اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

90-06-28-حجت الاسلام والمسلمين نقويان- رساله ي حقوق امام سجاد (ع)

برنامه سمت خدا

-حجت الاسلام والمسلمين نقويان

- رساله ي حقوق امام سجاد (ع)

90-06-28

چرا عاقلان را نصيحت کنيد بياييد از عشق صحبت کنيد، تمام عبادات ما عادت است به بي عادتي کاش عادت کنيم، چه اشکال دارد پس از هر نماز دو رکعت گلي را عبادت کنيم، چه اشکال دارد در هر قنوت دمي بشنو از ني حکايت کنيم، چه اشکال دارد در آينه ها جمال خدا را زيارت کنيم، بيا جيب احساس و انديشه را پر از نقل مهرو محبت کنيم، پر از گلشن راز از عقل سرخ پر از کيمياي سعادت کنيم، رعايت کن آن عاشقي را که گفت بيا عاشقي را رعايت کنيم
سوال – لطفاً در خصوص حق احسان کننده از کتاب رساله ي حقوقي امام سجاد (ع) توضيحاتي بفرماييد.
پاسخ- حضرت امام سجاد (ع) مي فرمايند: حق کسي که بر تو احسان کرده اين است که از او سپاسگزار باشي و به ياد آن خوبي و نيکي که در حق تو کرده باشي. با گفتار نيک و با بيان نيکو اين خوبي هاي او را منتشر بکني. وقتي که با خدا خلوتي داريد، در خلوت خود او را خالصانه دعا کنيد. اگر چنين کرديد سپاسگزار او هستيد و حق لطف او را آشکارا و نهان ادا کرده ايد. در ادامه مي فرمايند : چون براي شما ميسر شد درصدد جبران آن برآييد. اگر موقعيت و فرصتي پيش نيامد مترصد آن فرصت باشيد که بتوانيد جبران کنيد.
يکي از مواردي که در جامعه ي ما يک مقدار کم رنگ است و برخي از افراد از آن امتناع مي کنند و ضرب المثل هايي نيز در خصوص آن درست شده، همين مسئله است که مي گويند : بشکند اين دست که نمک ندارد و... اين ضرب المثل ها ناشي از بد عمل کردن يک عده است. از بي وفا و کم لطف بودن عده اي که ديگران به آنها محبتي کرده و در حق آنها احسان و نيکي مي کنند، ولي بدون پاسخ مي ماند. در اين مورد حضرت به ما تذکرمي دهد. کلاً اين مسئله دو طرف دارد. يک طرف کسي که لطفي انجام مي دهد. مثلاً شما در حق من يک لطفي را کرده ايد. شما به خاطر خدا اين کار را کرده ايد و توقع تشکر هم نداريد. اگر کسي کاري را براي خدا کرده باشد نبايد توقع تشکر داشته باشد. اميرالمومنين (ع) وقتي مسکين و يتيم را اطعام مي کردند و غذاي سفره ي خود را مي دادند، مي گفتند ما حتي از شما توقع يک تشکر زباني هم نداريم. اما اين به آن معنا نيست که چون طرف مقابل توقع تشکر ندارد پس من هم بي اعتنا بوده و تشکر نکنم. حضرت چند وظيفه ي فرد را در مقابل کسي که به او نيکي و لطف کرده بيان مي کند. حتي ممکن است فردي براي بازکردن گره از کار ما حرکت کرده باشد ولي گره باز نشده باشد. مثلاً شما براي گره گشايي از کار من قدم برداشته ايد اما به دليلي موفق نشده ايد، باز هم بايد تشکر کرد. نبايد گفت که شما که نتوانستيد کار من را انجام دهيد. چون آن فرد کار خود را کرده و از آبروي خود مايه گذاشته است اما به نتيجه نرسيده است. اينها هر دو را شامل مي شود. حضرت مي فرمايد: و اما حق کسي که براي تو کار نيکي انجام داده، احساني کرده و يا گرهي از کار تو باز کرده است. اين کارها گاهي مالي است. گاهي با يک تلفن و نامه است. هر نوع نيکي و لطفي مد نظر است. حتي گاهي فردي شما را به کاري راهنمايي کرده است که اگر اين کار را نمي کرد گرفتار مي شديد. مثلاً مي خواستيد خانه اي بخريد اما به شما گفته اند که اين محله خوب نيست و همسايه هاي خوبي ندارد. حتي همه ي اين مسائل را شامل مي شود. حضرت مي فرمايد: اولين نکته اين است که تو با زبان سپاسگزار او باشي. با هر لفظي بايد سپاسگزار او باشيد. مثلاً گاهي شما براي فردي کاري را انجام داده ايد اما باز طرف مقابل تلفن زده و مي گويد : اين کار که به طور کامل انجام نشده است. اين طور برخورد اشتباه است. بايد از مقدار کاري که انجام شده تشکر کند و بعد بگويد که تنها يک گره کوچک هم باقي مانده است. اگر اين طوري نگوييد، طرف ناراحت شده و ديگر کار بعدي را انجام نمي دهد. کلاً قدرشناسي به نوعي ايجاد انگيزه مي کند. خيلي از اوقات گره هايي که به کار ما مي افتد و باز نمي شود در حالي که يک نفر مي توانسته با يک تلفن آن را حل کند، به خود ما باز مي گردد. چون بخاطر کار قبلي که فرد انجام داده از او سپاسگزاري نکرده ايم. بعد از آن حضرت مي فرمايد: علاوه بر اينکه با زبان خود تشکر کرديد، در ذهن و قلب خود هميشه به ياد لطف او باشيد. چون انسان ها زود فراموش مي کنند. حتي در دفتر خود يادداشت کنيد که چند سال پيش گرهي به کار شما افتاد و فلان فرد آن را باز کرد. اين خيلي مهم است که علاوه بر تشکر زباني در ذهن خود نيز آن مسئله را ياد آوري کنيم. معمولاً فردي که کار خوبي انجام مي دهد در ذهن او باقي مي ماند. اما چون طرف مقابل فراموش مي کند، دفعه ي بعد فردي که کار خوب را انجام داده مي گويد : بار قبل که او فراموش کرد، پس اين دفعه نيز فراموش خواهد کرد. بنابراين بايد کاري کنيم که خاطره هاي خوب افراد در ذهن ما باقي بماند. بعد حضرت مي فرمايند : حتي بالاتر از اين ها در جاهاي مختلف نيز اين مسئله را بازگو کنيد که اين شخص يک گره از کار ما باز کرده است. اين نيز يک حقي است که کسي که به ما نيکي مي کند بر گردن ما دارد. اينها مصداق مسلماني واقعي است. يعني اگر همه ي اين کارها را انجام داديم مسلمان واقعي هستيم. حضرت مي فرمايد: حتي شما اسم نيک اين فرد را نشر بدهيد. چطور ما وقتي يک غذاي خوب در يک رستوران مي خوريم براي همه تعريف مي کنيم. حضرت مي فرمايد: اين غذاي خوبي که از نيکي و احسان، اين فرد به شما خورانده است، در بين ديگران نشر بدهيد. البته من احسان کننده بايد بدانم که اين يک خدمتي است بين خودم و خداي خودم و توقع هم نبايد داشته باشم. اين کار بسيار سخت است چون معمولاً ما انسان ها پرتوقع و کم ظرفيت هستيم. يعني اگر از ما تشکر نکنند اعصاب ما به هم ريخته و رابطه ي ما با افراد بد مي شود. اگر کسي واقعاً کاري را بخاطر خدا انجام داده باشد اينکه مردم بدانند يا ندانند، نبايد براي او تفاوتي بکند. مانند باغباني است که وقتي بذر را در دل خاک پنهان کرد بعداً مشخص مي شود. اگر روي خاک باشد و همه هم بفهمند، نتيجه اي نخواهد داشت و آن بذر ها از بين مي رود. مي گويد : تو پنهان کن ما آن را هويدا مي کنيم. قرآن مي فرمايد: اگر هديه و خوبي شما پنهان و مخفيانه باشد بهتر است و ارزش آن بيشتر است. البته اگر بصورت آشکار هم باشد اشکالي ندارد. اما اگر مخفي باشد به قصد قربت بيشتر نزديک است. حجاب هم همينطور است. اگر خانم ها خود را پنهان کنند خداوند جايي زيبايي هاي آنها را هويدا مي کند. حضرت مي فرمايند: حتي بايد در خلوت خود، جايي که دعايي مي کنيد بياد فرد احسان کننده باشيد. وقتي که به مکان هاي زيارتي مي رويد يکي از کساني که حق دعا به گردن شما دارد کسي است که قبلاً به شما لطفي کرده است. کسي که گرهي از کار شما باز کرده و به شما محبتي کرده است. در اين صورت تعداد کساني که ما بايد در حق آنها دعا کنيم زياد مي شوند. مثلاً کسي که بيست سال پيش لطفي به شما کرده است، وقتي که شما به مکه مي رويد وظيفه داريد که براي باز شدن گره از کار او دعاي خالصانه کنيد. بعد ايشان مي فرمايند: اگر اين چهار کار را انجام داديد، يعني به زبان از او تشکر کرديد، خوبي او را منتشر کرديد، در ذهن خود ياد خوبي هاي او بوديد و در خلوت خود نيز او را دعا کرديد، به شما يک فرد شاکر مي گويند. اشاره ي حضرت در اينجا به قرآن است. چون قرآن مي فرمايد: ان الله يحب الشاکرين، خدا انسان هاي شاکر را دوست دارد. شکر به دو صورت است : آشکار و پنهان. در اين صورت شما مصداق اين فرد مي شويد و اسم شما را جزو شاکرين مي نويسند. و اِلا اگر به زبان تشکر کرديد اما در ذهن خود فراموش کرديد و يا حتي در جايي که صحبت شد از آن فرد تعريف نکرديد بخصوص در مکان هايي که از آن فرد بدگويي مي کنند، شما جزو شاکرين نيستيد. گاهي اوقات ما اين کار ها را نمي کنيم. گره هايي که به کار مي افتد و باز نمي شود بخشي از آن بخاطر همين قدر ناشناسي است. در آخر حضرت مي فرمايد: اگر در هرجايي به کار فرد احسان کننده گرهي افتاد و يا حتي مشکلي هم نداشت، اما شما امکان داشتيد بايد لطف او را جبران کنيد. خيلي از افراد وقتي گره از کارشان باز شد ديگر فراموش مي کنند. بايد اگر فرد مقابل نيز کاري داشت و توانستيد براي او انجام بدهيد. در اين صورت طرف مقابل مي فهمد که اگر روزي مشکل شما را حل کرده، شما نيز قدر شناس بوده و گره از کار او باز مي کنيد. گاهي در صدد حل گرفتاري طرف مقابل نبوده و وقتي گره از کار ما باز شد ديگر فرار مي کنيم. ولي بعد از آن گره بعدي به کار ما مي افتد اما ديگر کسي نيست که آن را باز کند. فرد مقابل نيز که قبلاً در حق ما احسان کرده است اين کار را نمي کند. شما بايد خود را آماده کرده و حديث نفس داشته باشيد. حتي به خانواده ي خود بگوييد که اين فرد اين کار را براي ما انجام داده و مشکل ما را حل کرده است. پس بدانيد که اگر او مشکلي داشت ما نيز بايد پاسخ لطف او را داده و مشکل او را حل کنيم. در جامعه نيز از بالا تا پايين بايد به همين صورت بوده و پاسخ لطف داده شود. ما در همينجا براي مسئوليني که در سر سوداي خدمت دارند دعا مي کنيم. خدا را شکر که ما در بين مسئولين افرادي را داريم که واقعاً مي خواهند خدمت کنند. اين افراد دلسوز بوده و دامن آنها پاک است. اين افراد بايد به مردم نشان دهند که براي مردم هستند و گره کار آنها را باز مي کنند. بنابراين لطف ها انواع مختلفي دارد. لطف سياسي، فرهنگي، ديني و. .. اينها را بايد بشناسيم. اميرالمومنين همه گونه لطفي به مردم کردند اما آن مردم قدر شناس نبودند. نتيجه آن شد که گرفتار حاکمان ظالمي شدند که به آنها ظلم مي کردند. اگر قدر شناس لطف يک حاکم نباشيد بعداً خود شما ضرر خواهيد کرد. يک کارگر زحمت کش شهرداري نيمه شب خيابان را تميز مي کند. البته درست است حقوق مي گيرد اما اگر اين پول را به شما بدهيم آيا حاضر هستيد اين کار را انجام دهيد؟ يک فردي که به گلهاي وسط بلوارها آب مي دهد حتي مراقب است که آب به داخل خيابان نريزد که ماشين ها را کثيف کند و يا حتي موجب تصادف شود. ما بايد بدانيم که انواع لطف ها چقدر مي تواند گسترده باشد.
سوال – در خصوص آيات 59 تا 61 سوره ي نور توضيح بفرماييد.
پاسخ – يک سري از آيات سوره ي نور شامل دستورات اخلاقي و اجتماعي است. اين دستورات در خصوص برخورد با يکديگر و برخورد افراد در درون خانواده است. برخي از اين دستورات عجيب است. و فرد فکر مي کند اين دستورات بسيار معمولي است آيا کسي هم وجود دارد که آنها را رعايت نکند. مثلاً اينکه وقتي پدر و مادر در اتاق هستند فرزندان قبل از ورود در زده و اجازه بگيرند. بايد ديد که اين آيات در چه روزگاري نازل شده است. زماني که مردم حتي مسائل بسيار ساده و اين چنيني را رعايت نمي کردند. ببينيد که پيامبر با اين مردم چه کرده است. نشان مي دهد که ايشان خيلي زجر کشيده اند تا امروز اين دين به اين سبک به دست ما رسيده است. مردمي که حتي بديهيات اخلاق اجتماعي را هم رعايت نمي کردند. پيامبر با چه صبوري با اين افراد برخورد کرده است. يکي از اين آيات اين است که خانم هاي مسني که اميد ازدواج ندارند و سنين بالايي دارند اشکالي ندارد که بدون حجاب ظاهر شوند. البته به شرطي که خود را آرايش نکرده باشند. يعني در صورتي که ساده باشند حجاب بر آنها واجب نيست. البته در جامعه ي ما يک مقدار برعکس است. يعني افراد مسن خيلي حجاب خود را رعايت مي کنند در حالي که جوان ها خيلي حجاب را رعايت نمي کنند. ما بايد مراقب باشيم که به آنچه خدا فرموده عمل کنيم.
سوال – گاهي اوقات براي ما يک فرصت هاي خوبي پيش مي آيد و اين احساس را داريم که اين فرصت ها را فقط براي خود مي خواهيم. مثلاً به هم رشته اي هاي خود نمي گوييم که فلان مرکز استخدام دارد. تا آنها سريع تر نرفته و جاي ما را نگيرند و آن موقعيت شغلي را از دست ما بگيرند. يا مثلاً کار با يک نرم افزار را بلد هستيم و از آن راه امرار معاش مي کنيم ولي سعي مي کنيم که به بقيه ياد ندهيم تا آنها نيز رقيب ما نشوند. من مي خواستم بدانم اين رفتارها طبيعي است و يا بخل است و بايد از آنها دوري کنيم ؟ گاهي من فکر مي کنم که اينگونه کمک کردن ها به يک صورتي زياده روي در انفاق محسوب مي شود. به ياد آن آيه از قرآن مي افتم که مضمون آن اين است که دست خود را آنقدر باز و گشاده نکنيد که هرچه داريد بدهيد و بعد سرزنش شده باقي مانده و آنچه سهم خودتان است را هم نداشته باشيد. آيا بايد در اين طور موارد هيچ فرصتي را برملا نکرد و فقط وقتي از ما پرسيدند به آنها بگوييم ؟
پاسخ – اين مثال در مکان هاي مختلفي مصداق دارد. اين مسئله براي ما نيز پيش مي آيد. مثلاً يک حرفي را از يک کتابي مي خوانيم اما مي گوييم به فلان روحاني نگوييم. ممکن است بالاي منبر رفته و همين حرف ها را بزند و باعث شود که منبر ما تعطيل شود. الان کشورهاي پيشرفته آخرين دستاوردهاي تکنولوژي خود را هيچگاه برملا نمي کنند. اين مسائل جزو اسرار کشور آنها است. مثلاً يک شبکه ي ماهواره اي علمي هيچگاه آخرين دستاوردهاي علمي را در آن نمايش نمي دهد. چون مي خواهد در انحصار خود آن کشور باشد. اينکه اجازه نمي دهند ما انرژي هسته اي داشته باشيم براساس همين نگاه و تفکر است. اين مسئله تا رده هاي پايين تر هم وجود دارد. ريشه ي اين مسئله همانطور که در سوال توضيح داده شده همان بخل و تنگ نظري است. و ربطي به آن آيه ي قرآن ندارد. مضمون اين آيه اين است که الان يک مقدار پول داريد و فردي هم نيازمند است. شما امروز براي کار خود نيز از آن پول نياز داريد و گرفتار هستيد. نبايد همه ي آن پول را انفاق کنيد. بسياري از خانم ها از اين قضيه ناراحت هستند. مي گويند که همسر ما همه ي پول خود را به خانواده و اقوام خود مي دهد ولي ما براي مسائل اوليه ي زندگي خود محتاج هستيم. اين کاري است که به کم عقلي ما مي انجامد. بعد هم خود ما مشکل پيدا مي کنيم و دعواهاي خانوادگي بوجود مي آيد. اما اگر ما اين نرم افزار يا فرمول را به چند نفر ديگر هم بگوييم اينطور نيست که ديگر راه بسته باشد. خدا در دو آيه ي قرآن به زيبايي مي گويد. در يک آيه مي فرمايد: اگر در مجلسي جا کم است و شما نشسته ايد و مي توانيد به گونه اي بنشينيد که فرد ديگري هم در کنار شما بنشيند، اين کار را بکنيد. مثلاً ماشين خود را پارک مي کنيد طوري اين کار را بکنيد که يک ماشين ديگر هم بتواند پارک کند. يا يک مغازه اي بزرگ است صاحب آن مي تواند يک بخش هايي از آن را نيز به اشخاص ديگر بدهد تا براي آنها نيز ايجاد اشتغال شود. با اين کار يک جايگاه و شغلي براي فردي فراهم مي کنيد. گاهي در ذهن ما اين مسئله بوجود مي آيد که جا براي خود ما کم مي آيد. خدا در آيه ي ديگري فرموده است که ما وسعت ايجاد مي کنيم. مثلاً اگر من يک مطلبي را بلد هستم و به طلبه ي ديگري هم ياد دادم اينطور نيست که ديگر مطلب تمام شده باشد و معارف الهي ديگر قفل شده باشد. با اين کار خداوند در جاي ديگري مطلب ديگري به من ياد مي دهد. آيا اگر شما اين نرم افزار را به ديگران ياد بدهيد نرم افزارهاي ديگري نمي آيد ؟ در اين صورت پس هيچ استادي نبايد تکنيک هاي علمي را به شاگردان خود بياموزد که آنها نيز در آينده رغيب او نشوند. يک دکتر خوبي هميشه مي گفت : ما هيچگاه دعا نمي کنيم که مردم مريض شوند ولي دعا مي کنيم اگر فردي بيمار شد خداوند او را به نزد ما راهنمايي کند. چون طبيعي است که مردم مريض مي شوند. قرآن نيز گفته است که بيماري در اين عالم وجود دارد. من نبايد بخل ورزيده و خست کنم بلکه بايد اين تکنيک را ياد ديگري هم بدهم. فکر نکنم که دست خدا بسته است. گاهي اتفاقاتي در زندگي پيش مي آيد که انسان اصلاً در محاسبات خود نمي آورده است. يک بار يک سفر عمره ي خوبي بود که به سراغ من آمده بودند اما من نمي توانستم بروم و شخص ديگري را معرفي کردم. همان سال من براي اولين بار به حج تمتع دعوت شدم. آن فرد گفت که تو مانند يک وزنه بردار من را بالاي سر خود بردي و جلو انداختي. کمتر کسي اين کار را مي کند. اما خداوند يک سفر بزرگتري را براي تو پيش آورد. تو من را به يک سفر عمره فرستادي، خدا تو را به حج تمتع فرستاد. دل ما بايد دريا باشد و با خدا بيشتر ارتباط داشته باشيم. دست خدا باز است، ما نبايد بترسيم. ضمن اينکه لازم نيست يک فرمول کامپيوتري که بلد هستيد در همه جا باز گو کرده و به هم بگوييد. بلکه مي توانيد اگر در يک ميهماني کسي سوال کرد به او ياد بدهيد. اگر خدا ببيند که يک مقدار ما دريا دل شده ايم، اتفاقات بزرگتري را پيش مي آورد که درمانده نشويم.
دعا مي کنم که خداوند يک دل بزرگ به ما بدهد که هرچه بلد هستيم به ديگران نيز آموزش دهيم.