اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

99-08-08- حجت الاسلام والمسلمین عاملی - ویژگی های نبی مکرم اسلام

فایل متنی

موضوع برنامه: ویژگی‌های نبی گرامی اسلام
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 08- 08-99
 

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
همین بس است به مدحش، محمد است محمد *** حمید و حامد و محمود و احمد است محمد
قسم به شوق اویس و قسم به بهت بحیرا *** که آفتاب کمالات بی حد است محمد
چه کوچه‌ها که نشستند در مسیر عبورش *** به نور و عطر و تبسم زبانزد است محمد
ستاره شب مکه، طلوع صبح مدینه *** به یمن آینه خورشید مشهد است محمد
اگر چه بین رسولان سرآمد است سرآمد *** به رسم حسن ختام آخر آمده است محمد
و باز می‌رسد از جانب حجاز سواری که *** هرکه دید بگوید محمد است محمد

سلام به همه دوستان عزیز، بیننده‌های خوب و نازنین‌مان، ایام میلاد با سعادت نبی مکرم اسلام را تبریک می‌گویم و آغاز هفته وحدت، انشاءالله همه ما زیر سایه مهربانی‌های رسول عظیم الشأن و پیامبر نازنین‌مان باشیم. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض ادب و احترام و دعا دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، ولادت حضرت ختمی مرتبت و هفته وحدت را تبریک می‌گویم و از خدای متعال می‌خواهم به حرمت حضرت ختمی مرتبت با عنایات خاصه ما را بپذیرد.
شریعتی: انشاءالله، در این هفته‌ها داریم در مورد پیامبر صحبت می‌کنیم و نکته‌های ناب حاج آقای عاملی که امروز خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم، بحث ما در این بود که با عنایات خاصه خداوندی اگر انسانی کامل شود، نشانه‌های کمال چیست. اینها همه رمزهایی است برای اینکه انسان در این دنیا آرمانی‌ترین زندگی را داشته باشد. قبل از اینکه وارد شوم اولاً می‌خواهم از حضرت امام یاد خیری بکنم از این شاهکار بزرگی که انجام دادند به عنوان وحدت هفته، جداً جایش خالی بود. عرصه را بر شیاطینی که می‌خواهند امت را به هم بریزند، مرزهای متقال درست کنند و ایجاد اختلاف کنند. احساس بیگانگی در افراد امت نسبت به همدیگر درست کنند این را از بین برد و خود حضرت ختمی مرتبت هم یک وصف بزرگش که وصف کمال است حریص بودن بر سعادت و راحتی انسان‌ها و آرامش انسان‌هاست، وقتی اختلاف درست شود از این ارزش‌ها خبری نیست. هم خدای متعال خیلی سخت گرفته اثر اختلاف را و فرمود: «و لاتَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ* مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِيْنَهُم» (روم/31 و32) خدا اسم تفرقه را شرک گذاشته است و وقتی دو قبیله با هم دعوایشان شد، حضرت ختمی مرتبت فرمود:  با وجود من، دعوای جاهلی راه انداختید؟ دو خادم حضرت داشت یکی از قبط بود و یکی از نبط، او به او گفت: قبطی، او گفت: آهای نبطی... حضرت خیلی ناراحت شدند و گفتند: چرا همدیگر را با قومیت صدا زدید؟ شما هردو محمدی هستید. خیلی عالی حضرت مو شکافی کرده عوامل اختلاف را، مسأله ناسیونالیسم، فهمیده امت اگر نعره‌های ناسیونالیستی داشته باشد در آینده صد در صد هیبت و عزتش را از دست می‌دهد، یعنی نسبت همه ما باید به نسبت پیامبر تعریف شود. خانواده واحد جهانی است. بنیان‌گذار نظریه‌ی خانواده واحد جهانی پیغمبر ماست. «فَالْخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيَالُ اللَّهِ وَ إِنَّ أَحَبَّهُمْ‏ إِلَيْهِ‏ أَنْفَعُهُمْ‏ لِخَلْقِهِ» یعنی خانواده واحد است و بزرگ خانواده خداست و خدای متعال در این خانواده در افراد این عائله آنهایی را بیشتر دوست دارد که انفع برای مردم هستند یعنی به درد مردم می‌خورند. گره کار آنها را باز می‌کنند و این چیزی است که باعث شد پیغمبر ما عملاً این را اثبات کرد برای یهودی می‌گفت: برادر، برای مسیحی می‌گفت: برادر. قصه‌هایی دارد، حضرت موشکافی و بررسی کردند، چه چیزهایی باعث اختلاف و وحدت می‌شود. بزرگترین عامل وحدت امامت است. «و جعل امامتنا اماناً من الفرقه و نظاماً للملة» حضرت زهرا فرمود: خدا امامت ما را قرار داده که امت وحدت داشته باشند. شیرازه‌ دین به هم نریزد. حضرت ختمی مرتبت اینقدر این بحث را خوب وارد شدند. حضرت فرمود: «إِنَ‏ الْعَرَبِيَّةَ لَيْسَتْ بِأَبٍ وَالِدٍ وَ لَكِنَّهَا لِسَانٌ نَاطِقٌ» آنهایی که می‌گفتند ما فرزند عرب هستیم. یکی می‌گوید: ما فرزند ترک هستیم آتاترک درست می‌کند. یکی می‌گوید: من فرزند عرب هستم برای عرب پدر درست می‌کند. می‌گوید: فخوم باش که این نژاد را داری. حضرت فرمود: در آن زمان هم می‌گفتند ما فرزند عرب هستیم، فرزند عرب هستیم. حضرت فرمود: عربیت پدر نیست. پدر منم. «أنا و علىّ أبَوا هذه‏ الامّة» شما باید با من تعریف شوید. در شناسنامه که می‌خواهند اسم پدر را بنویسند، اسم مرا باید بنویسند که من پدر شما هستم. عربیت یک پدر نیست، یک لسان فصیح است. هرکسی در اعمالش کوتاهی کند، عربیت جبرانش نمی‌کند. فرمود: القاب خودتان را نزد من نیاورید که من اینطور و اینطور هستم... پهلوانی آمد گفت: یا رسول الله، اجداد من همه پهلوان بودند. اولین جدم این است. دومی اینطور، سومی اینطور، نه مورد را شمرد. حضرت فرمود: «تفاخر به پستی و بلندی‌های کاذب نتیجه‌اش این می‌شود. دهمی که تو هستی در جهنم هستی. یعنی وقتی تکبر باشد. بهشت حرام است برای کسی که در دلش کبر باشد.    
بحث ما در این بود که اولین نشانه‌ی کامل شدن عبودیت هست در برابر خالق این کائنات. این چه اعتقادش باشد که من در برابر یک اراده حکیمانه قرار گرفتم و چه بلوغی بالاتر از این. امکان ندارد یک روح دیوانه در این عالم حکومت کنند در نتیجه عقلانیت موج می‌زند در زندگی، اینکه حدیث است خدای متعال عقل را صد جزء کرد و 99 جزء را به پیغمبر داد، از کجا بدانیم عاقل است؟ حضرت فرمود: هرکس عبودیت دارد عقل دارد. اگر عبودیت ندارد عقلش مشکل است. چون عقل آلت عبودیت است. خدا عقل را خلق کرد گفت: «أقبل» آمد، گفت: «أدبر» رفت. فرمود: «وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ‏ وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ» معیار ثواب و عقاب من تو هستی. نگاه می‌کنم هرکس چقدر از عقلانیت بهره دارد نوع معامله من با او در آخرت معلوم می‌شود. حضرت ختمی مرتبت از این جهت فوق العاده بودند. اولین نشانه عبارت است از اینکه شخص در اوج عبودیت باشد نشانه کمال هست و الا طفل طفل است.
همه اندرز من به تو این است *** که تو طفلی و خانه رنگین است
دومین مطلب سیر نشدن از عبودیت است. فوران عطش در عبد، نشان کامل شدن عبد است. عطش برای عبودیت. هرچه انجام می‌دهد می‌گوید: «لا اشبع» پیغمبر ما می‌فرمود: همچنان که تشنه آب بخورد سیراب می‌شود، گرسنه غذا بخورد سیر می‌شود. من مثل آنها هستم، منتهی «وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ‏ مِنَ‏ الصَّلَاةِ» من از نماز سیر نمی‌شوم. وقتی آیه نازل شد که «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً» آنقدر مشغول ذکر شد، ذکر یا هو، یاهو، این نیست. ذکر یعنی توجه به مبدأ اعلی طوری شد که یکی از صحابه می‌گوید که کفار گفتند دیوانه شده است. می‌فرمود: «الصلاة قرة عینی» نماز موجب روشنایی چشم من است. مثلاً یک کسی فرزندش از سفر آمده می‌گوییم: چشمت روشن باشد. این از آن چشم روشنی‌ها نیست. چشم واقعاً روشن می‌شود. می‌بیند، حضرت فرمود: صف نماز جماعت را درست کنید. من جلو را نگاه کنم پشت سرم را می‌بینم. رسول الله فرمود: یکی از اختصاصات حضرت همین است. حدود سی و خرده‌ای اختصاصات دارد یکی همین است. این چشم عادی و معمولی نیست. چشمی است که با عبودیت روشن شده است. امیرالمؤمنین را گفتند در خیبر را چطور برداشتی؟ فرمود: «وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ‏ خَيْبَرَ بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا بِحَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ» من باب خیبر را با قوه بدنی و حرکت غذایی بر نداشتم. امیرالمؤمنین غذایی نداشت. دو قرص نان طعام من است و نمک خورشت من است. «وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ» من با این نفس در را برداشتم که از نور خدا استضائه کرده بود. همان عبودیت و نماز است. آنهایی که نماز نمی‌خوانند بدانند چه چیزی از دستشان رفته است.
اندر همه عمر من شبی وقت نماز *** آمد بر من خیال معشوقه فراز
بگشاد ز رخ حجاب و می‌گفت به ناز *** باری بنگر که از که میمانی باز
صبر کن فردا صبح شود الآن شب است، صبح شد می‌فهمد چه از دست داده است. آقا رسول الله چنان در عبودیت جذب شد که تمام به مشقت افتاد. خدا فرمود: «طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏» (طه/1و2) ما قرآن را نازل نکردیم که تو اینقدر خودت را به زحمت بیاندازی. یک تعبیر عجیبی است. وقتی در نماز شب رکوع می‌رفت، می‌گفتند کی از رکوع سرش را برمی‌دارد. وقتی سجده می‌رفت، می‌گفتند: کی سر از سجده برمی‌دارد؟ یک چیزی آنجا بود می‌ماند. «يَرْكَعُ حَتَّى يُقَالَ مَتَى يَرْفَعُ رَأْسَهُ وَ يَسْجُدُ حَتَّى‏ يُقَالَ‏ مَتَى يَرْفَعُ رَأْسَهُ» شما حساب کنید از فردا شروع کند کسی نماز بخواند، چقدر باید نماز بخواند که پایش ورم کند؟ هم حضرت زهرا پایش ورم کرد، هم حضرت ختمی مرتبت پایش ورم کرد. وقتی نماز وارد می‌شد وقت نماز، هیچکس نمی‌شناخت آقا رسول الله است. وقت نماز می‌شد، «وَ كَانَ إِذَا دَخَلَ وَقْتُهَا كَأَنَّهُ لَا يَعْرِفُ أَهْلًا وَ لَا حَمِيماً» نه زنی بچه‌اش را می‌شناخت و نه رفیق و دوست. وقت نماز که می‌شد می‌گفت: «أرحنا یا بلال»، ما را راحت کن. ما می‌گوییم: نماز بخوان تا راحت شوی، حضرت فرمود: بلال اذان بده ما وارد نماز شویم راحت می‌شویم. اتصال طوری بود که جدایی ممکن نبود. «وَ إِنَ‏ رُوحَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا» مؤمن که معرفت پیدا کرد چنان به خدا اتصال پیدا می‌کند. بیشتر از اتصال نور خورشید با خورشید. مؤمن اینطور است. آقا رسول الله فرمود: «تَنَامُ عَيْنَايَ وَ لَا يَنَامُ‏ قَلْبِي» من که می‌خوابم خیال نکنید که از حق جدا می‌شوم. چشم من می‌خوابد ولی دلم بیدار است. دیگر سیر نشدن، اینکه یک نشانه سیر نشدن از عبودیت است طبیعت عبودیت است. قراردادی نیست. کسی وارد عبودیت شد دیگر سیر نمی‌شود. حضرت علی بن موسی الرضا می‌گفت: خدایا شب گذشت ولی من سیر نشدم. تا صبح عبادت کرد، یک آقایی می‌گوید: من حضرت را می‌دیدم. صبح شد گفت: خدایا شب تمام شد، من سیر نشدم! جام او در چاه افتاد، آب چاه بالا آورد. جام را پر از آب کرد و گفت: خدایا این آب مرا سیراب نمی‌کند.     فرمود: وقتی من تشنه هستم این آتش تشنگی من با آب خاموش نمی‌شود. مرا فراق ز سر بر گذشت و تشنه‌ترم‏! تو فقط می‌توانی این آتش را خاموش کنی. هم در خدا اینطور بوده و هم درمورد ابدیت اینطور بوده است.
یکوقتی خانه آتش گرفت، امام سجاد مشغول نماز بودند. همه این طرف و آن طرف می‌رفتند. یکی آب می‌پاشید و کاری می‌کرد که آتش را خاموش کنند. حضرت با آرامش نمازش را خواند. گفتند: یابن رسول الله اصلاً شما اعتنا نکردی؟ حضرت فرمود: من مشغول خاموش کردن آتش بزرگتری بودم. آن کسی که نماز نمی‌خواند خوب نگاه کند. اینجا آتش باید خاموش شود. آتش اینجا متصل به آتش ابدیت شود دیگر خاموش نمی‌شود. نماز نماز نماز!
یکوقتی امام سجاد در حالتی افتاد که مثل سنبل گندم دیگر متمایل می‌شد. خواهرش گریه کرد و گفت: آقاجان ما فقط شما را داریم، خودتان را اینطور هلاک کردید. گفت: برو کتاب علی را بیاور. کتاب علی را آورد آنوقت آنجا عبادت علی را نشان داد، دستش را به پاهای مبارک زد و گفت: من کجا و عبادت علی کجا؟ امام سجاد عبادتی داشته وقتی از دنیا رفت، راوی می‌گوید: من کنیزش را خواستم، ملاقات کردم و گفتم: علی بن الحسین را برایم توصیف کن. گفت: طول بدهم یا کوتاه کنم؟ گفتم: کوتاهش کن. والله یک شب رختخواب نیانداختم و یک روز غذا نیاوردم. حالا اینجوری است، می‌گوید: من کجا و علی کجا؟ سراغ علی که می‌رویم می‌گوید: «أنا عبدٌ من عبید محمد» ببین عبادت رسول الله چطور است؟ حضرت امام یک جمله در     درس اخلاقش می‌گفت، یکی از علما گفت: من تعجب می‌کنم با چه جرأتی این جمله را دارند می‌گویند. حضرت امام می‌فرمود: جن و انس جمع شوند یک لا اله الا الله علی را بگویند نمی‌توانند، علی هم اگر بخواهد یک «لا اله الا الله» پیغمبر را بگوید، نمی‌تواند. «شَرَّفْتَهُمْ‏ بِنَبِيِّكَ» شرافت تمام ائمه از حضرت ختمی مرتبت است.
عبادت اینطور است. نوف شاگرد امیرالمؤمنین است. می‌گوید: امیرالمؤمنین در کوفه بالای سنگی ایستاد و برای ما خطبه خواند، من نگاه کردم دیدم حمایل شمشیرش از لیف خرماست. یک کشوری که ایران یک استانش است. حمایلی که با آن شمشیر را می‌بندند، لیف خرماست. کفشش را نگاه کردم دیدم کفش او لیف خرماست. «وَ كَأَنَ‏ جَبِينَهُ‏ ثَفِنَةُ بَعِيرٍ» مثل شتر که زانویش پی می‌زند. جبینش اینطور از عبادت پینه زده بود. همه همینطور بودند.
امام سجاد(ع) باز آنقدر عبادت می‌کردند، تا یک جذبه و عشقی و لذتی عوالمی در عبادت‌ها نباشد، نمی‌شود آنقدر در سجده باشی که پیشانی شما، ثفنة بعیر شود. یک وصف دیگر که شنیدنی است. رؤیت قصور در عبودیت است. این بزرگترین نشانه کمال است. رؤیت قصور در عبودیت یعنی هرچقدر عبادت می‌کند، خودش را قاصر می‌بیند. «يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ‏ وَجِلَة» این بحث‌ها همه ریشه قرآنی دارد. متبع آنچه باید انجام بدهد را انجام می‌دهد ولی باز می‌ترسد، چرا؟ «وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ‏ إِلى‏ رَبِّهِمْ‏ راجِعُونَ‏» چون قرار است در برابر خدا قرار بگیرد.
مرحوم شاه آبادی می‌گفت: نفس اینکه انسان در برابر مولای لا یتناهی قرار بگیرد مشکل است. بعد از مرگ اولین کاری که می‌کنند در برابر مولا قرارش می‌دهند. متوجه می‌شود که دنیایش عوض شده است، آنوقت متوجه می‌شود که برهان برای توحید چقدر واضح بوده اما این نفهمیده است. آقا رسول الله دو جمله در این باب دارد چقدر خوب است انسان بخواند. «اللهم الا لا نحصی ثناء علیک» خدا نتوانستم، نشد. «أنت کما أثنیت علی نفسک» تو همانطور هستی که خودت، خودت را صدا کردی. یک جمله دارد که «الهی ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک» آن معرفتی که در شأن تو بود، عبادتی که در شأن تو بود. اینها چه عوالمی داشتند. یک عده معصوم می‌شوند به جزئیات غیر کاسب و غیر مکتسب، یک آقایی را آوردند نزد یکی از علما نصیحت کنند، آنقدر گریه کرد. گفتند: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: من گریه می‌کنم که این بدن لطیف فردا در برابر خدای متعال که قرار می‌گیرد، سؤالاتی که از او می‌شود و نعمت‌هایی که خدای متعال به او داده است، یعنی طوری باید زندگی کنی که ارزش زندگی کردن برای شما داشته باشد، ارزش داشته باشد که خدا بگوید «خلقت الأشياء لأجلك و خلقتك‏ لأجلي‏» همه چیز را برای تو خلق کردم. اشیاء یعنی همه چیز.
بعضی می‌گویند: آن طرف کائنات ناپیداست برای ما؟ بله، برای اینکه همه اینها تابلو هستند که تو نگویی همینطور یک بیگ بنگ شده است و دنیایی درست شده است. تصادفی ترتیب داده شده و شما سر سفره‌ای نشستی و خوردی و سر کله هم بزنی و بروی. یک انسان عابد هرچه عبادت می‌کند می‌گوید: باز نشد. امیرالمؤمنین درباره ملائکه یک حرفی دارد می‌گوید: خدایا «وَ إِنَّهُمْ‏ عَلَى‏ مَكَانِهِمْ‏ مِنْكَ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَكَ» ملائکه با مقام عجیبی که دارند. «وَ اسْتِجْمَاعِ أَهْوَائِهِمْ فِيكَ» تمام عشقشان تو هستی. «وَ كَثْرَةِ طَاعَتِهِمْ لَكَ» طاعتشان از نظر کثرت خدا می‌داند چه طاعتی دارند «وَ قِلَّةِ غَفْلَتِهِمْ عَنْ أَمْرِكَ» غفلت درباره آنها مفهوم ندارد. «لَوْ عَايَنُوا كُنْهَ مَا خَفِيَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ» اگر حقایقی از ذات تو برای آنها آشکار شود، «لَحَقَّرُوا أَعْمَالَهُمْ» می‌گویند: عجب ما کوتاه آمدیم، «وَ لَزَرَوْا عَلَى أَنْفُسِهِمْ» چقدر ما کوتاه آمدیم؟ «وَ لَعَرَفُوا أَنَّهُمْ لَمْ يَعْبُدُوكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ» آن عبادتی که در شأن توست انجام ندادند. «وَ لَمْ يُطِيعُوكَ حَقَّ طَاعَتِك‏» آن طاعتی که در شأن تو بوده را انجام ندادند. ادب این عالم عبودیت است. ما اینجا آمدیم، مهمانی است و باید مؤدب بنشینیم. ادبش به عبودیت است. عبد چیست؟
آقایی یک عبدی را خرید و به خانه آورد. گفت: دلت چه می‌خواهد بخوری؟ گفت: هرچه مولایم بخواهد. گفت: کجا جای تو را بیاندازم؟ گفت: هرجا مولای من بخوابد. گفت: دوست داری آن همه کار دارم، کدام کار را انجام بدهی؟ گفت: هرچه مولایم بگوید. گفتم: چرا هرچه بگویم تو می‌گویی هرچه مولایم بگوید؟ گفت: عبد از خودش اختیار ندارد! عبد برای مولایش است. خدایا با اراده خودت اراده مرا بگیر، با تدبیر خودت تدبیر مرا بگیر. بهشت از همین‌جا شروع می‌شود. اگر این درست شود، یک جمله از امام سجاد عرض کنم که عزیزان توجه داشته باشند ما در برابر چه ذاتی در این عالم قرار گرفتیم تا عبودیت معلوم شود که چرا باید رؤیت قصور کنیم در عبادت. انسان عارف هرچه انجام بدهد عددی نمی‌بیند. حضرت امام به مولوی می‌گوید: خوش به حالت که به اندر خم کوچه رسی می‌گویی هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم! ما هنوز حرکت نکردیم...
آقای بهجت می‌فرمود: ما هفتصد سال از معنویت عقب هستیم. زمانی در نجف بود کسی که اهل کرامت نبود نادر بود. حالا کسی که اهل کرامت هست نادر هست. انسان بی ادب کسی است که در این کائنات، در این عالم، در برابر ذات لا یتناهی ملغی نیست. این نهایت بی ادبی است. امام سجاد می‌گوید: خدایا اگر اینقدر برای تو گریه کنم که پلک‌هایم ریخته شود، آنقدر نعره بزنم صدای من قطع شود. آنقدر در برابر تو برای عبادت بایستم پاهای من ورم کند. آنقدر رکوع کنم، صلب من بشکند. آنقدر سجده کنم حدقه‌های من بیرون بیاید. آنقدر خاک زمین را بخورم و آب خاکستر را بخورم تا آخر روزگار و تو را ذکر کنم در خلال اینها، آنقدر تو را ذکر کنم که زبانم لال شود. یکبار هم سرم را بالا نگیرم از حیایی که از تو دارم. حضرت امام می‌گوید: من اینها را از زبان معصوم می‌خوانم. از زبان خودم بخوانم دروغ است. پس می‌گوید: خدایا همه اینها را انجام بدهد، «مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِكَ مَحْوَ سَيِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ‏ سَيِّئَاتِي‏» مستحق بخشیده شدن یک عصیان در برابر تو نمی‌شوم. آنهایی که گناه خدا را می‌کنند این را باید با آب طلا بنویسند. خدایا من که در برابر تو بی ادبی کردم، عصیان کردم و مرتکب گناه شدم، همه اینها را انجام بدهم مستحق بخشیده شدن یک گناه هم نیستم. اما هرچه هست رحمت و عنایت توست.
یک جای خاصی رسیدیم و این بسیار شیرین است. چهارمین نشانی که برای این است که انسان که کامل شود یکه خوار نمی‌شود. ثروت انباشته شده و صفرها در بانک خوابیده است. املاک، دو هزار خانه در تهران اجاره داده است. خازن غیر بودن، یک بدبختی است که آن طرفش ناپیدا است. یعنی خزینه‌دار است برای غیر خودش، من آنم که رستم بود پهلوان! رستم پهلوان است به شما چه ربطی دارد؟ بعد از مرگ همه اینها می‌شود، من آنم که رستم بود پهلوان. من با آن کار ندارم و با عواطف کار دارم. وقتی این همه تمکن دارد و شب می‌تواند راحت بخوابد، چقدر انسان‌هایی که بخاطر یک مقدار کم از مال که دستش نیست، آبرویش رفته و نهاد خانواده‌اش به هم خورده، حیثیت او به هم خورده و نسلش تباه شده است. شأن پدری شکسته است. حضرت فرمود: با فضول طعام آتش جهنم را خاموش کنید. ثروتی که داری فقط طعام نیست که برنج خوردی و بقیه را... فضول طعام یعنی ثروتی که داری خودت به طور متعارف تأمین هستی. زن و بچه‌ات تأمین هستند. مبادا مبادا اضافه را نگه داری. پول برای تو نیست. «وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌ‏ مَعْلُومٌ‏، لِلسَّائِلِ‏ وَ الْمَحْرُومِ» (معارج/24 و 25) سائل و محروم حق دارد در مال تو، حضرت فرمود: این وجوهات و زکات نیست. وجوهات خود را داده، اما تماشاگر در جامعه باشد و ببیند یک عده گرفتار هستند برای مبالغ خیلی کمی که عزت اینها را حفظ می‌کند نشان طفولت است.
یکه‌خوار که دیدید نشد یعنی بالغ شده است. دیگر طفل نیست. اینطور نیست که هرکس قد کشید و بالا آمد آدم بالغی شده است. رسول خدا یکه‌خوار نبود. در معراج خدا به پیغمبر ما می‌گوید: مثل بچه نباش. خیلی‌ها با تفاخرها و تشریفاتی که دارند، رقابت مادی که دارند، والله العظیم، جنون است «والجنون فنونٌ» بعداً اینها خیلی دردسر دارد. پشتش یک بلاهایی هست. آقا رسول الله «وَ كَانَ لَا يَأْكُلُ وَحْدَهُ‏ مَا يُمْكِنُهُ‏» تا ممکن بود هیچوقت تنها غذا نمی‌خورد. یعنی حیاء می‌کرد. ابراهیم خلیل هم یک میل این طرف و آن طرف می‌رفت، یک کسی را پیدا می‌کرد که خواهش می‌کنم بیا بنشین من ناهار بخورم. اسمش پدر مهمان‌ها شده بود. آنقدر مهمان به منزل خود می‌آورد. امیرالمؤمنین یک روز گریه کرد، گفتند: چرا گریه می‌کنید؟ حضرت فرمود: هفت روز است برای من مهمان نمی‌آید. می‌ترسم خدا قصد اهانت به من داشته باشد که من یکه‌خوار شدم. چشم آنهایی که یکه‌خوار شدند روشن باشد. این همه سکه خریدی، با آن سکه می‌توانستی سفره مردم را آباد کنی و یک تولیدی بزنی. مال راکد شد، مال راکد دردی دارد که در آخرت از همه دردها بالاتر است. این همه دلار را ذخیره کردی. مال راکد است. می‌توانستی با این عزت خیلی جوان‌ها را حفظ کنی. دیگر دختر و پسر در خیابان پرسه نزند زندگی تشکیل بدهند و سفره‌شان با دست تو آباد شود. آن مال راکد یک دردی دارد در آخرت که امام صادق فرمود: درد هیچ چیزی به آن نمی‌رسد. املاک خریده گذاشته الی ماشاءالله! اینها مال راکد است. می‌تواند این را برای تولید بیاورد. آقا رسول الله فرمود: خیری ندارد کسی که پول جمع نکند اما پول جمع برای تفاخر، پول جمع کند بیاید وارد اینستا شود؟ الآن در اینستا هرکس هر دارایی دارد تماشا گذاشته است. یکی سفر خارجی‌اش را نشان می‌دهد. یک کسی عروسی‌اش را نشان می‌دهد، زندگی‌اش را نشان می‌دهد و حتی خوردنی‌های خود را نشان می‌دهند. وقتی من نگاه می‌کنم یک حرفی از خواجه نصیرالدین طوسی یادم می‌افتد، می‌گوید: برای طالب علم شایسته است غذای بازار را نخورد، چون با نجاست فاصله آنچنانی ندارد. چرا؟ چون فقرا چشمشان به این غذا می‌افتد آنوقت نمی‌توانند بخرند. اذیت می‌شوند از این جهت و اذیت که شدند در آن غذا تأثیر دارد. آن غذا می‌شود، دارایی خودت را به رخ مردم بکشی تبعاتی دارد. مال راکد، پیغمبر فرمود: خیر نیست در کسی که مال جمع نکند. اما با این مال چه کند؟ بیمارستان و مدرسه درست کند، چه کسی می‌تواند با بیست میلیون، سی و چهل میلیون جهیزیه فراهم کند. حتماً در بعضی مناطق مرا مسخره می‌کنند که با چهل و پنجاه میلیون، صد میلیون نمی‌شود جهیزیه درست کرد. چه ایرادی دارد یک نهادی درست کنیم که جوانی که اول زندگی اوست، از آنجا وامی بگیرد تا بتواند شأنش شکسته نشود در برابر خانواده دختر، یک نفر از بنی اسرائیل یک قرض الحسنه درست کرده بود آنوقت می‌گفت: هرکس قرض می‌خواهد به او بدهید. اگر نتوانست پرداخت کند چشم خود را ببندید. این از دنیا رفت، ملائکه عذاب، ملائکه رحمت جمع شدند، ترازو آوردند. کارهای بدش زیاد بود. خواستند ملائکه عذا بکشند ببرند خدا فرمود: دست نگه دارید، این آقا می‌گفت: اگر کسی نمی‌تواند پرداخت کند، شما چیزی از او نخواهید. عیب است او ببخشد و من نبخشم. عیب است که بنده من از من جلو بیافتد. این ببخشد و من نبخشم. ارزش و شرف اینهاست. امیرالمؤمنین فرمود: من می‌ترسم خدای متعال قصد اهانت به من داشته باشد و از این جهت حضرت مبسوط الید بود. یک جمله بگویم تمام، امیرالمؤمنین خیلی گرسنگی کشید. می‌گفتند: چرا گرسنه می‌مانی؟ می‌فرمود: «لعل بالیمامه» غیر از علی چه کسی می‌تواند این را بگوید؟ بگوید: شاید در یک منطقه‌ای از مملکت من که فقیر هستند، کسی یک شکم پر غذا نخورده است، من چرا بخورم؟ «لعل» یعنی احتمالا، حضرت امام به اینجا که می‌رسد می‌گوید: تنها کسی که به احتمال گرسنگی رعیت گرسنه مانده است. علی بن ابی طالب است. هرکس ما را دوست دارد، بسم الله، راه از این است. هرکه دارد عزم راه.
شریعتی:
زمان به خواب ببیند که باز امیرانی *** رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین
مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان *** مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین
تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما اینک *** و میزهای پر از بخشنامه روی زمین
امروز صفحه 575 قرآن کریم، آیات پایانی سوره مبارکه مزمل و آیات ابتدایی سوره مدث را تلاوت خواهیم کرد.
«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى‏ مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ‏ الَّذِينَ‏ مَعَكَ وَ اللَّهُ يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَيْكُمْ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى‏ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «20»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ «1» قُمْ فَأَنْذِرْ «2» وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ «3» وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ «4» وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ «5» وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ «6» وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ «7» فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ «8» فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ «9» عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ «10» ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً «11» وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً «12» وَ بَنِينَ شُهُوداً «13» وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً«14» ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ «15» كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً «16» سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً»
ترجمه آیات: همانا پروردگارت مى‏داند كه تو و گروهى از كسانى كه با تو هستند، نزديك به دو سوم شب يا نصف آن يا يك سوم آن را به عبادت برمى‏خيزيد و خداوند شب و روز را اندازه‏گيرى مى‏كند. او مى‏داند كه شما نمى‏توانيد به طور دقيق آن را احصا كنيد. از اين رو شما را بخشيد (و حساب دقيق شب را از شما برداشت) پس آنچه ميسّر است از قرآن بخوانيد. خداوند مى‏داند كه برخى از شما بيمار خواهند شد و گروه ديگرى به سفر مى‏روند تا از فضل خدا (رزق) جويند و گروه ديگرى در راه خدا به جهاد مشغولند (و از تلاوت قرآن باز مى‏مانند) پس (اكنون كه فرصت داريد) هرچه مى‏توانيد از قرآن بخوانيد و نماز به پا داريد و زكات بدهيد و به خداوند وام دهيد، وامى نيكو (بدانيد كه) آنچه براى خود از پيش فرستيد، آن را نزد خدا نيكوتر و با پاداشى بزرگ‏تر خواهيد يافت و از خداوند طلب آمرزش كنيد كه همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
به نام خداوند بخشنده مهربان‏، اى ردا بر خود كشيده. به پا خيز و هشدار ده. و پروردگارت را بزرگ بدار. و لباست را پاكيزه دار. و از پليدى دور شو. و (در عطا) منّت مگذار. و (كارت را) بزرگ مشمار و به خاطر پروردگارت صبر كن. پس هنگامى كه در صور دميده شود. پس آن روز، روز سختى است. بر كافران آسان نيست. مرا واگذار با آن كه خود به تنهايى آفريدم. و به او مالى پيوسته و در حال فزونى دادم. و پسرانى كه در كنارش حاضرند. و براى او اسباب كاميابى را به طور كامل آماده كردم. با اين حال، طمع دارد كه بيفزايم. هرگز، زيرا او به آيات ما عناد مى‏ورزد. به زودى او را به گردنه‏اى سخت گرفتار مى‏كنم‏
شریعتی: در ایام میلاد با سعادت نبی مکرم اسلام(ص) آغاز هفته وحدت را تبریک و شادباش می‌گویم. اشاره قرآنی را بفرمایید و حسن ختام فرمایشات شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى‏ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» فرمود: قرآن بخوانید، نماز بخوانید، زکات بدهید، به خدا قرض بدهید. «وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» هرچه جلوتر از خود می‌فرستید در محضر خدا پیدا می‌کنید در حالتی که اعظم اجراً است. اول چیزی که از آن استفاده می‌شود این است که ما احتیاج داریم حسناتی پیش از خودمان برای آخرت بفرستیم و این اساس البیت ماست. کسی وارد منزل امیرالمؤمنین شد. دید اینجا اثاثیه نیست. ما اساس بیت خودمان را جلوتر از خودمان برای منزل ابدی فرستادیم. جای دیگر هم گفته، «وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِين‏» (بقره/223) چند جا خدا گفته جلوتر از خودتان زاد و راه توشه بفرستید. دقت کنید برای فردا چه فرستادید؟ یعنی دستگیری مردم، از دست انسان‌ها گرفتن و گرفتاری‌ها را حل کردند. غم‌گساری کردن با انسان‌های گرفتار، آنجا دار نیاز است. حضرت فرمود: من هر روز دو رکعت نماز برای پدرم می‌خوانم، حضرت امام می‌گوید: این را با خصوصیتش معنا کنید. یک امام برای یک امام نماز می‌خواند. یعنی همه احتیاج دارند و پیغمبر هم احتیاج دارد که گفته برای من صلوات بفرستید.
چون محمد بود محتاجٌ الیه *** بهر او فرمود حق صلوا علیه
والی خراسان گفت: استخوانی که برای یک سگ می‌ا‌ندازید، من به آن هم محتاج هستم. آن هم به نیت من بفرستید. من فرصت را غنیمت می‌دانم از ثلث اموال عزیزان استفاده کنند. کسانی که ثروتشان زیاد است از ثلث اموال خود استفاده کنند. مدیریت کنند اموال خودشان را بعد از مرگ خودشان. وقف، مدیریت اموال بعد از مرگ است. دستش از این عالم کوتاه نمی‌شود. کسی که زاد و توشه ندارد آنجا می‌رود می‌بیند خانه ندارد. پیامبر فرمود: در معراج دیدم ملائکه خانه می‌سازند و یکباره دست می‌کشند. گفتم: چرا دست می‌کشید؟ گفتند: یا رسول الله اگر مصالح از دنیا بیاید، ما ادامه می‌دهیم، مصالح نیاید ما متوقف می‌شویم.
می‌بیند خانه ندارد، لباس ندارد و بهترین لباس، لباس تقوا، کف نفس و واهمه قدسی است. این اصلاً تقوا نداشته است. چشمش بسته بوده و هرجا هرچه می‌آمده می‌خورده و تصرف می‌کرده، آنوقت لباسش می‌شود «سرابیل من قطران» یک روغنی است که اگر بخواهند یک قطره‌اش را آویزان بکنند، وحشتناک است. حضرت جبرئیل بر پیغمبر ما نازل شد و عرض کرد اگ این سرابیل من قطران معلق شود از بین آسمان و زمین همه اهل زمین هلاک می‌شوند از بو و شعله‌های آن.
مطلب دیگر این است که گفت: به من قرض بدهید. خدا خودش به ما هرچه داده خودش داده است. می‌گوید: آن را به من قرض بده، یعنی اینکه به فقیر می‌دهی اول به دست من می‌رسد. امام صادق هرچه به فقیر می‌داد دست خودش را می‌بوسید. گفتند: چرا دستت را می‌بوسی؟ حضرت فرمود: برای اینکه قبل از اینکه به دست فقیر برسد به دست خدا می‌رسد، هرکس در این دنیا می‌خواهد دستش در دست خدا برسد راهش این است که صدقه بدهد. بعضی خیال می‌کنند دست خدا فقط حجرالاسود است که آنجا بروند استلام حجر بکنند. اسمش را قرض گذاشت که قرض را باید ادا کرد. یعنی یقین داشته باشید من ادا می‌کنم. هرچه پول پرداخت کنید برای فقرا خودم جایگزین می‌کنم. «وَ ما أَنْفَقْتُمْ‏ مِنْ‏ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ» (سبأ/39) این جملات باید روی دیوار نوشته شود. هرچه انفاق بکنی خودم جبران می‌کنم. فرقش چیه؟ در دنیا همه قرض‌هایشان را ادا می‌کنند و خدا هم ادا می‌کند اما خدا بارور می‌کند و بعد برمی‌گرداند. لذا گفت: «و اعظم اجراً» مادر موسی، موسی را به خدا داد، طفل بود. خداوند فرمود: «إِنَّا رَادُّوهُ‏ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ» (قصص/7) ما این طفل را برمی‌گردانیم اما پیغمبرش می‌کنیم و برمی‌گردانیم. هرچه صدقه بدهید خدا مثل کوه احد پرورش می‌دهد. یک جمله بگویم با آب طلا نوشته شود، کم است.
از حضرت امام پرسیدند این روایتی که ناظر به ثواب است چیست؟ مثلاً می‌گوید: اگر کسی فلان کار را بکند، کسی که قرض‌دار بوده، قرضش را داده است، گرفتاری‌اش را حل کرده، ثواب صد حج را دارد. این یعنی چه؟ حضرت امام عجب جوابی گفتند؟ فرمودند: کار خدا در آخرت مبتنی بر تفضلات نامتناهی است. لذا کسی که از این کارها نکرده آنقدر پشیمان است که چرا این کار را نکردم. یک آقایی می‌گوید در خواب دیدم آقای بروجردی از قبر بیرون آمد و بالای منبر در مسجد اعظم رفت، این آیه را خواند «ٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي‏ جَنْبِ‏ اللَّهِ‏ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» (زمر/56) من در جنب خدا بودم اما نتوانستم برای خودم کاری کنم. مسخره کردم، دین و حجاب را مسخره کردم و حکومت اسلامی را مسخره کردم. چند کلمه از شخضیت ابن صفار برای شما بگویم. جزء محدثین ماست و کتابی دارد به نام بصائر الدرجات، من اگر پول داشته باشم این کتاب را می‌خرم و هدیه می‌دهم که همه در خانه داشته باشند. یک دوره امام شناسی است و با اینکه کتاب‌های دیگرش مربوط به فقه است، غوغا کرده در این کتاب. هرکس می‌خواهد امام را بشناسد، در صدر اسلام مصیبت این بود که خیال کردند «لیس علی الا کاحدٍ من الرجال» عن همین جمله را گفتند. علی مثل یک مرد عادی است. خود امیرالمؤمنین فکر می‌کرد که ما را در ردیف کوچه و بازاری‌ها نشاندند. اما نفهمیدند که «الإمامة هي رئاسة عامّة في امور الدين و الدنيا» به تعبیر خواجه طوسی، هرکس می‌خواهد امام شناسی خوبی داشته باشد، عالم دین باید با بدعت مبارزه کند. با خرافات مبارزه کند. با کج فهمی‌های دین مبارزه کند، یک کتاب ارزشمندی نوشته است، دو روایت بخوانم «ٍ إِنَ‏ اللَّهَ‏ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ» خدا واحد است، متفرد است، متفرد باب تفاعل اینجا چه معنا دارد بحث ادبی است که وارد نمی‌شویم. این اسمش باید ظهور داشته باشد، چه چیزی واحد متفرد است در این عام؟ «بِأَمْرِهِ فَخَلَقَهُمْ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ» برای این اسمش یک خلقی را خلق کرد و آن ما هستیم. چون «الامام واحد دهره» امام واحد دهر خود است.
دومی این است که از امام صادق روایت کرده است، من بیزارم از آن مسلمانی که «لا يُفَرِّغُ نَفْسَهُ فِي‏ الاسْبُوعِ‏ يَوْمَ الْجُمُعَةِ لامْرِ دِينِهِ» یک هفته دلش زنگار گرفته و روز جمعه خودش را در اختیار دینش قرار نمی‌دهد. همه روزها برای تو اما روز جمعه برای دین توست. «فَيَسْأَلَ عَنْهُ»‏ (وسائل الشيعة، ج 11، ص 348) برود سؤال کند و دینش را خوب یاد بگیرد و با خدا یک خانه تکانی خوبی داشته باشد که حدیث بسیار خوبی است و زمانی در کشور ما به یک فرهنگ تبدیل می‌شود.
جان همه روز از لگد خوب خیال *** و از زیان و سود و از خوف زوال
نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر *** نی به سوی آسمان راه سفر
آنجا خودت را یک تکانی بده، مستحب است کسی را که در قبر می‌گذارند یک تکان بدهند و بعد تلقین بخوانند. از خدای متعال می‌خواهم که خدایا تو را قسم می‌دهم به ابالفضلی که با دست سالم رفت و بی دست برگشت، برای کشور ما عنایت خاصی کن.
شریعتی: «و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»