اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

88-05-26-خانم رحماندوست-تعريف خانواده

برنامه سمت خدا

خانم رحماندوست

-تعريف خانواده

88-05-26
سوال– تعريف يک خانواده متعادل و معنوي چيست ؟
پاسخ - اگر بخواهيم به خانواده متعادل بپردازيم ابتدا بايد بگوييم تعريفي از خانواده داشته باشيم، چه برداشتي از خانواده داريم، اگر با آموزه هاي ديني بخواهيم به خانواده نگاه کنيم. اگر بخواهيم به آيات اشاره کنيم. شايد حدود هفتاد و پنج بار در قرآن اشاره به قرآن شده است، که يا هفتاد ويک و يا هفتاد و پنج بار است، ولي يک سري آياتي که فقط خانواده را به عنوان محل آرامش مطرح مي کند حدود پنجاه و يک آيه است. تعداد زيادي خانواده را محل امن معرفي ميکند و در واقع ديدگاه ديني ما از خانواده آن است که بايد محل آرامش باشد. اين ديدگاه به ما کمک ميکند که در نحوه شکل گيري خانواده نيز به آن ساختار و چارچوب فکر کنيم که بايد با کسي زندگي را شروع کنيم که به آن امنيت و آرامش برسيم چند تا تعريف است. بعضي ها ميگويند: خانواده يک اجتماع کوچک است، خانواده انتقال و توسعه فرهنگ به جامعه بزرگتر است، خانواده هويت ها را به فرد نشان ميدهد، ما تفاوتهايي را در نگاهها مي بينيم، اما آن چيزي که براي ما ملاک است اين است که ببنيم خود خانواده در آموزه هاي ديني ما چگونه معرفي شده ؟ سکون و آرامشي که در آموزه هاي ديني به ما گفته شدههمينطوري يک دفعه که وارد خانه نميشود، يک خانواده اگر ما امروز روي آن بحث ميکنيم، خانواده اي است که از قبل با آن شرايط خاص فرد يا درواقع ديدگاهها و ساختارهايي که براي انتخاب داشته يک همسر را انتخاب کرده است، همسر را انتخاب کرده و امروز خانواده تشکيل شده است. در کشورهاي اروپايي يک انسان را به همراه يک حيوان اگر به تنهايي زندگي ميکند خانواده ميدانند، دو انسان هم جنس را در کنار هم با همان موازيني که براي آنها قابل قبول است خانواده ميدانند، ولي در ديدگاه اعتقادي ما خانواده فقط تشکيل شده از يک زن و مرد است، ادامه اين خانواده که وجود فرزند است در واقع تکميل کننده اين خانواده است. حالا بعد نسلهاي بعدي، حالا ما ببينيم چگونه بايد خانواده تشکيل بدهيم، آن ساختارها و ريشه هاي اوليه خانواده را چگونه نهاده ايم، اگر با آموزه هاي ديني قرار داده ايم بايد آرامش پيدا کنيم توأم با آرامش بايد باشد، با تمام سختي هايي که هرکسي هر جا با هرشغلي و با هر موقعيتي دارد، وقتي در اين چارچوب و به اصطلاح چهار ديواري قرار ميگيرد، و در زير خيمه ي خانواده و يا چادري که براي خود بنا کرده قرار ميگيرد، بايد به آرامش رواني برسد. بحث آرامش رواني را همه ميدانيم آنقدر ميتواند به يک فرد غلبه داشته باشد که عامل تسکين دهنده جسم او هم باشد و برعکس اگر جسم سالمي در کنار هم باشند ولي امنيت خاطر و آرامش نداشته باشند، ميتواند يواش يواش فرسودگي جسمي هم ايجاد کند. اين را به عنوان مقدمه ميتوانم بگويم که خانواده و معنويت ناشي ميشود از انتخابي که از خانواده کرده ايم و حالا قرار گرفتيم در محيطي که ميخواهيم معنويت را در خانواده داشته باشيم.
سوال- گام اول براي اينکه آموزه هاي معنوي در خانواده ايجاد شود چگونه است و در اين امر بعهده ي چه کساني است ؟
پاسخ - اگر عزيزان بيننده در طول هفته هاي گذشته با ما همراه بودند، يکي از بحث هايي که سعي کرديم به آن بپردازيم اينکه توجه داشته باشيم به عنوان دو انسان يعني يک زن و يک مرد اگر بخواهيم تعريف کنيم در دستگاه خلقت و پروردگار هيچ فرقي ندارند ؛ نفختُ فيه روحي من دادم به انسان و فرقي بين زن و مرد نيست، يا مسلمين و مسلمات، مومنين و مومنات همه اينها است، يا حتي در بحث شخصيت که ميرويم يا در بحث کفويت در دين که ميخواهيم سوالاتي داشته باشيم باز بحث شايسته ها کنار هم، هم خبيثان و خبيثين، همه را مطرح ميکند. ما بعنوان يک موجود اگر بخواهيم نگاه کنيم که بنده اي در مقابل خدا هستيم و به تناسب بندگي و تفاوت هايمان وظيفه خود را بايد انجام بدهيم، اينجا ديگر نمي شود بگوييم که آقا چقدر ؟ خانم چقدر؟ مادر چقدر و پدر چقدر؟ ما دو انسان متفاوت با وظيفه هايمان هستيم. حالا اين دو انسان متفاوت که اتفاقا همين تفاوتها است که کنار هم زيبايي و گرما و معنويت ميبخشد، ميشود زن و مرد، ميشود پدر و مادر.

ببينيد ما قرار است از اين رسانه بحث تفاوتهاي انسانها را بگوييم نه سليقه ها و ديدگاههاي افراد را، ما به ساختارها و آموزه هاي ديني اشاره مي کنيم. ساختار ديني ما زن و مرد را در بحث تکليفشان و اداي وظيفه آنها و در واقع پاسخ دادن به سوالات و مسئوليتها و مسئول آنگونه که پاسخ بدهد به آنچيزي که زير سوال است، اينگونه اگر بخواهيم نگاه بکنيم، ميخواهيم بحث را مطرح کنيم، بله ميتواند زن و مردي سليقه هاي متفاوت خود را در اداره زندگي داشته باشد، اصلا ميتوانند همين گونه تقسيم بندي کنند يا به عکس تقسيم بندي کنند، نميخواهيم بکوبيم، رد کنيم يا تأييد کنيم، سليقه هاي مختلف را اين اصلا در حيطه کار ما نيست. اما به اين نکته بايد نگاه کنيم همه ما يا در واقع يک زن و يک مرد بعنوان يک انسان قرار است خانواده اي را تشکيل دهند که بايد در کنار اين ابعاد معنوي و ماوراء اين قانونهاي نوشته شده آرامشهاي لازم را بگيرند، امکان دارد يک خانم در محيط خانه و يا يک خانم در محيط خارج ازخانه وظيفه اي را که انجام ميدهد احساس آرامش وجدان داشته باشد، احساس شکوفا شدن و شکوفا نمودن ديگران را داشته باشد، لذا خيلي راحت به وظيفه بندگي خود نيز بپردازد، اينجا يک نکته است اگر ما به اين نقطه برسيم که مهم و مهمتر چيست ؟ وظيفه چيست ؟ کجا شماره يک، دو و سه است، يعني ما بدانيم کجا و به چه شکلي بايد ايفاي نقش بکنيم، خيلي آرام تر و خيلي منصفانه تر به اين حرفها و صحبتها مي پردازيم، منظوراز اين الويت بندي ها اين است که، من مادرم و آن آقا پدر است من بعنوان يک جنس مونث ميخواهم حرف بزنم و يک آقا بعنوان جنس مذکر ميخواهد صحبت کند، با توجه به تفاوتهايش بايد مسئوليتهاي خود را بررسي کند. الان ميدانيد از نظر علمي حتي علم اروپايي و حتي ديدگاه هاي اعتقادي خودمان، هيچکس نمي پذيرد که کودکان ما زير سه سال، در محيط هاي مهد کودک پرورش پيدا کنند. حالا شايد اين صحبت من اعتراض يک عده از عزيزان را بلند کند که خوب پس چکار کنيم ؟ ما داريم قانون را ميگوئيم. ما داريم چارچوب ساختار درست را طرح مي کنيم، کودکان تا سه سالگي آن شخصيت لازم را پيدا نکرده اند تا سه سال کودکان نياز دارند با يک يا دو مربي در تماس باشند و يواش يواش هويت خود را بشناسند، درون گرايي آنان يک مقدار تبديل به برون گرايي شود، البته نمي گوييم سه سالگي بگذاريد، ميگوييم تا سه سالگي که تقريبا نگذاريد، حتي اگر بين سالهاي سه تا پنج هم ميخواهيد بگذاريد يک زمان کوتاه، تا آن بچه فرق بين خانه و بيرون را تشخيص بدهد، فرق بين تعداد محدود خانواده را با آن محيط مهد کودک که بيست تا بچه با يک مادر و يا دو مادر هستند را تشخيص دهد، کودکي که مالکيت نمي شناسد و تا سه سالگي هر چه را بردارد اعتراض ميشود، و اعتراض او نيز به شکل ديگر در آينده بروز داده ميشود ما ميگوييم که نباشد، حالا اين مادر در کنار مادري خود و يا آن پدر در کنار شغل خود، مي توانند تفکيک وظايف بکنند، ببينيد کدام اولويت دارد. آيا واقعا اولويت دارد من مادر تمام وقت در محيط بيرون خانه از سن يک سالگي کودک خود، بچه را در محيطي قرار دهم که او را آنگونه که ميخواهند تربيت کنند، و بنا بر محدوديتهاي آن محيط بچه من تربيت شود. فرق خيلي چيزها را از نظر محيط هاي اجتماعي و محيط داخل خانه تشخيص ندهد، من براي کي زحمت ميکشم ؟ آيا اين کودک من در زمان نوجواني همان کودکي است که در دوره سه تا پنج که دوره خيلي حساسي است از نظر شکل شخصيتي يا همان هويت شناسي دوره کودکي، آيا اين مانند همانA  بچه اي است که در محيط آرام خانه رشد کرده و يک نوجوان شده است؟ نميشود.
من قرار نيست الان داخل اين بحث ها بشوم اما چون قرار است بحث هاي ما کاربردي باشد، ميگويم: کدام پرستار با چه حسي ؟ يکبار مادر بزرگ پرستار است ولي تخريب کننده تر از يک مهد کودک است، يکبار خواهر من پرستار است اما ازمن مادر بهتر مادري ميکند، ما نمي توانيم دست بگذاريم روي چيزي که الان اين نمره ميگيرد و آن نمي گيرد. ما يک تعريف ميدهيم: آن کسي که اين مقطع سني کودک را مي شناسد، آن کسي که الان احساسات کودک را ميداند بايد به چه شکلي جوابگو باشد و به مرور زمان که کودک مراحل دوران کودکي، يک، دو، سه را سپري ميکند، بتواند آن اطلاعات نيازهاي لازم را هم خودش داشته باشد و هم بتواند به کودکي که به او سپرده شده که از نزديکان و يا بعنوان يک فرد که ميخواهد آنجا کار کند، برآورده کند. يک نکته اي را همين جا پرانتز باز مي کنم، آموزه ديني به من مادر ميگويد: از لحظه اي که جنين را تو در رحم خودت پرورش ميدهي، خداوند به قرب و عزت تو، تو را بر بال ملائک سوار ميکند، خداوند به مادر باردار ميگويد: تو مستجاب الدعوة هستي، خداوند ميگويد: مادر باردار را احترام کنيد. او انتخاب شده که در ادامه نسل انساني قدم بر دارد، خداوند اين تعبير را به مادر باردار که ميدهد، مادر دردهايش را با خود و معبودش تقسيم ميکند و در يک جمله عشق بازي اتفاق مي افتد، و آن صبوري مادر در اين دوران و اين حمايت عاطفي خدا از آن مادر، آنقدر دوره را آرامش بخش، تسکين بخش و متعالي قرار ميدهد، و مني که غير از او هستم و او را مي بينم به او به ديد احترام نگاه ميکنم، خدمت به او ميکنم چون او خادم خداست و اين به مادر باردار زيبايي ميدهد، يک شکوفايي خاصي به مادر ميدهد، همين همسر در کنار مادر هر خدمتي که بکند احساس ميکند که او فردي انتخاب شده است که در برابر بنده خوب خدا خدمت ميکند، مادري که شب بيداري دارد سعي مي کند کسي نفهمد، چون قرار است بين خود و خدا تسليم اين مسير باشد، لذا سعي ميکند اصلا ديگران نفهمند، نه اينکه کجايي ؟ چرا به دادم نميرسي ؟ چرا مرا دريافت نمي کني ؟ اين مادر اين سختي را ارزان مي فروشد، و اين کالا را ارزان از دست ميدهد، آموزه ديني اين درسها را به ما در خانواده ميدهد، آموزه ديني مي گويد: مادري که ميخواهد باردار بشود، بايد چهل شب از قبل از اين بارداري برنامه هايي براي خود داشته باشد،A  وقتي که آن دوره باضافه دوره بارداري و زايمان و شير دادن همه اينها با آموزه ديني من را روز به روز به انساني توانمند و شکوفا شده و انساني که در دستگاه عدل الهي ديده ميشود و در رديف انسانهايي که خداوند رحتمش بر او ساري و جاري است، تبديل ميکند. اين انسان سختي ها را کجا بايد تقسيم کند ؟ به کي متوقع ميشود و از کي توقع دارد ؟ به کي اعتراض ميکند و از کي انتظار دارد ؟ خانواده با آموزه ديني اين زيبايي ها را دارد که هيچ اعتقادي، هيچ ديدگاهي چنين چيزي ندارد. اين فقط مال من و شماي مسلمان است، فکر ميکنم خيلي بايد براي آن ارزش قائل شويم و به آن احترام بگذاريم، و لذت ببريم که چنين هستيم. شايد خيلي از جاها دين به ما بد معرفي شده، اما اينها را که ديگر نمي توانيم از کنار آن بگذريم و نبينيم، بايد ببينيم که ما انتخاب شديم و همه کس لايق اين انتخاب نبوده است.
سوال - نقش معنويت در خانواده را توضيح دهيد. آيا کفايت مي کند همه اسباب و ابزار و علل مادي براي فرزندان ما مهيا باشد و اين کافي است ؟
پاسخ - من منکر اين نيستم که نيازها بايد برآورده شود، منکر اين نيستم که کنجکاوي و تحليل گري در يک سني از کودکي و نوجواني بايد امکاناتي باشد تا پاسخ داده شود، و باز منکر آن نيستم که يک آرامش رواني در خانواده ميتواند يک سري از بارهاي اقتصادي به کمک آن بيايد، اما همه چيز نيست و ما بايد به اين نکته توجه داشته باشيم، پدر و مادري که خسته و درمانده و از کار روزانه، بچه را از مهد کودک برمي دارند و به خانه مي آورند، کودکي که همه لحظات منتظر است که چهره پدر و مادر را ببيند و سوالهاي پاسخ نگرفته خود را از پدر و مادر بپرسد و آغوش گرم پدر و مادر او را از آن مدت زمان تنهايي بيرون بياورد، آيا ما ميتوانيم پاسخ دهيم ؟ ما بايد به وجدان خود پاسخگو باشيم، بايد به مسئوليتها يمان پاسخ گو باشيم، يک روزي خانواده فقط زن و مرد بود، خودمان خواستيم و امضاء کرديم حضور يک انسان و يک فرزند را که نسلهاي بعدي از او متولد شود، جنسيت خود را خودش انتخاب نکرده، پدر و مادرش را خودش انتخاب نکرده، امکاناتي که قرار است در اختيار او قرار گيرد خودش اختياري ندارد، ما خواستيم و بايد پاسخگو باشيم و اگر قرار باشد در اين پاسخگويي اهم و في الاهم و خوب و بد و خوبها و بدها را نشناسيم. چرا پاسخ داديم ؟ به همين دليل، باز در اعتقادات خودمان که ما را خيلي کمک ميکند که اول به خودم بگويم که در تو اين ايام يکسري کارهاي معمولي که همه ميکنند نکنيم چون شايد بهره برداري معنوي خوبي از آن نداشته باشيم، بياييم يک سري کارهايي که نياز ماست انجام دهيم. حالا الان بياييم فکرکنيم که دوران بارداري و جنين در درون مادر با آيات و روايات ما در اين ايام که ميدانيم برکت مباحث معنوي در همه ي انسانها است بخصوص با اعتقاداتي که ما داريم، چنگ بيندازيم بر اين و ببينيم محبتها چگونه بايد باشد. ديدگاه اعتقادي ما اينجا چگونه ما را کمک مي کند. ببينيم اگر يک آيه قرآن بدين مضمون که تو بدت مي آيد خيلي چيزها براي تو مي آيد، تو خوشت مي آيد ولي خيلي چيزها براي تو خوب نيست، چيه ؟ فکر کنيم. اشاره به اين موضوع داشته باشم که ما اگر در اين ايام فقط دو تا از سوره هاي زيباي قرآن يعني (حجرات) و(ق) را براي راهکارها و رشد عملي براي خودمان انتخاب کنيم و بخوانيم مشخص ميشود چرا فرزندان ما با ما بي ادب هستند، چون ما ادب لازم را نداشتيم و به بيان قرآن خيلي چيزها را زير پا گذاشتيم.
سوال – لطفا در ارتباط با تربيت معنوي کودک بگوييد.
پاسخ - سن کودکان، سن گرفتن يک سري حرفها و صحبتها بصورت ملموس است، آنها انتزاعي نمي توانند فکر کنند، من آن هفته فرصت کوتاه بود و اشاره اي کردم. اجازه بدهيم قبل از اينکه وارد اين موضوع بشوم، يک مقدمه اي بگويم، يکي از چيزهايي که ما پدر و مادرها دوست داريم اين است که دين را دوست داشته باشند و به اين مسير بروند. اما يادمان ميرود که ارائه دهنده دين به فرزندان خودمان هستيم ما چکار کرديم که دين را به بچه ها، خوب، شيرين و جاذب معرفي کنيم، بچه اي که تازه تکليف شده و ميخواهد نماز بخواند، مثلا سريالي را ساعت هشت شبپيگيري ميکند، مادر ميگويد: نمازت دير شد، اول وقت از دست رفت، نمي خواهي نماز اول وقت بخواني، ببينيد همين تکرارهاست که شيريني سريال يا برنامه کودکي که بچه نگاه ميکند او که تا ديروز اين کارها را انجام نميداد امروز بايد شروع کند وانجام دهد او را مي آزارد، ما بيش از اينکه بچه ها را به مستحبات عبادي بکشانيم به واجبات عبادي شيرين هدايتشان کنيم. آيا خودمان همه وقت، نماز اول وقت خوانده ايمکه اين را اينقدر مصرانه از بچه هايمان متوقع داريم ؟ بله خيلي خوب است اگر پدر و مادرها شيوه هاي خيلي قشنگي داشته باشند، بچه ها را آموزش بدهند و بگويند اگر نماز اول وقت ميگوييم چرا ؟ گفتم بچه ها خيلي چيزها را نميتوانند به صورت انتزاعي بپذيرند، يا مثلا بچه اي که از مدرسه خسته آمده است يک چيزي ميخواهد بخورد ما ميگوييم برو نمازت را بخوان تا شام حاضر ميشود، برو نمازت را بخوان تا ناهار حاضر کنم، ناهارمان اگر حاضر نيست. نگوييم: برو نمازت را بخوان تا ناهار حاضر کنم، بگوييد: يک فرصتي ميخواهم تا ناهار حاضر شود. ببين چه دوست داري انجام دهي ميخواهي کارهات را انجام بدهي، نمازت را بخواني، يعني او را در چند مسير و چند کار بگذار تا او بگويد: من خودم انتخاب کردم، نه به من اجبار شد، اين شيوه هايي که متأسفانه دين را نه شيرين بلکه براي بچه ها تلخ ميکند، يک مثال ميزنم براي پدر و مادرها اميدوارم که حواسشان به اين مسئله جمع باشد. الان روز به روز تعداد روزهاي روزه گرفتن بالا ميرود و يک مقدار سوخت و ساز بدن به هم ميريزد يک مقدار حتي امکان دارد قند خون پايين بيايد، در حالت عصبانيت بدن داغ ميشود و چون آب نمي خوريم حرارت بدن بالاست، زود عصباني مي شويم، اي کاش بعضي اوقات ميشد در دل اين بچه ها و نوجوانان رفت و يک ضبط صوتي کار گذاشت تا ببينيم چه تعريف و تعبيري از پدر و مادر در ماه مبارک رمضان دارد، مامانت کيه ؟ بابات کيه ؟ يک آدم عصباني آنوقت که من ميخواهم بخوابم ميگه ميخوام بيدار باشم، آن وقت که من ميخوام بيدار باشم ميگه بايد بخوابي، آن وقت که من غذا دوست دارم، غذا نميدهد، آن وقتي که ميخواهيم غذا بخوريم، غذا هاي مانده و بهم ريخته که زيبا جلوه نميکند به ما ميدهد، در تمام روز ميگويد: من روزه دار هستم بايد توجه به من داشته باشي، يا ميهماني هاي آنچناني رفتن و آنچناني آمدن، چرا بايد اين بچه از دين چهره شيريني برايش بماند؟ در حالي که ما قرار است يک ميهماني برويم ديگر آيا ما ابتدا به ساکن وارد يک ميهماني ميشويم ؟ مقدماتي براي رفتن آماده ميکنيم، حالا لباسي وسيله اي و چيزهاي ديگر،حالا اين را زودتر براي بچه ها آمادگي ايجاد کنيم، دختر خوب من، پسر عزيز من ماه مبارک رمضان که مي آيد اينجوري است اين زمان بندي را داريم اين شکلي بايد انجام دهيم، حالا باهم چه کاري ميتوانيم براي اين ميهماني رفتن انجام دهيم ؟ ما چقدر از بچه ها کمک مي گيريم براي اجراي اين برنامه ها ؟ ما چرا بايد مدام معلم اخلاق و معلم تذکر بشويم ؟ بيش از آنچه که از آنها نظربخواهيم بکنيم و نکن بگوييم، بخاطر همين خيلي وقتها ميتوان از بچه ها کمک گرفت و گفت بچه ها ميدانيد بيست روز ديگر ماه رمضان است، بيايم ببينيم چکار کنيم؟ مثلا برنامه غذايي تنظيم کنيم، ميهماني ها را تنظيم کنيم، ورودمان و خروجمان، شبهاي احياءمان را همه اينها را با بچه ها در نظر دادنتقسيم کنيم، در اين مسير يواش يواش همان کودک و همان نوجوان، با من به طرف دين مي آيد با من خودش را سهيم ميداند و چون اين حس او پاسخ داده ميشود که من هم سهيم هستم از من حرف را مي پذيرد، اينجا آره و اينجا نه، يا يک نکته ديگري که براي همه خيلي زيباست، شما برگرديد به من بگوييد: اين کارتان درست نيست يا اين کارتان درست است،من بلافاصله جبهه ميگيرمو دفاع مي کنم ولي اگر برگرديد بگوييد: فلاني به نظر شما درست است يا غلط است يعني به من اجازه دادي که فکر کنم که آري يا نه ؟ ما از همين کودکي اين کار را بکنيم، اتفاقا باز يک سفارشي دارم به مادراني که فرزندان يک ونيم سال تا سه سال يا يک سال به بعد دارند معمولا اينها چون نمي توانند حرف بزنند جيغ ميزنند. انتظارات خود را چون نمي توانند بيان کنند اعتراضشان بلند است و اعتراض را با چه چيزي مطرح ميکنند با گريه و لجبازي کردن. اگر همين بچه اي که الان دارد گريه ميکند صدا کني و بگوييي چکار بايد براي تو بکنم ؟ اين شد يک سوال و وقتي تو سوال ميکني آن مغزش را از اعتراض کلامي متوقف ميکند، حالا به هرمدل و فکرش را داخل ميکند به اندازه حجم خودش، اينجوري اگر بکني هم عمل را بکار ميگيري و هم فکر را به کار ميگيري و از آن حالت اعتراض کردن خارج ميشود، در پرانتز ميگويم خانواده هاي گرامي مادران و پدران محترم بياييد که از همان کارهاي غير معمولي که لحظه قبل به آن اشاره کردم اين باشد که بياييم براي بچه سه ساله خود يک مقدار مطالعات خود را بالا ببريم. براي نوجوان خود يک مقدار بدانيم به چه شکلي بايد وارد صحبت با آنها شويم، ببينيم چرا آنها در مسيري ميروند که درست مخالف ماست.
سوال-چه زماني براي يک گفتگوي صريح مذهبي و ديني وقت مناسبي است يا اصلا يک چنين گفتگوي صريحي وجود دارد يا خير؟
پاسخ - اينجا دو موضوع وجود دارد. تنها به صرف عمل، اينجا گفته ميشود دعوت کنيد افراد را به دين به غير از زبانتان، حالا در بحث تفاوتها بايد بدانيم که ما يک زبان داريم و دو گوش، يکي بگوييم و دو تا گوش کنيم، اما ما صد تا ميگوييم و يکي هم گوش نمي کنيم. چقدر وقت ميگذاريم براي گوش دادن به بچه هايمان، تازه وقتي هم که داريم گوش ميدهيم داريم مطالعه ميکنيم و ميگوييم: بگو من دارم گوش ميدهم، چهره به چهره نگاه نمي کنيم و حرفهايش را بگيريم، يک ارتباط عاطفي بين زبان و چشم و گوش يعني هرسه نقطه مهارتهاي ارتباطي برقرار نمي کنيم، يعني چشم زبان و گوش را کم بکار مي گيريم. نکته ديگر اين است که يکسري کارها را بصورت غير مستقيم انجام ميدهيم، يکي ديگر به او اجازه پرسش و پاسخ يعني قدرت فکر کردن ميدهيم، بعد هم اين را بگويم الان عزيز شنونده اي کودک يا نوجوان چهارده و پانزده ساله اي در خانه اش دارد ميگويد من از همين امروز شروع مي کنم. نه، او چهارده سال حالا اگر چهار سال آنرا نيز در نظر نگيريم، ده سال با آموخته و يا شيوه تربيتي شما آموزش ديده و بالا آمده است، الان يک مقداري سخت تر از گذشته است اگر از ابتدا شروع کنيم يک عمل کنيم، دو فرصت فکر کردن به بچه ها بدهيم، سه گاهي غيرمستقيم وارد مسئله شويم، چهار تشويق، اگر کودک نه ساله، پنج ساله يا چهار ساله نماز ميخواند سرش را از سجده بردارد و ببيند يک چيزي که خيلي دوست دارد توي سجاده اش است،اصلا نماز که يادش ميرودو ميگذارد و ميرود. آيا فکر ميکنيد اين کار سنت شکني نماز است، نه، به بچه آموزش ميدهيم و بعد به بچه آموزش ميدهيم اينجا رکوع است اينجا سجده است. اينجا تو ميتواني قطع نکني، يواش يواش، بچه پنج ساله که نماز ميخواند که اين حرفها نيست، يا مثلا با يک روسري به نماز مي ايستد و ما ميگوييم اين چيه برو پاهايت را بپوشان. نه، اينها مدام يک حس منفي به اين بچه انتقال ميدهد، يا روزه ميخواهد بگيرد ميگويد من ميخواهم با شما سحر بيدار بشوم ما ميگوييم نه بابا کي حوصله داره تو را بيدارت کند. نق نق ميکني نه، مادر و پدر خوب حوصله کنيد. او را هم بيدار کنيد. بعد هم ببينيد چي خيلي خيلي دوست دارد آنرا هم به او بدهيد. حالا هر مدلي که دوست دارد بخورد و بگوييد: صبح ميخواهي روزه بگيري پسر يا دختر خوب من چون سن تو کم است. تا اين زمان کافي است، اما تا هر وقت حس کردي ميتواني چون خدا تو را خيلي خيلي دوست دارد، قبول دارد، هروقت دوست داشتي برو آب بخور يا يک چيزي بخور بعضي ها ميگويند نکند چيزي بخوري، صبر کن تا لااقل ظهرشود، اين بچه يواشکي ميخورد، به اين بچه به خطا ياد ميدهيم اگر نتوانست خود را کنترل کند به دروغ به من بگويد، دروغ به او ياد ميدهيم، اينقدر که خداي جل و جلاله نسبت به دين نسبت به بنده هايش انعطاف دارد. آنروز عرض کردم که قرآن بشيرا و نذيرا است نه نذيرا و بشيرا همه اش بشارت و رحمت اما ما مدام ميگوييم: اينکار را بکني خدا روز قيامت اينکار را ميکند خودمان پس چي، پس چرا ياد خودمان نيستيم که اين بچه خبر ندارد که ما چه هستيم، به همين دليل کلام ما شيرين باشد، رفتارهايمان عملي باشد، کنار آن گاهي قدرت اختيار بدهيم، چکار ميخواهي بکني ؟ اين چند تا لباس است کدام را دوست داري بپوشي ؟ اگر ما بگوييم: اين را بپوشي ديگر زير بار نمي روند، خيلي درد آور است اميدوارم به حق اين ماه مبارک رمضان نصيب هيچ پدر و مادري نشود، درد آورتر از اين نيست که پدر و مادري به مسيري بروند که بچه آنها عکس آن مسير برود، خيلي خانواده شکنجه ميشوند و هرآن فکر ميکنند اگر بخواهند مقابله کنند بد تر ميشود، ولي يادمان رفته اين بچه يکروز کاملا تحت اختيار من بود، قدرت هيچ چيزحتي خوردن را نداشت، آن روز من با فکر بلند، توانايي علمي بيشتر و کمک از کارشناسان ميتوانستم زندگي خوبي براي بچه خود رقم بزنم.
سوال – دختري پانزده ساله هستم دوست دارم به مسائل مذهبي پايبند باشم اما پدر و مادر و اطرافيان من اين نگرش مذهبي من را جدي نمي گيرند، و حتي گاهي مسخره ميکنند چکار کنم؟
پاسخ - درست برعکس چيزي است که تا الان مطرح شد. اتفاقا خيلي از اين موارد به خود من هم مراجعه ميشود، که خيلي ها دوست دارند خيلي کارها را انجام بدهند ولي خانواده نمي پذيرند، حالا من کار به اين خانواده ندارم که چه مي کنند، عزيز سوال کننده مورد خطابمان است، ايشان ميدانند بعنوان يک فرد مذهبي که به خيلي چيزها معتقد هستند چراغ قرمزها را مي شناسند، تا آنجاييکه ميتوانند نگذارند ايجاد تنش شود. اگر بخواهند کارهايي انجام دهند که در خانواده تنش و عصبانيت ايجاد شود و حريمها پاره شود، حتي يکبار يکي از عزيزان که تحقيقي در اين موضوع داشت جالب بود که مطرح ميکردند هر جا و بالوالدين احسانا است يعني رعايت احسان را نسبت به پدر و مادر مطرح کرده اند حتما اشاره اي به رعايت ادب نيز است، اين پدر و مادر را اينگونه کن و اينگونه رعايت کن اما آنها نمي توانند به شما بگويند که خدا پرست نباش، آنها نميتوانند به شما بگويند که دين را زير پا بگذار، فقط در آنجاست که ما ميتوانيم اطاعت از پدر و مادر نداشته باشيم ؛ ولي اين بهانه به دست ما ندهد که يعني بي ادبي کنيم، يعني حريم شکني کنيم، يعني شخصيت آنها را زير سوال ببريم، اينجاست که اين عزيز، بايد مهارت، کياست و سياست براي خود داشته باشد که عبادات و برنامه هاي خود را داشته باشد بدون اعتراضاتي که حريم شکني شود، سفارش من به اين عزيزان اين است که لحظاتي را با پدر و مادر خود خلوت کند و با آنان حرف بزند شما خيلي کارها را دوست داشتيد بکنيد که من اعتراضي نداشتم مثلا نسبت به اينکه رشته تحصيلي خود را انتخاب کنم از شما نظر خواستم شما گفتيد من اطاعت کردم اجازه بدهيد يک سري کارهايي که خودم هم دوست دارم انجام بدهم. ميخواهم آرامش داشته باشم، اگر اين کارها را انجام دهم آرامش بهتري دارم، اتفاقا اين دختر خانم در کنار موازيني که اجرا مي کند مي تواند جاذبه هاي بيشتري از خود به خانواده بروز دهد، که حتي اين خانواده بگويند که اين بهتر از اوست مثلا فاطمه از مهسا بهتر است يا حسن بهتر است از رضا چرا ؟ چون اين يکسري آموزه هاي ديني را در رفتار خود آورده است، ميتواند اين فرصت را براي خود داشته باشد، اين نباشد که قهر کند اعتراض کند وهمه چيز را تحت الشعاء قرار دهد چون خودش بيشتر از همه رنج ميبرد، ميتواند از اين شيوه ها استفاده کند، برنامه هاي عبادي خود را داشته باشد و به شيوه هاي مختلف احترام خود و خانواده اش هم رعايت شود، يک نکته ديگر در رابطه با اجراي عملي يا راهکارهاي عملي در ماه رمضان، ببينيد ما اصلاروزه ميگيريم که اداي حق اندام و سيستم گوارشي خود را بدهيم، در اصطلاح ميگويند: يک فرصت خستگي به دستگاه گوارش خود مي دهيم، يازده ماه مدام در فعاليت بوده است هر چند که گاهي ما يادمان ميرود اين بنده خدا سيستم گوارشي از ساعت هشت شب تا پنج صبح فردا سه برابر بکار مي اندازيم، معلوم است که هيچ فرصتي داده نميشود. معلوم است که به اين صورت فرد نه بهره برداري روحي ميکند و نه بهره برداري جسمي و کسي که به اين شکل عمل ميکند ديگر حال مساعدي براي کار و عبادت ندارد، اينها را بايد حواسمان باشد ولي يکي از حالات زيباي رمضان اداي حق و دين است، حق چشم خود را ادا کنم که کجا باز شود و کجا باز نشود. تمرين کنم، زبانم را کجا بکار بياندازم و کجا اجازه کلام ندهم، دستم بلند ميشود به صورت فرزندم بزنم نه، حق او را ضايع نکن، يک ماه بايد اينگونه تمرين کنيم. عادت کرده بوديم آن ساعت بخواهيم حالا بايد بيدار باشيم که فکر کنيم چه حقي را ادا کنيم ؟ لذا ميگويند: اگر تو بداني روزه بگيري در آينده بيمار ميشوي حرام است، پس ما روزه را صرف خوردن و نخوردن قلمداد نکنيم، صرف بيدار شدن و فکر کردن يعني انديشه در خود، يعني انديشه با خويشتن خويش که من به خودم چقدر اداي حق کردم و به ديگري چقدر، اينجاست که فرزند، همسر، ارباب رجوع و همه و همه مثل يک بند تسبيح از جلوي چشم من رد ميشود، پس هرکس که اينجا نزديک تر به من هست، حتما بايد حواسم باشد که چقدر حق او را ادا نکردم ؟ اينجا يک پرانتز باز کنم که پدر و مادر گرامي چه دستها به صورت فرزند خود نواختيم که بخاطر صاحب کارمان يا بخاطر صاحب خانه مان يا خواهر شوهر و خواهر زنمان بود به آنها جرأت نداشتيم، به اين مظلوم اين اعتراض را کرديم، فکر کنيم جرأت داريم به فرزندانمان بگوييم ما را ببخشند، تورا زديم که حق تو نبود، گفتيم که نبايد مي گفتيم، رفتيم نبايد مي رفتيم، کسب کرديم نبايد کسب مي کرديم، اينها آشتي با خود بعد با ديگري است. اولين کساني که کنار ما هستند پس اول ميشود خانواده بعد محيط بيرون است. اين آموزه ديني است از خانواده اين اثر عملي رمضان در خانواده است و در يک جمله رشد من بعنوان عضوي از خانواده و تأثير اين شکوفايي و رشد بر ديگر اعضاء و گرنه اگر بخواهيم يکسري رفتارهاي کلامي و يک سري رفتن هاي بدون تأثير داشته باشيم، بدانيد زود رمضان تمام ميشود مثل همه روزگاري که فلک مي چرخد ولي اگر من يکماه با بچه ام آشتي کنم، يکماه با خودم آشتي کنم ؛ يک ماه با خودم و فرمان دادن ها انديشه کنم که چه شکلي بايد بگويم يا نگويم ؟ خيلي تأثير مي گذارد چون ميدانيد ما از نظر رواياتمان هم داريم چهل روز هرکسي هرکاري را شروع کند تأثير مي گذارد. خيلي از عزيزان در مسائل عرفاني هستند که بهره هاي عملي هم براي خود دارند ده روز قبل از رمضان را شروع ميکنند، حالا نکرديم همين که هست انجام دهيم، مگر ميشود من يکماه ياد بگيرم حرف نزنم بعد هرجا آمد حرف بزنم مگر ميشود من يکماه ياد بگيرم با بچه ام با محبت برخورد کنم. توي چشمهاي او با محبت نگاه کنم، صبر و ايثار را تمرين کنم، بعد با بچه ام بجنگم. به نظرم اينجاست که ماه رمضان مراحل عملي خود را نشان مي دهد و شايد شب عيد واقعا بايد عيد باشد، ديگر واقعا بايد آشتي کنيم، واقعا بايد خودمان را نشان دهيم، واقعا بايد لذت ببريم چون يک تحول عميق اتفاده افتاده است.
گفتم شيوه هايي که ما بايد در ماه رمضان داشته باشيم يک شيوه هاي غير معمول باشد، پيشنهاد من به عزيزاني که ميخواهند زندگي آينده اي براي خود رقم بزنند و در مورد کيستم و چيستم خودشان مطالعه داشته باشند تا بتوانند يک کيست و يک چيستي را که انتخاب مي کنند در زندگي به تعالي و رشد برسد يا اگر خانواده اي است که در مرحله باروري و فرزند است اطلاعات لازم را براي خود داشته باشد، خانواده اي است که کودک يا نوجوان و.. . دارد منظورم اين است که در ماه مبارک رمضان براي مطالعاتي که مورد نياز ما بود اما زمان نداشتيم، از اين فرصت استفاده کنيم، حالا اين مطالعات ميتواند بصورت کتاب باشد يا تکنولوژي پيشرفته در سايتهاي مختلف باشد به هر حال آموزه هايي را که نياز داشتيم. ابتدا از نظر تربيتي ياد بگيريم بعد هم رنگ و لعاب اعتقادي را به آنها بزنيم و مورد دوم اينکه سعي کنيم در آيات تدبر کنيم و به مفهوم آنها بيشتر نگاه کنيم.