اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

88-04-22-خانم رحماندوست-ابزار و مهارتهاي ارتباطي

برنامه سمت خدا

-خانم رحماندوست

ابزار و مهارتهاي ارتباطي

88-04-22
سوال - انواع وسايل، ابزار و مهارتهاي ارتباطي در ارتباطات انساني چه چيزهايي است ؟
پاسخ - من فکر ميکنم ابتدا قداست ببخشم به بحثمان از يک جمله زيبا و کلمات زيباي علي (ع) و بگويم مهارت به چه شيوه هايي است. در يک بحث مهارتي هم بايد فرد مورد نظر را در نظر بگيريم و هم نوع ارتباط را و هم فردي که ميخواهد اين ارتباط را برقرار کند. حضرت علي (ع) ميفرمايند که ارتباط بر چهار نوع تقسيم ميشود : ارتباط يا در واقع نزديک شدن که يک انتخاب در اين ارتباط نقش دارد، اينکه زن و شوهر ارتباط شان برچه اساسي باشد ميفرمايند : براساس کمال رشد و در واقع نردباني براي صعود همديگر قرار گرفتن، که به طبع، به نوع انتخابي که فرد از ابتدا انجام داده برميگردد، اين انتخاب را واقعا به نوعي قرار بدهد که راه کمال و سعادت را در اين مسير داشته باشد، حضرت علي (ع) خودشان بعنوان يک فرد، موقعي که مورد سوال واقع ميشوند از طرف پيامبر و از او ميپرسند که فاطمه را چگونه يافتي ؟ ايشان مطرح ميکنند که فاطمه براي من زني است که در واقع زيباترين و بهترين کمک در راه رسيدن به خدا است، يعني همان کمال، که اگر گوينده اي که همين حديث را ميگويد مي بينيم که بعنوان يک نمونه در زندگي خودش است، لذا ايشان ميفرمايند که زن و شوهر روابطشان و ارتباطشان بايد بر اساس کمال و رشد باشد، پدر و مادر با فرزندانشان بايد بر اساس و استواري اين ارتباط بر ايثار و گذشت و اغماض باشد که خوب به طبع، اگر يک پدر و مادر گذشت لازم را در تربيت فرزندانشان داشته باشند، اين آموزش غير مستقيم را به فرزندان خواهند داشت، ارتباط فرزندان با پدر و مادر بايد براساس احسان باشد، اين آيه اي است که همه ما شنيده ايم و بالوالدين احسانا که خوب حالا احسان معاني متفاوتي دارد، يکي از آن معاني اش را من اينجا عرض مي کنم يعني خواسته اي که فرد دارد، در درونش است بيان نمي کند، فرد مقابل اين احساس را بکند که اين خواسته بايد برآورده شود و برود براي او انجام بدهد، نه اينکه خداي نکرده بگذاريم او بگويد يا اگر هم گفت با منتي خداي نکرده همراه باشد، احسان يعني آن چيزي که من احساس کنم فرد نيازش است و قبل از بيانش به او برسانم يعني فرزندان بايد با اين شکل با فرزندان ارتباط داشته باشند، در نهايت قسمت چهارم را حضرت علي (ع) ميفرمايند که فرزندان با هم، خواهر و برادر ها با هم، اساس و استوار ارتباطشان بايد بر اساس انصاف باشد، در يک جمله اين انصاف هم با تربيت پدر و مادر با فرزندان است که به فرزندان ميرسد. اگر پدر و مادري شيوه هاي نادرست ارتباطي را با فرزندان داشته باشند، آنها را مورد تبعيض قرار بدهند، مقايسه بکنند، فرصت کمتري را براي ارتباطات عاطفي يا نيازهاي بچه ها بگذارند، خود بخود اين انتقال ارتباط عاطفي با فرزندان در بين همديگر قرار ميگيرد، پدر و مادري که اين تبعيض و مقايسه را در بين فرزندان داشته اند، حالا که فرزندان خودشان به يک ثمري ميرسند، گويا در آن ميداني ميتوانند قرار بگيرند که تسويه حساب بايد صورت بگيرد، و باز متأسفم که بايد بگويم خيلي از ما خواهر و برادرها در دوران کودکي و نوجواني شايد توانسته ايم همديگر را بپذيريم، ولي بعد از يک مدتي که از سن مان ميگذرد، آن اثرات رفتاري قبل و نوساناتي که در تغيير اين زندگي در سيرش و در ادامه اش اتفاق مي افتد، برادران و خواهران خوبي با هم نيستيم، که اين انصاف گمشده و بايد پيدايش بکنيم و اصول را بر آن قرار بدهيم.
سوال - ويژگي هاي خانواده متعادل را در سايه همين مهارتهاي ارتباطي بگوييد ؟
پاسخ - اگر اجازه بدهيد قبل از اينکه به اين موضوع بپردازم يک اشاره به ساختار ارتباط بکنم. ارتباط در واقع يک پيام دهنده، يک گيرنده پيام و يک مسيري است که بين اين دوتا برقرار ميشود، حالا اين مسير چه پيامي را انتقال ميدهد، پس من که پيام را ميدهم، چه پيامي ميدهم، با چه واژگان و با چه حسي اين پيام را ميدهم، از چه مسير ارتباطي اين پيام را ارسال ميکنم، طرف مقابل من با چه شکل و با چه حسي اين پيام را ميگيرد، و در چه مقطع زماني و سني و جنسيتي است، به همين دليل شما دست گذاشتيد به يک موضوعي به عنوان ارتباط، که خيلي گسترده بايد به آن پرداخته شود. چيزي که خيلي راحت ما يک قالبي برايش ميزنيم يک ساختار و غير قابل تطبيق و باصطلاح انعطاف است و اين ميشود که الان مي بينيد، يک مقدار خيلي زيادي از هم فاصله مي گيريم. من حرفي را ميخواهم به شما بزنم، خيلي هم دوستتان دارم اما ميترسم که چگونه بزنم و نمي دانم بايد از چه شيوه هايي استفاده کنم و حس طرف مقابلم را هم دريافت نمي کنم، بخاطر همين نمي توانم اين جمله را به هرشکلي بگويم لذا سکوت مي کنم و آيا واقعا با اين سکوت ما ميتوانيم اين ارتباط را برقرارکنيم ؟ بخاطرهمين من ناچارم اشاره بکنم که گاهي من پيام دهنده، مادر هستم، گاهي همسر هستم، گاهي معلم و استاد و نقش تعليم يا به اصطلاح الگو دادن دارم و گاهي بصورت غير مستقيم ميخواهم پيام را برسانم، گاهي بصورت مستقيم و غير مستقيم با الفاظ، گاهي فقط با دستانم. مثلا گاهي شما ميگوييد که من خودم بعنوان يک مشاور تقريبا مشاوره مکالمه را خيلي قبول ندارم. اسمش را راهنمايي ميگذارم، علت آن هم اين است که مشاوره بايد چهره به چهره باشد. من از نگاه شما و شما از نگاه من يک سري چيزها را دريافت کنيم. بهمين دليل در مهارت همه چيز يک انسان در دادن آن پيام و در واقع نوع ارسال مهم است، من الان خيلي خوشحال هستم. دوست دارم همين الان خوشحالي ام را با شما تماس بگيرم به اصطلاح انتقال بدهم. خبرندارم آن طرف خط چيست. و اگر يک بازخورد مطابق ديدگاهم تحويل نگيرم، مطابق انتظارم ميگويم چرا اين اينجوري شد ؟ و جالب است که مي گويم چرا؟ نمي گويم چگونه شد که چنين شد. نمي گويم من در اين پيام مهم بودم يعني من توجه نکردم و اين زمان، زمان انتقال پيام بود يا نه ؟ ميگويم چرا اينجوري برخورد کرد ؟ يعني هميشه ديگري را متهم ميکنم، و اين اتهام زدن به طرف مقابل، من را ازآن اشتباهم دور ميکند ولي اگر نشستم. فکر کردم که آيا الان وقت پيام کلامي است ؟ شما بعضي وقتها فرزندتان، بچه کوچکي را داريد رد مي شويد يا در خيابان اصلا نزديکي و قرابتي با او نداريد ولي يک کار قشنگ يا يک جمله کوچکي را ادا ميکند يک دفعه دستت را بر سرش ميکشي، همان لرزشي که بر موهاي او اتفاق مي افتد و يک حسي که او سرش را بالا مي گيرد و يک نگاه و يک لبخند رد و بدل ميشود، اين يعني رابطه، يعني انتقال عاطفه بين من و تو، به همين دليل هم فکر مي کنم چند تا نکته خيلي مهم را در يک مهارت ارتباطي بايد بدانيم. اينکه من که هستم ؟ در چه موضعي هستم ؟ چه چيزي را به عنوان پيام ميخواهم بفرستم ؟ و با چه ابزاري ؟با پيام تلفني من، پيام نوشتاري من، دادن يک شاخه گل، اينها همه مهم است و آن کسي که ميخواهد پيام مرا دريافت کند، چه کسي است ؟ و چه جور ميخواهد دريافت کند ؟ اينها حالا ديگر همه تمام شد و حالا هم دوره امتحانات تمام شد هم دوره کنکور، خيلي راحت خانواده که مدتها در اضطراب اين امتحانات خصوصا در کنکور بوده اند، اين نميداند حالا اين که دارد مي آيد دهها برابر با خودش اضطراب مي آورد، لذا بلافاصله بر ميگردد و ميپرسد چکار کردي ؟ به نظر من بزرگترين توهين اين است که به يک فردي که از امتحان بر ميگردد بگوييم چکارکردي ؟ او همه تلاشش را کرده، همه ي هم و غم خود را که شما هم کمک کردي بروز داده، الان وقتش نيست بايد اجازه بدهيم و بگوييم : سلام، آمدي خسته نباشي، اميدوارم يک آرامشي در تو ايجاد شده باشد، من الان چه کاري ميتوانم براي تو بکنم، از او بخواهيد که برايش کاري بکنيد، نه به او بگوييد که او چه کاري بکند و يا اصلا نه اينکه خيلي بي تفاوت گويا هيچ اتفاقي نيفتاده، اينکه برخورد کنيم و بگوييم من مثل تو ميخواهم حس تو را بفهمم، اينجوري اين ارتباط شايد هيچ ارتباط کلامي هم اتفاق نيفتد، يک ليوان آب خنک، يا يک چاي داغ در زمستان سرد يا يک نگاه پر از عاطفه، دستت درد نکند، خسته نباشي، ما اينها را بايد آموزش ببينيم. زورقي که ما از زندگاني براي خود درست کرده ايم و قايقي که ميخواهيم بيندازيم در درياي مواج زندگي و دو پارو به دست زن و شوهر و يا در واقع خانواده ميدهيم چه اطلاعاتي دارند ؟
سوال – چکار کنيم سوء تفاهم ها را کم کنيم و کاهش بدهيم ؟
پاسخ - خيلي از بگو مگوها، دعواها و سوء تفاهم ها از همين عدم اطلاعات است که اتفاق مي افتد آيا ما ميتوانيم به خودمون اين اطلاع را بدهيم که چون من شما را نمي شناسم و الان دارم ميگويم : خسته نباشيد و شما اين جملاتي را که الان داريد ميگوييد، به من بر مي گردانيد، تقصير طرف مقابل است. ما بايد اينها را به خودمان بر گردانيم. يکي از آن بحث هاي مهارتي که اگر فرصتي بشود من به آن ميپردازم، بحث عزت نفس است. ما چقدر خودمان خودمان را قبول داريم که توانايي در بروز مهارتهاي ارتباطي داريم.
بين مراجعه کنندگان موردي را داشتيد که بيايند و بگويند که من سعي ميکنم محبتم را به فرزندم يا همسرم ابراز کنم، ولي نميدانم چرا همسرم اين محبت را نميفهمد، چرا درک نميکند، بعد از همسرش سوال مي کنيم که ايشان به شما محبت نميکند، ميگويد نه چه محبتي، اينجا مشکل چيست ؟
نکته خوبي را به عنوان يک نمونه گفتيد. اتفاقا خيلي زياد مراجعه ميکنند، متناسب با تعداد مراجعه کنندگان در هفته و ماه فراوان وجود دارد. منتهي من نمي گويم مهارت ارتباطي، خيلي چکيده بخواهم توضيح دهم، اين به دليل عدم مهارتهاي زندگي است که يکي از مهارتهاي زندگي، مهارت ارتباطي است، مثلا به دليل تفاوتهايي که بين زن و مرد است خانمها توانايي کلامشان بعنوان سياقي کلام از آقايان بيشترتر هستند. ان بدليل تفاوتي که خدا در درونشان قرار داده است. لا يکلف اله نفسا، آنکه دادم از تو ميخواهم، به منِ زن توانايي راحت بيان کردن کلام و توانايي فراواني خزانه لغات داده است تا بتوانم با کودکم ارتباط برقرار کنم. علم گفته در دوران بارداري هرچه مادر با جنين ارتباط برقرار کند، هوش شناختي او و نه هوش هيجاني و اجتماعي او بالا ميرود. چرا اين را ميگويند ؟ چون خانم، مادر و زن ميتواند از قدرت بيشتر کلامي استفاده کند، اما اين متاسفانه به يک جايي ميرسد که من نمونه آنرا در روز گذشته داشتم که چهارمين جلسه آنها بود که حالا خوشبختانه با يک شادي از اتاق من بيرون رفتند، اينکه اصل مطلب اين بود که اينها بلد نبودند با هم صحبت کنند، وقتي به آقا ميگفتيم که شما چرا ابراز محبت نمي کنيد ؟ شما که اينقدر به خانم علاقمند هستيد چرا اظهار نمي کنيد ؟ جمله شان اين بود که اگر من اين همه زحمت ميکشم براي چه کسي مي کشم ؟ اين همه خواسته هاي اين خانواده را برآورده ميکنم به چه دليلي اين کار را مي کنم ؟ خانم ميگويد : من به عنوان يک زن، همانطور که خودم از هيجان کلامي استفاده مي کنم و از ارتباط کلامي استفاده ميکنم، من يک بار نشنيدم که شما به من بروز بدهي و مثلا يک بار به من بگويد : دوست دارم، ياد حديث پيامبر(ص) افتادم که ايشان اتفاقا فقط سفارش به آقايان دارد که اني احبکِ، اينکه من دوستت دارم را به همسرت بگو، ادامه حديث ميگويد : اين تا ابد از قلبش بيرون نمي رود، يعني اگر اين زمزمه هاي محبت آميز در زندگي اتفاق بيافتد تا آخر عمر از يادش نميرود. متأسفانه اين انحرافات و گريزهايي که در زندگي اتفاق مي افتد که گاهي به طلاق عاطفي و گاهي هم به طلاق ثبتي ميکشد، اينها را اگر ريشه يابي بکنيم بدليل عدم مهارتهاي زندگي و به تبع آن مهارت کلامي و ارتباطي است.
سوال – بازهم من ميخواهم برگردم به بحث مشاوره و کساني که به شما مراجعه ميکنند و پاسخ - مسائلشان را مطرح ميکنند چون اين تجربه ها نظايرش در خانواده ها زياد است، شايد مراجعه نمي کنند و نميدانند، اگر حضور ذهن داريد بازهم از اين مسائلي که فکر ميکنيد نسبت به خانواده ها رايج تر است برايمان مطرح بکنيد که به چه نتيجه اي رسيديد و چه راهکاري شما ارائه کرديده؟
اولين نکته اي که گفتيد به آن ميپردازم. اينکه گفتيد : در خانواده ها اتفاق مي افتد و گاهي مراجعه ميکنند و گاهي مراجعه نمي کنند. اين را من نميدانم بايد چگونه اين حس را در خانواده ها ايجاد کرد که براي هر کاري بايد به کارشناس آن مراجعه کنند. ما اساتيد بزرگواري داريم که خيلي از بنده گوي سبقت را ربوده و تجربه فراواني دارند و خودم بعنوان يک استاد به آنها نگاه ميکنم و همانطور که ما به يک دندانپزشک ميخواهيم مراجعه کنيم بهترينش را انتخاب ميکنيم يا يک چشم پزشک، از مشاورين در طول زندگي مان استفاده کنيم. اما اگر بخواهيم بصورت پيشگيري باشد که اينها کمتر در جامعه خود را نشان دهد، استفاده از مشاوره ازدواج است يک جلسه يا دو جلسه، سير خواستگاري اتفاق مي افتد حالا البته در اين ارتباط هم حرف دارم که خواستگاري بصورت سنتي اتفاق بيفتد يا بصورت آشنايي قبل از اينکه خانواده ها اطلاع داشته باشند، اتفاق بيفتد و مواردي که الان جاي بحثش نيست. اگر فرصتي شد يک برنامه جداگانه به آن ميپردازيم. حالا هر مدلي که اين ازدواج اتفاق مي افتد چند جلسه اي که يک دختر و پسر براي شناخت و آگاهي يکديگر به صورتهاي مختلف قرار ميدهند، در محيط خانه يا بيرون، صحبت مي کنند تا شناخت لازم را از همديگر پيدا بکنند، اينها مگر چند بار ازدواج کرده اند؟ چند بار تجربه انتخاب داشته اند؟ يک انتخاب خوب زماني اتفاق مي افتد که طرف، 1- علم آن موضوع را که ميخواهد انتخاب کند به خوبي داشته باشد، دو - گزينه هاي متفاوت را در اختيار داشته باشد، سه- اختيار انتخاب داشته باشد. ما با اين سه گزينه و اين سه مسئله يک انتخاب خوب را بايد قرار بدهيم. به همين دليل طرف نمي تواند چون گزينه هاي متعدد را در زندگي اش تجربه نکرده است و يکبار ميخواهد ازدواج کند، باز هم نه از دوستش که او هم يک بار فقط ازدواج کرده است نه حالا حداکثر از کسي که يک بار هم شکست در زندگي اش داشته و مجدد ازدواج کرده، از آن کسي که کارشناس اين جريان است از او کمک بخواهد و بگويد : من ميخواهم اين انتخاب را انجام بدهم، تا به حال هم اتفاق نيفتاده و براي اولين بار ميخواهم ازدواج کنم، و به همين دليل کمکم کن. چکار بايد بکنم ؟ يک مشاور از نظر اطلاعات به او کتابهايي را معرفي ميکند. راهکارها و شيوه هاي پرسش و پاسخ و راهکارها و شيوه هاي به محک کشيدن رفتار. چون گاهي وقتها کليشه اي و نقش بازيگري در مسئله ارتباطات ميتواند اتفاق بيفتد، شيوه هاي مختلف براي شناخت يگديگر را يک مشاور ميگويد و همه اينها به فرد کمک ميکند تا بتواند انتخاب کند و حالا که انتخاب کرد، تازه مرحله بعدي مشاوره اتفاق مي افتد، دختر و پسري که انتخاب کرده اند، يعني در يک مسيري رفته اند که ميخواهند انتخاب کنند، باز مجددا نياز به مشاوره ازدواج دارند، که با يک يا دوجلسه مشاور ميتواند برسد به اينکه شخصيتها شناخته شده است و يا براحتي شناخته ميشود و گاهي وقتها هم نياز به يک سري تستها دارد، نميخواهم بگويم هرکه اين کارها را نکرده، زندگي ناموفق دارد و نميخواهم بگويم هرکه اين کارها را کرده، صد در صد زندگي اش تضمين است، اما اين را هم ميتوان اعتراف کنم که حتما مشاورين بهترين ياور شما در انتخاب درست و صحيح ميتوانند باشند.
سوال - لطفا به مواردي مشاوره بکنيد که خدمت شما آمدن و مشاوره گرفته اند آيا موردي بوده پاسخ - که شما به عکس هميشه که ما سعي در پيوند دادن داريم، شما بگوييد بعنوان يک کارشناس و صاحب نظر تشخيص من اين است که شما نبايد ازدواج کنيد ؟
معمولا ما مشاورين معتقديم که بهترين و خوب ترين کاري که يک مشاور ميتواند براي مراجعين خود انجام دهد، نگرش او را بسط و گسترش دهد و يا اگر لازم باشد نگرش او را تغيير دهد. هيچوقت در اختيار تصميم او ما خودمان را قرار نمي دهيم، برو تو اين را انتخاب کن يا برو اين را پس بده، اصلا بايد نگرش را تغيير دهيم و گاهي من از اين الفاظ بکار ميبرم، ميگويم که من کوچه هاي زندگي ات را دارم نشان ميدهم، چراغش را هم روشن کردم، کوچه پس کوچه هايش را ديگر برو، خودت ببين، ميتواني بروي. ببيني برگردي و ميتواني انتخاب بکني، ولي اين کوچه ها را من توانستم به تو نشان دهم، اين کوچه ها هم از آن اطلاعاتي است که او ميدهد، يعني اگر يک مراجعه کننده صداقت در گفته هايش نداشته باشد در رساندن مشاور به آن اطلاعات لازم، من هم ناتوان هستم، حالا بعنوان نمونه، مراجعي را من داشتم. خانمي بود که از دانشجويان خودم بود و با او مشاوره ميکردم، فردي را انتخاب کرده بود که آقا قبول نميکرد، معتقد بود مگر من بيمارم، مگر رواني هستم که بايد مشاوره بروم، درست عين همين را هفته قبلش من به عکسش داشتم ؛ مراجعه کننده آقا بودند و دو سه مورد هم قبلا براي مشاوره به من مراجعه کرده بودند. حالا موردشان که باز به مرحله تصميم گيري رسيده بود، مي گفتند : من هرکاري ميکنم اين خانم راضي نميشود بيايد، مي گويد : شما مشکل داريد برويد، مي خواهم بگويم نگاه کنيد چه خانم چه آقا به اين مسئله ميتواند مثبت يا منفي باشد، عزيزان من، اين يادمان باشد همانطور که همه ما نياز داريم براي درمان ناراحتي ها و مشکلات جسمي خود کمک بگيريم، اين هم يک مشکل فکري، روحي و رواني است و ما نياز داريم که کمک بگيريم، مشاورين ما يا روان شناسان باليني ما ميخواهند به ما کمک بکنند در اين تعادل روحي که در يک انتخاب ميخواهد اتفاق بيافتد چه کاري بايد بکنيم ؟ اين دليل نيست که من تعادل ندارم. ميخواهيم بگوييم: زندگي متعادل زماني تشکيل ميشود که اين تعادل، از ابتداي تشکيل بين هردو بعنوان يک شکل قرار دادي، اتفاق بيافتد و بعد انتخاب بکنيم.
سوال - ريشه اين مخالفت با مشاوره در چيست؟
پاسخ - تعبير و تعريف غلط از مشاوره، شايد من مشاور هم مقصر هستم. من بخصوص چون موقعيت کاري ام ايجاب مي کند. الان ما حدود صدو چهل و پنج تا صدو پنجاه مراکز مشاوره در آموزش و پرورش در انجمن اولياء و مربيان دارد، بهزيستي دارد، سازمان ملي جوانان دارد، خصوصي دارد، الان خيلي خوب شده، خيلي نگرشها تغيير کرده است. اتفاقا ببينيد ما اگر هيچ مشکلي نداشته باشيم و برويم براي پيشگيري اتفاقاتي که امکان دارد بيفتد آن تازه مشاوره ميشود اما اگر مشکلي اتفاق افتاد و من بروم بگويم چه بکنم ؟ اين ميشود يک سري راهنمايي. حالا بحث روانکاويي بماند که در بحث ما نيست ولي عرض بنده اين است که ما بايد نگاه خود را تغيير دهيم. من ميخواهم يک کفش بخرم از چهارنفر کمک ميگيرم، وقتي ميخواهم يک خانه اي را بخرم از مشاوره املاک فراوان استفاده ميکنم، خانه زندگي ام را ميخواهم بسازم که بقول آيات و روايات بخصوص آيه قرآن در سوره روم آيه بيست و يک ميگويد : لتسکنو اليها مودةَ و رحمة. نمي گويد: عندها، در درون هم برويد. به طرف اين آرامش با انتخاب هم. آيا ما نبايد از مشاورين استفاده بکنيم، مشاوريني که در بطن جريان هستند نه ديدگاههاي فقط سنتي و تجربي، هم تخصص هم تجربه، هم آشنايي با آن فرهنگي که ما با آن زندگي مي کنيم.
سوال - ما وقتي صحبت از مشاوره ميکنيم اغلب خانواده ها فکر ميکنند اين مشاوره يعني مشاوره براي ازدواج، براي شما پيش آمده که بين مراجعه کنندگان تان مادري دست دخترش را بگيرد بياورد براي مشاوره يا پدري دست فرزند پسرش را بگيرد و بياورد براي مشاوره ؟
پاسخ - بعنوان مقدمه بگويم. چون يک مقدار زيادي فاصله مي افتد ميان پدران و مادران در اثر بزرگ شدن فرزندان، مثل جواني و نوجواني، همين رشد کردن دختران و پسران که توانايي علمي بيشتري پيدا مي کنند، تجاربي نسبت به سنشان پيدا ميکنند و گاهي ما خانواده ها نمي رويم دنبال اينکه چه جوري بچه هايمان دارند رشد ميکنند، ما هم با آنها بايد بزرگ بشويم و باز به جمله زيباي پيامبر اکرم (ص) اشاره ميکنم که مضمون آن اين است که اگر ميخواهي فرزندانت خوب بزرگ شوند تو کوچک شو يعني ما هرچه جلو برويم و با فرزندانمان همانند سازي بکنيم، آنها باور کنند که مثل آنها فکر ميکنيم، ميتوانيم آنها را وادار کنيم که البته شايد وادار کلمه درستي نباشد، بصورت غير مستقيم آنها را بطرف خودمان بياوريم. چيزي که شما به آن اشاره کرديد، دردي است که بعنوان فاجعه بايد به آن نگاه کنيم، اينکه گسست نسلها در حال اتفاق افتادن است، اينکه خانواده ها از فرزندانشان فاصله فکري مي گيرند، اينکه فرزندان بيشتر به همسالان، همراهان و دوستان خود دارند اکتفا ميکنند، اينکه آن نسلهاي قبل که با مادر بزرگها و پدربزرگها مرتبط ميشدند، شايد کمتر دارد اتفاق مي افتد، بخاطر همين خيلي مراجعه کننده داشتم که گاهي مادري يا پدري و يا هر دو با هم مراجعه کرده اند در مسائل فرزندانشان دچار مشکل هستند، خانواده چيز ديگري ميگويد و فرزند چيز ديگر. همسري که پسر يا دختر انتخاب ميکند آن نيست که با معيارهاي پدر يا مادر جور باشد و به عکس فرزندي مراجعه مي کند و مشکلي با خانواده اش دارد و نميتواند حرف خود را بزند و من ميتوانم يک پل ارتباطي باشم، يک چنين مواردي هم دارم، بعنوان نمونه اگر بخواهم اشاره کنم بيشتر در مسئله ازدواجشان است که اين عدم تفاهم را با يکديگر دارند و يک سري رفتارها و کارهاي حضور در محيط هاي اجتماعي که تفاوت سني درآنها ديده ميشود. ببينيد باز هم شما داريد ميفرماييد که بحث ازدواج وجود دارد خواهش ميکنم همين الان در اين فرصتي که دست داده به خانواده ها بگوييد و از زبان شما بشنوند بهتر است علي الخصوص در دوران بلوغ بچه ها اين ارتباط خيلي تيره و تار ميشود، اتفاقات عجيبي رخ ميدهد پدرها و مادرها در ذهن بچه ها مثل يک دشمن ميشوند که شما بهترازمن ميدانيد و اشراف داريد در اين قضيه. شايد همان موقع زمانش باشد که مادري دست فرزندش را بگيرد و نزد شما بياورد.
خوشبختانه در مقطع تحصيلي دبيرستان ما مشاوريني را داريم که از همين جا اين خواهش را از همکاران خوب خودم دارم که توانايي علمي آنها با تجربه اي که بدست مي آورند با رعايت اصول قوانين يک مشاور که يکي از آنها رازداري است، سعي کنند نقش خوبي براي نوجوانان دانش آموز داشته باشند، يعني همانهايي که در آن بحران هويت يابي دچار مشکل هستند و همين ممکن است باعث شود يک مقدار از خانواده ها فاصله بگيرند و گرايش به همسالان خود داشته باشند. اين يک موردي است که خيلي خوب ميتواند اتفاق بيفتد و خانواده ها خيلي خوب ميتوانند از مشاورين مدرسه کمک بگيرند و بپرسند در ارتباط با بلوغ نوجوان خود، ما الان بايد چکاري بکنيم ؟ ببينيد بچه ها در سنين قبل از بلوغ خيلي با پدر و مادر صحبت ميکنند. خيلي سوال ميکنند و کنکاش ميکنند ولي يکباره اين ارتباط قطع ميشود، چرا، بارها شده سوال کرده و جواب نگرفته، بارها شده سوال کرده و محکوم شده، اين سوالها چي است که تو مي کني، بارها شده حرف زده و اظهارنظر کرده گفتيم : حالا تو بزرگ شدي فکر ميکني چيزي سرت ميشود، نظر ميدهي؟ يعني من بيشتر مي فهمم و تو نمي فهمي، اين گونه پاسخ گفتن کجا نتيجه ميگيرد، در همسالان خود مي بيند هر چه نظر ميدهد و حرف مي زند همه همديگر را تأييد ميکنند، همه براي شنيدن همديگر وقت ميگذارند اما از پدر و مادر خبري نيست، اينجا اجازه بدهيد نه بعنوان يک مشاور بلکه يک مادر عرض کنم، اعتقاد بنده اين است که عزيزان بيننده همراه با رشد بچه هايمان بيايد اطلاعات خود را بالا ببريم، بيايد بدانيم در دوران نوجواني هورمون پرخاشگري تا يک حدودي تأييد شده که هست و به اصطلاح خودمان همان هورمون جنسي که متاسفانه به آن با ديد منفي نگاه مي کنيم و توانايي برخورد درست نداريم، و ناموزون شدن اندام و اعضاء آنها که يکباره به يک شکل ناموزون رشد ميکند و بعدأ درست ميشود و از همه بدتر اينکه من کيستم و چيستم يعني بحران هويت يابي آنها دچار مشکل ميشود، ما بايد خود را بالا ببريم او که در يک سرگرداني سير ميکند، ما بايد اطلاعات خود را بالا ببريم، نگاههاي ما، صحبتهاي ما، کنترلهاي ما بصورت محبت آميز و بخصوص کنترلها بصورت غير مستقيم باشد. شخصيت آنها را زير سوال نبريم که همه اينها را ما ميتوانيم در اطلاعات بدست بياوريم. هر چند گاهي هم به اتاقهاي مشاوره مراکز در هر جايي سر بزنيم و بگوييم کمکمان کنيد و اينجا پيشگيري از فاجعه اي است بنام گسست نسلها که عرض کردم گاهي در خانواده ها بشدت کنترل و گاهي رها مي کنند، همان چيزي که شما جزء بحث ما قرار ميدهيد يعني خانواده نامتعادل و آشفته.
سوال- تاريخ مراجعه بعدي بعد از مراجعه اول را در مراکز مشاوره چه چيزي تعيين ميکند؟
پاسخ - سير مسئله که با ما مطرح ميشود، گاهي بايد يک سري کارها و برنامه ها و تست ها را انجام بدهند که بايد فرصتي به آنها داده شود. امکان دارد بگوييم : يک ماه ديگر يا دو ماه ديگر، گاهي فرد مي آيد و ميگويد : من فقط ميخواهم هفته اي يکبار يا دو هفته يکبار بيايم و مسائل و مشکلات خود را از شما بپرسم، که البته من از همينجا از مراجعين خود عذر خواهي ميکنم که احتمال دارد گاهي زمان طولاني تري هم داده شود ولي اين حقش است که او هرزماني ميخواهد من وقت را در اختيار او بگذارم، مگر اينکه احساس کنم اين زمان کم، او را به آن نتيجه و راهکاري که ميخواهد نمي رساند.
با توجه به اينکه اين برنامه به تازگي شروع شده، براي دست اندرکاران آن آرزوي توفيق دارم و از خانواده هاي محترم و بييندگان عزيز استدعا دارم ابتدا سعي کنيم برنامه دو جانبه باشد. هرچند گاهي اگر برايشان امکان دارد سوالاتي را داشته باشند که ما بدانيم روند کار به چه شکلي پيش ميرود. سوال کردن ما را به محک ميرساند که چکار داريم مي کنيم و مسير را به چه شکلي بايد داشته باشيم و در آخر به آيه قرآن اشاره ميکنم که همانطور که گفتم آيات فراواني در ارتباط با خانواده وجود دارد که اميدوارم استفاده بکنيم. از آيه زيباي بيست و يک سوره روم که در انتخاب همسر با کمک مشاورين، لتسکو اليها مودة و رحمه بهترين انتخاب را داشته باشيم ولي يادمان باشد که مودة يعني بروز عاطفه، مودة يعني به زبان آوردن احساسات مان که انشاءاله زندگي خوب و زيبايي داشته باشيم.