خانمها، آقایان، سلام، وقتتان بخیر. به سمت خدای امروز خیلی خیلی خوش آمدید. سلام میکنم به همه مخاطبان جان در هر کجا که هستند. انشاالله که تنتان سالم باشد، قلبتان سلیم باشد و انشاالله بهترین برکات نصیبتان. به همه مخاطبان شبکه ۳، شبکه محترم افق، رادیو معارف سلام میکنم. به یک سلام ویژه و مخصوص از طرف شما و خودم محضر حاج آقای میرهاشم حسینی. آقا سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام میرهاشم: سلام علیکم و رحمت الله. عرض ادب و احترام خدمت شما. خدا حفظتان کند انشاالله. علیکم السلام، عرض ادب و احترام و خدا قوت به همه عوامل زحمتکش این برنامه. و سلام عرض میکنم خدمت همه بینندگان عزیز. خدا انشاالله همه را در مسیر موفقیت و همه خانوادهها را در مسیر تعالی و خوشبختی دنیا و آخرت قرار بدهد انشاالله. خوشحالیم که این هفته هم توفیق داریم در محضر و در معیت شما باشیم و خدمت عزیزانمان، خانوادههای بزرگوار گرامی. هفتهها خب بحث خانواده است، الحمدلله رب العالمین، خیلی استقبال شد از این مباحث و ما هم داریم بهرهمند میشویم. و این دعای همیشگی که ربنا هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قرة أعین و اجعلنا للمتقین إماماً. این هفته در ذیل بحث خانواده قرآنی که معیارهای یک خانواده قرآنی را از منظر آیات و روایات حاج آقای میرهاشم بیان کردند، به بعضی از مهارتها و اصولی که یک خانواده را خانواده دلچسب و دلپذیر میکند و در عین حال قرآنی، خواهیم پرداخت. و دعوت میکنم تا همراه ما باشید. خدمتتان هستیم و با دل و جان خواهیم شنید.
شریعتی: الحمدلله تو همین شروع برنامه، به رسم هر جلسه که خدا رحمت کند حاج آقا مجتهدی و حاج حقشناس، خدا یاد دادند: تو کارتان، درستتان، تدریستان، تبلیغتان، برنامههایتان، محل کارتان، تو هر صنفی میخواهد موفق بشه، اول شروعش یک عرض ادب به امام زمان، مادر امام زمان. این را بزرگان یاد دادند به ما. من هم همینجا به رسم اینکه هر جلسه این توفیق را داریم، تا همین شروع برنامه برای امام راحل، امام شهید، همه شهدا، اموات همه این جمع، اموات همه مؤمنین و مؤمنات، بینندگان عزیز، اموات خودتان و در صدرش برای مادر امام زمان یک صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
حجت الاسلام میرهاشم: این ویژگیهای خانواده قرآنی، جلسه پنجم این بحث ما. شروع لتسکنوا إلیها، معماری آرامش را بیان کردیم. لنگرگاه آرامش و سکونت، خانه. مسکن به معنای واقعی کلمه مسکن باشد. شخص ممکن است کاخ داشته باشد ولی سکونت نداشته باشد. ولی شخص ممکن است مستأجر باشد، در محیط محدودی باشد، ولی در آنجا محل آرامشش بشود. با بعضی خانهها خانه نیست، توپخانه است، اینقدر که دعوا و مرافعه است. عرض کردیم ایام ولادت آقا رسول اکرم، عرض کردیم خانه آنجا الگوی نبی رحمت و خانه محبت. سومین جلسه تو ویژگیها هن لباس لکم فرمودیم: عیبپوش همدیگر باشیم، رازدار همدیگر باشیم، هنر آبروداری. چهارم الطیبات للطیبین، آنجا بحث انتخاب بهتر، گزینش بهتر، ترازوی قرآنی را جلسه قبل اشاره کردیم، یک سری معیارهای انتخاب را اشاره کردیم. امروز خدا توفیق بدهد بحث کلمه طیبه، هنر زبان. و خیلی هم بحث مهم، خیلی بحث مهمی است. ادبیات رایج در خانوادهها که باعث بسیاری از دردسرها دارد میشود و نقطه مقابل، ادبیات قرآنی، ادبیات اهلبیتی، ادبیات انسانی، که خیلی از معضلات را در یک کلام خوب حرف زدن و حرف خوب زدن، حرف خوب زدن، احسنت. این را اگر خدا بخواهد تو این جلسه میخواهیم اشاره بکنیم که از یک کلام و کلمه چه معجزهای اتفاق میافتد و چه شجره طیبهای به برکت یک کلام. تو آیات قرآن هم دارد ضربالمثل قرآنی، کلمه میشود شجره طیبه که مصداق اتمش وجود مبارک اهل بیت علیهم الصلاة و السلام و نقطه مقابل کلمه خبیثه، میوههای خبیثی میدهد، میوههای دردسرساز میدهد، ناهنجاریهایشان زیاد است. مصداق اتمش دشمنان وجود مبارک اهل بیت و فراعنه و مستکبرین و اینها که اینها از کلمه خبیثه، شجره خبیثه و میوههای نامناسب میدهد بیرون.
ما تو همین شروع بحث عرض بکنم، خیلی از این مشکلات، جنجال در خانوادهها، دردسرها ناشی از این است که درست بلد نیستیم صحبت بکنیم. یک گفتگوی ساده تبدیل میشود به جنجال. این ادبیات قرآنی، ادبیات اهلبیتی، این الگو گرفتنها اثر میگذارد روی آدم، خیلی اثر دارد. و یک وقتهایی نحوه حرف زدن ما باعث میشود که این شیشه دل یک جوری بشکند که حالا حالاها ترمیم نشود. لذا مولا امیرالمومنین تو یک فرمایشی میفرماید که طعن اللسان، زخم زبان، زخم زبان دردناکتر و اثرگذارتر و سوزناکتر از زخم شمشیر اذیت میکند. حالا زخم شمشیر یا قمه چه اثری دارد؟ فرمود که طعن اللسان، زخم زبان، از سرش بسیار اثر عمیقتر، دردناکتر، بدتر از شمشیر اثر میگذارد. بنابراین بحث زبان بسیار بحث مهمی است.
شریعتی: من همین شروع بحث یک اشارهای بکنم. تو این ایام یک موقع هی سؤال میکنند: حاج آقا فلان، نمیدانم به هم ریخته، زندگی سحر شده، طلسم شده. بعد میگویم بری تو خانهتان نگاه کنید، بدترین طلسم همین زبان آدم است. گاهی اوقات با زبان یک تهمتی، یک غیبتی، یک بدگویی. جالب این است تو حدیث هم داریم، یعنی خود زبان از هر سحر و طلسمی که شما فکر بکنی بدتر عمل میکند. دقیقاً همینطور. نقطه مقابلش هم هست.
حجت الاسلام میرهاشم: بله، احسنت. گشایشهایی که به برکت زبان، شادی دلی که به برکت زبان، حال خوب، حال خوب. خیلی. همین یک زبان ساده چقدر مشکلات را شروع میکند، معجزه، معجزه. ما چقدر کسانی داریم که تو خانههایشان امکانات خوب، همه چی فراهم است، ولی زندگی به هم ریخته، چون بلد نیستند چه جوری با هم حرف بزنند. بابا شما یک نکتهای دارید، آن هم یک نکته دارد، آرام بنشینید با هم حرف بزنیم. این تبدیل به جنجال میشود، چون مهارت این را ندارد.
گاهی اوقات تو این پیامکها که همراهاش خلاصه احساس نیست، یک دفعه سوءبرداشتها چقدر زندگیها را به هم ریخته. چند وقت پیش بود، یک کسی با یک واسطهای گفت: حاج آقا توی پیامک همسرم اینجور بود. گفتم: اولاً گناه کبیره کردید، واسه چی تجسس کردی؟ واسه چی رفتی موبایل همسرت را دست زدی بهش؟ این گناه بود. آنجا شیطان وارد میشود، اصلاً. بعد ثانیاً گاهی اوقات تو پیامکهای همسرت برای رفیقش ممکن است یک زبالهای، یک خطوراتی تو ذهنش بوده، ریخته. تو رفتی زباله را نگاه کردی. این یک زبالهای بوده، یک درد دلی بوده، یک آشغالی، یک خطوراتی تو ذهنشان ریخته بیرون. شما اولاً تجسس کردی، حرام مرتکب شدی. ثانیاً آن پیام را دیدی، قبل و بعد آن پیام. این سوءتفاهمها، سوءظنها. تازه همان یک تیکه هم باشد، گاهی اوقات بنده خدا یک دفعه خودش را تو حریم خصوصی خودش است، یک دفعه به هم میریزد، یک چیزی میگوید. شما نباید آن را برداری ببینی. وقتی هم دیدی سوءبرداشت نکن، حمله به صحت بکن، بگو این آشغالی در ذهنش بوده که بیرون ریخته. اینها خودش یک مهارت است.
که زندگیها، طرف بهترین، ظاهراً بهترین زندگی را دارد ولی تلخترین زندگی توش است. نگاه میکنید از نوع برخوردهاست، مهارت زبان، ادبیات نسبت به او. یعنی وارد یک خانه میشوی علیرغم اینکه همه امکانات رفاهی را به ظاهر دارد، ولی خانه سرد است. احسنت، احسنت. این نوع صحبت کردنها، نوع صحبت با همسر، نوع صحبت با طعنه و کنایه، مزخرف. مثلاً همش میخواهد مچگیری بکند، به روی طرف میآورد نقصش را. حالا انشاالله جلوتر بیان میکنیم.
یک قانون، خیلی باید مواظب باشیم، این قانون را. یک قانونی است: همش شخص آنجا کلمات مطلق میآورد، میگوید: یک چیز خوب از تو ندیدم، همیشه. دردسرساز، خیلی بده، خیلی بده. میگوید: من همیشه اینجوریم. بله، احسنت. این عجیب دلها را میشکند و میسوزاند. حتی خدا نکرده عصبانی هم آدم شد، یک ذره تمرین کند. یک کسی پهلوی یکی از علمای ربانی آمده گفته بود که من دست خودم نیست، عصبانی میشوم. گفته بود: شما هر [وقت] این تمرین را بکن، زیاد صلوات بفرستید: اللهم صل علی محمد و آل محمد. بعضی یک مدت میگفت خودم خندم گرفته، چون اوج عصبانیت میشوم، یک دفعه صلوات را میفرستم، تمام شد. اصلاً تو نقطه جوش. خیلی باید پیرمردها وقتی توی بازاری، کوچهای، دو نفر آقا بلند صلوات بفرست. آره، صلوات بفرست. تو آن لحظه که نقطه جوش بیاید، قبلاً باید آدم تمرین عصبانیتها، قبلاً باید تمرین کرده باشد. این رانندگی، یکی از چیزهایی که اساتید آموزش رانندگی یاد دادند به ما و ازشان یاد گرفتیم، میگوید: یک فاصله کوتاه را تمرین کن که ماشین را بتوانیم متوقف کنیم. حرکت بدهید، متوقف. حرکت. این را ما قبل از اینکه عصبانی بشیم باید با زبانمان این کار را بکنیم. آن کسی که میگوید: حاج آقا موقعی که عصبانی میشود اختیارش دست خودم نیست، این قبلاً باید تمرین کند. یک جایی حرف بزند، یک جایی حرف نزند، خودش موقعی که اختیار دستش است. این یک دفعه ملکه میشود تو وجودش. عادت نگوییم، بگوییم ملکه، کلمه بهتر. تا عصبانی میشود: لا اله الا الله، الله اکبر. الله، خندم گرفت. این اللهم صل علی محمد و آل محمد. دعوایی، یک دفعه چرا اینطوری شدم؟ یاد بگیرد آدم تغییر حالت را. من الان یک جایی آدم دوست دارد الان حرف بزند، حرف نزند آنجا. این تمرین است. مثل آن راهنمایی، مثل رانندگی است. توقف، حرکت، توقف، حرکت، توقف، حرکت. این ترافیک هم رانندگی راحت میشود، چون قبلاً ملکه برایش شده، قشنگ بتواند ترمز و کلاچ و گاز و دنده را همه را درست استفاده بکند. این خیلی مهم است که قبل از اینکه نقطه جوش به وجود بیاید، شما یک روز قبل، ۱۰ روز قبل این تمرین را، این مهارت را تو خودمان به وجود آورده باشیم، بتوانیم خودمان را کنترل بکنیم.
یک آقایی میگفتش که اگر ظرف وجود ما کوچک باشد، دیدید آب که میریزی تو قابلمه میخواهد جوش بیاید، هر چقدر ظرف کوچکتر باشد زودتر جوش میآید، هر چقدر ظرف وسیعتر باشد دیرتر به جوش میآید. میگفت ظرف وجودتان را وسیع بکنید که به سادگی خیلی زود به جوش نیاید. بعد همش میشود گفتار، همش دعوا، جنجال و بحث و ناراحتی، ناراحتی.
یک جایی یک داستان خیلی قشنگی را چند سال پیش خواندم، روی خود من خیلی اثر گذاشت. میگفت یک زن و شوهری بودند، اینها همش با همدیگر دعوایشان سر این بود که مثلاً مرده به زنه میگفت: تو میخوابی خروپف میکنی و نمیگذاری ما استراحت بکنیم. همش سر یک چیز جزئی دعوا و همین شده بود بزرگ برایشان. آخرش یک شب مرده گفت که من این صدای این خانم امشب ضبط کنم، چند وقته بهش میگم تو خروپف میکنی نمیگذاری من بخوابم، بذار امشب ضبط کنم، صبح که بیدار شد بگم بیا این هم سندش. بار نمیرفت که این صدای این خانمش را ضبط کرد. صبح که شد صدایش کرد: خانم بیا این هم صدای خروپفت. خانم هرچی صدا کرد، دید که این از دنیا رفته. ای داد، بلند بگو لا اله الا الله. حالا این شده مایه عذابش. این صدایی که من قدر این را ندونستم، قدر خانمم را ندونستم، سر یک چیزی، سر یک دعوایی. قدر همسر و قدر پدر مادر را، قدر تمامشده، وقت تمامشده، قدر این بچهام را ندونستم. همش کلش گذشت به یک چیزهای جزئی و دعوا سر او.
اتفاقاً آقا نجمالدین عزیز، یکی از قوانین این است: نسبت به یک مشکلات و اشکالات و عیبهای جزئی اینقدر توجه نکنید، ولی نسبت به خوبیهای جزئی توجه کنید و به زبان بیاورید و خوبیها را بزرگ کنید، بزرگش کنید. این ناخودآگاه طرف احساس خوبی برایش میآید، احساس امید برایش میآید، احساس خوشبختی برایش میآید. و طرف همه امکانات داشته باشد احساس بدبختی میکند، چون همش دعواهای جزئی را بزرگ دارد میکند. خیلی اینها نکتههای مهمی استها و خیلی وقتها ماها ساده از کنارش رد میشویم. اینها ظرافتهای زندگی است.
بعضی از بزرگان، علمای ربانی، اینها که میبینید با اینکه دنیا سهگانهالمؤمن بود، میبینید اینها باز هم شکر خدا میکنند، نشاط داشتند، قدرشناس اطرافیان. شما حاج آقا مجتهدی را میدیدید، قدرشناس بود. حاج حقشناس را میدیدید، عجیب قدرشناسی میکرد. زبان تشکر داشتند نسبت به همسرش، نسبت به بقیه، نسبت به شاگردها. یک لیوان آب بهشان میدادید، تا چند وقت تشکر میکرد، قدرشناسی میکرد. این زندگی خود انسان را هم سعادتمند میکند، یعنی خود شخص هم احساس نمیکند همه بدبختیهای عالم سر شخص آمده.
یکی از عزیزان ما و اقوام ما که تازه از دنیا رفتند، خدا رحمت کند، یک خصوصیت عالی که داشت تشویق بود. این شخص مصیبتهای زیادی سرشان آمد، ولی سنگ صبور بقیه بود. خیلی من ازش الگو گرفتم، از این عزیز از دست رفته، خیلی الگو. سنگ صبور بقیه بود، با زبان شما را تشویق میکرد. در اوج مصیبتها بود، در اوج گرفتاریها بود، سختیهای متعددی داشت، ولی به بقیه امید میداد، شور میداد، حرکت میداد، به قول امروزیها انرژی مثبت میداد. بقیه گرفتار بودند پهلوش درد دل میکردند، او شروع میکرد خوبی دیگران را دوباره کمک رساندن. من یادمه یک وقتی از سیره پیغمبر که میشنیدیم، حاج آقای حسینی قمی که انشاالله هر جا هستند خدا حفظشان کند، میفرمودند که سیرش این بود: یا حسن الحسنة و یقوی، کار خوب را تحصیل. و ما تو زندگی چقدر محتاجیم به این نگاه. همینطور است، خیلی اثر دارد.
حالا اصل مطلب وارد شد، مشخص شد، به قول معروف درگیری ذهنی ایجاد شد، بریم قسمت دوم. قسمت دوم اینجا قرآن یک مهندسی میکند، به ما یاد میدهد که شما یک ادبیاتی داشته باشی. قرآن و اهل بیت ادبیات یاد میدهد که شما را از آن آفات زبان دور بکند. خدا رحمت کند حضرت آیتالله حاج آقا مجتبی تهرانی را، رحمت الله، یک کتاب نهجلدی مربوط به زبان، چقدر هم باصفا بود. وقتی که مینشستیم تو ماههای ماه مبارک سر درس ایشان، استوانهای بود، خیلی ماشاالله، خیلی اثرگذار با برکت، با آن متانتشان، با آن تسلط بر آیات و روایات. چند جلدی کتاب آفات زبان، بسیار اثرگذار. که چقدر این زبان میتواند نجات بدهد یا ضربه بزند، اینقدر اثرگذار هم روی خود آدم هم روی دیگران.
یک موقع خدا رحمت کند حضرت آیتالله العظمی بهجت را، خدا رحمت کند. یک موقع سر درس، من یادم میآید وسط درس، خب بحث علمی ماشاالله، آن هم با هوش خارقالعاده آیتالله العظمی بهجت، بسیار درس ملایی و قوی. یک دفعه من یادمه قشنگ وسط درس، فکر کنم سال ۸۴-۸۵ اگر اشتباه نکنم بود، یک دفعه ساکت شد ایشان، بعد آنجا وسط درس فرمود، فرمودید که به حضرت آدم ابوالبشر گفتند: آقا این نوهها و اطرافیان و مردم اذیت میکنند شما را، یک موقع اذیت میشوید. این ولی شما با این زبانتان چیزی... بعد ایشان میفرمود، فرمود قریب به این مضامین که حضرت آدم فرموده بود: وقتی از بهشت بیرون آمدم فهمیدم یکی از مهمترین چیزهایی که برای برگشت به بهشت لازمه اینکه زبانم را کنترل بکنم. الله اکبر. این بحث زبان کنترل، وقتی بشه، میرسد به کلمه طیبه که شجره طیبه و ثمرات و برکات دارد روی دیگران. و خدای نکرده کنترل نشه، زندگیهاست که از هم میپاشد، خانوادههاست که به هم میریزد، جامعه است که به هم میریزد. تو جامعه هم اثرش را میبینیم، تو محل کار، تو شهرمان، تو کشورمان، تو دیارمان.
اثرش را خدا رحمت کند حاج آقا حقشناس و اثر زبان را بگوییم تا مهندسی قرآن را عرض بکنم که چجوری مهندسی میکند قرآن این مطلب را. خدا رحمت کند حاج آقا حقشناس را. سال ۷۶ من آمدم برم سر درس خدمت ایشان، درس کفایه، پهلوی ایشان من میخواندم. نشستیم بحث، یک دفعه یک حاج آقا اشاره کردند: این زن و شوهر گرفتارند، یک چند دقیقه بیان برن. گفتم حاج آقا مانعی ندارد. این زن و شوهر آمدند، همان اول بسم الله دعوایشان شروع شد. حاج آقا جلو، حاج آقا شما هم بودی. یک دفعه حاج آقا عجیب بود، آنجا یک دفعه حاج آقا همین یک کلمه را گفتند: داداش جون، چرا با هم دعوا میکنید؟ و گریه کردند، نزدیک ۱۰ دقیقه حاج آقا گریه میکردند. بعد من آنجا گفتم: خدایا اینها دارند دعوا میکنند، حاج آقا همین یک کلمه: داداششان چرا دعوا میکنید؟ شما آقا نشید، خدا گواه است. این دو تا میگفتند: حاج آقا ببخشید ما اشتباه کردیم. جفتشان، آن میگفت تقصیر من است، آن میگفت تقصیر من است. آشتی کردند، رفتند.
یک موقع من موقع به حاج آقا گفتم: حاج آقا چه جوریه یک جوانی میآید به برکت شما میرود درسش، یک سفارش میکنی درست و خوب بخواند، میرود دکتر میشود، پروفسور میشود، پستدکترا. من دیده بودم. حاج آقا تو را خدا آن فوت کوزهگریش را به من یاد بدهید. چه جوری میشود طلبه میآید، یک دفعه نصیحتش، نکته میگوید، این میرود آیتالله میشود. از چند سال میبینی در کاسب میآید، توجه بهش میدهی، انصاف پیدا میکند. حتی اگر قابلیت داشته باشد: باران که در لطافت طبعش خلاف نیست، در باغ لاله روید و در شورهزار خس. نه، آن کسی که قابلیت دارد. حاج آقا چه جوریه شما میفرمایید این تو هر صنفی و تو هر شغلی اینجور اثر میگذارد رویش؟ بعد گفت: داداش، یک چیزی یواشکی به تو بگم. چه سؤالی کردی! بهت بگم. آن من أخلص لله أربعین صباحاً، حدیثی که فرمود کسی ۴۰ روز... من سعی کردم خدا را در نظر بگیرم، برای خدا همه رفتار و گفتار و کردارم باشد. بعد از آن اینجوری شد، چشمههای حکمت اینطوری شد که هر جا از همان جوانی وقتی صحبت میکردم اثر میگذاشت، برکت میکرد، زندگیها را نجات میداد. این اثر زبان است.
اثر زبان اصلاً تا یک جاهایی میرسد که تو قرآن کریم میفرماید که سؤال این است: بابا شخص فرعون است دیگر. حالا تو زندگی میگویند: نه حاج آقا، این همسرم، این بچهام، این پدر مادرم، یک آدم منحرف است، نمیشود اصلاً با او حرف زد. خب شما بلد نیستی، یک کسی که بلد است برود با او صحبت کند، نصیحتش کند. یا موسی آن فرعون، با فرعون هم با قول لین صحبت کن. خدا میفرماید: آقا آن فرعون لعله یتذکر. حتی اگر فرعون هم باشد، قول لین اثر خودش را دارد. چه بسا تو فرعون، حالا رو فرعون نبود، اطرافیان که دارند گوش میدهند که بالاخره اثر میگذارد، خودش بالاخره کاری میکند. لعل حتی اگر فرعون باشد. این ادبیات و گفتار خیلی اثر دارد، خیلی اثر دارد.
معلم، معلم گاهی اوقات سر کلاس یک نکته میگوید با این زبانش، مسیر این دانشآموز و این دانشجو و این طلبه و این شخص را کامل عوض میکند. یکی از الان اساتید بزرگ، هیئت نجوم تو قم، بله، بسیار مسلط است تو بحث نجوم و چیزهای دیگر، هم مسلط است تو فلسفه هم مسلط است. ایشان برای من تعریف میکرد، حدود بیست و خوردهای سال پیش، میگفت میدونی چطور شد من اینقدر توی درسها شروع کردم، الان استاد قدری شده، الحمدلله. گفت این بودش که یکی از مراجع بزرگوار موقعی یک امتحان شفاهی از من سؤال کردند، من بلد نبودم، بعد یک چیزی گفتم. آن مرجع به جای اینکه به روی من بیاورد، جلوی ممتحنین من را ضایع کند، آنجا گفت: ایشان یک نکتهای تو ذهنش است، اجازه بدهید آن نکته را یک ذره بازش کند، شاید از آنجا به جواب رسیدیم. میگفت این تشویق ایشان، تحقیر نکردن، من مجالی که به من داد، اینطور شد به این موفقیتها رسید. میگفت مدیون آن مرجع هستم. اثر زبان.
تو نکته دوم، حالا بعد از اینکه اصل بحث و آثار و برکات، تو نکته دوم میآییم مهندسی قرآن کریم را بیان میکنیم. تو قرآن کریم به این بحث قول، چندین جا درباره قول صحبت شده که ما میتوانیم اکثر آنجاها را به همین بحث خانواده برگردانیم. بعضی جاها البته مربوط به خانواده است، بعضی جاها مربوط به اعم از خانواده و غیر خانواده هم میتوانیم برگردانیم. چند تا از آنها را با توجه به وقت برنامه، چند تا از آنها را خدمت شما توضیح بدهم. یکی قولاً معروفاً، شما کلامی که داری، کلامتان کلام نیک باشد، نه منکر، نه غیرشرعی، نه نادرست. قول معروف. جالبه قول معروف یک جا آمده تو بحث ازدواج که حرف نامشروع نزن، حرف نامعقول نزن، حرف غیرمنطقی نزن. تو ازدواج خیلی این مشکلها است. یک طرف با طرف دیگر، یک موقع طرف مقابل نه شرعی، نه عقلی، نه منطقی. سوءتفاهمها، هر کدام فکر میکنند طرف خودشان مشروع و منطقی و معقول است. قولاً معروفاً. تو آیه قرآن یک جا تو بحث جهاد آمده که تا خب میگه خدا صریح نفرموده بریم در میدان باشیم و جهاد را انجام بدهیم، بعد میفرماید که آنجایی که صریح میشود که شما کار جهادی هم بکنید، باز هم از این حرفها زده میشود. میفرمود دیگر آنجا قول معروف، قول درست، با خشنودی بیایید پای جهاد و در میدان باشید و مدد برسانید، به دشمن ضعف نشان ندهید، پیام ضعف نفرستید. آنجا قول معروف. قول معروف اگر دیدید یک کسی تو بعضی از آیات قرآن دارد قول معروف، تو جایی که با یک شخص سفیهی یا کسی که کم عقل است، کم خرد، آن عقل کامل را ندارد، با او هم با قول درست و متناسب با او صحبت کن، هم قول معروف. مثلاً یک موقع تو بچهها، هر کدام از بچهها را طبق ظرفیتش نمیبیند. یک بچه است، دست خودش نیست، ژنتیکی یا به خاطر خصوصیات آب و هوایی یا مشکلاتی که پیدا کرده، این بچه یک ذره تندتر از آن یک است. این بچههای مختلف با ظرفیتهای مختلف، یکیشان تیزهوش، یکیشان تیزهوش نیست. این را باید ظرفیتهایش را در نظر گرفت، نوع صحبت آدم باید متفاوت بشود. قول معروف. جالبه تو آیات قرآن یک جا درباره این است که در مواجهه با یک کسی که سفیه است چه جوری صحبت بکند، تو بعضی جاها قول معروف.
موقع بخشش، یک کمکی به همسر کرده، آنقدر منت میگذارد، آنقدر اذیت میکند، آنقدر بد حرف میزند. لا تبطلوا صدقاتکم، تو همان آیتم بحث قول معروف آنجا آمده، خرابش نکنید. محبتی کردی. خدا رحمت کند حاج آقا مجتهدی را، یک جا دلم سوخت، تو رسانهها نامردی کردند. حاج آقا مجتهدی، این علمای ربانی که منشأ برکتند، یک تیکه از کلام ایشان را، قبل و بعدش را بریدند، آوردند همه جا پخش کردند که حاج آقا مجتهدی میگه به خانمهایتان دروغ بگویید. نعوذ بالله، من آن را دیدم خیلی دلم سوخت. چون آنجا حاج آقا شاید بالای صد بار این را رو منبر توضیح دادند که یعنی زبانتان زبان درست باشد. یک موقع خانمتان، همسرتان یک چیزی میخواهد، بچه، همان اول نگویید: بسّه، دیگر چقدر شما میخواهی؟ اینجوری نگو، انشاالله سعیام را میکنم، تلاشم را میکنم، خلاصه انشاالله خدا کمک میکند برایتان تهیه میکند. حتی اگر با واقع مطابق نباشد. بعد اینها پخش کردند که حاج آقا مجتهدی چقدر بده، خیلی بده. با آبروی کسی، آن هم یک عالمی که منشأ برکات است. چقدر خانواده فلان چیز را میخواهیم بخر برایمان، علیرغم اینکه نداری نگو ندارم، بگو انشاالله میخرم، سعیام را میکنم، من که میخواهم به شما خدمت بکنم. این کجا تا همان اول داد و بیداد و از کجا بیاورم، چیکار بردارم بکنم. ببینید دو نوع استها. بعدم این را هم بدانیم، آن خانواده هم میفهمد. یادمان باشد این خانواده انتخاب خودمان بوده و اینها میفهمند آدمهای خوبی هستند، ولی خدای نکرده از آنور حرف بزنیم، این لجبازی میکند، لجبازی میکند، آخرش میگه اصلاً من مهریهام را اجرا میگذارم، آن یکی میگه بعدش هم اتفاقهای ناگوار. اینجا دیگر سنگ روی شروعش از همین نوع صحبتها بوده. شروع این دیگر مربوط به اینکه مال دارم و مال ندارم هم نیستها، نوع مهارت صحبت کردن است.
فرمود موقعی که دارید یک بخششی هم انجام میدهید، یک کاری هم انجام میدهید، قول معروف باشد، پسندیده، با منت نباشد، با اذیت و آزار نباشد. او هر دو طرف است، تو خانوادهها است، تو پدر مادر است، تو برخورد با همسر است، تو برخورد با خانواده است. بازم یادم آمد خدا رحمت کند حاج آقا مجتهدی را، رضوان الله تعالی، میگفتش که چقدر زشته امانت دادن به تو. تو خانواده همسرت امانت است. یک روزی هم جدا میشوی، دستم روزی از این دنیا، خلاصه یک کدام زودتر میرود، آن دیگری میماند. آن موقع روزهای حسرت میکشیها که بیخود چرا بد بود و من قدرش را نمیدانم. صورتش را اینطوری جمع میکرد با ناراحتی میگفت: چرا اینطوری با هم حرف میزنید؟ چرا این کار را دارید انجام میدهید؟ صحبتها را یک ذره... ما بعد خود ایشان هم همین رفتار را داشت، خود ایشان هم همین رفتار را داشت. و این رفتارها هم باعث میشود بعداً یک حرف منطقی هم بزنیم، خانواده میپذیرند.
قول دیگر قولوا للناس حسناً، قبیح و زشت حرف نزنیم، حسن و نیکو صحبت کردن. این خیلی به اصطلاح اوج میدهد خانواده را. شما نوع صحبتهای حضرت زهرا و حضرت امیر را ببینیم تو زندگیشان. بالاخره گفتن اینها اثر هم دارد دیگر. یا اباالحسن، یا اباالحسن، گفت علی چون با خدا شب را سحر کرد، کمال همنشین در او اثر کیست؟ فرمود: ذکر علی عباده، یا علی عبادته، یا علی. آقا یک چیز دیگر هم حیفم میآید نگم. داخل پرانتز اینکه صحبت از علمای بزرگمان میشود، مرحوم آیتالله مجتهدی، آیتالله حقشناس، علما، اساتید، امروز صحبت از حاج آقا مجتبی تهرانی شد. وقتی اسم بزرگان میآید رحمت که نازل میشود. و خدا انشاالله بهتان خیر بدهد، قربان شما که یاد میکنید از همه صالحین و از بزرگان و علما که حق بزرگی به گردنمان دارند و به نظرم خیلی فضای برنامه فضای نورانی خواهد شد. ممنون از محبت و تشویق شما. در واقع این هم بازم یک رزق خوبی است، رزق خوبی در ذکر صالحین، رحمت الهی نازل میشود. این هم یک رزق خیلی خوبی است و خیلی هم اثر میگذارد، خیلی هم برکت دارد.
خدا رحمت کند حاج آقا مجتهدی را، میفرمود که یک طوری باید تو خانه برخورد بکنی که بقیه با خیال راحت بهت اقتدا کنند تو نماز، یا به این اندازه تو را عادل بدانند. آفرین. پدر و مادر اینجوری بچه را قبول داشته باشند، بچه است اینجوری پدر مادر را قبول داشته باشد، همسر همسرش را. اینجوری کرامت این است که وقتی میری دم در، بچهها و خانواده کفشت را جلو پایت جفت کنند. حالا نه اینکه انتظار این را داشته باشی، منظور آن زندگی کن که ممکن است هیچ موقع کفش هم جفت نکنند، ولی آن دلدادگی از آن طرف. یک کسی دیکتاتور باشد، به زور اینها مجبور شوند کفش را... آقا این، آن یکی. یک کسی آمد میگفت چرا اقتدا نمیکنید آنجا؟ بابا خوب نیست، منظور ما مشخص است. سبک زندگی، سبک زندگی یک طوری که این آدم، مولات آنجا دارد که وقتی از دنیا هم بروی همه بریزند به هم، که آدمهای خوب و منصف بریزند به هم، ظالمین و مستکبرین آنها نه، علمای بقیه به اصطلاح اینها بهره ببرند، حسرت بخورند از رفتن.
قول حسن، سوم که قول لین عرض کردیم، خشن صحبت نکردن. چهارم قول سدید، توی جایی که مطلب حقی وجود دارد و بقیه مطلب نادرستی میگویند، آن قول سدید باید باشد، بدون دعوا، قول محکمه باید باشد، بدون دعوا. اینکه آدم صحبتش را آنجا بتواند بیان کند. یکی از مراجع بزرگوار، ایشان میفرمود توی جوانی من از فلان عالم ربانی یاد گرفتم، یک موقع تو خانه صحبت میشود، بحثی پیش میآید، جنجالی پیش میآید، یک موقع ممکن است همسر آدم از کوره در برود، بعد ایشان فرموده از فلان عالم ربانی یاد گرفتم، آنجا حرفها شنیده میشود، ولی آخرش بگه که خب حالا شما فرمایش کردی، با یک آرامشی. ولی این نکات را هم آدم باید دقت بکند. قول سدید با زبان نرم، قول درست را آدم بگه، محکم هم بگه، ولی نوع گفتن بازم اثر دارد. قول سدید در بیان حق، این تو خانه است، تو محل کار است، تو جامعه است. یک موقع معصیت میخواند اطرافیان، آنجا راحت آدم بگه، بگه این چیزی که دارید میگید، این غیبت، این لقمه حرام، این انحراف، این مشکل است. من هستم، همه جوره در خدمت هستم، ولی از تو معصیت چیزی درست در نمیآید. قول سدید محکم باید گفته بشود، آن حق پای ارزشها باید بایستد، ولی باز هم نوع گفتار و کیفیت گفتار.
پنجم قول بلیغ، مطلب واضح باشد، مبهم نباشد، رسا باشد. افراد مختلفند، یک جایی لازم است تو خانه مثلاً آن شخص با یک بار مطلب را میشنود. من یادمه یک معلمی داشتیم توی دبیرستان، میگفتش که به بابام گفتم، گفتم بابا من از آنهایی هستم که یک مرتبه به من بگی من گوش میدهم، مثل اینکه آشغال را دم در قرار بده، هر شب مثلاً ساعت ۹ و ۱۰. این معلم به ما یاد داد. خب یک کلاس قشنگی هم بود آقا نجمالدین، به اسم کلاس انسان کامل. متأسفانه یک سری درس زندگی به ما گفته میشد، آداب زندگی. خیلی کلاس خوبی بود. همین تهران، من دبستان البرز درس میخواندم، آن چند تا معاونت پرورشی آن موقع ما داشتیم. یکی از کارهای قشنگ، در اوج اینکه مثلثات حل میکردیم، حدود، لیمیت حل میکردیم، انتگرال حل میکردیم، ریاضی بود. بله، در عین اینکه آقا لیمیت و حدود و انتگرال و مثلثات و ریاضی، انسان خیلی قشنگ بود. مثلاً من یادم مانده، این را میگفت به بابام گفتم: بابا جان، این معلممان گفت، بابا جان یک بار فرمودید که هر شب باید آشغال دم در... من یک طوری هم که یک بار بگید دیگر گوش میدهم و دیگر نیاز نیست. گاهی اوقات این ابهام تو کلام نباید باشد. نوع صحبت چقدر ما نیاز داریم این درسهای زندگی را. گفتم دیگر وقتی یکی از مشکلات ما این است که خودمان را مستغنی میدانیم از دانستن مهارتهای زندگی، در حالی که کوچکترین مهارت ممکن است گرههای بزرگ زندگی امروز... قبل از اینکه اینجا بیام یک قسمتی از گلستان سعدی را امروز چند تا تدریس داشتم، چند تا تدریس آمدم، تو بین راه قربان شما، تو بین راهم گلستان سعدی یک قسمتش را داشتم میخواندم: به شیرینزبانی و لطف و خوشی، توانی که پیلی به مویی کشی. یک فیل با آن عظمت را به راحتی شما میتوانی رام بکنی و حرکت برایش ایجاد بکنی. و چقدر قشنگ است یک کل این قسمت گلستان سعدی که یک پدری با یک پسری، پدر دارد قناعت یاد میدهد، پسر دارد بحث سفر را یاد میگیرد. پدر میگه آقا تو سفر بری این مشکلات اینجور، و تو بین صحبتها هم داستان مطلب میرود جلو و هم شعر، هنر را میگه. و این هنر را چقدر خوب است تو آموزش و پرورش ما. این به صورت... این بود یک ادبیات درس جدایی بود. خدا رحمت کند حاج آقا، خدا رحمت کند این علمای ربانی، خدا رحمت کند این بزرگان، خدا رحمت کند آیتالله العظمی، خدا رحمت کند مراجع عظام. وسط درس همانجا یک دفعه یک نکته اخلاقی، یک نصیحت، یک درس زندگی میگفتند، یک حدیثی بیان میکردند، یک مطلب زیبایی را بیان میکردند، یک گلستان، بوستان و نکته نابی اشاره میشد. چقدر خوب است اینها تو زندگی بیان.
قول ششم قول کریم، کریمانه و بزرگوارانه صحبت بشه، نه اینکه شبیه آدمهای لئیم و پست صحبت بشه. این تمرین باید بشه. هفتم قول عظیم، قول عظیم اینجا به صورت مذمت تو سوره مبارکه اسرا آمده، درشتگویی نکنید. اوهوم. یعنی باید از قول عظیم پرهیز بشه، قولی که این قول درشتگویی، درشتگویی جاهلانه. از این باید ما پرهیز برداریم بکنیم. و جای دیگر سوره مزمل قول ثقیل. که نمیدانم الان چقدر فرصت، فرصتی نداریم، اجمالاً بگید. اجمالاً همان که یک اشارهای عرض کردیم، ظرفیت و استعداد افراد مدنظر قرار بدهیم و دقت بکنیم به مقدار ظرفیتش با او صحبت بشه و گفته بشه، بیش از آن از حد فراتر نگذارد، آدم که دچار آسیب میشود، هم آن شخص هم زندگی. این آدم خیلی متشکر و ممنون. خواهش میکنم دوستان به من بگن چقدر تا پایان برنامه فرصت داریم و ممنون و سپاسگزارم از حاج میرهاشم عزیزمان. انشاالله که همه خانوادهها. سه چهار دقیقه فرصت داریم. خیلی خوب، قرآن را میگذاریم حسن ختام برنامه که انشاالله بخش پایانیمان باشد، اگر نکته باقی مانده در بشنویم انشاالله بهرهمند بشه و بعدش هم خداحافظی بکنیم.
نکته آخر و محور، چون شروع اول بحث درگیری ذهنی عزیزان بود که اصل این زبان چه کارهایی را میتواند انجام بدهد، میتواند زندگی را پربرکت بکند، میتواند این زبان زندگیها را به هم بریزد، خدایی نکرده آدمها دارند زندگی میکنند، یک کسانی دیگر با ورودشان خانوادهها را به هم میریزند. این زبان چقدر اثر دارد، معجزه میتواند بکند و از طرفی خدای نکرده میتواند مثل سحر خراب بکند، کینهای ایجاد بکند. ای زبان همرنگ بیدرمان، ای زبان هم رنج بیدرمان تویی، ای زمان هم گنج بیپایان، یعنی هم گنج هم رنج. احسنت. تو اینجا من تو محور دوم هم مهندسی قرآنی را بهش اشاره کردیم و روشهای نفوذ کلام با چند تا قول در قرآن کریم که هم نسبت به خانواده میشه بیان کرد، هم نسبت به محل کار و تو هر صنفی و جایی. قسمت سوم هم اشاره به چند تا قانون مرتبط با این. هر جلسه ما یک قانون بحث خانواده را بیان میکنیم. این پرگویی، پرگویی خودش باعث لغزش زیاد میشود، این زیاد، بیش از اندازه حرف زدن، این خیلی ضربه میزند. این هم نیاز به تمرین دارد، تمرین دارد. گفت: صمت و جوع و سحر و خلوت و ذکر به دوام، ناتمامان جهان را کند این پنج تمام. به! به! فرموده آن صمتش و سکوتش که اول بیان شد. فقط این، البته این پنج تا توضیح دارد. من یادمه یک کسی این را شنیده بود، اصلاً حرف حرامه؟ این اندازه؟ یک جاهایی واجب است آدم حرف بزند. بعدم شما هم غذا لازم است برداری بخوری. نه، این مطلبش واضح است. این از اینکه در تا جایی که میتوانید در جایی که لزومی پیدا نکرده، حالا خدا رحمت کند حاج آقا فرمود که به قدر ضرورت هم نه، یک ذره بیشتر، تو خانواده. حاج آقای تعبیری بزنید، یعنی مقدار ضرورت بیشتر. ولی پرگویی کردن این باعث میشود لغزشها بیشتر بشود.
شریعتی: انشاالله خدا خیرتان بدهد. خیلی ممنون، متشکرم. انشاالله که خداوند ما را از همه لغزشها مصون بدارد. این هفته هفته آذربایجان شرقی است در پویش ایران جان. به همه مردم عزیز و نازنین آذربایجان شرقی سلام میکنم و چقدر خوب است ثواب تلاوت آیات را هدیه بکنیم به شهدای آن دیار و آن خطه، از رهبر شهیدمان گرفته تا شهدای محراب، شهید آیتالله قاضی طباطبایی، شهید آیتالله مدنی، یاد بکنیم از امام جمعه شهید تبریز حضرت آیتالله آلهاشم، از مالک رحمتی عزیز یاد بکنیم، از شهید مهدی و حمید باکری یاد بکنیم، از شهید فکوری و همه شهدای آن دیار. انشاالله سر سفره قرآن کریم و سر سفره اهل بیت متنعم باشند. به اتفاق خیلی ممنون، متشکرم. از خدمتتان مرخص میشویم، شما را به خدا میسپاریم. فردا انشاالله با حضور حاج آقای عابدینی خدمتتان خواهیم رسید و به شما سلام خواهیم کرد. در پناه خداوند بزرگ باشید و آخر دعوانا الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. خیلی ممنون.