اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

88-05-05-خانم رحماندوست- ارتباط و انواع آن

برنامه سمت خدا

-خانم رحماندوست

- ارتباط و انواع آن

88-05-05
سوال- تعريف ارتباط و انواع آن چگونه است ؟
پاسخ - به موضوع خوبي اشاره کرديد چون يک زمان بيشتري نسبت به برنامه هاي گذشته اتفاق افتاده. حدود دو هفته است فکر ميکنم از امروز ما باب را باز کنيم و موضوع را پيگيري کنيم تا انشاء اله هرتعداد جلساتي که خدمت عزيزان بيننده هستيم، ما بحث انسان را اگر بخواهيم مطرح کنيم، ميخواهيم بگوييم: انسان به حکم انسان بودن دوست دارد با ديگران در ارتباط باشد زواياي وجودي او به صورتي است که تنهايي را دوست ندارد و بايد با ديگران مرتبط باشد هرچه اين ارتباط درست تر، زيبا تر و با شناخت بيشتري اتفاق بيفتد اين فرد، احساس آرامش بيشتري ميکند، در يک جمله، يک انسان زماني ميتواند يک امنيت و يا آرامش رواني را به خود عرضه کند که هرچه بيشتر بتواند با مردم ارتباط داشته باشد و اين ارتباط هم براي خود و هم براي ديگري سازنده باشد، منتها يک نکته خوبي را به آن اشاره کرديد. ارتباط مگر ميشود انواع يا نوع هاي متفاوتي داشته باشد ؟ آيا اين نکته قابل قبول است که خودمان با خودمان هم بايد ارتباط داشته باشيم ؟ بله گاهي ما با خودمان چه ارتباطي داريم با ديگران چه ارتباطي؟ شايد گاهي در اصطلاحات و ضرب المثل هاشنيده ايد که انگار فلاني با خودش هم دعوا دارد يعني آنقدر فرد در ارتباط با خودش دچار مشکل است که در نتيجه با ديگران هم نميتواند اين ارتباط مثبت را سرايت بدهد و به اصطلاح از آن بهره برداري کند. اما يک سوال را از عزيزان بيننده بکنم که چگونه ميتوان يک ارتباط خود انسان با خودش داشته باشد ؟ آيا واقعا نياز است که بدانيم ؟ ما هر چه عزت نفس بيشتري داشته باشيم و هرچه شناخت بيشتري از خود داشته باشيم، بهتر هم ميتوانيم اين شناخت از خود را به ديگران انتقال بدهيم، هر چه بهتر به زواياي وجودي خودمان پي برده باشيم، بهتر انتقال مي دهيم. حالا من از يک آيه زيباي قرآن استفاده ميکنم که: خداوند به هرانسان کرامت خاص خود را داده است و يا حتي اينکه بگوييم يک انسان فرقي نميکند در تفاوت خلقتش، خدا گفته من روح را در انسان دميده ام. حالا آن انسان چه زن باشد چه مرد، پس با توجه به اينکه ما کرامت داريم و روح خدايي در ما دميده شده است، پس بايد خيلي بزرگ انديشه کنيم و بزرگ با ديگران هم اين ارتباط را داشته باشيم اما اين به معني خودخواهي نيست، يعني اگر من خود را بزرگ ميدانيم نميگويم پس من خوبم و شما بد، ميخواهم بگويم به حکم انسان بودنم که خدا من را خلق کرده است. پس انتظار خدا از من چون خودش خيلي بزرگ است، پس هيچوقت آدمهاي بزرگ چيزهاي کوچک هديه نمي کنند هرچه بزرگي و کرامت هر فردي، اينجا ما به خداميگوييم، بيشتر باشد پس اون هديه و آن دادن هم خيلي بزرگ است پس من اگر از خدا آمده ام. چون او بزرگ است من هم بايد بزرگ باشم.
سوال- در بين فرمايشان شما به اين نتيجه ميرسيم که ارتباط فرد با خودش همان ارتباط فرد با خدا است آيا همين طور است ؟
پاسخ - بله، شما سريع من را به اصل موضوع برديد يعني ميخواهم بگويم، من هرچه بهتر با خودم ارتباط داشته باشم، درواقع به خالق خود احترام و تکريم لازم را مي کنم، مثل اينکه شما به من يک هديه ميدهيد چون يک کرامت خاصي از شما در نظر دارم و هديه شما را دوست دارم، سعي ميکنم به شما که برخورد ميکنم حرمت لازم را به شما بگذارم، اين باعث ميشود که من غير مستقيم به داده، و درواقع به خالق خود احترام بگذارم، حتما اين را شنيده ايد که ميگويد اگر ميخواهيم از خداي خود تشکر کنيم بايد از مخلوق او تشکر کنيم. پس اولين چيزي که ما اينجا ملاک داريم و ميتواند به عنوان يک ميزان باشد، اين است که خودمان چقدر خودمان را ميشناسيم، يعني چقدر بر آن داده که ما را داده است آشنا هستيم. اين باعث ميشود که هرچه بيشتر بشناسيم عزت نفسمان بالا رود، باز يک نکته کوچک را در پرانتز بگويم وقتي من مي بينم بعنوان يک بنده خيلي زياد به من لطف شده و من را خدا بوجود آورده، اينجا من نميخواهم بگويم من خيلي بزرگ هستم بلکه او که داده خيلي بزرگ است و چون کسي که داده خيلي بزرگ است، پس من بايد از عظمت و منزلت خودم درست استفاده کنم. خوب من با توضيحاتي که در قسمت قبل براي عزيزان بيننده گفتم به اين نتيجه رسيديم که ما بايد در اوج بزرگي که يک خداي بزرگ ما را خلق کرده، بدانيم که در مقابل آن بزرگ هيچ هيچ هستيم، يعني ميشود گفت: خيلي سخت هست يعني هم آدم خود را بالا بداند چون يک بزرگ او را عرضه کرده يا خلق کرده و بوجود آورده و هم خيلي حقير و پست ببيند چون در مقابل آن بزرگ خود را مي بيند. اين خيلي ظريف است ولي در عين حال هرچه انسان در وجود و زواياي خود پيش رود و آگاه باشد بيشتر خود را ميشناسد. اين نشانه ي چيست ؟ ميخواهد بگويد که من عزت نفس بايد داشته باشم و اگر اين عزت نفس را دريافت کردم، خودخواه نميشوم، و در ارتباط با ديگران سعي ميکنم تمام هم وغم من اين باشد که بهترين ارتباط را داشته باشم، حالا چگونه ميشود با ديگران ارتباط داشت و يا نوع سومي از ارتباط که شما مثال زديد چگونه ميشود که از نوع سوم اين ارتباط بهره مند شد ؟ حالا ما رواياتي هم داريم که من ازامام صادق (ع) اشاره ميکنم که ايشان ميفرمايند که ما سه نوع ارتباط بايد داشته باشيم. ارتباط انسان با خدا، انسان با خودش و انسان با ديگران. حالا نوع اولي که انسان با خداست يک توضيحي من دادم و در ارتباط با آن آوردم و رابطه با خودمان گفتم، حالا ديگران چه کساني هستند؟ يعني اين ارتباطي که ما با ديگران ميگوييم چه طيف و چه قشر و گروهي را در بر ميگيرند ؟ انسان به تناسب همه افرادي که دور و اطرافش هستند ميتواند ارتباط برقرار کند. اما آيا من با همسرم، با دخترم با پسرم با همسايه و محيط کارم، به يک شکل ارتباط برقرار مي کنم ؟ کي ميشود انسان اين توانمندي را از خودش بروز دهد که همه اين طيف بگويند چقدر خوش برخورد است، چه ميشود که بعضي ها اين گونه ميشوند ؟ چه ميشود که يک کودک همان آرامش را از مادر خود ميگيرد که همسرش و فاميلهاي اين خانم و ديگران ميگيرند ؟ يادم مي آيد که دو هفته پيش به اين موضوع يک اشاره کردم در هرارتباط، بحث مهارتهاي ارتباطي را که ميخواهيم بگوييم يکبار من هستم که پيام را ميدهم، يکبار فردي است که پيام را ميگيرد و مسيري است که بين من پيام دهنده و پيام گيرنده ايجاد ميشود، ما اگر قرار باشد يک ارتباط خوب را بخواهيم برقرارکنيم، يک مثلث سه ضلعي را بايد مد نظر داشته باشيم، من که غمگين و افسرده هستم و فکرم در گرو مسئله اي است حتما خوب نمي توانم پيام بدهم، حالا من خوب پيام را ميدهم ولي شما نمي توانيد اين حس را از من دريافت کنيد، يا گرفتاري فکري داريد يا بيماري جسمي داريد، ولي هرچه قدر سعي ميکنم که شما آن مسئله اي را که ميخواهم از من دريافت کنيد، مورد بعدي يا در واقع ضلع سوم اين جريان، من خيلي خوب صحبت ميکنم شما هم خيلي خوب ميخواهيد صحبت کنيد مثل عزيزان بيننده اي که ميخواهند مطالب ما را بگيرند، من دارم خوب ميگويم عزيز بيننده ما هم است اما گيرنده اي که در خانه ايشان است مشکل دارد، پس هم بايد درست طي شود. در واقع طي طريق بايد سلامت خود را داشته باشد، پس يک چيز خيلي مهمي است. گاهي ميتواند من پيام دهنده خيلي ازنظر جسمي سرحال نباشم، پيام گيرنده من هم نباشد، ولي خطي که بين ما ارتباط برقرار ميکند يعني بعد عاطفي و فيزيکي جريان ميتواند خوب تأثير خود را بگذارد. بعد عاطفي و فيزيکي اين جريان مهم است در يک جمله در يک پيام دادن و پيام گرفتن هم سلامت فيزيکي لازم است هم سلامت رواني و عاطفي.
با توجه به مراجعين ماهانه اگر بخواهم در نظر بگيرم تعدادي که عزيزان هستند و خانواده را هم من بيشتر کار مي کنم، شايد سخت باشد که موضوع را در حضور شما و عزيزان بيننده بگويم که خيلي خيلي از ريشه هاي اختلافات و وجود طلاقهاي خاموش يا در واقع طلاقهاي عاطفي در بين خانواده ها، عدم همين مهارت است، آقاي خسته از راه برگشته با مشقات و خستگي کاري وقتي وارد خانه ميشود، چون خانم فقط ميخواهد حس خود را بروز دهد و آقا نيز ميخواهد همين حس را انتقال دهد، در اين مسير و در واقع کانال ارتباطي هم به همين شکل تغييرمي پذيرد، آقاي غمگين و خسته ميخواهد حرف نزد، خانم هميشه منتظر براي برگشت آقا، ميخواهد کلامي را بشنود، که در تفاوتهاي کلامي خواهم گفت. ايشان ميگويد: من خسته هستم و ايشان ميگويد: من چه نقشي دارم؟ ايشان ميگويد:چرا با من دعوا ميکني ؟ ايشان ميگويد: چرا برخورد من را منفي جلوه ميدهي ؟ وقتي اين حس ها را انسان شاهد ميشود مي بيند که هيچ نقصي در اين گفتگو و مهارت نيست الا اينکه طرف بلد نيست بگويد: الان حرف نزنم بهتر است. الان سکوت کنم بهتر از کلام رد و بدل شده ميتواند انتقال عواطف من را بدهد. الان در اين شرايط اين حالت را ميپذيرد که بگويم خسته نباشي، فکر ميکنم شما خيلي خسته اي، من بروم يک آبي براي شما بياورم يا آقاي خسته وقتي ببيند اين خانم دارد اين مسئله را بروز ميدهد بگويد: ميتوانم يک خواهشي از شما بکنم. الان يک مقدار خسته هستم، سوالي رد وبدل نشود تا بعدا بشينيم با هم صحبت بکنيم يعني همين آئين ارتباط اتفاق افتاد، متأسفانه يک موردي من داشتم الان يادم آمد که اينکه در موضوعي راجع به جريان عروسي برايشان اختلاف پيش آمده بود يعني همين در کادو بردن يا کادو آوردن که متأسفانه شايد در ظاهر مسئله کوچکي باشد اما ريشه دار ميشود. در هر حال فکر ميکنم ديگر بوي طلاق هم نشسته بود در خانواده، حالا به هر دليل آمده بودند براي مشاوره، من مشاور فکر ميکنم مگر ميشود يک کادو بردن براي يک عروسي ميتواند اختلاف ايجاد کند، تا اين حد که با دو بچه بالاي چهارده سال که همراهشان بود به جدايي فکر کنند، وقتي که يک خانواده درماني ميخواهد اتفاق بيفتد زمان زيادي را يک مشاور بايد اختصاص بدهد، وقتي نشستم و گوش دادم ديدم بر ميگردد به نقطه هايي از زندگي پانزده و شانزده ساله اينها که بعد از پانزده و شانزده سال بلد نيستند، کي وقتي خسته هستند سکوت کنند، کي حرف بزنند، آقا توجه به حالت هيجاني خانم ندارد که معمولا از کلام استفاد ميکند، خانم توجه به حالت هيجاني آقا ندارد که معمولا با سکوت اعتراضش را ميرساند، همه اين ها با يکي دو کتاب و يکي دو جلسه خانواده درماني حل شد، علت اين چه بود؟ علتش اين بود که يادمان ميرود به اين فکر کنيم که ما براي هرچيزي نياز به علم داريم مشاوره يعني نه اينکه بيماريم يا رفتار نادرستي داريم يا اختلالات شخصيتي داريم، مشاور يعني مثل همه مسائل ديگر، که مثلا من يک سرم درد ميکنم، يک دندان درد مي کنم و بايد پيش پزشک بروم. مشکل بايد حل کند و مشکل خانواده من را يک خانواده درمان بايد حل کند ولي خوب نکته خوبي بود، علت اين بود که اين مسئله را با عزيزي درميان گذاشته بودند و ايشان خيلي خوب اينها را هدايت کرده بودند و گفته بود من خيلي شما را دوست دارم، شما هم من را خيلي دوست داريد اما من در اين مسير نميتوانم شما را راهنمايي کنم. بهتر است از يک مشاور استفاده کنيد، حالا اين اعتماد لازم بايد اتفاق مي افتاد، همه همکاران خوبم اين مسئله را ميدانند و من هم اين را به آنها يادآور ميشوم و آنها هم به من بايد ياد آوري بکنند که رکن اصلي مشاوره رفتن، اعتماد است و ايمان به رازداري مسئله آنها هم حس کرده بودند ميتوانند اين اعتماد را داشته باشند و به من مراجعه کرده بودند و هنوز هم که هنوز است با بعضي از مراجعين خود که ميروند بعد از مدتها با حضور چند دقيقه ايشان، اين حضور ها باعث ميشود که ما را به کارمان اميدوار کند و لطف آنها را به ما برساند و مسئله آن خانواده نيز حل شد.
سوال – درباره ي تفاوت رفتار آقا و خانم توضيح دهيد.
پاسخ - نکته خوبي را اشاره کرديد اما قبل از اينکه به آن بپردازم ميخواهم تعريفي از کلمه مهارت داشته باشم که خيلي متفاوت براي عزيزان تعريف ميشود يا همه ما ميشنويم يادمان باشد که مهارت هنر يا توانمندي است که فرد در وجود خود دارد اما بايد راه بکارگيري آنرا بلد باشد يعني مهارتها، هنر بکارگيري توانمندي ها و داشته هاي هر فرد است، يعني من زبان دارم اما چگونه آنرا بکارگيرم، چشم دارم اما چگونه از آن استفاده کنم، نه اينکه چيز نداشته را ما طلبAA  مي کنيم که بکارگيريم و وسيله ارتباطي قرار دهيم، اين يک نکته اي بود که از جهت مهارت ها خواستم خدمت شما بگويم، بله ما در بحث روانشناسي دو تفاوت داريم: يکي تفاوتهاي فردي و يکي تفاوتهاي جنسيتي. اگر تفاوتهاي جنسيتي را نبينيم به تبع تفاوتهاي فردي را هم نمي توانيم ببينيم. پس اول اجازه بدهيد آنکه سخت است يعني تفاوتهاي فردي را تعريف کنم. بعنوان تعريض اين موضوع: يک دوقلوي دختر و پسر که به آن دوقلوي همسان ميگويند، اين يک تخمک بوده که از وسط نصف شده، حالا شدن دو تا دختر يا دو تا پسر، درصد شباهت آنها در بدو ورود به اين دنيا، به تناسب در هشت سالگي و به تبع در سالهاي بالاتر که حدودا نوجوان ميشوند و موارد ديگري که برايشان پيش مي آيد اين همه باعث ميشود که روز به روز همين دوقلوهاي همسان و يک تخمکي تفاوت بشوند، حالا بعضي وقتها مطرح ميکنند که علت اين ميتواند تأثير تربيتي باشد، ژن باشد يا چيزهاي ديگر. حالا من اينجا در مقام بررسي موضوع نيستم، فقط ميخواهم بگويم دو تا دختر يا دو تا پسر دوقلو چطور روز به روز متفاوت ميشوند. پس به اين ايمان بياوريم که پدران و مادران گرامي، خواهران بزرگوار، برادران عزيز، در موقعيت کاري تان، در اداره زندگيتان که چه پدر هستيد يا مادر، چه ارباب رجوع هستيد يا رئيس، چه معلم، چه دانشجو، چه شاگرد، ما نبايد همه را به يک شکل ببينيم، چه همه دختر باشند چه همه پسر، رفتارها متفاوت بروز ميکند، به ما اين هشدار را ميدهد که هرچه را که ميخواهيم بگوييم و يا نحوه ارتباطمان بايد متفاوت باشد اين يک مقدار سخت تر است البته من سخت را اول گفتم، تا بعد موضوع جنسيتي را بگويم. وقتي من ميگويم يک دختر با يک دختر متفاوت است، وقتي دوتا پسر يا دو تا دختر دارم، مي بينم رفتارهاي آنها متفاوت است، اين به من هشدار ميدهد که بچه هايم را با هم مقايسه نکنم. بعضي را بر بعضي ارجحيت ندهم. اين خوب است و اين بد است نکنم. اين به من نشان ميدهد که يک زن بروز رفتارش و هيجانش با مرد متفاوت است. من يک مثالي ميزنم يک مقدار شايد برنامه مان تعادل بيشتري پيدا کند يا شايد عزيزان شنونده يک مقدار کسل شده باشند نميدانم برنامه ما به چه شکلي است؟ خانمي که شايد پنج نوع بوي غذا را در خانه استفاده کرده و انواع خورش ها را آماده کرده، آقا از در وارد خانه ميشود، هرکاري اين آقا بکند بين يک يا دو بو را نمي تواند استنشاق بکند، يعني فيزيک اين آقا و راههاي استنشاقي اين آقا محدود است حالا اين مهارت استنشاق را اين آقا ميخواهد بکار بگيرد. ميداند که زحمات فراوان در خانه کشيده شده است. ميداند تلاش شده که آقا خوشحال تر، مسرورتر و با لذت بيشتري غذاها را استفاده بکند. اما اين آقا بدليل تفاوت فيزيکي، آيا ميتواند بگويد: من که نفهميدم، من نمي دانم چه بويي مي آيد، حالا اين ها همه مهارتهاي ارتباطي را بهم ميريزد، اين آقا ميتواند بگويد بوهاي متفاوتي مي آيد، خبر از تلاش خانم مي آيد، من نميدانم الان بايد کدامش را بگويم، يعني ميدانم تفاوت است ولي من دريافت نمي کنم، اين نه يک امتياز براي اين آقا است و نه يک افت يا درجه منفي دادن است، و نه براي خانمي که اين احساس را ميکند درجه مثبت يا منفي است. من بايد اين تفاوت را ببنيم، يا خانمها توانايي شنيدن چهار يا پنج صدا را با هم دارند. آقايان بيشتر از يک يا دو صدا را نمي توانند بشنوند، لايکلف اله نفسأ خداوند اين تفاوت را به زن و مرد داده و براساس همان تفاوت هم از او اين توانايي را ميخواهد يا مثلا آقايان از قدرت جمع بيني و کلي نگري قوي برخوردار هستند. خانمها از جزء به کل ميرسند، باز اين نه امتيازي براي آقايان و نه افتي براي خانمها است يا بالعکس، اينها را گفتم چي ميخواستم نتيجه بگيرم ؟ اينجا قرار نبود تفاوت آناتومي يا همان فيزيکي و اندامي افراد را بگويم اما ميخواستم از اين راه به آن مسيري برويم که در رابطه با مهارتها ميخواهيم ازآن استفاده بکنيم. قرار است بحث ما روزهاي دوشنبه خانواده و بخصوص بُعد زن باشد، ما ميخواهيم بگوييم: خانواده که ستون و مديريت اداره آن به عهده زن است، با توجه به اين تفاوتها است که بايد مهارتهايش را برقرار کند، وقتي خانمها سيالي در کلام دارند يعني راحت جملات و کلمات را بيان ميکنند و يا خانمها دربرخورد اول چند جمله ميگويند، امکان دارد آقايي که با من صحبت ميکند در حد دو تا سه کلمه باشد يعني خانم هم خزانه لغات بيشتري دارند و راحت کلمات را ادا ميکنند بخاطر اينکه مادر باشند.
ما ميخواهيم بگوييم براساس تفاوتها، آيا اگر مرد اين قدرت کلام را ندارد پس از اين موضوع عقب است ؟ نه اينطور نيست. خانم اين قدرت را دارد چون بايد مادر باشد، علم ثابت کرده زناني که کلام بيشتري با فرزندان خود دارند هوش شناختي فرزندشان بالا ميرود، اين بچه يا پسر است يا دختر، خدا اين را به زن داده تا وظيفه اش را انجام دهد اين را به مرد نداده و وظيفه اي هم نميخواهد منظور من اين بود که خانمها زماني سرمنشأ و ستون خانه براي ادامه زندگي به حساب مي آيند که اين گرمي زندگي را به همسر و فرزندان خود انتقال بدهند، اگر ندهد بايد مواخذه شود و اين از آقايان توقع نيست، اما در ارتباط با تصميم گيريهاي کلان، معمولا آقايان توانايي بيشتري از خانمها دارند، شايد خانمها در اين جريان ضعف از خود بروز دهند اما آقا مي آيد و اين را تکميل مي کند، اين مسئله را آقا نمي داند خانم تکميل مي کند و اين مسئله را خانم نميداند و آقا تکميل ميکند، ما ميخواهيم بگوييم که خداوند زن و مرد را با تفاوتها خلق کرد، که در کنار هم به اوج عروج برسند، اين اصطلاح را ما خيلي شنيده ايم و ديگران هم گفته اند که کنار هر مرد موفقي زن موفقي است، من ميخواهم بگويم کنار هر زن و مرد موفق، زن و مرد موفقي است، فرقي نميکند، ما همه با توجه به تفاوتها مسئول هستيم، حالا بگوييم که آقايان و خانمها چگونه با هم ارتباط برقرار کنند ؟
سوال- آيا مسيرها و کانالهاي ارتباطي ما فقط زبان است ؟
پاسخ - نکته خيلي خوبي است و من به عزيزان بيننده اين نکته را باز ياد آور شوم که ما بعنوان يک انسان بايد هميشه با يکديگر ارتباط داشته باشيم، گاهي من از کنار شما رد ميشوم و فقط يک نگاه ميکنم، شما ميخواهيد اين نگاه را معني کنيد، با توجه به شناختي که از من داريد اين نگاه معني ميشود. من از کنار شما رد ميشوم نکته اي را ميشونم خوب گوش ميدهم. نحوه گوش دادن من و مقدار حساسيت من به آن شنيده و شما که گوينده هستيد باعث ميشود که ببينيم ما چه ارتباطي را ميخواهيم برقرار کنيم. گاهي من اصلا صحبت با شما نمي کنم گاهي اصلا گوش نمي دهم، گاهي نگاه نمي کنم، فقط نزديک مي آيم و با دستي که با شما ميدهم و مصافحه اي که با شما مي کنم ارتباط برقرار مي کنم. گاهي هيچکدام از اين کارها را انجام نمي دهم فقط يک بسته يا کادويي شاخه گل و نوشته اي روي ميز شما ميگذارم و ميروم حتي بدون حضور خود شما، يعني يک هديه اي که ميتواند از جملاتي برخوردار باشد يا ميتواند گل يا بسته اي باشد. پس رابطه هاي ما با مردم ميتواند از طريق ديدن باشد، شنيدن باشد، گوش دادن باشد يا اهدا و هديه دادن باشد و يا دست دادن و يک ارتباط فيزيکي باشد و گاهي هيچکدام از اينها نباشد، مثل همين لحظه اي که خود جنابعالي فقط سکوت مي کنيد و با سکوت تان مي گوييد: من با شما هستم، پس کانالهاي مهارت ارتباطي ما متفاوت است، ما از اين کانالها در چه مواقعي به چه مقدار زماني و به چه شکلي ميخواهيم استفاده کنيم ؟ برميگردد به من و شما که طرف مقابل من هستيد، آيا نگاه زيباي معصومانه يک کودک در آغوش مادر در موقع نوشيدن شير با نگاه گرم و صميمانه يک پدر بصورت فرزندش که خورد سال شده خودش و دست نيازش را با اين نگاه ميرساند، با نگاه يک معلم به شاگرد يکي است ؟ از يک بُعد فيزيکي برخوردار است ؟ هرچند که ارگان آن فقط يک چشم است، ولي معاني که از اين نگاه ميخواهيم بدهيم. خيلي متفاوت است، پس در نگاه ما يک معني ميخواهيم بدهيم و يک معني دريافت کنيم، شما به بنده زنگ ميزنيد من در اوج خستگي هستم. شما خبر از اين طرف گوشي من نداري گوشي را که برميدارم با خستگي ميگويم الو شما ميگويي خسته اي ؟ سريع قيافه خود را عوض ميکنم، کلامم را تغيير ميدهم چون نمي خواهم شما را با اين خستگي خود درگير کنم، و بعضي وقتها هم ميگويم آره، چون احساس ميکنم ميخواهم با کسي درد و دل کنم. پس اين کانالهاي ارتباطي علاوه بر اينکه از اين دو فرد دهنده و گيرنده استفاده ميکند، از معاني آن، خودِ زمان و موقعيت هم شرط است، حواسمان باشد گاهي در يک محدوده زماني خيلي تحت فشار ميگويم فقط ميخواستم بگويم: سلام، خوبي، يعني زمان نقش داشت، نوع حس من با زبان بيان شد، با زمان بيان شد، با گيرنده درگير شد، اين را هم بگويم که در يک مهارت ارتباطي، ابعاد مختلف را ما مي بينيم، ميگويم: فلاني يک جمله اي را گفت ولي انگار يک نيش توي حرفهايش بود. شما اين را به من ميگوييد. من رد ميکنم، من اين را نمي گويم شما تأييد مي کنيد، پس حس من اين را ميرساند.
من اول برنامه عزت نفس را گفتم، يعني اگر من توسعه نفس داشته باشم اگر يک درخت پرباري باشم که نهايت تواضع را در خود جا داده باشم، اينقدر سريع و محدود حرفها را معني بد نمي کنم، اما گاهي فشارها، تجارت و ظرفيتها به ما محدود نگري ميدهد، اين خوب نيست، بخصوص من اين را به خود و ديگران سفارش ميکنم اگر از افرادي هستيم که تصميم گيرنده ايم حالا ميخواهد معلم باشيم، در يک پستي باشيم، حتي ميخواهد تصميم گيرنده براي زندگي خود باشيم، بايد بيش از آنچه فکر ميکنيم توسعه بينش داشته باشيم. هرچه عميق بينديشيم، عميق تر تصميم ميگيريم. هرچه توسعه گرفته تر باشيم يعني نظرات مختلف داشته باشيم. حضرت علي (ع) ميفرمايند: نظرها را بگيريد، تحويل بدهيد، بعد از بين اينها قشنگ و زيبا را انتخاب کنيد. يعني ميخواهد بگويد: مردم بسته نگر نباشيد، نظرات متفاوت بشنويد حالا اين در بحث مهارتها هم خيلي نقش دارد.
ببينيد من حتما حساسيت به اين موضوع نشان ميدهم که ما هيچوقت نه در اين برنامه و نه در هيچ برنامه اي که بعنوان يک رسانه عمومي مخاطب دارد، نبايد تعصبات خاص جنسيتي داشته باشيم، ما ميخواهيم به تفاوتها انديشه کنيم و براساس تفاوتها راهکارهاي درست را بفهميم و بگوييم اينکه حس زنانه من اين را ميگويد يا حس مردانه من اين را ميگويد، بعنوان اينکه بخواهيم از يک اعمال قدرت استفاده بکنيم اين کار درستي نيست. اما نه، اگر حس زنانه و مادرانه من اين را ميگويد. چون مدتها با تو زندگي کرده ام، ديگر ميدانم وقتي چشمهاي تو غمگين است چه موقعي است، وقتي برق شادي در چشمهاي توست چه عکس العملي نشان ميدهي، ميدانم وقتي ميخواهي من ناراحت نشوم غم و غصه هاي خود را چگونه پنهان ميکني، اين خيلي قشنگ است، اين توضيح را خدمت عزيزان داشته باشيم، الان يادم آمد که موردي را بعنوان مثال عرض کنم، يکي از شيوه هايي که من و همکاران مصداق قرار ميدهيم. مراجع نوع آمدنش به اتاق مشاوره و نوع نشستنش روي صندلي و نوع انتخاب صندلي کنار همسر، براي ما همه يک علائمي را در خصوص ارتباط اين دونفر ميگويد. پس من که يک لحظه اينها آمده اند و دارم ميفمم چه جوري اينها نشسته اند. پس خبر از چه چيزي ميدهد ؟ لطفا خانمها و آقايان، پدران و مادران، زن و شوهرهاي عزيز با هم صادقانه برخورد کند. مثلا وقتي افراد وارد ميشوند هرکسي اگر فقط ميخواهد حرف خود را بگويد و حتي فرار ميکند ازاين جريان نوع نشستن او بگونه اي است که ميخواهد خود را به مشاور نزديک کند. اگر از مشاور فراري است، يک گوشه اي مي نشيند که کمتر از او سوال شود. حالا اميدوارم من و همکاران خودم کمک کنيم که رابطه هاي خوبي بين زن و شوهر، اعضاء خانواده و جامعه خود داشته باشيم.