ملایی: سلام عرض میکنم محضر شما ملت عزیز، شریف، نجیب، غیور، نازنین، همیشهدرصحنه و قهرمان ایران اسلامی. آقایان و بانوان، کوچکترها و بزرگترها، شنوندگان گرامی رادیو معارف و بینندگان محترم شبکه سه، شبکه ولایت یا شبکه محترم افق. خیلی خدا را شاکرم که عمرمون طولانی شد انقدر که دوباره یه هفته دیگر رو با شما خوبان در برنامه سمت خدا آغاز بکنیم، در شنبهای دیگر. تقریباً نیمههای راه مهرماهه و آخرین روزهای ربیعالثانی رو داریم سپری میکنیم و امروز هم مسیر این هفتهمونو با شما إنشاءالله با یاد خدا شروع خواهیم کرد.
ملایی: دو تا مطلب رو اول برنامه عرض بکنم و بعد دیگه إنشاءالله محضر مهمان گرامی برنامه حضور پیدا خواهم کرد. مطلب اول اینکه خوب، این روزها کشور عزیز ما همهجوره پای کار انقلاب و نظام اسلامی ایستاده. مردم، نیروهای مسلح، نیروهای انتظامیمون. هفته پیش هفته فراجا بود و نباید بسنده کنیم به اینکه یه هفته تبریک بگیم، یه هفته گرامی بداریم، یه هفته ماها همایش برگزار بکنیم و بعد دیگه تمام بشه، چون رشادت و ایثار فراجا تمامشدنی نیست، چون که داریم دائماً مدیون و مرهون ایثارگری و رشادت نیروهای عزیز فراجا هستیم. نشون به اون نشون که همین الان که من و شما داریم با هم حرف میزنیم، در مرزها، داخل شهرها، در جادهها، در روستاها، همه جا نیروهای عزیز فراجا با چشمانی باز، با حواس جمع مراقبن که کسی به امنیت ما لطمه نزنه، حتی اگر این مراقبت به قیمت تقدیم جانشون تمام بشه. و این روزها خوب خبرهایی میرسه، گاهی شهدای عزیزی را از فراجا میشناسیم و باهاشون آشنا میشیم. ادای احترام میکنم به محضر یکیک شهدای عزیز فراجا و یه خورده ویژهتر نام ببرم از معاون محترم اجتماعی فراجای استان سیستان و بلوچستان، خواهر بزرگوار شهیده دکتر بانو نصرت افتخاری، که خوب خبر شهادتشون رو احتمالاً شماها هم شنیدید. برای اینکه این عرضم یه خورده وجهه پیدا بکنه، چون حرف من که قابلیتی نداره، اجازه بفرمایید یک فراز از پیام رهبر عزیز انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای حفظه الله تعالی، که هم پریروز صادر فرمودند رو در مورد فراجا از رو بخونم و بریم برای نکته دوم: با درخواست علو درجات و رضوان الهی برای شهدای والامقام فراجا و قدردانی از همه خانوادهها و کارکنان، سربازان و نیروهای رشید و غیور، خصوصاً فرمانده شجاع و خستگیناپذیر و باهوش فراجا و مجاهدتهای ایشان، امیدوارم با دعای سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در اعتلای امنیت، اقتدار و عزت ایران اسلامی بیش از پیش موفق باشند. ۱۶ مهر، حضرت آیتالله خامنهای
و اما نکته دوم در مورد قربانی ماه جمادیالاول هست. رفقای من زیرنویس میکنن در طول برنامه، عنایت بفرمایید، ممنونم که به زیرنویسها توجه میکنید. در بحثهای مختلف همین الانم زیرنویس قربانی آمد، به صفحات ما مراجعه کنید، به کانال مراجعه بکنید، این شماره کارتی که میاد براتون رو ببینید. اگر که همچنان دوست دارید بازم اطلاعات براتون ارسال بشه، عدد ۱۴ رو بفرستید به سرشماره برنامه ۲۰۰۳۰۳. خیلی سپاسگزارم. این زیرنویس تکرار میشه توسط رفقای خوبم. عرض من طولانی شد، هم از شماها عذرخواهی میکنم، هم از حضرت عالی عذرخواهی میکنم. آقا سلام عرض میکنم محضرتون، حاج آقای خلج عزیز و بزرگوار.
حجت الاسلام خلج: علیکم السلام و رحمة الله. بنده هم خدمت شما و همه بینندگان فرهیخته برنامه سمت خدا عرض ادب و سلام دارم و در محضر شما هستیم، إنشاءالله زنده باشید.
ملایی: ما از مسیر فرمایش شما در محضر امیرالمؤمنین علی علیه السلام هستیم و خوب، بحث صفات متقین و خطبه همام.
حجت الاسلام خلج: بله، بسم الله الرحمن الرحیم. در این جلسه به ششمین ویژگی متقین میخوایم برسیم و بررسی بکنیم و اون هم مواجهه با بلاها و ناملایمات است، که متقین در ناملایمات زندگی، در این حوادثی که در زندگی در این دار دنیا که رخ میده... که خوب، از دنیا محفوف بالبلا است. محفوفاً به معنای اینکه انسان یک انگشتری کف دست بگیره، اگر انسان دست رو ببنده یه طوری که این کف دست کل دور اون انگشتر رو بگیره، به این میگن محفوف. یعنی هر جای دنیا باشی، هر شغلی داشته باشی، هر کارهای باشی، زن، مرد، پیر، جوان، گرفتار خواهی شد. این طبیعت دنیاست، چون دنیا دار بلاست. شما آدم بیبلا پیدا نمیکنید. چون ماها نمیبینیم، مثلاً یه شخصی رو میبینیم، مثلاً خیلی ثروت، غم نداره، ولی بریم پیش او، او میگه ای کاش من اینا رو نشناسی بودم، تو نمیدونی من چه مشکلاتی دارم. همه تو دنیا بلا دارن، آدم بیبلا در دنیا... اما خوب، اگر قراره دنیا دار بلا باشه و محفوف بالبلا باشه، یعنی پوشیده به بلا باشه، متقین مواجهشون با بلایا و ناملایمات چگونه خواهد بود؟ لذا میشه ششمین ویژگی.
حضرت امیر علیه السلام میفرماید: نزلت أنفسهم منهم فی البلاء کالتی نزلت فی الرخاء. میفرماید جانهای اونها، روح اونها، نفس اونها، در مواجهه با سختیها و ناملایمات مثل حالتی است که در حالت گشایش و خوبی دارند. این ترجمه تحتاللفظیش من لغاتش رو عرض بکنم، چون یه مقدار اینجا کار زیاد داریم. بلا به معنای امتحان هست. حالا الان عرض کردم ناملایمات، عرض میکنم چرا بلا به معنای امتحان است. اگر ما چیزی را امتحان بکنیم، بهش میگن بلا. و این لباس رو هم انسان چون زیاد هی میپوشه، خوب، چیزی که انسان زیاد استفاده میکنه کهنه میشه، شسته میشه. با بلا هم خوب، انسان یه سر به سمت فرسودگی خواهد رفت، از پا افتادگیه.
بلا به معنای امتحان. ما فکر میکنیم مثلاً هر وقت از آسمان مثلاً اسید بباره یا سیلی بیاد یا مثلاً حملهای بشه، یکی مثلاً مرض داشته باشه، بیماری داشته باشه، دیگه بنده خدا بهش بلا داده. اینا. یه کسی مثلاً وضع مالی خوب داشته باشه، بچههای سالم باشن، بیماری نباشه، مثلاً ها صاحبخونه باشه، مثلاً هیچ گرفتاری نداشته باشه، هیچ مثلاً چند تا ماشین داشته باشه، حتی مثلاً چه عرض میکنم، میگه نگاه کن فلانی رو ببین. گاهاً از ما میپرسن حاج آقا من مثلاً خدا رو رعایت میکنیم تو زندگیمون، مثلاً کسایی اصلاً رعایت نمیکنند، همه گرفتاریا مال ماست، بلاها مال ماست، بدبختیها، بیچارگیا مال ماست، او مثلاً خوشه. میگم از کجا میدونی اون بیچاره نیست؟ بلا یعنی امتحان. امتحان گاهی اوقات با سختیهاست، با ناملایمات است، گاهی اوقات با ملایمات. اون کسی که خونه هم داره، خدا داره امتحانش میکنه. اون کسی که بچه سالم هم داره، خدا براش امتحان میکنه. اون کسی که ثروت هم داره، خدا داره با پول ازش امتحان میگیره. فقط یه فرق دارن: آدم با امور ناملایمات میفهمه امتحانه، در خونه خدا میره، ولی با خوشیها غالباً آدم متوجه نمیشه امتحان خداست. میگه هستیم دیگه، ما که زندگیمون داریم میکنیم و همه چی رو تینه، لذا متوجه نمیشه امتحانه. اما موقع جان دادن که جانشو بگیرن میگن ها، امتحان بود. چرا دارم عرض میکنم این شاهد رو بیارم؟ چون غالباً مردم ما یه گهگاه دیدم، اون کسی که خیلی زندگی خوشی داشته باشه میگن این بلا نداره. میگن چرا بلا طرف فلانی نمیره؟ سنگ از آسمون بیاد به من گفت حاج آقا اولیش رو سر منه، گفت ۹ تا دیگش میدونی کجاست؟ گفت اینطوری به ردیف وایساده که من قدم بعدی رو بردارم رو سر من بیفته. خوب، این غلطه.
من اول آیه قرآن رو بخونم که ببینم بلا یعنی آزمایش، چه در ملایمات چه در ناملایمات. سوره فجر آیه ۱۵ و ۱۶ میفرماید: فأما الإنسان إذا ما ابتلاه ربه فأکرمه ونعمه فیقول ربی أکرمن. میگه انسان وقتی خدا مبتلا، خدا ازش آزمایش میگیره، ابتلا، خوب چجوری آزمایش میگیره؟ أکرمه، تکریمش میکنه، جایگاه بهش میده، ونعمه، ولی انسان گول میخوره، فیقول ربی أکرمن. میگه خدا ما را پسندیده، ما گل سرسبد مثلاً عالم خلقت هستیم. بعد ادامه میفرماید: وأما إذا ما ابتلاه، باز وقتی خدا باز انسانو آزمایش میکنه، فقدر علیه رزقه. یه نمونه رو خدا مثال گفتم این سوال غلطه، بگو عالم کجای خداست؟ خدا مکان نداره، تمام عالم فعل خداست، این سوال غلطه. میگن خدا کجای عالمه؟ سوالت اشتباهه، بگو این عالم چه ربطی با خدا داره؟ فعل خداست. ببینید هر دوتا رو خدا میفرماید مبتلا، ابتلا. پس بلا یعنی به معنای امتحان، امتحان به معنای آزمایش. این یک.
حجت الاسلام خلج: اما اگر این همین لفظ بلا در این عبارت در مقابل رخا آمده، میفرماید که حضرت امیر نزلت أنفسهم منهم فی البلاء کلتی نزلت فی الرخا. اینجا چون در مقابل رخا آمده، معناش فرق میکنه، میشه مثلاً مصیبت، سختی، ناملایمات، ناملایم. بله، چون رخا به معنای زندگی منو پول نیستا، رزق نیست. یکی ممکنه مثلاً حقوق خیلی متوسطی داشته باشه ولی راحت زندگی میکنه، زندگی خوش. بله، یکی ممکنه میلیاردر باشه، مثلاً تو خانوادهاش طلاق باشه، مریضیهای مثلاً... بله، میگه آقا اصلا به کام ما تلخ، حالا من همه دنیا رم داشته باشم، مثلاً بچه نگاه کن چطوره؟ رخا یعنی صفت العیش، یعنی زندگی انسان زندگی خوشی باشه. یه بخشش پوله، یه بخشش ثروته، آدم خواب راحت داشته باشه، بعضی خواب راحت نداره، همسایه خوب آدم داشته باشه، داماد خوب گیرش بیاد، ها برادر خواهر خوب داشته باشه. ببینید، یعنی زندگی خوشی داشته باشه، ما بهش میگیم ملایمات. چون اینجا بلا در مقابل رخا آمده، ما اون بلا رو به همین معنای همین گرفتاریها میگیریم و نه اصل بنا به معنای خدمت شما آزمایشه. یعنی رخا هم آزمایش است، خوشی آزمایش. عرض میکنم اتفاقاً اینجا آدم دیرتر متوجه میشه خدا داره آزمایشش میکنه. تو گرفتاریها ناملایم آدم زود میفهمه.
حالا معنای عبارت رو عرض بکنیم، طبق این دوتا، پس جمعش این شد: بلا به معنای آزمایش است، چه در ملایمات چه در ناملایمات. اما چون در این عبارت در مقابل رخا، به معنای وسعت عیش، همه امور زندگی آدم روتین باشه، آمده، به معنای ناملایمات میشه. خوب، حالا معنای عبارت اینه که از اون مقامات بالای متقینه، حالا عرض خواهم کرد، حالا چطوری به این مقام آدم برسه. حضرت میفرماید متقین اینطوریان: نزلت أنفسهم منهم فی البلاء کلتی نزلت فی الرخا. جانشون، روحشون، نفسشون در ناملایمات عین همون حالتیه که در خوشیهاست.
حجت الاسلام خلج: خوب، من یه سؤالی میخوام بپرسم. در خوشیها عرض میکنم خدمتتون، حالت انسان چطوریه؟ وقتی انسان همه چی زندگیش رو تیم باشه، دیگه راحته، دیگه هم راحته هم راضیه، آرام، راضی. اول راضی، از لوازمات این رضایت، آرامش، اطمینان، استرس نداره، دغدغه نداره، غصه آینده رو نمیخوره، اصلاً خیلی راحتم هستم، هیچ، اصلا دنیا را آب ببره. ببینید یه حالت رضایت هست. پس در خوشیها، در صحت عیش، انسان حالت رضایت داره. حضرت میفرماید متقین بزرگی دارند: در ناملایمات هم روحشون طوری که و نفسشون حالت رضایت داره. گلگی ابدا، نق زدن اصلاً ندارن، جزع، فزع، داد و بیداد کردن به در و دیوار، مثلاً انسان چیزی بگه، بگه عجب روز بدی، عجب مثلاً شهر فلان. هیچ، انگار که خوشیه نفسشون در حالت ناملایم، ناملایمات و یعنی حالت رضایت دارم. یکی از مقامات خیلی بالاست. صبر، آدم تحمل میکنه، خوبه. اما رضا بالاتره، یعنی صبر آدم تحمل میکنه، چیزی نمیگه ولی سختی داره. اما رضایت نه، با طیب خاطر. این خیلی مقام بلندی است، مثل همون مقام امام حسین سلام الله: الهی رضا بقضائک، صبراً علی بلائک، لا معبود سواک. خیلی مقام بالاییه.
چطور میشه آدم تو ناملایمات حالتش مثل حالت ملایمات باشه، راضی باشه، نه فیلم دربیاره. آدم بله راضی باشه، یعنی مثلاً به قول عامیانش هی چه کنیم دیگه، مگه داریم. این نباشه. یه بنده خدایی بود، حالا خدا رحمت کنه حاج آقا مجتهدی، ایشون گفت خیلی مثلاً گرفتار ناملایمات شده، گفتن حالت چطوره؟ گفت الحمدلله. گفتن آقا اینطور که تو میگی، آخه این همه، به قیافه ت هم نمیخوره واقعاً...گفت خودش میدونه من چی گفتم. این بعضی فیلم. من واقعاً وقتی زندگیم خوشه میام الحمدلله راضیم، فیلمم در نمیاد. همینطوری تو بلا بگم الحمدلله، خیلی باید آدم روح آدم بزرگ باشه. چطور میشه آدم به اینجا برسه؟ یک درجه خیلی عالی هست. سرش این هست، آقای ملایی عزیز که جانم به بلا باشه. انسان باید به یه مقامی برسه که آثار و هدف امتحانهای خدا را بداند. اگر بدانیم خدا برای چی امتحان میگیره و بدانیم که بلا هم در خوشیهاست هم در ناخوشیها، هم در ملایمات در ناملایم، در ملایمات و ناملایمات، اون موقع دیگه برای ما فرقی نخواهد کرد. در بلا هم میکشم، لذات او، مات اویم، مات اویم، اینطوری انسان برخورد میکنه.
خوب، چطوری حالا باید به این مقام برسیم؟ این مقامم که عرض کردم مقام رضا، مقامات خیلی بالاست که حضرت حسین علیه السلام به این مقام رسیدن. یه روایت بخوانم بعد بریم فواید و نتایج. نتایج امتحانها رو بدونیم، بعد انسان خودش به سمت امتحان میره، میگه هرچی او میخواد امتحان بگیره، فرقی برای من نمیکنه. یه محصولی که خوب درس خونده باشه، ها میاد میگه آقا استاد، امتحان کتبی بگیره، چه شفاهی، برای من فرقی نمیکنه. اون آماده است، هم خودش آمادهست، هم میدونه هدف چیه، لذا برای او فرقی نمیکنه، چه کتبی باشه چه شفاهی. بعضیا میان، خدا کنه کتبی باشه، مثلاً بتونن تقلب کنن، یا خدا کنه مثلاً شفاهی باشه، من شفاهی بهتر میتونم چیز کنم، مثلاً با خود استاد بیام، استاد مثلاً یه کاری بکنید. ببینید کسی که خونده باشه میگه برای من فرق نمیکنه، هرجور بگیرن به صلاح منه، ها میخوام پیشرفتم بکنم، من غصهای برای من نیست، منو آمادهام.
روایت اینه از امام باقر علیه السلام. یه شخصی نقل میکنه میگه حضرت امام باقر علیه السلام که بینا... رسول الله میگه ما در سفر بودیم و در بعضی از سفرهای رسول خدا، رکب، یه کاروانی آمد و فقالوا السلام علیک یا رسول الله، خدمت حضرت عرض سلام کردند. فقال ما أنتم، حضرت فرمودند شما کیا هستید؟ قالوا نحن مؤمنون، ما اهل ایمانیم. چون متقین هم قبلش باید ایمان داشته باشند، بعد بیان به سمت تقوا. ما تقوا رو داریم، برای کسی بیان میکنیم که به خدا ایمان داره، خدا رو قبول داره، بعد میگه خدایی که من بهش ایمان دارم، من خلق کرده، میگه اینطوری باید زندگی کنی، نشستن، راه رفتننت. حالا این چند جلسه که مطالبی عرض کردیم: تکبر نداشته باشید، تواضع داشته باشید، چشمات اینطور باشه، راه رفتننت مثلاً آنطور باشه. بله، خوب اینا گفتن ما مؤمنیم. حضرت فرمودند ما حقیقت و ایمانکم، علامت حقیقت ایمان چیه؟ قالوا الرضا بقضاء الله، ما راضیم به قضای الهی. قضا یعنی حکم، ما به حکم الهی راضیم. پسندم آنچه را جانان پسندد. هرچی او بخواد، خوشی بخواد میگیم، علائمی هستی، یه مقدار ناخوشی و ناملایمات هیچ فرقی هم نکنه. یه وقت کسی فرق میکنه، من تو بلاها سختمه، اما میگم خوب، خدا داره امتحان میگیره، هیچی نمیگن، این نه. حضرت اینو نمیفرماید. میگه اینقدر اینا رشد کردن، عین همونی که حالت خوشی داره، اینم خوب. آدم صبر کنه، ولی رضا بالاتر از این حرفاست.
بعد گفتن ما امر و تفویض کردیم به خدا، تسلیم امر خدا هستیم. حضرت فرمودند اینها علما و حکما، اینا عالمان، اینا حکمن، کادوا أن یکونوا من الحکمة أنبیا. اگر کسی راضی، تسلیم امر خدا باشه، اینا نزدیکن پیغمبر بشن. میگم از اون صفات خیلی بالاست. ما گاهاً بعضی از ما میپرسن میگن آقا مثلاً این همه رو میخوایم بخونیم، مثلاً آدم خوب چقدر طول میکشه؟ مثلاً این همه رو من یه نکته عرض بکنم: مهم اینه که یه فتح باب صورت بگیره. بله، حالا مثلاً ما جلسات گذشته گفتیم غضوا أبصارهم، اما حرم الله علیه مشیهم التواضع، یه دونه باز بشه، یه فتح باب بشه، یه فتح باب بشه، بقیش دیگه تند تند. اون اولی سخته، یه مقدار یکی دو تا منزل آدم طی کنه. من چشممو مثلاً یه مدت کار کنم، یه مدت مثلاً حواسم به راه رفتنم باشه، مش تواضع باشه، مثلاً تو مسیر بیفتم، یکی دو تا منزل رو طی بکنیم، سختیش اینه، بقیش پشت سر هم میاد. خیلی زمانهای قبل بود، شاید بیست و خردهای سال پیش باشه، شایدم ۳۰ سال، اینطور خاطرم میاد، یه کتابی خریده بودم و یکی از بزرگان قرن ششم بود، از اونجا یه عبارتی، حالا الان یادم افتاد، حالا من هیچ وقت یه چیزی یادم نمیافته بگم میدانم میخوام چی بگم، ولی حالا این سری اونجا ایشون میفرماید: قف به باب واحد لال تفتح لک الأبواب، میگه در یه خونه وایسید، نه به این امید که درو براتون باز کنن، وظیفه انجام بدم، تفته لک العباب، تو یه مرحله رو بگذرون، یکی دو مرحله رو برس، اون فتح باب بشه، این قلب باز بشه، یه نوری بیاد، بقیه دیگه تند تند آدم اینا رو انجام میده، لازم نیست زیاد زحمت بکشه. یعنی سیر اون اولی مهمه، یکی دو تا منزل آدم بتونه انجام بده، صفات متقین داشته باشه. بله، لذا حضرت فرمود نگاه کنید خیلی بالاست، همون نزدیک انبیا، به انبیا برسن، پیغمبر بشن.
حجت الاسلام خلج: خوب، برنامه سمت خداست، این روایت از قصد انتخاب کردم که تو بلاها باید چیکار کنیم. باید فرار کنیم به سمت خدا. از خودم عرض نمیکنم. اومدن خدمت امیر گفتن آقا یا امیرالمؤمنین، افلاطون یه حرفی داره، گفتن الأفلاک، قصیون، افلاک آسمان و زمین، این کائنات، اینا کمانند، والحوادث سهام، حوادث روزگار تیرها، تیرها، و الإنسان هدف، انسانم هدفه، ورامی هو الله، اون کسیه که تیر میزنه، خداست، چون کار دست خداست. فین المفر، کجا فرار کنیم؟ اصلاً انسان میتونه فرار کنه؟ خیر. با این توصیف به حضرت که فرمودن، قال علیه السلام، ففروا إلی الله، به سمت خدا فرار کنید. متقین اینطوریان، با تمام کوچکترین مشکلات و بزرگترین مشکلاتی که برامون پیش میاد، اول فرار میکنن به سمت خدا، میگن خدایا هرچی هست دست توئه، یا من لا مفر إلا إلیه. من این عبارتم خیلی دوست دارم تکمیل کنم: یا من لا مفر إلا إلیه، یا من یکفی من کل شیء ولا یکفی منه شیء، فی السماوات والأرض، فقط تو کافی هستی، هیچ کسی در آسمانها و زمین نمیتونه کفایت انسان رو بکنه در مشکلات. فرار به سمت خدا، از زمین به سمت خدا فرار بکنید. این عبارتی خواستم عرض بکنم.
اما بریم حکمت بلاها و ناملایمات. به این راحتیا نیست، من عرض کردم ما راحت داریم بیان میکنیم، آدم مشکل بشه از کوره در میره یا نه، خدا راضیه یا نه. اگر میخوایم به مقام برسیم باید حکمت بلاها و ناملایمات رو بدونیم. من یه هفت هشت ده تاشو اگه برسیم عرض میکنم، بیشتر هست، حالا من بیشتر تا اونجایی که وقت برنامه باشه عرض میکنم، حالا سعی میکنم تند عرض بکنم که بیشترشو عرض بکنم. باید حکمت بلاها رو بدانیم، خدا برای چی امتحان میگیره، حالا چه با خوشی.
حجت الاسلام خلج: اگر این آدم بدونه، تو گرفتاریم میگه خدایا راضیم، خوشیم میگه... اولش این هستش که اولین هدف آزمونهای الهی سنجش خلوص ایمانه. اگر میگی من ایمان دارم، ازت امتحان میگیرم. کسی که ادعا نداره، ازش امتحان نمیگیرن. معلم، استاد سر کلاس از دانشآموز و موثر و مثلاً دانشجویی که میگه آقا من درس خوندم، من بلدم، میگه خوب بیا ازت امتحان میخوام، کلاس نیام ها، بله میگه ازت امتحان میگیرم. اگر بودی خوب سلم، نه آقا کمک، من دانشیار شو هستم، من خودم کمکت میکنم پیشرفت کنی. کسی که ادعای ایمان داره، میگه خدا خوب، حرف زدن راحته، خدا امتحان میگیره. پس اولین هدف امتحان اینه، بلاها اینه، ناملایمات، ببینید خلوص ایمان داری یا نداری، راست میگی یا راست نمیگی.
سوره عنکبوت آیه دو و سه: أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا وهم لا یفتنون. فتنه هم به ماده امتحانه، ما تو فارسی همه رو میگیم امتحان، اما در زبان عربی اختبار میگن امتحان، میگن ابتلا، میگن استفا، میگن مجتبی، اشتباه میگن، اینا همش امتحانه. اما مثلاً امتحان میگن چون با سختی با محنت آزمایش میگیرن، اختبار میگن چون میخوان خبرهگزینی کنند، مثلاً فتنه میگن. بله، فتنه میگن فتنه با امور خوشاینده. إن من أولادکم فتنة، زن شیرینه، میگه اینا هم شیرین ولی وسیله آزمایش. با پسرت امتحانت میکنن، با همسرت، باشه شوهرت. ببینید پس همه اینا ما میگیم امتحان، ما میگیم آزمون. من اینطوری آزمون خدای متعال میگه شما فکر کردید که شما رو خلق کردیم، همین که به لفظ بگی ایمان، آمنا، وهم لایفتنون، ازتون نمیگیریم. و لقد فتنا الذین من قبلهم، ما قبلیا رو امتحان گرفتیم، امتهای گذشته هم گرفتیم. فلَیعلمنَّ الله الذین، این آیات سوره عنکبوت ۲ و ۳. مفسرین فرمودند گروههای مختلف، ولی یکی از روایاتی که آمده درباره عمار یاسر و گروهی از مسلمانان مکه است. اون اوایل یا رسول الله به شما ایمان آورد، خوب میدونید که سنگهای داغی رو سینههای اینا گذاشتن، بستنشون به اون ریگهای بیابان، پدر و مادر عمار یاسر جان دادن، ولی از اسلام دست بر نداشتند. که ببین کی راست میگه که دروغ میگه. این است.
دومین سبب آزمایش، این ربوبیت الهیه، الحمدلله رب العالمین. آدم اگه به این برسه، آقای ملایی، چقدر زندگی آدم خوش میشه. برای خودم دارم عرض میکنم، بفهمم او رب عالمینه، پرورنده است، اون مربیه خدا. چون ربه تمام مخلوقاتی رو که خلق کرده هدایت میکنه به اون کمال لایق خودشون برسه. یه لاکپشت، یه گل، یه دانه رو میکنیم، ساقه میشه، غنچه میشه، شکفته میشه، یکی باید از بوش استفاده کنه، یه زنبور عسلی ازش مثلاً شهدشو ببره، بیاد سر سفره مثلاً مردم استفاده بکنه. ببینید کمال گل اونه، باید از بین میره، البته از بین میره، حرفم غلطه ها، چیزی که وجود پیدا بکنه هیچ وقت دیگه از بین نمیره. ما هستیم که هستیم که هستیم. از بین رفتن، چیزی که موجود شد، دیگه از بین نمیره، تبدیل بشه، تبدیل میشه. بله، از مردن ما زندهتر شدیم. نطفه بودیم، مردیم، علقه شدیم. آدم میمیره، کاملتر میشه. علقه بودیم، نطفه، علقه، بعد شد مضغه، بعد گوشت بسته شده، عظام، در رحم مادر. ببینید هرچی آدم میمیره از یه جایی ترک میکنه به جای دیگه میره، کاملتر میشه. از این دنیا بریم، کاملتر میشیم. لذا کسی که اینطوری باشه از مرگ ترسی نداره. یه فصل، این واقعیت، یه سفری. بله، از مردن کم نشدیم که زیاد شدیم، گریه نداره. حالا البته بگم عاطفه عیب نداره، آدم فرزندت درس، یه مقدار، ولی آدم بخواد یه حرفایی گاهاً میزنن، خلاف حکمته. میگم بابا کامل داره میشه، اون خوشحاله، تو الان ناراحتی که مثلاً او کمال داره میرسه. برای بازمانده یه بحثیه، اما اونی که خودش میخواهد بمیرد، دیگه غصه نباید داشته باشه. حالا اطرافیان ممکنه فراقه، مصیبتی، دنیایی حساب میشه، اما ملکه که میخوام بمیرم، که فرمایش اینه دیگه، منظورتان در روایت داره که وقتی که موقع احتضار میشه جایگاه رو نشون میدن و میگن زن و بچهت دارن گریه میکنن، رفیقات، اینا میخوای برگردونیم؟ میگه نه نه نه نه، بریم. این روایتو من خودم دیدم، اما از حضرت آیتاللهالعظمی بهجت این رو هم شنیدم، ولی دارالآخره که وجود داره، إن الدار الآخرة لهی الحیوان، حیات، زندگی، مردگی. اینجا همش گرفتاریه، اونجاست که آدم آزاد میشه، واقعیته. لذا میگه نه، من برم. بابا بچتو میخواستی براش ماشین بخری، خونه زندگی، میگه نه نه بریم نمیخوام. گریه کنم روایت اینطوری داریم.
خوب، اگر انسان بدونه که با امتحانها خدا انقدر مهربانه میخواد من به این قابلیتها به فعلیت برسه، آزمایش کنه، یه وقت با خوشیه، یه وقت با ناخوشیه، یه وقت با ثروته، یه مقدار دارم دو روز زندگی آدم تنگ میشه، یه روز با جنگه، یه روز با صلحه، چه عرض میکنم، با آرامش، اینا امتحانه، خدا میخواد رشد پیدا بکنیم. لذا روایت داره زید شهام گوشفروش بود، پیک میفروخت، پیش فروش، از امام صادق، قال إن عظیم الأجر لمع عظیم البلاء، اجر عظیم رو خدا به بلای عظیم میده. و ما أحب الله قوماً إلا ابتلاهم. یه حرفی میخوام به ملت عزیز ایرانمون بزنم: هیچ قوم و ملت و گروهی رو خدا دوست نمیداره مگر اینکه ابتلا، آزمایش بکنه. من احساس میکنم یه رشد بزرگی قراره در شیعه، در اسلام اتفاق بیفته. بله، جنایتکاران عالم خیلی کارها میکنند، حالا برخیا میگن آقا تا میشه از اسرائیل و آمریکا، نه، من خدا شاهده من چیزی نمیخوام، من روایت دارم عرض میکنم، خداست. نگاه کنید الان با کشور اسلامی دارن چه ظلمی میکنن، چندین ساله، قطعاً طبق این روایت زیاد هست، من پشتوانه زیاد دارم، قراره یه اتفاقی خاصی خدا گروهی را اینطوری داره آزمایش میکنه که نخبههای اینا بیرون بیان، اونایی که کمطاقتن، هی پس بزنن برگردن، بالاخره ریزش داریم، این تو امتحانا این بیبرو برگرده، تجدیدی داریم، رفوزه داریم، ولی کسانی که از این امتحان بیرون بیان، این ملت اسلامی، مخصوصاً کشور عزیزمون ایران و شیعیانی که هستن، یمن، لبنان، فلسطین، اینا نگاه کنید، میفرماید ما أحب الله قوماً إلا ابتلاهم، قراره اینا کار بزرگی بکنند که خدا قومی را دوست دارد و داره ازشون آزمایش میگیره. حالا به وسیله کفار عالم، جنایتکاران عالم، این هم پیروز خواهند شد. بله، چرا؟ قراره به کجا برسن؟ خدا اینا داره امتحان میگیره، چون قراره جزء کسانی باشند که زمینهساز سلطنت و حکومت حضرت مهدی علیه السلام باشن. فرمود خرج ناس من المشرق، یوطئون للمهدی علیه السلام سلطانه، سلطان یعنی حکومت، اینا بسترسازی من برای حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام. پس باید آزمایش خاصی خدا بگیره، ما داریم به کمال میرسیم. بله، سختی داره، ولی پایانش پایان خوشی است.
این دومین، حاج آقا توی پرانتز، امتحان خیلی سختی رو خدا گرفت از ملت ایران، ما داغ امام شهیدمون، نه به عنوان شخص اول مملکت ما، نه به عنوان ولی فقیه، نائب امام زمان، خیلی امتحان دشواریه، واقعاً هم سخته، واقعا همینطور که شما میفرمایید هست، واقعا داغ سنگینه. انسانهای پاک وقتی از دنیا میرن، هم به صورت معمولی هم باشه، انسان دلشون داغدار میشه، حالا چه برسه که مظلومانه. حالا شما اضافه بکنید کنار خون رهبر شهید، خانواده محترمشون، این زن و بچهای که بیگناه کشته شدن، چقدر کودک کشته شده، چقدر زن کشته شده، چقدر مردم عادی که کشته شدن، به چه گناهی، به چه جرمی، به یه زن. ولی این رو عرض بکنم: این خونهای پاک، اینا جمع میشه، میشه سیل، اونها رو ویران خواهد کرد، اینو مطمئن باشید. فرعونم همین طوری بود، این خونها رو خونههای کودکان رو ریخت، اون عارف بزرگ، این خونها جمع شد، شد رود نیل، اثر داره، بازتابش میشه، اون، حالا لازم نیست با خون بیان پاکت کنن، اون میشه رود نیل، قطعاً این اتفاق خواهد افتاد. من یه چیزایی آماده کردم از آیات قرآن برای نابودی اسرائیل که قرآن کجا اشاره میکنه، حالا إنشاءالله هفته آینده زنده باشم، إنشاءالله میخوام یه چند دقیقهای عرض بکنم که حالا چون مناسبت هم داره، حالا إنشاءالله اون موقع عرض خواهم کرد مفصل. متشکرم.
دومین. خوب، اما سومین هدف از آزمونهای الهی: خدا امتحان میگیره ببینه چه کسی بهتر عمل میکنه. این بهتر عمل کردن مهمه، آقای ملایی. خیلیا کار خوب انجام، خیلی هم کار بد انجام میدن. برخیا کار بد رو به بدترین شکلش انجام میدن، برخیا کار خوب رو به بهترین شکلش انجام میدن. در کربلا کار بد بود، آدمکشی، ولی به بدترین شکل انجام دادن، آب قطع کنی، نمیدونم چه کار کنی، بعد کشته شدن، مثلاً بعضیام کار خوب بهترین شکلش انجام میدن. امتحان خدا میگیره ببینه کیا کار خوب و بهتر انجام میدن. من میتونم دستگیری بکنم از کسی، بیام مثلاً جلو خانواده شما کمک بر شما، اما میتونم کار بهترش چیه؟ یه طوری کمک کنم که هیچکی متوجه نشه، خودشم متوجه نشه که من انجام دادم، که شرمنده من نشه. ببینید آیه قرآنه میفرماید: إنا جعلنا ما علی الأرض زینة لها، کهف آیه ۷، ما هرچی رو زمینه زینت زمین قرار دادیم، چرا؟ لنبلوهم أیهم أحسن عملاً، تو کدومتون بهتر عمل میکنید، بگردیم دنبال بهتر عمل. من میدانم مادرم گرفتاره تو زندگیش، مثلاً پیرزن شده، مثلاً پول میخواد یا مثلاً میخوام برم دکتر، بهترین عمل چیه؟ خوب، من میگم من مادرم رو میبرم، بهترین عمل اینه اجازه ندی مادر بهت زنگ بزنه، بعد بری خودت زودتر، مادر من بیام ببرمت، میگه قربونت بشم میخواستم بهت زنگ بزنم تو بیا. ببینید بعضیا میگن خوب چیکار میکنن، بعضیا به مقامات میرسن، همین چیزهای ساده است. به خدا ما فکر میکنیم مثلاً باید از کار خاصی بگیم، کارهای خاصی بکنیم، نه آقا، اصلا این خونه زندگیمون، اصلاً رفاقتامون، اصلاً همسایههامون، آدم کار خوب رو به بهترین شکلش انجام بده. چرا میذاری او بگه؟ خوب بهترین کار اینه که تو اول بگی.
من میخوام یه داستان برای این عرض بکنم که بهترین شکل داستان باشه. خدا غریق رحمت کنه علامه حسنزاده آملی، ایشون خوب در تهران که بودن خدمت اساتید خیلی بزرگی بودند، یکیش مثلاً مثل جناب عاشق تقی آملی از بزرگان بود و مجتهد بود، از جناب آقای الهی قمشهای هم که دیوان شعر دارند و ترجمه قرآن، ایشونم استاد علامه حسنزاده بودند. جناب تقی آملی، ایشون مرض قلبی داشتند و سکته کردن، قبرشون، قلب جراحی کرده بودند. آقای قمشهای به علامه میگن، بریم با هم برای ملاقات. میان برای ملاقات جناب آملی، ایشون حالش اینقدر بد بود که نمیتونست بلند بشه، عذرخواهی کرده بودن، ببخشید من عمل کردم. علامه حسنزاده میفرمودند که من گفتم انشاءالله خدای متعال شما را شفا بده، کار خیلی خوبیه. اما استاد رو ببینید، کار خوب رو به بهترین شکل گفته بود که خدا، چرا فقط برای من دعا میکنی؟ خدا شما رو عافیت بده، آقای قمشهای رو بده، بنده رو بده، حیوانات و درندگان و پرندگان و طلاب و محصلین و میگه حتی رسید به حیوانات جنگل. و فرمودند مثل جناب بوعلی سینا، بگو استوسع رحمت خدا را، وسعت بده، چرا کوچیک دعا میکنی، چرا بخول میورزی؟ ببینید بهترین کار من که میخوام دعا کنم، خدایا به همه خونه بده، خدایا به همه عروس خوب بده، به همه داماد خوب بده، رزق میخوای، بگو خدایا به همه رزق خوب بده، رزق پاک بده، راحت زندگی بکند، این میشه بهترین عمل. این تا اینجا، حالا تا إنشاءالله بعدشو عرض میکنم، بهترین عمل به شکل خوب. بفرمایید. خیلی ممنونم تا اینجای کار، بعد از اینکه چند دقیقه محضر قرآن کریم مشرف هستیم، دوباره برمیگردیم. خیلی ممنون و متشکرم.
ملایی: این شبها، عدد شبهای روشن خیابان از ۲۲۰ گذشت. شب جمعه یه جایی تو یکی از همین میادین، به مناسبت ایام ولادت شهید مهدی زینالدین، یه مراسمی بود، یه تجمعی بود و خلاصه برنامهای برگزار شد. اینا اونجا من به مردم عرض کردم که این ما میپرسیم چند تاست، میگن دوتا شب ۲۲۰ و دوم بود اون شب. گفتم این نشانه پیروزی ماست، این علامت پیروزی ماست، ۲۲۲. و حالا که امشب ۲۲۰ و چهارمین شب داره میشه، فکر میکنم إنشاءالله که پیروزی نهایی با ملت عزیز ایران باشه، که با امتحانهای مختلفی روبرو هستیم و همچنان هم باید منتظر امتحانهای دیگه باشیم، آماده باشیم. به برکت قرآن کریم إنشاءالله خدا پیروزی رو نصیب امت اسلامی خواهد کرد. به فرمایش حاج آقای خلج، به گواه روایتها و آیهها، سوره مبارکه نور آغاز میشه تلاوتش. در ادامه بحث قرآنیمون، صفحه ۳۵۰، آیات اول تا دهم سوره مبارکه نور رو بخونیم، زمزمه کنیم یا بشنویم، ثوابش هم تقدیم به همه شهدای عزیز فراجا بکنیم که برنامه اولش با نام اونها شروع شد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه350 قرآن کریم
ملایی: سپاسگزارم از حسن توجهتون به برنامه و به آنچه که گاهی وقتا زیرنویس هم میشه در طول برنامه بود. خواهش میکنم که رفقام باز هم اطلاعات مربوط به قربانی ماه جمادیالاول رو برای شما زیرنویس بکنن. اجمالاً عدد ۱۴ اگر بفرستید به ۲۰ هزار ۳۳، این اعلام آمادگی برای مشارکت در قربانی ماه برنامه است که خیلی برکات ازش دیدیم و دیدید شما مردم به اقصی نقاط کشور میرسه، به دست کسانی که باید. زیرنویس شد شماره کارت بنویسید. ما هم با حاج آقای خلج ادامه بحث رو دنبال بکنیم.
بله، سه مورد عرض کردیم از علتها و فواید و حکمتهای آزمونها و امتحانات الهی. من چند تا دیگه هم زود عرض بکنم که فرصت کوتاه هم هست. ۴ و ۵ و ۶ و ۷. بله.
۴. اخراج تکبر از قلب. امتحان از بین میره، اسکان تزلزل، یعنی در قلب انسان، انسان پیش خودش خوار باشه، خودشو کسی نبینه، خیلی مقام بالایی. بله، خود برتری. ۵. فتح ابواب. بعضی میگن خدایا، بعضی دست به هرچی میزنن، تمام در براشون باز میشه. ۶. سبب عفو الهی. یه کاری بکنم خدا مثل پاککنی بیاد همه زندگی منو پاک کنه، اشتباهامو. با امتحان میشه. امیرالمؤمنین در یه خطبهای فرمودند که خداوند متعال عبیده به انواع شداید، انواع مختلف، قرض، غول، مریضی، نمیدونم تهمت، بالاخره امتحانای ناملایم، که چی بشه؟ و یبتلیهم بألوان المجاهد، و یبتلیهم بضروب المکاره، به خاطر من قلوبهم، ۱. تکبر قلب، اسکان للتزل، تزلل فی أنفسهم، خودشون رو خار میبینند، بزرگتر، عنادیت، خودبینی، خود برتر بینی از بین میره. ولی و اجعل ذلک أبواباً لفضله، خدا یه کاری میکنه با این امتحان، درها برات باز بشه. یه امتحان کوتاه ازت میگیرن، ولی میگن آقا ۵۰ سال اضافه میکنم، اولاد صالح بهت میدن، کارت رشد میکنه، رزق معنوی بهت میدن، رزق مادی بهت میدن. ما که نمیدونیم که، ولی ناسپاسی میکنیم، نمیفهمیم امتحان چیه، باز میمونیم. بعد حضرت فرمودند: ظلم و اسباب ذللاً لعفوه، یه راههای همواری برای عفو خدا، یعنی با کمترین هزینه و با کمترین ناله زدن خدا ببخشت.
این چهار تا. یه دونه دیگه عرض بکنم. امتحان باعث میشه که کرامات و معجزات انسان ازش سر بزند. کرامات و معجزات انبیا دو جوره: بعضیاش بدون آزمونه، مثل حضرت مریم، قال إنی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیاً، در کودکی صحبت کرد. بعضی امتحانها با آزمونه. مقاماتی که حضرت یوسف رسید به خاطر چی بود؟ اینی که از ۴۴۰ کیلومتر از ۸۰ فرسخی، حضرت یعقوب بوی پیراهن یوسف رو امتحان کرد به خاطر چی بود؟ صبر کرد در فراق یوسف، انقدر گله کرد، حتی بیضت عیناه من الحزن، ببینید امتحان باعث میشه از ۸۰ فرسخی، یعنی ۴۴۰ کیلومتری، بوی پیراهن رو متوجه بشید.
حجت الاسلام خلج: آخریش را در ۲۰ ثانیه عرض بکنم. آزمون الهی نهمیش، میشه باعث بیداری امتها میشه، هم باعث بیداری خود انسان میشه. اعراف آیه ۹۴: وما أرسلنا من فی قریة من نبی، هیچ امتی نیست که من براش پیغمبر بفرستیم، إلا أخذنا أهلها بالبأساء والضراء، اینا رو گرفتارشون میکنیم، با امتحان ازشون میگیریم، که چی بشه؟ لعلهم یضرعون، اینا بیان در خونه خدا، به توحید برسن، بیدار شن. إنشاءالله خدای متعال این توفیق رو به هممون بده، إنشاءالله که بتونیم اول برای خودم عرض میکنم، إنشاءالله بنده هم همینطور باشم، بینندگان قطعاً هستن، إنشاءالله در چه خوشیها و ناخوشیها، إنشاءالله دل رو به خدای متعال بسپاریم، ففروا إلی الله، به سمت خدا.
ملایی: آقا خیلی ممنون و متشکرم حاج آقای خلج عزیز و بزرگوار. آرزوی سلامتی برای حضرت عالی و خدا کنه که خیلی زود توفیق محضر شما رو دوباره داشته باشیم. ممنون از محبت شما، إنشاءالله برای شما و همه عزیزان همینطور باشه. خانمها و آقایان، کوچکترها و بزرگترها، از شماها هم خیلی متشک. هفته خیلی خوبی پیش رو داشته باشید و داشته باشیم. عمری باشه و سعادت، فردا با حاج آقای رفیعی میایم محضر شما خوبان. در پناه آقای مهربان، رسول مهربانیها، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم باشید. خدانگهدار.