اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

98-12-29-حجت الاسلام والمسلمين عاملي- مسير سلوک الي الله


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مسير سلوک الي الله
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عاملي
تاريخ پخش: 29- 12-98

شريعتي: بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
دل شبيه قايقي کوچک به دنبال تو بود *** از همان اول دل بي‌ طاقتم مال تو بود
ترس از امواج دريا در دل من جا نداشت *** ساحل آرامشم باريکه‌ي شال تو بود
اي بهار سبز، دنيايي دعاگوي تو شد *** راز حول حالنا در احسن الحال تو بود
هفت قرن پيش در شيراز و در طرف چمن *** خواجه شيراز حتي تشنه فال تو بود
جمعه‌ها و سالها و ماه‌ها مجنون شدند ***‌‌‌ اين حکايت در غياب چند صد سال تو بود
من به بغض خود سفارش کرده بودم نشکند *** سينه‌ام آتشفشان غير فعال تو بود

روزهاي پاياني سال است، براي آمدن حضرت دعا مي‌کنيم که بهار انام و نضرة الايام است. سلام مي‌کنم به شما دوستان عزيزم، سال 98 آخرين ثانيه‌هايش را تجربه مي‌کند، انشاءالله در سال جديد براي مردم بهترين شروع باشد و سال پر برکتي باشد. حاج آقاي عاملي سلام عليکم و رحمة الله، خيلي خوش آمديد.
حاج آقاي عاملي: بسم الله الرحمن الرحيم، عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالي و همه مردم عزيز، در آستانه تحويل سال جديد از خداي متعال مي‌خواهيم خرابي‌هايي که از ما سر زده و گذشت، اين خرابي‌ها را جبران کند و بخاطر آنها ما را از مقامات عاليه محروم نکند و قلم عفو     بر تمام تقصيرات ما مرحمت بفرمايد، در سال جديد آرزوي من، مسئلت من از خداي متعال اين است که سال جديد سالي باشد که دو ملکي که مأمور نوشتن اعمال ما هستند هيچ سيئه‌اي از ما ننويسند و صحيفه اعمال ما فُرغي باشد. «تَمُرُّ صُحُفُهُمْ‏ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فُرُغا» بعضي نامه عملشان خالي است و بلکه پر از حسنات باشد. آقا رسول الله به دو ملک و کرام الکاتبيني که موکل به اميرالمؤمنين بودند و محضر رسول خدا رسيده بودند سؤال کرد: آيا تا به حال از علي چيزي نوشتيد؟ گفتند: نه، يا رسول الله! ما هم شيعيان آن امام هستيم و با مراقبت مي‌شود انسان شبه عصمت پيدا کند. يکي از اساتيد علامه طباطبايي فرموده است، حضرت آيت الله مظاهري استاد بنده و بزرگ فخر کشور ما فرمودند: من بيست سال در خلوت با ايشان مأنوس بودم، ترک اولي از ايشان نديدم. دايي علامه حلي، محقق حلي گفت: من راضي نيستم تو به درس من بيايي. تو درس خواجه نصيرالدين طوسي مي‌روي که وزير مغول است. گفت: دايي جان من اين حرف را از تو قبول ندارم. چون در مدتي که با ايشان بودم ترک اولي از ايشان نديدم. گويي به صفت عصمت آراسته است. به کاشف الغطاء گفتند: چطور مي‌شود يک انسان معصوم باشد؟ با صفاي دل و خلوص که داشت گفت: من با معصوم کار ندارم، من چهل سال است مرتکب گناهي نشدم.
وقتي تراث پدر سيد رضي، سيد مرتضي را مرحوم مفيد تقسيم مي‌کرد، آخر سر کتابي ماند، به سيد مرتضي بدهد يا سيد رضي؟ گفت: هرکس گناه نکرد اين را بردارد. هردو دستشان را رويش گذاشتند. گفت: هرکس ترک اولي نکرده او بردارد. هردو دستشان را رويش گذاشتند. گفت: هرکس مباح مرتکب نشده او بردارد. سيد رضي برداشت، سيد مرتضي گفت: چطور شد اين مباح نداشته، خوابيدن، خوردن، گفت: از خودش بپرس. پرسيد، گفت: من در تمام اين امور قصد تقرب مي‌کنم و ديگر مباح نيست. در زندگي من غير از اين دو عنوان، عنوان سومي وجود ندارد، هرچه در زندگي من هست يا جزء واجبات يا مستحبات است. انشاءالله با دست پر به ابديت وارد شويم. به ساحت قدسي موسي بن جعفر عرض ادب مي‌کنيم. پيغمبر ما براي فرزندانش در آخرت نقش تعيين کرده و گفته: علي ساقي کوثر است. امام حسن اينطور و امام حسين اينطور است تا مي‌رسد به حضرت موسي بن جعفر و فرمود: ليست اسماء شيعيان و دشمنان اهل‌بيت در دست موسي بن جعفر است. بايد دم حضرت را ببيند که اسمت در ليست باشد. آن مقام از کجا رسيد؟ تنازل نکرد. اگر از اصول تنازل مي‌کرد، پيشنهادهاي خيلي بزرگي به حضرت شد. از اين زندان به آن زندان مي‌رفت اما تنازل نمي‌کرد. اينها اسوه و الگو براي ما هستند.
امام را امام کردند که به او اهتمام شود، امام رکوع برود و شما سجده بروي، اقتدا نکردي. دائم در زندان بود، هروقت در بغداد مي‌آورد رها مي‌کرد که برو براي خود خانه پيدا کن، هيچکس خانه اجاره نمي‌داد. يادم هست زمان صدام که براي اولين بار زيارت رفتيم، کاظمين رفتيم حاجي‌ها خواستند وارد هتل شوند، من جمعشان کردم و براي آنها روضه خواندم. گفتم: شما مي‌رويد هتل استراحت کنيد ولي موسي بن جعفر در خرابه زندگي کرد. اينقدر پيشنهاد عمارت به امام حسين دادند، تنازل نکرد. اگر امام حسين تنازل مي‌کرد به آن بلاها مبتلا نمي‌شد. آقا رسول الله تنازل نکرد، گفتند: اينقدر پول مي‌دهيم. حضرت گفت: اگر آفتاب را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذاريد از حرفم برنمي‌گردم. اين مبنا خيلي مهم است و بايد خودش را نشان بدهد. در برنامه‌ريزي داخلي و سياست خارجي، روي همين اصل است که جمهوري اسلامي چهل سال درگير شده است. آنها گفتند: ما با ماهيت جمهوري اسلامي کار داريم.
حضرت اميرالمؤمنين از همه بالاتر، شاگرد پيغمبر است. بسياري از کارهاي حضرت دشمن تراشي بود. تمام استاندارها را برداشت به غير از يک نفر، مي‌دانيد چقدر دشمن درست شد. فرار شروع شد، از مدينه فرار کردند، در روزي که حضرت خطبه خواند، به خلافت رسيد. ابن عباس گفت: اينطور نمي‌شود شما حکومت کنيد، کشور به هم مي‌ريزد. اميرالمؤمنين فرمود: به چيزي که به تو ربط دارد دخالت نکن. حکومت آرماني را تصريح کرد. آنقدر اوضاع حضرت موسي بن جعفر عجيب شد که مجبور شدند دست يک يهودي بسپارند به نام سندي بن شاهک، ولي باز از اصولش تنازل نکرد. انقلاب اسلامي دقيقاً به اين بزرگواران اقتدا کرده و چهل سال است از اصول تنازل نکرديم، عقل هم همين را مي‌گويد. مقام معظم رهبري جمله‌اي دارند که مي‌فرمايند: هزينه سازش بالاتر از هزينه مقاومت است. در مورد حضرت موسي بن جعفر، خليفه گرفتار شد و پزشکان همه چاپلوسي مي‌کردند، يک پزشک حاذق گفت: بي خود اين داروها را نخور. کارت تمام شد، يک راه بيشتر نداري. يک انسان بزرگ و صاحب نفس، بيايد برايت دعا کند. گفت: موسي بن جعفر را بياوريد. حضرت يک جمله گفت: اينقدر شيرين است. گفت: خدايا، همچنان که به من نشان دادي کسي معصيت تو را کند چقدر ذليل مي‌شود، حالا نشان بده هرکس اطاعت بکند چقدر عزيز مي‌شود.
شريعتي: اين حسن تقارن را به فال نيک مي‌گيريم، اينکه سال نو با نام حضرت موسي بن جعفر شروع مي‌شود، يک نقطه شروع براي همه هست که حرکت کنيم و انشاءالله سال جديد سال شيريني باشد. در مورد رفتن به سمت خداي متعال، مقدماتش و يغظه صحبت مي‌کنيم. نکات شما را خواهيم شنيد.
حاج آقاي عاملي: بحث در اين است که رکن چهارم يغظه اين است که سالک اين آگاهي را داشته باشد که اين عالم براي پذيرايي است، از جمله بالاترين پذيرايي‌ها تصوير جمالي است که حضرت احديت براي ما داشته است. بالاترين پذيرايي است. وقتي عمق و وسعت جمال را مي‌بينيد، هزار و يک احساس در شما درست مي‌کند. يک معرفت بسيار نابي در شما درست مي‌کند. اوضاع زندگي شما را متحول مي‌کند. گفتيم در متن طبيعت خداي متعال يک تصوير استثنايي، ما هر لحظه اين کائنات را وسعت مي‌دهيم و يک جمله عجيبي خوانديم که کائنات که عرش مي‌گوييم در ذات احديت گم است. انتهايش به خلأ لا يتناهي مي‌رسد. آن طرف مرز چيست، تصور مرز براي ما معقول نيست. «يَا مَنِ اسْتَوَى بِرَحْمَانِيَّتِهِ فَصَارَ الْعَرْشُ غَيْباً فِي‏ ذَاتِهِ‏» عجيب است اين عالم با کائنات همه مثل دانه بوده است که خدا اين دانه را باز کرده است و کائنات درست شده است. خدايي که دانه را اينطور رشد داده است، ما هم دانه هستي. مي‌شود اين تخم اينقدر بزرگ شود از اين کائنات بزرگتر شود، همچنان که خداي متعال در حديث قدسي فرمود: «لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَ لَا سَمَائِي وَ لَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ‏ عَبْدِيَ‏ الْمُؤْمِنِ‏» المؤمن علتش را اشاره مي‌کند، ايمان است که باعث مي‌شود قلب انسان بزرگ شود. عبوديت قلب را وسعت و صفا مي‌دهد. قلب وقتي صفا پيدا کند بلند مي‌شود و وقتي بلند شود اين عالم تنگ است و با هيچ چيز ارضاء و اشباع نمي‌شود.
حضرت امام در درسشان فرمود: آقاي اشتهاردي اينها را به ما نقل مي‌کردند و در کتاب‌ها نيست. امام مي‌فرمود: قلب به اين بزرگي را گاهي اينقدر کوچک مي‌کنيم که يک گنجشک بخورد سير نمي‌شود. چه قلب تاريکي دارد کسي که از اين همه کمالات يک لباسي دارد، يک آرايش و عبا و قبايي دارد. عالمش هم تنگ مي‌شود، نگاهش هم تنگ مي‌شود. کتابي است نوشته است که «گوسفند نباشيم» مي‌گويد: اگر براي خودمان چرا درست نکنيم، دشمن براي ما چرا درست مي‌کند. انسان بخواهد در سلوک چابک شود بايد چرا داشته باشد. اين چه نمازي است من خواندم؟ اين چه شبي است؟ حضرت آقاي اشتهاردي مي‌گفتند: شي در تأثير کمالات حساب ديگر دارد. آثار شب را مي‌گفتند. خداي متعال در قرآن گفته است که «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما» (انبياء/30) از يک دانه به همه اين عالم درست شد. «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ» اين کافي نيست شما ايمان داشته باشيد؟ بالاترين ظلم در اين عالم اين است که انسان نفهمد يک اراده حکيمانه حکومت مي‌کند. من بايد در برابر او خاضع و خاشع باشم.
«ظلموا انفسهم، خسروا انفسهم، نسوءا انفسهم» اين تعبيرات همه معنا دارد. از اصطلاحات قرآني است. امروز مي‌خواهيم يک بحثي را شروع کنيم، خدايي که اين عظمت را درست کرده است، اگر بخواهد بهشت درست کند چه مي‌شود؟ شيريني به کسي ده که محبت نچشيده! چون بهشت از دست خدا آن مهم است. يعني بهشتي که خدا مي‌گويد، در روايت هست اگر جن و انس مهمان انسان شوند، جا دارد. کائنات که اينطور هست بحث ما اين است که بهشت چطور است؟ خداوند در دو جا از کلمه کبير استفاده کرده است، يکي در خصوص بهشت است. «وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيرا» (انسان/20) خدا به چه چيزي کبير مي‌گويد؟ ملک کبير، اگر اينجا شما پادشاه شديد، آنجا هم پادشاه هستيد. آقا رسول الله فرمودند: من آمدم همه شما را پادشاه کنم.
هواي سلطنتم بود بندگي تو کردم *** خيال خواجگي‌ام بود عشق تو گزيدم
اينکه تو نگاه کني، ديگر مملوک نيست، مالک هست. مملوک شهوت و مال و رياست نيست. اميرالمؤمنين فرمود: «التقوي عتقٌ من کل ملکة» چيزي که مالک انسان شود از آن آزاد شدن است. خداي متعال به بهشت کبير گفته است يکي هم به ولايت اهل‌بيت در عالم کبير گفته است. «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ‏ مُلْكاً عَظِيماً» (نساء/54) اين ملک عظيم که به آل ابراهيم داديم، ملک ظاهري نبوده است. مراد از ملک کبير يعني اطاعت همه چيز از آن، حتي اطاعت جهنم يعني آنها اينقدر نفوذ دارند. «أمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» حسادت داريد که چرا من اين مقام را دادم به اينها از فضل خودم؟ «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ‏ مُلْكاً عَظِيماً» در ذيل اين روايت حضرت آورده است ملک عظيم اين است که اطاعت آنها اطاعت خداست. عصيان آنها عصيان خداست. ذره‌اي هوا و هوس در وجودشان نيست. امام صادق فرمود: والله ما حرف شخصي نداريم. هرچه از دهان ما مي‌آيد حرف پيغمبر است و هرچه مي‌گوييم: حرف خداست. گاهي مي‌گويند: سمعت الله يقول، امام باقر پيغمبر را نديده، مي‌گويد: قال رسول الله، لذا امام صادق مي‌گويد: ما هرچه مي‌گوييم مي‌توانيد به پيغمبر نسبت بدهيد. چون «اَولنا محمد، آخرنا محمد، اَوسطنا محمد و کلنا محمد»
اين ملک عظيم که خدا تعبير کرده از اينجا منتقل شود که شخصي که کافر است و اين ملک عظيم را مي‌بيند، آنوقت چقدر ندامتش غير قابل تصوير است. اميرالمؤمنين فرمود: من نمي‌توانم توصيف کنم. با اينکه امير بيان است. در روايت است فردي به جهنم مي‌رود و اهل‌بيت او بهشت مي‌روند. خدا از جهنم به او نشان بدهد جايگاه اهل‌بيتش را، در آنجا عذاب روحي هم هست. آنجا از شدت پشيماني چشمش گريه دارد اما خون گريه مي‌کند. خدا مي‌گويد: نگاه کن، يعني آنجا عذاب روحي هم هست. آنهايي که در اينجا استهزاء کردن دين را در آخرت هم آنها را استهزاء مي‌کنند. حجاب را استهزاء کرده است، اينجا استهزاءش مي‌کنند، سوره «ويلٌ للمطففين» را بخوانيد. «وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ، وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ،وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّون، وَ ما أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظِينَ، فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ» (مطففين/30-34)حالا مؤمنين به آنها مي‌خندند.
در دُرالمنثور، حضرت رسول فرمود: آنهايي که در اين دنيا حق مردم را خوردند، شما حساب کنيد در اين بحراني که درست شد. فردي که به آلاف و الوف رسيد و به ريش مردم خنديد، آنجا ببينيد چطور اين را استهزاء مي‌کنند. وقتي جهنم مي‌رود، مردم اينجا سوختند. جهنمي که اينجا درست شده، ملکوت سوختن اينجاست. «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ، الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ» (همزه/6و7) در جهنم مي‌بيند يکباره در باز شد. در باز شد، اينها مي‌گويند: بيرون برود. خيال مي‌کنند ديگر باز شد و ديگر از اينجا بيرون برويم. ازدحام براي خروج مي‌شود، وقتي به در مي‌رسند، ملائکه برمي‌گردانند. آنوقت حضرت گفت: خدا اين قصه را با اين آيه در قرآن رسانده است «كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ» (حج/22) وقتي مي‌خواهند از يک غم و غصه خارج شوند، اينها را دوباره به جهنم برمي‌گردانند. اين استهزاءهايي که در اينجا نسبت به احکام شرعي مي‌شود، در آخرت خيلي وحشتناک است. نماز زنده مي‌شود و شکايت دارد، ماه رمضان شکايت دارد. کسي که مسجد مي‌آيد و مسجد را آباد کرده، مسجد خوشحال مي‌شود. آقا رسول الله فرمودند: من مي‌بينم در ماه رمضان کسي را مي‌کشند و مي‌برند، مي‌گويم: اين چيه؟ چرا اين را مي‌بريد؟ مي‌گويند: اين کسي است که ماه رمضان از او شکايت کرده است.
آقا رسول الله مي‌گويد: من بيزار هستم از کسي که ماه رمضان از او شکايت کند. لذا گفتند: واي بر کسي که آن کسي که بايد در آخرت از او شفاعت کند با او خصومت کند. جمال بالاترين پذيرايي از انسان است. انسان‌ها نسبت به ذائقه پذيرايي دارند. مرغان خانگي را بي دانگي است ماتم! براي بچه بايد وقتي از مسافرت مي‌آيي، سوغاتي بخري. انسان بزرگ پذيرايي‌اش طور ديگري است. اين کائنات دو جور جمال دارند يک جمال ظاهري، يک جمال باطني، جمال پيدا، جمال نا پيدا، اين جمال باطني بالاتر از اين جمال ظاهري است که ما مي‌بينيم. يک جمال باطني را اشاره کنم اينکه تمام ذرات عالم شعور دارند و نسبت به حق و باطل حساس هستند، نسبت به ظلم و عدل حساس هستند. نسبت به خير و شر حساس هستند. ما اين حساسيت را نمي‌فهميم. باطن عالم غوغاست. ذات حق مؤيد ذاتي دارد. يعني شما در مسير حق هستي نترسي که مشتري باطن زياد است. چون حق از باطن خودش مؤيد دارد. هرکس با حق کشتي بگيرد زمين مي‌خورد.
در لحظه آخر کربلا امام حسين آمدند پيش حضرت امام سجاد، يک نصيحت، در آن غوغا يک نصيحت کردند، پسرم مبادا به کسي ظلم بکني که هيچ مدرکي ندارد جز خدا. ذات حق مؤيد در ذات حق است. مؤيد در ذات حق خوابيده است. لذا حضرت علي اکبر در کربلا گفتند، امام حسين بالاي مرکب خوابيده بودند که گفتند: «انا لله و انا اليه راجعون» سؤال کردند: چرا اين جمله را گفتيد، خوب است و جايش اينجا نيست. گفت: خواب ديدم که هاتفي مي‌گويد: اين کاروان مي‌رود و مرگ با اين کاروان مي‌رود. آخر شما پيروز هستيد، شما که حق شديد يک مؤيد ذاتي داريد، يعني در باطن آفرينش ذرات عالم همراه شما هستند چون شعور دارند. با حق آشنا هستند، با باطل دشمن هستند ذرات عالم، در اين عالم براي باطل جا نيست. «يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّب‏» شما از همه جا محاصره شديد، اسباب مخالف زياد و اسباب موافق کم است. چون در باطن حق تو مؤيد داري و آخر سر غالب مي‌شوي، حضرت فرمود: کسي که گناه بر او پيروز شده او پيروز نشده است. او غالب نيست و مغلوب است.
اميرالمؤمنين فرمود: کسي که به خيري با شر برسد اين خير نيست. اين عالم يک حقيقت نفس الامري دارد، آن عکس العملي که در باطن اين عالم هست، ما به آن حقيقت نفس الامري مي‌گوييم. ما بايد با آن هماهنگ شويم. اين افتراق اصلي ما با انديشه ليبراليسم جديد است. تمام اميال مقدس است. هرچه جلوي اميال را بگيرد، انسان بايد آزاد آزاد باشد، حياء، تقوا، اگر با اينها جلوي اميال را بگيري، اميال زيرزميني حرکت مي‌کند و از جاي ديگر سر درمي‌آورد. رياضت‌هايي که علماي اخلاق تجويز مي‌کنند همه را تخطئه مي‌کنند. توصيه حکماي يونان را مسخره مي‌کنند. مي‌گويند: آنچه مقدس است آن نيست که از قديم به ما گفتند، لذا مي‌گويند: ما را از شر مقدسات خلاص کن. ميل انسان تا تعارض با حقي نداشته باشد مقدس است. مي‌گوييم: شما الآن آمديد، يک کار خلافي کرديد، اين واقعه مي‌تواند جلوي شما را بگيرد؟ مي‌گويد: نه، فرق ما اينجاست. ما مي‌گوييم: نمي‌شود سر کسي کلاه گذاشت. در واقع چيزي هست که در برابر عکس العمل نشان مي‌دهد، اين را باور نداري نقطه الحاد شدي. وقتي که خالق اين نظام بداند چه درست کرده است، در نهاد اين عالم اثر گذاشته است، شما اينها را انکار کني و بعد بگويي: ما خدا را عبادت مي‌کنيم ولي اطاعت نمي‌کنيم. شيطان هم همين را مي‌گفت، خدايا من تو را عبادت مي‌کنم و لي اطاعت نمي‌کنم. خدا نبايد از مسجد بيرون بيايد و بگويد: زنا حرام، ربا حرام است.
ما مي‌گوييم: اگر کسي براي برادر خودش چاه بکند داخل چاه مي‌افتد. عالم شعور دارد. «مَن‏ حَفر بئراً لاخيه وقع فيها» هرکس براي برادرش چاه بکند، شما اگر با رشوه يک آجر خانه را از رشوه درست کردي کفايت مي‌کند اين خانه خراب شود. خرابي خانه و آبادي خانه به چيست؟ يک بچه‌اي از آن بيرون آمده و بلاي يک جامعه شده است. عمران و آيادي بايد دوباره تعريف شود. آبادي را چه معنا مي‌کنيم؟ در روايت هست که خدايا شهرها را خرابه کردند. وقتي يک شهر عواطف نداشته باشد، احساس نداشته باشد، يک بيچاره‌اي تشنه و گرسنه سرش را زمين بگذارد و بخوابد،    اين خيلي مشکل است.
فردي يک کتابي نوشته و گفته: معاويه مترقي بود و علي مرتجع، چون معاويه کاروانسراها درست کرد. راه‌ها را آباد کرد. اميرالمؤمنين مي‌فهميد که اول بايد عدل درست شود. زيبايي و جمال يک حکومت، شهر و مملکت عبارت است از عدل. چرا اين پول بدست شما برسد؟ شما چه کار کرديد؟ در يک لحظه يک فردي، کارمندي به ثروتي برسد و دو تا خواهر با هم هستند، دو تا شوهر، يک خواهر يک شبه شد صاحب پانصد ميليون، يک اداره‌اي يک ملکي به او داد. اما ديگري نشده است. خواهر ديگر همه چيزش فرق کرد، ماشين و خانه‌اش فرق کرد و زندگي‌اش فرق کرد. پستي و بلندي کاذب در جامعه، آقا رسول الله مي‌فرمود: دايره‌اي بنشينيد، مجلس صدر و ذيل نداشته باشد. آنها قدرت اينکه اين نظامي که درست شده بهترين جمالش اين است ذرات عالم شعور دارد و احساس دارد. يک حقيقت نفس الامري در اين عالم حاکم است. در زندگي اشتباه بکنيم خيلي سخت است. کسي که در در اين باب اشتباه کرد خيلي اشتباه بزرگي است. نبيند يک واقعه چطور است. کدام مصيبت بالاتر از اينکه شما واقع را واقع نبينيد. دروغ واقع را غير واقع نشان مي‌دهد. دروغ اينکه مي‌گويند: بد است، براي همين بد است. چيزي که نيست و واقعيت ندارد. ولي ما وانمود کرديم که واقعيت دارد. زندگي مختل مي‌شود، لذا دعايي که پيغمبر خيلي مي‌خواند اين بود که خدايا اشياء همانطور که هستند، آنطور به من نشان بده. بعضي از اشتباه‌ها اولين اشتباه، آخرين اشتباه هست. بعضي از اشتباهات زندگي ساده نيست. حضرت يک دعاي ديگري داشتند که خدايا حق را به ما حق نشان بده تا تابع آن شويم. باطل را باطل نشان بده تا از آن اجتناب کنيم. يعني روي نفس الامر اساس زندگي خود را بنا کنيم.
وقتي يک نظام تربيتي اين ظاهر را نبيند که من هرکاري کنم عالم در برابر آن عکس العمل دارد، يا با من همراهي مي‌کند يا با من چموشي مي‌کند. تمام ذرات عالم همه حساب شده است. هرجا نگاه کني حساب حساب است، اگر بگويي حساب، حساب خدا مي‌گويد: ديگر از او حساب نکشيد. خودش محاسبه کرد. اما اگر يکجا ساز مخالف بزني آن ذرات عالم همه حساب شده و يک ذره هم
قطره‌اي که از جويباري مي‌رود *** از پي انجام کاري مي‌رود
خدا رحمت کند پروين اعتصامي چقدر زيبا مي‌گويد:
اگر يک ذره را برگيري از جاي *** خلل گيرد همه عالم سراپاي
شريعتي: انشاءالله توصيه‌هاي شما در زندگي ما اثر کند و خداوند حجاب‌ها را از جلوي چشم ما کنار ببرد، فقط خودش را ببينيم و از او مدد بخواهيم و بتوانيم زندگي و دنياي خود را اصلاح کنيم. امروز صفحه 351 قرآن کريم را تلاوت خواهيم کرد.
«إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ‏ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ «11» لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ «12» لَوْ لا جاؤُ عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ «13» وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِيما أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذابٌ عَظِيمٌ «14» إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ «15» وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهذا سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ «16» يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «17» وَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآياتِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ «18» إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ «19» وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ «20»
ترجمه آيات: همانا كسانى كه آن دروغ بزرگ را (در ميان) آوردند، گروهى از خود شما بودند. آن را براى خود شرّ نپنداريد، بلكه آن (در نهايت) به نفع شماست. بر عهده هر كدام از آنان، بدان اندازه از گناه است كه مرتكب شده است و براى كسى كه بخش بزرگ آن را انجام داده، عذاب بزرگى است. چرا زمانى كه تهمت را شنيديد، مردان و زنان با ايمان نسبت به خويش گمان خوب نبردند و نگفتند كه اين تهمتى بزرگ وآشكار است؟ چرا چهار شاهد بر صحّت آن تهمت نياوردند؟ پس چون گواهان لازم را نياوردند، آنان نزد خدا همان دروغگويانند. و اگر فضل و رحمت الهى در دنيا و آخرت بر شما نبود، به سزاى آن سخنان كه گفتيد، قطعاً عذابى بزرگ به شما مى‏رسيد. آنگاه كه از زبان يكديگر (تهمت را) مى‏گرفتيد و آنچه را به آن علم نداشتيد، دهان به دهان مى‏گفتيد واين را ساده وكوچك مى‏پنداشتيد، در حالى كه آن نزد خدا بزرگ است. چرا هنگامى كه (آن تهمت را) شنيديد، نگفتيد: ما را نرسد كه در اين باره حرفى بزنيم. (پروردگارا) تو منزّهى، اين بهتانى بزرگ است. خداوند شما را موعظه مى‏كند كه اگر ايمان داريد هرگز امثال اين تهمت‏ها را تكرار نكنيد. و خداوند براى شما آيات خود را بيان مى‏كند و او دانا و حكيم است. همانا براى كسانى كه دوست دارند زشتى‏ها در ميان اهل‏ايمان شايع گردد، در دنيا وآخرت عذاب دردناكى است، و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانيد. و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود و اين كه خداوند رئوف و مهربان است (شما را سخت كيفر مى‏داد).
شريعتي: گفت: کوري چشم حسودان چمن آخرين اسفندها هم دود شد! لحظات پاياني اسفند 1398 را تجربه مي‌کنيم. انشاءالله سال جديد سرشار از سلامتي و صحت و عافيت براي همه دوستان عزيز باشد. اشاره قرآني را بفرماييد.
حاج آقاي عاملي: آيه 15 سوره نور «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ» آنقدر اين آيه مهم است، اشاره دارد به سوژه‌اي که در هر دوره ممکن است انسان به آن مبتلا شود. اينکه بي حساب حرف بزند، به کسي تهمت بزند، خداي متعال فرمود: شما چيزي مي‌گوييد که به آن علم نداريد، در زبانتان خيلي سبک احساس مي‌کنيد ولي در ترازوي من اينطور حرف‌ها خيلي بزرگ است. هرکس مي‌خواهد در سال جديد تلاشش خراب نشود و به منزل اول برنگردد، به اين آيه عمل کند.
سالها ره مي‌رويم و در اخيرا *** همچنان در منزل اول اسير
اين را عمل نکنيم به منزل اول برمي‌گرديم. چيزي که شنيديد را اعتنا نکنيد. حضرت رسول آفتاب را نشان داد و فرمود: چيزي که شبيه اين آفتاب هست را نشان بده و الا دنبالش نرو. اگر در جمال را باز کنيم ديگر نمي‌توانيم ببنديم. سوء ظن در رديف خون ذکر شده است. يعني سوء ظن باعث خونريزي هم مي‌شود. غزالي هفتصد نوع آفت براي زبان ذکر کرده است، آقاي اشتهاردي مي‌گفت: هفتصد نگوييم، بگوييم: هفتاد. باز بايد حواسمان بر اين بلا باشد. از آقا رسول الله پرسيدند: آيا کسي  هم با زبان جهنم مي‌رود؟ «وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ فِي النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ‏» مگر با غير زبان هم کسي جهنم مي‌رود؟ هرکس غيبت و تهمت داشته باشد، عالم طوري درست شده که چون آب را ريخت، آبرويش ريخته مي‌شود. در خانه هم باشي خدا آبرويت را مي‌ريزد چون تو آبرو ريختي. در آخرت هم عذاب خيلي وحشتناک است. خدا کسي که بهتان زده را داخل آتش مي‌کند و مي‌گويد: اثبات کن و بيرون بيا. اين هم نمي‌تواند اثبات کند مي‌گويد: شنيدم، مي‌گويد: مساوي با وقوع نيست. مي‌گويد: همه مي‌گفتند، خدا مي‌گويد: مساوي با وقوع نيست. نعوذ بالله مخلد در آتش هم مي‌شود.
علي بن يقطين از بزرگان فقهاست، آدم بزرگي بود و از اصحاب امام صادق و امام کاظم بود. به دستور امام وارد حکومت شد و از امام اجازه گرفته بود و از اين معلوم مي‌شود که براي اين کار مي‌شود به حکومت وارد شد. آنقدر جلالت قدر دارد که حضرت موسي بن جعفر فرمود: من در حج هيچ مشهدي حاضر نشدم مگر اينکه علي بن يقطين را دعا کردم. امام کاظم فرمود: من ضمانت کردم که آتش جهنم به علي بن يقطين نرسد. اين کلمه ضمانت را چند امام به کار بردند. اين کلمه چقدر پر برکت است. نشان مي‌دهد اوضاع دست ائمه است.
شريعتي: هروقت مشهد مي‌روم، اين فرمايش امام جواد در ذهنم هست که من بهشت را براي زائر با معرفت پدرم ضمانت مي‌کنم.
حاج آقاي عاملي: امام حسن فرمود: من ضامن هستم که وقتي کسي مصيبتي پيش آمده غير از رضا به مقدرات خداوندي در دلش خطور نکند، من تضمين مي‌کنم که خدا را صدا بزند و لبيک بگويند. همسايه ابوبصير آدم فاسقي بود. ابوبصير او را نصيحت کرد و گفت: چه کار کنم، برو به آقايت بگو من اينطور هستم. هرچه گفت عمل مي‌کنم. امام فرمود: برو سلام مرا برسان، سلام کارش را کرد. گفت: اگر توبه کني من بهشت را برايت تضمين مي‌کنم. هرچه داشت از حرام بود، همه را داد. ابوبصير که رفت، گفت: ابوبصير ديگر لباس ندارم در را برايت باز کنم، همه را دادم رفت. جانانه عمل کرد. چند روز ديگر که احتضارش شد، ابوبصير تا رسيد، گفت: قسم به خدا صاحبت وفا کرد و بالاي سرم آمد. حضرت موسي بن جعفر به علي بن يقطين فرمود: تو براي من يک چيز را ضمانت کن، من سه چيز را برايت ضمانت مي‌کنم. امام در اين عالم بر همه چيز قادر بوده ولي مظلوم قادر بوده است. اميرالمؤمنين هم مظلوم قادر بود.
شريعتي: سال جديد را به شما و خانواده محترم تبريک مي‌گويم. انشاءالله بهترين‌ها براي شما رقم بخورد. انشاءالله اين سال، سال ظهور حضرت بقية الله الاعظم باشد.
بي تو اينجا همه در حبس ابد تبعيدند *** سالها هجري و شمسي همه بي خورشيدند
سير تقويم جلالي به جمال تو خوش است *** فصل‌ها را همه با فاصله‌ات سنجيدند
«الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين»