شریعتی: با نام و یاد خداوند بزرگ و مهربان آغاز میکنیم سمت خدای امروز را. سلام میکنم به همه مخاطبان جان، خانمها و آقایان. انشاالله هر جا که هستید ایام به کام باشد، تنتان سالم باشد، قلبتان سلیم باشد. تبریک میگویم امروز را که روز بزرگداشت حضرت عبدالعظیم حسنی است و خوش به حال تهرانیها که در آغوش خودشان کربلا را دارند. اگر توفیق تشرف از دست داد، حتماً دعاگوی شما و نایبالزیاره شما خواهیم بود و انشاالله شهرریها مخصوص برای همه اهالی خوب سمت خدا محضر حضرت عبدالعظیم سلام خواهند کرد و دعا خواهند کرد. حاج آقای عابدینی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خیلی خوشحالیم که در محضر و در معیت شما هستیم.
حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله. و عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیزمان. بنده هم تبریک میگویم ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی سلام الله علی، عبد صالحی را که در عین اینکه حسنی است و از نوادگان امام حسن علیه السلام است، بوی امام حسین علیه السلام میدهد و زیارتش زیارت امام حسین علیه السلام است. و چه کسی با این عظمت که امام هادی علیه السلام به او بفرماید انت ولیا، چه مدالیا! حق با تاکید اینکه ما در محضرش هستیم و قبله تهران است، قبله تهران است. و خوش به حال شما حاج آقای عابدینی که سالها بچهمحل حضرت عبدالعظیم بودیم، ما ریزهخوار سر سفره حضرت عبدالعظیم بودیم در برهههای اول زندگیمان و الان هم ریزهخوار سفره حضرت معصومه سلام الله علیها هستیم در قم. انشاالله که قدردان این نعمت باشیم که در دسترسمان قرار گرفته.
و گزاف نیست که اگر میفرمایند زیارتش زیارت امام حسین علیه السلام است، یعنی میرساند انسان را به امام حسین علیه السلام. و چه شعر با مناسبتی خواندید حضرت عالی که حضور در میدان را تبیین میکرد! میتوانیم بگوییم حضرت عبدالعظیم علیه السلام در آن دوران سختی که حضور سخت بود، حضرت عبدالعظیم علیه السلام در میدان بود، یعنی بزرگ پرچمدار و میداندار مرتبط با ائمه بود، در عصری که حضرات تحت حصار و فشار شدید بودند، قلیلی با حال شهادت حاضر بودند بروند و حضرات را ببینند و سوالات را بپرسند و بیایند به بقیه خبر بدهند. از جمله اینها که در این میدان سخت حاضر بود تا مرز شهادت، حضرت عبدالعظیم حسنی سلام الله علیه است. که انشاالله از همینجا سلام میدهیم: السلام علیک ای عبد صالح، ای فرزند امام حسن علیه السلام، ای فرزند پیغمبر، ای فرزند امیرالمومنین، ای فرزند حضرت زهرا سلام الله علیها. که این سلاممان را باور داریم که به جان حضرت جواب میدهند به ما و باور داریم که اینها شفاعت ما را انشاالله حتماً دارند. انشاالله، انشاالله. امیدوارم مشمول توجهات حضرت عبدالعظیم حسنی همهمان بشیم.
و خوشحالیم که امروز در این لحظات، در این لحظات بسیار بسیار نورانی در کنار شما هستیم. بحثمان با حاج آقای عابدینی بعثت امت بود. نکتههای بسیار بلند و لطیفی را شنیدیم با بیان شیوای ایشان. اگر به هر دلیلی موفق نشدید برنامه را ببینید، هم میتوانید به کانال ما مراجعه بکنید، هم میتوانید صفحه ما را در تلویزیون دنبال بکنید و مباحث گذشته را ببینید و بشنوید. به بعثت بانوان رسیدیم که خانمها به معنای واقعی کلمه پرچم دارند در این شبها و میدان دارند. بحثمان ناتمام ماند و وعده دادیم که این جلسه انشاالله به آن خواهیم پرداخت. دعوت میکنم تا پایان برنامه همراه ما باشید و انشاالله ما سراپا گوشیم و خواهیم شنید.
شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم. انشاالله که دعای سلامتی حضرت را که میخوانیم، سلامتی حضرت سلامتی امتش و سلامتی نائبش هم هست. انشاالله با توجه: بسم الله الرحمن الرحیم اللهم کن لولیک حجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً. انشاالله دلهای ما به طاعت حضرت ولیعصر آراسته بشود و این آراستگی ما به طاعت حضرت دائمی باشد. الهی آمین.
حجت الاسلام عابدینی: انشاالله. خب بحثی که در محضر دوستان بودیم، اینکه حقیقتاً دوران آخرالزمان دوران خاصی است که دشمن ما در مقابل تمام آن الهییت عالم یک فرهنگ شیطانی را علم میکند و در این فرهنگ شیطانی دو دسته را رکن این فرهنگ شیطانیاش در مصداق و میدان قرار میدهد. یک وقتی راجع به محض شدن صحبت... بله بله، یعنی به نظرم به آن سمت داریم حرکت میکنیم. دو دسته را در این مسیر به کار میگیرد: یکی جوانان است و یکی زنان. تعبیر روایات ما هم هست که در مقابل این دو حرکت دشمن، دو رکنی که دین بیشترین بها را به آنها میدهد تجلی میکنند در آن دوره و تمام نقشه دشمن به هم میریزد و غلبه حق هم با همین دو رکن محقق میشود: یکی زنان است و یکی جوانان.
ببینید چقدر زیباست! یعنی دشمن فکر کرده که در یک قالبی دارد میآید که نقطه ضعف ما باشد، چون زن در رابطه عاطفه و احساس خیلی قوی است و جوان در حال ورود به طبیعت است، آنجا هم عاطفه و احساس خیلی قوی است. فکر کردند که در عاطفه و احساس میتوانند جوری بکنند باطل را حق نشان بدهند و اینها را به آن سمت در حقیقت بکشانند. اما خدای سبحان میگوید اینها دو قوت است، اصلاً خلق الهی است که زنان و جوانان... که اینها در مقابل توطئه قوی آنها که انصافاً هم قوی است و خیلی پیشروی هم میکنند در کشورهای مختلف و حتی کشور ما، اما وقتی اهل حقیقت معنا و مؤمنان در مقابل این توطئه قیام کنند، میبینند که مهمترین قیامکنندگان که موفق میشوند توطئه را خنثی کنند همین جوانان و زنان هستند. لذا فرهنگ زنان در آخرالزمان خیلی شکفته میشود، خیلی گویا میشود، این قوت آشکار میشود. شاید آنچه که در طول تاریخ خفته بود و حتی زنان به این قوت خودشان باور نداشتند...
وقتی که اسلام آمد بدون اینکه زنان تقاضایی داشته باشند، یعنی حتی زنان تقاضای حقوقی نداشتند، راضی شده بودند با همان فشارهایی که بود، به این دستاوردهایی که ظالمانه بود علیهشان راضی بودند، اما اسلام بدون تقاضای آنها آنچنان نظام حقوق زن را متحول کرد که برای اینها قابل تصور نبود. برای اینها این همه حقی که میآید، در بعضی جاها این حقوق در مأموریت خاص آنها که مربوط به زنان است و بینظیر است، و در بقیه حقوق معنوی که مشترک است. یعنی آنچه که حقوق معنویه مشترک است، چنانچه وقتی بعضی از خانمها نقل بکنند که شاید مثلاً امایمن باشد، آمد عرض کرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در مورد زنان چرا آیه نازل نمیشود، که آن آیه معروفی که به اصطلاح مردان و زنان را کنار هم، در شاید ۱۰ خصوصیت، ۱۲ خصوصیت کنار هم: الطیبون و الطیبات، یعنی همینجور خلاصه کنار هم. که نشان داد که در تمام صفات کمالیه و آنها به عنوان نمونه است نه انحصار، که نشان داد که در نظام معنوی هر دو در کنار هم هستند، هرچند در نظام ظاهری مأموریت هر کدام ویژه است.
اگر یادتان باشد در دو جلسه گذشته عرض کردیم که مثال سنگ و آب را زدیم که آب با انفعالش اگر بخواهد قیاس بشود با سنگ با صلابتش، مأموریت هر کدام را باید دید، از یک سنخ نیستند. لذا عرض کردیم انفعال آب باعث میشود، فقط یادآوری: یک کشتی دو میلیون بشکه نفتی در این شناور میشود، میتواند به راحتی حرکت کند و به مقصد برسد چون انفعال دارد، امکانپذیر میشود. ۱۰ سانت هم روی سنگ نمیتوانی حرکت... اما اگر بخواهی این را تبدیل کنی به تانکرهای نفت، چندین ده هزار تا تانکر نفتی، ماشین، چندین ده هزار تا باید باشند تا کار او را بکند، که این روی سنگه، روی سفتیه. پس در مأموریت هر کدام باید دید که آن صلابت در جای مأموریت خودش و این لطافت در جای مأموریت خودش، هر دو در جای خودشان کاملند. و حسنش این است که اگر در جایی... خیلی جالبه، اگر در جایی لازم باشد زنانی مأموریت مردانه انجام بدهند، در ضرورت خدا این امکان را فراهم کرده، در ضرورت. و برای مردان اگر لازم باشد مأموریت زنانه، در لطافت را انجام بدهند، ضرورت باشد، آنچه که مقدور است و قرار داده. حالا همه مأموریتها نمیشود، اما بعضی از این مأموریتها را، مثلاً در پرورش و همراهی با کودک، زبان کودکی، لطافتی که با کودک در پرورشش لازم است، یعنی مثلاً مادرانی که جای پدر را برای بچه یا پدرانی که جای مادر... یعنی این نهان است. بله، آن حالت زنانگی در شرایط اضطرار شکوفا میشود، شکوفا میشود.
ابنسینا یک حرف جالبی میزند، میگوید اگر مرغی جوجهدار شد و خروس کنارش نبود... بله، این جالبه. در نظام طبیعت میگوید این مرغ در این حالت پشت پاش ناخن در میآورد که قدرت دفاع مردانه پیدا کند. آنجا این را ابنسینا میگوید، قشنگه. یعنی چون ضرورت است، این ضرورت میکشاند ظهور پیدا کند. تا قبل از این لزومی نداشت، ظهور هم نداشت، ولی در نظام باطنش استعدادش بود، ولی چون ضرورت پیدا کرد، این ظاهر شد. اینها خیلی زیبا و لطیف است.
بله، در نظام خلقت این بیان را داشتیم که در این بعثت مردان و زنان هر کدام نقشی پیدا میکند. و الان که ما بعثت را بیان کردیم و دو جلسه هم راجع به بعثت زنان صحبت کردیم، این جلسه انشاالله این بحث را میخواهیم داشته باشیم که در به اصطلاح نگاه الهی که حرکت میخواهد صورت بگیرد، ما راههای مختلفی برای حرکت داریم. خیلی زیباست!
این جامعه ولایی و حاکمیت ولایی که میخواهد تشکیل بشه، دقیق گوش بکنیم، مجبوریم خلاصه بگوییم نکات را و برسیم به آن مقصود که بتوانیم زود هم عبور کنیم، نمیخواهیم هم رویش زیاد مکث کنیم. جامعه ولایی که میخواهد تشکیل بشه که تامش در زمان ظهوره و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمونهاش و خلاصهاش که خدا در فطرت همه ما برای ما تجربه کردیم، خانواده است. یعنی ما در سبکهای به اصطلاح حاکمیتها یک سبک مدح و ذم عامه داریم، یعنی چی؟ من فقط اشاره میکنم، یعنی این کاری که مردم خوششان میآید، کاری که بدشان میآید، این کار را میکنیم چون مردم خوششان میآید، آن کار را نمیکنیم چون مردم بدشان میآید. اسم این را میگذارند مسلک مدح و ذم عامه. یعنی عموم مردم میپسندند یا نمیپسندند. آن وقت تقریباً تمام تمدنهای امروزی بر این پایه است، خود نوع انتخاباتی که صورت میگیرد که پسند مردم حاکم بشود، حالا درسته مهندسی میشود، آن محقق نمیشود عمدتاً، اما آنچه که بنابراین است این است که مردم برنامه این را میپسندند، پس انتخاب میکنند.
بعد از این، خلاصه، اینجا ما میگوییم این پسند مردم دو دسته میشود: یک دسته پسند مردم آنجایی است که مطابق فطرت است. ما قائلیم به اینکه ما فطرت داریم، چون فطرت داریم پسند مردم اگر دستکاری نشده باشد با فطرت سازگار است. لذا قرآن این مبنا را میپذیرد، تایید. ولی آن طرفش که عادتهای غلط باعث بشه که از آن حال فطری خارج بشه را نمیپذیرد. لذا اگر یک جایی اکثریت، یک اکثریت غلطی بود، میگوید من هر اکثریتی را تایید نمیکنم. اما اکثریت جایی که فطرت محفوظ است، اکثریت مطابق با فطرت، که این به دین هم کار ندارد، با فطرت. این اکثریت مطابق با فطرت.
خب، دست دوم، فقط دارم اشاره میکنم، که الان فرهنگ شیطانی بر این مسلک مدح و ذم عامه سوار شده و میکشاند به عادتهای مردم، نه فطرت مردم. یعنی در واقع سالها کار کردند، کار عوض، یک جایی میشه به طوری که بیحیایی مثلاً چی بشه، ارزش بشه برای... بشه مردم ارزش، یا بیتفاوتی دیگر نسبت به کسی، خودش را در مقابل این حساس نمیبیند. حتی به جایی که قانون بگذارند، بگن مثلاً همجنسگرایی یا خلاصه مثلاً فلان مسئله قانون است. یعنی آنچه که در قرآن به عنوان لیفسد الحص و النسل، حرص و نسل در حقیقت فساد پیدا کرده باشد، عذاب الهی را بر قوم لوط نازل بکند، خاطر این رها کردن سنت عمومی آفرینش که ازدواج و و من کل شیء خلقنا زوجین، همه هستی بر اساس زوجیت، که انسانها هم دسته از هستی هستند، اینها در مقابل سنت عام خدا آمدن، انحراف، نه اصلاً مقابله کردن. دقت کن، بله بله، اسم این شده باز پسند مردم، این را نمیپذیرد، دین اینجا نمیپذیرد. لذا اینجا این مدح و ذم عامه اگر به اینجا بکشد، این را نمیپذیرد. فرهنگ شیطانی آمده بر این سوار شده.
لذا تعبیر امام شهید این است که این دشمن صهیونیستی بیش از ۱۰۰ سال است، منتها نه فقط کشور اسرائیل که تاریخش کمتر از اینه، دشمن صهیونیستی با تمام برنامهریزی که یهود سابقش زیاده، اما کشور اسرائیل که الان هست، الان مثلاً ۸۰ سال حدوداً مثلاً سابقه تاریخی دارد که غاصبانه آمده، میفرماید این دشمن بیش از ۱۰۰ سال است که نقشهاش این است در مقابل خانواده قیام کرده تا این را از بین ببرد، حساسیت بیاد پایین، ارزشها...
میدانید چرا؟ ببینید، فرهنگ غرب مبتنی بر فردگرایی است. تعبیری که ما در روایت داریم، میفرمایند وقتی انسان در جمع قرار میگیرد، جمع حافظش میشود. میگوید شیطان اگر میخواهد یکی را شکار کند، اول میگوید از جمع جدایش کنم. امیرالمؤمنین دارد گوسفندهای طعمه گرگ میشود، بعد دارد یک جایی حتی وقتی که شیطان به فزع میآید، میبیند جمعی در جایی با هم مشغول خدمتی و کاری هستند، دنیا دلداریاش میدهد، میگوید صبر کن، طولی نمیکشد اینها هم جدا بشن، آن موقع تو میتوانی دوباره بر اینها غلبه کنی. فرهنگ شیطانی مبتنی بر فردیت، جدا کردن از جمع. چقدر اینها جالبه! سندهای حیات وحش، راز بقا را که من حالا زیاد نگاه میکنم، شیرها وقتی میخواهند شکار بکنند سعی میکنند یکی را از گله جدا، دنبال... اینقدر اینور، تا یکیشان که جدا میشود، ضعیفتر هم هست، میرود دنبال، بعد این را میگیرند و میتوانند غلبه کنند. ببینید در نظام انسانی هم فرهنگ دنبال این است که فردا فرد بشم، جدا جدا بشن، به همین نسبت.
یک به اصطلاح مسلک دومی داریم که مسلک انبیاست، به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، مبتنی بر ثواب و عقاب است، نه مبتنی بر پسند و ناپسندی. این دومی اولی را هم در بر میگیرد، به لحاظ فطرت. یعنی آن چیزی که ثواب برش مترتب میشود، وقتی همه مردم بشنوند میپسندند. میگوید مثلاً سخاوت مطلوب است و من برای سخاوت این جزا را قرار دادم. مردم هم که میشنوند، سخاوت برای همه مطلوب است، شجاعت برای همه مطلوب است، بخل برای همه نامطلوب است، ترس برای همه نامطلوب است. هیچ کسی دوست ندارد بهش بگن ترسو، بله، بهش برخوره. یعنی اگر میترسد، مثلاً یک بچه میبینی از سوسک میترسد، بعد میگه من از سوسک بدم میاد، نمیگه میترسم، میگه بدم میاد، چون ترس برایش مضموم است. چون مضمومه، جاهل اگرم عالم نیست، دوست ندارد بهش بگن جاهل. ببینید خب، این نگاهی که ثواب و عقاب که میآید با قسم قبلی سازگار است، یعنی با مدح و ذم عامه فطری سازگار است. اما یک درجه هم برده بالاتر، ملاک را امر و نهی خدا قرار داده و جزای الهی. این خودش قواعدی دارد، ولی ارتباطات اجتماعی خیلی قوی میشود. یعنی میبینید دستورات همه انبیا مجتمع شدن مردم، ارتباط با همدیگر است.
اما از این بالاتر، که الان من فقط به صورت اشاره گفتم ولی اینها جای بحث دارد، دستوری است که تعبیر مسلک سوم، مسلک حبی. مسلک حبی مظهر تامش خانواده است. ببینید وقتی که در خانواده مرد و زن ازدواج... تا به حال اگر مرد برای خودش خرج میکرد محاسبه نمیکرد، اما اگر برای دوستانش یک خرجی بکند قبل از ازدواج، مهمانی بدهد، یک هدیهای بخرد، در ذهنش میماند، در ذهنش هست که من این کار را کردم، میماند. اما بعد از اینکه ازدواج میکند، برای همسرش و فرزندش که به دنیا بیاید، به حساب نمیآید، اما چون این خودش را میبیند، اینها را یکی شدن، اصلاً این وحدت که میبیند، اصلاً یادش مثل خرج خودش کرده است، بلکه از خرج خودش گاهی شیرینتر است. گاهی برای خودش سخت میگرفت، گاهی برای خودش به اصطلاح حدی را قرار میداد، اما دوست دارد تا آنجا که میتواند برای اینها چی باشه، گشایش بیشتری هم بکند، حتی کمتر نسبت به خودش رعایت، کمتر به خودش سخت میگیرد که به آنها سخت نگذرد. این از جانب مرد است.
از آن طرف میگویند الکاد علی عیاله، کسی که دنبال روزی برای زن و فرزندش... از خانواده، یعنی این جهاد تلقی شده برای مرد. چقدر زیباست! آن هم با این نگاه محبتی و حبی. بعد میآید سراغ زن که نگاه میکنیم، میگوید زن در اینجا چه نقشی دارد؟ میگوید جهاد المرئة حسن التبعل، زن هم جهادی دارد. جهاد یعنی انسان از امیالش بگذرد، با امیالش مقابله بکند، برای امر بالاتری آنها را ازش عبور بکند، وایستد پای کار سخت با میل، با شوق. این میشود جهاد. درسته؟ آن وقت میگوید جهاد المرأة حسن التبعل، خوب همسرداری، خوب شوهرداری. برای این کار و همسرداری، اینجا جهاد اینه، چرا؟ چون امیال خودش را میخواهد بذاره کنار. به خصوص با آن نگاهی که دو جلسه قبل عرض کردیم که زن ظهورش خفائی است، مرد ظهورش علنی، آشکار است. لذا خدای سبحان زن را در نسبتی که قرار داده، میگوید تو تابعیت داشته باش. چون این تابعیت، آن احکام خاص که هست، در این تابعیت تو به عبودیت نزدیکتر میشوی، چون این تابعیت تو را آماده میکند برای آن عبودیت بالاتر که عبودیت نسبت به حق.
آیا این کمال است یا نیست؟ زن تجربه کرده قبلاً در زندگی، حتی وقتی در خانه پدری است، تابعیت نسبت به پدرش و مادرش. وقتی میآید بالاتر، در خانه همسر، نسبت به همسرش. این در نگاه اول ممکن است آدم بگه که این قوت نیست، این ضعف است. میگه نه، این تابعیت یعنی زن توانسته با اراده، اراده خودش را اینجا تحت اراده قرار بده، تمرین عبودیت. از اینجا دارد آماده میشود. مرد زودتر به عبودیت میتواند برسد یا زن؟ به خاطر همین هم شاید باشد که تکلیف زن در ۹ سالگی محقق میشود، در حالی که مرد ۱۶ سالگی، ۱۵ سالگی به سن تکلیف میرسد. یعنی این بلوغ که عقل شرطش است، تکلیف است، عقل شرطش است، در زن زودتر محقق میشود. لذا ملاک تحقق تکلیف در ۹ سالگی متوجه دختران میشود ولی در ۱۵ سالگی متوجه پسران میشود. اینها بالاخره الان احکام الهی است، اینها حکمت خداست، نه اینکه اعتبار باشد، واقعیات عالم است. یعنی در نظام فهم و شعور، دختران زودتر به بلوغ و تمیز میرسند، قدرت تمیزی که بلوغی که عقلی که شرط تکلیف است. دلیل به ساحت تکلیف زودتر مشرف میشود. مشرف، ببین چقدر زیباست! این یک موقع میگیم که اینها را مجبور کردند به اینکه زودتر... با نگاه به اصطلاح، نه، این را میشه مدال دید. اما این نگاه که تکلیف شرطش عقل است، میگوید این رسید به آن عقلی که مشرف بشه به خطاب الهی، حرکاتش بشه تابع امر خدا بشه، اراده خدا در وجود این شکل زودتر. عبد میشن، زودتر عبد میشه. لذا مثل دوندهای میماند که نقطه شروعش زودتر باشد نسبت به دوندهای که پشت سر حرکت میکند، خب این نقطه رسیدن را میتواند زودتر حفظ بکند. قطعاً شیطان هم برای این طعمهها و دامهای خاص خودشو دارد، برای آن هم همینطور.
خب داشتیم این را عرض میکردیم که با این نگاهی که خانواده، در خانه و خانواده مظهر رحمت و عطوفت، خانه مادره و همسر. که در آنجا این مادر که نقش نسبت به فرزندان و همسر نسبت به شوهر، حقیقت آن به اصطلاح خانه وحدتش بر مدار مادر میچرخد و همسر میچرخد. که انشاالله همه مادرها را حفظ بکنه، آنهایی هم که از دنیا رفتند انشاالله حضرت زهرا متنعمشان. مادر که از خونه میره دیگه چراغ آن خونه سویی نداره و نوری نداره، تفرق، یعنی تفرق ایجاد میشود و سخت میشود.
این مدیریت ما در با نظام حس و عاطفه و محبت، حس و عطوفت و محبت که مظهر تامش به اصطلاح مادران و خانمها در خانه باعث میشود که قوام برای همه از کودک که فرزند باشد تا همسر تا در حقیقت فرزندان دیگر همه برقرار بشه، حتی با پدر و مادران. این به اصطلاح خانواده، ببینید این نگاه که این قوام... ببین ساختمان خیلی مصالح دارد، اما تکثر محضند، مگر وقتی این ملات همه اینها را به هم متصل کنه، میشن یه واحد، قوام پیدا میکنند. محبت آن ملات به اصطلاح ساختمان است که همه را به هم مرتبط میکند، که وحدت ایجاد میشود. آن وقت در خانه مظهر این وحدت کیه؟ مادره. آن وقت میخواهد بگه خانه آن جامعه کوچکی است که وقتی شما این را گستردهاش کردی، اینجا تمرین کردی، آن جامعه گسترده میشود، جامعه حاکمیت ولایی که مطلوب دین است که ظهور این را میخواهد محقق بکنه.
یعنی ما تمدنهای غربی برای اینکه نشان بدن دنبال چه ایدهآلی هستند، اینها مفهومسرایی میکنند چون برای مردم ملموس نیست که چی در حقیقت میخواهد محقق بشه، آن ایدهآل. چون در طریق همه میگن ما به دموکراسی به آن نرسیدیم، هنوز در طریق آن هستیم، آن دموکراسی مطلوبی که باید باشد، این هم یه جلوش است، اونا میگن. اما ما میگیم آن جامعه ولایی آخرالزمانی که وعده میدهیم، هر کسی چشیده تجربهاش کرده، براش ملموس است که خانه جامعه ولایی کوچکی است که اساس ارتباطات بر چیه؟ محبت. یعنی تکلیف در اینجا با محبت عجین شده. اگر در این خانه مادر، همسر، زن، شوهر، هر کدام اینها نقش خودشان را دارند. الکاد علی عیاله برای به اصطلاح مرد، در این خانه مجاهدتش مشتاق با شوق است، لذا محاسبه نمیکند، این پول من، دارم برای غیر خرج میکنم، چرا با تمامشون؟ همسر در خانه من... بارها گفتم، یک جاهایی منظور اینه که در بعضی از خانوادهها این را نمیبیند، آن دیگه مانع ایجاد شده. آها، یعنی آن محبت نیست، آن مانع ایجاد شده، آن مانع این را از بین برده. و الا در نظام فطری حتی در حیوانات، از انسان حتی وسیعتر در حیوان...
ببینید من یک مثال میزنم که چون خودم دیدم، حالا ما در زندگی روستایی نداشتیم که محسوستر باشه برایمان، حیوانات مختلف اهلی، ولی در خانه به اصطلاح مرغ و خروس داشتیم. اینا گاهی جوجه میکنند. بعد مثلاً میبینی یک مدتی بودش که برای اینا دانه ریخته نشده بوده، بعد وقتی... آن همشون گرسنهاند اما خروس وقتی که بود، میآمد، نه، اصلاً میآمد صدا میکرد، بعد حتی این گندم را بلند میکرد میانداخت. من این را مکرر دیدم که نوک میزد، ورداشت، نمیخورد، نوک، بعد میانداخت، اونا رو صدا میزد، اونا میآمدن. وقتی میرسیدن به این، سرش را بالا میگرفت، کیف، بعد کیف میکرد که مثلاً این مردانگی کرده، اینا رو آورده و اینا دارن الان تماشا. چقدر زیبا! ببین این حتی در حیوانات کثیره و زیاده، چون مانع نیست، چون مانع نیست. اما در انسانها اگر یک موقع با مانع مواجه شد، آن مانع این را از فطرت و از آن نظام اصلیش خارج کرده. نه اینکه این ایجاد نشده، این بوده، مانع آمده نگذاشته به فعلیت برسه.
لذا زندگی فطری زن و شوهر با هم یک زندگی محبتآمیزی است، یک زندگی به اصطلاح تنیه بر ایثاری است که به دل نمیماند، یاد نمیماند، یعنی ایثاری است که انگار انسان بر خودش دارد انجام میدهد. میبینید که خانم در خانه مثلاً غذا میکشد، بهترین قسمت غذا را برای همسر و فرزندان... میشه خودش آن قسمتهای پایینتری که شاید زیباییاش کمتر... یا یک جوری خودش را سرگرم میکند یا تهدیگ اگر مطلوب نباشه، خب بعضیا تهدیگ مطلوب نباشه با آن خودش سرگرم میکند، اما اینجوری هم نیست که توقع داشته باشه که بعدش بگن دستت درد نکنه، بر ما اینا رو کشیدی. اما اگر مرد یک بار این کار را بکنه، یعنی بیاد غذا را، آن بخواهد بکشه، بخواهد قسمت مرغوب و زیباترش را برای خانم بکشه، تا آخر سفره تقریباً منتظره که بگه بالاخره تشکری بکنه که ما بالاخره دستت درد. یعنی این ایثاری که خدا در مادر از این قرار داده، مظهر عطوفه قرار داده، گذشت قرار داده، که بهشت زیر پای مادران است. در این چقدر حالا روایات زیبایی که در این مسئله است.
این خانواده ولایی مظهر تکثر و رشد جامعه ولایی میشه. یعنی افراد در خانه دارند وزنهای را میزنند، وزنه یعنی وزنه را بلند میکنند که این وزن آمادهش کنه برای وزنه سنگینتر که جامعه است. یعنی در جامعه، در خانه رزمایش ایجاد جامعه است. اگر این در خانه موند و به جامعه نرسید، اگر مانع بیرونی نبوده باشد، محرومیت. یعنی دارند در خانه همه... یعنی این محبت ای توسعه پیدا کنه، جامعهسازی بشه. چقدر زیبا میشه! آن وقت نقش اساسی ایجاد محبت و محور محبت را کی داره در خانه؟ زن و مادر. زن و مادر داره. همین نقش در جامعه برای انسجام و محور انسجام به عهده مادر میشه، تجلیش. اما ظهور و بروزش دیده نمیشه. یعنی تبرج برای زن نیست که در چشم دیده بشه، اما نقشش عظیم است. این خیلی، نقش نرمافزاری که آن جلسه بهش اشاره کرد که روایتی را عرض کردم که یک کسی یک عمل صالح انجام میده، چون بعضی روایات داریم که اگر صدقه میدید، دست راستتان... وقتی دارد صدقه میده، جوری صدقه بدید که دست چپ نفهمه. یعنی اینقدر سریع. میگه کسی صدقه داده، کسی به اصطلاح انفاق کرده و سری. اما بعد چند سال و مدتی یادش کرد که جلو جمعی میگه، آن صدقه از حالت سر تبدیل میشه به حالت... یک دفعه ثوابش چقدر میشه؟ خیلی میاد پایینتر. یعنی آن صدقه سری که یک اجر عظیمی داشت، میاد میشه صدقه علن. با یاد کرده، میگه دوباره در جلسه دیگری یاد میکنه، تبدیل میشه از صدقه علن به ریا. یعنی کلاً اجرش از دست میره.
نقش زن در مأموریتهاش نقش خفایی است، نقش سری است، مثل آن صدقه سر است که چقدر عظمت پیدا میکنه. اگر زن به اینجا رسید که تببرج پیدا کنه در جامعه، یعنی نقشش از صدقه سر آمده به نقش علن یا ریا. نقشش پنهانی است و این عظمت پنهانی برای زن یک گنجی است که آن اخلاص در وجود این سرعت سیر پیدا میکند. حالا این روایات دارد، خیلی زیباست.
من الان میتوانم مثال بزنم، مثل مادرانی که اگر چه برای بچهها زحمت کشیدند، جگرگوشهشان بوده، ولی با عشق و محبت اینا را از زیر قرآن رد کردند، فرستادند. یعنی واقعاً با اینکه اشد احتیاج و به بودن این بچه داشتند و اشد امید را به اینها بسته بودند، اشد محبت، محبت هم داشتند، اما چون محبت الهیاش بالاتر بوده، در اینجا میبینید که همین بچه را خودش میفرستد به جبهه و از زیر قرآن رد میکنه و در حقیقت تشویقش میکنه و نمیبیند، نمیبیند لحظه دل کندن. خیلی اینا زیباست.
ببین مثلاً تعبیر این است که ما شب را برای شما قرار دادیم لتسکنوا فیه، تا شب سکنا پیدا کنه، آرامش شما باشه. آن وقت بد نسبت به زن میگه ما خلاصه این ازواج را برای شما قرار دادیم لتسکنوا إلیها. یعنی شب که توش دیده نمیشه، سکنا ایجاد میشه. زن نقشش دیده نمیشه، نقش زن نقش ایجاد سکینه است، محبتش در خانواده و جامعه نقشش ایجاد سکینه است. خدا میگه هو الذی أنزل السکینة، یعنی نقش سکینه را مستقیم به خودش نسبت میدهد که من ایجاد سکینه میکنم. آن وقت در قرآن نسبت میدهد که زن نقش... ببین چقدر زیبا میشه!
حالا نمیدانم چقدر فرصت دارید؟ سه دقیقه تا قرآن فرصت داریم. یعنی ما که تا اینجا تبیین نقش بانوان بود در نظام خلقت، که در نظام خلقت، جامعه ولایی که آن وعده نهایی عالم است، میخواهد جامعه باشد که خانواده گستردهتر شده است، و خانواده محور درش مادر، مادر همسره که در خانه محورند. پس نقش آن جامعه ولایی که میخواهد در آخرالزمان محقق بشود، باز هم محور. پس دشمن چرا در مقابل این نقشه الهی اینجور به تکاپوست؟ تا نقش زن را در جامعه و خانه چی کار بکند؟ از بین ببرد. یعنی یک جایی خانواده را به هم میریزه، یک جایی کارکرد بانوان را ازشون... یعنی تبرک آمدن زن به میدان، دیده شدن، این خلاف نقش زن است که میخواست طمأنینه و سکون ایجاد کند. مثل شب که تاریکی سکنا ایجاد میکند، این تاریکی مدحه که لتسکنوا، یعنی این زم نیست. یک موقع تاریکی در مقابل نور، یک موقع میگه نه، خلق در حقیقت لیل و نهار، این مخلوق وجود آثار دارد، نه اینکه نبود نور. شبی که باید باشه، شب اگر نبود روز برای انسان دائم بود، انسان... خلاصه. لذا همان نقشی را که شب در اثر وجودی سکونت و سکینه را، آرامش و تجدید قوا ایجاد میکند، زن در خانه یکی از نقشهاش این نقش سکونت است که مودت و رحمت را هم به دنبال همان میاره و و جعل بینکم مودة و رحمة که اینجا مظهر مودت و رحمت هم که فعل خداست میشه زن در خانه، بعد جامعه میخواهد خانواده گسترده باشد.
این نقشه الهی است. دشمن در مقابل این نقشه، شیطان در مقابل این نقشه نقشه عظیم دارد که این را به هم بزند و به هم زدن این به این است که خانواده سست بشود، نقش زن تببرج بشود، آمدن بیرون، دیده شدن. وقتی زن آمد بیرون و دیده شد، دیگه آن نقش و سکنا نیست، بلکه سبب اضطراب میشود. این اضطراب و عدم سکونت در جامعه سبب میشود که این جامعه از هم بپاشد، انسجامش از دست برود. لذا ببین چقدر زیبا میشه! لذا این نقش روز میشود دیگه، نقش شب نمیشه، آن پنهان بودن نقش زن... در نمیدانم توانستم. بله، یعنی در واقع هر چقدر خانوادههای ما حول محور محبت زن، بانوان تقویت بشه، جامعه به نقش، به اصطلاح کار قوام جامعه به قوام آخرالزمانیش نزدیک شده و ظهور نزدیک میشود. و هرچی جامعه سست، هرچی خانواده سست بشود و نقش زن در خانه کمرنگتر بشود، این جامعه از جامعه مطلوب امام زمانی چی شده دورتر شده. اگر ما این را باور کردیم، آن موقع برای تحقق این باید انجام بدی که من اینا رو همه رو گفتم که تا به اینجا برسه. ولی انشاالله این نتیجه را اگر نرسیدیم در جلسات آینده انشاالله. ولی خوب بود، بالاخره مقدمهای بود که شاید مهمتر از متن بود و باید معارف، اصول معارف و اینکه واقعاً خانواده جامعه ولایی برای ما چشیدنی است، آن وعده موعودی که دادند، همین خانواده ولایی است که همه توش با محبتن، حتی فرزند. خیلی زیباست! اگر مرد مجاهده، اگر زن مجاهده داره، به فرزندم میگه که مجاهده تو و بالوالدین إحساناً، این هم محبت است. ببینید چقدر زیبا!
شریعتی: خیلی خوب، خیلی خوب، خیلی ممنون و متشکرم. انشاالله خدا به همه بانوان سرزمینمان سلامتی بده که حالا این شبها حضور پررنگشان در میدان که میدان دارند و پرچم دارند، واقعاً جلوهای از محبت و یک تابلوی زیبایی را از ایثار به نمایش گذاشته. انشاالله که همیشه سلامت باشند و حالشان همیشه خوب باشه.
این هفته در ذیل پویش ایران جان به آذربایجان شرقی سفر میکنیم و به همه مردم آن دیار، آن خطه درود میفرستیم. دیروز از شهدای آن دیار یاد کردیم و امروز از علماشان یاد بکنیم که علمای بزرگی داشته، آذربایجان شرقی خاصه تبریز قهرمان. از مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه، از مرحوم سید محمدحسن الهی طباطبایی، از مرحوم سید علی آقای قاضی طباطبایی، جواد آقای ملکی تبریزی، آقای جواد آقای تبریزی، و مرحوم ملکوتی و همه علما و بزرگانی که در آن خطه، در آن دیار بودند، مرحوم علامه محمدتقی جعفری، از همشان یاد میکنیم و ثواب تلاوت این آیات را هدیه میکنیم به روح بلند همه مشاهیر، نامداران و علمای آن دیار، آن خطه. و باز میگردیم، در ادامه همراه شما هستیم و در کنار شما.
مشارکت در قربانی ماه ربیعالثانی همگی دعوتید، به زیرنویسها دقت بکنید، به کانال ما میتوانید مراجعه بکنید یا اگر موفق نشدید کافی است عدد ۱۴ را به 20000303 پیامک بکنید، دوستان نحوه مشارکت را برای شما ارسال خواهند کرد. باز میگردیم با احترام، در لحظات و دقایق پایانی در کنار شما هستیم و همراه شما. بفرمایید، خواهش میکنم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
شریعتی: چقدر خوشحال میشویم صدای نوجوانهای عزیز را در برنامه سمت خدا وقت تلاوت قرآن میشنویم. انشاالله که همه نوجوانها، همه جوانها، همه بانوان و همه مردان این سرزمین زیر سایه نورانیت قرآن کریم باشند و انشاالله همگی عاقبتبخیر باشیم.
باید خداحافظی بکنیم. انشاالله این بحث را ادامه خواهیم داد. دعوت میکنم هفته آینده هم حتماً باشید، چون مقدمه بحث مهم بعثت بانوان در هفته آینده مشتاقیم و منتظر و مترصد که انشاالله ادامه فرمایشات حاج آقای عابدینی را بشنویم. آقا دعا بفرمایید، انشاالله خداحافظی کنیم.
حجت الاسلام عابدینی: انشاالله که خدای سبحان این بعثتی را که برای مردم ما ایجاد کرده و به خصوص برای بانوان ما، حقیقتاً بیش از مردان این بعثت جلوهگری دارد و حتی میتوانیم بگوییم بعثت مردان آن موتور محرکش بعثت زنانی است که محقق شده. انشاالله خدای سبحان ما را به تکلیف و قدردانی و تشخیص درست این بعثت که بتوانیم این نقش را به نقشآفرینی مؤثر تبدیل کنیم و در رأس او قدردانی از خانه و خانواده و نقش زن در خانواده و آن دیدهنشدنی که منشأ همه اینهاست، انشاالله قدردان این نقشها باشیم. یادمان نره در خانهها مادران آفرینند، همسران نقشآفرینند. یادمان نره که قدردانیمان را با شکرگزاری و مهربانی در خانه قویتر میشود. انشاالله.
شریعتی: خیلی ممنون و متشکرم از شما. فردا انشاالله با حضور حاج آقای عاملی خدمتتان خواهیم رسید و الان هم میخواهیم با دل و جان سلام بکنیم به حضرت سیدالکریم، حضرت عبدالعظیم حسنی، و خوش به حال همه اهالی خوب شهرری که مجاور حضرتاند و انشاالله سلامرسان ما باشند. در پناه خداوند بزرگ و مهربان باشید تا فردا و تا سلام دوباره. خیلی ممنون.
حریم تو بوی خدا میدهد، شمعی خوش، ربنا میدهد. رواق تو را فضای بهشت، ضریح تو دل را جلا میدهد. کوی تو میوزد، دل عاشقان را صفا میدهد. هر آن کو که شد زائر کوی تو، دلش بوی کرب و بلا میدهد. حدیثی دلانگیزم آمد به یاد، پیامی که مقتدا... که من زار عبدالله العظیم، بره کم، زار کرب و بلا میدهد، پناه میدهد. چون سر به بالا بلندی که به دستت گل خلعتا میدهد. تو از نسل پاکان و پاکی، تو را به حق نور تقوا تو را میدهد. محیط کریمانت سبز باد، که گنج سعادت به ما میدهد. جگرگوشه سبط پاک رسول، که بوی خوش مجتبی میدهد.