت گردن خودش، آن دیوانه بلند شد گفت که: «انت انا فمن انا» گر تو منی پس من کیم؟/ پس کو کدوی گردنم. معنی این این است که اگر یک خطی روی این آهن پاره افتاد، خراش درست شد، یعنی در شخصیتش خراش درست شد. خراش آهن، خراش شخصیت شماست. الاغ را وسط خیابان می کشید، ماشین می آمد. گفت خودم جهنم، الاغ زیر نرود. یک مثل آذری هست می گوید: جانم به جهنم، شلوارم پاره شد. سرمایه ی خود مساز آنچه که از ذات تو جداست. این را افلاطون می گوید. اگر از ذاتش جدا باشد، روی آن کار کند، فردا که می آید می بیند که زمین بایر است. در زمین دیگران خانه درست کرده اما خودش هیچ. در خود حقیقی هیچ کار نکرده است.
شریعتی: بخش عمده ی آن هم به این برمی گردد که ما هنوز خودمان را درست نشناخته ایم یا خودمان را درست نشناسانده اند.
حجت الاسلام عاملی: من را تعریف نکردی. خیال می کند من یعنی وجود کیلویی. چه باشم من، من را از خود خبر کن/ چه معنی دارد این در خود سفر کن/ مسافر چون باید رهرو کدام است/ چرا گویم که او مرد تمام است؟
یکی از عرفا یک شعر بسیار خوبی گفته است. گفته است این منِ کیلویی در میدان بار که ترازوی بزرگی هست، می گوید این آنجا باید ارزشگذاری شود. انسان با آن ارزشگذاری نمی شود. این میزان بهر توزین کدو و کلم است. بهتر توزین تو زین شاکله، میزان نبود. از استطاعت عمومی که خارج شد تحقیر شروع می شود، تحقیر بیشترین تأثیر را روی خانم ها دارد. تحقیر بیشترین تأثیر را روی نوجوان ها دارد.
شریعتی: یعنی آنها زودتر می شکنند.
حجت الاسلام عاملی: احسنت. گاهی ما با دست خودمان آنها را می شکنیم. عروسی است. کادوی آوردند یکی یکی اعلام می کند. فلانی سکه ی کامل آورده است. فلان خانم یک کله ی قند آورده است. همه هم گوش می دهند. پناه می بریم بر خدا. این مجلس، مجلس غضب خداست. من گاهی تعجب می کنم که چرا ما این احساس مبارک را نباید داشته باشیم که الآن می شکنیم. جشن تولد است. بچه ها همه دعوت شده اند. بچه ها پر پر. یک بچه هم جشن تولدش است. کادوها را باز می کنند. یک کادوهایی که نوعاً اطفال خوش شان می آید. یک کادوی بسیار خوبی که بچه ها خوش شان می آید. این را فلانی آورده است. از آن اطراف هم، آن طفل ها همینطور با حسرت دارند نگاه می کنند. این عالم بسیار حساب شده است. ما حساب شده نباشیم ما را پس می دهد. آن وقت نتیجه این می شود که کسی که نمی تواند همراهی کند به ضیق معیشت می افتد. آقا رسول الله فرمود در آخر الزمان یک جوری می شود که مرد ها طرف عدم ازدواج می روند. گفتند یا رسول الله خودتان ما را دعوت کردید برای ازدواج. گفت که برای اینکه ازدواج کند چنان تکالیف مالی برایش درست می کنند، برای ضیق معیشت همش مذمت، همش مذمت. سرکوفت، سرکوفت. آن قدر مرد بیچاره سرکوفت می خورد. «يُعَيِّرُونَهُ لِضِيقِ الْمَعِيشَة».
شریعتی: دستش خالی است.
حجت الاسلام عاملی: دستش خالی است. او چرا اینطوری شد؟ برای اینکه از استطاعت عمومی خارج شدیم. برای اینکه تشخص طلبی، تفوق طلبی، ما را به این سمت آورد.
شریعتی: خیلی از شما ممنون و متشکر هستم. نکته های خوبی را شنیدیم. متشکرم از همراهی دوستان عزیزم که تا این لحظه در این پنجشنبه همراه ما هستند و در کنار ما. ان شاءالله بعد از تلاوت قرآن هم برمی گردیم و خدمت شما هستیم. ببینیم چقدر فرصت داریم.
تلاوت صفحه ی 64 قرآن کریم آیات 109 تا 115 سوره ی مبارکه ی آل عمران.

اشاره قرآنی: بسم الله الرحمن الرحیم. آیه ی 110، «كُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» این آیه بیان می کند که اگر خواستیم بین امت ها تفاضل درست کنیم یعنی بگوییم که کدام ملت نسبت به ملت دیگر برتر است. برتری ملت ها را بررسی کنیم، خدای متعال فرموده است: برتری به این است که ملت ها، تعهد اجتماعی، نظارت عمومی داشته باشند. یعنی همه احساس مسئولیت بکنند. «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه‏» نسبت به خلاف ها بی تفاوت نباشند. جامعه ی بی تفاوت، جامعه ی بی رحم است. تنزل از همان جا شروع می شود. سقوط از آنجا شروع می شود. خدای متعال در هیچ فضیلتی، مثلاً در نماز نگفت کنتم خیر امة چون نماز دارید، کنتم خیر امة چون حج دارید. اما به امر به معروف و نهی از منکر که رسید، فرمود شما بهترین امت هستید چون امر به معروف و نهی از منکر دارید. در برابر خوبی ها بی تفاوت نیستید. در برابر زشتی ها و بدی ها بی تفاوت نیستید. جامعه اگر به آن مرحله برسد، رفته رفته قبح قبیح ریختید. دیگر چیزی که قبیح هست، قباحت آن از بین می رود. ذائقه ها طوری تنظیم می شود معروف می شود به منکر، منکر هم می شود معروف.
شریعتی: ارزش ها وارونه می شود.
حجت الاسلام عاملی: احسنت. آقا رسول الله هم خبر دادند که در آخرالزمان مردم به جای اینکه امر به معروف کنند، به منکر امر می کنند و به جای اینکه از منکر نهی کنند، از معروف نهی می کنند. کسانی که دنبال ثواب هستند، نماز می خوانید چرا؟ می خواهید برای آخرت هم ثواب داشته باشم. حج می روی برای اینکه برای آخرتت ثواب داشته باشیم. به فقرا رسیدگی می کنی برای اینکه ثواب داشته باشی. کسانی که دنبال ثواب هستند، برای آنها هم یک روایت می خوانم. حضرت فرمود تمام اعمال عبودی را یک کف ترازو بگذارند و امر به معروف، نهی از منکر را یک کف ترازو بگذارند، همه ی آنها مثل نم نوک سوزن هستند، این طرف امر به معروف و نهی از منکر مثل دریاست. ببینید که در آخرت کسانی که امر به معروف و نهی از منکر کرده اند چقدر ثواب دارند، چقدر ذخیره دارند. چقدر توشه دارند. و از اینجا منتقل شوید که کسی که این واجب را ترک کرده است، واجبی که می تواند... یعنی قیاسی درست کرده است. یک وقتی بحث می کنیم بین حکام قیاس سنجی شده است. همه در یک ردیف نیستند. اگر ولایت اعلام نشود «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏» (مائده/ 67) در رسالتت هیچ کاری نکردی. این مقایسه است بین احکام. این یکی هم از آن مقایسه ها است که امر به معروف و نهی از منکر بالاتر از تمام واجبات است. مثلاً حج را بگذار، نماز را بگذار، زکات را بگذار. مثل نوک سوزن که تر شود در برابر دریا است. آنهایی که می خواهند در آخرت ثواب داشته باشند، به خاطر خدا غضب بکنند. خدا به ملائکه گفت بروید فلان شهر را تخریبش کنید. ویرانش کنید، زیر و رو کنید که فساد آنجا زیاد شده است. آمدند دیدند یک مردی خیلی دارد عبادت می کند. ملک گفت که نه، من این شهر را زیر و رو نمی کنم. آن ملک دیگر گفت چرا من می کنم. خدا دستور داده است. به خدا مراجعه کردند گفت زیر و رو کنید. چون آن مرد تا به حال یک بار به خاطر من غضب نکرده است. امیر المؤمنین فرمود: جایی که من حاضر هستم امکان ندارد حدی از حدود خدا تعطیل شود.
شریعتی: بسیار خب. خیلی از شما ممنون و متشکر هستم.