اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

88-06-23-خانم رحماندوست-خانواده متعادل

برنامه سمت خدا

-خانم رحماندوست

-خانواده متعادل

88-06-23
سوال– خلاصه ي خانواده متعادل هفته پيش را توضيح دهيد.
پاسخ - ما در هفته گذشته تعريفي از خانواده کرديم. بعد انواع مختلف خانواده را توضيح داديم و اين سفارش را کرديم که با انواع مختلف خانواده اي که داريم عزيزان بيننده ما برآوردي از خود و خانواده شان داشته باشند که در کدام قشر هستند، و توضيح داديم اين خانواده ها اثرات فرزند پروري يا تربيت فرزندشان به چه شکلي خواهد بود، و در نتيجه تمرکز پيدا کرديم روي يکي از موارد مثبت و خوب خانواده بنام خانواده موفق، خوشبخت و.. . براي اينکه به اين نکته برسيم که فقط در تعريف نمانيم، يک سري ويژگي ها را هم بگوييم و علاوه بر اين ويژگي ها، راهکارهايي هم که براي رسيدن به آن نيازداريم، اشاره کنيم.
خانواده متعادل خانواده اي است که هرکس در منزلت و جايگاه خود قرار دارد در اين خانواده حالتهاي سالارپروري، استبداد، اين است و جز اين نيست، وجود ندارد. در اين خانواده هرکسي منزلت خودش مطابق با وظيفه و مسئوليت خودش از او خواسته ميشود، درست است که يک پدر و مادر با فاصله سني با فرزندان بخصوص که الان يک مقدار هم اين فاصله سني بيشتر شده است، و قبلا کمتر بود، شايد خود من مادري بودم که اختلاف سنم با فرزندم خيلي کمتر بود. با اوفقط هفده سال فاصله داشتم ولي در عين حال ميتوانم بگويم هفده سال از او عقب بودم، با توجه به اينکه سنمان نزديک بود ولي در عين حال فاصله بود ولي الان خيلي معمولي و طبيعي بيست و پنج و سي رقم ميخورد، دخوب در يک خانواده متعادل اين فاصله سني چگونه ديده ميشود ؟ اهداف، آرزوها و آمال دريک خانواده متعادل آيا برآورده شده، يا آن برآورده نشده ها را ما از فرزندان طلب مي کنيم؟ ما به اين توضيحات پرداختيم. در خانواده متعادل يک ويژگي خيلي خوب است اينکه هيچوقت، هيچکس با هيچکس مقايسه نمي شود. ما به پدرو مادرها ميگوييم: هيچوقت به اين نکته فکر نکنيد که فرزندان شما يکي ميخواهند باشند، ما هم بايد به تفاوت جنيسيتي فرزندان توجه کنيم، هم به توانايي فردي آنان، اين بحث را در رابطه با فرزند ميگوييم، اما در خانواده متعادل زن و شوهر چي؟ خيلي بي انصافي است که گاهي مرد ها يا زن ها، همسر خود را با ديگري مقايسه کنند، وقتي انسان مقايسه ميکند ديگر مثبت هاي همسر خود را نمي بيند و وقتي مقايسه ميکند انگار يک خط کش گذاشته و دارد نمره دهي ميکند، وقتي مقايسه ميشود فرد احساس ميکند ديگر آن توانايي لازم را نمي تواند از خود بروز دهد حتي بعضي وقتها اعتماد به نفس او زير سوال ميرود، از همه بدتر خانواده که مقايسه ميکنند، باعث ميشود طرف مقابل هم سراغ مقايسه برود. تو مرا با خانم يا آقاي فلاني مقايسه ميکني، خوب تو خودت هم اينجوري هستي يعني وقتي يکي از طرفين بعنوان زن و شوهر وقتي اينکار را انجام ميدهند، در ذهن طرف مقابل اين حس را القاء ميکنند که تو هم اجازه داري من را مقايسه کني. خوب اين ديگر چه ميداني ميشود؟ فکر ميکنم جلسه دوم بود که من اشاره به ميدان زندگي کردم. ميدان زندگي، ميدان جنگ، ميدان معامله، ميدان رفاقت و ميدان عشق، اين ميدان هاي متفاوت را ما اينجا تبديل به ميدان جنگ ميکنيم، در خانواده متعادل به اين دليل کسي با کس ديگر مقايسه نمي شود، چون طرف خودش طرف مقابل را انتخاب کرده است، دليلي ندارد فکر کند آيا به ديگري برتري دارد يا ندارد؟
سوال– ممکن است در انتخاب پشيمان شده باشد و بگويد اشتباه کردم؟
پاسخ - بله اين را نمي توان منکر شد اما هميشه ما در انتخاب فرصتها را نبايد از دست بدهيم، گاهي اوقات يک مراجعه کننده ميگويد فکر ميکنيد ما به درد هم ميخوريم من ميگويم شما چند وقت است با هم آشنا شده ايد، ميگويد خيلي دو ماه است، آيا در اين دو ماه که از ابتدا تا انتهاي آشنايي شده دو ماه، حالا يا بصورت رسمي و سنتي و يا به هر مدلي که اتفاق افتاده، چگونه ميشود نسبت به فرد مقابل اين احساس را پيدا کرد که تکيه گاه همديگر هستيم به خودم اين اجازه را ميدهم که راحت بگويم ما حداقل بين چهار تا شش ماه به فرصت نياز داريم. حالا بماند که آن زماني که فقط داريم انتخاب ميکنيم، دانشجوياني کنار هم مي نشينند، يک رديف خانمها و يک رديف آقايان، اينجا دارند درس ميخوانند، حالا امکان دارد يک نظري هم نسبت به هم براي انتخاب داشته باشند، تا زماني که ما دانشجو هستيم و داريم درس ميخوانيم و يا همکار هستيم و با هم کار ميکنيم هيچوقت نميتوانيم انتخاب کننده يک همسر باشيم، مگر اينکه بخواهيم اينکار اتفاق بيفتد و از راه درست و منطقي و با توجه به ضوابط حاکم بر جامعه و اعتقادات ما، آنوقت ما ميتوانيم بگوييم.
در اين چهار تا شش ماه، حالا علاوه بر آن شناختي که خانواده ها بايد از هم پيدا بکنند با توجه به ارتباطات اوليه و حضورهاي بصورت رسمي و سنتي، اينجاست که پسر و دختر بارها و بارها در محيط خانه خود بايد بنشينند و باهم صحبت کنند حتي بعضي وقتها براي برخوردهاي اجتماعي و تجزيه و تحليلهايي که از فرد در محيط بيرون بايد داشته باشيم، باز با در نظر گرفتن همان ضوابطي که براي ما مهم و قابل احترام است، ميتوانند در محيط بيرون هم باهم بنشينند و صحبت کنند، اين هشدار را هم بدهم در جلسه اول و دوم چون خانمها سيالي کلام بالايي دارند خيلي زياد مطالب خود را در اختيار قرار ميدهند و آقايان کمتر، درحالي که اين نه مثبت است و نه منفي، خانم و آقايي که ميخواهند براي زندگي آينده خود فردي را انتخاب کنند بايد واقعا ضابطه مند از سوالها استفاده کنند. واقعا بايد سوالهايي مطرح شود که دو روز ديگر نگويند: من اشتباه کردم. خوب من فکر ميکردم الان خوب است، بخاطر همين در بحث انتخاب براي ما رشد يا رسيدن و بلوغAA  يا دريافت کردن مهم است، بلوغ عقلي، بلوغ سني، بلوغ احساسي و... و چيزهاي ديگري که خيلي نميخواهم در اينجا به آن بپردازم. اين تکامل ها و اين معيارها در يک فرد دختر يا پسر بايد پيدا شود که بتواند شناخت روي فرد مقابل داشته باشد و انتخاب درستي بکند، من اينجوري انتخاب کردم، نمي دانستم يا من که از اين مسئله خبر نداشتم، اينها نکاتي است که ما را کمک ميکند که درست انتخاب بکنيم، و يا ممکن است راهکارهايي را برويم که ما را متأسفانه در مسير انحطاط و سقوط قرار دهد، اين نکته چهار تا شش ماه را به اين دليل گفتم که خيلي فرصت خوبي است تازه بعد از آن هم، بعضي از خانواده ها به اين نتيجه ميرسند که هنوز وقت رسمي انتخاب کردن و رسمي تأييد کردن نيست، و از يک فرصتهاي غير رسمي هم استفاده ميکنند که حالا بحث آن اينجا نيست و ما فقط ميخواهيم بگوييم، خانواده متعادل يکديگر را نه مقايسه ميکنند و نه بايد بکنند.
سوال – من و شوهرم دو سال است که ازدواج کرده ايم ولي هر بار که ميخواهيم درباره موضوعي که در آن تفاهم نداريم گفتگو کنيم، سرانجام کار به دعوا کشيده ميشود چکار کنيم ؟
پاسخ - عزيزان اگر يادشان باشد دو سه جلسه قبل از اينکه وارد بحثهاي ماه مبارک رمضان شويم بحث مهارتهاي ارتباطي را گفتيم و گفتيم چگونه ميتوانيم ارتباط خوبي را برقرار کنيم. يکي از راهکارهايي که در بحث مهارتهاي ارتباطي بايد در نظر ميگرفتيم اينکه چه هنرهايي داريم که از آن هنرها استفاده کنيم، حالا مهارت کلامي بود، مهارت شنيداري بود، مهارت ديداري بود، چگونه سخن گفتن، چگونه گوش دادن و چگونه نگاه کردن، اين چيزي که در اين سوال آمده اين است که واقعا بعضي وقتها ما بلد نيستيم حرف بزنيم، خرده به هم نگيريم و اگر کسي به ما گفت دلمان نگيرد، خيلي وقتها است که ما بلد نيستيم حرف بزنيم. حرف زدن بعنوان تکرار يا چرخاندن کلماتي در دهان فرد خيلي طبيعي اتفاق مي افتد، فرمان مغز است و سريع اجرا ميشود، اما اينکه چي بگويم، کجا بگويم و چه جوري بگويم ؟ و از چه ابعاد فيزيکي غير از زبان در اين ارتباط کمک بگيرم، اينها مربوط به من است. آيا طرف مقابل هم الان ميتواند بشنود، آيا طرف مقابل من الان از آن چيزي که من ميگويم، تجزيه و تحليل نادرستي نمي کند، يک وقت من پيام ميدهم، طرف مقابل گيرنده پيام است و مسير پيام از گيرنده تا شنوده يک عالم حرف در آن است، پس خانم عزيزي که اين سوال را دارند، با کسي که بعنوان شوهر اگر خطاب کنيم که بيرون از خانه است و وارد خانه ميشود، در همان بدو ورود تمام خواسته ها، نيازها، انتقادات و چيزهايي که روي آن تفاهم ندارند مطرح ميکنند، آيا واقعا همان لحظه وقت طرح سوال است ؟ آيا شما که اين موضوع را چند بار گفتي و تفاهم نرسيدي، فکر نمي کني بايد نوع بيان و کلام و زمان را بايد تغيير دهيد ؟ سفارش ميکنم به اين عزيز و به همه عزيزاني که معمولا در صحبتهاي دو طرفه خود، حالا چه ميخواهند موضوعي را طرح کنند يا به بحث بکشانند، اطلاعات خود را بايد بالا ببرند، من اين احساس را دارم، شايد بعضي ها هم به من خرده بگيرند، همه چيز را بلد هستيم. يعني ما گواهينامه ارتباط با آدمها را داريم، در حاليکه نميدانيم اين گواهينامه را از کجا گرفتيم، آيا ما با يک کودک يک يا دو ساله به همينگونه بايد بازخورد محبت آميز ارائه دهيم، مثلا يک کودک دو ماهه را که خيلي دوست دارم ميتوانم صورت او را بکنم، يا آنگونه او را ببوسم که کلي ميکروب وارد بدن او بکنم، چرا فکر ميکنيم بلد هستيم ؟ به همين دليل من فکر ميکنم بايد اين اطلاعات را داشته باشيم: يک- اينکه تفاوت مرد بازن و زن با مرد چيست ؟ دو – چگونه سخن ها را و اينکه بايد مهارتهاي ارتباطي را ياد بگيريم، الان با توجه به شناختي که من از شبکه هاي متفاوت رسانه اي دارم، بارها و بارها ديديم که با صورتهاي مختلف و در فرصتهاي مختلف مهارتهاي ارتباطي مطرح شده است، علت اين تکرار چيست ؟ علت اين است که ما نياز داريم و اميدوارم آن عزيز هم علاوه بر توصيه هاي جزئي که مخصوص ايشان بود به اين توصيه هاي کلي هم توجه داشته باشند.
سوال – جاي عاطفه و منطق در ميدان گاه خانواده ما کجاست ؟ چند درصد بايد عاطفه خرج دهيم و چند درصد بايد منطقي باشيم؟
پاسخ - سوال بجايي است. در خانواده ها يک سري مباحث بايد بصورت عقلي بررسي شود، و روي آن تصميم گيري شود و يک سري چيزها خيلي طبيعي است که بايد براي آن به سراغ عواطف برويم. در بحث هوش هيجاني هم يک اشاره کوتاهي به آن کردم که ما يک سري هيجانات داريم و اين هيجانات در وجود ما است و در موقعيتهاي مناسب بروز داده ميشود و خيلي جاها هم بعنوان يک انسان منطقي ميخواهيم موضوعات را خيلي مشخص ومنظم به صورت دو دو تا، چهار تا بررسي کنيم، در خانواده متعادل براي اينها مرز دارند براي اينها حريم دارند، عقل و منطق به ما حکم ميکند وقتي زن و شوهر در کنار هم قرار گرفتند بعد از يک انتخاب همديگر را دوست دارند و ميخواهند با هم زندگي کنند و در کنار هم تکامل لازمه را پيدا کنند، و انشاءاله در مسير زندگي ثمراتي هم بعنوان فرزند داشته باشند. اين يک نکته اي است دقيق، منظم و مشخص، باز چرا به دوست داشتن اشاره کردم ؟ چون يک ازدواج هيچگاه بدون دوست داشتن اتفاق نمي افتد، يعني ما با اين شرايط بحث ميکنيم اگر هم اتفاق بيفتد که ديگر اسم آنرا نميتوان ازدواج گذاشت. آيا اين درست است وقتي که منطق و عقل به ما ميگويد: اين زن و شوهر همديگر را دوست دارند و دارند زندگيشان را با هم ميکنند، به آقا يا خانم اين حس را القا ميکند که ديگر لزومي ندارد ما به هم ابراز علاقه و محبت کنيم، اينجاست که ما جاي احساس را نديده گرفتيم، عقل و منطق را گذاشتيم کنار، حس هر مرد و زني بعنوان يک احساس نياز دارد بازخورد هاي مثبت را بگيرد و نياز دارد علاقه مندي طرف مقابل را دريافت کند، اصلا يکي از بزرگترين پايه هاي يک ازدواج، بروز احساسات و علاقه يک زن و شوهر به همديگر است، مراجعين فراواني را من داشته ام که وقتي ميگوييم شما همديگر را دوست داريد ميگويند: بله، اگر دوست نداشتيم که با هم زندگي نمي کرديم، اگر دوست نداشتيم که اين همه من زحمت نمي کشيدم براي زندگي ام، هم خانم و هم آقا، هر چند لازم است من در پرانتز عرض کنم بيشتر معترضين به اين موضوع شايد خانمها باشند. حالا کار ندارم که به حق است نا حق، و پاسخ آقايان که: ما واقعا دوستشان داريم ولي بروز عاطفه نداريم، اينجاست که منطقي همه چيز درست است اما احساس پاسخگو نيست، باز بياييم در قسمت دوم چرا نوجوانان ما از خانواده يعني از پدر و مادر زود فاصله ميگيرند ؟ گرايششان را به همسالان رد نمي کنيم ولي ديگر زيادي گرايش پيدا ميکنند و گاهي هم ديگر وجود پدر و مادر خيلي بيرنگ ميشود. آيا شده پاي درد و دل اين عزيزان نوجوان بنشنيم و بپرسيم که چرا ؟خيلي از اينها در کلاسهاي کارگاهي که هست و يا نشست هاي دانشجويي و غيره، مطرح ميکنند که ما نمي توانيم با پدر و مادران خود حرف بزنيم، تا حرف ميزنيم مورد اعتراض واقع ميشويم، اصلا مگر پدر و مادران ما را دوست دارند، راست ميگويد مگر من چند بار بروز احساسات را به او داشته ام ؟ باز عقلي و منطقي براي يک پدر و مادر اين است که فرزندم را دوست دارم، براي آينده اش تلاش ميکنم، حتي زندگي خود را براي او فنا مي کنم، آينده او در نظر من مهم است، اما هيچوقت با احساسات اين را بروز نداده ام، در خانواده متعادل از اين خبرها نيست،
سوال- ابراز عاطفه مرزش تا کجاست ؟ چند درصد عاطفه و چند درصد منطق؟
پاسخ - اگر قرار باشد مرز بندي کنيم، هميشه بايد عاطفه بروز داده شود الا زماني که از آن سوء استفاده شود، وقتي من بار عاطفه را زياد بکار بردم و طرف مقابل من ظرفيت اين همه عاطفه را نداشت، سوء استفاده ميشود، اما ما کمتر از اين مسئله برخوردار هستيم. يعني بيشتر شنيديم که اصلا عاطفه اي به پاي همديگر نريختيم، و چون اين عاطفه را نريختيم و بيشتر منطقي و خشک برخورد کرديم، حتي بعضي از پدر ها و مادرها ميگويند: نه اگر قرار باشد ما خيلي عاطفي برخورد کنيم، بچه هاي ما سوء استفاده ميکنند، يا مثلا ميگويد: اين ديگر يک مرد بزرگ شده و يا اين ديگر يک خانم بزرگ شده و حالا من مثل زمان کودکي او را در آغوش خود بگيرم، بخدا ما روايات متعددي از اهل بيت (ع) داريم که سفارش ميکند به کودک و نوجوان خود چگونه محبت کن، بر پيشاني او بوسه بزن، با چشمان محبت آميز به او نگاه کن، از اينطرف ميگويد: تو فرزند اگر به پدر و مادر نگاه کني گناهان تو فرو ريخته ميشود و به پدر و مادر ميگويد: تو اگر با رحمت به فرزند نگاه کني، خدا بار رحمت بر تو فرو مي ريزد. اگر دين است که دين اينگونه ميگويد، اگر بعد علمي است که فراوان روي امنيت رواني و بروز عاطفه و محبت، کتاب، نظر و نوشته داريم، پس چرا ما اينگونه برخورد ميکنيم، چون رنگ زندگي و خانواده متعادل و خوشبخت را احساس نکرديم، يا شايد هم تجربه نکرديم براي آن تلاش نکرديم، پس بايد تجربه کنيم، چگونه ؟ با رفتار و کردار خودمان، و باز تأکيد ميکنم، زن و شوهر و فرزندان اگر احساسات و عواطفي به آنها انتقال داده شده باشد، هيچ دزد و هيچ گرگ در لباس ميش نمي تواند در زندگي من خللي وارد کند. زني که مدام نياز دارد بار عاطفه از شوهرش و مردي که نياز دارد بار عاطفه از همسرش بگيرد و فرزندان از اين دونفر بعنوان پدر و مادر، هيچ زمزمه هايي که در گوش اينها و در قلب اينها بعنوان اينکه اينها را جذب خود کند تا به اهداف شوم خود برسند، اتفاق نمي افتد، شاهد بودم بارها و بارها، در محيط کار کوچک خودم، که وقتي اين مسائل حل شده بعد از يک مدتي، اشکال کار اين بوده که بلد نبودم و گرنه هدفم اين نبوده، لذا اميدوار هستم که تمرين کنيم و ياد بگيريم حتي بعضي وقتها در اتاق را ببنديم و کنار آينه اي بنشينيم. درون آن نگاه کنيم و طرف مقابل خودمان را براي خود تصور کنيم و شروع کنيم محبت آميز با او صحبت کنيم، ببينيم خودمان که به خودمان ميگوييم لذت ميبريم، يعني به خودمان اول احترام بگذاريم بعد هم به تبع به طرف مقابل احترام گذاشتن جزو لازمه زندگي ما ميشود. اين چيزي است که به نظر من مطابق با رويش سني و مطابق با شخصيت هر کسي، بار عاطفه و احساسات بر افراد ديگر تقديم ميشود و هديه داده ميشود.
سوال- بعد از چهار ماه که از عقد ما ميگذرد همسر من به من ميگويد: تو کسي نبودي که من ميخواستم، اين اخلاق تو مطلوب من نيست. اينجا بايد چکار کرد ؟
پاسخ - من مصداقي اول همين مورد خاص را پاسخ بدهم، سفارشي که به اين خانم دارم در اولين فرصت مجددا با همسرش صحبتي بکند. ببيند واقعا چه ميخواسته و منظور او از اينکه ميگويد: کسي را که من ميخواستم تو نيستي، چيست ؟ آيا اصلا انتخاب من اشتباه بوده يا نه، انتخاب درست بوده الان که وارد زندگي شدم، رفتارهاي شما براثر مرور زمان که به هم نزديک ميشويم غير از آن توقعي است که من داشتم. پس سفارش ميکنم به اين خانم در يک فرصت خيلي مناسب و در فضايي که عجله نباشد و مثلا در يک پارک، خيلي دوستانه با همسرش مطرح کند که اين تعبيرهاي شما را من ميخواهم بدانم، چي ميخواستي چي شده ؟ يا درست انتخاب کردي، الان برخوردهاي من بد است، يکبار ميگويد: من اشتباه انتخاب کردم، ميگويم خانم و آقاي بزرگوار هرچه زودتر از يک متخصص مشاور خانواده استفاده کنيد، که زودتر به تکليف و سرانجام برسيد، نه اينکه شما تشکيل داديد که همديگر را تحمل کنيد، شما تشکيل داديد که از وجود هم لذت ببريد، يکبار برميگردد و ميگويد: نه من کسي را ميخواستم تو نيستي، يعني تو درست انتخاب شده بودي به نظر من، اما به مرور زمان رفتارهايي که از تو بروز داده شد دور از انتظار من است. خوب مي نشينيم با هم صحبت مي کنيم، کدام رفتار ها ؟ به اصلاح رفتار مي پردازيم، در آن مورد اول خود مسئله فرد مورد سوال بود، آن واقعا نياز به يک کار کارشناسي دارد، اما مورد دوم، رفتارها نا مناسب بود، مثلا شما آنجا که با مادر من صحبت ميکردي خيلي بد حرف زدي، آنجا موقع خريد اين برخورد را کردي، يا شما چرا فلان مسئله را از من پنهان کردي؟ اين جور مسائل که پيش مي آيد ابتدا طرفين بايد بنشينند با هم صحبت کنند، يا تغيير اتفاق مي افتد، بله من اينجوري عادت کرده بوده حالا ديگه اينجوري عمل نمي کنم، قرار است زن و شوهر در کنار هم تکيه گاهي براي رشد هم بشوند، ولي در مورد اول که توضيح دادم. بايد يک کارشناس وارد قضيه شود که زود به نتيجه برسند که بايد چه کنند،
اين مسئله تقريبا يک مقدار حالت عموميت دارد، خيلي وقتها زن و شوهر انتخاب خوبي داشته اند و زندگي خوبي دارند اما نفر سوم که وارد ميشود، مادر تو، مادر من و پدر تو، پدر من و برادر تو، برادي من، اين عامل اختلاف ميشود، اگر واقعا هر دو باهم مسئله اي را نداشته باشند و نبايد هم واقعا به اين موضوع بپردازند، يعني خودشان خود بخود مشکل خاصي را نداشته باشند روي قضيه نفر سوم بايد فکر کنند، حالا برادر من است ماهي يکبار مي آيد اين برخورد را ميکند، ميتواند با برادرش صحبت بکند، حالا من اينجا ناچارم يک توضيحي بدهم، خيلي وقتها ما مادرها بچه هايمان را دوست داريم، ولي بعضي وقتها آن احساسهاي منفي خود را در لسان دوست داشتن به فرزندان خود القاء مي کنيم. لذا به پسر يا دخترم ميگويم چرا شما به همسرت اينگونه محبت ميکني به من نمي کني ؟ چرا شما رفتاري که آنجا کردي با من نداشتي ؟ يعني ميخواهم بگويم: پسر و دخترم را دوست دارم اما با استفاده از پايين آوردن طرف مقابل بعنوان همسر، دقت کنيد ميخواهيم محبتمان را به فرزندمان برسانيم اما آنقدر اين را به شکل غلط مطرح ميکنيم که ميخواهيم بگوييم من دخترم و پسرم را خيلي دوست دارم، چرا خانم شما اينجوري ميکند، يعني اين محبت منتهي شد به زير سوال بردن همسرش، اين غلط است، باز به خودم ميگويم نگاهم را درست کنم، وجودم را خالص کنم، هرکس محبت خالص به پاي فرزند و همسر فرزندش بريزد مطمئن باشيد خودش آدم موفقي است، اصلا خودش آدم با شخصيتي است اگر من رفتار ناجور با فرزندم ميکنم، من بايد خودم را اصلاح کنم، بعد نه من آدم خوبي هستم ولي بچه ام اشتباه ميکند. پس بچه خودم را اصلاح کنم. چرا به همسرش خرده ميگيرم ؟ اينها شايد يک بحث هاي خيلي ريز ولي پيچيده است و نقطه هاي کوچکي است که اين نقطه هاي کوچک گاهي خيلي از زندگي ها را تغيير ميدهد، هروقت عزيزان در شرايطي قرار ميگرند که واقعا نميدانند چه کنند ؟ مثل همه کارها که ما از کارشناس کمک مي گيريم از يک کارشناس در امور خانواده کمک بگيرند، مطمئن باشند پشيمان نمي شوند.
سوال - آيا در يک خانواده متعادل بايد اهداف پدر و مادر با اهداف نوجوان خانواده در يک راستا باشند و اگر نيستند چگونه ميشود اين اهداف را يکي کرد؟
پاسخ - سوال خوبي است با توجه به اينکه من يک اشاره در رابطه با فاصله زماني کردم ما در خانواده موفق، خوشبخت و آينده نگر، موضوعي را بعنوان اصول مذاکره مطرح مي کنيم يعني در رابطه با اينکه مثلا فرزند ميخواهد در يک رشته دانشگاهي قبول شود و ميخواهد ادامه تحصيل دهد در مدارج بالا، حالا ليسانس يا فوق ليسانس و غيره يا ميخواهد انتخاب همسر بکند، ميخواهد تغيير شغل دهد و هر تصميمي که در راستاي زندگي يک جوان يا کلا خانواده ميخواهد بگيرد، اينها معمولا زماني براي برنامه ريزي سخن گفتن براي خود دارند، زماني پدر با مادر بايد صحبت کند و زماني را پدر و مادر با فرزندان و زماني فرزند با پدر و مادر يا يکي از اين دو تا، منظور من اين است که وقتي حرف زدنهايمان را براساس يک اصولي قرار دهيم، ميتوانيم حتي کاملا منتقدانه نظر يکديگر را تحليل کنيم، متأسفانه من اخيرا بيشتر اين موضوع را ميشنوم که بعضي اوقات ما ديدگاههاي متفاوت داريم، بينش هاي متفاوت داريم، خط مشي هاي متفاوت ما در خانواده ها داريم، و اين عامل موجب درگيري و بهم ريختن و جدايي و نفاق ميشود، علت اين است که اصول مذاکره را بلد نيستيم، من يک انسان محترم هستم شما هم يک انسان محترم هستيد، و هرکدام ديدگاههاي خاص خود را بايد داشته باشيم، اگر من نميتوانم شما را متقاعد کنم حق ندارم شما را محکوم کنم، لذا فرزندان ما باتوجه به فاصله سني خود با ما و آينده نگريهايي که با توجه به سن خود دارند، و همچنين خانواده که با استفاده از تجارت گذشته ميتوانند به خود و فرزندان کمک کنند، وقتي با هم مذاکره ميکنند البته منظور من اين نيست که مثلا هرشب ساعت هشت شب ما ميخواهيم اصول مذاکره را رعايت کنيم، منظور اين است که زماني را در روز به همديگر اختصاص دهيم براي تجزيه تحليلها و صحبت ها و حرفهايمان و تا ميخواهد دعوايي و عصبانيتي اتفاق بيفتد بگويند: حالا ديگر بس است بقيه را براي فردا شب يا مثلا فردا ظهر بگذاريم، با يک صحبت هاي اينچنيني هيچگاه حريم پدر و مادرها و فرزندان پاره نميشود و حرمت لازم هم بين ايشان اجرا ميشود.
مجددا به ويژگي هاي خانواده متعادل اشاره مي کنم: در خانواده متعادل مديريت نقش خودش را دارد ولي مشارکت و گرفتن نظر افراد مهم است، و سعي ميکنند با هم به تبادل افکار بپردازند، افراد با يکديگر مقايسه نميشوند، خانواده اي که عدم تفاهم بين شان باشد فرزندان سوء استفاده ميکنند ولي در خانواده متعادل تفاهم لازمه هميشه وجود دارد، در خانواده متعادل امکانات و انتظارات مطابق يکديگر است، چه امکاناتي داريم، چه انتظاراتي داريم ؟ زن از شوهر، شوهر از زن و پدرو مادر از فرزندان و درنهايت خانواده متعادل معنويت، ماديت و علم هريک در جايگاه خودش است، همه اش ابعاد ديني، همه اش ابعاد علمي و همه اش ابعاد تفريحي ما را به سر منزل مقصود نمي رساند، همينطور که در اعتقادات ديني ما هم است، تفريح جاي خود و منزلت خودش را دارد، باهم سفررفتن سفارشها شده و بحث اعتقادات هم جاي خود را دارد.