اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

99-08-29- حجت الاسلام والمسلمین موسوی فرد - رسیدن به مقام عبودیت

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. الحمدلله رب العالمین. سلام میکنم به بیننده‌های محترم و نازنین و خانواده‌ی بزرگ سمت خدا. خیلی خوشحال هستیم که باز هم همراه شما هستیم و در کنار شما هستیم. انشاءالله تن شما سالم باشد و قلب شما سلیم. امروز هم مهمان لحظات ناب و دقایق شما خواهیم بود. هفته‌ی قبل با احترام و افتخار خدمت آقای موسوی فرد بودیم. با توجه به شرایطی که حاج آقای عاملی دارند. کم سعادت و کم توفیق هستیم که از خدمت ایشان استفاده کنیم.

حجت الاسلام موسوی فرد: علیک السلام و رحمه الله و برکاته. اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علیک و رحمه الله و برکاته. ایام میلاد سراسر مقدس امام عسکری را تبریک و تهنیت عرض میکنم. همچنان دعا میکنیم که انشاءالله خدای متعال بیماران ما را، عزیزانی که نیازمند به دعای مؤمنین هستند و در شرایط سخت کرونایی که الان در کشور ما با آن مواجه هستیم. انشاءالله خداوند شفای کامل و عاجل مخصوصاً سرور بزرگوار ما حاج آقای عاملی عنایت کند.
شریعتی: هفته‌ی قبل راجع به عبودیت صحبت کردیم و نکاتی را شنیدیم. این هفته هم راجع به همین بحث صحبت میکنیم و نکات جدیدی را میشنویم.
حجت الاسلام موسوی فرد: «بسم الله الرحمن الرحیم.» «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً» (کهف/ 1) بحث مقام عبودیت یک بحث بسیار دامنه‌داری است که به اعتقاد حقیر که اگر انسان بخواهد به همه‌ی لایه‌های آن بپردازد، باید دو، سه سال باید در آن ورود پیدا کند. اینقدر که گسترده است. به اعتقاد حقیر اگر ما به همه‌ی این شاخ و برگ‌های آن خوب بپردازیم، من تصور نمیکنم که اگر همه‌ی ما به این نکات مقام عبودیت عمل کنیم، مشکلی در جامعه‌ی انسانی وجود داشته باشد. همه‌ی اینها به خاطر این است که اینها محور حرکت‌های ما و محور برنامه‌های ما قرآن و اهل بیت نیست. اگر نسبت به هر موضوعی ما با این نگاه ورود پیدا کنیم که خدای متعال الان تکلیفی که بر عهده‌ی من گذاشته است، چه چیزی است. یعنی دغدغه‌ی هر انسان مسلمانی باید این باشد که الان خداوند متعال چه درخواستی از او دارد. دغدغه‌ی خدای متعال چیست؟ دغدغه‌ی امام زمان من چیست؟ اگر انسان به این دغدغه‌ها بپردازد، مطالباتی که خدای سبحان از ما مطالبه میکند، قطعاً این یک حلقه‌ی مفقوده است و آن این است که «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» (بقره/ 285) اگر هر دوی اینها باشد. در جامعه‌ی شیعی ما شاید در عالم پیدا نمیکنیم که اینقدر آیات قرآن و روایات به آن پرداخته شود. دو ماه، ماه محرم و صفر، مردم ما موفق هستند. تلویزیون و صدا و سیما به اندازه‌ی خود و تکایا و مساجد به نوبه‌ی خود هستند و حسینیه‌ها و شعرای ما و خطبای ما و دسته‌ای قابل توجهی، شما حرمها را نگاه کنید، اربعین را نگاه کنید و حج را نگاه کنید، عمره را نگاه کنید، در مناسبت‌های گوناگون مردم حضور به هم میرسانند. منتهی مهم این است که در پایان هر مناسبتی، انسان نگاه کند که ببیند دست انسان پر است یا خالی است. یک روایت از وجود مقدس امام صادق (ع) هست. از حضرت سؤال کردند که ما از کجا بفهمیم که نماز ما مورد عنایت خدای متعال قرار گرفته است. خب این در واقع یک معیار است و یک قاعده و یک خط کش برای همه‌ی اعمال عبادی ما است که اگر به این متد همه جا متوسل شویم، طبیعتاً میتواند به این راه پیدا کند که آیا عمل او قبول شده است یا قبول نشده است. مثلاً حج را به جای آورد و چهل روز در دو شهر مدینه و مکه‌ی مکرمه بود و الان برگشته است. خب بعضی وقت‌ها ممکن است که اربعین او دو ماه طول بکشد، آن عزیزی که از خراسان جنوبی حرکت میکند و پای پیاده و تمام پا مجروح میشود تا به هر حال به خوزستان میرسد و یا فرض کنید از طریق مهران و از هر مرزی که بخواهد خارج شود، تا به کربلای معلی میرسد. خب بعد از اینکه برمیگردد، از کجا بفهمد که خدای متعال و اهل بیت عصمت و طهارت این عمل را از او قبول کرده. یک ماه، ماه مبارک رمضان را انسان پشت سر میگذارد. عمره همین طور است، حج همین طور است، حرم مطهر امام رضا (س) همین طور است. خب از کجا بفهمیم که خدا این عمل ما را پذیرفته است؟ حضرت یک ملاک میدهد و میگوید که قبل از عمل و بعد از عمل. آن روزی که من به مکه‌ی مکرمه آمدم و به مدینه‌ی منوره آمدم و همه از اخلاق من فرار میکردم و بدزبان بودم، خوش برخورد نبودم. همسر من از دست من فرار میکرد. بچه‌ی من همین طور و الان که برگشتم باور آنها میشود که من به مکه رفته‌ام و خلق و خوی پیامبر را گرفتم و خلق و خوی اهل بیت را گرفتم. یکی از عواملی که اینقدر مناسبت‌ها و ایام اینقدر خدا، ثواب برای آن معین کرده است، به خاطر این است که انسان تأسی به رفتارها و اخلاق‌های اهل بیت (س) کند. به جهت آنکه تحول در درون شخص ایجاد میکند و میتواند در واقع همه‌ی مطالبات که به باور و یقین برساند، این است که انسان این خلق و خو را در وجود خود نهادینه کند و عمل کند. اگر عمل کرد طبیعتاً به آن هدف نهایی و بر این راه پیدا کرده است. به این خاطر عرض میکنم خیلی سال‌ها قبل از اینکه به مکه بیایم، ممکن است که به هر دلیلی من در خرید و فروش خود کم میگذاشتم. میوه فروش بودم، میوه‌های خوب را به هر حال رو میگذاشتم و میوه‌های آن چنانی را زیر میگذاشتم. الان که آمدم این رفتار تغییر کرده است. قبل از نماز و بعد از نماز من همین طور است. نمازی که سوغات معراج پیامبر هست. باید انسان را به معراج ببرد. «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ» (بحار الأنوار (ط - بيروت)/ ج‏79/ ص: 303) به این خاطر عرض میکنم که در نکته‌ی اول وجود مقدس امام صادق(س) فرمودند که ملاک این است که قبل از عمل و بعد از عمل چگونه است. به قول امام عظیم الشأن بنیانگذار انقلاب اسلامی ایشان میفرمود که یک نفر که کنار ضریح مطهر اشک میریزد، این اشک تمساح است. البته نه در همه و نسبت به کسی که رفته است و برگشته است و رفتار او تغییر نکرده است. این اشک، اشک نیست. آن اشکی ارزش دارد که بعد از آنکه برگشت، رفتار او تغییر کرده باشد.
شریعتی: اشکی که تو را متحول کند.
حجت الاسلام موسوی فرد: اینطور نباشد که خدای نخواسته دو نفر باشند که این اهل مسجد است و او اهل مسجد نیست. بعد مردم ببینند که آن کسی که اهل مسجد نیست، رفتارها او بهتر از آن کسی است که اهل مسجد است. او اهل اربعین نیست و اهل خیلی از مناسبت‌ها نیست و این هست. باید طبیعتاً ما در جامعه ببینیم که این تحول در جامعه شکل گرفته. این مطالبات اهل بیت عصمت و طهارت از ما است. نکته‌ای که خدمت شما عرض میکنم خاستگاه تمام کمالاتی که خداوند به انسان میدهد، یک کمال است که در جلسهی گذشته عرض کردم که هر کمال وجودی باید یک تکیه‌گاه داشته باشد و آن تکیه‌گاهی که نسبت به ذات خدای متعال باشد، باید نسبت به بندگان او و مخلوقات و عبودیت انسان هست و مقام بندگی هست، خب این خاستگاه را که هر وقت ما نگاه میکنیم، در همه‌ی اولیای الهی و پیامبران الهی و اهل بیت عصمت و طهارت و انسانهای معمولی میبینیم، آن کمال است که اگر آن کمال در درون هر کسی محقق شد، به کمالات دیگر راه پیدا میکند. اگر آن کمال نباشد، قطعاً نخواهد بود. در این آیه‌ی شریفه که «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ» (اسراء/ 1) ما میبینیم که خود وجود مقدس پیامبر (ص) یک سیر زمینی داشته که از مسجد الحرام به مسجد الاقصی بوده است. یک سیر آسمانی داشته است که در واقع از مسجد الاقصی «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏» (نجم/ 9)  بوده است. این سیر را که طی کرده است، یک چیز بوده است که در واقع ایشان را به حرکت در آورد. خدای متعال نفرمود که «سبحان الذی اسرا برسوله، بنیه» این را نفرمود و به عبده فرموده است یا اینکه جلسه‌ی قبل فرمودید که «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده» یعنی هر جایی که شما نگاه کنید، میبینید که این عبودیت مطرح است. این وقتی که موسی کلیم(س) مأموریت پیدا میکند که از معرفتی که خدای متعال به خضر نبی داده است، از آن استفاده کند. «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا» (کهف/ 65) آنجا یک نفر که عبد محض خدای متعال بوده است، او معلم میشود، استاد میشود و او باید برود از این معلم و استادی که عبد محض خدای متعال که خود او هم هست، استفاده کند. پس هر کجا که میبینیم کمالی از کمالات مطرح هست، اول آن پایگاه و آن تکیه‌گاه است که ما باید تلاش کنیم که در دورن خود ایجاد کنیم. لازمه‌ی آن این است که ما اگر یک ظرفی را با خود همراه کنیم. مثلاً یک مقدار شیر باشد. اگر این ظرف یک مقدار چربی دارد و یک مقدار آلودگی دارد و به آن لبنیاتی بدهی و بگویید که پنج کیلو شیر میخواهم. وقتی که ظرف را نگاه میکند، میگوید که اگر من شیر به شما بدهم، این شیر را فاسد میکند. به هر حال شیر میبرد و از بین میرود. باید حتماً ظرف، ظرف پاکیزه‌ای باشد. آن ظرف وجودی انسان که روح و جان انسان است. روح انسان دارای شئونی است. مراتبی است. نازل‌ترین مرتبه‌ی روح انسان، نفس انسان است. خود این نفس، نُه مرتبه دارد. مرتبه‌ی دوم عقل انسان است. مرتبه‌ی انسان در آن شأن سوم که بالاترین شأن انسان است، قلب انسان است. آن حلقه‌ی وصل بین خدای متعال و انسان است. خدای متعال هر افاضه‌ای میخواهد بکند، نه به نفس میکند و نه به عقل میکند. «انزل علی قلبه» خدای متعال اگر میخواهد قرآن را نازل کند، بر قلب پیامبر نازل میکند. تمام عنایت خدای متعال به قلب انسان است. به این خاطر انسان اگر میخواهد از قرآن کریم استفاده کند و به عنوان یک عبد و بنده بخواهد آنجا خود را در معرض تقوا برساند، راه آن این است که اول از باطن شروع کند و باطن خود را پاک و پاکیزه کند که قلب او است و روح او است. «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا» (احزاب/ 33)  میفرمایند چون از باطن روح برخوردار هستند، خدای متعال به اینها کرامت کرده است و اینها میتوانند از باطن قرآن کریم استفاده کنند. قرآن کریم مثل خود اهل بیت است و یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد. در روایت هفتاد بطن، باطن را ذکر کردند. برای راه‌یابی به آن باطن، «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/ 79)  این یک معنای ظاهری این آیه‌ی مبارکه‌ی واقعه این است که فقهی است. میخواهد بفرماید که وقتی شما میخواهید قرآن را لمس کنید، با وضو باشید و با طهارت باشد. این ظاهر قرآن اینجوری است. باطن این آیه این است که اگر میخواهی به عمق و باطن قرآن کریم راه پیدا کنی ...
شریعتی: ظرف دل تو باید طاهر باشد.
حجت الاسلام موسوی فرد: اگر این اتفاق افتاد، آن ظرفی که تنها مظروفی که در آن جای میگیرد، خدای متعال است. «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ» (جامع الأخبار(للشعيري)/ ص: 185) هر کسی غیر از این دنبال کند، مغموم است و در عالم آخرت حسرت میخورد و لذا عرض خدمت شما میکنم که انسان باید تلاش کند که این ظرف دل را پاک کند و پاکیزه کند و طاهر کند. حالا فرق نمیکند که چه در استفاده از بطن و نهاد قرآن و چه برای همراهی با انسان کامل. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين‏» (توبه/ 119) یعنی اگر شما میخواهید همراه با صادقین که محمد و آل محمد(س) را همراهی کنید، راه آن این است که «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ» «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» این اتقوا الله همان عبودیت است. همان بندگی است یعنی باید اول خود را پاکیزه کنی و همان گونه که انسان خود را پاک و مطهر کرد، قرآن در ظرف وجودی او قرار میگیرد. اگر نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت شد، چون ادل یکدیگر هستند. هر مقامی که برای آن ثقل اکبر که قرآن کریم باشد، اثبات میکنیم، همان مقام بدون هیچ کاستی باید برای ثقل اصغر اثبات کنیم. در مقام تشریح خب هرگاه دین و آن ثقل اکبر به خطر میافتد، ثقل اصغر خود را فدا میکند اما به لحاظ جایگاه معنوی، کدام یک از اینها در پیشگاه خدا بالاتر هستند. به تعبیر استاد محفظهم الله قطعاً مقام اهل بیت از قرآن بالاتر است. شما مخلوق خدای متعال هستند. خدای متعال قطعاً او را در مقام تکوین بالاتر قرار داده است منتهی در مقام تشریع باید خود را فدا کند. سیدالشهدا (س) خود را فدا کند. فاطمه‌ی زهرا (س) خود را فدا میکند. اهل بیت خود را فدا میکند. شهدای ما خود را فدا میکنند. برای اینکه دین بماند. او بماند اهل بیت هست، او بماند، قرآن هست. این بماند همه چیز اینجا شکل میگیرد. این به هر حال همه‌ی تلاش ما این باید باشد که آن ظرف را پاک کنیم. به این خاطر عرض میکنم که یکی از بزرگان نقل میکنند که دو مجتهد بودند. این را که من نقل میکنم از مرحوم آیت الله حکیم عرض میکنم. در شرحی در کفایه الاصول دارد که دو جلد است. آنجا در مباحث الفاظ این نکته را ذکر میکند. ایشان میفرماید که دو تا مجتهد بودند. یک استاد داشتند که استاد فقها بود. گفت برویم خدمت استاد استفاده کنیم. یک بار رفتند. نشستند و استاد یک آیه‌ی قرآن برای آنها معنا کرد. در مسیری که برمیگشتند دیدند که این معنایی که استاد کرد، در هیچ کدام از کتاب‌های تفسیر تا حالا ندیدم، لذت بردم. گفت فردا میرویم و استفاده میکنیم. سی روز متوالی این دو تا مجتهد، خدمت استاد رفتند و تمام این سی روز همان یک آیه‌ی قرآن با سی معانی متفاوت که هر بار برای آنها جذاب‌تر و تازه‌تر بود. این «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» میشود. وقتی انسان باطن را پاک کند، همان طور که اهل بیت عصمت و طهارت در قله قرار گرفتند و ما در دامنه‌ قرار گرفتیم، آنها به اندازه‌ای که توانستند باطن را پاک کنند، از قرآن کریم و باطن استفاده میکنند. ما هم وقتی که در این راه گام برداریم و اقدام کنیم طبیعتاً به اندازه‌ی اخلاص و عمل خود میتوانیم دو تا ادل استفاده کنیم. هم از قرآن کریم و هم از اهل بیت عصمت و طهارت و لذا این شرط اساسی است. حالا بعد عرض میکنم برای اینکه انسان بخواهد به مقام عبودیت راه پیدا کند، راه‌کار چی هست و باید چه کنیم که به آن مقام راه پیدا کنیم، چی هست؟ وقتی که «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ» پیغمبر اکرم به عنوان عبد است به آنجا راه پیدا میکند، خاستگاه تمام کمالات یک کمال است و آن عبودیت است. در سیر زمینی پیامبر اکرم وقتی به مسجد الاقصی میرود. عبودیت حضرت که همان کمال هست، مطرح است. «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ» در سیر آسمانی آنکه معراج باشد، آنجا «فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏» (نجم/ 10) آنجا باز کلمه‌ی عبد مطرح هست. آنجایی که به معراج خدای متعال راه پیدا میکند چه در سیر زمینی و چه در سیر آسمانی، همه یک کمال مطرح است و آن پایگاه مطرح است و آن تکیه‌گاه مطرح است که عبادت، عبودیت است. به همین خاطر در مقام تلقی وحی که این آیه‌ای که تلاوت کردم «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ» در آن بحث خاستگاه قرآنی هم میبینیم که باز آنکه اصل است و مورد توجه خدا است، «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ» هر کجا که خدای متعال بخواهد یک کمالی بدهد، باید انسان اول آن کمال را کامل کند و آن را تکمیل کند.
یک جمله‌ای میخواهم عرض کنم که تمام اولیا و تمام اوصیا اینطور هستند که باید حتماً آن کمال را دارا باشند تا به کمال راه پیدا کند. بندگان عادی هم همین طور و همه‌ی ما بخواهیم در واقع این سیر تکاملی را طی کنیم که «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات/ 56) بخواهیم به این مقام راه پیدا کنیم، راه آن همین است باید مقام عبودیت را کسب کنیم و بعد از آنکه به این مقام راه پیدا کرد، تمام نیکیها در کنار این قرار میگیرد. خدای متعال همه‌ی معارف خود را به این فرد میدهد. همان طور که خدمت شما عرض کردم.
خدا استاد ما را حفظ کند، ایشان میفرمود که بعضی موقع‌ها شما در مباحث اخلاقی تکرار میبینید. ایشان میفرمود که در مسائل علمی با یکی، دو بار که تکرار شود، بیش‌تر هم شود، ملال آور است. در مسائل تربیتی اینطور نیست. در مسائل تربیتی بیماری است. مادامی که بیماری تکرار میشود باید دارو تکرار شود.
شریعتی: تکرار لازمه‌ی تربیت است.
حجت الاسلام موسوی فرد: به این خاطر است که میگویند ما رفتیم یک جایی و بحث آن تکراری بود. تا زمانی که بیماری هست و تا زمانی که در جامعه‌ی ما آمار طلاق‌ها این گونه است، بزهکاریها این گونه است، داروهای ما همین آیات قرآن است، همین روایات است. وقتی انسان فرض کنید که عفونت بگیرد و پیش یک پزشک برود که یک آنتی بیوتیکی برای او بنویسد. برای بار دوم و بار سوم هم همین طور است. نود و چهار سال از عمر یک فردی گذشته است، تحت عنوان بصری. ایشان بعد از نود و چهار سال میبیند که در خانه‌ی غیر اهل بیت بوده است و میبیند که دست او خالی است ولی آدرس خوبی پیدا کرده است و در خانه‌ی امام صادق (س) میآید. درخواست میکند که یا ابن رسول الله من را راه بده. میبیند که حضرت او را راه نمیدهد. این در واقع راه ندادن برای همه‌ی ما میتواند درس باشد. انسان اگر بخواهد در یک مسیری باشد که آن مسیر، انسان را به کمال برساند، باید سختی بکشد. همان آیه‌ی قرآن «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه‏» (انشقاق/ 6) یعنی اگر میخواهی به ملاقات خدا راه پیدا کنی که هدف همین هست، باید سختی بکشی. یک روایت در صدر اسلام وقتی یک راوی مثل شیخ کلینی و شیخ صدوق پیدا کند، گاهی از اوقات یک سفر شش ماهه طی میکردند، تا یک روایت به دست بیاورند. مرحوم علامه‌ی عالیقدر امینی، صاحب کتاب گران سنگ الغدیر ماه‌ها در کتابخانه‌های این کشور و آن کشور میرفت تا یک روایت را پیدا کند. پس باید سختی کشید. تا سختی نباشد، انسان نمیتواند به مطلوب خود راه پیدا کند. به این خاطر عرض میکنم که این مسئله بسیار مهم است که وقتی انسان میخواهد این مسیر را طی کند و به مقام اولوهیت برسد، این بنده‌ی خدا بگوید که دست من خالی است. حضرت دست رد به او میزند. او متوسل به وجود پیغمبر اکرم (ص) میشود و دو رکعت نماز میخواند. جالب است «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» (بقره/ 45) خداوند متعال میگوید که هر وقت یک پیچی در زندگی تو افتاد یا یک گرهی در زندگی تو افتاد، دو رکعت نماز بخوان. اهل بیت عصمت و طهارت وقتی که حسنین (س) مریض میشوند، روزه میگیرند. این صبر را به روزه گرفتن معنا میکنند. با روزه گرفتن یک گرهی باز میشود و لذا توسل به اهل بیت خیلی مهم است و توسل به نماز خیلی مهم است و توسل به عبادت خیلی مهم است. به نماز توسل کردند. این دیگر صریح بر آیه‌ی قرآن است که انسان این کار را بکند. گره او باز میشود. رفت دو رکعت نماز خواند و وجود مقدس امام صادق (ع) در را باز کرد و او را پذیرفت. بعد آنجا این نکته را حضرت وقتی که او درخواست معرفت کرد، فرمود. خواستم یک نکته راجع به معرفت عرض کنم و اینکه تمام کمالاتی که خدای متعال به انسان میدهد، از جمله این معرفت است. به اندازه‌ی بندگی ما نسبت به خدای متعال، انسان از حقایق عالم بهره‌مند میشود. اگر میخواهد از آن حقایق بهره‌مند شود و از آن معارف بهره‌مند شود باید عبد باشد و باید تکیه‌گاه داشته باشد. باید به آن مقام عبودیت راه پیدا کند. باید به مقام بندگی راه پیدا کند. حضرت میگوید که اول برو بنده باش و بعد بیا معرفت کسب کن.
این معرفت یعنی چی و من یک نمونه‌ی آن را میخواهم عرض کنم. وقتی خدای متعال در سوره‌ی مبارکه‌ی حدید فلسفه‌ی انزال کتب و ارسال رسل را تبیین میکند، «لِیَقُومَ النَّاس» میفرمایند برای این است که مردم به این جایگاه برسند که خود عدالت بر جامعه است. نه اینکه یک نفر بالای سر آنها باشد، «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» (حدید/ 25) این یک هدف از برای ارسال رسل و انزال کتب در این آیه‌ی شریفه است ولی آیا هدف واقعی برای اینکه این همه پیامبران الهی آمدند، همین است؟ از اینکه به هر حال میبینیم که خدای متعال این همه کتب آسمانی داشت، همین است؟ واقعیت این است که این یک هدف میانی است و هدف برین چه هست؟ این است که انسان اینجا نشسته است، بتواند باطن عالم را ببیند. بتواند بهشت را ببیند و بتواند جهنم را ببیند. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ» (تکاثر/ 5) «لَتَرَوُنَّ الْجَحيم‏» (تکاثر/ 6) این آیه‌ی قرآن چه میگوید؟ یعنی انسان در عالم آخرت جهنم را ببیند. «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ» اگر بنا باشد که مربوط به عالم آخرت باشد، انسان گنهکار و انسانی که مؤمن است که هر دو آنجا را میبینند، پس مربوط به اینجا است. یعنی اگر انسان توانست به این مرحله خود را بالا بکشد، به قله راه پیدا کند، این اهل برین است که انسان اینجا نشسته است، بهشت را ببیند. اینجا نشسته است، به هر حال جهنم را ببیند و اهل جهنم را ببیند. این خیلی مهم است. این به هر حال کار میخواهد و باید زحمت بکشد. به همین خاطر عرض میکنم که راه‌یابی به باطن عالم، این آن معرفت میشود که انسان وقتی به دنبال آن است که آن معرفت الهی راه پیدا کند و به حقایق عالم راه پیدا کند، خیلی از ما به دنبال علم هستیم. من در مسیر که میآمدم. بنده‌ی خدایی یک علوم روز را مطرح میکردم. بعد حالا یک جمله‌ای من عرض کردم که گفتم که چون میخواست یک جوری جلوه دهد که اهل بیت گویی از این علوم روز بیبهره هستند. بعد من گفتم که اولاً که علوم اولین و آخرین دست همینها است. اینها مظهر اظهر و اتمّ صفات الهی هستند. خدای متعال عالم است و اینها هم عالم هستند. بعد نکته‌ی اساسی اینجا است که در زمان وجود مقدس امام عصر (س) علم را اگر بیست و هفت قسم کنیم، دو قسم فقط تا آن زمان، انسان توانسته است به آن راه پیدا کند. بیست و پنج قسم آن باقی مانده است. در آن زمان یعنی به یمن وجود حضرت، این علمها کشف میشود.
شریعتی: پرده‌ها کنار میرود.
حجت الاسلام موسوی فرد: این نکته خیلی مهم است که اولاً انسان بفهمد وقتی که کتب معرفت یعنی چی؟ اینکه این فرد به دنبال معارف الهی بود و انسان هایی مثل آیت الله خوشبخت ها، آیت الله بهجت ها و آیت الله قاضی ها، آیت الله علامه طباطبایی، امام عظیم الشأن، مقام معظم رهبری، اینها دنبال چه هستند؟ یعنی همین علم در کاغذ است. این که خیلی ها دارند. اصطلاح را یاد گرفتن، قیل و قال و سر و صدا خیلی ها دارند. اما آن که دست هر کسی به آن نمی رسد این است. می فرمایند اگر می خواهید به این مسیر راه پیدا کنید، اگر می خواهید خداوند متعال شما را از معارف خود برخوردار کند راه آن این است. باید بروید بنده و عبد بشوید.
شریعتی: و قبل از این جا طبق صحبت های شما باید ظرف وجودمان را مهیا و آماده کنیم. این راه اول. با اهل بیت و قرآن که دو ثقل الهی هستند همراه بشویم. و بعد هم بندگی.
حجت الاسلام موسوی فرد: حالا اگر می خواهد به آن مرحله راه پیدا کند اول باید آن ظرف وجودی خود را پاک کند. طبیعتاً اگر انسان می خواهد از یک شیء مطهر استفاده کند. ما باید دست خود را در دست یک انسانی بگذاریم که او مطهر است. «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا» (احزاب/33) آنها مطهر هستند. وقتی که آنها مطهر شدند طبیعتاً کسی می تواند با آنها همراهی کند. انسان باید به هر حال درون خود، باطن خود را پاک کند. وقتی پاک کرد حالا اولین گام را برداشته است. باید خود را برای عبودیت و بندگی آماده کند. در این سفر معراج نگاه کنید «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلا» (اسراء/1) این لیل در فرهنگ قرآنی یک جایگاه ویژه دارد. چرا؟ به جهت این که در نزد خداوند متعال شب و روز یکسان است. به لحاظ فاعلیت فاعل شب و روز تفاوت ندارد. مثل این که مکان هم فرق نمی کند. برای خدای متعال فرقی بین مسجدالحرام و این جا نیست. اما به لحاظ قابلیت قابل که من و شما باشیم اگر بخواهیم به کمال راه پیدا کنیم می گوییم آن جا مکان مبارکی است، باید به آن جا بروید. برای ما بین این و آن فرق است. ولکن همه عالم مخلوق خدای متعال است. او در واقع یک عنایتی، یک افاضه ای به آن جا کرده است می گوید آن جا بروید. زمان هم این طوری است. برای خدای متعال شب و روز ندارد. منتها اگر انسان بخواهد استفاده کامل بکند باید از شب استفاده کند. «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا» یعنی اگر به هر حال می خواهید این مسیر سخت را طی کنید، می خواهید باطن را پاک کنید، می خواهید به آن تکیه گاه برسید ابزار می خواهید. ابزار چیست؟ ابزار همین نماز است. ابزار عبادت است. وقتی عرض کردم می-فرماید: «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلامِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى‏ الَّذي بارَكْنا حَوْلَه‏» (اسراء/1) سوغات پیامبر صلی الله و علیه و سلم در این معراجی که رفتند نماز است. قبلاً نماز بوده است منتها این نماز پیامبر با آن نمازها متفاوت است. سوغات معراج برای امت پیامبر نماز شد. نمازی که معراج است باید ما معراجی کند، ما را به معراج ببرد. چرا؟ چون «ان الصلاة معراج المؤمن» وقتی این طوری شد باید انسان تلاش کند که به واسطه این عبادت که نماز است. نماز باید نماز باشد. کدام نماز می تواند به هر حال مشکل [را برطرف کند] «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» (عنکبوت/45) نماز انسان را از زشتی ها و بدی ها باز می دارد. نماز انسان را به خدای متعال نزدیک می کند. به تعبیر حضرت آیت الله بهجت و یکی از بزرگان دیگر که از استادشان، از آقای قاضی رحمۀ الله علیه نقل می کند می فرماید شما همین نماز عادی را اول وقت بخوانید. اگر شما به مقامات عالیه نرسیدید من را لعن کنید. منتها به نماز اول وقت مقید باشید. تقید به نماز اول وقت به این است که اگر خواستم بلیت پرواز بگیرم در واقع تصادم با نماز نکند.
خدا شهید محراب آیت الله دستغیب را رحمت کند، ایشان یک وقتی یک سفر حج داشتند. قبل از انقلاب هواپیما می خواست حرکت کند گفتند سوار شوید. وقت نماز بود. رفتند سوار شوند، ایشان سوار نشد. در نمازخانه رفت نماز خود را خواند. یک تعدادی به ایشان حرف زدند. اعتنا نکرد نماز خود را خواند. رفتند در هواپیما نشستند. به محض این که همه اینها نشستند مهماندار اعلام کرد که به علت نقص فنی پیاده شوید. نماز خواندیم به محض این که گفتم السلام علیکم و رحمۀ الله نقص فنی برطرف شد. رفتیم از شهید عذرخواهی کردیم.
یکی از دوستان نقل می کرد من رفته بودم خدمت شهید دستغیت رحمۀ الله علیه نزدیک ظهر بود یک برگ چک آوردند امضا کند خودنویس خود را در آورد که این را امضا کند گفت الله اکبر سریع خودنویس را کنار گذاشت و گفت الله اکبر و شروع به خواندن نافله کرد. این نماز اول وقت می شود. همه چیز را با نماز تنظیم کنیم. با ملاک و معیار تنظیم کنیم. چه طور حضرت آقا اقتصاد مقاومتی می گوید. تمام مجموعه دولت و مردم باید ملاک و معیار آنها، ببینند آن کاری که انجام می دهند، آن پازلی که حضرت آقا تحت عنوان اقتصاد مقاومتی تعریف کرد باید با آن سنجیده شود که کدام یک از اینها اقتصاد مقاومتی را تقویت می کند. کدام یک از اینها تولید داخل را تقویت می کند. این جا هم همین طور است. شب اول ازدواج است. یک بار شما ازدواج می کنید. یک بار امتحان می شوید. خدای متعال شیطان را یک بار امتحان کرد. همان یک بار مردود شد. این طور نباشد که من یک بار ازدواج می کنم نماز چیست. این نماز است که انسان-ساز است. خیر و برکاتی که خدای متعال به هر یک اولیاء الهی داده است در شب داده است. اگر قرآن کریم «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْر وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْر» (قدر/1 و 2) نزول قرآن در شب بوده است. میقات موسی کلیم (س) در شب اتفاق افتاده است. «وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً» (اعراف/142) «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْر» (فجر/4) خداوند متعال به شب قسم می خورد. یعنی آن لحظات پایینی شب که سحر است. امام عسکری (س) می فرمایند که برای لقاء خداوند متعال اگر انسان می خواهد راه پیدا کند «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّه‏» برای این که انسان بخواهد به مقام قرب الهی راه پیدا کند «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّه‏ سفرٌ» همان طور که آیه قرآن است می فرماید: «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه‏» (انشقاق/6) این مسیر و سیر را طی می کند. می گوید شما مسافر هستید. این جا حضرت می فرمایند «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّه‏ سفرٌ» در واقع دارید یک سفر را طی می کنید که «لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل‏» مگر به متی گیری یعنی یک مرکب راه وار که شب باشد، از این شب استفاده کنید «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا» چرا از شب استفاده کنید؟ «إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلا» (مزمل/7) به دلیل این که در روز سرگرم کارهای روزمره خود هستید. یک قدری از خدای متعال غافل شدید. تلاش کنید که در شب با خداوند متعال راز و نیاز کنید.
راه رسیدن به این عبودیت چیست؟ گفتیم تکیه گاه، خاستگاه همه کمالات خدا است. اگر انسان بخواهد به این کمالات راه پیدا کند باید حتماً عبد و بنده باشد. چه طوری؟ امام صادق علیه السلام سه راه کار می دهد. اولاً حواس شما باشد که خود را مالک هیچ چیزی حساب نکنید. یعنی همه اشیاء و عالم هستی در دست تو امانت هستند. یک بانکدار چه کار می کند؟ میلیاردها پول در رفت و آمد باشد برای او فرقی نمی کند چون برای او نیست و امانتدار است. ولی برای صاحب بانک فرق می کند. ثانیاً این که تدبیر امور خود را به خدای متعال واگذار کنید. بگذارید ما شما را مدیریت کنیم. وقتی این طور شد یقین بدانید ما کل عالم را مدیریت کردیم، تمام انبیاء را ما مدیریت کردیم. اولیاء را ما مدیریت کردیم. عالم را ما مدیریت می کنیم. مشکل آن جا است که شما می خواهید خودتان خود را مدیریت کنید. در آن می مانید. نکته سوم این که تمام دغدغه شما این باشد که ببینید دستور خدای متعال چیست. یعنی در هر صحنه ای که قرار می گیرید، بخواهید ازدواج کنید باید ببینید ملاک خدای متعال و دستور او در رابطه با انتخاب همسر چیست. می خواهید شغل انتخاب کنید ببینید دستور خدای متعال چیست. می-خواهید مسئول یک اداره را شما بپذیرید ببینید خدای متعال چه می خواهد. «جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ» تمام دغدغه شما باید این باشد. ببینید خدای متعال از شما چه می خواهد. این سه تا که راهکار می دهد. یک نکته ای هم عرض می کنم که به عنوان موانع است. دو مانع بزرگ بر سر راه انسان برای رسیدن به مقام عبودیت قرار دارد. یکی دشمن بیرون وجود انسان است و یکی دشمن درون انسان است. در واقع دشمن بیرون شیطان است. همین که قسم خورده است که من در صراط مستقیم نشسته ام و انسان را به انحراف می کشم. یک دشمن هم نفس اماره انسان است که در درون انسان قرار گرفته است، آن هم تلاش می کند که شما از دین به زیر بکشد و ساقط کند. از بین این دو دشمن، آن دشمن درونی که خانزا است آن خطرش بیشتر است. «اعدا عدوك نفسك التى بين جنبيك‏» اگر دشمن بیرون که شیطان باشد بخواهد موفق باشد باید حتماً بتواند دشمن درون را ببیند. شیطان قسم خورده است که من سرمایه 6 هزار سال را من از دست داده ام نمی گذارم که این سرمایه که ایمان تو و قلب پاک تو است به جایی ببری. این چه طوری می تواند موفق بشود راه آن این است که دشمن داخل را ببیند. برای این که انسان به آن مقام بخواهد راه پیدا کند باید تلاش کند این توصیه امام صادق سلام الله علیه است: «لِلَّهِ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْض‏» هر آن چیزی که در عالم هستی است برای خدای متعال است. اگر به اندازه یک ارزن من خود را مالک حساب کنم باید بدانم که من خود را شریک خدای متعال می دانم. ما باید امانتدار نسبت به همه آن چیزی که در اختیار ماست در عالم هستی باشیم. «اول العلم معرفۀ الجبار و الاخر العلم تفویض الامر به» وقتی انسان معرفت پیدا کرد می فهمد که در دنیا همه کاره خدای متعال است.
یک آقای هم لباس خود را دیدم با هم حرم رفتیم می گفت یک وقتی 3 روز هیچی در خانه نداشتیم رفتم متوسل به کریمه اهل بیت (س) شدم گفتم بی بی جان می دانید که در خانه هیچی نداریم گفت دیدم یک چند دقیقه ای گذشت یکی دست به شانه من زد می گفت نگاه کردم آیت الله بهجت بود. یک چیزی کف دستم گذاشت مضمون این آیه را فرمود: «مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏» (طلاق/ 2 و 3) اگر انسان معنای توکل را بفهمد. اگر معنای آیه را بفهمد که این من یتق الله برای کجا هست، مال بن بست ها است. یعنی هر کجا که بن بست بود. یعنی خدای متعال خودش بن بست برای امتحان ایجاد می کند. همان جا از تو تکلیف می خواهد. اگر این اتفاق افتاد قطعاً آن جا راهگشا است.
شریعتی: عبودیت یک گوهر بسیار گران بها است که شاید مراتب آن در وجود تک تک ما باشد و شیطان هم همین جا کمین می کند که این گوهر را زا ما بگیرد. فرمودند: «اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيم‏» و این صراط مستقیم همان صراطی است که شیطان نشسته است و ان شاءالله همه ما اهل عبودیت بشویم. آن حدیث عنوان بصری خوب است که دوستان ما به آن مراجعه کنند.
حجت الاسلام موسوی فرد: عالیه. شرح های متعددی بر او نوشته شده است. تقاضای من این است که این حدیث را دنبال کنند. سرآغاز سیر و سلوک الهی است. خدا حضرت آیت الله قاضی طباطبایی را رحمت کند. ایشان توصیه می کردند که در هفته 2 ـ 3 بار بخوانید. خیلی موجز و خلاصه است. منتها شرح آن مهم است که انسان خوب بفهمد که چرا می گویند شما خودت را مالک حساب نکنید. چرا خودتان را مدیریت نکنید. بعد دلیل آن را آن جا می گوید. آن دلیل خیلی مهم است.
شریعتی: مشرف شویم به ساحت نورانی قرآن کریم. دیگر روزهای پایانی این دوره از ختم قرآن کریم ما است. ششمین دوره ختم قرآن که با روی یک صفحه به جزء سی ام و صفحه 596 رسیدیم.
صفحه 596 قرآن کریم
شریعتی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. خیلی خوشحال هستیم که همراه شما هستیم و در کنار شما و با احترام و افتخار میزبان حاج آقای موسوی فرد که زحمت کشیدند، قدم روی چشم ما گذاشتند و از محضرشان داریم استفاده می کنیم. اشاره قرآنی را خواهند فرمود.
حجت الاسلام موسوی فرد: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (شرح/6) این آیه قرآن 2 بار تکرار شده است. بعضی ها که به عمق این آیه توجه ندارند این طوری معنا می کنند. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً یعنی ان بعد از عسر یسرا، یعنی این طوری نیست که بعد از هر سختی خدای متعال دو تا گشایش می کند بلکه مقصود این است که می-فرماید: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» یعنی در دل سختی ها یعنی همراه با سختی ها. خدا شهید حاج قاسم سلیمانی را رحمت کند. این که ما در تهدیدها به فرصت ها توانستیم برسیم در فرصت ها نتوانستیم. شما در همین تحریم ها نگاه کنید. این توانمندی دفاعی ما در تمام این سختی ها بوده است. توانمندی علمی انقلاب در دل این سختی ها بوده است. تمام عمر پیامبر را نگاه کنید در دل سختی ها توانستند آن جنگ ها را رقم بزنند. آن پیروزی ها را رقم بزنند. در تمام عمر امیرالمؤمنین (س) را نگاه کنید. انقلاب را نگاه کنید یک نویدی است. معنای آن این است که وقتی می فرماید «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» یعنی باید بدانید که آن جایی که شما فکر می کنید امید نیست هم جا خدای متعال راه را برای تو باز می کند. راه ها جاهایی باز می شود که دست ما از اسباب ظاهری قطع شود. و برویم سراغ آن علۀ عللی که همه عالم دست او است و آن خداوند متعال است. اگر به آن مرحله راه پیدا کردیم می شود « إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» خدای متعال دو بار وعده کرد. از آن جایی که عسر تکرار شده است معنای آن این است که شما به قول خدای متعال اعتماد کن. متأسفانه در انقلاب ما آن قدر کار شده است ولی سختی های معیشتی که اخیراً ایجاد شده است سبب شده است مردم آن همه دستاورد انقلاب را نبینند. و لذا این مسئله مهم است که انسان ببیند در همه سختیهایی که در انقلاب داشتیم الحمدلله در دل همین سختی ها این هم دستاورد داشتیم. جنگ را بر علیه ما آغاز کردند در حالی که ما یک سیم خاردار نداشتیم. یک فشنگ خودمان تولید نمی کردیم. ولی الان نگاه کنید این که دشمن جرأت نمی کند نگاه چب به کشور بکند تا نزدیک مرزهای ما می آیند ولی جرأت نمی کنند اقدام کنند چیست. همین اقتدار ما است. نکته باقی در مورد این صحابی بزرگوار پیامبر اکرم (ص) ابودجانه انصاری است. این مرد بزرگ در واقع بیستمین نفر بود که به حضرت ایمان آورد. از قبیله خزرج بود. مهمترین ویژگی ایشان شجاعت و توکل به خدای متعال بود. در جنگ احد محدود کسانی که اطراف پیامبر را خالی نکردند و عاشقانه بر گرد پیامبر تا آخرین لحظه ایستادند یکی ابودجانه بود. ابودجانه فردی بود که ترس در دل او راه نداشت. این که « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه‏». تمام جنگ ها که بر علیه پیامبر (ص) راه اندازی کردند ابودجانه در کنار پیامبر بود. از اصحاب امیرالمؤمنین و پیامبر (ص) بود. سرانجام در جنگ با مسلیمه کذاب ایشان به شهادت رسید. خدای متعال این مرد را رحمت کند.
شریعتی: خیلی متشکرم حاج آقای موسوی. عرض کردم هفته آینده ان شاءالله پنج شنبه جلسه ختم قرآن و اختلامیه ششمین دوره ختم قرآن کریم از حرم حضرت معصومه تقدیم شما خواهد شد.