سلام میکنم محضر مبارک همه مخاطبان جان، خانمها و آقایان. خوشحالیم که با همیم، در کنار همیم و خدا را شکر میکنیم به واسطه همدلی، به واسطه این همراهی که یک دنیا میارزد. به همه شنوندههای خوب رادیو معارف، مخاطبان شبکه محترم افق هم با دل و جان سلام میکنم. و چهارشنبههایی که با عشق و با احترام در محضر و در معیت شما هستیم و از محضر پرفیض حاج آقای عابدینی عزیزمان بهرهمند خواهیم شد. آقا سلام علیکم، خیلی خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله. و عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه مردم عزیزمان. انشاالله خود آقای سبحان این جهاد مردم را که دائماً لحظهبهلحظه الان خدا فرصت جهاد را برای ما قرار داده که نفس بکشیم در حالی که مشغول جهادی، این را انشاالله برای همهمان پر غنیمت و پر نعمت انشاالله قرار بدهد. قدردان این فرصتها باشیم انشاالله. انشاالله حالتان خوبه، خیلی خوشحالیم که در محضر شما سلامت باشید.
شریعتی: هر هفتهای است که بحث بعثت امت که بحث دقیق و البته لطیفی است در بیان شیوههای شما داریم میشنویم، بهرهمند میشویم. رسیدیم به اینجا که بعثت مراتبی دارد و هر کدام از ماها میتوانیم به یک بعثتی برسیم و این بعثت خشک و خالی نمیشود، یعنی یک بار مسئولیت ما میگذارد. هفته گذشته به اهمیت قرآن اشاره کردید و اینکه قرآن بیاید در متن زندگی ما و این مرتبه از مراتب بعثت است. و به یک روایتی اشاره کردید در ادامه بحث که ۵۰ نفر از سرداران سپاه حضرت از خانمها هستند و بعثت خانمها اینجا پررنگ شد و نمونههایی و مصادیقی را ذکر کردید. و حالا این شبها هم که در میادین ما داریم میبینیم که خانمها پرچم دارند، میدان دارند. بعثت زنان موضوع بحث هفته گذشته ما شد، البته بحث ناتمام ماند. میتوانم، میدانم خیلیهایتان منتظر و مترصد هستید که بحث این هفته حاج آقای عابدینی را بشنوید. گفتم مثل یک کتابی که به یک جایی میرسد باید ببندیاش، به هر دلیلی علامتی و یک نشانهای میگذاری. ما آنجا یک نشانهای گذاشتیم و انشاالله امروز ادامه صفحات را با بیان شیوای حاج آقای عابدینی مرور خواهیم کرد. خدمتتان هستیم و ممنون از شما و این تقریر زیبا. سلامت باشید، خلاصه و گویا.
حجت الاسلام عابدینی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً. وما احلی أسماءکم چقدر شیرین! چقدر أسماء اینها و ذکر شیرین است که انسان وقتی به او اجازه دادند برای امامش دعا کند و از خدای سبحان نصرتش را بخواهد، چقدر شیرین است.
شریعتی: وما أحلی أسماءکم و أکرم نفوسکم. این ذکر اینها و یاد اینها برای ما، نمیدانیم اگر نبود ما چقدر برایمان قساوت ایجاد میشد. این رحمت و عطوفت در این ذکر آنها، آن شیرینی أسماء آنها که تجلیات کامل خدای سبحان هستند، أسماء و صفات خدا را بروز میدهند. نمیدانیم با دلهای ما چه میکند. جاهایی که حاج آقا دچار قبض میشویم، در این شرایط که هممان این احساس را مدام داریم تجربه میکنیم، یک جاهایی دلمان میگیرد، یک جاهایی غم غالب میشود، یک جایی اصلاً نمیدانیم چهمان است. ولی در همین، یک دفعه نام امیرالمومنین، نام امام زمان مثل آب روشن. این را انشاالله قدردان باشیم که فما أحلی أسماءکم، چقدر شیرین است نام شما در دلهای ما و برای ما آرامشبخش است. انشاالله در هر آنجایی که غم شد بر دلت غالب، بگو آهسته با خود: یا علی بن ابیطالب. احسنتم. آقا بفرمایید میشنویم.
حجت الاسلام عابدینی: آغاز بحث را با این به اصطلاح نکته عرض میکنیم که وقتی میخواهد... چون جلسه گذشته این نکته را ابتدا عرض کردیم که بعثت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردن قرآن از غیبالغیوب عالم، آن غیبیترین مراتب عالم به ظاهر بود. این خیلی کار عظیمی است، معجزه عظیمترین معجزه طول تاریخ. یعنی اگر بعثت نبود ما دستمان هرگز به حقیقت قرآن نمیرسید. بالاترین معجزه، نه یکی از معجزات، بالاترین معجزه طول تاریخ که قرآن از مقام غیبیاش آمد به مرتبه ظاهر و این تحفه و این هدیه الهی به برکت وجود رحمت للعالمین روزی عالمیان شد. خیلی الحمدلله، چقدر باید شاکر باشیم. بعد این بعثت مردم که به دنبال بعثت انبیا محقق میشود این است که این دستور به مقداری که در زندگی اینها جاری و ساری بشود. آن غیب عالم به ظاهر کشیده شد و محقق شد و دوباره به باطن میرود. یعنی عمل به آن غیب، مومنان را به باطن عالم کشاند، صعود میکنند. یعنی با عمل به دستورات قرآن مومنان به باطن عالم، به آن مرتبه غیبی کشیده میشود. این خیلی زیباست. یعنی انسان محرم و مانوس آن مقام غیب میشود و به خدا نزدیک شده. خب این نکته را عرض کردیم جلسه قبل.
برای اینکه این به زندگی کشیده بشود، یک نکتهای را باز اینجا عرض میکنیم تا برویم سر نکتهاش. این است که ببینید آیات قرآن که نازل میشد، در بعضی از روایات ما آمده گاهی یک آیه که نازل میشد، مثلاً آیه توبه که نازل شد، شیطان یک همایش بزرگ شکل داد، تمام سران شیاطین را که صاحب تفکر بودند دعوت کرد، مرد شیاطین را دعوت کرد، بنشینند که این آیه متکفلش کی میشود. دقت بکنید خیلی جالب است. یعنی هر آیهای در نگاه شیاطین متکفل و متخصصی میخواهد که بنشیند تا چگونه بگذارد این آیه به تحقق برسد. یعنی آنها هم یک میز کار دارند و تقسیم مأموریت کردند نسبت به هر آیه. ما نسبت به قرآن میز کار نداریم که بگوییم قرآن چه محقق بشود. شیاطین نسبت به آیه میز کار دارند. بعد آنجا دارد فراخوان داد، آمدند و گفت خب کی میتواند متکفل «من لها»؟ کی متکفل این آیه میشود؟ با این... یک کسی بلند شد از مرد و سرانش گفت من. گفت طرحت چیست؟ طرحش گفت نه، این جواب نمیدهد. خودش خیلی وارد بود. یکی دیگری بلند شد گفت من اینها روایتها... بعد گفت طرحت چیست؟ گفت این. گفت نه تو نمیشود، وسواس خناس تو تعبیر روایت دارد. بلند شد گفت من. گفت طرحت چیست؟ گفت همین آیه را سبب سقوط آیه قرار... گفت چه جور؟ گفت مگر اینجا نگفته اگر گناه کردید توبه کنید، راه استغفار برمیگرداند. گفت میگویم خب مردم پس حالا که راه توبه باز است، پس گناه کردن ندارد، گناه کنید توبه میکنید. به جای اینکه باب رحمتی را که ناامیدان را به درگاه امید بکشاند، امیدواران را از اینجا وارد... که بعد گفت وقتی که گناه کردند میخواهند توبه کنند، هی میگویم حالا که وقت هست، امروز به تصویف میاندازم تا فراموششان بشود. گفت این خوبه، گفت این طرح جواب میدهد.
من عرضم این است: ما اگر که... آقای شهید، امام فرمودند اگر طراحی دشمن را بشناسیم که چه عملیاتی میخواهد با ما انجام بدهد، قرارگاهی مقابل قرارگاه دشمن باید قرار بدهیم تا بتوانیم جلوی حیله او را بگیریم. ما اگر میخواهیم قرآن در بعثت مردم در زندگی جاری بشود و عملیاتی بشود، باید برای آیات قرآنی، به خصوص بعضی از این آیات خاص، برایشان متکفل به طوری که بنشینند روی این آیه فکر کنند که این آیه که باور داریم دستورالعمل الهی است برای برگرداندن به غیب عالم، میخواهد برگرداند به عالیترین مرتبه عالم که غیب عالم است که از آنجا نازل شده، مردم را با خودش ببرد. خب این طراحی میخواهد، یک نفر میخواهد برود به شهرهای دوری، برای جاهایی که نمیشناسد راهنما میبرند. طراحی که بنشیند روی اینجا کار کند که بگوید آقا این آیه برای دانشآموز اینجور باید مثلاً مطرح بشود، برای مثلاً معلم اینجور باید مطرح بشه، برای عموم مردم آنجور، برای اینها راهحلشان بدهد، متکفل آیه باشد. آن وقت میدانید اگر این نگاه کردیم، آن بعثت چقدر سرعت پیدا میکند و چقدر زندگیهایمان قرآن چقدر اوج پیدا میکنیم.
لذا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی آیه نازل میشد بر او، در بعضی روایات دارد میپرسید از جبرئیل که این آیه... با اینکه مفهومش را میدانست. صرف دانستن مفهوم کفایت نمیکند. میگوید میپرسید این آیه با من چه کار دارد؟ چقدر زیبا، با من، با من چه کار دارد این آیه؟ بعد جبرئیل آنجا عرض کرد که من سؤال میکنم، یعنی عالم نمیدانست، خودش نسبت به پیغمبر اکرم سؤال از خدای سبحان. وقتی سؤال کرد خدا فرمود این سه کار را آنجا معرفی کرد در آن آیه که این و این و این از این آیه از تو مقصود این است. ببینید ما اگر این نگاه را که متکفل آیه اولاً، ثانیاً اینکه این آیه با این قشر چه کار دارد، با این دسته چه کار دارد تا بعثت با او ایجاد شود. خب این یک نکته بود که میخواستم... به عنوان چند سال قبل در استودیو که بودیم حاج آقای عابدینی فرمودند اگر یک آیهای به گوشتان خورد نگویید این اتفاقی بود، هیچی اتفاقی نیست. اگر از یک مسیری دارید رد میشوید، روی دیواری یک آیهای نوشته بود، اگر کتاب را باز میکنید، یک تلویزیون دارد پخش میکند، این آیه با شما کار دارد، کار خاص، کار خاص. یعنی با هر کسی کار خاص دارد و تو باید بنشینی فکر کنی که این... نگی خب حالا تلویزیون... نه، میگوید هر که به گوشش میخورد. ما من شیء الا و لک فیه موعظة، هر چیزی که خودش به تو میرساند برای تو موعظه خاص دارد، نه موعظه عام با همه یک جور. و حیف که من غافلم.
لذا خیلی زیباست که میفرماید وقتی یک بلا نازل میشود، کار خدا خیلی هوشمندانه است. إن البلاء للظالم أدب، همین بلا برای کسی که ظالم است ادب است. للمؤمن امتحان، همین بلا برای مؤمن امتحان است، ببیند خوب انجام میدهد یا بد. للأنبیا درجه، و لأولیاکرامة. یک چیزها، اما هر کسی یک رابطه با آن برقرار میکند. اینجوری نیست که بگویی بر همه یک جور است. نه، با هر کسی یک کاری دارد، یک مأموریتی دارد. خیلی زیباست، خیلی زیباست. ما من شیء الا و لک فیه موعظة، چیزی به تو نمیرسد مگر که برای تو، به خصوص تو، فیها، در آن چیزی، فی در آن چیزی که به تو رسیده، موعظه، به شرطی که رد نشوی، رد نشوید. لذا این را میگویند بیداری، یقظه در برابر به اصطلاح غفلت. و غفلت که اگر انسان خواب باشد، اطرافش خیلی وقایع امکان دارد اتفاق بیفتد ولی خواب خبر ندارد. ما وقتی... اینها میرود و که من آیات یمرون علیها، شما مرور هم میکنید بر آن، رد میشوید، میبینید انگار نه، و از این آیه معرضید، اصلاً توجه، خوابید. لذا یقظه یعنی اینکه حالا بفهم با من چه کار دارد، نه فقط بشنوم، نه فقط خلاصه خوشم بیاید از صوتش، نه فقط بگویم قرآن ثواب دارد خوبه، این هم اما منحصر کردن در این، نه، با من چه کار دارد؟ این خلاصه جالب بود، خیلی. بالاخره عملیات... سلامت باشید. که قرآن بیاید در متن زندگی، بیاید اینها در راستای بعثت است.
خب ما بحثمان در رابطه با بعثت بود و بعثت زنان. در رابطه با بعثت زنان که از جلسه گذشته شروع کردیم، گفتیم بعثت را باید بشناسیم که خب دو سه جلسه، سه جلسه راجع به آن صحبت کردیم. بعثت زنان را باید بشناسیم. شروع کرده بودیم بحث زنان را که مأموریت ویژهای دارند که هر کدام مرد و زن احسن کل شیء خلق است و مأموریت خاص خودش را دارد. و لذا چون مأموریت خاص دارد، این مأموریتها قیاس به هم نمیشود. مثل آب و سنگ که کدام مأموریت خاص خودشان را دارند. آن وقت بد عرض کردیم که خدای سبحان برای هر موجودی و انسانی در هستی یک مأموریت در زمان خودش قرار داده، یک مأموریت مرتبط با آخرالزمان قرار داده که این از جزو قواعد بسیار مهم است. لذا در قرآن که زندگی انبیا را مطرح میکند، به لحاظ جریان آخرالزمانی است که دارد مطرح میکند، نه به لحاظ ذکر تاریخ مقطع. یک چیزی در گذشته اتفاق افتاد، اصلاً قرآن کاری به تاریخ ندارد، تاریخ جاری را کار دارد.
لذا در روایت دارد تمام حوادث و وقایعی که برای موسی کلیم در بنیاسرائیل اتفاق افتاد و برای بنیاسرائیل، همش در امت ختمی تکرار میشود. و تمام وقایع سابقی که قرآن ذکر کرده، تمامشان در رابطه با جریان آخرالزمان بروز و ظهور دارد. این نگاه قرآن را، حرکت ما را میکند حقیقت جاری که با ما مرتبط است، نه تاریخی باشد که ما بشنویم. نه، میگوید الان این با تو مرتبط. ببین کجایی، مطابق این کار را ساده کرده، عکسالعمل صحیح. چون ما ابتلا که پیش میآید، فتنه که پیش میآید، نمیداند انسان در این فتنه چه جور تصمیم بگیرد که به بهترین نتیجه برسد. خیلی باید اهل علم و بصر و صبر باشد که بتواند از این فتنه درست عبور کند. اما خدا آمده فتنههای سابق را که تکرارشدنی است، آمده گفته، عبور از آن هم بیان کرده، آن ریزشها را هم بیان کرده. که وقتی کسی بصیر به اینها میشود، ۷ هزار سال عمر برایش ذخیره شده، از ۷ هزارمین سال عمر آغاز میکند، نه از صفر. چقدر زیبا! چون آنها جاهای زندگی کردند، جاهای امتحان دادند. آنهایی را که ربطی به تو ندارد حذف کرده، آنچه که برای تو مرتبط است و آورده. چقدر زیبا! مثل خلاصه که میدانی امتحان از این خلاصه میآید، از یک کتاب خلاصه کرده، خدا آن نقطههایی که به تو مرتبط است را در قرآن آورده. اینها به تو مرتبط است، تو امتحان برای تو اینها پیش میآید. اینها قشنگها، بله. ببینید اینها عملیاتی شدن قرآنها، قرآن را با این نگاه نگاه کردن، یک نگاه دیگری است که دارد مسائل بعدی من را برایم مطرح میکند که اینها پیش خواهد آمد. تو اینجا بدان اگر این کار کردی میشود آن، اگر آن کار کردی میشود این، جواب صحیح این است. همه اینها را گفته. جواب غلط، جواب صحیح این است. تو هم بدان حتماً این سؤال هم برای تو میآید. حتماً این سؤال هم برایتان میآید. این هم خیلی جالب است، ها. آدم بگویند میدانید اگر به آدم میگویند این سؤال حتماً تو امتحان میآید، چقدر انسان کیف میکند، من یک سؤال امتحان خوب بلدم دیگر. و یک سؤال جلو افتاد، جلو افتادن. اینها در زندگی قرآن این کار، اینها قشنگ است. اگر با قرآن ما این نگاه بکنیم. خب داشتم این را عرض میکردم.
بعد جریان زنان را که در قرآن نگاه میکنیم، آن مثال زدیم که در سوره تحریم این مسئله را مطرح کرد که این دو تا ضربالمثلاند برای همه اهل کفر در طول تاریخ. در طول تاریخ اثرش کجا واضح میشود؟ در آخرالزمان که میخواهد تکرار بشه. میگوید این دو تا ضربالمثل برای نه فقط زنان، مردان و زنان طول تاریخ. للذین کفروا، مذکر و مؤنث ندارد، همه اهل کفر را شامل میشود. همین آیه در بعد، آیه بعد، بعدش ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امت فرعون، همسر فرعون را مثال میزند برای همه اهل ایمان. نقش آخرالزمانی حضرت آسیه به اصطلاح در قرآن چقدر زیبا! که میگوید برای همه اهل ایمان آسیه سلام الله علیها و آن ابتلائاتش به گونهای است هر کسی اهل ایمان، هر ابتلای سختی داشته باشد کمتر از ابتلای آسیه است. و لذا خدا میگوید این ابتلای سنگین، روشش که توانست محفوظ بماند اینجور بود.
لذا شما هم اگر نگاه به این بکنید میتوانید نجات را با هر درجه ابتلایی. من عرضم این است که اگر آسیه سلام الله علیها قرآن اینجور ستوده، اگر میخواست زینب سلام الله علیها را بستاید، اگر میخواست حضرت زهرا سلام الله علیها را بستاید، در قرآن آسیه یک ظهوری از حضرت زهرا است، یک جلوهای از حضرت. همانجوری که انبیا جلوهای از حضرات معصومین نهاند. این جلوه. اگر اینها را نگاه کنیم که این نگاهی که آن وقت تعبیر اینکه آسیه تعبیر قرآن خیلی زیباست. اگر آن آیه را ببینیم وقتی که آنجا میرسد به مثال میزند، بعد بیانش این است که رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنة و نجنی من فرعون و عمله و در حقیقت به دنبالش میفرماید که چه افق و نگاه بلندی داشت. نمیگوید خدایا در جنت، میفرماید چی؟ پیش خودت، پیش خودت. عندک، چقدر این زیباست! من یادم افتاد به آن قصه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که کسی آمد پیش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، آنجا گفت آقا من یک وقتی شما به یک مشکلی خوردی، آمده بودی، من یک کمکی کردم به شما، الان آمدم به گرفتاری خوردم، کمک. گفت باشه، بخواه هرچی. این گفت مثلاً نمیدانم ۱۲ تا ۱۶ تا چند تا، مثلاً گوسفند میخواهم بدید بهش. بعد که رفت گفت کاشکی همان چیزی را میخواست که آن پیرزن بنیاسرائیل از موسی خواست. پیرزن بنیاسرائیل وقتی که بنا شد موسی از دریا عبور کند با فرعونیان، خدا گفت باید جسد یوسف را که در نیل دفن است و ببرید همراه خودتان، چون به ودیعه بود آنجا. به گفتند کی آدرسش را... باید یک پیرزنی است فقط او بلده که کجای نیل است و چطور رفتن. گفتش که من نمیگم مگر اینکه یک حاجت دارم، اجابت بشه. گفتند چیه؟ گفت موسی علیه السلام به من قول بدهد من با تو درجه موسی علیه السلام در بهشت باشم. درجه موسی، نه تو بهشت باشم با موسی علیه السلام. دید آخه این پیرزن میخواهد یک آدرس بدهد، بلند نظر، یک آدرس میخواهد بدهد، میگه درجه موسی. موسی این همه سختی کشیده، این همه نمیدانم دریا و آن از بنیاسرائیل، خلاصه این میخواهد... خدا گفت بخواه، عیب ندارد، بخواه، تو بگو باشه، قبول کن. قبول کرد. پیغمبر فرمود کاشکی همت این، آن را میخواست که در درجه من باشه، اگر میخواست اجابت میشد. الله اکبر! خیلی زیباست. ببین ما همتمان کجاست، چقدر است و خدا چقدر صاحب جود است. و باز از شما یاد گرفتیم که هیچ وقت حاجتها و خواستههایمان را حد نزنیم، محدودش نکنیم که این بابیه. خب اینجا در این سوره شریفه عرض کردیم که آن فرمودش که رب ابن لی عندک فی الجنة بیتاً و نجنی، یعنی صاحبخانه اندک باشم، اندک بیت. دیگر مجاور باشم.
بعضی در روایت دارد زائر خدا میشوند در بهشت اما گاهگاهی. تعبیر روایت این است که گاهی باید اینها میگویند نه برگردید تو همان دنیاتان، همینجور. این چه حالی داشته در دنیا؟ در حالی که زیر شکنجه بود، این دعایی که کرده، چهار دست و پایش را به میخ بسته بودند، در آفتاب، یک سنگ سنگینی را روی سینهاش گذاشته بودند که این تدریجاً بمیرد. در این حالتی که تحت این فشار است، موسی علیه السلام از کنارش عبور میکرد، با نگاه به موسی علیه السلام دارد میگه که این دعا را پیش خدا کرده. خیلی زیباست! عجب! این خانم شده چی؟ ضرب الله مثلاً للذین آمنوا، این خانم در جبهه تقابل حق و باطل این کار کرد در مقابل فرعون که همسرش بود و أنا ربکم الأعلی میگفت. این کار کرده، ایمانش اینجا فردی نبود، یک ایمان اجتماعی بود که دستگاه فرعونی را متزلزل کرد. که همسر فرعون ایمان آورده به موسی علیه السلام و از فرعون رو برگردانده. و هر شکنجهای که فرعون میتوانست بر او بار کند تا برگردد، این و از این ادعا تا دست تزلزل حاکمیتش کمتر بشه، برنگشت. جنگ رسانهای بود دیگر. چقدر زیباست!
پس این نقش آن بعثت این خانم بود. بعثت این خانم در زیر این شکنجه. بعثت این خانم بود که افق زنان و مردان را، میگه خدا با این بعثت نگاه کنید که در نبرد حق و باطل با این شور و هیجان حضور داشته باشید. با این نگاه خیلی زیباست. اینها آن وقت بیاید برای سراسر تاریخ این را ضربالمثل و اسوه و الگو قرار بدهد. و نجنی، تعبیرش اینها، خدا حرف زدنش قیراطی است. در کلام قرآن هر لفظی که به کار برده میشود قیراطی ارزش دارد. که آمده و نجنی میگه، ادعاش چیه؟ میگه خدایا من را پیش خودت، از این طرف دشمنشناسیاش در اوج است، شناخت خداش در اوج است، شناخت دشمنش هم در اوج است. میفرماید و نجنی من فرعون ذات فرعون خبیث و عمله اعمالش. از خباثت ذاتش نشأت میگیرد. هم از فرعون، هم از اعمال خودش جریان. یعنی باید ذات را بشناسید، عمل را هم بشناسید. نه فقط ذات، بگید بده، عملش را که دامنه آن ذات را ببینید که تا کجا کشیده شده. این همه، اینها را منتسب کنید به فرعون، از او ببینید. بغضتان نسبت به عمل مطابق بغض تو نسبت به این ذات باشد، چون این از آن ذات نشأت. خیلی اینها زیباست، خیلی. نجنی من فرعون و عمله، و نجنی من القوم الظالمین. فقط فرعون، یک جریانی است از این تبری میکند.
این شناخت امروز در صحنه اگر میخواهد بعثت محقق بشه، یک بعدش این است که انسان کمال را بشناسد: رب ابن لی عندک، خدایا تو را میخواهم. با آمدنم در میدان، من دارم میآیم در میدان، تو در حقیقت جاهدوا فی الله حق جهاده، من دارم میآیم، هو تو هم این... ما را بپسند، انتخاب کن، امام. که این میشه ابنک بیتاً فی الجنة، بنا کن. وقتی پسندیدی، من را کنار خودت قرار دادی، من خلاصه در کنار خدا، جوار خدا پیدا میکنم. و از این طرف هم در مقابل استکبار، آمریکا آمدیم، شناخت کامل فرعون و عملش. نکند ما از فرعون، آمریکا لعن بگیریم اما در عملش که برخورد با ماست و آن به اصطلاح سرشاخههای تبلیغ، آنجا بیتفاوت باشید. میگه نه، این شناخته. به نظر من این خیلی مهمه. درگیری جنگ شناختی داریم، میشود دیگر. حالا میخواهیم نتیجه انشاالله به آنجا برسونیم که این رب نجنی من فرعون و نجنی من فرعون و عمله، این عمل خیلی کار ازش میآید. دامنش به طوری که معمولاً عمل، انتسابش به شخص دیده نمیشود. گاهی ما به مثلاً رژیم مستکبر لعن میکنیم اما عملش را داریم متن میکنیم، کیف میکنیم. عملش... میگیم مراقب باشید اگر با عملش کیف کردی، عملش پسندیدی، نتوانستی ملحق کنی به آن ذات و ازش تبری نکردی، تو در کمال مقابله با او قرار نگرفتی. یک مثالی را چند جلسه گذشته عرض کردیم، یک کسی را آوردند، در خواب میگه وقتی شام عاشورا شد، من رفتم خانه، در خواب دیدم که پیغمبر اکرم من را احضار کرده. وقتی احضار شدم رفتم آنجا، من را کشوندند بردند. گفتم آخه پیغمبر، الان با من... من را کشوندند بردند، رفتم آنجا. پیغمبر فرمود چرا در مقابل فرزند من ایستادی؟ گفتم آقا من آنجا نه کمانی برداشتم، نه تیری برداشتم، نه نیزهای برداشتم، نه شمشیری، هیچ کاری نکردم. حضرت فرمود تو سیاهی لشکر آنها بودی یا نبودی؟ الله اکبر! همین تعبیرها، سیاهی لشکر آنها بودی. با تو قوت پیدا کردن، با بودنش تو آنجا. با اینکه تو کاری نکردی، درست میگویی، اما تو سیاهی لشکر آنها بودی یا نبودی؟ تو در خون فرزند من... شنیدی؟ بعد دیدم یک تشتی جلوی پیغمبر است، آن تشت را خلاصه حضرت دست کرد روش به خون بود، خون را به صورت من مالید. چشمان من از همان شب کور شد. بعد از ۲۰ سال داشته، حدوداً ۲۰ سال، یکی بهش گفت چرا کوری؟ گفت از آن شب شام عاشورا من در خواب پیغمبر خون... این جزای حضور من بوده، کوری. تازه این کوری چه تکاندهنده! که حضور در سیاهی لشکر داشته. اگر ما عمل فرعون را نشناسیم، امروز نسبت به تبلیغات و آن جنگ روانیاش آشنا نباشیم، میافتیم به جان هم. اونیست که او میخواهد. خوشی او در این است که همینجور که رهبری معظم فرمودند، تو خواسته یا ناخواسته میشی سیاه، بدون اینکه حتی توجه بکنی. اگر نشناسی، بدون توجه میشی در زمین دشمن بازی کردن. اگر تفرقه بین مؤمنین ایجاد بشود، جبهه ایمانی ضعیف بشود، همین ضعف جبهه ایمانی تقویت جبهه دشمنه. این عملشه. هرچی میگی مرگ بر آمریکا، اما در خلاصه عمل چیکار کردی؟ تو زمین او بازی کردی، سیاه لشکر او شدی، یا بیتفاوت شدی. خیلی اینها مهمه. رب تعبیر میگه خدایا من هم از فرعون تبری میکنم، مرگ بر آمریکا میگم، هم از عملش، تمام آنچه که میشناسم، اعمالش را. قدرت شناخت در صحنه است که بشناسد انسان و «وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ» ، تازه فرعون و عملش شخص نیست، یک جریان میشناسم. نجنی من القوم الظالمین، من اصلاً از هرچی ظالم است، من رو نجات بده. چقدر زیباست! این میشه آن وقت الگو. میگه اگه میخوای به مرتبه الگو بودن برسی، باید شناخت نسبت به خدا و نسبت به دشمنشناسی قوی باشه. اگر اینجوری شدی، تو هم میشی، رتبه تو هم میشه الگو، تو هم میشی جریانساز، تو هم میشی مقتدا، تو هم میشی... بقیه نگاه... این هم مراتب خودت، تو همشی. مثلاً دوره خودت. اگر عظیمتر شدی، تو سایر دورانها. ببین چقدر زیبا میشه، چقدر خوبه. یعنی ببینید این آن وقت این بعثتی است که آسیه پیدا کرد.
دنبالش میفرماید و همچنین ضرب الله مثلاً که گفت «وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفْخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ كُتُبِهِ وَ كَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ» . همه یک الگوی دیگری. یک الگو آسیه است که در سختترین شرایط، یکی هم مریم که خدا، خدای سبحان بیآزمایشی مبتلا کرد او را که یک قدیسه که قدیس بودن در نظر مبتلا بشه، حامل شدن بدون شوهر. خیلی سخته، ها، خیلی ابتلای عظیمیه، خیلی ابتلا. یعنی یک آدم لاابالی این کار بشه، آن براش سخته. قدیسه که در عالم قدیس است، دیگر اینجور که خلاصه در قرآن آمده. بعد این بشه چی؟ حامله. همه بگن تو چرا؟ ما کان ما کان أبوک سوء، پدر تو که بد نکرده بود، تو اینجوری شدی، تو دیگر چرا؟ تو چرا که پدرت خوب بود، تو چرا اینقدر... این خیلی، اصلاً تصورش، انسان را که یک قدیسی در اوج طهارت و ارتباط با خدا که هر لحظه غذا و طعام براش حاضر میشد از آسمان و مردم این را میدیدند و به این میشناختندش، بعد یک دفعه بگن عجب این هم فاسد درآمد. از کار میدونی چقدر این سختیش برای خودش نبود، سخت برای این بود که جریان کمالی که مردم منتسب به خدا میدیدند زیر سؤال میرفت. یعنی مریم سلام الله علیها از این در حقیقت نالان نبود که چرا من؟ نه، دیگر حالا آن نماینده جریان ایمان به عنوان کسی بوده که خدا روزی دائم به او میرسانده، این اگر یک تخلفی اینجوری نسبت بهش داده شود و به این شناخته بشه، جریان الهی سد میشد. این از این غصه. همانجوری که موسی کلیم وقتی که سحر، آن به اصطلاح ریسمانهایشان را انداختند، آنجا موسی ترسید. از چی ترسید؟ از اینکه سحر و الناس، چشم مردم پر شد و دیگر عصا اگر بیندازد اژدها بشه، چشم نمیبیند و این حرکت الهی ابتر بماند. از این ترسید. خدا بهش گفت لا تخف، نترس، ما همان چشمهایی که آنها پر کردند برمیگردانیم. لا إنک أنت... چقدر زیباست! موسی علیه السلام از اینکه شکست بخورد نترسید، یعنی قصه اینجا اصلاً شخصی نیست، شخصی نیست. اینها کار راه خدا بسته میشه، غصهشان اینه. نکنه اینجا این باعث بشه مسیر آلوده جلوه بکنه، در حقیقت میترسه. اینها برای ما هم هست، مراقب باید باشیم. این نگاه که چقدر مراقبت میخواهد.
خب این چهار تا مثال زد در به اصطلاح دو در اوج، مثل برای کفر دو تا، آن وقت این مثل برای آخرالزمان. این را بگم تا به نتیجه برسه. امروز یک موقعی مسئله ابتر باز خیلی نشه. این چهار نفر را که گفتیم، یک نقش زمان خودشان دارند، یک نقش چی دارند؟ آخرالزمان. آخرالزمان، نقش آخرالزمانی که میاد، این ضرب الله میزنه برای للذین کفروا و برای للذین آمنوا، چهار تا زن را، دو تا در این، دو تا در آن. و نشون میدهد در آخرالزمان جنگها در تقابل به لحاظ این چهار نفر که معرفی کرده، جنگها با نظام آن فرهنگ زنانه شکل میگیرد. خیلی قابل تأمله. جنگهای آخرالزمانی با این نمادی که دارد معرفی میکند که مثل برای اهل کفر و مثل برای اهل ایمان، دو تا دو تا از خلاصه خانمها هستند. نقش آخرالزمانی است که این مثل بودن برای مردان و زنان است و جنگهای آخرالزمانی با فرهنگ زنانه. نه زنها با فرهنگ، فرهنگ زنانه. یعنی حس و عاطفه در کنار، در حقیقت چی؟ آن حرکتهای فرهنگی که مبتنی بر حس و عاطفه بشه. یعنی یک جور جنگ نرمه دیگر، جنگ نرم و جنگهای شناختی. چون مادرها در احساس و عاطفه قدرت دارد، زبان انتقال که جلسه گذشته عرض کردیم، همانجوری که شیر را ما در اوج لطافت میکند، از غذاها تبدیل به شیر میشه برای فرزند، تو نظام بیانش و ارتباط گفتاریش با فرزند و عاطفیش هم آن به اصطلاح روابط عادی را تبدیل به عاطفه میکند برای فرزند تا فرزند از این منتقل بشه. این جریان عاطفی و حبی و جریانات میل که با عاطفه همراهه در آخرالزمان جنگها تو امیال شکل میگیرد که زن مظهر امیال میشود. آن وقت هم تو جبهه حق، هم تو جبهه باطل. جبهه باطل مظهریت میل به شهوت را زن را جلو میاندازند. و جانب جبهه حق هم همین شهوت کنترل شدهای که میشود تو شهوت کنترل شده، سابق الخیرات، این به اصطلاح سبقت در امر خیر با نظام احساسی.
این دو جریان در کنار مقابل هم قرار میگیرد. یک محبتی از این طرف، محبتهای الهی محسوس شده، از آن طرف شهوتهای اشباع شده. یعنی آنها در بندت میکنند، این هم در بند، منتها این به سمت حق و خیر میکشد، آن در بند باطل. این دو جنگ در جنگهای آخرالزمانی این جریان میشه. لذا عرض کردیم که شیبان و نساء در روایات ما به عنوان دو قدرت ایمانی آشکار میشن در آخرالزمان، وارد شده. یعنی دشمن شیبان و نساء را در آخرالزمان هدف حیله خودش قرار میدهد. جوانان از این طرف هم شب، جوانان و زنان که هر دو در مرتبه احساساند. بله، هر دو در مرتبه احساس، لطافت. لطافت. میگه آنجا هم جبهه حق هم قدرتش تو این آشکار میشه. یه مذهبش این حضور در میدانها، از مظاهر پرچم چرخاندنها، بودن. لذا میبینید زنها تو این مسئله قویترند. احساسی کردن حقایق و معارف، همین. این جهاد را محسوس کردن، آشکار کردن، که امروز در خیابانها دارد انجام میشه. یکی از آن مظاهر جنگ نرمی است که داریم. این جنگ نرم را با بعثتی که تو خانمها و آقایون ایجاد شده، با نگاه و فرهنگ زنانه. ببینید یک موقع تو جبهه به اصطلاح پرتابگرها جنگیدن، مردانه است. اما یک موقع تو جبهه میدان جنگیدن، این فرهنگ زنان است که دارد همه را الگو میشه. ضرب الله مثلاً للذین آمنوا، برای مرد و زن. این الگوست و اثرگذار است. این چقدر زیبا و تعبیر و چقدر دقیق میشه. با این نگاه چه کاری داریم میکنیم؟
اثر این حقیقت را بعضی بزرگان نقل کردند: ما به بعثتی که تو ایران انجام شده، در جهان هم موج این بعثت ایجاد شده، ولی هنوز آن بعثت برای ما حقایقش آشکار نشده. طولی نخواهد کشید موج این بعثت که نرمافزاری است، اذهان جهانیان را کاملاً... حالا این قرآن خیلی زیاده، مقالات خیلی زیاده، هر بار به سرعت نشون میده که اثر این بعثت اگر استقامت توش بشه و پایداری و روز به روز شکوهمندتر. نگذاریم یک موقعی بگیم بسّه دیگر، نه. اگر شکوهمندترش بکنیم، این موج فزاینده همینجور به همه جهان صادر میشه. فقط هم تو ایران در مقابل آمریکا نمیمونه، فرهنگ استکباری رو زنگ میزنه در همه جهان. این میشه اثر فعلی که حضور در خیابانهاست. نه فقط مستکبر در کشور ما ناامید بشه، در کل جهان، در کل جهان. انشاالله ظلم برچیده بشه و این بعثت محقق. ریشه ظلم تبعشه، این باید اتفاق بیفته. بعثت اصلشه که آن کمال محقق بشه. بعثت جهاد هر کسی در هر جایی با هر مرتبهای، با هر مقامی، مسئولیتی.
شریعتی: خیلی خوب، نکتههای خوبی را شنیدیم مثل همیشه. خدا انشاالله خیرتان بدهد. روزهای پایانی ماه ربیعالاول هم برای طرح رد مظالم که دیگر حالا طرح آشنایی است، هنوز چند روزی فرصت است. اگر به هر دلیلی نشدید، این اجازه را برنامه سمت خدا از مراجع معظم تقلید گرفته، به کانال ما میتوانید مراجعه بکنید، جزئیات طرح را دوستان آنجا بارگذاری کردند. و برای مشارکت در قربانی ماه ربیعالثانی همگی دعوتید. کافی است به زیرنویسها دقت بکنید یا به کانال ما مراجعه بکنید یا اگر به هر دلیلی موفق نشدید کافی است عدد ۱۴ را به 20000303 پیامک بکنید، نحوه مشارکت برای شما ارسال خواهد شد.
آیات را بشنویم. بعد از تلاوت آیات روحبخش کلام وحی، از این منظر که حاج آقای عابدینی فرمودند که هر آیهای کلمه به کلمه برای ما پیام دارد، با دقت و تأمل انشاالله آیات را بشنویم. بعد از تلاوت آیات انشاالله در لحظات و دقایق پایانی با شما هستیم و در کنار شما. بفرمایید، خواهش میکنم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه319 قرآن کریم
از لطف و محبت و عنایت تکتک شما ممنون و متشکرم. پیامهای پرمهر شما به ما میرسد. سخت محتاج دعای خوبانی مثل شما هستیم، من و همه کارشناسان عزیز و بچههایی که پشت صحنه سالهاست عاشقانه و صادقانه دارند زحمت میکشند. از دعای خیر خودتان محروم نکنید. مخاطبی که سالهاست از قاب شبکه سه ما را تماشا میکند، عزیزانی که به جمع ما پیوستند با امواج رادیوی معارف و مخاطبانی که تکرار برنامه را میبینند از شبکه محترم افق. انشاالله که شما هم سلامت باشید و زیر سایه الطاف اهل بیت علیهم صلوات الله. یک دو دقیقه فرصت داریم، یک جمعبندی بکنیم، انشاالله باید خداحافظی بکنیم. الحمدلله رب العالمین که بعثت مردم ما یک پدیده عالمی است که ما خودمان هم که درونش هستیم متن قابل تشخیص نیست.
حجت الاسلام عابدینی: مریم سلام الله علیها که اینها شئون حضرت زهرا سلام الله علیها هستند. قرار بدهی در آنجایی که فرهنگ نگاه به زن در ۱۴۰۰ سال پیش بیتوجهترین بوده، مثل یک زن زنده به گورش میکردند در کودکی، دختر را. آنجا آمده خدا این عظمت را برای زن قائل شده. ما نمیدانیم یعنی چی، چه فرهنگی است. اینجا اگر این باور در بعثت برای زنان ایجاد بشه، آنچه که در عالم رقم میزنند چیزی است که در تاریخ بشریت انشاالله ماندگار میشه، زمینهساز ظهور میشود. انشاالله.
شریعتی: خیلی ممنونم از نگاه پرمهرتان. باید خداحافظی بکنیم. فردا انشاالله اگر توفیق داشته باشیم با حضور حاج آقای عاملی خدمتتان میرسیم و به شما سلام خواهیم کرد. آقا دعا بفرمایید، انشاالله خداحافظ.
حجت الاسلام عابدینی: انشاالله خدای سبحان به برکت این الگوهایی را که و حضرت زهرا و حضرت زینب و بزرگواران، دختران ما را آن عظمت و آن عزتی را که دین برایشان قرار داده بفهمند، درک بکنند، قدردان باشند، تبعیت بکنند و به آن رشد برسند که از دامن آنها مردها، مردان هم به چی میرسند؟ به ملکوت و غیب عالم میرسند. هم خودشان برسند هم انشاالله هدایت مردم را به ملکوت عالم و گیر در این ظواهر عالم نمونن. انشاالله خدا نجات بده همه دختران ما را از حیلههای شیطان انشاالله. الهی آمین.
شریعتی: انشاالله ما گدایان خیلی سلطانیم، شهروند هوای جانانی. بنده را نام خویشتن نبود، هرچه ما را لقب دهند دانی. گر برانند و گر ببخشایند، ره به جای دگر نمیدانیم