اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

1405-06-05- حجت الاسلام عاملی-نکاتی پیرامون سیره نبوی

بسم الله الرحمن الرحیم با نام تو عشق سرمدی خواهد شد، دلها همه خالی از بدی خواهد شد. هر غنچه که بر تو می‌فرستد صلوات، یک روز گل محمدی خواهد شد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

معرفی برنامه

 

خانم‌ها، آقایان، سلام، وقت‌تان بخیر. ایام را تبریک می‌گویم، ایام میلاد با سعادت پیامبر رحمت، نبی مکرم اسلام، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را و امیدوارم زیر سایه رحمت و مهربانی تنها گل محمدی عالم، بهترین برکات نصیب همگی بشود. انشاالله با عشق، با احترام همراه شما هستیم، در کنار شما و مفتخریم که در محضر حاج آقای عاملی برنامه امروز را تقدیم نگاه پرمهر شما بکنیم. حاج آقا سلام علیکم و رحمت الله، خیلی خیلی خوش آمدید، ایام مبارک باشد.

حجت الاسلام عاملی: وعلیکم السلام و رحمت الله. توفیق بزرگی است در ایام ولادت حضرت ختمی مرتبت محضر عزیزان باشیم، عرض ادب بکنیم به ساحت حضرت ختمی مرتبت تا کلماتی عرض ادب بکنیم. حضرت فرمود هر کجا باشید، سلام به من بدهید، سلامت‌تان به من می‌رسد. از طرف همه عرض می‌کنیم: السلام علیک یا رسول الله، سلام علیک. خدا هم فرموده هر کس به شما سلام داد، شما بهتر از آن سلام بدهید. ما بهتر از سلام خودمان از حضرت ختمی مرتبت انتظار سلام داریم و بهترین راه است با این سلام که حضرت فز بشود. خدا هر نعمتی، هر رحمتی، هر خیری، هر برکتی در این عالم درست کرده، همه با واسطه حضرت ختمی مرتبت بوده. با نور پیغمبر که اول مخلوق بوده، خیرات همه خلق شده است. حالا که چه جایگاهی دارد، چه می‌شود واسطه فیض بشود برای ما که از خاک جدا بشویم، یک ذائقه خاص آسمانی پیدا بکنیم، یک جایگاه خاصی در نگاه خدا پیدا بکنیم. خدای متعال ما را وارد جرگه دوستان خاص خودش وارد بکند. اللهم اجعلنی من خاصک الخاصین لدیک که خواست الله هستند، به آنها وارد بشویم. الان فرصت خوبی است یک ارتباط معنوی حتماً با حضرت ختمی مرتبت عزیزان درست بکنند. این ارادت‌ها بی‌جواب نیست. آره، خاک‌ترین میکده ضایع نمی‌شود. الان که خواستم سلام بدهم به حضرت ختمی مرتبت، با خودم گفتم خیلی‌ها سلام می‌دهند به رسول خدا و در قرن‌ها سلام داده‌اند، اما یک سلامی است که هیچ سلامی به پای آن سلام نمی‌رسد. آن هم سلامی بود که در گودال قتلگاه حضرت زینب سلام الله علیها خطاب به پیغمبر صلی الله علیه انجام شد. انشالله که عنایت به کشور ما نازل بشود. الهی آمین.

خدای متعال بلاها را دفع بکند، پیروزی معجل به بساط حضرت نصیب ملت ما بکند. الهی آمین و شر دشمنان ملت ایران را انشالله به زودی زود به خودشان برگرداند.

به همه مخاطبان شبکه محترم افق، عزیزان شنوندگان رادیو معارف هم سلام می‌کنم. برنامه امروز را تقدیم نگاه پرمهرتان می‌کنیم. ما هفته گذشته با حاج آقای عاملی در مورد سیره نبی مکرم اسلام صحبت کردیم که چقدر جهان تشنه این سیره است و چقدر تشنه اخلاق نبوی است. بحثمان ناتمام ماند. به بحث حق الناس اشاره کردند حاج آقای عاملی و بحث قانون و حقوق و یک نقطه گذاشتیم و وعده دادیم که این هفته انشالله به آن خواهیم پرداخت. خدمت شما هستیم و بحث امروز را با دل و جان خواهیم شنید.

حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. حضرت ختمی مرتبت خاتم انبیاست. خدای متعال فرموده شما انسان‌ها در ذمه من حق دارید: «ان علینا للهدی». اگر قرار بشود ما انسان‌ها را خلق کنیم، بریزیم روی کره خاکی، تربیت نشوند، مؤدب نشوند، بزرگ نشوند، صاحب فضیلت نشوند، خلقت لغو می‌شود. خدا می‌گوید این چیست درست کردی؟ این‌ها را ریختی، یکی جانی است، یکی فاسق است، یکی ظالم است، یکی خون می‌ریزد، نمی‌شود. برای همین کسانی که در مسیر تربیت کار می‌کنند، خدمت به غایت خلقت دارند و این بالاترین نقشی است که انسان ممکن است در زندگی داشته باشد. برای همین خدا انبیا را فرستاده است و می‌فرماید من را نشناختند کسانی که خیال کردند خدای متعال سفیران آسمانی نفرستاده است. «و ما قدروا الله حق قدره اذ قالوا ما انزل الله علی بشر من شیء» اصلاً این‌طور نیست، من را نشناختند کسانی که خیال کردند من از آسمان حرف‌های خودم را، پیام خودم را، رسالت خودم را که انبیا انجام می‌دهند، نازل نکردم. این‌ها سلسله انبیا که سلسله محبت است، «ثم علی سبیل محبته» تمام این سلسله انبیا سلسله محبت است، آمده‌اند بگویند خدا شما را دوست دارد. فبه حقی علیک آمده است. خدا می‌گوید: قسم به حقی که تو داری در ذمه من، من تو را دوست دارم، تو هم پس من را دوست داشته باش. قسم به حقی که من دارم در ذمه شما، من شما را دوست دارم. و در یک آیه هم گلایه می‌کند که یادتان هست یک وقت از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم؟ در قرآن یکی‌اش این است که گلایه می‌کند چرا احترام مرا ندارید؟ «ما لکم لا ترجون لله وقاراً» آیه قرآن از سوره نوح. بنابراین خدای متعال در ادای این حق، انبیا را فرستاد، حجت تمام بشود، دست خدا باشد، آخرین پیغمبر که آمده جوری باشد که تا روز قیامت به هیچ پیغمبری احتیاج نباشد، هیچ فکری نتواند، هیچ پرنده‌ای نتواند بالای این فکر و اندیشه بپرد. یعنی همه چیز تمام بشود، حجت تمام بشود برای بشریت. بشر رشد کرده، چون علم رشد کرده، علم که رشد می‌کند عقل رشد می‌کند و «و ما یعقلها الا العالمون». بنابراین یک پیغمبری لازم داریم که قدرت علمی، قدرت روحی، قدرت معنوی، قدرت اخلاقی، جاذبه معنوی‌اش آنقدر بالا باشد که نیاز بشریت را تا روز قیامت تأمین کند، هیچ‌کس نتواند بگوید خدایا به من خبر نرسید. خدا یک خطابی دارد با کل جن و انس که «یا معشر الجن والانس» آیا نظیر نیامد؟ این نظیر است که سراغ آنها آمده است. بنابراین پیغمبر آماده بکند به این نقش، در نتیجه عنایتی به پیغمبر ما کرد که به هیچ پیغمبری نکرده است. چه بود؟ آنها را دونه‌دونه می‌شمارم. این عنایت‌هایی که می‌شمرم، هیچ پیغمبری این‌ها را نداشته است، مخصوص پیغمبر ما بوده است. برای چی؟ برای اینکه بتواند آخرین را برساند، یعنی اتمام حجت باشد، یعنی بشر نتواند در برابر خود احتجاج کند، خدا بتواند احتجاج کند که من این را رساندم به شما. حالا پیغمبر ما باید جوری باشد که در این خصوص که بتواند رسالت ادا بکند، این عنایت‌ها شده است. این عنایت در واقع برای امت است. خدا امت را دوست دارد که چنین پیغمبری را با چنین عنایت‌هایی فرستاده است. از هر جهت علمی که به او داده است، الان برایتان عرض می‌کنم: «و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیماً» فضل عظیم خدا همان علمی بود که به پیغمبر داده است. از هر جهت این مقدمات شروع شد تا یک پیغمبری ظهور بکند که تمام ذرات عالم... اصلاً وقتی پیغمبر ما رفت معراج، در هر آسمانی که ملائکه وحشت می‌کردند، فرار می‌کردند، می‌گفتند: «سبحان الله ما اشبعه‌ها ذنور بنور ربنا» گفتم سبحان الله این نور چیست که اینجا پیدا شد؟ دقیقاً مثل نور خود خدا می‌ماند و اصلاً به نقطه‌ای رسید که خودش فرمود: هر کس من را ببیند خدا را دیده است. «من رآنی فقد رأی الحق» یعنی فهرست اسماء و صفات حق شد. ببین چه تکلیفی کرده خدا، به ما چه لطفی که کرده به امت مرحوم، به مسلمانان که به هیچ پیغمبری نکرده است. یعنی «و لقد کرمنا بنی آدم» یک طرف، اما تأکیدی که برای امت ما کرده است با وجود مقدس تمام امامان، هر چه دارند از پیغمبر دارند. یعنی پیغمبر را خدا چقدر دوست داشت؟ امامان ما را خدا چقدر دوست داشت؟ دوستان خودش را، حبیب‌های خودش را فرستاد برای ما، آمدند در این دنیا، اذیت شدند، خون دل خوردند برای اینکه ما هدایت بشویم. بله، شد حبیب، آن یکی خلیل، آن یکی کلیم. اما برای پیغمبر ما که می‌رسد با کلمه «حب» صحبت می‌کند: «حبیب الله» است، یعنی محبوب خداست. خدا بیاید پیغمبر را محبوب خدا بداند. این را می‌خواستم بگویم که تمام ائمه هم هر چه دارند... امیرالمؤمنین هر چه دارد، خودش می‌گوید: «انا عبد من عبید محمد» صلی الله علی محمد، شرافت همه آنها از پیغمبر ماست. حضرت امام در اخلاق‌شان می‌گویند اگر امیرالمؤمنین بخواهد یک لا اله الا الله بگوید، نمی‌تواند. اگر جن و انس جمع بشوند بخواهند یک لا اله الا الله بگوید، نمی‌توانند.

حالا ما شروع می‌کنیم. قبل از اولین عنایتی که خدا به پیغمبر داشته است، قبل از اینکه متولد بشود، وقتی که نطفه به صلب آدم منتقل شد، در زیارت‌اش می‌کنید در روز ۲۸ صفر، پاسبان‌هایی گذاشته در اصلاب. چه صب‌هایی این نور حرکت می‌کند، شاید یک میلیارد سال دیگر ظهور بکند، ۵۰۰ سال دیگر ظهور بکند، چه می‌دانیم؟ صب‌ها نباید آلوده بشوند. ببینید چقدر حساس است به نورانیت و طهارت پیغمبر. و لذا پیغمبر افتخار می‌کرد. اگر کسی می‌خواهد افتخار کند به این‌جور چیزها، افتخار بکند. الان قیافه جلو آفتاب، جلو آینه می‌ایستی، آرایش کردی، خب این قیافه‌ای است که هر کس دارد دیگر. آینه می‌خواهد جلوت بگیری. خدا می‌گوید تمام ذرات عالم را آینه کردم، در آن آینه‌ها من را ببین، نه اینکه خودت را ببینی. از عدم زادم، تو را من برتری دادم، تو را آیین‌ها دادم، تو را شاید که با ما خو کنی. خدا را دارای نگاه کنید، چند روز دیگر دیگر اصلاً نمی‌خواهی نگاه کنی. چرا ذره‌ذره هر چه دارد از من گرفت؟ دیر فهمیدم چه گیتی رهزن است. آمدی ۲۰ سال، تبرک جاهلی کردی، ۱۶ آیه حجاب را گذاشتی زیر پایت، پل خراب کردی، با خدا به جنگ و دعوا برخاستی. حالا دیگر کمر خمیده، عصا دستت، موها سفید، پوست تمام شده، آن وقت کجا ببری؟ پناهگاه خراب کردی‌ها! حالا پیغمبر ما... این را می‌خواهم عرض بکنم که پیغمبر ما افتخار می‌کرد، می‌گفت: «لم اخرج من صلباً من اجدادی» یک دانه بی‌عفتی در آن اتفاق نیفتاد. این تبار پاک و مطهر است. حالا میان می‌گویند نخیر، تمام انساب شام است، تمام ارحام مطهر است. یعنی چی؟ شما می‌آیید تقسیم می‌کنید، زن عفیف چیست؟ یک دموکراسی عواطف درست کرده‌اند، می‌گویند همه زن‌ها عفیف هستند. وقتی این کلمات استعمال نکنید، بیایید بگویید عشق آزاد... تفکر دیگر... بالاخره آن صاحب این شعر می‌گوید اگر ایرادی داشته باشد، مخاطبین ببخشند. حمام زنانه از جهان از سخن، فریاد سخن می‌رسد امروز. این اولین عنایت بود که خدای متعال پیغمبر ما را از تمام آلودگی‌ها حفظ کرد. چرا؟ چون قرار است خاتم الانبیا متولد شود. این می‌دانید معنیش چیست؟ معنایش این است که اگر جد صدم یک کسی آلوده باشد، می‌شود بعد از ۱۰۰ نسل خودش را نشان بدهد. اگر جد دویستم آلوده باشد، می‌تواند بعد از ۲۰۰ نسل خودش را نشان بدهد. «فان العقد» چون ژن خیلی پنهان است، ۲۰۰ نسل خودشان را نشان نمی‌دهند. بعد یعنی اگر کار خوب کنی، در ۲۰۰ نسل آینده‌ات اثر دارد. آفرین. اگر کار بد کنی، اثر سوء دارد. حضرت موسی و حضرت خضر که از انطاکیه نان خواستند، نان ندادند. حضرت موسی به حضرت خضر گفت که این دیوار دارد خراب می‌شود، دیوار را درستش کنیم. حضرت موسی عصبانی شد، گفت یک لواش به ما ندادند، تو داری دیوارشان را درست می‌کنی؟ گفت زیرش گنج است برای ایتام، این را درست می‌کنم که از دست ایتام در نرود. «کان ابوها صالحاً» پدرشان صالح بود. امام صادق می‌فرماید آن پدر ۶۰۰ سال قبل زندگی می‌کرد، عجیبه، ۶۰۰ سال قبل. و لذا جوان‌ها که می‌خواهند ازدواج بکنند، هر دری نزنند، با هر کسی وصلت نکنند. «اخطار فکم» پیغمبر ما مواظب باشید که دستتان را در چه رحمی می‌خواهید قرار بدهید. این یک.

دوم: از دوران تولد و شیرخوارگی، «لقد قرن الله من لدن ان کان یتیماً» بزرگ‌ترین ملک از ملائکه خودش را فرستاد، برو در کنارش، «یسلکه به طریق المکارم و محاسن الاخلاق العالیة لیلاً و نهاراً تماماً» پیغمبر ما را وارد بکند به مصالک عالیه اخلاقی و فضیلت‌های بزرگ اخلاقی. پیغمبر، پیغمبر اخلاق است. پادشاه ملک اخلاق، پیغمبر ماست. زیرش را نگاه بکنید، هیچ پیغمبری تا این اندازه به اخلاقیات پایبند نبوده است. سه روح را فرستاد: «و کذلک اوحینا الیک روحاً من امرنا» روزی روح را فرستاد. روح چیست؟ امام صادق فرمود: «خلق من خلق الله عزوجل اعظم من جبرئیل» یک فرشته بالاتر از جبرئیل. جبرئیل واسطه علم است، میکائیل واسطه رزق است، یعنی آنها واسطه‌ها در کنارش... هیچ کان معرس الله یخره و یشه، کنار پیغمبر بود، اخبار را ارائه می‌کرد به پیغمبر و در تمام کارها استحکام برای اینکه کارها با استحکام پیش برود، کنارش بود. از امام صادق سؤال می‌کنند: این روح نازل شد، بعد چه شد؟ فرمود: «و ائمة مع ائمت» بعد با ماست. یعنی کنار هر امام هست، روح نازل شده و برنگشته است. «لم یکن مع اح من مزا غیر محمد» صلی اللهم علی محمد. می‌گوید خدا این عنایت را به هیچ پیغمبری نکرده، فقط مال پیغمبر ماست. چقدر این پیغمبر را دوست داشته. تنها پیغمبری که به عمرش قسم خورده، به پیغمبر ماست: «لعمرک» قسم به عمر تو. اینجا در دادگاه یک قسم می‌خواهند، یک بینه. قسم‌های خدا قسم به بینه است. یعنی عمر تو را... هرکس ببیند می‌گوید این آقا مست است، متحیر در زندگی، برای لحظات مقطعی ابدیتش را خراب کرده. چه کار کرده؟ برای چند روزی که تا تکون بخوری، همه چیز تمام شده است. به قول ما آذری‌ها: تا هنوز تمام شد... لام... اصلاً «من ذلک» قضیه خیلی سریع‌تر از این است که تو فکرش کردی. چه کار کردی؟ آخرش چه شد؟ الان تو شراب خوردی، ما نخوردیم، عیاشی کردیم، ما نکردیم. یک دختر خانمی حجابش را حفظ کرده، عفتش را حفظ کرده، حریمش را حفظ کرده، حشمتش را حفظ کرده، نگاه‌های محتشم بهش شده است. آن یکی هم بالاخره خودش را در چشم دیگران جستجو کرد، چی شد؟ از این کم مازا... آخرش به خط برسیم، آخر خط خدا ایستاده است. «و انا الی ربک الرجاع» «و انا الی ربک المنتها» در انتها که رسیدیم، خدا می‌گوید یک‌هو می‌بینی... «فف الله فجد الله عنده حسابه» یک‌هو می‌بینی که خدا در برابرش ایستاده است. خب ۶۰ سال چه کار کردیم؟ حالا آن ابدیت است که می‌بینی و آن لحظه را... حالا باید یک سوال اساسی و علامت سوال بزرگ: آیا می‌ارزید؟ چه دادم، چه گرفتم؟ قدر بزرگ دنیا را نگاه کن، می‌گوید «یوم یوم...» مثل اینکه نیمروزی در دنیا بودیم. یعنی در سال‌های ابدیت که قرار بگیرد، بزرگی ابدیت باعث می‌شود که ۷۰ سال، ۸۰ سال، ۹۰ سال را...

حالا رسیدیم به چهارم. چهارمی عجیب است: روز و شب تحفه دارد از خدا. تحفه‌های سُرفه‌های شبانه، تحفه‌های آسمانی که تو بده. کادوهای ماها را که نمی‌دهد. «انه لیس من یوم ولا لیلة الا و لنا فیها تحفة من الله» حضرت فرمود من هر روز تحفه دارم از خدا. یعنی تحفه‌ها روح پیغمبر را آنقدر بزرگ می‌کند. فقط خدا نگه داشته است. امکان ماندن برای ذوات مقدسه معصومین، برای این مظاهر اولیه خدا در دنیا نیست. خدا یعنی کسی برود معراج و بیاید و زنده بماند، اصلاً ممکن نیست. خدا نگه داشته تا رسالت ادا بشود. خطبه همام را خواند، آن آقا مرد. یک منافقی بلند شد گفت چرا خودت را نمی‌کشی یا علی؟ حضرت یک جوابی گفت. گفت هر کسی عجلی دارد، ولی جواب اصلی این است که اگر علی هم از دنیا برود، کی حجت می‌رساند به مردم؟ این جمله‌اش عجیب است: «ابی» شما در رختخواب می‌خوابید، ولی من شب را پیش خدا می‌کنم، پیش خدا می‌کنم. خدا ساقی من است. خدا ساقی باشد، سقایت‌اش آب نیست، نوشابه نیست و من نمی‌فهمم بلندی این تعابیر را. عجب تعبیری گفتید. والله همین است. حافظ زده گفته: شراب ناب می‌خواهم که مرد افکن بود سورش، که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و گفتن... یا به ما گفتند روزی وصال نگیرید، یعنی امروز به فردا وصل نکن. خودت وصل کردی. من تو را می‌پاییدم، دیدم هیچی نخوردی، امروز روزه گرفتی، برای فردا نگذاشتی. حضرت این جمله را گفت: گفت نه، تو که «احدکم» من فرق دارم، آن برای شما حرام است، برای من حرام نیست. چون «ابی» چون شبم پیش خدا می‌گذرد. یاد ای خدا، ای خدا، آن عارف می‌گوید خدایا از سر سوزن، اگر سر سوزنی باور شود که پیش‌ام نزد تو پذیرفته است، همچون سردی که از چپ و راست... همچون سری که از ثواب چپ و راست می‌چمد، چنان دست‌افشانی و پا‌کوبی کنم که چشم سنگ و گل را از شورم بشورانم، کوه را کسانم. یک ذره اگر باور شود که به من نگاه کردید، این شب تا صبح پیش خداست. چه ظرفیتی بوده! بشر دنبال کاروان می‌خواهد. بسم الله، این‌ها دیگر آمدند ما را سالم برگردانند. عالم زر، خدا به من گفت، به ما گفت بروید ولی سالم برگردید. قرار شما برگردید، مال آنجا نیستید. کی مال می‌گرداند؟ این بزرگان رسالت اصلی‌شان این است، کاروان‌سالارند دیگر. بله.

پنجم: ۴۰ سال کلاس خصوصی نشست، آنقدر تصفیه شد. ای خدا، ای خدا، «ادبنی ربی اربعین سنة» می‌گویند هیچ آیه‌ای بالاتر از این نیست که خدا گفته «و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیماً». ۴۰ سال چه کار می‌کرد؟ خدا می‌گفت بیا بشینیم صحبت کنیم. چه شد؟ به تعبیر اشتهادی شد که این‌ها نبوده است، مثلاً یک چیزی بخوان. این تمام تزریق علم بوده، تمام. به حدی که قلب پیغمبر بزرگتر از عرش شد. یعنی کل کارها در هر لحظه، میلیاردها کهکشان الان درست می‌شود در هر ثانیه درست می‌شود، چون خدا می‌گوید «ان لم رسلون» داریم توسعه می‌دهیم. «یا حال ما یرا» یا خالق ما یرا و ما یرا، چه چیزی شما داریم می‌بینیم؟ این کائنات به این بزرگی در علم پیغمبر، آقای شریعتی یک ذره است. چقدر جالب است! چند روز قبل داشتم فکر می‌کردم که فرمود: «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیت الله» اگر این قرآن را بر کوه‌ها نازل می‌کردیم، متلاشی می‌شد. بعد این قرآن بر قلب پیغمبر ما نازل شد. احس، چقدر این قلب باید وسیع باشد، یعنی چقدر باید دریا باشد. واقعاً نکته بسیار جالبی است: «نزله علی قلبک». آن آقا که می‌گوید ساخته‌های فکر پیغمبر است، این آیه داریم که می‌رسیم می‌ماند نزدک. حالا صحبتم این است که کل کائنات، می‌دانید که کائنات دیگر اول و آخرش معلوم نیست، این را پر کنی با علم کل کائنات، قلب پیغمبر از آن بالاتر است، علم پیغمبر از آن بالاتر است. این علم را نداد که بایگانی بشود، این علم را نداد که در قبرستان دفن بشود، به خاطر امت این علم را داد. این علم باید به امت از طریق چه کسی برسد؟ امام. غیر امام این همه علم را نمی‌تواند دریافت بکند. عربستان از سنت، از مدینه پخش می‌شود، فقط روایت می‌خواند. ببین چند تا روایت از علی بن ابی‌طالب؟ امکان ندارد. چند تا روایت از امام صادق؟ امکان ندارد. چند تا روایت از حضرت زهرا سلام؟ خطبه‌ای که خواندند حضرت زهرا، این کفران نعمت نیست؟ آیا بالاترین نعمت هست؟ آیا از این بالاتر نعمت داریم که این‌طور علم پیغمبر را...؟ نه فقط مسلمانان، بشریت محروم دیگر. نگذاشتند احادیث پیغمبر جمع شود، آتش زدند. دیگر حالا... در این ۴۰ سال پیغمبر ما کلاس خصوصی نشست که ما نمی‌توانیم.

بالاخره در خصوص صحبت می‌کنیم، رسیدیم به ششم: معراج. معراج یک مدرسه بود. کدام پیغمبر معراج رفته؟ خدا بردارد شما را به عوالمی که ما چه خبر داریم. « أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ ۚ بَنَاهَا » غوغایی شد، همه این عوالم زیر پای پیغمبر بود. «من دیگر نمی‌توانم بروم، خودت برو، اگر جلوتر بروم آتش می‌گیرم». آن چه عالمی است که جبرئیل نمی‌تواند برود؟ از سن این عالم باشد که جبرئیل می‌تواند برود؟ چه سنخی بوده؟ نه، نتوانست برود. یعنی آیات جدید، با آیات جدید... آیاتی که ما می‌بینیم کوه است و باغ است و داغ است و راه است و این‌جور چیزها که داریم می‌بینیم، اما پیغمبر به عالم دیگر می‌رفت. «عین ما تو» وجه الله همه جا وجه خداست، ولی آن وجه دیگری بود از خدا. فلذا پیغمبر ما آنقدر بی‌قرار بود، آنقدر گریه می‌کرد. می‌گفتند یا خدا... می‌گفت به من فقط کمک کن گریه کنم: «اللهم اعنی عین» حتی، حتی یعنی ابر بهاری. دو تا چشم می‌خواهم مثل دو تا ابر بهاری. یعنی هر کاری می‌کرد حق خدا را ادا بکند، ببینید نشد، نشد، نشد، نشد.

هفتم: خدا ۹۹ جزء عقل را به پیغمبر داد. این هم یک عنایتی بود. چرا؟ چون می‌خواهد این «رسقی علیک قولاً» قول صغیر را بالاخره به جا بیاورد. پیغمبر ما بار رسالت، بار سنگینی است دیگر. ۹۹ جزء عقل کسی داشته باشد، می‌دانید که عقل... «العقل ما عبد به الرحمن» یعنی در عبودیت زره رسید. معراج هم خدا گفت یک حاجتی پیش من داری؟ گفت خدایا از تو می‌خواهم که من را به عبودیت خودت نسبت بدهی، بگو بنده من. اگر یک بار گویی «بنده من»، رود از عرش بالا خوانده من، من را به عبودیت خودت بپذیر. انسان کامل یک چیزی باید بخواهد که آن را گرفت، همه چیز را گرفت. صبح آیه نازل شد: «سبحان الذی اسری بعبده» هی ضمیر حساب داردها. نگفت «عبدالله»، «سبحان الذی اسری به»... یک جمله هم بگویم چرا از مسجد الحرام نرفت؟ معراج درهای آسمان از بیت المقدس باز می‌شود. بیت المقدس برای ما بسیار بسیار مسئله حیثیتی است که پیغمبر ما از آنجا به معراج رفتند. خلاصه در دعا می‌خوانید: «بلغ الله بک اشرف محل المکرمین و اودع منازل المقربین و ارفع درجات المرسلین» «حیث لا یلحقک لاحق ولا یفوقک فائق ولا یطمع فی ادراکک طامع» به جایی رسیدی که اصلاً نمی‌تواند کسی طمع آنجا را داشته باشد. «الخاتم لما سبق و الفاتح لما استقبل» هرچه مقام ختم کردی و عوالم جدیدی را خودت دوباره فتح کردی، باز کردی. چه تعبیر آقا! خوب است.

یکی... هشتمی هم بگویم. عرش را اول چیزی که خدا خلق کرد؟ خدا بود، هیچی نبود. خدا حالا می‌خواهد کائنات خلق کند. سؤال: چرا خدای متعال مستقیم خلق نکرد کائنات را؟ اول نور پیغمبر را خلق کرد، بعد پیغمبر خودش فرمود از رسول خدا می‌گوید: «نوری مشتق» منشق، انشقاق درست کرد، از نور من عرش خلق کرد. و لذا می‌گوید من از عرش بالاترم. به به، عرش به این بزرگی، عرش به این بزرگی، یک نور، یک جلوه از جلوه‌های پیغمبر است. چرا؟ نخیر، تمام خیرات از نور من است، هرچه شهود است از نور من است، هرچه انبیاست از نور من است، هرچه مراجع، مجتهدین، خیرین، همه از نور من است. یعنی در یک عالمی خدا پیغمبران را جمع کرد، عظمت پیغمبر را که دیدند، عرق کردند. از عرق پیغمبر، انبیا خلق شدند. و لذا انبیا بیشتر از همه تحت تأثیر عظمت خدا هستند. همه را جمع کرد، یک مؤتمر، یک کنفرانس خدا گذاشت با انبیا. «و اذ اخذ الله میثاق النبیین» که الان وارد می‌شویم بحث‌اش را... یک با پیغمبر که جمع کرد، گفت یک حاجت مَغزی دارید؟ هر چه می‌خواهید برایتان بدهم. هر پیغمبری توفیق بزرگی... هر پیغمبر یک حاجت مَغزی داشته باشد، یکی این را می‌خواهد، یکی آن را می‌خواهد. یکی می‌خواهد... خدای متعال گفت یا محمد یا احمد... در بالا بهش می‌گویند یا احمد، این هم یک سری دارد. آقای پهلوانی خوب بحث می‌کرد که چرا در زمین می‌گویند محمد، در آسمان می‌گویند احمد؟ که احمد اسم فاعل است، محمد اسم مفعول است. چرا این‌طور است؟ یک روزی باشد، من توضیح بدهم انشالله. آن وقت سؤال کرد: خدای متعال، تو چرا سؤال نکردی؟ یا حاجت داری پیش من؟ گفت خدا این را نگه داشتم برای امتم. ای جانم، امتی! خدای متعال عرش را از نور پیغمبر خلق کرد. چرا مستقیم وارد نشد؟ چهار تا نظریه عرض می‌کنم. یک نظریه: چرا مستقیم عرش را خلق نکرد؟ مستقیم خودش خلق می‌کند؟ اول «ما خلق الله نوری» چرا این‌طور شد؟ این بالاترین تکلیف پیغمبر اسلام است، دیگر هیچ پیغمبری را ندارد. یعنی هر پیغمبر عظمت پیغمبر ما را دید، افتاد به خاک. امام باقر به یکی از اصحابش گفت نبودی، چند روز کجا بودی؟ گفت خدا به من یک فرزندی داد، برایش مشغول بودم. گفت چه گذاشتی؟ گفت روز... تا گفت محمد، حضرت را گذاشت سینه خودش، گفت محمد، محمد، محمد، محمد، محمد، محمد، تارک... رفت. امام صادق هر چه می‌خورد، می‌گفت «اللهم اعز من و محمد»، «اللهم صل» چون همه چیز از نور حضرت خلق شده است. در علت آن چند مطلب گفته شده: یکی این است که خدا همه چیز را از نور پیغمبر خلق کرد تا همه چیز نور محمدی داشته باشد. اللهم صل علی محمد و محمد و عجل فرجهم، نور پیغمبرمان گل محمدی که می‌گویند. دوم: این تکریم بود، خاص به پیغمبر احترام بگذارد، این کار را کرد. سوم: رساندن جلالت قدر پیغمبر برای امت‌ها بود. چهارمین: تا کسی واسطه‌های نوری را انکار نکند. واسطه می‌بینید که یک وقت من در مدینه، زوّار را جمع کرده بودم برایشان کنار قبر پیغمبر، در حرم پیغمبر توضیح می‌دادم. بعد وارد بشویم، یک مقامی آمد سر من داد زد گفت چرا نمی‌گذاری مستقیم بروم طرف خدا؟ این‌ها را حواله می‌دهی به پیغمبر، چرا پیغمبر را حواله می‌دهی؟ پیغمبر حواله نده، بگذار راست بروم پیش خدا. گفتم این آیه را معنا کن: «و لو انهم اذ ظلموا انفسهم» چرا خدا به پیغمبر حواله داده است؟ «و لو أنهم اذ ظلموا أنفسهم» حالا خود خدا می‌گوید اگر می‌خواهی به محبت من برسی، برو سراغ پیغمبر. «الله فتبعونی».

نهمی را عرض کنم خدمت شما، آخرین را تمام کنم. خداوند تمام انبیا را جمع کرد، یک کنفرانس جهانی تشکیل داد، از تمام انبیا برای رسول خدا پیمان گرفت. در واقع خدای متعال قبل از تولد پیغمبر، برای پیغمبر جشن گرفته است. این جشن دیگر... الان که دعواست آیا مولد النبی جشن بگیریم حلال است یا حرام است؟ امت مشهور کرد... مصری‌ها از آن طرف می‌گویند افضل قربات، وهابی‌ها می‌گویند بد، بد، کفر، کفر، افتادند جان هم، دشمنی این کار را کردند. بله دیگر، تعجیل دعوای الکی. «الا رحمتک ففرحوا» خدا می‌گوید به رحمت من بگیرید. «رحمت للعالمین» چه رحمتی بالاتر؟ آیه نگاه کن: «و اذ اخذ الله میثاق النبیین» همه پیغمبران را جمع کرد، جمع محلا یعنی دیگر هیچ‌کس نبود، احمد جمع کرد در عالم ارواح. «لما آتیتکم من کتاب و حکمه» شما که کتاب دادم، حکمت دادم. کتاب و حکمت یعنی در اجرا عقلانیت داشته باشید. این را می‌گویند حکمت. ببینید که خیلی‌ها در اجرا کار خراب می‌کنند. بله، «ثم جاءکم رسول» یعنی رسول الله، «مصدق لما معکم» ل... تو بعدش ما که پیغمبری پیغمبر خاتم، شما باید به او ایمان بیاورید، باید نسخ‌اش کنید. یعنی به همه، به امت خودشان باید بسپارند یک پیغمبر خاتمی می‌آید به نام محمد مصطفی، صلی الله علی محمد. ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر، عجیب است که وقتی پیغمبر به معراج رفت، در مسجدالاقصی که الان در تصرف صهیونیست‌هاست، ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر به استقبال پیغمبر آمدند. خدا همه را آورد برای استقبال پیغمبر که می‌خواهد برود معراج. این هم از آن چیزهایی بود که پیغمبر ما باز تکریم خداست.

این ۱۱ تا شد، اگر اشتباه نکنم نهمی بود، دهمی عرض بکنم که بشود. رسول خدا وقتی به معراج رفت، اوج رسید، به «صدر المنت» رسید، دیگر آنجا جای خاص خاص است. در آن جای خاص، خدا به پیغمبر نگفت «علیک» کوه طور... علیه اگر به خاطر قداست مکان باشد، عامل قیاس نیست. کوه طور کجا، صدر المنتها؟ «ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی» اما در موسی این‌طور گفت. این نشان می‌دهد که بالاخره جای بسیار بسیار خاصی است. خدای متعال پیغمبر را برده است آنجا. این‌ها همه حرف ماست. یک حرف تمام حرف ما این است که این‌ها برای چه بود؟ برای اینکه پیغمبر ما، پیغمبر خاتم است، باید یک برنامه‌ریزی داشته باشد تا روز قیامت دیگر منسوخ نشود. در روایت از براق سوار شده بود، براق وقتی سر بالایی می‌رفت، سربالایی... پایین ندارد، آنجا همه معنا دارد. سربالا پاهایش کوچک می‌شد، وقتی سرپایین می‌شد، آن وقت پاهایش بلند می‌شد. دست‌هایش، دست‌ها بالا که می‌رفت، دست‌هایش کوتاه می‌شد، وقتی سرازیری می‌رفت، پاهایش کدام... این پره بود که با هر شرایطی که جامعه درست بکند، فکر پیغمبر، مرام پیغمبر، دین پیغمبر امکان حل مشکل دارد. مطابقت این برای امت بوده. امت چه کار باید بکنند؟ امت شاکر باشند، از فکر پیغمبر، از مرام پیغمبر، از مشرب پیغمبر استفاده بکنند. این‌طور نشود که رابطه این باشد که در ولادت شما شیرینی بخورند، در عزایت... گاهی هم به زیارت... سهم از پیغمبر باید داشته باشد و خلق و خوی محمدی را انشالله همگی بگیریم.

شریعتی: خیلی نکته‌های خوبی را شنیدیم، حاج آقای عاملی، خیلی ممنون متشکرم. آدم به خودش می‌بالد که پدری به عظمت و بزرگی رسول الله داریم که «انا و علی ابوا هذه الامه»... امیدوارم که این سنخیت و این تشابه ایجاد بشود که بارها و بارها هم کارشناسان عزیزمان، خود حاج آقای عاملی اشاره کردند. ممنون و متشکرم از نکته‌های نابی که امروز حاج آقای عاملی برای ما فرمودند. خیلی ممنون از نگاه پرمهرتان. قرار است آیات سوره مبارکه مریم را بشنویم. انشالله بعد از تلاوت آیات، با احترام همراه شما هستیم. گفت محمد به چه معنی است؟ به که مانی جهان و هرچه در آن است صورتند و تو جانی. انشاالله که پیغمبر عظیم‌الشأن برای همه دعا بکنند و چقدر خوب است ثواب تلاوت آیات را هدیه بکنیم به روح بلند نبی مکرم اسلام. بفرمایید، خواهش می‌کنم.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اشاره قرآنی را بشنویم. طرح رد مظالم هم که سال‌هاست به عشق نبی مکرم اسلام گفتیم یک باری سبک بشود از کوله‌بار مردم عزیزمان و این حق الناس به معنای واقعی کلمه وبال برای تک تک ماست. سال‌ها قبل به همت کارشناسان عزیزمان، حاج آقای حسینی قمی، خدا خیرشان بدهد، پیش‌قدم شدند و این اجازه را از مراجع اعظم تقلید گرفتند که اگر حقی به گردن‌مان هست و صاحب آن حق را نمی‌شناسیم یا به او دسترسی نداریم، از طرف او تا مبلغ ۲ میلیون تومان... بیشتر از این هم می‌توانید، منتها نیاز به اجازه است. ولی تا ۲ میلیون تومان نیاز به اجازه ندارد. از ۱۰۰ هزار تومان، ۲۰۰ هزار تومان تا ۲ میلیون تومان، این اجازه را از مراجع معظم تقلید گرفتیم، عزیزانمان در برنامه سمت خدا، که انشالله شما از طرف صاحبان آن حق، به فقرایی که می‌شناسید، صدقه بدهید. انشالله که خدا خیرتان بدهد. اشاره قرآنی را بفرمایید و انشالله باید خداحافظی بکنیم.

حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. آیاتی را که من خدمت شما بیان می‌کنم، خیلی مشتاقم که تمام عزیزانی که گوش می‌دهند، این را پخش بکنند. هر کس می‌تواند شریک شود در این ثواب، که ناشر خیر، خودش شریک خیر است. آیه این است: «فاجاءها المخاض الی جذع النخلة قالت یا لیتنی مت قبل هذا و کنت نسیاً منسیاً». حضرت مریم وقتی که زایمانش رسید، خیلی حیا کرد که ای خدا به من چه بگویند؟ من که ازدواج نکردم، الان به من بگویند که بچه آورده‌ای؟ همه می‌گویند که استغفرالله، نعوذ بالله، عجب بی‌حیایی است! حیا، حیای جناب مریم باعث شد که ای کاش می‌مردم، چنین روزی را نمی‌دیدم. خدا شاهکار کرده است، اینجا می‌گوید حیا آنقدر ارزش دارد که بمیرید، اما به چشم بی‌حیا به شما نگاه نکنند. ارزش دارد که جان خود را فدا کنید برای حیا، نه اینکه حیا را زیر پایت بگذاری، تمام حریم‌ها را بشکنی، تمام حرمت‌ها و آیات خدا را زیر پایت بگذاری. این یک آیه است که خدا در اینجا وقتی مریم را تعریف می‌کند، تمجید می‌کند با جایگاه حیا، یعنی خدا این حرف را قبول دارد که اینجا آورده است. یعنی حضرت مریم آنقدر خوب حرف زده، مثل سخنان لقمان چون حرف زده، خدا در قرآن نقل می‌کند و در قرآن ماندگار شده است. خدا همان‌قدر اینجا این حرف را زده است. شما الان کل زنان عالم را جمع بکنی، هیچ‌کدام به پای حضرت مریم نمی‌رسند در قیمت، در ارزش، در منزلت، در جایگاه. نگاه حضرت مریم به حیا این‌گونه است. حضرت مریم که ما به عصمت‌اش اعتقاد داریم، چنین حرفی زده است. اگر خدای متعال به خاطر حیا حضرت مریم را این‌طور تعریف می‌کند، معلوم است که خدا نگاهش به آن زنی که حیا را زیر پا می‌گذارد، چگونه است.

دومین آیه خیلی جالب است. دومین آیه در حیا عبارت است از: «فجاءته احدیهما تمشی علی استحیاء» آیه «تمشی علی استحیاء» است. حضرت موسی وقتی که رفت مدین، آن وقت کارهای خودش را انجام داد. آن دختران شعیب می‌خواستند آب ببرند، نوبت به آنها نمی‌دادند. آمد آنها را کنار زد، آب‌شان را تأمین کرد. آنها رفتند به پدر گفتند که چنین شخصی به ما کمک کرد که آب بگیریم. گفت که من او را لازم دارم، بگویید بیاید. آن وقت وقتی که می‌آمدند، حضرت موسی دید که این دختر «تمشی علی استحیاء» با حیا راه می‌رود. این را ببینید: وقتی می‌خواهید شریک زندگی انتخاب بکنید، معیار خدا را نشان می‌دهد. مثلاً با حیارها رفتن... حضرت موسی آنقدر از حیای این دختر خوشش آمد که ۸ سال اجیر شد. به خاطر حیا، ۸ سال یک پیغمبر اولوالعزم به خاطر حیا، ۸ سال خودش را اجیر کرد که این دختر با حیا را من داشته باشم، با او زندگی بکنم، پایه‌ریزی نسل من توسط این دختر با حیا باشد. زنی که حیا ندارد، فردا چه نسلی، چه امتدادی می‌خواهد درست کند؟ واقعاً این آیه آنقدر عجیب است. یعنی ارزش حیا آنقدر بالاست که جا دارد شما ۸ سال اجیری کنید، آن هم پیغمبر اولوالعزم. و لذا حیایی که در دین ما آنقدر جایگاه دارد... روایات‌اش را اگر بخواهم عرض بکنم. حضرت می‌گوید: کسی که روی زمین است، از او حیا کن. اگر حیا نکردی، بالا را نگاه کن، از خدا حیا کن. اگر دیدی نه از آن که در زمین حیا می‌کنی، نه از خدایی که در آسمان است، یا می‌کنی... «فعد نفسک فی البهائم» خودت را در ردیف بهائم قرار بده، چون حیا از اوصاف انسان به ما و انسان است. و آخرین حرف من: «افضل الحیا حیاک من نفس» از خودت، از خودت.

شریعتی: بسیار عالی، خیلی ممنون و متشکرم. خدا انشالله حفظ‌تان بکند. دعا بکنید و انشالله خداحافظی بکنید. با خدا نجوا کردن یک امتیاز بزرگی است و درها را باز می‌کند. «یا من یرحم من لا یرحم العباد» و «یا من تقبل من لا تقبل البلالات» ای خدایی که دلت می‌سوزد برای کسی که هیچ‌کس به او نمی‌سوزد، ای خدایی که می‌پذیری کسی که هیچ شهری او را نمی‌پذیرد، دروازه را باز نمی‌کنند تا او را بپذیرند، آنقدر آلوده است، من هم بپذیر. انشالله که با این ادبیات با خدا صحبت کنیم. انشاالله لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم. انشالله پیغمبر برای تک تک ما استغفار بکند. با دل و جان به او سلام می‌کنیم و صلوات می‌فرستیم و شما را به خداوند بزرگ و مهربان می‌سپاریم. متشکرم از شما حاج آقا.

ارسال دیدگاه


ارسال

جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید

دیدگاه ها