اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

88-04-02-خانم نيلچي زاده-سوالات مربوط به مراسم خواستگاري

برنامه سمت خدا

سوالات مربوط به مراسم خواستگاري

خانم نيلچي زاده

88-04-02


سوال - به نظر شما و کارشناسان مذهبي رابطه دوستي قبل از ازدواج دختر و پسر ممنوع است، ازدواج موقت در جامعه مطرود است، اسلام هم که به حفظ حريم هاي خانوادگي دستور داده است، به نظر شما اگر يک دختر و پسر بخواهند براي ازدواج از يکديگر شناخت داشته باشند چه بايد بکنند؟ با اين مدل هايي که شما مي گوييد بيشتر ازدواج ها به طلاق منجر خواهد شد.
پاسخ - براي اينکه يک جواب خلاصه داده باشم ابتدا يک سؤال مي کنم و براي اين سؤال مي خواهم از برهان خلف استفاده کنم، ايشان مي گويند با اين روش هايي که شما پيشنهاد مي دهيد درصد طلاق بالا مي رود، من مي گويم پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هاي ما که ازدواج مي کردند چقدر از يکديگر شناخت داشتند ؟ حتي گاهي اوقات همديگر را نديده بودند. لزوماً اين کار راه درستي نيست اما مي خواهم بگويم اگر کسي جاي ديگري غلط ديکته نوشته است ما اينجا برگ جريمه صادر نکنيم. پدربزرگ ها و مادر بزرگ هايي که حتي يکديگر را تا لحظه عقد نديده بودند چقدر طلاق بين آنها رايج بود؟ زندگي با تمام فراز و نشيب هاي آن ادامه پيدا مي کرد. اين بعنوان يک روش توصيه نمي شود، اما مي خواهم توجه همه دوستان جوان را به اين موضوع جلب کنم که گاهي اوقات آنطور که دل ما مي خواهد صورت مسئله را طرح مي کنيم. ما بايد صورت مسئله را بطور واقعي و در موقعيت هاي متفاوت ببينيم. آيا امروز که جوان ها مدت هاي طولاني با يکديگر ارتباط دارند و متأسفانه به گونه اي شده که آنها مي گويند خانواده ما از اين ارتباط مطلع هستند و ما شايد ازدواج کنيم، شايد هم نکنيم، در بين اين جوان ها چه مقدار طلاق رايج است ؟ خيلي بيشتر، با کوچکترين اتفاقي يک تيتر عمومي بوجود آمده که مي گويند ما باهم تفاهم نداريم يا بدرد هم نمي خوريم، توافقي طلاق گرفته ايم. طلاق امروز با وجود اينکه شناخت قبل از ازدواج که ما اسم آن را آشنايي ها، دوستي ها، دلبستگي ها و وابستگي هاي قبل از ازدواج مي گذاريم، زياد تر شده است. اما همه اينها گارانتي نامه اي براي زندگي نشد بلکه موجب طلاق هاي آسان شده است. پس يک بار ديگر صورت مسئله را نگاه کنيم، به طور قطع و يقين در همين جامعه اي که شما زندگي مي کنيد ما نيز زندگي مي کنيم، اما مي گوييم دستورات اصيل دين براي اين است که سلامتي ما در هر سه بعد روح و روان و جسم حفظ شود. اين سلامتي در مرحله ازدواج که ما مي خواهيم زندگي خود را تا پايان عمر به سرنوشت شخص ديگري گره بزنيم بايد به صورتي حفظ شود و به گونه اي ما انتخاب کنيم که ضريب خطا را به حداقل ممکن برساند. يکي از مهم ترين عوامل اين است که ما طرف مقابل را واقعاً بشناسيم و همينجوري چشم بسته او را انتخاب نکنيم. من از شما سؤال مي کنم شما مي خواهيد چه ويژگي هايي را از طرف مقابل خود بشناسيد؟ در حقيقت ما اينجا به سراغ معيارها و ملاک هاي ازدواج مي رويم. اما از شما مي پرسم آيا درصد قابل توجهي از جوان هايي که امروز قبل از ازدواج در دانشگاه، در محيط کار، در محل زندگي و در جاهاي مختلف با فردي از جنس مخالف رابطه دوستي دارند و مي گويند شايد ما بايکديگر ازدواج کنيم، صرفاً ملاک آنها اخلاق طرف مقابل بوده است ؟ يا نه بخش قابل توجهي جاذبه هاي ظاهري طرف مقابل بوده است ؟ مثلاً مي گويند از تيپ او، از حرف زدن او، از چهره ي او خوشم آمد، موقعيت خوبي دارد براي همين ما با هم دوست هستيم. اين مسئله اي که شايد ما باهم ازدواج کنيم يک سرپوش است چون ديده مي شود زمان آنقدر طولاني مي شود و اين دونفر به يکديگر وابسته مي شوند که ترجيح مي دهند اين رابطه نه به ازدواج تبديل شود و نه قطع شود. بين آنها همان عادت و انسي که گفتيم ايجاد مي شود. من بارها در مشاوره ها با دوستاني که مي گويند ما با فردي از جنس مخالف ارتباط عاطفي پنهان يا آشکار داريم و فکر نمي کنيم که هيچ اشکالي هم داشته باشد چون ما در حريم هاي ظاهري هيچ تماسي با يکديگر نداريم و فقط از جهت فکري، روحي و قلبي به يکديگر تعلق داريم، پاسخي که به آنها مي دهم اين است که شما بدترين جرم را در حق خود مرتکب شده ايد. چون قلب خود را که مهمترين عضو از وجود شما است بي حريم در اختيار کسي گذاشته ايد که هنوز و شايد براي هميشه به شما نامحرم باشد. اين نامحرم بودن در بعدي است که شما رابطه فوق العاده عميق با اين فرد بسته ايد و حاضر هستيد بخاطر او خيلي کارها را انجام دهيد. حالا به همان ماجراي آشنايي و شناخت باز مي گردم: براي آشنايي و شناخت ملاک عمومي خيلي وقت ها جاي خود را با امتيازات ظاهري عوض مي کند اما من و شمايي که اينجا نشسته ايم يا پدر و مادرها و يا ساير کساني که مصلحت انديش جوان ها هستند مي گويند اخلاق ملاک است. به خود جوان ها که مي گوييم پاسخ مي دهند بله اخلاق هم مهم است اما آن را مهمترين معيار نمي دانند. به همين دليل وقتي در ارتباط چهره به چهره قرار مي گيرند خود را مي بازند و با همان جاذبه هاي ظاهري به طرف مقابل خود دلبسته مي شوند و با اين دلبستگي زمينه اي بوجود مي آيد که ديگر نسبت به اخلاق او توجهي نکنند. آنها مي گويند اتفاقاً فلان و فلان اخلاق بد را هم دارد اما من او را دوست دارم. در حقيقت معياري کهAA  در بين جوانان ايجاد شده که مي گويند قبل از ازدواج ما رفت و آمد هاي طولاني داشته باشيم موجب مي شود که از خودشان رو دست بخورند. يعني از نظر احساسي به يکديگر قلاب مي شوند و ديگر زمينه اي براي شناخت بوجود نخواهد آمد گرچه اين رفت و آمد ها را بخاطر شناخت انجام مي دادند اما کاملا ضد شناخت مي شود و چون به يکديگر علاقه پيدا کرده اند همديگر را خوب نخواهند شناخت. من روي بحث جلسه گذشته تأکيد مي کنم که حريم هاي متعارفي وجود دارد که غلط است اما جوان ها فکر مي کنند از آن طريق شناخت را بدست مي آورند. حالا ما به جاده اصلي بازگرديم يعني در جاده اصلي که يک دختر خانم و آقا پسر مي خواهند با هم ازدواج کنند اما مي گويند چون ما مي خواهيم يک عمر زندگي کنيم بايد يکديگر را بشناسيم. ما مي گوييم اين نظر درست است. اما در ارتباط با شيوه و روش آن، رابطه دوستي اشتباه است بخاطر اينکه اين دوستي شما را درگير مسائل عاطفي مي کند. پس چه چيزي را جايگزين آن کنيم ؟AA AA  جايگزين هاي متفاوتي که اينجا مي توانند با يکديگر ترکيب شوند تلفيقي از روش هاي مدرن و سنتي است که ترکيب صحيح و دقيق آنها مي تواند نتيجه خيلي خوبي را بدهد. هم رضايت والدين و جوان ها را فراهم کند و هم عمر اين زندگي را انشاء اله خيلي طولاني کند. شيوه سنتي رايج اين است که احياناً دخترخانمي را به آقا پسر يا به خانواده او معرفي مي کنند. در اين شيوه سنتي اگر قرار باشد ملاک از جانب خواهر و مادر يا خود آقا پسر تنها ويژگي هاي ظاهري باشد قطعاً اشتباه است. يعني اينکه مثلاً ببينيم منزل دختر خانم کدام خيابان است اگر فلان خيابان است که بدرد ما نمي خورند. حتي ديده شده در شهرهاي بزرگ خيابان محل زندگي دختر خانم از اخلاق و خانواده او بسيار مهم تر است و آنقدر خيابان مهم است که ويژگي هاي خلقي و رفتاري آقا پسر به همان اندازه مهم نيست. بعضي از خانواده ها متأسفانه منزل خود را عوض مي کنند و در جاي ديگر مستأجر مي شوند بخاطر اينکه بگويند ما ساکن فلان خيابان هستيم تا شناخت کاذبي را ايجاد کنند. خوب حالا براي گفتگو آنچه که رايج بوده اين است که در جلسه اول محارم داماد مي آمدند و در فضايي که نامحرمي نيست در يک فضاي دوستانه اين دختر خانم را مي ديدند بررسي هاي ظاهري و اجمالي خود را مي کردند و اخلاق و رفتار او را در همان يکي دو ساعتي که ميهمان آن خانواده بودند مي سنجيدند بعد به پسر خود منتقل مي کردند و درحقيقت به او کمک مي کردند که يک نگاه اوليه نسبت به اين دختر خانم داشته باشد و بتواند ويژگي هاي ظاهري او را بشناسد. اگر در اين مرحله به يک نتيجه منفي نرسيدند اين رابطه ادامه پيدا مي کرد و در مراحل بعدي پسر خود را نيز همراه مي بردند و بعد جلسه گفتگو رخ مي داد که اين قسمت الان رايج است. يعني شما خواستگاري را از قسمتي مي بينيد که آقا پسر و دختر خانم وارد گفتگو مي شوند اما خود اين نيز اشکالات جدي دارد. اشکال اين است که اين دختر خانم و آقا پسر بطور طبيعي جنبه هاي مثبتي را از خود نشان مي دهند، معايب اخلاقي خود را عنوان نمي کنند مگر اينکه بخواهند طرف مقابل را رد کنند. پس همه ويژگي هاي مثبت خود را مي گويند که من مثلاً فلان دانشگاه درس خواندم، فلان هنر را دارم و فلان ويژگي اخلاقي را دارم و آقا پسر نيز از شغل و کار و ويژگي هاي خود مي گويد. اگر ما به همين ها بسنده کنيم و احياناً خانواده همين ها را جدي و کافي بداند شناخت حقيقي را بدست نمي آوريم. چون ما نمي دانيم که آيا اين فرد حرف هايي را که زده درست است يا خير ؟ بارها من ديده ام بخصوص در مورد خانواده دختر و حتي دوستان در سطح نشريات نيز ديده اند که مثلاً وقتي آقا پسر اعلام مي کند من فلان مدرک تحصيلي را دارم يا فلان شغل و درآمد را دارم اکتفا مي کنند و ازدواج مي کنند و سه يا چهار ماه بعد متوجه مي شوند آن آقايي که گفته من فوق ليسانس دارم حتي ديپلم هم ندارد. خوب اکتفا کردن به صرف آن گفتگو ها شناخت را فوق العاده پايين آورده است. توجه به جعبه شريني و گل و چيزهاي ديگر از جانب هردو خانواده، يک نوع ظاهر گرايي است که اگر در هر مرحله رخ دهد ما را دچار مشکل مي کند. گاهي اوقات امکان دارد در همين مرحله خواستگاري سؤال هايي از جانب دختر خانم و يا آقا پسر مطرح شود که اصلاً نقشي در زندگي آينده آنها ندارد. مثلاً مي پرسند تو چه گلي را دوست داري ؟ من چه رنگي را دوست دارم ؟ دوست داري براي تفريح کجا بروي؟ اينها سؤال هاي کليدي و اصلي و اساسي نيست. بررسي اخلاق فرد از طريق اين سؤال ها مربوط به کسي است که داراي هوشمندي ويژه اي باشد و اين سؤال ها بايد در جلسات بعدي مطرح شود نه اينکه مهم ترين سؤال آنها اين نوع سؤالات باشد. من اينجا مجبور هستم که به شناخت هاي عاميانه اي که بين جوان ها دامن زده مي شود برگردم. انواع طالع بيني هايي که رايج شده است اعم از طالع بيني هندي و چيني، فال پنيرو درخت و چيزهايي از اين قبيل که در اينترنت نيز در دسترس جوانان است و بيشتر به يک سرگرمي شبيه و درصد واقعيت آن فوق العاده پايين است. اما جوانان با استناد به اين موارد اول مي پرسند متولد چه ماه و چه سالي هستيد براي اينکه به طالع بيني چيني يا هندي مراجعه کنند تا ببينند فرد مقابل چه ويژگي هاي شخصيتي دارد. يا مثلاً چه نوع پنيري را دوست دارد تا بفهمند چه نوع شخصيتي دارد. اينها روان شناسي کوچه بازاري است که جايگاهي در علم روان شناسي ندارد البته امکان دارد يک نغمه کوچکي داخل آن باشد اما مانند يک کوه بزرگي است که يک تکه کوچک طلا داخل آن است و ارزش زيادي ندارد. در جلسه گفتگو طرفين بايد از يکديگر سؤال کنند و ازفرد مقابل بخواهند که از ويژگي هاي اخلاقي، رفتاري، خواسته ها و آرمان هاي خود در زندگي و چيزهايي که براي او مطلوب است بصورت جداگانه صحبت کند. مثلاً من الان نماز اول وقت نمي خوانم ولي دلم مي خواند نماز شب بخوانم طرف مقابل از من سؤال مي کند نظر شما در رابطه با نماز چيست ؟ من مي گويم عاشق نماز شب هستم يعني يک تصوير ايده آل از خود ارائه مي کنم ولي مابين بخش ايده آل و وضعيت موجود تفاوت قائل نشده ام. من گاهي اوقات در جلسات خواستگاري به دوستان مي گويم که سؤالات چند گزينه اي ارائه کنيد مثلاً بپرسيد اگر شما و همسرشما در يک ميهماني شرکت کنيد اما بخاطر مشکل و مسئله اي که آنجا رخ داده همسر شما بخواهد که آن جلسه را ترک کنيد شما چکار مي کنيد؟ بجاي اينکه بگوييد ترک مي کنيد يا خير چند گزينه پيشنهاد کنيد تا ضرب آهنگ روحي اين فرد را پيدا کنيد. ترک مي کنم اما بعداً با همسرم دعوا مي کنم، ترک نمي کنم اما بعداً از او دلجويي مي کنم، ترک نمي کنم و همانجا با او بحث مي کنم و مي گويم اينجا ماندن براي من مهم است، قبل از ترک کردن بررسي مي کنم ببينيم منزل خانواده خود ميهمان هستيم يا منزل خانواده همسرم، در واقع يک سبدي از پاسخ در اختيار او قرار دهيد. ما در تست هاي روان شناسي روشي را داريم که فرد مجبور نشود با بله و نه پاسخ دهد، خود را در حالت هاي مختلفي که خيلي به هم نزديک هستند ببيند و براي هرکدام از اين سؤال ها دو سه سؤال ديگر هم داريم که اگر يک جايي خواست يک چهره دروغين احياناً از خود نشان دهد مچ او را بگيريم. حالا اگر آقا پسر بگويد هرچه شما مي گوييد براي يک احترام و تعارفي که مابين ما ايرانيان رايج است خوب است اما دختر خانم بايد بگويد من ممنون هستم از اينکه شما اين حرف را مي زنيد ولي من به عنوان يک فرد غريبه از شما سؤال مي کنم آيا همسر شما هرچه که بگويد شما مي پذيريد حتي اگر حرف او اشتباه باشد؟ يعني گاهي اوقات لازم است شما يک ايست کوتاه بدهيد يا به سراغ سؤال هاي بعدي برويد اما اگر ديديد پاسخ هرچه شما بگوييد زياد است پس معلوم است که اين فرد اصلاً شما را انتخاب نکرده است بلکه يک چيزي در زندگي شما وجود دارد مثلاً پدر شما يک موقعيت شغلي يا يک موقعيت اقتصادي خاص داردAA  و يا خود ايشان يک ضعفي را دارد که فکر کرده هر طور است بايد با شما ازدواج کند براي همين هم مي گويد هرچه شما بگوييد. شايد اين آقا پاسخ بدهد چون شما را دوست دارم و به شخصيت شما احترام مي گذارم بنابراين طراحي اين قسمت از زندگي با شما. در اين صورت بايد پرسيد آيا شما قبل از اين در ارتباط با مادر خود نيز يک چنين حالتي را داشته ايد يا خير؟ هميشه احترام مادر بيشتر از همسر است اگر شما در ارتباط با مادر خود نکرده ايد پس در حقيقت فکر مي کنيد يک روز اين کار را خواهيد کرد. وبعد از چند سؤالي که دختر خانم پرسيد اين پرسش را بکند که آيا بين شما و مادر شما تا حالا اختلاف نظري پيش آمده است يا اختلاف جدي که از او دلخور شويد چه واکنشي داشته ايد و اختلاف برسر چه موضوعي بوده است؟ آنوقت اين فردي که ادعا مي کند حاضر است بعداً طراحي يک بخش از زندگي را به همسر خود بسپرد معلوم مي شود که در قبال مادر خود با آن همه محبت نتوانسته است بصورت سالم و با بزرگواري عبور کند بلکه منجر شده به اينکه شش ماه با مادر خود قهر بوده است. جلسه خواستگاري با اين گفتگو ها جلسه خوبي است و مي تواند پاسخگو باشد و مي تواند احياناً تا سه يا چهار جلسه ادامه پيدا کند. اما هرچقدر که جلو تر مي رود ساير اعضاء اصلي خانواده، پدر، برادر و خواهر نيز به نوعي بايد از فرد مقابل شناخت پيدا کنند چون ازدواج وصلت دو خانواده است و بايد بصورت مشترک ادامه پيدا کند. يکي از روان شناسان خوب کشورما مي گويد توصيه اي که من به جوان ها مي کنم اين است که جا دارد تا ده جلسه با يکديگر تعامل داشته باشيد. وقتي از ايشان سؤال مي شود که دليل شما براي اين پيشنهاد چيست چرا که ما قائل به حريم هاي اجتماعي هستيم و به دل بستگي ها نيز بايد توجه شود، ايشان گفتند که بعضي از ابعاد روحي، شخصيتي و جسمي و رواني فرد پنهان است و وقتي فرد احساس راحتي کرد و در يک رفت و آمد طولاني قرار گرفت در برخي از وضعيت ها شخصيت اصلي خود را نشان مي دهد. مثلاً کسي که دچار وسواس است در جلسات مختلف و زمان هاي مختلف: احياناً هنگام غذا خوردن در منزل و يا خوردن يک خوراکي در بيرون ازخانه و يا رفتن دريک محيط بسيار شلوغ و در موقعيت هاي مختلف وضعيت اصلي خود را نشان مي دهد. شما بايد برخورد هاي او را بررسي کنيد، ببينيد نوع برخوردها ي او نشان دهنده فردي است که به خود مسلط است و از يک حداقلي از سلامت روحي و رواني برخوردار است يا نه آنقدر عصباني مي شود که حاضر است يک کتک کاري جدي نيز بکند. يا آنقدر در پول خرج کردن درست سعه صدر ندارد که مثلاً براي پنجاه تومان اضافه گرفتن با راننده تاکسي کلي جرو بحث مي کند. چيزهايي از اين دست به ما کمک مي کند که پاشنه آشيل هاي طرف مقابل را بشناسيم. براي اينکه تعامل با راننده او را ببنيد لازم نيست با او به سفر برويد صرف اينکه براي بيرون رفتن از ماشين هاي عمومي استفاده کنيد کافي است. يعني با اطلاع خانواده يک تعامل دو نفره ايجاد شود و بخشي از گفتگو ها در بيرون از خانه رخ دهد.
سوال – آيا به جز مراسم خواستگاري، شيوه ها و جاهاي ديگري نيز وجود دارد که براي شناخت فرد مناسب باشد؟
پاسخ - همانطور که عرض کردم بايد در موقعيت هاي مختلف قرار بگيرند. چون خواستگاري متعارفي که ذهن دوستان به طرف آن مي رود اين است که خانواده داماد درب خانه ي عروس را بزنند و به آنجا آمده گفتگويي بکنند و بروند. نه، زماني که از فاز يک و دو عبور مي کنيم و توافقات و اشتراکات اوليه سنجيده مي شود حالا فرصتي است براي اينکه اين تعاملات بيرون از خانه رخ دهد. يعني آن چيزي که دختر خانم ها و آقا پسرها مي گويند ما بايد شش ماه، يک سال يا سه سال با يکديگر رفت و آمد کنيم تا يکديگر را بشناسيم در پنج يا شش جلسه خلاصه شود و در حد رفاقت و در حدي که طرف مقابل را بشناسند و هوشمندانه در يک تعامل سالم و نه يک نگاه خيلي بدبين و نه خيلي خوش بين قرار بگيرند انجام شود. اين نگاه تنها نگاهي براي شناخت باشد و تا زماني که علقه بوجود نيامده است احتمال خطا فوق العاده پايين است. پس آن خواستگاري با اين ويژگي ها براي حضور اجتماعي فرد در موقعيت هاي مختلف مؤثر است. مثلاً امکان دارد يکي از اين دو خانواده به رعايت حريم هاي الهي مقيد باشد اما طرف مقابل در محيط خانه نشان دهد که اين حريم ها براي او مهم است اما بيرون از خانه فرق مي کند. مثلاً نيم ساعت مانده نماز قضا شود آقا يا خانم مي گويد اشکالي ندارد مي رويم خانه نماز مي خوانيم، اين خود نشان دهنده يکي از آن ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري است که لزوماً با گفتگوي در خانه بدست نمي آيد چرا که در خانه ارتباط رسمي است و خيلي از اين نوع مشکلات بروز نمي کند. بعداً زماني که اين گفتگو ها ادامه پيدا کرد و نقاط اشتراک بدست آمد حالا فرصت است که مرحله تحقيق شروع شود. تحقيق از افراد و محيط هاي مختلفي که اين دو نفر در آنجا تعامل داشته يا دارند. در واقع تحقيق در مرحله دوم است چرا که خصوصاً در مورد دختر خانم ها زماني که شما از همسايه ها سؤال مي کنيد همه متوجه مي شوند که دختر فلاني مي خواهد ازدواج کند. يا در مورد آقا پسر زماني که از محيط کار او تحقيق مي کنيد همه همکاران و دوستان او متوجه مي شوند يعني به يک فشار اجتماعي تبديل مي شود. براي اينکه ما اين ازدواج را به يک فشار اجتماعي تبديل نکنيم و بتواند مسير سلامت خود را طي کند لازم است که ابتدا ببينيم اين دو خانواده نقاط اشتراکي را دارند يا نه بعد وارد مرحله تحقيق شويم. البته ياد ما باشد زماني که خانواده داماد وارد خانه ي عروس مي شوند يک فرد معرف وجود دارد و يک فردي است که اينها را معرفي کرده است و آن فرد نقش خوبي را مي تواند بازي کند..معرف عاقل و هوشمند طبيعتاٌ هر کسي را معرفي نمي کند يعني يک تحقيق اجمالي اوليه رخ داده است. اگر معرف هم نباشد، امکان دارد آقا پسري يک دختر خانم را در محل کار خود ديده و پسنديده و چند ماهي او را زير نظر داشته باشد البته اين شناخت نيست اما يک حدي از آشنايي را براي او ايجاد کرده است. آقا در موقعيت هاي مختلف بدون اينکه آن فرد بداند او را زير نظر داشته است اما چون اين دختر خانم نمي دانسته، اين يک شناخت يک طرفه است که بايد وارد آزمون هاي اصلي خود شود يعني آن مرحله خواستگاري و آشنايي و بعد تحقيق رخ دهد. البته با توجه به اينکه آن دختر خانم نمي دانسته زير ذره بين است رفتارهاي او احتمالاً رفتارهاي خالصي بوده اما چون يک طرفه است و در ازدواج بايد دو نفر هم پرواز بشوند يعني اين فرصت در اختيار اين خانم نبوده پس کافي نيست. گاهي اوقات مي بينيد که دختر خانم فکر مي کند شايد زيرنظر باشد آقايان را نيز زيرنظر قرار مي دهد يعني تلقي او اين است که ببينم رفتار اين آقا چگونه است؟ رفتار آن آقا چگونه است ؟ بطور ناخود آگاه يک توجه اضافي ايجاد مي شود که مي تواند مانع از رشد فکري فرد شود. با يک چنين ويژگي وارد مرحله تحقيق که مي شويم در آن مرحله ما از خود فرد مي خواهيم دوستان خود، ارتباطاتي را که داشته، محيط کارو تحصيل خود را به ما معرفي کند و در اين ارتباطات طبيعي است که ما نود درصد تعريف مثبت بشنويم. اما همانطور که گفتيم ما از زير نويس حرف ها مي توانيم به بعضي از حرفها برسيم خصوصاً اگر از کسي که سؤال مي کنيم بخواهيم که صادقانه با ما صحبت کند و صداقت او را مورد سنجش قرار دهيم و از او بخواهيم که معايب طرف مقابل را به ما بگويد. گفتن اين معايب و نواقص مي تواند به ما کمک کند تا ما ميزان صحت وسقم آن را بسنجيم نه اينکه همه گفته ها را باورکنيم. اشکال اصلي ما در تحقيق اين است اگر از پنج نفر سؤال کرديم و همه گفتند اين فرد خيلي خوب است و ما به سر او قسم مي خوريم ما مي گوييم اين بهترين فرد است و بهتر از او ديگر پيدا نمي شود. و اگر رفتيم و بدگويي کردند مي گوييم نه اين فرد بدرد نمي خورد. آدمي که براي تحقيق مي رود بايد خيلي فرد دانايي باشد که درگير دوستي ها و دشمني ها نشود و از لابلاي اين دوستي ها و دشمني ها واقعيت ها را بيرون بکشد.
سوال - در اين قحطي خواستگار يک نفر هم که به خواستگاري يک دختر خانم مي آيد و يا پسري به دختري ابراز علاقه مي کند با اين مشاوره هايي که شما مي دهيد همان يک خواستگار را نيز منصرف مي کنيد به نظر من بايد به تبعات مشاوره هاي خود بيشتر دقت کنيد.
پاسخ - خوب اگر قحطي خواستگار است که ديگر مشاوره نياز نيست اما اگر اين دوست ما به مشاوره ها انتقاد دارند بايد حواس ايشان باشد آيا يک زندگي ناموفق بهتر است يا يک ازدواج موفق و درست ؟ گاهي اوقات افراد فکر مي کنند که اگر ما ازدواج کنيم همه مشکلات حل مي شود. من بارها با افرادي مواجه شده ام که ازدواج کرده اند و بعداً وقتي مشکل آنها را بررسي مي کنيم مي بينيم براي خود يک قصر بلوريني ساخته بودند که با زندگي واقعي خيلي اختلاف داشته است و فکر مي کردند در اين قصر بلورين همه مشکلات حل خواهد شد. در حاليکه ازدواج، شروع يک زندگي مشترک و عاشقانه است براي اينکه با يکديگر مشکلات را حل کنند. وقتي طرف مقابل شما ويژگي هاي اخلاقي را دارد که آماده انواع آسيب هاي اجتماعي و اخلاقي است آيا اينکه ازدواج کنيد و بعد از چند سال از هم جدا شويد خوب است ؟ يا اينکه نه ما بگوييم اگر هر کسي آمد و شما ديديد اندکي با او توافق داريد ازدواج کنيد انشاءاله عاقبت بخير مي شويد. آيا همين را بگوييم کفايت مي کند ؟ شايد بعضي از دوستان به ما اعتراض کنند و بگويند شما مدام فضاي سنتي را مي گوييد از فضاي سنتي دور شويد و يک مقدار به سراغ فضاهاي مدرن برويد، شما که گفتيد مي خواهيد تلفيقي از فضاهاي مدرن و سنتي را بگوييد. در پيامک هاي دوستان ديدم که گفته اند بارها در روابط دوستانه اي که قبل از ازدواج بين دختر خانم ها و آقا پسرها رخ مي دهد، دختر خانم به ازدواج تمايل دارد اما آقا پسر مي گويد ما نمي خواهيم با هم ازدواج کنيم و من ترجيح مي دهم با هم دوست باشيم. يا احياناً اين آقا پسر وعده ازدواج مي دهد اما هر بار که دختر خانم از او مي خواهد که بطور جدي قدم پيش بگذارد مي گويد نه حالا بعداً و اين وعده گاهي چندين سال طول مي کشد. همينجا لازم است دست اين دوستان خوب را بگيريم و بگوييم صبر کنيد شما که وقتي بحث خواستگاري پيش مي آيد به شما برمي خورد و مي گوييد اين بحث سنتي است، حواس شما باشد خيلي از اين دوستي ها زماني که بحث ازدواج و خواستگاري بطور جدي پيش بيايد تبديل به يک رابطه منقطع مي شود چرا که قصد طرف مقابل اصلاً ازدواج نبوده است. الان متأسفانه درصد بسيار بالايي از جوانان درگير روابط دوستانه ي بدون هدف مي شوند. دوستي صرفاً براي لذت و سرگرمي و براي اينکه وقت آنها بگذرد و اين گاهي تا سنين بالا ادامه پيدا مي کند. من جداي از انواع آسيب هاي فکري و روحي و اخلاقي بگويم، آزموني که اين دختر خانم مي تواند از اين آقا پسر بگيرد اين است که اگر تمايل به من داريد براي خواستگاري اقدام کنيد. گاهي دختر خانم مي گويد نه اگر من اين را بگويم ديگر دوستي خود را با من ادامه نمي دهد. پس معلوم است که شما آمادگي اين را داريد که بعنوان گلي که چند روزي يک آب ورنگي داريد در اين رابطه دوستي قرار بگيريد بعد فرد ديگري در اين رابطه قرار گيرد و شما نهايتاً با انواع آسيب هاي روحي روبرو شويد. در اين تعريف دقت کنيم، تا مي گوييم سنتي بعنوان چيزي که ديگر از مد افتاده و بدرد نمي خورد و بکاري نمي آيد با آن برخورد مي شود نه، سنت با فرهنگ و دين ما آميخته است. چرا امروز خانواده ها با برخي از جوان ها دچار چالش مي شوند بخاطر اينکه آن جوان اعلام مي کند که من اصلاً اين سنت ها را قبول ندارم.
سوال– آيا اگر دو جوان بخواهند با يکديگر آشنا شوند تنها پيشنهاد سنت، خواستگاري است ؟
پاسخ - مرحله اصلي آن خواستگاري است يعني يک کانال و دهليزي است که اگر از اين مرحله عبور حقيقي نکند بخشي از سلامتي زندگي آينده دچار آسيب خواهد شد. امروز در بين اطرافيان، دوستان و آشنايان جستجو کنيد درصد قابل توجهي از کساني که زندگي آنان منجر به طلاق شده است به اين علت است که پدر و مادر مي گويند اين دو جوان خودشان همديگر را ديدند و پسنديدند حالا نيز با هم تفاهم ندارند و خودشان طلاق گرفته اند و در اين صورت پدر و مادر احساس مسئوليت جدي نمي کنند. نمي گويم اين مسئله درست است اما اتفاقي است که در شرف رخ دادن است چرا ما مي خواهيم چشم خود را روي واقعيت ها ببنديم ؟ يادما باشد خيلي وقت ها که جوان ها براي ازدواج ريسک نمي کنند به اين علت است که فکر مي کنند پدر و مادر کاري به کار آنها ندارند. ما استقلال جوان ها را اشتباه قرائت کرده ايم و آنها را به خودشان واگذار کرده ايم و مي گوييم چکار کنيم جوان هستند و تحصيلات آنها از ما بالاتر است و عقل آن ها بيشتر مي رسد، قطعاً اينها است اما محبت و تجربه شما خيلي بيشتر است. خوب حالا چون من مرحله بعدي را نگفته ام دوستان فکر مي کنند که ما مي گوييم خواستگاري مهمترين معبر است و بعد از آن نيز قضيه تمام مي شود نه، پيشنهاد من به دوستان اين است که بعد از اين مرحله وارد مرحله تست شخصيت و تست ازدواج شويد. در اين مرحله با رفتن نزد مشاور امين دين دار و خدا ترس امکان شناخت ابعاد پنهان شخصيت فرد مقابل را فراهم کنيد. همينجا به برخي از خانواده هاي متدين يک توضيحي بدهم من گاهي اوقات با مقاومت هاي ويژه ي خانواده هاي متدين مواجه مي شوم که مي گويند وقتي که ما تحقيق کرده ايم و احياناً خانواده فرد مقابل را نيز مي شناسيم چه نيازي به مشاور است ؟ اصلاً امکان دارد اگر پيش مشاور برويم نظر اينها را عوض کند و زندگي اينها دچار مشکل شود. من مي گويم اگر مشاور شرايط مشاور بودن را داشته باشد توفيق شما در زندگي آينده بيشتر خواهد شد و زمينه اشتباهات به حداقل مي رسد. مشاوره آن چيزي است که فرهنگ ديني به شما مي گويد: و شاوِرهُم فِي الاَمر – و اَمرَهُم شوري بَينَهُم – مشورت کردن يعني افزودن عقل ديگران به عقل خودم، اين جزو فرهنگ اصيل ديني و نبوي ما است که به ما اين ويژگي را ياد مي دهد. من از خانواده هاي خوب و اصيل و متدين مي خواهم که در باره اين موضوع جدي باشند البته نه هر مشاوري بلکه در انتخاب مشاور دقت کنند.
سوال – استخاره خوب است؟
پاسخ - استخاره در جاي خود خوب است البته نه اينکه من تصميم گيري را به خدا بسپارم بعداً هم مدام برگ جريمه براي خدا صادر کنم که اي بابا ما استخاره کرديم خوب آمد اما ديديد چه شد؟ ما معمولاً منت سر خدا مي گذاريم چون گاهي اوقات استخاره را بجاي مشورت، بجاي شناخت و بجاي بسياري از راه هاي درست انتخاب مي کنيم. استخاره طلب خير از خدا کردن است اما خدا خيلي چيزهاي بد را خوب مي گويد: چه بسيار چيزهايي که شما دوست نداريد و دلپسند شما نيست اما منِ خدا مي گويم خوب است. حالا منِ خدا گفته ام خوب است و شما وارد آن مي شويد همانطور که خدا به حضرت ابراهيم گفت داخل آتش شوي خوب است و به حضرت يوسف هم گفت ته چاه بروي خوب است، به حضرت يونس هم گفت در دل نهنگ بروي خوب است، کداميک از متدينين ما تحمل اين همه خوبي هاي خدا را دارند ؟ پس ياد ما باشد خوبي هاي خدا يعني از ته چاه به تخت پادشاهي رسيدن، از دل آتش به باغ و بوستان رسيدن. يک مقدار بايد نگاه خود را عوض کنيم و اگر مي خواهيم خدايي نگاه کنيم بايد روي خوبي ها و بدي هاي زندگي جور ديگري حساب کنيم. اينکه دوست ما گفتند قطحي خواستگار است سه يا چهار علت دارد که من سريع مي شمارم: قبلاً مهاجرت هاي شغلي و تحصيلي فقط براي پسرها بود ولي الان دخترها از شهرها و استان هاي کوچک به شهرهاي بزرگ مي آيند و زماني که درس آنها تمام مي شود حاضر نيستند برگردند. در همان شهر شغلي را بدست مي آورند و يک خانه پانسيوني نيز مي گيرند و مي مانند آيا کانديد مناسبي براي ازدواج پيدا مي کنند ؟ خير، آنهايي که در شهر خود ايشان بودند ديگر خيلي با آنها هماهنگ نيستند، در اين شهر نيز کسي آنها را نمي شناسد پس طبيعي است که فرد مناسبي را پيدا نکنند. آقا پسر براي اينکه به دانشگاه رفته است و احياناً محيط کاري او عوض شده است و به ويژگي هاي اخلاقي و اجتماعي خانواده خود انتقاد دارد روش آنها را قبول ندارد، پس مي گويد من بايد يک فکري به حال خود بکنم. کسي نيست که آقا پسر و دختر خانمي که مناسب يکديگرهستند را به هم معرفي کند. همينجا اين وعده را به دوستان بدهم همان مجموعه ساج که معرفي کرديم با اين که زمان طولاني از آن نگذشته روزي بيش از بيست هزار بازديد کننده دارد و انشاء اله زمينه اي فراهم مي کند که بحث دو يا سه ساله اخير کشور ما در خصوص همسر گزيني، سامانه دقيق و درست خود را پيدا کند. اميدوار هستم مسئولين اين سايت توضيحات دقيق و خوبي را به مردم بدهند تا زمينه ي يک انتخاب خوب، هوشمندانه، متناسب و همراه با فرهنگ اصيل ايراني و اسلامي را بوجود آورند.آيا سايت ساج جوان ها را نيز براي ازدواج به يکديگر معرفي مي کند ؟ اين قسمت البته هنوز راه اندازي نشده و در آينده انشاءاله راه اندازي خواهد شد. صحبتي که من با دوستان داشتم اين بود که آنان مي گفتند اين معرفي رخ خواهد داد البته با کد و مسئوليت اصلي آن با مسئولين سايت خواهد بود و در نهايت با سازمان ملي جوانان هماهنگ خواهد شد و ضريب امنيت بالايي را خواهد داشت.
سوال – دختري بيست و چهار ساله هستم و مي دانم مقصر اصلي تمام گناهان گذشته خودم هستم. گذشته ام مرا منزوي کرده است و افسوس آن را مي خورم اما مي خواهم از صفر شروع کنم آيا خداوند مرا کمک مي کند ؟
پاسخ - آن چيزي که خداوند در آيات شريفه خود بعنوان معجزه جاويد به ما ياد داده اين است که کسي که حقيقتاً از گناه بازگردد و تصميم جدي بگيرد که سمت گناه نرود و بخواهد آن را جبران کند و در قلب خود بيزاري از گناه را ايجاد کند، بدي هاي اين فرد تبديل به خوبي ها مي شود. اين درحقيقت کرامت ويژه خداوند است چرا که او اکرم الاکرمين است. شما هرچه بدي کرديد خدا آن را به خوبي تبديل مي کند، يعني يک چيزي بيش ازروسفيد کردن است. هرچيزي که موجب از بين رفتن آن همه ويژگي هاي مثبت مي شود تبديل به خودِ ويژگي هاي مثبت مي شود. اما به اين معنا نيست که ما بگوييم گناه مي کنيم بعداً خدا مي بخشد و وضع ما خيلي هم بهتر مي شود، اين دقيقاً مکر شيطان است که قبل از گناه در دل ما يک اميد کاذب ايجاد مي کند که گناه کن خدا مي بخشد.
يک توصيه ي ويژه به جوان ها بکنم اينکه اگر مي خواهيد يک زندگي خوب و خوشبخت و سربلند داشته باشيد حواس شما باشد آن فردي که انتخاب مي کنيد قرار است يک عمر در کنار شما با همه تلخي ها و شيريني ها بماند و با شما همراهي و همدلي بکند. پس کسي را انتخاب نکنيد که احياناً بخاطر يک سري از امتيازات ظاهري به سمت شما آمده است. چون اين امتيازات ممکن است در طول زمان تغيير کند و خداي ناکرده باعث شود که او از مسير سلامت عبور کرده و دلبسته شخص ديگري شود. دومين توصيه ي ما به جوان ها اين است که ازدواج وصلت دو نفر نيست وصلت دو خانواده است پس سعي کنيد که با کسي ازدواج کنيد که بيشترين هماهنگي را از جهت خانوادگي با شما داشته باشد و لطف کنيد والدين خود را دور نزنيد، والدين را با خود همراه کنيد تا بتوانيد بعداً همراهي آنها را بطور جدي در زندگي خود ببينيد. يک توصيه ي ويژه نيز به والدين و پدر و مادر هاي خوبي که دلسوز و دل نگران بچه هاي خود هستند: خواهش مي کنم به انتخاب هاي فرزندان خود احترام بگذاريد يعني حواس شما باشد ذوق و سليقه جوان شما با نگاه شما متفاوت است. گاهي اوقات من جوانهايي با روحيات مختلف را مي بينيم که بخاطر بعضي سخت گيري هاي بي مورد يا کم اهميت پدر و مادر، در يک دوره اي از زندگي خود دچار مشکل مي شوند، چون پدر و مادر مي گويند ما حاضر نيستيم شما با دختري از اين خانواده ازدواج کنيد، يا حاضر نيستيم با پسري از اين خانواده ازدواج کنيد. اين ظلم بزرگي است که امکان دارد گاهي ما پدر و مادر ها در حق فرزندان خود بکنيم و اين ظلم خيلي وقت ها جاي جبران پيدا نمي کند. حواس ما باشد اگر فرزندان خوبي تربيت کرديم که درصد قابل توجهي از ويژگي هاي خوب را دارند به انتخاب آنها احترام بگذاريم و کمک کنيم که بهترين انتخاب را داشته باشند.