سلام به محضر شما عزیزان، مخاطبان ارجمند برنامه سمت خدا، آقایان و بانوان، شنوندگان و بینندگان جان. خیلی خیلی خوش آمدید به برنامه امروز و من هم خوشحالم از اینکه عمرم طولانی شد از این جهت که دوباره فرصت پیدا کنم بنشینم در مقابل شما مردم نازنینی که وقتی میبینیمتان در صحنههای مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و در جبهه اقتصادی، در خیابان و میدان، واقعاً به خودمان میبالیم از بودن در کنار شما به عنوان یک هموطن و کیف میکنم وقتی شب صحبت میشود از اینکه خوب امشب کجا میرویم، امشب کی میرویم، امشب در میدان ما چه اتفاقی میافتد. بعد برای هم تعریف میکنند، بچهها مخصوصاً ذوق میکنند که در موکبی که ما هستیم، در جایی که ما هستیم، در میدانی که ما هستیم، مثلاً امشب حاج آقا پناهیان میآید، امشب فلانی میآید برای سخنرانی، امشب یک گروه سرود دارد میآید، امشب من قرار است این نقش را ایفا کنم. و چیزی که خیلی برای من جالب است اینکه دم در واحدی که خود ما هستیم، دم در ورودی یک جای خیلی تمیز و خاص، دو تا پرچم هست این روزها و شبها با چوب پرچمهایشان، وقتی میآیند اعضای خانواده میگذارند آن گوشه، یکیاش پرچم سهرنگ و خوشگل جمهوری اسلامی ایران است و یکی هم پرچم سرخ خونخواهی آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام و همه شهدای عزیز. این دو تا پرچم را برمیداریم، میبریم، وقتی هم آمدیم دوباره خیلی محترم میگذاریم آنجا و حتی دوباره فرصت تازه برای حضور پیدا بکنیم. بفرمایید، گفتم حاج آقای پناهیان، امروز دوشنبه است، طبیعتاً باید خدمتتان حاج آقا باشیم. بفرمایید آقا سلام علیکم.
حجت الاسلام پناهیان: سلام علیکم، خدمت بینندگان عزیز سلام عرض میکنم. یک جوری تعریف کردید از این برنامههای شبها که من هم هوس کردم یک مقدار در این باره گفتگو کنم. دیشب دیگر تقریباً از این تجمعات برگشته بودیم، خب دیدم یکی از مسئولین عالیرتبه قوه قضائیه به من زنگ زد. خب گفتم ایشان خیلیها با او کار دارند، به او زنگ میزنند، چطور؟ بعد با کنجکاوی جواب دادم و گفت: من در فلان میدان هستم در بین مردم، اینجا که میآییم کمکم با خیلیها رفیق شدیم. یکی از خانوادهها مشکلی دارد میخواهد با شما مطرح کند، اجازه میدهید من گوشی را بدهم؟ که گفتم آقا هر کسی مشکل دارد که به خود شما مطرح میکند، حالا شما بعد... حالا آن خانواده محترم برای پسرشان مشاوره تقاضایی داشتند، یک مشاوره فکری و معرفتی. ولی جالب این است که وقتی میخواست آن آقایی که بالاخره یک قاضی برجسته است صحبت کند با من، گفت: این شبها میآییم در میدان با خیلیها آشنا شدیم، بله، و رفیق شدیم. رفاقتهای خانوادگی پیدا شده. یکی از خانوادهها اینطور. این هم یکی از محصولات این تجمعات شبهاست و واقعاً یک فضای اجتماعی دیگری را ایجاد کرده و این رفاقتهای فراتر از همسایه بودن، فراتر از حتی بچههای یک مسجد بودن، بچههای هیئت بودن، اینها برکات خیلی الحمدلله عجیبی دارد برای رشد جامعه. چقدر مفید است. جدا از اینکه من گاهی از اوقات خودم از کنار خیابان رد میشوم، خیابانهای متعدد، میبینم دو نفر ایستادهاند، سه نفر، گاهی تجمعات اندک. بعضیها مقید هستند چهارراه خودشان را، بله، محله، پرچم نمیخواهند بروند در تجمع، نه اینکه نروند، میگویند اینجا ما یک پرچمی تکان میدهیم. خیلی انسانهای قدرتمندی هستند اینها. و بنده هیچ وقت فرصت نشده بایستم، شیشه را پایین بکشم یک خدا قوت بگویم. گاهی مثلاً یک عرض ارادتی میکنم، ولی واقعاً آنقدر محبتشان در دل آدم جاری میشود که آدم دوست دارد گریه کند از شدت محبت. خیلی خوب است. به این انسانی که پرچم ایران را با افتخار دستش گرفته و چند نفر بیشتر نیستند، ببینید حالا یک وقت آدم میآید در تجمعات، هیجان خاصی دارد، آن هیجانش را در درون خودش، خود خودش تولید میکند. یک وقتی هست که آدم میآید در جمع احساس امنیت میکند، این امنیت را برای شهر خودش یک تنه دارد فراهم میکند. خیلی واقعاً... حالا یک چیز جالبی شما فرمودید همسایه و حالا بحثهای اجتماعی، خیلی این که من میگویم این حسن نیست، متأسفانه یکی از چالشهای ما در زندگی جدید، آپارتماننشینی و مجتمع مسکونی متأسفانه یکیاش این است. ولی حاج آقای پناهیان به لطف این تجمعها چند تا از همسایههای دیوار به دیوار را شناختیم، یعنی آنجا رفتیم با هم آنجا، بعد آنجا چند شب حتی غریبانه کنار هم بودیم، اصلاً نمیدانستیم این همسایه طبقه بالایی است. بعد موقع برگشت معمولاً یک زمان خاصی تمام میشود در بازه دم آسانسور به هم رسیدیم، شما اینجا ساکنید؟ شما طبقه پایینید؟ بالایید؟ کلی همسایههایمان همینطور. و نکتهاش این است، ببینید وقتی که اینها میآیند در میدان دور همدیگر جمع میشوند، هر کدام شاهد خوبیهای دیگری هستند. بله، و ما اینقدر به سهولت و فراوانی شاهد خوبیهای مردم دیگر نمیتوانیم باشیم مثل یک همچین چهارراهها و میدانها. همینطور است و اینکه من در کنار خودم میبینم چه آدمهای خوبی و چه خوبیهایی، چه احساسات پرشور، حماسه، چه محبتی به دین، به انقلاب، به ایران دارد، در اینها میبیند، اصلاً روحیهاش عوض میشود، درس خودش، کمک گرفتن برای تقویت ایمان و رشد عقلانیت و خیلی فواید عجیبی دارد. و شاید آدم صدها استاد عرفان بخواهد برود یک گوشهای پیدا کند به محضرش برسد، این اثر اجتماعی را نداشته باشد. آن هم به جای خودش، ولی اینکه شما میبینید جامعه این حرکت درش هست، خب خیلی آثارش عجیب و غریب است. بعضیها که یک کمی بیاعتنا نسبت به این تجمعات هستند، من فکر میکنم یک دو واحد درس بخوانند حالشان بهتر خواهد شد.
ملایی: خیلی خوب، خیلی مختصر، خیلی ممنونم. عرض میکنم که در هفتههای گذشته حاج آقا برویم آرامآرام در بحث معمول برنامه مناسباتی، بحث مدیریت ذهن به مناسبت ایام متعلق به رسول مکرم اسلام، از اواخر ماه صفرالمظفر و ایام رحلت رسول خدا، دیگر آمد به سمت مدیریت ذهن در دوران پیامبر. و هفته قبل یک بحث خیلی جدی را مطرح کردید شما؛ اقدامات و عملیات دشمن در زمان رسول خدا برای مدیریت ذهن جامعه. و اینقدر این قضیه مهم است که قرآن حتی به آن میپردازد، یعنی جایگاهی دارد این بحث، قرآن مهم میداند این اقدامات را و این مسئله را. و حالا دیگر از اینجا به بعد... بله، من دوست دارم تکرار بکنم آن اهمیتی که شما فرمودید که فرمودند که از امروز دعوتت را علنی کن، شروع کن. بله، ما مستحضر این مسخرهکنندگان را نابود خواهیم کرد. یعنی فرمودید که تنها گروهی که خدا میگوید اینها حسابشان با خودم است، خودم دردشان را درمیآورم، کسانی که عملیات روانی میکنند در جامعه، تخریب و تخطئهکنندگان. یعنی این خیلی نشان میدهد که خداوند متعال این موضوع را چقدر به آن اهمیت میدهد. در این باره گفتگو شد. اگر اجازه بدهید باز هم ادامه بدهیم عملیات روانی دشمنان را و باز اهمیتش را در قرآن ببینیم.
حجت الاسلام پناهیان:بسم الله الرحمن الرحیم. یک آیه از قرآن کریم که یک قاعده و یک سنت الهی را در حیات بشر به ما نشان میدهد: «وکذالک جعلنا لکل نبی عدواً شیاطین الانس و الجن». ببین چقدر جالب است، برای هر پیغمبری و بالطبع برای امت هر پیغمبری. بله، «وکذالک جعلنا لکل نبی» برای هر پیغمبری یک قاعده زندگی است. دشمن قرار دادیم. این دشمنان را اسمشان را اینطور معرفی میکند: «شیاطین الانس والجن»، انسان را هم مقدم میکند بر جنیان، چون انسانها وقتی که شیطنت میکنند، مؤثرتر از جنیان هستند. «شیاطین الانس والجن». پس ببینید اینکه ما دشمن داریم، این یک امر قهری و طبیعی است در حیات بشر. هر کسی بخواهد مثل آدم زندگی کند، دشمن دارد. کسی شانس نمیآورد که بگوییم شانس شاید ما دشمن نداشته باشیم. ببخشید این را صریحاً بگویم: در یکی از ادوار گذشته یک نماینده مجلسی بود، در تریبون مجلس، نماینده مشهوری هم نبود، حالا ذهنها منصرف نشود به اینکه مثلاً من یک جریان سیاسی خاص یا یک شخص خاصی را دارم میگویم. بالاخره لیستی رفته بود داخل مجلس، بعد ایشان پشت تریبون میگفت که ما خودمان رابطهمان را با جهان خراب کردیم و باید این رابطهمان با جهان درست بشود. که حالا این دروغ بزرگ است، ولی ادبیاتش طوری بود که انگار ما در جهان دشمن نداریم. من این را نقطه ضعف واقعاً... عذرخواهی میکنم از فقها و حقوقدانان ارزشمند شورای نگهبان، نقطه ضعف شورای نگهبان میدانم که این نماینده مجلس را همان موقع از مجلس اخراج نکردند. خلاف قانون حیات بشر، خلاف قرآن، خلاف واقعیتهای تجربی تاریخی، اینقدر صریح آدم حرف بزند. این در هر موقعیت اجتماعی باشد، وجودش مفسده است. دقت فرمودید؟ من اصلاً کاری ندارم که این حرف را به نفع چه کسی میزد. اصلاً آدم شناختهشدهای هم نیست. دوباره عرض میکنم که میخواهم بحثمان سیاسی ژورنالی، آره نشود، ولی این خیلی پلید است که انسان این حقیقت فاش و فراوان تکرار شده در تاریخ را انکار بکند. این یک نفهمی فوقالعاده فقط نیست، واقعاً یک فسادی لازم است تا آدم اینقدر بتواند خون همه مظلومان تاریخ را ندیده بگیرد، جنایت همه جنایتکاران را ندیده بگیرد و یک دفعه همه مردم دنیا را با هم یکسان ببیند. ببین، خیلی پلیدی میخواهد و بگوید که ما هیچ دشمنی نداریم مگر اینکه خودمان درست کردیم. آره، خودمان درست کردیم! حالا همه کارشان خوب است، فقط ما کارمان خراب است، ما این دشمنی را برای خودمان درست کردیم. نه، این خداست که در قرآن میفرماید: «وکذالک جعلنا لکل نبی عدواً شیاطین الانس و الجن» دشمنانی از شیاطین قرار دادیم از انس و جن. پس ما قطعاً دشمن داریم. حالا باید ببینیم در شرایط دشمنستیزی چه عمل کنیم، چه به پیشرفت برسیم، چه از رفاه و آزادی خودمان دفاع بکنیم و الی آخر. همه اتفاقها در متن درگیری رخ میدهد. حالا جالب است اینکه قانون کلی خارج از بحث ماست. بله، تا اینجا به مدیریت ذهن ربطی نداشت، واقعیت وجودی دشمن در حیات بشر، در زندگی هر امتی در هر زمانی. دیگر این را تکرار نمیکنم چون بحث مفصلی میبرد.
ملایی: زمان هم ایجاب میکند، علم ندارد. یک مقدار تفصیل بدهید تا الان نمیخواهم، ولی شما نگران این مسئله لطفاً نباشید. ما در خود قرآن کریم، حاج آقا اگر اشتباه میگویم حتماً اصلاح کنید، حتی برای دشمنی دشمنان انبیا و مؤمنین طبقه هم گذاشته، یعنی گفته مثلاً این دشمنیاش با تو کمتر است، میتوانی با او کنار بیایی، یک جورایی یکی یکی تا میرسد به «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا».
حجت الاسلام پناهیان: این که انکار کنیم، اشکال آموزش دینیمان این است که فقط میآییم مثبتها را میگوییم، آن وجوه منفی که در اطراف انسان دیندار هست را از او حرف نمیزنیم. بگذارید صریحاً بگویم: امام صادق علیه السلام میفرماید: بنیامیه دین میخواستند آموزش بدهند، بله، فقط ایمان به خدا آموزش میدادند، شرک و کفر را آموزش نمیدادند. من از دوستان آموزش و پرورش میپرسم، آموزش و پرورش ما اینطور الان هست یا نه؟ اصول دین چند تاست؟ مثلاً ۵ تا، توش دشمن نیست، شرک و کفر و اینها خوب توضیح داده نمیشود. میخواهد فقط رابطه ما را با خدا، غالباً اینطور است، با خدا برقرار کند. پنج تایش مثبت است دیگر. بله، بعد فروع دین هم که حالا اینطور آموزش نمیدهند. ولی اکثر مباحث اخلاقی: شما آدم خوبی باش، بابا شما دشمن داری، اول این را جا بینداز، بعد آن ضرورت خوب بودن را میفهمد. چرا جوانهای ما با آموزشهای آموزش و پرورش بچههای خوبی نمیشوند؟ معلمهای ما... بعد کار میکنند، نه معلمهای ما بسیاریشان انسانهای شایستهای هستند، بهشان گفتند این را بگو. بله، برعکس نظر بسیاری از صاحبنظران که میگویند معلم مهمتر از کتاب درسی است، بله، معلم مهمتر هست، ولی معلمهای ما هم کم خوب نیستند، آنقدر هستند که ما این کلام را از اولویت بیندازیم. به همین معلمهای خوب شما حرف خوب ندادی بزند. و این یک اشتباه راهبردی بزرگ در کشور ما در مقام برنامهریزی درسی است. همین معلمهای خوب دلسوز، مگر شما میتوانید به این سادگی معلم بیرحم پیدا کنید؟ ما معلم خودبهخود میآید این نوجوانان را میبیند، از آن مهربانی که دارد بیشتر مهربانتر میشود. آدم بیرحم که سمت معلمی نمیآید. من معلمها را خیلی طرفدارشان هستم، حتی آنهایی که ممکن است ما بگوییم اینها مثلاً مطالب را خوب منتقل نمیکنند یا مثلاً چی، ذاتشان پاک است. معلمهای ما اصلاً خود معلمی این پاکی را خیلی به دنبال میآورد. بعضیها برای اینکه فرار کنند از ناصواب بودن سرفصلهای درسی و ناکافی بودن کتابهای درسی، تا میگویید این برنامه درسی در بخش کتابها و سرفصلهای درسی ایراد دارد، میگویند ببین ایراد اصلی برمیگردد به معلم، معلم اگر خوب باشد بدون اینها هم میرود کار خودش را انجام میدهد و اثر مثبت خودش را میگذارد. این فرار به جلو است، برای اینکه اینها استراتژیهای معرفتی و آموزشی نیستند. برای اینکه بفهمند چه مفاهیمی را باید گذاشت.
حالا من این را دارم عرض میکنم با وجود این معلمهای خوب، با وجود این جامعه خوب که ما داریم، میبینیم خوبیها را در جامعه، چرا بسیاری از دانشآموزان ما تحت تأثیر قرار نمیگیرند در تعلیم دینی؟ حالا خیلیها قرار نمیگیرند، میتوانم اعلام بکنم اکثر، اکثر دانشآموزان، ولی حالا میگوییم خیلیها. این آمار سنگین نباید برای تعلیم و تربیت جامعه ما باشد. علتش این است: انگیزه درست به بچهها نمیدهیم برای خوب بودن. در مورد خوب بودن صحبت میکنیم، ولی انگیزه نمیدهیم. چه جوری انگیزه باید بدهیم؟ تو دشمن داری، این را باور کند. این از جهنم و بهشت روش مؤثرتر است برای اینکه خودش را جمع کند. ما اشتباه میکنیم در آموزش و پرورش، کتاب در مورد حجاب مینویسیم برای دخترانمان، اما قبلش چند واحد درس دشمنشناسی پاس نکردهاند. ما اشتباه میکنیم، ما اشتباه میکنیم. نماز، عبادت، خداشناسی به بچههایمان میدهیم، قبلش دشمنشناسی نمیدهیم. ما اشتباه میکنیم. این چه... بگوییم آقای ملایی شما بفرمایید به چه زبانی بگوییم؟ و «من یکفر بالطاغوت و یومن بالله» این کفر به طاغوت وقتی مقدم میشود بر ایمان به خدا، «فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى» اینطور باید گفت دیگر. درسته؟ کفر به طاغوت را ما تعلیم نمیدهیم. خدا در قرآن میفرماید شما باید به بچههایتان تعلیم بدهید کافر شدن را، فقط مؤمن شدن نباید تعلیم بدهید. این شیوه تعلیم بنیامیه است که فقط مؤمن بودن یاد میدهند. دیگر این بحث راهبردی امام صادق علیه السلام از بنیامیه است و ما حس میشود این را داریم اجرا میکنیم. وقتی که بچه را بترسانی از وجود دشمن، که ترس استرسزایی نیست، وقتی خدا را هم بعدش بیاوری، احساس امنیت و بعدش بیاوری و خیلی چیزهای دیگر، واقعیت دشمن را نشان بدهی و بعد نشان بدهی که ایران اسلامی چقدر قوی توانسته در همه جهان در این مقطع تاریخی مقابل دشمن بایستد، انگیزه پیدا میکند برای خوب بودن. بچههای رزمنده مگر یک شبه راه ۱۰۰ ساله نرفتند؟ بله، چون در درگیری با دشمن بودند. چرا جهاد این کار را میکند؟ خود این بیداری مردم، این حماسهسازی مردم، این اتحاد و همدلیهای این شبها چه کار دارد میکند؟ اینها در اثر اینکه دشمن آمد، دشمن خودش را با چنگ و دندان نشان داد.
ملایی: خب، یک نقطه بگذارید. بله، اگر اشکال ندارد، هنوز دقیقاً رسوب کند، برمیگردیم انشالله با بحث خودمان برویم جلو. به نظر من مدد بگیریم از قرآن برای اینکه آن چیزی که الان شنیدیم و بخواهیم تمرین کنیم که بماند در ذهنمان، از خود قرآن کریم کمک بگیریم. امروز قرآن را به جای اینکه برویم اواخر برنامه، میرویم اوایل برنامه. صفحه ۳۱۷ قرآن کریم، سوره مبارکه طاها است، آیات ۷۷ تا ۸۷. یک صلوات میفرستیم، من و حاج آقای پناهیان و رفقای پشت دوربین، شماها میرویم و میآییم برای اینکه وارد بحث مدیریت ذهن بشویم که البته اینها همه مقدمات همان بحث بود.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه317 قرآن کریم
تقدیم کنیم ثواب تلاوت آیات قرآن کریم را، همینهایی که الان زمزمه کردید، همراهی کردید، شنیدیم و آنچه در طول امروز و امشب خواهیم خواند را، محضر همه عزیزانی که در آموزش نوجوانان و جوانان ما زحمت میکشند و محتوای درست را به کار میبرند. فروع دین ۱۰ تاست، دوتای آخرش را معمولاً همه یا جابجا میگوییم یا اصلاً یادمان نمیماند. یعنی مثلاً یک جا مصاحبه میرویم فروع دین چند تا؟ نماز، حج، روزه، مثلاً خمس، زکات، حالا به یک شکلی تا میرسیم به تولا و تبرا، دوست داشتن و دشمن داشتن و معمولاً هم گیر و گور پیدا میکنیم در گفتنش. چرا این را گفتم؟ به خاطر اینکه میخواهم یک سوال از حاج آقای پناهیان بپرسم، این بخش از برنامه متصل بشود به بخش قبلی و دیگر برویم برای ادامه. حاج آقای پناهیان یک جمله فرمودید، به قول مجریها بعضی وقتها میگویند آقا جمله سنگین بود، فرمودید که مضمون تقریباً این که انگیزهای که شناخت دشمن به من میدهد، به نوجوان، به دانشآموز، به هر کسی در جامعه ما، بیش از انگیزهای است که شناخت بهشت و جهنم به من و به دیگری میدهد. انگیزه برای خوب بودن، برای خوب بودن، برای خوب بودن، برای مهربان بودن، برای مؤثر بودن، برای رشد کردن. یعنی من بروم کافر شدن را بفهمم چیست، دشمن داشتن را، این انگیزش بیشتر از این است که... دقیقاً این است. اولاً یک مثال بزنم و قبل از اولاً یک مثال بزنم در رابطه با نکتهای که فرمودید بگویم. تبرا یعنی من دشمن باشم، برائت بجویم از دیگران. این بحثی که من دارم میگویم حتی قبل از این است که آقا تو میخواهی دشمن نباشی، نباش، ولی بفهم تو دشمن داری. بله بله، اینکه تو دشمن داری خیلی مهم است. وقتی که میفهمد دشمن دارد، خودش را جمع میکند. وقتی میفهمد دشمن دارد، خودش را قوی میکند. وقتی میفهمد دشمن دارد، از غفلت درمیآید، از هرزگی درمیآید. وقتی که میفهمد که نه تنها دشمن دارد که میخواهد به او ضربه بزند، بلکه اینها القائات دشمن به توست، درسته، اصلاً حرف تو نیست. حالا میخواهیم در این آیه کریمه هم بخوانیم، وقتی دشمن خودش را شناخت، بیشتر انگیزه پیدا میکند که آدم خوبی بشود. به آن تبرئه آخر سر فروع دین نوشتن نگاه نکنید، آن قبل از اصول دین است. قبل از اصول دین بفهمد یک طاغوتی هست که تو را میخواهد به بردگی بکشد، بعد بگوید من نمیخواهم برده بشوم، بعد بگو بیا بنده خدا بشو. چرا خالی همینطور میگویی بیا برو بنده خدا بشو؟ خب این کلام بیتأثیر است. یک محکمتر بگو، تنفربرانگیز. آقای ملایی، اگر انگیزه ایجاد نکنیم برای بندگی خدا، دعوت به بندگی خدا در مباحث رسمی، نفرتبرانگیز است. یعنی در کتاب درسی اگر شما دعوت به زندگی خدا بکنی، قبلش انگیزه کافی ایجاد نکرده باشی برای بندگی خدا، بله، این آموزش بندگی خدا نفرتبرانگیز است. وای، چون دشمنی را حس نمیکند. آن آدم بله، احساس میکند تو داری تحمیل میکنی. بنده تصور میکنم درصد بالایی از جامعه ما که در همین جمهوری اسلامی تعلیم تربیت دینی دیدهاند، درصد بالایی، نمیگویم اکثراً، ولی در درصد قابل توجه، دین را یک امر تحمیلی میدانند. چرا؟ شیوه آموزش این را به آنها القا کرده. بدون اینکه نیازی بهش بگوید بیا برو آدم خوبی بشو و الا خدا قیامت حساب تو را میرسد، احساس تحمیل میکند روی خودش. درسته. بله، پس ما قبل از اینکه برویم سراغ بندگی خدا، «و من یکفر بالطاغوت» این راهبرد، یک آیه راهبردی است، برنامه بر اساسش میشود ریخت. تو باید کفر پیدا کنی به طاغوت.
طاغوت یعنی کسی که طغیان میکند و تو را میخواهد به بردگی بکشد. کفر به طاغوت پیدا کند، یعنی وجودش را اولاً قبول کنی، جنایتهایش را بفهمی، طغیانگر است، بعد از او برائت بجویی، بعد نسبت به اینکه او قدرت دارد بر تو مسلط بشود کافر شوی. بعضی از عبارتهایی که سیاسیون میگویند، نشان میدهد که کافر به طاغوت نیستند. میگویند آمریکا کدخداست، بیا بریم بپذیریم، بالاخره زورش میرسد. وقتی که تو میگویی آن زورش میرسد، کافر به طاغوت نیستی، مؤمن به طاغوتی. بله، درست شد. هر کس گفت آمریکا میتواند یک غلطی بکند، مؤمن به طاغوت است. امام خمینی عزیز که گفت آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند، کافر به طاغوت است. این «یکفر بالطاغوت» است. آره، کافریم ما به طاغوت، هیچ. پس ما دشمن داریم، این دشمن داشتن باید درک بشود تا برویم به پناه و آغوش خدا. ما نباید بسیاری از آموزشهای ما در مدرسه... من نگاه میکنم، انتظار دارد مخاطبش آیتالله العظمی بهجت، عارف واصل کامل باشد و این حرفها را بشنود و بچه خوبی بشود. واقعاً انتظار اینطور دارد. بچه چرا باید این حرف را بپذیرد؟ منطقی است، خب باشه، منطقی است. برای هر حرف منطقی همه انگیزه پیدا نمیکنند. شما غیر از اینکه یک حرف آلمانی اینجا نوشتید، باید یک علم دیگر هم داشته باشید، آن هم علم روانشناسی رشد است، علم روانشناسی تعلیم دین، علم نحوه تأثیرگذاری بر مخاطب این سنی برای ارزشهای معنوی. آن سواد هم باید داشته باشی. خیلیها ندارند. خیلی اهل علمند، ولی این سواد را ندارند. تاریخ بلد است، عقاید بلد است، احکام بلد است، قرآن بلد است، این علم را ندارد که من کجای قرآن را الان باید به این یاد بدهم که انگیزهمند شود. الان شما بپرسید: ما که در حوزه چنین درسی نمیخوانیم، مگر اینکه یک طلبه فاضلی خودش رفته باشد خوانده باشد. ما در حوزه علمیه در کل سالهای تحصیل ۳۰ سال، یک روز هم همین درسی نداریم. کدام آیه قرآن برای چه سنی مناسبتر است؟ نه بابا، مگر اینکه کسی خودش رفته باشد کار کرده باشد که روانشناسی رشد خوانده باشد، مطالعات دینی در این زمینه انسانشناسانه کار کرده باشد، روایات تربیت کودک کار کرده باشد، بعد بداند کدام آیه متناسب با چه سنی است. آن رفته خودش کار کرده باشد و الا درس آموزشی درس عمومی ما نیست. لذا پرورشنیرو همینطور است. بروید سراغ حوزه با یکی از علما صحبت کنید، بگوید این علما کتابهای ما را تأیید کردند. خب علما نگاه میکنند میگویند خب حرفهای خوبی نوشتی، آیه قرآن نوشتی، خب خوب است دیگر. او که تخصص در برنامهریزی درسی ندارد که. خود این تخصص یک ۱۰ سال باید درس بخواند برایش و عالم به این علم بشود. طرف حالا ما اینجا مختصرش را داریم میگوییم دیگر. پس اینکه ما بدانیم دشمن داریم، این خیلی اهمیت دارد.
خب، بگذارید از این بحث بیایم بیرون، من یک روضه برای این بحث بخوانم. چون دیدید که روضه اباعبدالله الحسین مؤثرتر از همه تعلیمات دینی است. چرا؟ چون در روضه اباعبدالله الحسین وجود دشمن حس میشود و امام حسین بیشتر از اینکه بخواهد علیاصغر خودش را و خودش را معرفی کند، حرمله و شمر را، جبهه مقابل را به ما نشان داد. هزینه داد که ما حرملهها را ببینیم، شمر را ببینیم، عمر سعد را. آدم در روضه خودش را جمع میکند. آدم کنار روضه نمیتواند بگوید بابا ولش کن تو را خدا. بحث اخلاقی را میگوید، بله، بحث اعتقادی را میگوید، ولی با روضه ولش کن تو را خدا آدم باوجدان نمیگوید، میگوید آقا روضه است، صبر کن. چرا؟ چون یک دشمنی اینجا وجود دارد و دشمن واقعاً وجودش خیلی مؤثر است. خب پس خدا «وکذالک جعلنا لکل نبی» برای هر پیغمبری «عدواً شیاطین الانس و الجن». درسته. بله، بعد حالا این را ما میخواستیم ربط بدهیم به مدیریت ذهن. مهمترین کاری که اینها میکنند چیست؟ حالا شیاطین انسی و جنی، بله، دشمن شدند برای امت اسلام، دشمن شدند نه فقط برای امت، هر کسی میخواهد آدم خوبی باشد، اصلاً «کافرا حسداً من عند انفسهم» حسادت میکنند به مؤمن. اصلاً فرقی نمیکند این مؤمن به چه دینی مؤمن باشد، در همه جا این است. الان این حرف ما را ترجمه کنید، مسیحیان هم میفهمند. همه آدمهای خوب در همه دنیا، آدمهای اخلاقی میفهمند. اینها میگویند آره خیلی با ما حسادت میشود. چه کار کنیم؟ بیا مثل تو آدم بدی بشود. نمیتواند که آدم خوبی است، پس میزندت. پس دشمن پیدا میکنی، غارت میکند. خب، برویم محضر قرآن، از خودمان حرف نزنیم. آقای قرآن عزیز، شما بفرمایید. این شیاطین را که قرار دادید، شیاطین، مهمترین کاری که میکنند چیست یا اولین کاری که میخواهید شما بیان کنید برای ما انتخاب کردید. قرآن حکیم شما بیان کنید. میکشند؟ دزدی میکنند؟ چه کار میکنند؟ میزنند؟ ببینید چه کار میکنند، بله، مهم است: «یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غروراً». عجب! اینها پیامهای به شدت زیبایی میفرستند. «زخرف القول» یعنی گفتار مزخرف؟ گفتار مزخرف یعنی چی؟ گفتار طلایی. «زخرف» یعنی طلاکاری شده. حرف میزند طلاکاری شده، یعنی در حالی که آب طلاست. «غروراً» یک کسی میگفت که یک آقای تبلیغاتی از سمت دشمنان. چون دشمنان ما الان خیلی در مقام ضعف قرار گرفتند، دیگر دوست دارند هر کسی علیه مقاومت در کشور ما حرف بزند. ما نمیدانیم اینهایی که علیه مقاومت در کشور ما حرف میزنند، جیرهمواجبی هم میگیرند یا نه، سرباز بیجیرهمواجبند. ولی این سخن، سخنی که دشمن دوست دارد: بروید از مردم بپرسید ببینید راضیاید ۲۰ سال این جنگ طول بکشد؟ سخن طلایی. هیچ مردمی راضی نیستند بروند در جنگی که ۲۰ سال طول بکشد. طلاکاری شده است این جمله. بله، یک ما داریم میرویم در جنگی که ۲۰ سال طول بکشد، انگار تصمیم ماست. بابا به ما حمله کردند! خوبه، البته این آدم میگوید که ما اخبار تلویزیون را نگاه نمیکنیم. خوب است اخبار تلویزیون را نگاه کند، یک وقت بگذارد که بگوید به ما حمله شده. اخبار تلویزیونهای دنیا را نگاه کند، به او میگویند که به ما حمله شده، ما نرفتیم در جنگ ۲۰ ساله. بعد یک کمی هم اخبار تلویزیون ما را نگاه نمیکند، فقط خبرنامههایی که از جانب آن شبکههای صهیونیستی به او میدهند را نگاه میکند. کارشناسان دنیا همه میگویند این جنگ چه آمریکا زود عقبنشینی کند، چه یک حمله دیگری بکند، در هر دو حالت شکست خورده است، طولانی نخواهد شد. این ۲۰ سال و تنها آدمی که در دنیا گفت درباره این جنگ ما، همین افراد فردی هستند که شومنبازی درآوردند و آمدند این حرفها را زدند. خب ۲۰ سال، ۲۰ سال میگوید، خب هیچکس راضی نیست، ۲۰ سال، ۲ سال باشد حالا یک فکری برایش میکنیم. ۲۰ سال یعنی «زخرف القول» سخن مزخرف، روکش دارد، خوشگل، خوشگل. «غروراً» فریب میخواهد بدهد. یک جای دیگر را میخواهد بزند، میآید طرف میگوید که خب شما حاضرید بروید در یک جنگ ۲۰ ساله؟ به دو دلیل حاضر نیست: یکی من نمیخواهم اصلاً بروم در یک جنگ، دوم ۲۰ سال طول بکشد دیگر کی زندگی کند؟ بله، یک کاری میکند که پیشاپیش جوابش مشخص باشد. بعد میگوید این را بیا برویم رأی بگیریم، رفراندوم بگذاریم. هیچ احمقی در دنیا سخن تو را به رفراندوم نمیگذارد و گوش نمیکند. اصلاً، ولی «زخرف القول»، سخن مزخرف. درسته. بله، «ولو شاء ربک ما فعلوه» و اگر خدا میخواست این دشمنان را سر راه شما نمیگذاشت. واقعاً حرف جانانه است. نمیدانم شما چقدر کیف میکنید. این عبارت... حالا این عبارت که هیچی، من بیشتر به ایناش دارم فکر میکنم که از میان آن همه گزینهای که دشمن میتواند به سر ما بیاورد، یعنی بکشد، نمیدانم، گیر بیندازد، دزدی کند، تحریم کند، هر کاری، میگوید میآید یک حرفی به تو میزند. آره، مدیریت ذهن، عجب عملیات روانی دشمن را شما ببینید. جالب است: «ولو شاء ربک ما فعلوه» اگر خدا میخواست این را سر راه تو نمیگذاشت، یعنی این آزمایش است. بعد میفرماید با اینها چه برخورد کن: «فذرهم و ما یفترون» ولشان کن با چیزهایی که میگویند و دروغهایی که میبندند. اینها خاصیتشان این است که دروغ میبندند. یکی از دروغبستنها در همین جمله این است که تو رفتی در این جنگ. یکی از دروغها این است که این جنگ شروع بشود ۲۰ سال طول میکشد. میدانی... بله بله، ببین «و ما یفترون» اینها افترا میبندند، پس بهشان بیاعتنا باش. این نشان میدهد که عملیات روانی دشمن چقدر قوی است. و این دشمنی که خدا برای هر پیغمبر، هر آدم خوب، هر انسانی... آدم تنقیح منات کند این را میفهمد دیگر، دلایلش را که بررسی کند، این را میفهمد. نگویند از کجای قرآن درآوردی؟ برای هر امتی و هر انسان خوبی هست. این را آدم با تدبر باید قرآن بخواند. بدون تدبر قرآن بخوانی که اسمش ۱۲ امام هم در آن نیست و مثلاً برو یک طرف دیگر. به بیتدبر بخواهی قرآن بخوانی، خیلی مشکلات پیدا میکنی که دستور خود خداست. پس برای ما اینجا نشان میدهد که خدا دشمن قرار داده.
آن دشمن... یک آیه دیگر قرآن بخوانم. بله، میفرماید: « «فَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ» این در مورد منافقین است. چند هفته گذشته در مورد منافقین و آن دو قطبیسازی بله صحبت کردیم. مختصات دو قطبیسازان را حالا یک کمی در جزئیات آیات این سوره منافقین برویم، ببینید چقدر جالب خدا بیان میکند. ما از حفظ همینطور گفتیم. دو قطبیسازها منافق مسرح قرآن هستند. اینها میان دوگانهسازی میکنند. این دوگانهسوزها، دوگانهسازی هم میکنند. درسته. بله، بعد حالا برویم داخل آیات بشیم. بعضی از دوستان به من گله کردند که چرا آیاتش را نخواندی؟ گفتم بابا میخوانم، وقت نیست که در برنامه همه چیز را بگویم. که حالا این هم خاطر دل آن دوستان که قرآنیاند و دوست داشتند این خوانده بشود. به پیغمبر خودش میفرماید: رسول من، تو وقتی اینها را میبینی، ظاهرشان تو را به شگفتی وامدارد. ظاهر الصلاح است. درسته، ما بعضی وقتها این لباس را برایش احترام قائلیم. دیگر ممکن است حتی بیاید در این لباس روحانی باشد. درسته. «فاذا رایتم» مردم باید هوشیار باشند. بله، الحمدلله هستند. گول عبا و تسبیح و اینها مردم ما نمیخورند. اگر بنا بود بخورند، حالا خیلی کسانی که ادعای آیتاللهی میکردند و بعد رفتند ضد انقلاب شدند، گول آنها را میخوردند، میگفتند بالاخره آیتالله. «وان یقولوا تسمع لقهم» اینها یک جوری صحبت میکنند. پیامبر من، دوباره مهمترین ویژگیشان این است: «وان یقولوا تسمع لقولهم» وقتی شروع میکنند به حرف زدن، تو میگویی بگذار گوش بدهم ببینم چه جور است. مهمترین ویژگی منافقین در این آیه بیان میشود: قدرت و تأثیر کلامشان است که مخاطب را جذب میکنند و میگذارند در گوشهای که حرفش را تا آخر گوش بدهد. «وان یقولوا» شروع کنند به حرف زدن، تو گوش میدهی حرفهایش را. حالا آیه قبل را خواندیم از یک سوره دیگری بود، سوره انعام که فرمود: «فذرهم» ولشان کن، اینها را. این آیه میفرماید که اینها یک جوری جذاب صحبت میکنند که شما گوش میدهید، بعد اینها تأثیر نمیپذیرند از کلام حق. «کانهم خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ» و «یَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ» این دیگر حال درونی آنهاست، در درونشان خیلی میترسند. بعد میفرماید: «فَاحْذَرْهُمْ» اینها دشمنند، از اینها برحذر باش. منافق جزو دشمنان است. جالب است. «قاتلهم الله»، «قاتلهم الله» همین چیزی که مردم میگویند: مرگ بر منافق! خدا بکشدشان. «قاتلهم الله»، «قاتلهم الله»، خدا بکشدشان. پریشب در میدانی بودم جنوب شهر تهران، شرق، در واقع تا حرف میزدیم همه میگفتند مرگ بر منافق. سوره منافقین خوانده بودند. لابد دیگر، «قاتلهم الله»، «قاتلهم الله»، کجا میروند؟ خدا بکشدشان. خدا بکشدشان. خیلی عبارت جالبی است. خدا خیلی در قرآن مشتی صحبت میکند.
بعضی از من ناراحت نشوند که تو چرا میگویی مشتی؟ من اگر اجازه بدهید میخواهم فهرستی از عملیات روانی در تخریب ذهن جامعه، در تضعیف مدیریت ذهن جامعه که از جانب شیاطین انسی و جنی در قرآن ذکر شده است، برای شما عرض بکنم. شاید من اینجا یک فهرست ۱۴ تایی برای شما آوردم که قرآن میفرماید اینها این کار را میکنند، این کار را میکنند، این کار را میکنند. عملیات روانی دشمن را برای ما ذکر میکنند. بعضیهایش آنقدر مثالهای شفاف و قشنگ دارد که اصلاً فوقالعاده است. دارد تبلیغات میکنند برای بحثهای قبلی. چون نمیدانستم میخواستم یک وارد این بحثها بشوم، اگر وقت هست یک نمونهاش را بگویم، هم تبلیغات باشد برای جلسات بعد.
ملایی: آره، حالا من به نظرم زمانمان تمام است.
حجت الاسلام پناهیان: خب، اصلاً واردش نشویم، ولی به قول شما یک جوری آمادگیاش ایجاد بکنیم. شما هم قول بدهید که دنبال کنید هفته بعد.
ملایی: بله، چون ما همین الان، همین الان باید خداحافظی بکنیم.
حجت الاسلام پناهیان:بله، ولی عنوان بحث پس میشود چی؟ میشود عملیات دشمن برای مدیریت ذهن جامعه، بله، در جهت تسلیم، در جهت پذیرش بردگی، جهت شکستن مقاومت.
ملایی: با خودمان هم دشمنشناسی بکنیم دیگر. حرفهایی که زدیم کلی غر زدیم سر آموزشوپرورش، اینها را خودمان اجرا کنیم. یک دشمنشناسی خیلی عالی. من اولاً عذرخواهی میکنم که گفتم وقت تمام است، چون وقت تمام من... گردنم باریک. مردم ما سپاس میخواهند. مثال قرآنی بزنیم، حتماً مثالهای قرآنی جذاب است. انشاالله.
ملایی: خیلی سپاسگزارم از شما حاج آقای پناهیان و خیلی هم از شماها متشکرم که همراهی کردید. برنامه امروز را ما با نام دو جوان سرآمد بهشت، حضرت امام حسن مجتبی و امام حسین سلام الله علیهما شروع کردیم چون دوشنبه است. بگذارید همینطور هم تمام کنیم و سلام بدهیم دوباره محضرشان. امام حسن مجتبی، دریاب ما را و کمکم کن. و السلام علیک یا اباعبدالله الحسین. تا سلامی دوباره، خداحافظ.