اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

97-12-20-حجت الاسلام والمسلمين مهندسي-رضايت خداوند

-برنامه سمت خدا

-حجت الاسلام والمسلمين مهندسي

- رضايت خداوند

97-12-20

بازپخش90-02-18

سوال– در مورد نشانه هاي رضايت خدا از ما توضيح بفرماييد.
پاسخ– در بحث رضاي الهي و نشانه ي اينکه خدا از ما راضي است، يکي از نکاتي که قرآن مطرح مي کند اين است که ما چقدر از خدا مي ترسيم. ما در برنامه ي از اميد زياد صحبت کرده ايم ولي تعابير در مورد خوف الهي را هم نبايد ناديده بگيريم. در آيات داريم که خدا از کساني که از او مي ترسند راضي است يعني اينکه خدا از زشتي ها، آلودگي ها و رفتار ناشايستي که متناسب با شأن انساني نيست که در پيشگاه خداي متعال بي ادبي بکند ناراحت نيست، نه اينکه خدا عصباني بشود و بگويد که تو با من چنين کردي يعني بي ادبي در پيشگاه خداي متعال اين اثر را خواهد گذاشت که ما را آلوده کند. پس اين آلودگي باعث زجر، عذاب و شکنجه روحي ما مي شود. خدا مي فرمايد از عاقبت سوء گناهان بترسيد. ترسيدن از عاقبت سوء گناه خودش از نشانه هايي است که خداوند از ما راضي است و خداوند از انسانهايي که نسبت به اين عاقبت هاي بد بي تفاوت نيستند و نگاهي پشيمان دارند خوشش مي آيد و از آنها راضي است. اگر خداوند خير بنده اي را بخواهد ( قطعا او را دوست دارد که خيرش را مي خواهد ) جعل له واعظ من قلبه خدا يک نصيحت کننده اي را از درون دلش قرار مي دهد. از سوالات اين کاملا هويد است. وقتي بيننده مي گويد که من گناه مي کنم، پشيمان و ناراحت هستم. از کجا بفهمم که خدا از من راضي است ؟ اين ادبيات در پيامک ها بسيار است. اين همان واعظ بنفس است يعني يک کسي در درونش است که و يک جنبه ي احياگري در درون او هست که اين جنبه ي احياگر مي خواهد نگذارد که او بميرد. در تعبيرهاي اخلاقي به آن نفس لوامه مي گويند. نفس لوامه يعني وجدان اخلاقي، نفس ملامتگر. بعدي از نفس است که دائما ما را به بدي ها دعوت مي کند، لامارة بالسوء. بدي ها را خوب جلوه مي دهد و مي گويد که به سمت اينها بيا، در واقع زشتي است که آنرا تزيين و آرايش مي کند و بعنوان يک چيز قشنگ جلوه مي دهد. اين کار نفس اماره و در واقع شيطنت است. شيطنتي که دارد زيباسازي و دروغ پردازي مي کند. آنقدر دروغ را آرايش و تزيين مي کند که انسان خودبخود به سمت آن حرکت مي کند. معمولا سيستم گناه اين است و اِلا اگر کسي واقعيت گناه را بداند يک نفر روي زمين گناه نمي کند. حتي ممکن است که مکروه هم انجام ندهد، اگر واقعيت را بفهمد. گناه اينقدر زشت و بد منظر و کريه است که اگر در خواب هم واقعيت آنرا ببيند چه بسا سکته کند. بنا نيست که به ما زشتي گناه را نشان بدهند و ما آن موقع گناه نکنيم، بناست که ما نشان نداده انتخاب کنيم. معناي کمال همين است، پيامبر فرستاده، عقل داده و نيروهاي درگير داده تا ما در اين فضاي درگيري رشد کنيم. رشد ما در فضاي درگيري معنا پيدا مي کند. اگر قرار بود که موجودي باشيم که يه هيچ وجه گناه نکنيم و حقايق را بفهميم ديگر انسان نمي شديم بلکه فرشته مي شديم. سيستم خلقت اگر به گونه اي باشد که حقايق را به اندازه ي ظرفيتش بداند و هيچ گرايش طبيعي و مادي به او نداشته باشد، اين چنين موجوديتي را انسان نمي گويند بلکه به آن مَلک يا فرشته مي گويند. به تعبير فلاسفه به آن مجرد تام مي گويند. يعني هيچ تعلقي به ماده ندارد و هيچ آلودگي هم نمي گيرد. اما اگر انسان شد بُعد مادي و طبيعي دارد. اين بعد طبيعي اقتضاءهايي دارد و اين اقتضاءها لغزندگي هايي دارد. پيامبر از بيرون و عقل از درون را خدا به انسان داده است، مي گويد که مواظب جاده باش که لغزندگي دارد، پيچ خطرناک دارد، سراشيبي و سربالايي هايي دارد، ممکن است سراب هايي به دروغ جلوي تو قرار بگيرد، علامت آب و سراب را مشخص کرده است، همه ي اين آيين نامه ها را براي ما تعيين کرده و بعد ما را راه انداخته است. بنابراين نفس لوامه با زيباسازي علي الدوام ما را به بدي دعوت مي کند. اگر ما باطن گناه را مي دانستيم کوچکترين گناه و حتي مکروهي را هم انجام نمي داديم. منتها ما نمي فهميم که چه بر سر خودمان مي آوريم. بخاطر اين است که پيامبر مي آيد، مي سوزد، سنگ به دندانش مي زنند، سرش را مي شکنند و خاک بر سرش مي ريزند ولي همچنان پيامبر مي گويد که من بايد شما را نجات بدهم. پيامبر اينها را تحمل مي کند ولي مي گويد: خدايا قوم من را که نمي دانند هدايت کن. ابا عبدالله مي فرمايد که اگر قرار است سر من بر بالاي نيزه برود بگذار برود، اگر قرار است که عزيزانم جلوي من تکه تکه بشوند بشوند، اگر قرار است که زينب و اهل بيت من به اسارت بروند بروند، همه ي اين هزينه ها را مي کنند براي اينکه شما بيدار بشويد زيرا نمي دانيد چه داريد بر سرخودتان مي آوريد. گناه عمق عجيبي دارد. اگر ما مقداري از اينها را مطالعه کنيم و ببينيم که در روايات ما در مورد گناه چه چيزهايي منعکس شده است. عايشه پشت پرده نشسته بود. مرد يهودي وارد شد و به تحقير به پيامبر گفت: سام عليک يعني مرگ بر تو. ولي ظاهر سلام عليکم دارد. پيامبر با وقار و ادب فرمود: و عليک. نفرمود: سام بر خودت يعني هر چه گفتي بر تو. عايشه از پشت پرده به اينها پرخاش کرد که مرگ بر خودتان، چرا به پيامبر توهين مي کنيد ؟ حضرت فرمود که عايشه آرام باشد اگر تند خويي و عصبانيت بخواهد در باطن خودش را مجسم کند، زشت ترين و کريه ترين منظره را خواهد داشت. نمي داني که داري چکار مي کني. پس اگر مي گويند از خدا بترس يعني اين که گفتيم. نفس اماره با تزيين کردن انسان را به بدي ها دعوت مي کند. بعد ديگري در نفس ما وجود دارد بنام نفس لوامه يا نفس ملامتگر. اين نفس مي خواهد فطرت را بالا بياورد، جلوي انحرافات طبيعي را بگيرد، اين از درون مي گويد که چرا اين کار را کردي ؟ خجالت بکش و حيا کن، خدايي که اين همه به تو لطف و محبت کرد، اين پاسخ اوست ؟ اگر انساني به تو يک محبت کوچکي به تو بکند تو قدرداني مي کني و از او تشکر مي کني. چرا اين ادبيات انساني را در مورد خدا بکار نمي بري ؟ تازه آن بنده اي که مشکل تو را حل کند فرستاده ي او بود و ظاهرش او بود ولي باطنش عنايت الهي بود و اِلا مي توانست که نگذارد که او مشکل تو را حل کند. اينها موعظه و پندهايي است که نفس لوامه از دورن به ما مي دهد. شما خلاف مي کني و او تو را محکوم مي کند. از درون مي گويد که مغرور نباش. بدي ها را از درون محکوم مي کند. اين همان چيزي است که جوانان مي گويند که ما بد کرده ايم و الان پشيمان هستيم. جوان گناه مي کند و مي گويد که پشيمان هستم، او را راهنمايي مي کنيم و مي گويد که من از گناه دست برمي دارم. بعد از اينکه از گناه دست برمي دارند و توبه مي کنند. در خلوتي مي نشيند و مقداري خاک بر سر خودش مي ريزد و مي گويد که خدايا جواني کردم، من را ببخش و اين احساسات زيبا و قشنگ اشک انسان را در مي آورد. آفرين بر ما که داراي چنين جواناني هستيم. اگر ما پاي موعظه ي دروني مان بنشينيم، حتما ما را بيدار مي کند. اينها را جدي بگيريم. آن نفس خطرناک، شوم و پليدي که اين همه خيانت مي کند و ما را به سمت بيد ها دعوت م يکند، حرف او را انجام مي دهيم ولي اين نفسي که مي خواهد ما را نجات بدهد و بدي ما را محکوم مي کند، او را تحويل نمي گيرم. چرا ؟ مي گويد که سراغ خوبي هاي واقعي برويد. عبادت، ترک گناه و بندگي. اينها واقعيت هاست. پس اگر خدا بنده اي را دوست داشته باشد از درون موعظه گري براي او قرار مي دهد که او را کنترل کند.
سوال – دختري 16 ساله دارم که در داشتن حجاب کامل کوتاهي مي کند. به او مي گويم که موهايت را جمع کن مگر نشنيدي که در قرآن گفته که اگر موهاي سرت پيدا باشد با همان مو آويخته مي شوي. مي گويد که بگذار موهايم بيشتر باشد تا ديرتر در آتش بيفتم. پر او به رحمت خدا رفته و من به تنهايي بار زندگي را به دوش مي کشم. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – ادبيات برخورد در جذب افراد خيلي موثر است. اين بچه که به جهنم نرفته و نمي داند که عاقبت گناه چيست. البته ما در روايت داريم که با مويش او را آويزان مي کنند. اين همان پايانه ي گناه است که هين الان چه زشتي هايي که در درون گناه نهفته است. اگر يک خانم مي دانست که يک نخ مو را بيرون گذاشتن، چه حوادث تلخي را در وجودش خلق مي کند هيچ وقت اين کار را نمي کرد. اگر همه ي دنيا را به او مي دادند و مي گفتند که يک نخ موهايت را بيرون بگذار اين کار را نمي کرد. او نمي داند که چکار مي کند. اگر مي دانست که براي خودش چه حوادثي را خلق مي کرد هيچ وقت اين کار را نمي کرد. قبل از اينکه بترسانيم به ابعاد جذابيت دين نگاه کنيم. زيبايي بندگي خدا را براي اين جوان تصوير کنيم. عشق بازي با خداي متعال را براي او تعريف بکنيم. و اينکه خداوند چه دوست دارد و تو بايد چه دوست داشته باشي که با دوستي خداوند پيوند بخورد. يعني از ابعاد زيبايي بگوييم، در عين اينکه مواظب حرکات وحشتناک هم باشيم. با ادبيات زيبا بگوييم، از ادبيات خشن و تند استفاده نکنيم. ما بايد روح عبوديت، سپاس، دوستي، طهارت و عشق به پاکي و پاکان و هم راي شدن با تائبان را در روح جوانان تربيت کنيم. اين کاري که من مي گويم تجربه شده و موفقيت آميز است. مثلا جوان مي آيد و از گناهانش مي گويد، من مي توانم بگويم که اي جوان بدبخت شدي، ديگر اميدي به نجات تو نيست، مي ترسم من هم به آتش تو بسوزم، بلند شو و برو. اين يک نوع ادبيات است. جوان مي گويد که پس کار من خراب است، مي رود و ديگر برنمي گردد. البته بايد بدانيم که در پيشگاه بنده نبايد گناه کرد، بايد در پيشگاه خدا اعتراف کرد ولي بعضي ها در مقام مشاوره اينها را مي گويند تا راه حل پيدا کنند. گاهي جواني به من مي گويد که فلان گناه و فلان گناه را کردم بقدري اين گناهان چندش آور است که من سرم درد مي گيرد اما پيش خودم مي گويم که بايد يک جايي اين حالت را استفراغ کند، بگذار حالتهاي بدش را بگويد تا مقداري آرام بگيرد. پدر و مادر بايد براي بچه اش مشاور و طبيب دلسوز باشد. طبيب دلسوز اين نيست که از او بترسي. ما يک بار پيش پزشک رفتيم و اولين بچه ي ما که شيرخوار هم بود بيمار بود و نزد او برديم و مشکلش را گفتيم. دکتر گفت که خير مشکلش اين نيست بلکه چيزهاي ديگري است و ما خيلي ترسيدم، اين يک برخورد غير پزشکي است. ما پيش متخصصان ديگر برديم و همه گفتند که بچه هيچ مشکلي ندارد. اين دکتر غير از تشخيص غلط، برخورد غلط هم کرده بود. مي توانست بگويد که اين چيزي نيست و در ضمن شما بايد اين جور درمان را هم پيگيري کنيد و اينها طبيعي است اگر چه بيماري هم مهم بود مي توانست ما را نترساند و به روش بهتري به ما بگويد. شيوه ي برخورد خيلي مهم است. اگر پدر و مادر در نظر فرزندان يک عنصر خشونت و تندي شدند، بچه ديگر مي ترسد که مشکلش را با آنها در ميان بگذارد. يک پدر و مادر بايد جوري عمل کنند که فرزند راحت بتواند مشکلش را با آنها در ميان بگذارد و او را راهنمايي کنند و اگر نمي توانند بدنبال مشاوره بروند نه اينکه اول به دنبال گزينه ي پرخاشگري و اهانت بروند. اين جوان را تحويل بگيرند. در رفتار شايسته بايد آنها را قبول کرد و اگر رفتار ناشايست دارد بايد سراغ کارشناس بروند. وقتي با اين شيوه ي اعتماد و امنيتي که او احساس کند که مي تواند مطلبش را راحت بگويد، پيگير قضيه باشم يک تعامل قشنگي روحي و اخلاقي گره مي خورد. کسي که غرق شده تا دستت را به دست او ندهي، نمي تواني او را بالا بياروي. کسي که در دريا غرق شده، اگر به او لگد بزني بدتر غرق مي شود. و بعد جنازه اش روي آب است و اين که بدتر مي شود. سيره ي اهل بيت با گناهکاران به شيوه ي اخلاق خوب بوده است. ما بايد خوش اخلاق باشيم امنيت سازي کنيم. بين گناه و گناهکار تکفيکي کنيم و گناهکار را دوست داشته باشيم تا کم کم بتوانيم آنها را تحت تاثير روش هاي اخلاقي خودمان قرار دهيم. براي آنها از جذابيت و زندگي در طهارت و پاک بگوييم، از آثار بيرون گذاشتن مو در زندگي دنيوي بگوييم، وقتي اين ترسيم هاي زيبا را کرديم نتيجه خواهيم گرفت.
سوال – سوره هود آيات 28-20را توضيح بفرماييد.
پاسخ – قرآن کريم در ضمن اين آيات مثالي مي زند از انسانهاي خوب وبد، مومن و کافر و مي فرمايد که مثل اين دو دسته مثل انسان بينا و نابينا است. به تعبيري انسان شنوا و ناشنوا و انسان بينا و نابينا، آيا آنها با هم مساوي هستند ؟ آيا اين دوسته يکي هستند ؟ آيا نمي خواهيد بيدار بشويد. آيا وقتي حقيقت وحي براي انسان مي آيد و آنرا با گوش باز مي شنود و وقتي حقيقت را براي او تصوير مي کنند با چشم باز آنرا مي بيند با انساني که حاضر نيست مطلبي را گوش کند يکي است ؟ تا به طرف مي گوييم گناه نکن، سريع مي گويد که به تو چه ربطي دارد، من خودم جهنم مي روم، تو را که بخاطر من نمي سوزانند. اين ادبيات يک ا نسان چشم بسته و گوش بسته است. اگر چشم و گوش او باز بود اين جوري حرف نمي زد. يعني نابينا و ناشنوا است و نمي خواهد بشنود و ببيند. تصويري که قرآن از جهنم برايت مي کشد را حاضر نيستي که ببيني. غيبت که مي کني گوشت مرده ي فردي را مي خوري اين حرف نيست که از دهانت بيرون مي آيد و اين تصويري است که قرآن از غيبت کرده است. پيامبر فرستاد و سي جزء قرآن براي هدايت تو آورد تا تو بشنوي، حالا تو حاضر نيستي که بشنوي ؟ مي گويند که انسان فضول را جهنم بردند گفت که هيزمش تر است يعني در آنجا هم مي خواست فضولي بکند ولي فردي مي گفت که فضول را بردند جهنم، گفت که در خروج از کجاست. پس نگوييم خودمان مي خواهيم به جهنم بروي و به کسي ربطي ندارد. بينا و شنوا باشيم و در مقابل حقيقت خاضع باشيم.
سوال – فرق بين دردِ دل و غيبت چيست ؟
پاسخ – ملاک غيبت اين است که خواهر يا برادر مومنش را ياد کند به چيزي که او بدش مي آيد. يعني اگر طرف بشنود خوشش نمي آيد که پشت سر او اين حرف را زدي. در اينجا کاري به قصد طرف نداريم که قصدش غيبت است يا درد دل. من و شما راجع به فردي با هم صحبت کنيم، بگونه اي که اگر طرف اين ادبيات ما را متوجه بشود يعني حرفهايي که من و شما پشت سرش زديم، ناراحت بشود، به اين غيبت مي گويند. اگر پشت سر کسي از او تعريف و تمجيد مي کنيم اشکالي ندارد. ملاک غيبت اين است که طرف نگران بشود. ما نمي توانيم تحت اين عنوان که صفتش است، غيبت نباشد، درد دل مي کنم يا قصد ندارم، پشت سر کسي حرف بزنيم. اگر پشت سر کسي حرف بزنم و عيب هايش را هم بگويم که اين عيب گويي است و اين گناه ديگري است. امام مي فرمود که از غيبت فاصله بگيريد. چه بسا شخصي چند عنوان گناه کبيره بزرگ را با يک عمل در خودش ثبت مي کند. دارد غيبت مي کند که گناه غيبت است و علاوه بر آن عيب جويي هم هست که گناه ديگري است. يک حالت هاي تحقير و تمسخر هم مي تواند در آن باشد. ما که نمي توانيم با غيبت کردن و آبروريزي ديگران درد دل کنيم. اگر واقعا ما بخواهيم احقاق حقي بکنيم، اگر در مقام مشاوره هستيم و هيچ کدام از قصدهاي آلوده را نداريم. مثلا مي گوييم که پدر من اين کار را مي کند و من نمي خواهم غيبت او را بکنم، مي خواهم راه حل پيدا کنم البته پيش مشاور يا يک فرد امين. اگر درد دل اين عنوان را دارد که مي خواهيم راه حل پيدا کنيم درست است. ولي اگر بخواهيم با اين حرفها خالي بشويم، اين خالي شدن نيست بلکه پر شدن از گناه است و ما دار يم جاي دو تا احساس را عوض مي کنيم. يک حرکتي است که ما آنرا حس نمي کنيم که سوختن است و خوردن گوشت مرده ي مومن است و بعد احساس مي کنيم که آرام گرفته ايم. اين يک آرامش دروغين است. يک قسمت اين است که من مي خواهم ببينم مجاز هستم که درد دل کنم که مجاز نيستم. يک وقت مادر براي پسر يا دخترش مي خواهد درد دل کند و او را گير مي اندازد. مادر بايد بداند که اين درد دل مجوزي براي گفتن نيست اما فرزندش يا مستمع اين غيبت وظيفه اش اين است که يک جورهايي در مقام تغيير موضوع بربيايد و فضا را عوض کند. اگر ديد که نمي تواند اين کار را بکند، يک جورهايي از طرف دفاع کند و بگويد که او قصدش اين نبوده است و موضع را به نصيحت و پند تبديل کند. ولي اگر بگويد که بله مادر شما درست مي گوييد و اين بلاها را هم سر من آورده است درست نيست.
سوال – مادرم از سال 86 بر سر بي وفايي پدرم و شراب خوردن او با هم دعوا داشتند. من اولين کسي بودم که اين را فهميدم و به مادرم گفتم البته افراد فاميل زودتر از ما مي دانستند. پدرم به بهانه ي اينکه من با حجاب هستم با من حرف نمي زند و اتفاقا در اين ايام پدرم وضعش خيلي خوب شده است يعني هم پولدار و هم مغرور شده است. او مي گويد که قرآن و دستورات دين افسانه است. و مي خواهد که من و مادرم مثل او بشويم و در اعتقادات مان از او تبعيت بکنيم. من و مادرم چکار کنيم ؟
پاسخ – تبعيت در امور باطني درست نيست. قرآن مي فرمايد که اطاعت از پدر و ماد در امر شرک و در تخريب عقايد نکنيد. ولي در رفتار با آنها بايد خوب رفتار کنيم. شما بايد وظيفه ي فرزندي تان را در برخوردهاي اخلاقي حفظ کنيد چه بسا تحت تاثير شخصيت اخلاقي شما قرار بگيرد اما اين که دست از عقايدتان مثل نماز و حجاب برداريد صحيح نيست و اينجا اطاعت از پدرو مادر واجب نيست. بايد به پدر هم بگوي که با شراب خوردن مي خواهي کجا را فتح کني. آنهايي که خيلي شراب خوردند به کجا رسيده اند که شما مي خواهيد با کم خوردن به آن برسيد. بعضي ها مي گويند که ما يک کمي شراب مي خوريم. اين کار کم و زياد ندارد. اين نافرماني پروردگار است. مهم نيست که اين جام يک قطر است يا يک جام پر است. مهم اين است که دارد فرمان خدا را ناديده مي گيرد، مهم اين است که دارد بي ادبي و بي تربيتي مي کند، دارد عليه خدا جسارت به خرج مي دهد، اينهاست که آتش بپا مي کند. اين همه شراب خوار آمدند و رفتند. انسان بايد براي خودش شان و شخصيت قائل بشود. اگر اين ارزش داشت، خدا آنرا حرام نمي کرد. اين منطقه ي ممنوعه زيست انسان است. محيط زيست انساني شراب نيست. اين کار انسانهاي مبتذل و غير انسان است. خوراک انسان چيزهاي پاکيزه و حلال است. امروز در دنيا و کشورهاي مدرن اين کار را محکوم مي کنند. آيا اين کار افتخار دارد ؟ اين که چنين دختري دارند، بايد افتخار کنند. اين دختر جوان بايد بر عقايد خودش استوار باشد ولي به پدرش هم احترام بگذارد.
سوال – پسر 22 ساله هستم که در گذشته گناهان فراواني انجام داده ام. يک وقت تمام کارهاي بد گذشته را کنار مي گذارم و تمام عکس ها، فيلم هاي و موسيقي هاي بد را از کامپيوترم پاک مي کنم و به نامحرم نگاه نمي کنم و با خدا خوب مي شوم ولي بعد از يک ماه دوباره به سراغ گناهان گذشته مي روم و خدا را فراموش مي کنم. من يک انسان دو شخصيتي شده ام. من چکار کنم که هميشه انسان خوبي باشم ؟
پاسخ – قلب اين جوان دو تا پيام مي گيرد يکي پيام رحماني است که مي گويد ترک گناه زيباست و لذت دارد. يک پيام شيطاني هم هست که مي گويد که اين ها خيلي هم زيباست و به صحنه اي گناه نگاه بکن. اين جوان در عين اينکه نبايد نااميد باشد و تجربه کسب مي کند، يک مقدرا هم مردانه برخورد کند و آن زشتي هاي گناه را بيشتر به خودش تلقين کند. زيبايي هاي عبادت و بندگي خدا را بيشتر به خودش تزريق کند. وقتي اين توازن در او بجود آمد که نگاهش به گناه زشت تر از آن چيزي که هست شد و نگاهش به بندگي خدا زيباتر از آن چيزي که هست شد و آنرا تقويت کرد، بار ايماني بالا مي رود و اوج مي گيرد. فکر کند که با ديدن به صحنه هاي گناه آلود در همين دنيا چه چيزي گيرش مي آيد. با ديدن اينها جزء اين که جنبه هاي غريزي حيواني را تشديد مي کنم چه نتيجه اي مي گيرم جزء اينکه خودم را در آتش مي سوزانم چه نتيجه اي مي گيرم. جزء اينکه دارم نگاه رضايت مندانه ي آن کسي که همه چيز من دست اوست را از خودم دور مي کنم. و نگاه رضايت شيطان را که همه بدبختي هاي من بدست اوست را به خودم نزديک مي کنم. اين تفکرات باعث تذکر مي شود يعني اين تفکرات باعث احياء دل مي شود و تفکر در زندگي کساني بکند که بندگي خدا را کردند و عزتمند شدند و سعادت دنيا و آخرت را بدست آوردند. به اينها فکر بکند. بعد بيدار مي شود و راه مي افتد.
سوال– من از وقتي کتاب عذاب قبر را خواندم مي گويم که اي کاش خاک باقي مي مانديم. آخر بخاطر يک گناه کوچک اين قدر عذاب!
پاسخ – اين در صورتي است که مشمول رحمت پروردگار نشويم و توبه نکنيم. براي ما در ديگري هم باز کرده اند و گفته اند که توبه کنيد، در اميد را به روي خودمان نبنديم و يک جانبه قضاوت نکنيم.
سوال– حرفهاي شما به دل مي نشيند. گناه بزرگي کرده ام، توبه کرده ام ولي دل من زنگار گرفته است و هر بار عهدم را با او مي شکنم. با خدا حرف نمي زنم زيرا شرمنده ي او هستم. به من کمک کنيد تا گناه را کنار بگذارم. يک راهي مي خواهم که لذت گناه از دلم بيرون برود. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – پيام زيبا و قشنگ در اينجا اين است که مي گويد که من شرمنده ي خدا هستم اما از آن طرف مي گويد که با خدا حرف نمي زنم. قسمت روشن اين است که مي گويد: شرمنده هستم و اين از حالات و نشانه هاي مومن است. مومن وقتي خلاف مي کند از خلافش بدش مي آيد و شرمنده مي شود، اين نشانه ي حيات معنوي او است و اينکه مي گويد که با خدا حرف نمي زنم قسمت تاريک است. خدا پيام فرستاد که به بندگان من بگو که من بخشنده و رحيم هستم. داريم که خدا مي فرمايد که کساني که پشت به من کرده اند اگر مي دانستند که من چقدر آنها را دوست دارم از شوق مي مردند. پس شما شرمندگي خودت را حفظ کن اما ارتباط خودت را با خدا قطع نکن. با خدا حرف بزن و بگو که شرمنده هستي، اين خودش زيباست. ائمه ي ما اين کار را مي کردند. مي فرمودند: خدايا اگر عمر من دارد تمام مي شود و اجل من نزديک مي شود و عمل من نتوانسته من را به تو نزديک کند و کار زيبايي که مورد پسند تو باشد انجام نداده ام، اعتراف به گناه مي کنم. يکي از چيزهايي که نشان مي دهد که خدا از ما راضي است همين اقرار به گناه است. پس ما اعتراف کنيم. خدا در مقابل ما شمشير نکشيده است. خدا رئوف و رحيم است.