ملایی: خیلی خوشحالم از اینکه خدایا عمری داد دوباره بنشینیم روبروی شما و چند دقیقه در کنار هم باشیم و در برنامه سمت خدا نکات جدیدی را دوباره یاد بگیریم. عرض میکنم که به قاعده روزهای گذشته آنهایی که در بقاع متبرک، در حریم حرم ائمه و اولیای الهی هستید، مخصوصاً آنهایی که در مشهد مقدس مشرفید، حتماً نایبالزیاره من و دوستانم در برنامه سمت خدا باشید، ما را هم یاد بکنید. و اگر رفتید رواق دارالذکر برای اینکه ادای احترامی بکنید به امام شهید امت، آنجا ما را هم یاد کنید و از طرف ما هم سلامی بدید. خیلی ممنون و متشکرم ازتان. خیلی هم خوشحالیم از اینکه رزمندگان جبهه مقاومت در یمن پیروزیهای درخشان معجزهگونهای را به دست میآورند و این یعنی وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ، یعنی کسی که توکل به خدا بکند، کلمه حق را بگوید، خدا هم او را نصرت و یاری میکند. با آرزوی پیروزی نهایی برای جبهه مقاومت، شامل ایران و یمن و عراق و سوریه و رزمندگان عزیز در لبنان دوستداشتنی. بفرمایید خدمت حاج آقای پناهیان باشیم، دوشنبه است و بیشتر از این منتظرتان نگذارم. سلام علیکم و رحمة الله.
حجت الاسلام پناهیان: سلام علیکم. بنده هم تبریک عرض میکنم خدمت همه مؤمنین، همه مستضعفان. واقعاً خبرهای خوبی در راه است و این خبرها ساده نیست. این خبرها خبرهایی است که از آغاز یک سلسله تغییرات در جهان دارد به ما نوید میدهد. یک جایی سیل میآید، زلزله میآید، یک جایی قحطی است، یک بار باران خوب میآید. نه، این خشکسالیهای عالم دارد تبدیل به ترسالی میشود و مسیر حرکت بشر دارد تغییر میکند. همین حرکت یمن، قبل از آن و همراه با آن، مقاومت ایران اسلامی و همچنین مقاومت مردم لبنان، مقاومت مردم عزیز عراق، اینها همیشه خبرهای مهمی هستند. و بعضیها میخواهند ساده بگیرند. ما باید اخبار را همیشه با تحلیل گوش بدهیم، و الا تحلیل اخبار را دیگران برای ما خواهند داشت و دیگرانی که دوست دارند عملیات روانی بکنند در ذهن ما، کوچکنمایی، بزرگنمایی برای اخبار توسط شیطان اگر انجام بگیرد، هیچی دست آدم را نخواهد گرفت. ولی اگر ما خودمان تحلیل کنیم، حتماً به نتایج فوقالعادهای میرسیم. یمن حامل خبرهای بزرگی است.
ملایی: بسیار خوب، این جمله خودش جملهایه که قابل تحلیل است و میشود خیلی دربارهاش صحبت کرد. خیلی ممنونم، خیلی ممنونم از شروعتون و از حضورتون حاج آقای پناهیان عزیز. یک پلی هم خورد دیگر، الان همین برنامه امروز ما به برنامههای چند هفته گذشته ما که این یک حسن اتفاقه، روزی ما شده که در این ایام درباره مدیریت ذهن صحبت بکنیم و عملیات دشمن، دشمنی که میتواند جنی باشد، میتواند انسی باشد، میتواند شیطان باشد، برای مدیریت ذهن جامعه، که ما حالا چه کار باید بکنیم که مدیریت نشود ذهنمان توسط شیطان جنی و انسی. و اینکه اصلاً اول باید عملیاتهایش را بشناسیم. طبیعتاً در ذهنش دارد چه هدفی؟ بله.
حجت الاسلام پناهیان: بسم الله الرحمن الرحیم. اولاً این تعبیری که فرمودید آیه قرآن است که دشمنان جن و انس هر دو عملیات روانی میکنند. در واقع این تعبیر شیاطین انسی و جنی برای تخریب ذهن جامعه تعبیر قرآن است که آیه قرآنش را هفته قبل خواندیم، مرور کردیم: زخرف القول، اینها چه حرفهای طلایی میزنند، ظاهراً چه حرفهای جذابی میزنند. جذاب بودنش را هم باز در قرآن کریم در آیات مختلف یک کمی اشاره شد و دیدیم. و این آمادگی و هوشیاری به ما میدهد.
یک مقدمه عرض کنم. بفرمایید. دشمنان ما وقتی عملیات روانی میکنند، ذهن جامعه را میخواهند مدیریت کنند. این دشمنان، منظورمان در مسائل اجتماعی یا در مسائل فردی، نه در مسائل فردی هم هست. اصلاً سیاست نباشد، جامعهای در کار نباشد، شما در این جامعه پر از مشکل هم زندگی نکنی، در بهشت هم زندگی کنی، تازه میشوی مثل جدت حضرت آدم و حضرت حوا. شیطان میآید چه کار میکند؟ ذهنت را خراب میکند. با یک بیتوجهی موجب میشود که عملیاتش مؤثر واقع بشود و تو کاری را بکنی که از بهشت خارج بشوی. یعنی این بحث وجود دشمن، بله، و بحث عملیات مدیریت ذهن که دشمن روی ما انجام میدهد. حالا ما مثالهای برجسته اجتماعی را داریم، میگوییم چون در قرآن بیشتر به این پرداخته شده، و الا در زندگی فردی هم هست. عملیاتی که دشمنان انجام میدهند، هم در خلوتمان است، وقتی شیطان در خلوت فکر ما فکر منفی تولید میکند. بله، دقت فرمودید؟ جنبه فردیت ما آنجا دارد. در خانواده تفرقه ایجاد میکند. بله، در قرآن کریم هست که میفرماید اینهایی که میروند از علوم غریبه استفاده میکنند برای اینکه بین زن و مرد اختلاف بیندازند. یعنی این شیاطین انسی و جنی یکی از کارهایشان این است. حالا در مملکت هم چپ و راست مطرح میکنند و بالاخره اختلافافکنی، اینها مشترک است.
اصلاً آدم زندگی فردی را باید الگو بگیرد برای شناخت زندگی اجتماعی و زندگی اجتماعی را الگو بگیرد برای زندگی فردی خودش، چون همان افرادند که یک جامعه را میسازند دیگر. بله، یعنی در این رفتوآمدیم گاهی الگوی درست را آدم از آن یک چیزی یاد میگیرد، در الگوی فردی آن را پیاده میکند. بله، گاهی در الگوی فردی زودتر یک چیزی را متوجه میشود، برای الگوی اجتماعی آن را استفاده میکند. مثلاً شما در نفس خودت با وسوسهگرها، با وسوسههای شیطان مبارزه میکنی و باید آنها را بشناسی. بله، که این حرف دل تو نیست، وسوسه است. خب همین الگو را میآیی در جامعه با وسوسهگرهای اجتماعی مبارزه میکنی. در قلب خودت با فرعونچههای قلب خودت مبارزه میکنی، میآیی در جامعه با فرعون اجتماعی و فرعونچههای اجتماعی. شروع میکنیم به مواجهه کردن، مواجهه داشتن و مبارزه کردن. این خیلی مهم است که ما بدانیم هر آموزشی در زندگی فردی پیدا کردیم، درسش را، حل مسئلهاش را در زندگی اجتماعی باید پس بدهیم. هر موقع یک آموزشی، عبرتی، درسی در زندگی اجتماعی، سیاسی پیدا کردیم، در زندگی تاریخی پیدا کردیم، پاسخش را، حل مسئلهاش را در زندگی فردی باید اجرا کنیم. بله، در محدوده قلب ما اتفاقهایی مثل عاشورا رخ میدهد، باید قربانی بدهیم، باید از عزیزمان بگذریم. یعنی حتماً نباید یک صحرایی، کربلایی باشد. آدم در درون خودش اینقدر بارها میشود قربانی بدهد. قشنگ. در جامعه هم همینطور. مثلاً اباعبدالله الحسین علیه السلام به زینبش میفرماید: زینبم، به بچهها هم بگو گریه نکنید، عزت خودتان را حفظ کنید. خب این یک بحث اجتماعی است. نباید بگوییم کربلا نداریم که اینجا هم که سیدالشهدا نیست، ما هم که در حد حضرت زینب نیستیم. این حرف را برای شنیدن گذاشتن؟ نه، بارها و بارها در زندگی فردیمان میبینی که این مسئله پیش میآید. میفرماید یک مریض گاهی از اوقات ناله نمیزند، بتواند. ها، حالا نه اینکه خودش را شکنجه کند. بله، ناله نمیزند. خدا چقدر از این قدرت و استقامتش تشکر میکند، چه پاداشی به او میدهد. ببین اینها همه بر روی همدیگر تأثیرگذارند و در یادگیری خصوصاً. پس این مقدمه اول که دشمنان ما عملیات روانی میکنند. گاهی این عملیات روانی در زندگی فردی ماست، گاهی در زندگی اجتماعی، و جفتشان قابل تسری به هماند و انتقال. بله، یعنی از این یاد میگیریم میرویم آنجا استفاده میکنیم، از آن یاد میگیریم میآییم اینجا استفاده میکنیم.
ملایی: آره، علی، یک اتفاقی که الان در خانوادهها افتاده، حاج آقا، موقعی که تجمعات شبانه شکل گرفت و مستقر شد و دیگر مثلاً از ۱۰، ۱۵ شب به بعد رد شد، این را در خانههای خودمان دیدیم که مثلاً جملاتی که در تجمعات خوشمان میآید را، من که اینجوریم و خانم من اینطوری، خانواده اینطوری، خیلیها را میشناسم، میآورند بازنویسی میکنند. مثلاً یک تیکه کوچولو، حالا یک فرمت فونت کوچکتر، در خانه هم میچسبانند
حجت الاسلام پناهیان: بله و این انتقال تجربه از زندگی فردی به زندگی اجتماعی خیلی آدم را بزرگ میکند. مثلاً در روایت میفرماید، حالا یک روایت هم اشاره کنیم از کلام مولا امیرالمومنین علی علیه السلام، میفرماید اگر تو خودت را نشناسی نمیتوانی دیگران را بشناسی. یعنی خودشناسی یک الگویی است، جامعهشناسی را میتواند برای تو تسهیل کند. خیلی جالب است. آدم در درون خودش مراجعه میکند. لذا همه بحثهای اجتماعی قرآن به نوعی فردی هم هست و بحثهای فردی هم همینطور به نوعی اجتماعی هم هستند. حالا من نمونههایی را میخواهم ذکر بکنم برای عملیات روانی که دشمن علیه ما میخواهد انجام بدهد، چه زندگی فردی، چه زندگی اجتماعی. بسیار عالی.
یعنی یک وقت بعضی از دوستانی که علاقه به بحثهای فردی دارند، اگر خب اینها مسائل اجتماعی شد، به من ربطی ندارد، دونهدونهاش در زندگی فردی ما و در خلوت ما اتفاق میافتد. و کسانی که به مباحث اجتماعی علاقه دارند نگویند این مبحث، بحث اخلاقی فردی شد، به درد من نمیخورد. نمیخورد؟ دقیقاً این یک الگویی است که شما در درون خودت این را کشف میکنی، میبری بیرون اجرا میکنی. این یک مسئله مهم است.
حالا برویم سراغ یک نمونه از عملیات روانی. یک نمونه از عملیات روانی دشمن در زندگی فردی و اجتماعی، وسوسههای شیطان انسی و جنی: برچسب زدن و متهم کردن، آن هم از نوع بسیار مؤثر. من حالا یک آیه قرآن را آدمها به پیغمبرها اتهامی میزنند که واقعاً نمیشود برطرفش کرد، واقعاً مؤثر است. این جلسه ما میخواهیم مدیریت ذهن را که چه روی ذهن ما کار میکنند، یک درسی از قرآن بگیریم که ببینیم چقدر عمیق و مؤثر است. الان من از بینندگان عزیز تقاضا میکنم، خود شما که اینجا نشستید بفرمایید، واقعاً این برچسب و این اتهامی که به پیغمبرها میزنند، میشود برطرف کرد؟ اگر شد، شما بگو برطرفش کن. خب چیه؟ پس چی باشد؟ بله دیگر، آنها حرفهایاند. نمیآیند یک اتهامی بزنند که نخورد، به آن نخورد. یعنی آنجور اتهامها را هم ممکن است بزنند، ولی آنها را قرآن خیلی به آن نمیپردازد. میآیند یک اتهامی میزنند که واقعاً نمیشود کاری کرد. آن وقت این اتهام زدن در جامعه برای نیروهای خدا، برای ربانیون، برای انبیای الهی، برای سربازان انبیای الهی اتفاق میافتد. گاهی میبینی این در دل تو هم اتفاق میافتد، تو هم داری اتهام میزنی: تو چرا این کار را کردی؟ در دلت کی روزنامهاش را، پیامکش را در دلت انداخت؟ چقدر در دل تو وسوسهگرها قوی عمل میکنند. گاهی اتهام زدن توسط خود آدم نسبت به اولیای خدا پیش میآید. نیازی نیست که دشمن بیاید تلاش کند. نه، همین دشمن آمده وسوسه کرده، انداخته در دل من و من پذیرفتم. نیاز نیست دونهدونه دیگر به تو کار بکند. حالا تو ذهنت را بخواهد؟ بله، یک چیزی انداخته وسط و در قلب زندگی فردی و در زندگی اجتماعی ما. اگر یک مؤمنی را، یک ولیخدایی را بیاییم چه کار کنیم؟ متهم بکنیم؟ چه میشود؟ این دچار وسوسه شیطان شدیم، عمل روانی را ذهن ما انجام گرفته و الی آخر.
خب من یک نکته دیگر هم بگویم. من الان منتظرم ببینم آن چی بوده، اتهامی که به این سادگی نمیشود جواب داد. خب حالا من همه را دعوت میکنم به این چالش. میگویم راست میگویی؟ دوست دارید اولیای خدا را دوست دارید، انبیا را دوست دارید، آدم خوبها را؟ بفرمایید ببینم این اتهام را میتوانید جواب بدهید یا نه. خب چقدر حسابشده دشمن کار میکند.
قبل از اینکه این را بگویم، یک نکته، یک مقدمه دیگر هم عرض بکنم. آن مقدمه این است که اثر عملیات روانی دشمن روی ما در حیطه زندگی فردی یا در موقعیت اجتماعی چیست؟ یکیاش این است که ما دستگاه محاسباتمان به هم میریزد، بعد عمل میکنیم. یعنی فکرمان، مثلاً ما را میترساند. هفتههای گذشته گفتیم میترساند، فرار میکنیم. بله، دشمن بزرگ نشان میدهد، میبریم، جا میخوریم. یکیاش این است که در مقام عمل بد عمل میکنیم. یکیاش این است که حالمان بد میشود، یأس ما را میگیرد. از این دو تا بدتر چیست؟ یعنی از ترس و از یأس. بله، نه از عملکرد بد در اثر اینکه عملیات روانی کرد. بله، من تصمیم غلط میگیرم. خب یکی اینکه در مقام عمل اشتباه خواهم کرد. اثر روانی که دشمن میگذارد در مدیریت ذهن، عملکرد غلط است، اشتباه من. میگوید حالم را بد میکند. از این دو تا بدتر چیست؟ چی؟ به نظر شما. حالا از این بدتر این است که تو صفش وایستی، تو صف او قرار بگیری. مثلاً از این بدتر. عه، از این بدتر. از این هم بدتر داری؟ آره، حتی ممکن است. بله، با عملیات روانی دشمن یک کاری بکند ما بشویم سربازش. خب مثل مستضعفینی که روز قیامت، ضعفایی که به مستکبرین میگویند: شما ما را گمراه کردید، شب و روز روی ما کار کردید، شب و روز عملیات روانی انجام دادید، ما اینجوری الان افتادیم در جهنم. از این بدتر نمیدانم. از این بدتر چیست؟ چی میشود حدس زد؟ خدا از آدم بدش میآید، خدا آدم را دور میاندازد. حرف او را گوش کردی، برو دیگر. بعد چه خاکی به سرم بریزیم؟ نوع خاک را معرفی کنید دیگر. از این بدتر دیگر نداریم. واقعاً نوع خاک را معرفی کنید. واقعاً چه خاکی؟ یعنی آن یأسی که حال بد که خیلی بده. بله، شیطان همیشه میخواهد حال آدم را بد کند. اصلاً ناراحت از اینکه حالا آدم خوب بشود؟ فرق هم نمیکند آدم مذهبی باشد، غیرمذهبی، چون با انسان دشمن است. همیشه هم دوست دارد تو تصمیمات غلط بگیری، محاسبه غلط. ولی از این دو تا که تصمیم غلط گرفتی، حالت هم بد شده، و شما فرمودید عضو لشکر دشمن هم شدی، از اینها بدتر این است که خدا با آدم قهر میکند. اگر خدا به آدم قهر کند، چه خاکی باید به سر ریخت؟ خدا آدم را به حال خودش واگذار میکند. یعنی میتواند نتیجه عملیات روانی دشمن این باشد، اگر بپذیریم. بله دیگر، اگر منفعل بشویم از عملیات روانی دشمن، هیچ، ظاهراً هیچ اتفاقی هم نیفتادهها. یک اتهام میزنند، تو دلت میگویی آره، ها، از چشم خدا میافتیم، شک میکنی به حقانیت. ولی خدا، یک چشم خدا، یک کلمه، مثلاً بعیدم نیست، بعیدم نیست، بعیدم نیست. بله.
اگر عملیات روانی دشمن را یک مثال جالب بزنم، در روایات آمده، قدیما این رو علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در قرآن، در تفسیر قرآن میفرماید، آن هم طبق روایات، که قبل از اسلام پیامبران الهی دستور عبادت یا قربانی کردن یا هر چیزی به کسی میدادند، او بفهمد عملش قبول شد یا نه. قربانی میداد، این قربانی اگر یک صاعقهای از آسمان میآمد، مثلاً صاعقه که نه به معنای رعد و برق شدیدی که ما میگوییم، و این قربانی را قبول میکرد، میفهمید آقا کارش درست است. مثل داستان هابیل و قابیل که بهشان فهماندند. بعد علامه طباطبایی میفرماید بعد از بعثت پیامبر دیگر این سنت خدا تعطیل شد. الان ما یک کاری میکنیم، نمیفهمیم که قبول شده یا نه. شاید به خاطر رشد عقل بشر. بالاخره تاریخ از این حیث دو قسمت میشود. بله. خب این را که علامه طباطبایی میفرماید.
اما روایت دیگر: اصحاب حضرت عیسی بن مریم ۴۰ روز عبادت کردند، یک برنامهای داشتند، حالا دیگر چقدر خدمت مردم بود، چقدر در صومعه، و حالا میگوییم کلیسا، امروز عبادتگاه. عبادت کردند. به هر حال همشان رفتند پرسیدند با آن شیوهای که داشتند: خدایا قبول کردی یا نه؟ از همه قبول شد، از یک نفر قبول نشد. آمد پیش حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و آله و علیه السلام: آقا من کارم قبول نشد، ایرادم چیست؟ شما میتوانید خبردار بشوید از باطن عالم و از باطن حالم. مثلاً خب حضرت عیسی بن مریم از خدا سؤال کرد، جوابشان را دادند. خداوند متعال فرمود: ایشان گاهی به شما شک میکند، من دیگر عبادتش را نمیپذیرم. چقدر کار سخت میشود! حضرت عیسی بن مریم به او فرمودند: تو اینجوری هستی، گاهی به من شک میکنی؟ گفت راستش گاهی اینجوری پیش میآید. فرمود به همین دلیل خدا دیگر عبادتهای تو را نمیپذیرد. شک به ولی خدا. من نمیدانم ما الان نمیخواهم بحث را سخت بکنم، شک بکنیم به اینکه امام زمان ما را کمک خواهد کرد یا نه، ما را میبیند یا نه. شک نکن، از چشم خدا میافتیها. وقتی کار خوبت هم نمیپذیرد. گفت خب گاهی اینجوری میشوم. فرمود خب خودت را برو درست کن، قلبت را با من صاف کن. قلب خودش را رفت با ولی خدا صاف کرد. اینها همش در روایت آمده. بله، بعد عبادت کرد، حالا دیگر چه ریاضتی کشید، چه جوری قلب خودش را صاف کرد، خدا عبادتش را قبول کرد.
پس عملیات روانی دشمن روی یک جامعه یا روی یک فرد تأثیر بگذارد، در زندگی فردی و در زندگی اجتماعی، این جامعه و آن فرد از چشم خدا میافتد. نقطه سر خط. خدا را مواظب باشیم، خیلی مواظبت میخواهد. درست است، اینجوری نیست که ما بحث مدیریت ذهن را برای تفنن و اینها داریم مطرح میکنیم. اینجا خدمت شما بینندگان عزیز، مجری، کارشناس محترم و همه، این خیلی بحث مهمی است. مگر ساده است؟ آره، روی من تأثیر گذاشت. میدانی، شما را تأثیر گذاشت، یعنی سیل برد شما را. در یک روایتی میفرماید که من دیگر برایم مهم نیست این بنده من به کدام وادی هلاک بیفتد و هلاک شود. الله اکبر! اینجوری این بندهام از چشمم میافتد.
حالا برویم سراغ یکی از نمونههای عملیات روانی دشمن. یکی از انواع عملیات روانی دشمن اتهام زدن است، و چه اتهامهای سختی بعضی وقتها میزنند. ساده بگویم، حالا هنوز قرآنی نخواندم، با روایت. یک وقت قرآن، آیه قرآن، یعنی طول میکشد، ببخشید. بعضی وقتها یک اتهامهایی میزنند که جز با خون اولیای خدا و خونهایی که از مظلومان روی زمین ریخته میشود، این اتهام برطرف نمیشود. تجربه شده. درست است، چقدر هزینه میدهیم. خیلی خیلی. بنیصدر اتهامهایی و بعضی گروهکها اتهامهایی به شهید بهشتی میزدند، جز با خون شهید بهشتی اتهامها برطرف نشد. یک ملتی به عذرخواهی پای تشییع او رفتند. به رهبر شهید ما یک اتهامهایی میزدند، جز با خونش برطرف نشد. مثلاً چند نفر از شما میتوانستید بگیری، ببری، نشان بدهی آقا را در خونش، در دفتر کارش؟ خب نمیشود. شجاعتش را مگر میشود؟ یک همچین چیزی نمیشود. اما وقتی که شهید میشود و خون پاکش در محل قرائت قرآنش، در اتاق کارش، کنار نوه و خانوادهاش، آن وقت، آن وقت خیلی چیزها روشن میشود. بعضی وقتها شما یک اتهام را پذیرفتی، یک تعدادی پذیرفتند، هزینههایی داده میشود. شهید رئیسی آمد در ذهنم، حاج آقا، شهید رئیسی همینطور چقدر اتهام، اتهام، چه کار میکند آدم را از چشم خدا میاندازد؟ بعضی وقتها برطرف شدنش هزینهای بر جامعه تحمیل میکند. درست است. بله، بعضیها آمدند اتهام زدند به رهبر شهیدمان، کی ۱۵ سال پیش؟ که شما نمیخواهید با مذاکره با آمریکا مشکلات ما حل بشود؟ آقا بفرمایید مذاکره کنید. بعد نتیجهاش چی شد؟ خسارت محض. هنوز داریم چوبش را میخوریم. بله، و هزینه میدهیم. درست است. شاید اگر این باب کلاً باز نشده بود، الان وضع ما یک چیز دیگر بود. خب باید بعدم آقای شهید ما فرمود، فرمود مردم واکسیناسیون شدند. یعنی این یک نوع واکسیناسیون بود، واکسینه شدند. درست است. پذیرفتیم. به آن آقایی که میگفت با مذاکره همه چیز حل میشود، کلید همه مشکلات مذاکره است، اطمینان کردیم. میگفت اشتباه کردیم تا حالا، با جهان رابطهمان... ببین به این اتهامی که به نظام میزد، به مسیر انقلاب میزد، قبول کردیم، هزینهاش را دادیم. اصلاً افتاده بود در افواه بعضی از گروههای جامعه که آقا میخواهند درستش کنند، آقا نمیگذارد. درست است. یک خورده خودمانیتر، آدم بخواهد یعنی رو راست با خودمان باشیم، مگر نبود بینمان؟ این حرف هست. پذیرش اتهام که یک نوع از انواع عملیات روانی دشمن است و سوءظن پیدا کردن نسبت به حق، نسبت به اهل حق، هر کدامش در مرتبه مراتب دارد. درست است، صدمه میزند، صدمه به ما میزند، صدمات عجیب.
خب حالا یک نمونه بنا است از قرآن کریم برای شما بیاورم که اتهام میزنند به اولیای خدا و انصافاً سخت است برطرف کردنش. بله، منتظریم. بله. سوره مبارکه مؤمنون: فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا این کسانی که آدمهای خواص جامعه هستند در جبهه باطل، ثروتمندهای لاابالی هستند، لاابالیهای هرزه هستند، نمیدانم کفرو... مِن قَوْمِهِ از قومش. اینها چه کار کردند؟ این است: مَا هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ اتهام میزند: این میخواهد این یک آدمی مثل شما میخواهد برتری پیدا کند. چرا نمیشود این اتهام را برطرف کرد؟ چون این آمده میگوید فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از من اطاعت کنید. همین چیزی است که آنها هم میگویند: این میخواهد رئیس بشود. خب نمیشود هیچ کاریش کرد. این اتهام را چه کار میشود کرد؟ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ آن میخواهد بگوید من اینجا هستم و شما باید از من اطاعت کنید. و این هم هر روز دارد میگوید فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از من اطاعت کنید. خب همین آره، اتهام میچسبد دیگر. بله. کاملاً ساده به شما بگویم، بنده طلبه برای اینکه یک همچین اتهامی به من نیاید، میگویند آقا تو موعظه میکنی، دیگر نیا از مردم رأی جمع کن. میگویم چشم. رأی جمع کنی میگویند رفت صحبت کرد، توجه ما را جلب کرد، بره رئیس بشود. لذا من مراعات میکنم دیگر، باید هم مراعات کنم، درست هم همین است. تا حالا هم هر چی گفتم بیا مثلاً مجلس، رأی اینها، گفتم نه آقا، بگذار من صحبت همان صحبتم را خراب نشود. ولی پیغمبرها که اینجوری نیستند، امامها که اینجوری نیستند، امام هستند. وقتی که حرف میزند بعد میگوید اطاعت کن. بله.
بعد آن چه؟ اتهام میزند، میگوید دنبال این است. برگشتند به امیرالمومنین علی علیه السلام گفتند چقدر تو دنبال مقامی؟ آدم خون گریه باید بکند. خب آقا بفرمایید، خب نه، نیستند آقا. پس چرا میگوید حق با من است؟ چرا یادآوری میکنی غدیر را؟ چرا میگویی دیگران غاصبند؟ حالا تازه نمیفرمودند. حضرت اتهام، اتهام به اولیای خدا میچسبد یا نمیچسبد؟ میچسبد. بعضی از اتهامات میچسبد، نمیتوانی جدا کنی. گفتند یا رسول الله، از شما میخواهیم تشکر کنیم، چه کار کنیم؟ فرمود هر چه خدا بگه: قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى پیامبر بگو: میخواهید از من تشکر کنید؟ بچههای من را دوست داشته باشید. از جلسه بیرون بلند شدند، تا رفتند دم مسجد، در گوش همدیگر گفتند: این حرف خدا نبود، حرف هوای دل خودش بود که گفت بچههای من را، هوایش را داشته باشید. آدم که اینجوری نمیگه. آیه بعد نازل شد: پیامبر به آنها بگو، خدا شنید حرفتان، این حرف خدا بود. چقدر طرفداری میکنی از پسر عمویت؟ چرا میخواهی بچههایت را بر ما ترجیح بدهی؟ و به هر حال شما حساب کنید کار پیغمبر چقدر سخت است. بله، سختترین اتهام در تاریخ که هنوز زخمش را دلهای ما هست، این است که خداوند متعال سختترین اتهام را مقدمش را میخواهم بگویم. بله، بله. خداوند متعال فرمود: یا رسول الله، فدک را بده به دخترت فاطمه زهرا. بله، هیچی دیگر، هر چی هست برای خودش میخواهد، برای دخترش، دخترش. حالا هی بیا توضیح بده آقا مسلمونا، شما نجنگیدید که حق شما باشد، این همینجوری بیهزینه جامعه اسلامی به دست رسول خدا رسیده؟ بعد این دستور خداست. آن هم که نمیتوانند بروند از خدا بپرسند. نه تنها زمان رسول خدا حرف درآوردند، بعدش توانستند این را بردارند. میدانید چی گفتند؟ بعضی: زهرا، من دارم روضه فاطمیه میخوانم. گفتند یا فاطمه، با بیتالمال چه کار داری؟ میخواهی باغ؟ میخواهی بیا از باغ خودمان به تو میدهیم. عجب زخرف القول! درست است، دقیقاً دقیقاً. پس اولیای خدا هم باشی، گاهی اتهام به تو میچسبد. این رسانههایی که دارند فعالیت میکنند، رسانههای دشمن خدا به آنها این فرصت را داده که چه بزنند، چه جواب بگیرند، چه جواب بگیرند و نشود به این سادگی جوابشان را داد. من چی؟ من چه جوری ثابت کنم آقا فامیلبازی نکرد؟ پیغمبر این دستور خدا بود. هیچی، باید این را ببرم روز قیامت، میگویم این خدا، این هم پیغمبر، دیدی؟ حالا همه چیز را بیا، برو جهنم. دیگر راه دیگری هست؟ نه.
امام شهید ما را میگفتند که همه کار میکند برای اینکه حکومتش را حفظ کند. بله، بچههایش را حفظ کند. حالا با همان شهید شد و خون هدیه کرد: يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ یعنی خدا همیشه یک جایی میگذارد. البته، بله، در دستورات رفتاری و اخلاقی به ما فرمودند در موضع اتهام نایستید تا آنجا که میتواند آدم، ولی یک جاهایی نمیتواند. دقت فرمودید؟ یک جاهایی نمیشود، یک جاهایی امتحان خداست. يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ این میخواهد بر شما برتری. این اتفاقاً در مورد اینجوری که یادم هست در مورد حضرت نوح است. درست است. خب آقای نوح، شما یک جوری رفتار کن، نگن شما میخواهی برتری بجویی، نگو من رئیس، نمیشود. باید بگه وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ بله، عجب گرفتاری شدیم. أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ آقا باید این را بگه. هیچ پیغمبری را نفرستاده مگر اینکه باید اطاعت بشود. این کار سخت میکند. قطعاً هم باید موعظه کند، هم باید بگه بیایید به سمت خدا، باید خود عزیز، خودش هم عزیز دل خدا، سر راه مسیر خدا ایستاده، بیایید به سمت خود، به خود دعوت نمیکندها، در حقیقت رسیدن به خدا هم بیایید به سمت من تا بریم. بله، سبیل اینها تعبیر و راه به سوی خدا رفتن. أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ تو راه مستقیم، تو آن صراطی هستی که بسیار... داری. کار خیلی سخت میشود. اینها را داریم برای هوشیاری میگوییم که از دشمن رکب نخوریم. تا دیدیم این میچسبد، ما قبول نکنیم. از چشم خدا میافتیها.
در زندگی فردی بگویم: نگاه کن، تو مثلاً در محیط کار یکی مقید برود نماز. باور کنید من شنیدم، دیدم کسانی که میآیند میگویند من نمیروم نماز اول وقت، برای اینکه حرف میزنند، میگویم نگاه کن، دارد تظاهر میکند. والا راستش هر کی برود نماز اول وقت در اداره، در کارخانهاش برسد، تظاهر است دیگر. میگوید نگاه کن، نگاه کن، میخواهد خودش را عزیز کند، بعد پسفردا به خاطر لیاقتش به او یک پستی هم بدهند. آنقدر نماز خواند تا نتیجه گرفت. هیچ راهی ندارد. اگر میخواهی آدم متهم نشوی، هیچ وقت آدم خوبی نشو. امام موسی بن جعفر علیه السلام در یک سخنی خطاب به هارون ملعون هست، ظاهراً برگشتم، فرمودند: ما همیشه متهم میشویم. در یک روایت آمده است از معصومین علیهم السلام که ما متهم میشویم، شیعیان ما هم متهم میشوند. اصلاً یکی از علامتهای خلوص یک شیعه این است که او هم متهم و مظلوم قرار میگیرد، شباهتی به اولیای خدا پیدا میکند. این بسترش است. این کلمه که میگن دهن مردم را نمیشود بست، خیلی شدیدتر از این است. دهنشان را حتماً خدا باز میکند علیه تو. طاقت نداری، نیا. آها، بله، واقعیت این است. یکی از مدلهای امتحان خداست. تو باید مقاومت کنی در مقابل این اتهامها. آنهایی هم که میشنوند باید مقاومت کنند در مقابل پذیرش آن اتهامها. بله، تو زندگی فردی، تو زندگی اجتماعی. یعنی یک جاهایی این شعرای ما، من حالا میخواستم ابیاتی را بیاورم، خب از شاعران عارف ما، شاعران حکیم ما. چرا یک دفعه میگن به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید، ببین، یعنی مستی کن، خودت را بزن تو وادی مستی. یا بندر در دل آتش در، دیوانه شو، دیوانه شد. چرا دعوتت میکنند به دیوانه شدن؟ چرا؟ این مال این لحظههاست که نشین حسابکتاب کنه، اتهامهایی که باید بهش برسه را چه کار کنم؟ از این اتهامها در بروم؟ ما گر ز سر بریده میترسیدیم، درست است.
حالا یک پیشنهادی بدم خیلی مفید است به حال مردم، مدیران محترم: از اتهام نترسید، کار کنید برای مردم. بعضی وقتها مدیران از ترس اینکه متهم نشن یک کار خوبی را که میدانند کار خوبی است نمیکنند. انجام بدهید، فوقش اشتباهی بهتان اتهام بچسبانند، در دادگاهی هم ببرند، خدا جای حق نشسته. نترس از اتهام. اگر از اتهام میترسی، مدیر نشو. و الا یک پروژه ملی بود در کشور، مشخصاتش را نگم. خب یک مهندسی در جنگ خیلی کار کرده بودها، کارهای فوقالعاده. بهش گفتند حالا بعد از جنگ بیایم پروژه، چند تا رئیسجمهور آمدند برای افتتاحش. خب پروژه را انجام بده، ژاپنیها نتوانستند. یعنی گفتند یک سال و نیم، چی؟ تو میتوانی زود جمعش کنی؟ گفته من تخصصم نیست. گفتند تو میتوانی. واقعاً نیروی جهادی. آن وقتی که پروژه داشت اجرا، افتتاح میشد، ایشان در زندان بود، سر یک اتهام. عجب اتهام بیخودی! اینکه میخواست حق بیتالمال را از حلقوم کسی بکشد بیرون. من بهش گفتم ببین نترس، غصه این علامت قبولی عملت است. علامت قبولیاش یکیاش این است. بله، اگر با دیگرانش بود میلی، چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ از همه غریبتر تو عالم بچههای خود پیغمبرند. بله، بیشتر از همه خوب، بله، بیشتر از همه فداکار، بیشتر از همه هم مظلوم. هر که در این بزم مقربتر است.
دیگر یک حرفی را از همسر یکی از شهدای مدافع حرم یک جایی دیدم که ازش پرسیده بود، آن کسی که ترتیب داده بود از این همسر بزرگوار سؤال کرده بود که دلتان نمیسوخت آن موقعهایی که همسرتان زنده بود در سوریه، مثلاً ماه به ماه، چند ماه، چند ماه نمیآمد؟ بعد این همه به شما اتهام میزدند: آه، حقوق آنچنانی میگیرن، فلانن، اینجورین. جواب ایشان خیلی جالب بود. مثلاً ما شاید انتظار داشتیم بگه که چرا خیلی دلمان شکست و بد نیست این حرف، اما ایشان گفته بود که ما میدانیم که چه چیزهایی در مسیرمان است و انتخابمان این بود. همان فرمایش حضرت عالی است که از اتهام نمیشود در رفت و باید پذیرفتش. گاهی وقتها اگر مردش نیستی نیا.
برویم محضر قرآن. بله، خیلی متشکرم. بحث، بحث خیلی کلیدی است. من خواهشم این است این روزهایی که خدمت حاج آقای پناهیان هستیم، چند بار این را گفتم و خودم عمل میکنم، مباحث را بازشنوایی کنیم. اقلاً اگر نمیخواهیم از تلویزیون تصویرش را ببینیم، دوباره بگذاریم در ماشین، باشد گوش بدهیم. اینها تیکههایش راهبردیاند، خیلی کمکمان میکنند در مسیری که داریم میرویم.
یک نکته و برویم محضر قرآن کریم. قربانی ماه ربیعالثانی برنامه سمت خدا جز با لطف خدا و کمک اهل بیت و مشارکت شما مردم کارش پیش نمیرود، کما اینکه دارد پیش میرود با همین سه مؤلفه. متشکرم که تحویل میگیرید قصه را و قربانی ماه را. برای اینکه مشارکت بفرمایید، عدد ۱۴ را به 20000303پیامک بفرمایید، زیرنویسها را نگاه کنید، شماره کارت هست. و قصه، قصه هر ماه است.
حجت الاسلام پناهیان: و اما صفحه ۳۲۴ قرآن کریم، سوره مبارکه انبیا، آیات بیست و پنجم تا سی و پنجم. ثوابش را هم تقدیم میکنیم به تمام مردان و زنان و کودکانی که شبها در خیابان حضور دارند، خیابانهای روشن این مملکت، در آستانه ۲۰۰مین شبش.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه324 قرآن کریم
ملایی: این شبها توفیق داریم من و همکارانم در شبکه سه سیما برنامه سمت خدا به اتفاق حضرات کارشناسانی که معرف حضورتان هستند، در تجمعات مردمی مثل همه مردم حضور پیدا میکنیم و در شبهای روشن خیابان هستیم. تصاویرش را میبینید. گاهی امروز هم بعد از خداحافظی یک بسته تصویری خواهید دید از حضور حاج آقای عابدینی عزیز در تجمعات مردمی که همیشه بوده. حالا یک نگاه متفاوت به این حضور داریم.اما حاج آقا، حرف پایانی برای امروز:
حجت الاسلام پناهیان: روش قرآن کریم خیلی از اوقات و اکثر اوقات این نیست که مبانی به دست شما بدهد. آن هم داریم، در قرآن مبنای نظریه عقلانی قصه را برای شما میگوید تا شما به خدا مثلاً بیشتر با خدا آشنا بشوید، به سمت خدا بروید. غالباً قرآن کریم یک کار دیگر میکند: ترفندها و روشهای عملیات دشمن را توضیح میدهد تا بشناسی، ازش فاصله بگیری و تأثیر نپذیری. خب این خیلی کاربردی و مهم است. یعنی اینکه ما بیاییم فقط اصول عقاید به بچههایمان درس بدهیم، این کفایت نمیکند. باید این کار را بکنیم، باید بیاییم ترفندهای منافقین و مؤمنین و کفار و از این طرف اوصاف مؤمنین را بگوییم تا بتوانند راه حق را تشخیص بدهند. ما معمولاً در آموزشهایمان بیشتر مبنا میدهیم، آن به جای خودش محفوظ. در کنار ترفندها را باید مشخص کرد: اوصاف مؤمنین، اوصاف کافران و منافقین، اوصاف عملیات و ترفندهای عملیات روانی دشمن. اینها را باید یاد گرفت و این روش غالب قرآن کریم است. این نکته خیلی خیلی نکته مهمی است. اگر از نظر شما اشکال نداشته باشد، برای هفته آینده با همین شروع کنیم برنامه را، بیشتر توضیح بدهیم که جا بیفتد در آموزشهایمان روش قرآن. به همین اندازه اگر بسنده کنیم، خیلی دیگر کار سخت میشود برایمان. کمک کنید انشاالله هفته آینده این را بیشتر ما فهم ازش داشته باشیم. خیلی ممنونم از شما. هم خیلی متشکرم عزیزان بیننده و شنونده. در پناه حضرت حق باشید و بریم به شبهای روشن خیابان با حاج آقای عابدینی.