این دل که عمری جلد بامت بود، ای دوست، پر کشد اینک و اوج آسمانت. سر خم نکردم پیش اهل ظلم یک دم، تا سر نهادم روز و شب بر آن. لحظه آخر که دیدم کربلا را، لبیکها گفتم به جد تشنه جانت. نصر من الله است نقش پرچم تو، فتح غریبی نکرد نصیب عاشقانه. عمری به داماد تو اشک شوق بودم، اکنون من و آغوش گرم مهربانت. من از تو گفتم، از تو گفتم تا سرانجام، فصلی شدم از فصلهای داستانت. و شاید این زبان حال رهبر شهید ماست با حضرت رضا الصلاة و السلام که آغوش باز کرده و او را در آغوش گرم فشرده.
سلام میکنم به همه مخاطبان عزیزم، خانمها و آقایان. سلام میکنم به رهبر شهیدمان، سلام میکنم به فرماندهان رشیدمان، سلام میکنم به ملت مقاوم و سروقامتمان، سلام میکنم به حضرت رضا، سلام میکنم به سیدالشهدا و سلام میکنم به ایام عزای سیدالشهدا در ماه محرم، به محافل اشکتان، به روضههایتان، به پیراهنهای مشکیتان سلام میکنم. به زینالعابدین که شب شهادت او را تجربه میکنیم، انشاالله که بهترین برکات به حق این اشکها و توسلات نصیب مردم عزیز و نازنینمان بشه. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام عاملی: وعلیکم السلام و رحمت الله. محضر عزیزانم سلام و دعا دارم، محضر همه عزیزان عزاداران، و از خدای متعال عنایات خواسته را برای ملت عزیز مسئلت دارم. خضوع میکنیم در برابر عظمت سیدالشهدا، عزیزی که رسول خدا به تعبیر بعضی از ازواج پیامبر، أشد إعجاباً به حضرت بود. بعضی از ازواج پیامبر میگفتند: ما أشد إعجابک؟ چقدر تحت تأثیر این طفل هستی؟ چقدر از عظمت او تعجب میکنی؟ و همچنین یاران سیدالشهدا و پیروان صادق آن امام همام، امام حماسی. مخصوصاً خضوع میکنیم در برابر حضرت امام و رهبر شهیدمان که پیرو راستین این امام بزرگ بودند، ادبیات عاشورا را زنده کردند، با ادبیات عاشورا کشور حفظ کردند، اقتدار کشور را با ادبیات عاشورا حفظ کردند. در برابر رهبر شهید و فرماندهان که به اعتقاد بنده اعاظم بشریت قرن معاصر بودند. در قرن معاصر به کی میخواهد افتخار بکند؟ انسانهایی که در خون خوردند، انسانهایی که تا قرقره خون ریختند، انسانهایی که در بدترین آلودگیهای اخلاقی فرو رفتهاند، بشر چیزی برای افتخار دارد؟ حکامی که سرسپرده قدرت اهریمنی دنیا هستند، به چی میخواهد افتخار بکند؟ اینها ثروتهای بزرگ بشریت بودند.
فرصت غنیمت میدانم خدمت عزیزانم عرض کنم: خدمتی که مقام معظم رهبری به این کشور در ۳۰۷ سال تاریخ ایران نظیرش ندیده است. تاریخ ایران را با صادرات تحقیق عرض میکنم. اقتداری که ما امروز داریم که یکی از غربیها میگه که من تعجب میکنم در عرض یک ماه یک ابرقدرت متولد شد. مگر یک ابرقدرت بخواهد متولد بشه، دهها سال طول میکشه که در عرصههای مختلف پیشرفت بکند، ولی ایران به عنوان یک ابرقدرت، چون قدرتی که ابرقدرت بزرگ را شکست بدهد، خودش ابرقدرت است. خدا را شاکریم، مقدمات و زمینههای علمی، تجهیزاتی، همه اینها را رهبر معظم ما فراهم کردند. ما مدیون این شخصیتیم. اصلاً نمیشه حق این سید بزرگوار را ادا کرد، حضرت امام و مقام معظم رهبری. آقای شریعتی، یک لحظه تصور بکنیم این شخصیتها نبودند، ایران ما به کجا میرسید؟ وحشتناک بود. اسم ایران را گذاشته بودند ایالت پنجاه و یکم آمریکا، مقدرات، سرنوشت، مراکز حساس تصمیمگیری، همه دست بیگانه بود. در شیب شدیدترین سراشیبی، این دو بزرگوار ترمز گرفتند و کشور را به نقطه اعتلا رساندهاند.
اما این را برای اینکه حقشان ادا بشه، من این را عرض بکنم که ما رهبر خودمان را زیر خاک دفن نخواهیم کرد. رهبر ما لابهلای ستون کتابها نخواهد ماند. ما با رهبرمان زندگی خواهیم کرد، با اصولش زندگی خواهیم کرد، به اصولش اقتدا خواهیم کرد، انشاالله با مرام او زندگی خواهیم کرد. انشاالله و لذا آن لسان صد آخرین دارد و همیشه در جمع ما حضور دارد.
چه روزهای اول جنگ، وقتی وحشیانه بمباران میکردند شهرهای ما را، مردم ما چقدر نجیب، چقدر مقاوم. گفتند آقا حالا مهاجرت به سمت کشورهای همسایه شکل میگیرد، آنها ستاد بحران تشکیل دادند، دیدیم مهاجرت معکوس شد، یعنی آنهایی که آنور بودند آمدند در کشور. گفتند آقا احتمال کمبود مواد غذایی، قفسه کشورهای همسایه، قفسه سوپرمارکتهایشان خالی شد، ولی در کشور ما الحمدلله وفور نعمت، فراوانی. این مردمی که میداندار بودند، پرچمدار بودند، از زمان شهادت رهبر شهیدمان تا انتخاب رهبر عزیزمان، مردم رهبری کردند. امت مبعوث که این مردم را اینقدر رشد داد، کی ما وقت کردیم اینقدر بزرگ بشیم؟ کی وقت کردیم به بلوغ برسیم؟
داشتم فکر میکردم تمام اینها رشادتهای رهبر شهید ما بود و دغدغههای ایشان بود، سخنرانیهای ایشان که ما را بزرگ کرد، به ما جرئت طوفان داد، به ما اعتماد به نفس داد، معلمی کرد برای ما. اینطور نیست؟ همینطور است. ما از هر جا داری هستش در گل درآوردند، در دل سلوک حضرت حساب شده بود. شما الان از فکر سیاسی ایشان، فکر حماسی ایشان و روشنگریهای صحبت کردید، در کنار ایشان زندگی زاهدانه از ملت جدا نشدند، فاصله نگرفتند، یک فلطهای در زندگی نداشتند و لذا دلها را تسخیر کردند. یعنی هر جهت نگاه بکنی، فضیلتها و غوغا میکرد در وجود ایشان. من از نزدیک بالاخره با ایشان، آنقدر دلها را تصویر کرده بود، هر چقدر که بخواهیم توضیح بدیم، صحبت کنیم از عظمت روحیه ایشان، واقعاً کم گفتیم. بزرگترین تقدیس خدا بر ملت ما بود که این دو سید بزرگوار را نصیب ما کرد.
و ادبیاتی که ایشان داشتند، ادبیات عاشورایی بود که ملت ما را تسخیر کرد، آورد در میدان. میدانید که حضور مردم پل اصلی پیروزی است. دشمنان خیلی حساب کرده بودند که مردم آسیب ببینند، سرکش بشن، خیلی رویش حساب کرده بودند و محاسباتش غلط از آب درآمد. علتش هم این بود که ملت ما از آن بصیرت خاصی که برخوردار است، از آن ادبیات عاشورایی که بهرهمند است و مخصوصاً رهبری که واقعاً ۳۷ سال این همه زحمت کشیدند برای کشور، آخر سر اینجوری جان خودشان کردند. ملت قدردان، ملت ما خوب قدردانی کرد و این رستاخیزی که تشکر کرد، واقعاً خوب تشکر کردن. یعنی اشکهای آن روزهای اولیه ریخته میشد، یعنی من آمدم مصلا دیدم به حساب از دست ما در رفته است، چنان غوغا بود، اصلاً نمیتوانستم صحبت کنیم، یعنی واقعاً اینطور بود. نمیخواهم بگم اینجوری بود، پدر از دست دادیم، بلی بلی. هنر یک رهبر همین است.
درباره رسول خدا آمده که کان لهم أباً، هنر پیغمبر این بود که پدر بود. یعنی رهبر، رهبری است که بفهمد که اشک چشم یتیم چه معنایی دارد، بفهمد که کسی که در آن طرف مملکت گرفتاری میکشد، خودش را با او تنظیم بکند. امیرالمومنین گفتند بخور، گفت احتمال دارد کسی در مملکت من گرسنه باشد. لعل بالیمامة من لا عهد له بشره، حضرت تنها رهبری که در تاریخ دنیا به خاطر احتمال گرسنگی رعیت گرسنه ماند، امیرالمومنین است. وقتی امام ما ایشان است، تکلیف همه روشن است. و ایشان هم فرزند علی بن ابیطالب بود، اقتدایش به امیرالمومنین بود.
یک کوچولو بستن شد دفتر کوچه تهران، بستن شد دفتر ایشان، رفته بودند دیده بودند، دیگر یعنی سادگی فساد کرد، یعنی کسی که انسان بزرگ است از تشریفات خوشش نمیآید. من یادم است بعضی اعضای خبرگان شعری در شأن ایشان میخواندند، اصلاً و ابداً خوب تحویل نمیگرفتند، ایشان را هیچ خوششان نمیآمد که ثنا بکنند. این شبهای شعر نیمه ماه مبارک رمضان که بود، دیدار با شعرا، آقا خیلی ناراحت میشدند از اینکه شعرا در وصف ایشان شعر بگویند. و نیمه رمضان امسالی که گذشت، ایام شهادت رهبر شهیدمان بود، شعرا به رسم آن جلسات نیمه رمضان دور هم جمع شدند، دیگر حالا یک دل سیر در وصف ایشان شعر گفته بودند و زارزار گریه میکردند. همینطور است. واقعاً اشعار آن روزها را نگاه میکردم، خیلی غصه بود.
ریزهکاریهایی که داشت، شعرا جای خاص خودشان را داشتند، مداحین، دانشمندان آنجا نشستند. یعنی رسیده بود سلطان را پایاپای تحولات علمی دنیا بالا ببره و یک جمله گفت باید با آب طلا نوشت، گفت الان علم کجا رسیده، از آنجا به بعد شما باید سهیم باشیم. خیلی! از آنجا به بعد شما باید، ما هم باید سهم داشته باشیم. بله، انشاالله که رهبر شهیدمان دستگیر و شفیع ما فرزندانشان باشند و این قیامتی و این رستاخیزی که شکل گرفت در مراسم تشییع و حالا در آغوش گرم و پرمهر حضرت رضا، ماست. این بزرگ خادم آستان قدس رضوی انشاالله آرام خواهند گرفت و استراحت خواهند کرد و انشاالله که سر سفره حضرت هم متنعم باشند.
شریعتی: ما این هفتهها در محضر حاج آقای عاملی راجع به صدق صحبت میکنیم و راجع به مکتب بزرگ سیدالشهدا که یک مکتب فکری است، مکتب اعتقادی است، مکتب سیاسی است و آینده ما را ساخته و گذشته ما را شکل داده. خاطرم هست رهبر شهید میفرمودند که شما ببین یک نصف روز عاشورا چه تأثیری در دوران جنگ ما داشته، همه سربندها یا حسین بود، هر کسی آب مینوشید یک یا حسین میگفت، روی تانکرها یا حسین نوشته بود، شهرها فاصله و مسافت تا کربلا را نشان میداد، شعارها حول محور کربلا بود و این هشت سال دفاع مقدس را رزمندههایمان با نام سیدالشهدا، با مکتب عاشورا گذراندند. و حالا دوست داریم که این جلسه هم ادامه فرمایشات شما را بشنویم، انشاالله بهرهمند بشیم تا به اربعین برسیم، به حول و قوه الهی.
حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. سلیمان به اهل کوفه گفت از سر احساسات نامه ننویسید، دارید حسین دعوت میکنید، فکرش را کردید که این شخصیت عظیم اگر بخواهد حرکت بکند چه لوازمی لازم است؟ ما کربلا را به عنوان انفجار احساسات بدونیم؟ عقلانیت موج میزند در کربلا. الان هم که ما میخواهیم عزاداری بکنیم نباید صرفاً یک احساساتی باشه نسبت به سیدالشهدا، منشور عملی برای ما، درس عملی است برای ما، راهکار به ما نشان میدهد، وظیفه تعیین میکند.
بنابراین اول چیزی که مطرح میشه که ما در ادعای خودمان صادق هستیم یا نیستیم. بعضی به سیدالشهدا میگیم سلمکم حلمکم. الان خیلیها محار با سیدالشهدا، سایش را میزنن، با مرامش، با فکرش مخالفند. اگر قرار باشه ما به آنها بگیم کار نداریم، آنها عزاداری میکنند، خداحافظ، این معنیش این است که ما سیدالشهدا را نگاه عتیقهای داریم، در سالن دفنش کردیم و خداحافظ. سالن سیدالشهدا دفن بشه؟ خودش گفت، سه بار گفت که خونه من با خاک دفن نمیشه. و عبدالملکی به حجاج نوشت، گفت به والی مدینه نوشت، گفت ببین حسین فلان کس را کشتی، فلان کس را کشتی، از شیعیان علی بن ابیطالب دفنش کردی، حسین با دفن نمیشه، حواست باشه. این خون، أشهد ان دم شهادت ابدیت پیدا کرد. بعضی میگن رفت بهشت، ولی مسئله صرفاً بهشت نیست. خونه امام حسین رگ نسا تزریق شده است، عزت مسلمانان را حفظ کرده است. هیچ راهی ندارن امت جز اینکه برگردند به همان ادبیاتی که سیدالشهدا اجرا کرده است در عاشورا، که گفت سیره جد منه، چیز تازه نیاوردم. امیرالمومنین هم گفتن که تو چیز تازه آوردی، امیرالمومنین هم گفت: قالت لعل الجادة، من از جاده جدا شدم، جاده جدا شدید، این اسلام همین است.
ما در این خصوص سیدالشهدا کنیم، آیا یک هیئتی صادق است، یک عزادار صادق است؟ قرار نیست که صرفاً نعو سرگرمی باشه. در روایت هست که اهالی آخرالزمان دنیا را با اعمال آخرت جستجو میکنن. یک لذتی داره آهنگش، مثلاً جمع بشیم، وعده بگیریم و برای این نیست. ملت ما صحبت این است که در این حادثه صدقش ثابت کرد. در هیچ دوره مثل دوره ما صدق یک عزادار در برابر شعارهای سیدالشهدا ثابت نشده. الحمدلله جای شکر داره، واقعاً در زمان ما یک مثل یزیدی سراغ ما آمد، درست مثل یزید، از ما تسلیم مطلق میخواست، زبانش آورد تسلیم محض و ما هم به اقتدا کردیم که یا اباعبدالله، یا السلام علیک یا داعی الله، إن کان لم یجب بدنی عندک و لسانک فقط أجب. یا اباعبدالله، من اگر آن روز نبودم که بدن من به تو لبیک بگه به استنصار تو و زبانم بره استغاثه تو لبیک بگه، همین الان من با قلبم، با سمعم، با بصرم به تو لبیک میگم. الان این را میخوانیم یا نه؟ خوب، اگر شرایط فراهم شد، چی میگه؟ امام حسین میگه لبیک، کجا رفت لبیک؟ میگم لبیک، یعنی اول بابین، همیشه دم درت برای خدمتگزاری آمدم، من لبیک.
همین یزیدی که سراغ ما آمده بود، نعلین کار یزید انجام میداد. میدانید که یزید در اول کار گفت پات ابن زیاد که مأمورش بود، گفت باید ما اول کار یک جنایت بزرگی بکنیم که به قول ما آذریها آتش بگیریم، اول کار چیکار کنیم؟ سه روز بود که عمر سعد آمده کربلا، نامه نوشت که ابن زیاد گفت من لشکر میخوام، گفت این همه من لشکر میفرستم، چی میشه؟ گفت هر فوجی که میفرستی نصفش فرار میکنه وسط راه، نمیام. ابن زیاد گفت همه بیا مسجد، هرکس مسجد نیاد از من برائت، من از او، یعنی خونش، مسجد. برای اینکه یک زهر چشم بگیره، گفت یک نفرو پیدا کنید که من میخوام تیکهتیکش کنم. رفتند یک مرد شامی بدبخت را که طلبی داشت از کوفه آمده بود برای طلب خودش به کوفه پیدا کردند، عجب! گفت با تبر دو نصفش کنید. این مرد بیگناه بیچاره مفلوک را دو نصفش کردند، نصفش را از یک طرف در مسجد آویزون کرد، نصف دیگر را آویز کرد. هر کس که میآید مسجد میبینه عه، دونه شده، خیلی وحشتناکه. گفت یاالله حرکت به طرف به اصطلاح کربلا، آنقدر جمعیت کربلا، هر کس هم نمیرفت زنش را به کسی دیگر میداد و لذا هر کس میرفت به کربلا زنش طلاق میداد که زن بیچاره به گناه نیفته. اینی که امام حسین در کربلا به اهل کوفه میگه اهلی کن نداشته باشید، دقیقاً همین کار را یزید معاصر این کار را کرد.
شما خیال میکنید که قضیه مدرسه نینا، میناب، یک چیز تصادفی بود؟ اصلاً تصادفی نبود. اینها تصمیم گرفتند در کنار ترور رهبر یک جنایت وحشتناکی انجام بدن تا ایرانیها کلاً بترسند، کلاً تدبیر کردن که چه کار کنیم. مثل کف دستشان میدانستند که یک جمع عظیمی از بچهها را میکشیم تا اینها خودشان گم بکنند، بترسند. مثل همان کاری که ابن زیاد آنجا کرد، که بفهمیم ما نه دین داریم، نه احساس داریم، نه عاطفه داریم، نه انسانیت داریم. بله و ملت ما فرقش این بود که ملت ما نترسید. تمام آن حرفهایی که امام حسین در کربلا گفته است، ملت ما گفت لبیک. حضرت گفت هر کس حرف استنصار منو بشنوه لبیک نگه، جدم گفت که به رو میفته جهنم و ما لبیک گفتیم به حضرت. به ندای حضرت که برائت من النار و مادر. اینجا از دست حضرت گرفته، ملت ما از آنجا معلوم شد که در خصوص سیدالشهدا اینه که صد لعن داشته باشیم، یک گریه داشته باشیم؟ اینها لازم است، اینها کافی نیست. هزینه باید داد. و من الناس من یعبد الله علی حرف، خدا گلایه میکنه، ما حاضر به پرداخت هزینه برای دین خودمون نیستیم. خیلی وقت میشه شعار داد: ای روز و شب یا لیتنادی، النصر من شادی النصر، میدان دادی روحی فدادی اندر زمان شاه. یعنی چی؟ ما این شعر را میخواندیم از اشعار جناب مرحوم منزوی: روز و شب یا لیتنادی. که روز و شب برای آن هزار سبز رنگ مشکل، آنهایی که روحی فدا میگن، آنها در میدان هستند. روی صدا یعنی هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله، بسم الله. مرد میدان هستی یا نه؟ بله.
الان ما شما حساب کنید کدام برائت؟ یک اظهار برائتی من الله و رسوله آورد؟ الان تولا، تولی، تبری باطل شده، یعنی از بین رفته، تعطیل شده. اینجوری بگم، کدوم تبری؟ وقتی اطاعت از حاکم واجبه، وقتی در برابر آمریکا باید حاضر شد، آن مفتی عرب عربستان، اینجاست که برائت من الشام را ملت ایران عمل کرد، کفر به طاغوت را ملت ایران عمل کرد: و لقد بعثنا فی کل أمة رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت. خدا میگه من عبادت حج و ... را میپذیرم در کنارش گفته طاغوت باشه، کفر به طاغوت باشه. روایت حدیث قدسی، نمیپذیرند.
حالا قصههایی پیدا شد که وقتی که حضرت فرمود کونوا أحراراً فی دنیاکم، حریت، دعوت به حریت. بالاترین حریت خود سیدالشهدا دارد. نه تحت تأثیر طمع، نه تحت تأثیر محاصره، نه تأثیر تهدید، نه تحت تأثیر قتل و اسارت اهل بیتش. اصلاً هیچ کدوم نمیتونه تأثیر بگذاره. در روایت است که جدا میشد در وداع، میگه جوری درست شد که دیگر انگار ما را نمیشناخت. خیلی سخت بود وداع، کمر حضرت را شکست. نه ذوالجناح استقامت داشت. سیدالشهدا مینویسن اینجوری مینویسن که بعد از ردا حضرت که خیلی جنگ نکرد، اما اونی که اونا میخواستن تسلیم بشه، فتیلی را حین لحظه به لحظه که امام حسین تسلیم بشه. وقتی تیر زدن به حضرت علیاصغر، میتونستن به خودش بزنن، چون بنا داشتن برای اینکه ما اونقدر فشار را بیشتر کنیم که تسلیم بشه، کشته نشه. این خون، خونی نیست که به این سادگی بالاخره ما دفنش کنیم، تمام بشه. وقتی به حجاج یزید نوشت که برو چیز به اصطلاح عبدالله بن زبیر را بکش، به ابن زیاد نوشت که برو اونو بکش، گفت جناب، حیف است که یک دست من باشه به خون حسین، یک دست من به این فرد کذا و کذا. که بعدش کرد. خیلی خون، خون بود. نظرم این است که اونقدر فشارها را بیشتر میکردند. عجیب است، هر چقدر فشار بیشتر، خطبهها حماسیتر میشد، یعنی در تاریخ و این مشعل روشنتر، احسنت، نورانیتر. خبرنگار یزید میگه کربلا که به آخر سر میرسید، خیلی چیزها بود که من بنویسم، ولی فقط از حسین نوشتم چون تحت تأثیرش بودم. هر چقدر که شهدا میاومد، چهره نورانیتر میشد. حتی آن ملعونی که رفت سر مبارکش جدا کرد، خبرنگار میکرد، من چشمم که افتاد به سر مبارک سیدالشهدا و قد شغلنی، اونقدر منور بود که از یادم رفت که این سر بریده شده. این ادبیات ماندگار شده در تاریخ جنایت. یعنی غرضم این است که سیدالشهدا با این ادبیات وارد شده و این شعارهایی کربلا، ملت ما غوغا کرد در این ساعت، هیچ کم نگذاشت. درست همینجوری که حضرت زینب سلام الله علیها را که جدا کنند از سیدالشهدا در سفر به کربلا، گفت نموت مع الحسین، با حسین میمیریم و با حسین زنده میمانیم. یعنی اگر در سختی بودیم، اگر در خوشی بودیم. درست همان جمله که مادرش گفت وقتی امیرالمومنین گرفت از مسجد، در کوچه امیرالمومنین میآمد، حضرت زهرا گفت اگر رها نکنید من نفرین میکنم. رایج کردن گفت یا علی روحی فداک و نفسی لک الفدا، تندر بینا، چه غوغایی است! آن زندگی آرمانی، خانواده آرمانی، اگر میخوای تصویرش بکنی: روحی لروحک الفدا روحم، صدای روح تو و این جسمم که زخمی است و نفسی لنفسک. یعنی قضیه عاشورا که اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد. این را که از خدا میخواهیم. یکی به آقای اراکی گفت دعا کنید من آدم بشم. کسی با آدم نمیشه، دنبالش بری که الان این داره تدوین میکنه مسیر راه شما را، که محیای من محیا محمد و آل محمد باشه و مماتم در دعای عید فطر، محمد و آل محمد. خب وقتی که امام حسین کجا داخل شد؟ داخل شد زمانی که در محاصره گرفتند حضرت را و تمام از محاصره کردند و حضرت یک جمله آنجا گفت که هیهات، بالاخره هیهات منا الذلة. در دامنه چه مادری تربیت شدم، حریت خودش را به حساب مادر نوشت.
خب الان داخل شدید شما به این قضیه که سیدالشهدا داخل شده است، آیا ما هم آن حریت، آن عظمت در این قضیه، ملت ما خدا را شاکریم که اقتدا به زیارت عاشورا، تمام ادبیاتی که در زیارت عاشورا آمده است شکل عملی به خودش گرفت. حالا یک سوالی بپرسم حاج آقای عاملی.
شریعتی: خیلی موافقم، یعنی آن کلامی که شاید چند جلسه قبل شما فرمودید، کلام نورانی حضرت سیدالشهداست که اگر کسی به من ملحق نشه لم یدرک الفتح، فتح را درک نخواهد کرد. ماها ملحق شدیم و همراه سیدالشهدا شدیم در این کاروان تاریخ و الحمدلله میتونیم فتحالفتوح زمانه خودمون را روایت بکنیم و اتفاقاتی که رقم خورد. شاید مجال نباشه بازخوانیاش بکنیم، اما چه جوری میشه به حمد و شکری رسید؟ یعنی بالاخره ما داریم سختی هم تحمل میکنیم دیگر، داغ دیدیم، خانوادههای داغدار شدند. شاید زیر پرچم سیدالشهدا بودن، جدای از اینکه غرورآفرینترینه، پیچیده با یک سختیهایی باشه، با یک ابتلائاتی باشه، با یک بلاهایی باشه. چطور میشه این را هضمش کرد و چطور میشه این را در این مسیر تعریف کرد که خیلی بهت فشار نیاد و به آن مقام حمد برسیم که آخر زیارت عاشورا از خدا تمنا میکنیم؟
حجت الاسلام عاملی: تشکر از آنها، حمد از آنها، عمل به مرام آنهاست. اگر میخواهید شاکر باشید در برابر زحمات سیدالشهدا، ۳۷ سال آقا خودش تشکر بکنم. به یکی هوای امیرالمومنین بوسید، گفت ولایت منو ببوسید، من مرام دارم، فکر دارم، از آن تبعیت کن. بله، غذایی بود پیغمبر خورد، بعد پیغمبر برداشتند مثلاً تبرکاً لیس زدن، حضرت گفت که اگر میخوای تبرک بکنی، چند تا وصف بزرگ اخلاقی را شمرد، خب به آن تبرک بکن. خیلی مهم. ما اگر در برابر آنها بخواهیم تشکر بکنیم، این اقتدار را باید حفظ کنیم، این انسجام را باید حفظ کنیم، اصولی که تصریح کرده باید حفظ کنیم. شما خیال میکنید امیرالمومنین حتماً میخواست حکومت تشکیل بده؟ میخواست اصول حکومت آرمانی را تصویر بکنه، تصویب کرد و رفت. عمر بن عبدالعزیز میگن قبلیهای خودش را فراموش کرد، بعدیها انداخت. چرا لعنش را در سبک شروع کردن؟ در منابع معاویه دید، عجب کاری کرده، علی همه میگن علی این کار را میکرد. ما وظیفه این است که این زحمات را، یعنی این اقتدار، اولاً مسئول این شهادتهاست. من در اینجا تبریک میگم به خانواده معظم شهدا، مخصوصاً فرماندهان شهید، تمام عزیزانی که در جایجای این خاک عزیز شهید شدند. این اقتدار مال شهدای شماست، علت کنار سفره شما نشسته است، و از خودگذشتگی و ایثار رزمندههایمان که خیلی از ماها ندیدیم. یعنی هزینه سنگینی ما پرداخت کردیم، ما با تمام توان باید حفظ کنیم این اقتدار را. این میشه تشکر. اگر بخواهیم قدردان باشیم درباره سیدالشهدا، اینه که شاکر باشیم، کاری که سیدالشهدا انجام داد، فتح نبود یزید از بین بره، بگیم که انتقام محسن گرفتیم. امام حسین کاری کرد که علیاکبر فرمود بعد میفهمید ما چیکار کردیم. ابن عباس نفهمید که به امام حسین گفت نرو، نرو به عراق، اگر بری تو را میکشن. فکرش اینجا نمیرسه که حسین میخواد چیکار بکنه. اول کسی که میانجی کاری کرد... الان رهبر شهید ما، یکی از غربیها این را نوشته، گفته حرکت آیتالله خمینی حرکت انتحاری بود. میگفت که اصلاً کاری کرد که خطر وجودی را از جمهوری اسلامی و از کشور خودش دفع کرد. ما در برابر این ایثار، در برابر این بالاخره فداکاری که خانواده خودش هم از دست داد، وظیفه بسیار سنگینی داریم.
حالا ما میخواستیم که عزیزان ما در این به اصطلاح اقدامی که شد در این جنگ، ادبیاتی که در کربلا بود، ولی طلب از سام من، باید خونخواه شما، از خدا میخوام که به من انتقام خون شما را بگیرم. انتقام گرفتن خونه امام حسین، یزید چه پوسیده، یزید که محو شده، یزیدی که از دست کاملاً به از بین رفته است، اون که نیست. الان انتقام اگر اسمی هم از یزید مونده به برکت امام حسینه، خودش امام حسین که داره نامه یزید. بله، اگر نبود از خدا میخوام که انتقام تو را نصیب من بکند. چطور انتقام؟ انتقامش به این است که ادبیات تفکر صوفیانی را مجال ندیم حرکت بکنه، به جامعه وارد بشه. تفکر بنیامیه، بنیامیه یا تفکری بود سفیانی، تفکر از بنیابوسفیان، فکری افنی بود که وارد شدن، اینها ما اصل و اینها ایمان نیاورده بودند، کسانی اسلام کرده بودند. و ما باید در انتقام از خون رهبر، در انتقام سیدالشهدا، ما متوجه دشمنان فکر آنها بشیم. اونا خودشون بیان میگن همینطوری.
آخرین عرضم باشه، یک وقتی ما محضر رهبر انقلاب مشرف شدیم، کنگره شهدای استان ما بود که آنجا قرار بود که من صحبتی بکنم و حضرت آقا گفتن که بهتر این است که من صحبت نکنم، شهدا صحبت کنن. چه جالب! اگر الان شهدا صحبت بکنن، از ما چی میخوان؟ من از زبان شهدا همینو میگم، ۱۰ مطالبه شهدا را آنجا گفتم، خیلی شنیدنی است. مثل چی؟ حالا اگر خواست، جلسه توضیح میدم. گفتم آقا اگر شهدا بعداً هم حضرت آقا صحه گذاشتن، گفتم که این ده تا، یعنی قرار نیست مجلس بگیریم برای شهدا، یک ذکر امتحان بشه. نه، اینها اگر بیان از ما چی میگن؟ من مرام دارم، فکر دارم، همه چیز دادم، از خانوادهام گذاشتم، از طفلم گذاشتم، از بچههام گذاشتم به خاطر این اصول. اونا رو از ما میخوان در جامعه چه کار باید بکنیم؟ شهید اگر الان بیاد کجاها را به ما تذکر میده؟ همه را در قالب ۱۰ ماده، خیلی هم خوب.
شریعتی: آقا خیلی ممنون، متشکرم. حالا این بحث را انشاالله ادامه خواهیم داد. خیلی ممنونم از نگاه پرمهر شما. آیات را بشنویم در بخش پایانی گفتگو در کنار هم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
انشاالله که لحظات زندگیمان هم منور به نور قرآن باشه و هم مزین به ذکر و نام و یاد سیدالشهدا علیه الصلاة و السلام. زیارتش را برای همه شما آرزو میکنم و انشاالله شفاعتش شامل حال همهمان بشه در دنیا و آخرت. حاج آقای عاملی، وقت در اختیار شماست و انشاالله خداحافظی بکنیم.
حجت الاسلام عاملی: میگوید که حسین را کشتید، چرا مصلح کردید؟ حسین را کشتی، چرا اهل بیت کردید؟ حسین کشتی، در شهرها گرداندید حسین کشتی، چرا اهل بیتش را در شهرها گرداندید؟ حسین کشتی، چرا پسر مبارکش جسارت کردید؟ حسین کشتی، چرا به لبهای مبارکش جسارت کردی؟ میگه همه اینها میشه انتقام، انتقام گرفتند. سختترین انتقامها در کربلا بود. علتش این است که بیشترشان خوارج بودند. من اگر بخواهم از آن سختترین سختیها عرض بکنم، شب عاشورا را میگید که من نگهبان بودم کنار خیمهها، امام حسین هم آن شب تمام بوتهها را جمع کرد که میدانست بچهها پراکنده میشن، بیابانها، یک خندقی هم کنده، آتش درست کرده که به خیمهها وارد نشن. گفتن یا حسین، جلوتر از جهنم برای خودت جهنم درست کردی؟ من نگهبانی میدادم، دیدم که یک کسی رد شد، دنبالش کردم، رفت یک گودی، دیدم نشسته، خیلیهای گریه میکنه. گفتم تو کی هستی اینجا گریه میکنی؟ گفت أنا قمر العشیرة. یقال لهم قمر العشیرة، لقب مردم بهش داده بودن. چه قدی، چه شجاعتی، چه ایمانی، چه وفایی! وقت گفتم ابوالفضل، تو گریه میکنی؟ گفت از کنار خیمه خواهرم زینب میگذشتم، بچهها را خوابونده بود، خودش کنار خوابیده بود. گفتم ای خدا، فردا خواهرم زینب در کنار این اراذل چی میشه؟ من یک جمله از غارت میخوام بخونم، امام زمان خودش باید بیاد بخونه روضه غارت را، نمیشه خوند. یک بکر بن وائل از زنی از بکر بن وائل در غارت چوب خیمه را برداشت، حمله کرد، از خود لشکره آمد، لشکر حمله کرد. یک جمله گفته، ای کاش این را نمیگفت، ای کاش این را نمینوشتند. خیلی سنگین است، تسلیت عرض میکنم به حضرت ولیعصر. گفت بنات رسول الله، من نمیتونم ترجمه کنم، خیلی سخت از ترجمه کردن. خیلی حضرت زینب خودش را رسوند به عمر سعد. هر کس میخواد گریه کنه، درت به بنده، در یک خلوتی آنجا دلش خالی بکنه. میدونید که در کربلا، آقای شریعتی، چند تا تحیر داریم: یکی شهید شد، امام حسین متحیر بود جنازهاش را چیکار کنه، بقیه متحیر. یکی قمر بنیهاشم بود که مشکش که تیر خورد، بره دیگه آب نداره، بمونه دیگه جای من نیست. اما سومین سوزناک، حضرت زینب روی دستش را گذاشت روی قلب خودش: خدایا چه کار کنم؟ خودش را رسوند به عمر سعد، یک تقاضایی کرده، آنقدر سنگین است، آنقدر سنگین است، در خلوت خانه فقط باید نشست. هر کس هر لطمی به خودش بزند، به نظرم معلوم نیست مورد ملامت نیست. چون میخواستن که خیمهها را، یک خیمه مونده بود، آتش بزنن، گفتن امیر دیگه همه خیابونن، اینه آتیش نزن، یک عطوفتی دیدن از عمر سعد. آنجا حضرت یک تقاضایی کرده، آنقدر سنگین است، آنقدر سنگین است، گفت که به لشکر خودت دستور بده، یا رسول الله، یا امیرالمومنین، یا فاطمه الزهرا، شما که در کربلا بودید، گفت به لشکر خودت قرار دستور بده لباسهایی که از ما گرفتن بد کرد. علی لعنت الله الظالمین اذ ظلموا...
یک وقتی خاطرم هست در جلسه حاج آقای حسینی قمی میفرمودند که مرحوم میرزای شیرازی دعوشون این بود، یک روضه بخونند و بعد نوبت یکی از شاگردانش شد، رسید به این عبارت، یعنی همین عبارت که خوندن و دخلت زینب زیاد و علیها أزر و صیابها، به اینجا که رسید زینب بر ابن زیاد وارد شد در حالی که مندرسترین و بدترین لباسها بر تنش بود، میرزا درس را میگن تعطیل کرد و گفتن ما حق همین یک جمله را نمیتونیم ادا بکنیم. و ما هنوز که هنوزه حق عاشورا را و حق این مصیبتهایی که در این ایام شنیدیم را نتونستیم ادا کنیم. و من همیشه روزهای پایانی ماه محرم، مشکی به سیدالشهدا میگم: کمکاریهای ما را اگر حق روضه را ادا نکردیم، که نکردیم، به بزرگی و لطف و مرحمت خودت ببخش. و امیدوارم که این درسهایی که به دعا بلند شده، وقت روضه، وقت جلسات عزا، انشاالله لبریز از مستجاب بشه. شما فرمودید حق شما ادا نکردیم، من چیز دیگه میگم: من میگم آثار آن اهانتها را الان هم امت داره میکشه. آثار ضرب و شتم، آثار آن سیلیها و هر ضربهای که به سیدالشهدا زدن، هر ضربه اثری به امت داشت. بدن قطعهقطعه کردن، امت قطعهقطعه شد. لباس و کفنش از تنش درآوردن، جامه عزت از امت گرفته شد. آب بروش بستن، رحمت خدا به روی امت بسته شد که نتیجه الان داریم میبینیم.
شریعتی: خیلی ممنون و متشکرم از شما حاج آقا. الله را نوشت به خونش به شرط آنکه و فتح قریب را تو بخوانی و ما چشم به راه آمدن شیم و اللهم عجل لولیک الفرج. آقا کوتاه دعا بفرمایید.
حجت الاسلام عاملی: امام سجاد که منصور است، امروز به حضرت امام سجاد که در آن لحظات آخر، پدرم روز عاشورا منو آورد به سینه خودش، دیدن که از حلقههای زره خون میاد بیرون، به من گفت پسرم، دعایی را که مادرم زهرا به من آموخته، به تو یاد میدم. ایشونم از رسول خدا گرفتند، رسول خدا این دعا را از جبرئیل گرفتن و فرمودند در حوائج مهم، در گرفتاریها، در حوادث تلخی که پیش میاد، حوادث عظیم، این دعا را بخونند.
من این دعا را از طرف بیننده کردم، از طرف اونا میخوانم و به درگاه خدا استغاثه: بحق یاسین و القرآن الکریم و بحق طاها و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیرالصامتین، یا منفس عن المکروبین، یا مفرج عن مغمومین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج إلی التفصیل، صل علی محمد و آل محمد. خدایا هر عزیزی که با ما همراه است، هر حاجتی در نهانخانه قلب خودش داره، به احترام این دعا، به احترام حضرت زهرا، به احترام امام سجاد، به احترام لحظههای آخر سیدالشهدا که این دعا را به ما اعلان فرمودند، به برآورده بخیر بفرماید. الهی آمین.
شریعتی: خیلی از شما ممنون و متشکرم حاج آقای عاملی، خیلی ممنونم از نگاه پرمهرتان. به روح بلند رهبر شهیدمان، فرماندهان رشیدمان و به روح بلند ملت مقاوم و قهرمان ایران که در جنگ ۱۲ روزه، جنگ رمضان به فیض عظیم شهادت رسیدند درود میفرستم و انشاالله همهشان مهمان سفره پربرکت سیدالشهدا علیه الصلاة و السلام باشند. کیستم من که به تکرار غمت بنشینم، عشق هر روز به تکرار تو برمیخیزد. السلام علیک یا اباعبدالله. متشکرم از شما حاج آقا.