اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

99-09-20- حجت الاسلام والمسلمین عاملی - سلوک الهی

شریعتی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم» . گه گاه تنفسی به اوقات بده. رنگی به همین آینه مات بده. می دانم سرت شلوغ است اما گاهی به خودت وقت ملاقات بده. سلام می کنم خدمت تک تک دوستان عزیزم بینندگان خوب و نازنین ما خیلی خوشحال هستیم که امروز هم با سمت خدا مهمان لحظات ناب و نورانی شما هستیم و در محضر حاج آقای عاملی عزیزمان سلام علیکم خیلی خوش آمدید.

حجت الاس لام عاملی: و علیکم السلام و رحمة الله. محضر حضرتعالی و همکاران محترم سلام و عرض ادب دارم و در برابر ساحت ملت بزرگمان خاضع هستم و خدای متعال می خواهم با عنایات خاصه در رفع مشکلاتی که در کشور ما درست شده است ان شاءالله عنایت بفرماید، رفع گرفتار بفرماید و برای عزیزانی که مشکل حاد دارند مخصوصاً در زندگی خود فرج عاجل عنایت بفرماید. با ربوبیت خودش، با اسمای حسنی خود و با اسم اعظم و اسم مستحضر خود کشور ما را در این دنیای پر تلاطم از تمام بلیات محفوظ بدارد. مخصوصاً بالاترین نعمتی که خدای متعال به ما داده است و هیئات که بتوانیم از عهده شکر آ ن بر بیاییم نعمت رهبریت، خدای متعال با عنایت خاصه مقام معظم رهبری را از تمام بلیات ارضی و سماوی مصون نگه دارد و طول عمر پربرکت و با عزت مرحمت بفرماید.
شریعتی: ان شاءالله. حال شما چه طور است حاج اقا؟
حجت الاسلام عاملی: الحمدلله. خدا را شکر.
شریعتی: خوشحال هستیم که این فرصت دست داد مثل هر پنج شنبه حسن ختام هفته ما است حضور حاج آقای عاملی در برنامه سمت خدا و الحمدلله نکات نابی را هم می شنویم. داشتیم با هم مرور می کردیم و قدم به قدم برای کمال پیش می رفتیم. انسان یک سری نکاتی را لازم دارد و باید به آ ن مقید باشد. بحث تعین و تشخص شد و وعده دادید که مفصل به آن خواهید پرداخت. ما هم امروز مثل خیلی از بینندگان عزیزمان منتظر و مترصد هستیم که بحث خود را آغاز کنید و فیض ببریم.
حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما در مصادیق کمال است. همه می گویند من کامل هستم. هیچ نمی گویم ناقص هستم. همه می گویند «من مثلی» چه کسی مثل من است. مصادیق آن را بحث کردن یک بحثی است که در تطبیق اشتباه نکنیم. یک مصادق بزرگ این که آیا انسان به طرف کمال رفته است یا نرفته است فرار از تشخص است. انسان هر چه قدر که ناقص باشد می رود سراغ ظواهر و مظاهرتی که با آنها برای خودش تشخص درست کند. تشخص یعنی دیوار. دیوار که شما درست کردید یعنی حریم درست کردید. آن وقت دعوا شروع می شود چرا به حریم ما وارد شدید؟ چرا به حریم من تعرض کردید؟ این حریم ها از این تشخص ها است. وقتی تشخص ها برود جامعه واحد مجموعی می شود عنوان یک بحثی است برای آینده که باید باز شود. عرفا هم در این باب خیلی خوب صحبت کردند. بحث ما این است که انسان که کامل بشود هیچ وقت سراغ تشخص نمی رود. ذوات مقدسه معصومین همین طور بودند. کسی که برای خودش یک تشخصی، یک تبختری قائل است یک ذره اگر تعارضی، اصطکاکی با آن تشخص درست شود می داند که چه افتضاحی درست می-شود گاهی در جامعه و ناهنجاری های اجتماعی. اما کسی که ساخته و پرداخته است این جور چیزها را تشخص نمی داند برای او خیلی سهل است. برای فرد متقی سهل است آن چه برای غیر متقی سخت است. این بحث خوبی است.
شریعتی: این تشخص ها و تعین ها خیلی دست و پای شما را می بندد.
حجت الاسلام عاملی: انحصار است. تماماً حصار، تماماً شرط. زندگی می کنم به شرط این که ایشان به من این جوری نگاه کند. زندگی می کنم به شرط، به شرط، به شرط. مثل حسود، زندگی می کنم به شرط این که آن این را نداشته باشد. امیرالمؤمنین می فرماید من تعجب می کنم انسان های حسود چرا قدر سلامتی بدن خود را نمی دانند. بدن ضایع می شود به خاطر بحران-های روحی که درست می شود. اما فرد ساخته و پرداخته آسایش و آرامش مطلق است. یک فردی سراغ امیرالمؤمنین آمد. یک خانمی آمد. گفت شوهر من، من را اذیت می کند. حضرت فوراً بلند شدند. هجیره بود. هجیره یعنی وسط ظهر. صبح تا غروب هر ساعتی در زبان عربی یک اسم دارد. غنای ثروت لغوی و غنای لغوی این قدر در زبان عربی بالا است. اوج گرما که هجیر است حضرت بلند شدند خلیفه مسلمین که ایران یک استان آن است. این خانم گفتند که آقا جان شما بنشینید الان خیلی گرم است هیچ کس الان جرأت بیرون آمدن ندارد شما دارید برای این کار می روید. حضرت فرمود که دفع ظلم تأخیربردار نیست. خلیفه که در محاصره بود به امیرالمؤمنین گفت برای من مهلت بگیر. حضرت فرمود: «مَا كَانَ فِي الْمَدِينَةِ فَلَا أَجَلَ فِيه‏» کسی که در خارج از شهر است مهلت به اندازه ای است که صرف تو به او برسد. از جهت اجرای عدالت وحشتناک است. هر چه روی آن فکر کنید بشر عادی نمی تواند این جوری تصمیم بگیرد. یعنی تأخیر نباید بشود. حضرت بلند شدند با این خانم آمدند. حضرت در را زد. شوهر او مرد خیلی بداخلاقی بود. زن را اذیت کرده بود زن شکایت محضر امیرالمؤمنین آورده بودند. امیرالمؤمنین که مظلوم قادر است. هنر او این است. یعنی هم مظلوم باشی، هم قادر باشی. این دو یک جا جمع شود مجمع اضداد شوی. یعنی ما باید در زندگی این جوری باشیم. در جایی که باید طوفانی بشویم، طوفانی بشویم. در جایی که باید عفو کنیم، عفو کنیم. شاگرد آ میرزا مجتبی قزوینی می فرمودند درس اسفار را به ما می گفت. می گفت این جا صدرا اشتباه کرده است. ما همه شاگردها هم می گفتیم نه. ایشان می گفت اشتباه کرده است ما می گفتیم نه. آن قدر طوفانی شده بود، صدایش بالا رفته بود. یک بچه کوچکی هم کنار ایشان بود می گفت بابا، بابا، یک لحظه ایشان ما را ول کرد، برگشت با آن بچه حرف زد مثل یک بچه شد. «مَنْ كَانَ عِنْدَهُ صَبِيٌّ فَلْيَتَصَابَ لَه‏» حضرت فرمود هر کس پیش او بچه است خود را تنزل بدهد آن قدر که بچه را درک کند. و فرمود «مَنْ كَانَ عِنْدَهُ» نگفت بچه او باشد. عنده. هر بچه ای. یک وقت شما در مهدکودک هستید بچه را به شما سپردند. در مدرسه هستید. در دبستان هستید. ایشان یک وقت برگشت با آن بچه مثل یک طفلی صحبت کرد طرف ما برگشت دوباره داغ. اگر اشتباه نکنم آقای رضازاده شاگرد ایشان می فرمودند ما بیشتر از اسفار از این رفتار ایشان درس گرفتیم. حالا امیرالمؤمنین هم قادر است، هم مظلوم است. یک خارجی با خانمش دعوا کرده بود محضر امیرالمؤمنین آمد که حضرت اینها را صلح بدهد. حضرت خیلی خوب وارد شد. ولی آن چون خارجی بود، جزء خوارج بود. کینه امیرالمؤمنین در دل او فوران می کرد خیلی بد به امیرالمؤمنین اهانت کرد. حضرت فرمود اخس، تا گفت اخس، صورت او تبدیل به حیوانی شد که به او اخس می گویند. در قرآن می خوانید که «اخْسَؤُا فيها وَ لا تُكَلِّمُون‏» (مومنون/108) اصحاب دور ایشان ریختند گفتند از این اخس ها هم یک مقدار به معاویه بگویید که ما را گرفتار کرده است حضرت فرمود به اذن است. همه اینها به اذن است. همه اینها حکمت دارد. این طور نیست که انتخابی بیاییم اخس بگوییم. الان قادر است این کار را بکند. حالا ببینید با این مرد چه کار کرد. در را زد. مرد بیرون آمد. گفت چرا این خانم را اذیت می کنید؟ آقا رسول الله در آخرین لحظه خانم ها را به ما سفارش کرده است، در آخرین لحظه فرمود «النِّسَاءِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم‏» خانم ها را به شما سفارش می کنم و آن کارگردهایی که زیر دست شما کار می کنند. «النِّسَاءِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم‏» چرا این معامله را با این خانم کردید؟ او هم که امیرالمؤمنین را نمی شناخت یک مشت محکمی به سینه امیرالمؤمنین زد. اگر کسی اهل تشخص باشد می گوید من این جا شکستم، شأن من پایین آمد. تشخص من به هم ریخت. آن وقت امیرالمؤمنین شروع به نصحیت کرد. مردم که جمع شدند، فهمیدند، گفتند می دانی این چه کسی است؟ خود را پای امیرالمؤمنین انداخت. حضرت فرمود تو امر خود را اصلاح کنی، کار را که اصلاح کنی، من حرفی ندارم. اگر دنبال تشخص برویم یک لشگری از گرفتاری های پشت سر آن هست. حریم بندی هست. دعوا و مرافعه هست. تا تشخص ها و تعین ها هست آدم اضداد است. وقتی اینها رفت ظاهرش خوشگل است به ساحل فرق، باطنش در محیط وحدت غرق. جامی وقتی انسان را تعریف می کند می گوید ظاهر او این جوری است. انسان های بزرگ هر چه قدر بزرگ می شوند صولت نفس در آنها شکسته می شود. نفس نمی خواهد شکسته شود، می خواهد یک امتیاز ویژه ای داشته باشد. «فانّ اللّه يكره من عبده أن يراه متميزّا بين أصحابه‏» فقط همین را عمل کنیم ببینید چه تأثیری در فرهنگ دارد. چه تأثیری در اقتصاد دارد. چه تأثیری در رفتارهای اجتماعی دارد. وقتی قافله لشگر یک جایی اطراق می کرد همه دنبال کاری می رفتند یکی هیزم بیاورد، یکی حیوان را بیاورد ذبح کند، گفتند یا رسول الله بنشینید ما کار می کنیم. حضرت می فرمودند اگر من بنشینم شما کار کنید این یک امتیازی به من شد. اگر خدا ببنید مردی در بین اصحاب خود برای خودش امتیاز قائل است یبغض، بدش می آید، عصبانی می شود که چرا من سر و گردنی خودش را از این بالاتر گرفت. حالا این کاری که در بیابان صورت گرفته است ما این را داخل جامعه بیاوریم. در عروسی، در جهیزیه، در تجارت، در خریدن خانه، در فلان، فلان، فلان. آن وقت آقا رسول الله یک اصل بسیار بزرگی را با همین بنا نهادند. و اول هم خودشان عامل بودند. «وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِي‏» بد بود که شخصیت به الاغ سوار شود و الاغ هم الاغ اری باشد. بدون پالان باشد. «وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِي و یردف» شخصیت های بزرگ کسی را در ترک خود سوار نمی-کردند. و حضرت یردف، این کار را می کرد. برای امت این درس است. یعنی خود را نگیرید. یک زن یهودی آمد گفت که یا محمد تو هیچ ایراد نداری الا این که «تَجْلِسُ جِلْسَة العبد» در روایت است که آقا و جلس او همیشه احتفاظ بود. احتفاض یعنی روی دو زانو نشستن. این روی دو زانو نشستن آن زمان کار عبدها بود نه کار انسان های بزرگ. و بعضی از اساتید خودم را داشتم یک بار ندیدم در منزل ایشان که تردد می کردند دو زانو نشیند. یک بار ندیدم که لباس رسمی خود در بیاورد. یک ساعت، دو ساعت همین طور می-نشستند. «افضل الحیاء حیاوک بنفسک» بهترین حیاء، حیاء از خودت است. یعنی نسبت به خودت غیرت داشته باشی. آن کس که سراغ آلودگی رفته است به خودش غیرت ندارد. خودش را خراب کرده است. ایشان به آقا رسول الله گفت که «تَجْلِسُ جِلْسَة العبد»، مثل بندگان می نشینید. «وَيْحَكِ وَ أَيُّ عَبْدٍ أَعْبَدُ مِنِّي‏» مگر می شود کسی را پیدا کنید ا عبد از من باشد. یعنی ظاهر رفتار او را نگاه کنید از من بالاتر مثل عبدها سلوک اجتماعی داشته باشد. پیغمبر خاتم، عصاره کائنات، فخر بشر، فرمود: «انا اکبر ولد آدم، ولا فخر» آدم بالاتر از من فرزند ندارد، ولا فخراً. یک مردی محضر آقا رسول الله آمد، شما تصور کنید پیغمبر خاتم، ختم انبیاء یعنی تمام زیبایی ها انبیاء در حضرت جمع است. امام زمان را که می گوییم خاتم الاوصیاء یعنی تمام زیبایی ها را ختم کرده است. و لذا هر کس صورت ایشان را نگاه کند ضعیف باشد، قوی می شود، مریض باشد، شفا پیدا می کند. محضر رسول الله آمد، هیبت پیامبر خیلی این را گرفت. این می لرزید. در روایت است «جعل ترعد» از هیبت پیامبر می لرزید. «ترعد فرا الصرور» این مفصل ها آرام نمی گرفت. آقا رسول الله یک جمله عجیبی گفتند. حضرت فرمودند: «هَوِّنْ عَلَيْكَ فَلَسْتُ بِمَلِك‏» آسان بگیر من پادشاه که نیستم. «إِنَّمَا أَنَا ابْنُ امْرَأَةٍ كَانَتْ تَأْكُلُ الْقَد»  من فرزند یک زنی هستم که قدید می خورد. زمان قدیم که یخچال نبود گوشت قربانی را که ذبح می کردند صفحه می کردند این گوشت های صفحه شده را نمک می زدند روی سنگ می گذاشتند آفتاب می خورد خشک می شد داخل خیگ می گذاشتند. به آن تشریق می گفتند. تشریق یعنی جلوی شروق آفتاب گرفتن. آنها را داخل خیگ می گذاشتند در طول سال می خورند. مال فقرا بود. آدم هایی که متمول بودند گوشت تازه می-خوردند. آقا رسول الله گفت من پسر یک خانمی هستم که تأکل القد. یعنی هیچ هیبتی بیاید برای خودش نشان دهد، تشخصی بدهد، یک فاصله ای درست کند بین خودش و مردم. یا کاری که نشان دهد برای خودش امتیاز اجتماعی قائل است. امیرالمؤمنین با پایین ترین فرد جامعه خود را تطبیق می کرد. آقا رسول الله، حضرات معصومین، اگر بر مرکب سوار بودند اجازه نمی دادند کسی همراهی ات کند. چون من سوار هستم شما پیاده هستی. آرزوی من این است که این تکه ها از تاریخ برداریم و داخل جامعه بیاوریم. پیغمبر ما اسب سوار شده است تو خانه ریایی درست کردی. همسایه یک جور دیگر است. دل شکستن هنر نیست. آتش به دل زدن هنر نیست. یک بیچاره آه بکشد هنر نیست. این بچه ها در خانه ها، بچه هایی که دارایی های بچه های متمولین را می بینند طفل است، مثل مغناطیس است. در روح آنها اثر خیلی قوی است. ما خیال می کنیم که طفل در قنداق است درک ندارد. این طفل وقتی دارایی هایی را از خانواده های مفرح می-بیند مثلاً در مدرسه یک تلقی خاصی که به پدر یا مادر پیدا می کند خدا را شاهد می گیرم آتش جهنم همین است. آتش جهنم از همین جا است، آن جا آتش نیست. امام صادق فرمود همه جهنم می روند. گفتند شما هم می-روید؟ حضرت فرمود بله ما هم رفتیم. «جزنا و هی خامده» وارد جهنم شدیم دیدیم جهنم ما خاموش خاموش است. اصلاً آتش ندارد. آتش «تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَة» (همزه/7) از این دل آتش زبانه می کشد و بیرون می آید. چون به دل او آتش زدی همان آتش که به آتش آخرت متصل شده است و خاموش هم نمی شود. هنر آن است که «مَنْ كَانَ عِنْدَهُ صَبِيٌّ فَلْيَتَصَابَ لَه‏»، هنر تربیت آن است که مربی خود را آن قدر تنزل بدهد در هر مقطع سنی بفهمد این طفل، این پسر، این دختر خانم چه احساسی دارد. یعنی کسی که متمول متمول است این متمول ذائقه او اگر با فاخرترین لذت ها تنظیم بشود این را برای خودش لذت نمی داند. می گوید نباید کسی از خانه من عکس بگیرد. این دکوراسیون، این طراحی باید مخصوص خانه من باشد. شما بگویید این را اهانت به طفل نکردید. مسجد عبداللهی که می رفتیم تا می آمدیم بیرون که همراه آقای میانجی برویم و سوال بپرسیم می ایستاد می گفت چه سوالی دارید؟ اول سوال و جواب را می گفت، بعد راه می افتاد. من این را هم از حضرت آیت الله میانجی دیدم، هم از حضرت آیت الله اشتهاردی. یک وقتی عرض کردم ما آمدیم درس بخوانیم. درس اخلاق ایشان چهارشنبه شب بود. دیدیم که باران آمده است مدرس تمام خیس است. قرار بود آن گوشه فیضیه برویم. جمعیت زیاد با ایشان بیرون آمدیم کنار دیوار ایستاد با دست خود اشاره کرد بروید، بروید. همه آن مدرس رفتند. ایشان تکی از کنار دیوار خودش را به آن مدرس رساند. در سلوک اجتماعی اگر این درست شود چه قدر عالی می شود. چه قدر ارزشمند می شود. انسان که کامل می شود دیگر منیت ندارد، خودش را می شکند. این که انسان خودش را ... سر شیری دان که صفا بشکند، شیر آن دان آن که خود را بشکند. گاهی در جامعه انسان-هایی هستند که آداب را بلد نیستند. اداره می آید آداب بلد نیست. جوری حرف می زند که طرف عصبانی می شود و یک اهانتی به او می کند. باز باید سراغ انسان های کامل برویم. پاهای خود را دراز می کردند، روایت داریم، می گفتند یا رسول الله ناخن ما را بگیر. «کان اصبر الناس، ابزار الناس» آقا رسم اصبر الناس بود، صابرترین مردم بر ابزار الناس، بر کارهای کثیف مردم. پدر بود. «کان لهم اب» عطوف بود. کهف عطوفت بود، معدن عطوفت بود. و عجیب است که «کان اعرف الناس، للناس» یعنی رئوف ترین انسان ها بود به انسان ها. یعنی خیرخواه همه بودند. امام صادق فرمود من ریاست را جستجو کردم در خیرخواهی برای انسان ها یافتم. کسی که ریاست می-خواهد که من در مجلس انتخاب شوم، در کجا انتخاب شوم در آن جا مدیر شوم، بسم الله راه از این است هر که دارد از خدا. برای همه خیرخواه باشید. این خصوصیت در آقا رسو ل الله «اعرف الناس بالله اعذرهم للناس» این را پیغمبر ما حضرت ختمی مرتبت فرموده است. تمام نویسندگان دنیا جمع شوند، همه خطباء جمع شوند. به خواهند به کنه این جمله برسند انگار این جمله از پیش خود خدا آمده است. حضرت فرمود می دانید چه کسی خدا از همه بیشتر شناخته است؟ کسی که انسان ها را معذور بداند. چه معادله ای است؟ بین این که در منزل خانم یک خطایی کرد یا آقا یک خطایی کرد شما او را معذور بدانید شما «اعرف الناس بالله» هستید. معذور بدانید یعنی بگویید عذر دارد. وقتی عذر دارد می بخشد. به خدا پناه می-بریم که به کسی سوءظن کنیم. سوءظن در ردیف خون ذکر شده است. «لِأَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنْكَ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثَةً مَالَهُ وَ دَمَهُ وَ أَنْ يُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْء» حضرت ختمی مرتب غوغا کرده است. خدا سه چیز مومن را حرام کرده است. مال او را تصرف کنید، خون او را بریزید، سوءظن بکنید. چه قدر سوءظن ها که باعث این شده است که خونی ریخته بشود. حالا «اعرف الناس بالله اعذرهم للناس» یعنی من در عمرم چند جمله آن قدر خوشم آمده است این از آنها است که ما وقتی دیدیم کسی به ما بدی کرده است با نگاه عذر نگاه کنیم. حضرت فرمود اگر کسی به تو بدی کرد «فاوله سبعین تأویلا» هفتاد بار تأویل است. آن وقت اگر یکی از اینها راست از آب درآمد  «فظم نفسک و وبخنا» نفس خودت را توبیخ کن. ملامت کن که چرا درباره مردم فکر بد کردید. یک آقایی می گوید که من در قبرستان یک کسی را دیدم که آمد از من یک چیزی بخواهد گفتم کل بر مردم است. یعنی سر بار مردم است. آن رفت و من یک سال می گفتم ای خدا این چه فکری بود من درباره این بنده خدا کردم. از کجا فهمیدم. شاید کارد به استخوانش رسیده بود اظهار حاجت کرد. آن قدر آرزو داشتم این که ایشان را ببینم حلالیت بگیرم. تا دیدم گفت ها پشیمان شدی، توبه کردی. دیدم عجب آدمی بوده است.  خدا چند چیز را پنهان کرده است، یکی اولیاء خود را. غضب را در معصیت پنهان کرده است. ممکن است معصیت کنید هیچی نشود، هیچی نشود. یک دفعه یک معصیت کار خود را انجام دهد تامه کبری در زندگی شما پیدا شود. گرفتاری پیدا شود. رضایت خود را هم در طاعت گذاشته است. ممکن است یک طاعتی آن قدر برای خدا خوش بیاید، یک عنایت بسیار ویژه شامل حال او بشود. یکی هم اولیاء خدا است، «اولیایی تحت قبایی لایعرفهم غیری» در حدیث قدسی فرمود اولیاء من تحت قبای من هستند. شما از کجا می دانید این آدم ساده اولیاء خدا است اهانت می-کنید. آقا رسول الله این روایت که «اعرف الناس بالله اعذرهم للناس». فقط پیغمبر ما نبوده است. پیغمبران هم همین طور بوده اند. حواریون پاهای خود را دراز می کردند به حضرت عیسی می گفتند که پای ما را بشور. یعنی این سفرای الهی، این روسای قافله بشریت چه قدر برای ما معلمین بزرگی بودند. این معنا دارد. یعنی اگر کسی تکلیف خود را نمی داند برای شما کلفت درست کرد به خودت نگیر. عصبانی نشو. بخشی از ناهنجاری-های جامعه ما از این جا است. آمار نزاع و درگیری چه قدر بالا است. یک وقتی به من گفتند در باب خصومت که آمار آن بالا است صحبت کنم یک کلمه گفتم. گفتم خدا می گوید دعوا کردن، خصومت برای اهل جهنم است. «إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّار» اهل بهشت خصومت ندارند «و نزعنا ما فی قلوبهم بالحقد» هر چه دل است از اول در می آورند بعد بهشت می رود. در روایت از انس است که گفت با آقا رسول الله با هم طواف می کردیم یک برد نجرانی غلیظ الحاشیه پوشیده بودند، یعنی نرم نبود. آدم های متمول چنین چیزی را نمی پوشیدند. عبای خشنی پوشیده بودند. یعنی از استطاعت عمومی خارج نشده بودند. اگر کسی هم یک چیزی می آورد که از استطاعت او خارج بود یا در شأن حضرت نبود خیلی با ادب آن را تعویض می-کرد. یک ابوجهلی بود برای حضرت لباسی آورد حضرت دید صلاح نیست این را بپوشد فرمود «ایتونی عن بجانیه ابی جهل» بروید به ابوجهل بگویید که عن بجانیه خودت را به جای آن به من بده. عن بجانیه یک نوع لباس بود که مناسب حضرت بود که در رأس امت قرار گرفته بود. امثال آن کاریکاتوریست هایی که در فرانسه جسارت کردند، هزاران هزار آن کاریکاتورست ها بیایند تلاش کنند لکه به دامن حضرت نمی افتد. این کاریکاتورها سری دارد. آقا رسول الله دنیا را تسخیر می کند. آن وقت آنها از ترس، از واهمه می خواهند چهره اسلام را خراب کنند. اروپا هیچ وقت نمی گوید داعش، می گوید الدولة الاسلامیه. و داعش هم خودش در سوریه اطلاعیه داد گفت اگر کسی از این به بعد به ما داعش بگوید می کشیم. چهره آقا رسول الله را تخریب کنند. مگر می شود جلوی آفتاب را گرفت. این را پوشیده بودند و طواف می کردند. یک عربی آمد از حضرت حاجت داشت. فقیر و نیازمند بود، اما آداب را بلد نبود. من یک جمله ای می گویم که هر کس عمل کند که با قاطعیت می گویم عاقبت به خیر می شود بر تمام دعواها و مرافعه ها این احتمال را بدهید که این یک عذری دارد. اصلاً به اصطلاح خلقت این خانم این جوری است. با یک خانمی ازدواج کردید، دیدید این خانم زود عصبانی می شود. این الان عذرش دستش است. این، این جوری درست شده است. تو این را باید لحاظ کنی، رفتار خود را تنظیم کنی. یعنی این را باید این جوری بپذیرید. یا مردی شما دیدید که چنان بی حوصله است این شخصیت او، سنخ او از اول این جوری بود است. این جوری درست شده است. شما این را باید لحاظ کنید و تصمیم بگیرید.
شریعتی: یک بزرگی و یک حکیمی می گفت که بدان همین خانم بداخلاق و این آقای بداخلاق صنع خدا است. صنع خدا که بد نمی شود. همین را قبول کنید.
حجت الاسلام عاملی: من بالاتر از آن را می گویم. بگو تربیت من را خدا دست این قرار داده است. خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد، که بستگان کمند تو رستگارانند. کمند را لطف می بیند. حالا این آقا آداب را بلد نبود، در بیابان پرورش پیدا کرده است، اعرابی بوده است، آداب را ندیده است، موعظه ندیده است، درس نخوانده است. شما در برخورد خود این را باید لحاظ کنید. آمد لباس حضرت را گرفت و محکم کشید. انس می گوید من دیدم گردن حضرت چنان سرخ شد از آن ردی که این برد نجرانی خشن درست کرد بر گردن حضرت. آن وقت حضرت برگشت که ببیند چه می گوید. گفت «ُيَا مُحَمَّدُ مُرْ لِي مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي عِنْدَك‏» پولی که خدا به تو داده است از آن پول به من هم بده. «فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص فَضَحِك‏» حضرت برگشت به او نگاه کرد، خندید. راوی می گوید من هیچ کس را ندیدم مثل پیغمبر ما ضحاک و بسام باشد. می دانید چه قدر خاصه داشت. «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت‏» بود. هیچ پیغمبری مثل من اذیت ندیده است. ولی همه در دل خود بود، در رفتار اجتماعی نه. گرفتاری ها بیرون از خانه نباید به خانه منتقل شود. من به یک خانه ای مهمانی رفتم، طفل معصوم کوچک جلو آمد گفت حاج آقا پدرم مقروض است آن قدر غصه خوردم که چه قدر در خانه گفتند که این طفل دیگر پول را همه چیز می داند. بزرگ که شد دیگر فاتحه طفل خوانده شد. حضرت «فَضَحِكَ وَ أَمَرَ لَهُ بِعَطَاء» تبسم کرد و گفت یک عطایی به او بدهید. نگفت به من اهانت شد، و من شکستم. آنها که دنبال تشخص هستند، این عکس العمل ها مال آنها است.
شریعتی: خیلی از شما ممنون و متشکرم حاج آقای عاملی. صلوات و درود خدا بر پیامبر عظیم الشأن ما، صاحب آن خلق عظیم. و ان شاءالله همه ما مشمول شفاعت او شویم و تأسی کنیم. این نکاتی که حاج آقا عاملی فرمودند بهانه خوبی است اگر دل های ما متمایل شد ان شاءالله تأسی کنیم و اقتدا کنیم به حضرت. صفحه 15 را با هم تلاوت کنیم آیات 94 تا 101 سوره مبارکه بقره و ان شاءالله بر می گردیم در ادامه همراه شما و در کنار شما خواهیم بود. لحظات زندگی شما منور به نور قرآن کریم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (94) وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ (95) وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُونَ (96) قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْريلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنينَ (97) مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْريلَ وَ ميكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرينَ (98) وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ ما يَكْفُرُ بِها إِلاَّ الْفاسِقُونَ (99) أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَريقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (100) وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَريقٌ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ (101)
به نام خداوند بخشنده مهربان.
بگو اگر در نزد خدا سراى بازپسين يكسر به شما اختصاص دارد نه ديگر مردم پس اگر راست مى‏گوييد آرزوى مرگ كنيد (94) ولى به سبب كارهايى كه از پيش كرده‏اند هرگز آن را آرزو نخواهند كرد و خدا به [حال] ستمگران داناست (95) و آنان را مسلما آزمندترين مردم به زندگى و [حتى حريص‏تر] از كسانى كه شرك مى‏ورزند خواهى يافت هر يك از ايشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنين عمرى هم به او داده شود وى را از عذاب دور نتواند داشت و خدا بر آنچه مى‏كنند بيناست (96) بگو كسى كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست] چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى] پيش از آن و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است (97) هر كه دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئيل و ميكائيل است [بداند كه] خدا يقينا دشمن كافران است (98) و همانا بر تو آياتى روشن فرو فرستاديم و جز فاسقان [كسى] آنها را انكار نمى‏كند (99) و مگر نه اين بود كه [يهود] هر گاه پيمانى بستند گروهى از ايشان آن را دور افكندند بلكه [حقيقت اين است كه] بيشترشان ايمان نمى‏آورند (100) و آنگاه كه فرستاده‏اى از جانب خداوند برايشان آمد كه آنچه را با آنان بود تصديق مى‏داشت گروهى از اهل كتاب كتاب خدا را پشت‏سر افكندند چنانكه گويى [از آن هيچ] نمى‏دانند (101)
شریعتی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. با سمت خدا طبق روزهای هفته و طبق همان قرار همیشگی همراه شما و در کنار شما هستیم. ان شاءالله در این فصل پاییز دل و جان شما بهاری باشد و منور به نور قرآن و معارف ناب اهل بیت. اشاره قرآنی امروز را حاج آقای عاملی خواهند فرمود. ان شاءالله از خدمت شما مرخص خواهیم شد.
حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. از صفحه 15 سوره بقره این آیه، آیه 94 را انتخاب کردم.  قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ. خدای متعال خطاب به می کند به یهودی ها که اگر شما اعتقاد دارید که آخرت خالص برای شما است پس آرزوی مرگ را بکنید. اگر در این ادعای خود صادق هستید. این آیه یک بحث بسیار مبسوطی می خواهد. بحث است که نژاد برتر، ادعای برتری نژادی یک چیزی است که دنیا را به آتش کشیده است. فکر بسیار خطرناکی است. اندیشه ناسیونالیسم افراطی که یک نژادی خودش را برتر بداند تفوع داشته باشد، ادعاهای برتری داشته باشد. جنگ جهانی اول نتیجه نژادپرستی بود. جنگ جهانی دوم نتیجه نژادپرستی بود. بیش از 70 سال است که در اثر نژادپرستی که صهیونیست ها دارند خون دارد در فلسطین ریخته می شود. خدای متعال بسیار حساس است اگر یک امت ادعای نژادپرستی کند آن هم ادعای برتری نژادی کند، آن هم مستحب کتاب آسمانی. اصلاً روح شریعت، روح ادیان آسمانی فرسخ ها با ادعای برتری نژادی فاصله دارد. اگر کسی بیاید ادعای برتری نژادی کند دین ما از همه ادیان بیشتر، شدیداً وارد این معرکه شده است. آقا رسول اکرم هم تعبیرات تندی دارد. شما حساب بفرمایید آن پیغمبری که با آن ادب، با آن نزاکت، اما این جا که می رسد تند است. همچنان که خدای متعال بعضی از جاها تعبیرات تندی در قرآن دارد. بعضی ها را به درازگوش تشبیه می کند. بعضی ها را به سگ تشبیه می-کند. «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ» (اعراف/176) عاملی که دنیا طلب باشد می-گوید «فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ» (اعراف/176) و خدای متعال هم به عنوان یکی از آیات خود نژادهای مختلفی خلق کرده است. خودش فرموده است من می توانستم یک نژاد خلق کنم. «جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا» (حجرات/13) می توانست لتعارفوا را از جای دیگر درست کند. اما از تعدد قومی درست کرد. چون می داند که برکت تعدد قومی خیلی بالاتر از این اختلاف هایی است که درست می شود. ما نتوانستیم از ظرفیت تعدد قومی خوب استفاده کنیم. امیرالمؤمنین در جنگ ها بیرق را به یک قبیله می داد آن قبیله می گفت همه کشته می شویم این افتخار را از دست نمی دهیم. ببینید در مسیر خیرات «فاستبقت الخیرات». الان کشور ما تعدد قومی دارد. ایران از نظر تعدد قومی جزء کشورهای بسیار استثنایی است. و برای این تعدد قومی حساب ویژه باز کردند. بنده یک عمری روی این قضیه کار کردم. یکی از امریکاهایی اخیراً گفته است ما از ظرفیت تعدد قومی ایران غافل بودیم. کیسینجر می گوید جهانی سازی یک تشتی است که دانه ها بزرگ یخ آب نمی شود. ما باید این دانه های بزرگ یخ را بشکنیم تا این یخ ها آب شود. راه آن چیست؟ راه همان دعوای نژادی و قومی است. که اینها تکه تکه شوند و آن وقت چهار کشور را مثال می زند. چین، روسیه، هند و ایران. اینها دانه های بزرگ یخ هستند. اینها باید تکه تکه شوند. یکی نژاد آریایی است بگوید من نژاد برتر هستم. یکی نژاد سامی است بگوید من از همه بالاتر هستم. یکی نژاد سومری است او هم بگوید کل این منطقه مال ما است. عجیب این است که اینها ادعای عرضی هم دارند. یکی می گوید ما ترک هستیم از این جا تا فلان جا مال ما است. آن یکی می گوید ما کرد هستیم، از این جا تا فلان جا مال ما است. این پان پان هایی که درست شده است اینها حساب شده درست شده است. اصلاً آن امپراطوری عظیم عثمانی که درست شده بود از همین طریق تکه تکه شد. چرا؟ چون دولت عثمانی هیچ وقت نمی آمد ادعای نژادی کند. کرد، ترک زیر بازوی اینها، عرب ها، زیر شانه ای اینها سنگینی خلافتش بود. در نتیجه اینها تا وین رفتند. آن وقت سه نفر صهیونیست که آمدند ادعای نژادی درست کردند به نژادهای دیگر اهانت کردند، اوضاع به هم ریخت. یک اهل کتاب از همه جهت می گوید من برتر هستم. یکی این آیه است می گوید که اصلاً  آخرت برای ما است نه برای کسان دیگر. «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً» (بقره/80) یک جایی که جلسه باشد من از کتاب آنها بخوانم، از کتاب آسمانی آنها بخوانم. قرآن هم نقل می کند می گوید «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً» (بقره/80) مردم جهنم می روند، ما جهنم نمی رویم. یکی از متون اینها نوشته است که پیغمبر ما با خدا کشتی گرفت. پشت او را خاک آورد. خدا گفت الان مردم می آیند بد می شود. گفت نه به یک شرط پایین می آیم. یک حق ویژه باید به امت من بدهی تا من پایین بیایم. یعنی یک پیغمبر نژادپرستی داشته باشد از خدا برتری ویژه بخواهد. خدا هم این کار را بکند. آن وقت با خدا هم کشتی بگیرد. آن وقت خدای متعال کلاً این فکر خطرناک دنیا را به هم می ریزد. همه را زده خراب کرده است. «‏مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِه‏» (نساء/123)  این که این فلان نژاد است، فلان قوم است، فلان امت است همه را کنار گذاشته است. خدا به امتی هایی که کارهای آنها را خواندم، به اینها می گوید: «لَيْسَ بِأَمانِيِّكُم‏ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتاب‏» (نساء/123) آرزوی شما که بهشت مال ما است و جهنم برای کس دیگر است. حتی نوشتن که فقط ما انسان هستیم. بقیه انسان نیستند. خدا اینها به شکل انسان خلق کرده است تا بتوانیم از آنها کار بکشیم. این را در کتاب آسمانی خود نوشتند. خدا فرمود «لَيْسَ بِأَمانِيِّكُم‏ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتاب ‏مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِه‏» (نساء/123)  من از الفاظ عموم است هر کس می خواهد باشد. هر مذهبی، هر دینی، «‏مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِه‏» (نساء/123)  کار بد کردی جزای آن را می بینید. «وَ لا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصيرا» (نساء/123) کار بد کردید برای خودت هیچ ولی و نصیری پیدا نمی کنید. و فرمود « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه ‏وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه‏» (زلزال/ 7 و 8) و فرمود «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏» (حجرات/13) پیغمبر ما تا مکه را فتح کرد فامیل های خودش را پای کوه صفا جمع کرد. مفصل سخنرانی کرد. که شما فلان نکنید. محمد منا، محمد منا. حضرت فرمود: «لا ینال ولایتنا الا بطاعة الله» هر کس می خواهد به ولایت ما برسد راه آن این است که عبد خدا باشد، مطیع خدا باشد. ائمه ما خیلی ترسیدند که شیعه این افکار و اندیشه را داشته باشد. آن قدر ندا زدند «وحیکم لا تغتروا» وای بر شما مبادا فریب بخورید. برای ولایت ما رسیده است که اول با خدا تسویه حساب کنید. «لا ینال ولایتنا الا بطاعة الله» آقا رسول الله در محیطی که قرار گرفته بود نژادپرستی غوغا می کرد. العربا، العربا. جاهلیت دو تا است. چرا خدا گفته است جاهیت اولی. پیشگویی کرده است یعنی یک جاهل اخری هم هست. الان جاهلیت اخری است. چرا به آن می گویند الاولی، حضرت فرمود: «إِنَّ الْعَرَبِيَّةَ لَيْسَتْ بِأَبٍ وَالِد» زبان کسی را به دنیا نمی آورد. برای کسی پدر نمی شود. «لَيْسَتْ بِأَبٍ وَالِدٍ، وَ لَكِنَّهَا لِسَانٌ نَاطِقٌ» یک لسان ناطقی است که خدا این را به بشریت داده است. و هر کس در عملش کوتاهی شد عنوان نژادش آن را جبران نمی کند. خلوص نژادی نداریم. هیچ نمی تواند الان خلوص نژادی را ادعا کند. بگوید نژاد من خالص است. همه نژادها با هم ازدواج کردند. برتری یا باید از پدر باشد یا باید از عنصر باشد. آقا رسول الله فرمود پدر شما آدم است، عنصر شما خاک است. امیرالمؤمنین دو تا خاک دست گرفت به ام هانی گفت: چرا من را با این کنیز یک جا نشاندی. دو مشت خاک برداشت گفت من بین این خاک و آن خاک هیچ تفاضل و فرقی نمی بینم.
شریعتی: خیلی از شما ممنون و متشکرم حاج آقای عاملی روز خوبی بود در محضر حاج آقای عاملی و در کنار شما ان شاءالله که خداوند به همه ما توان و توفیق بده و صحت و سلامتی و عافیت از او بخواهیم که انشاءالله در این مسیر گام برداریم و حرکت کنیم. برای شفای تک تک مریض ها دعا می کنیم. به یاد آنها هستیم. حاج آقای عاملی هم دعا خواهند کرد و ان شاءالله خداحافظی می کنیم.
حجت الاسلام عاملی: آقا رسول الله فرمودند اگر یک اتفاق ناگواری افتاد این جمله را تکرار کنید اللهم بحق محمد و آل محمد الا فرجة الله. یعنی خدایا به احترام محمد و آل محمد برای ما فرج مرحمت بفرما.
شریعتی: الهی آمین. خیلی ممنون و متشکرم از شما. هر چند نفس نمانده تا برگردیم، با این دل منتظر کجا برگردیم. با ندبه ما نیامدی آقا جان، یک جمعه تو گریه کن تا ما برگردیم.