خیلی خیلی خوش آمدید به این دوشنبه و برنامه امروزمان. عرض میکنم که خب خدا را هزاران هزار بار باید شکر کنیم که در امت رسول الله هستیم و پیرو دین مبین اسلام. و این شروع متفاوت امروز برنامه سمت خدا هم به احترام رسول الله بود، البته غریبه نیستید شما با این مضامین و فضا، چه اینکه اهل صحیفه سجادیه هستید الحمدلله. ما را هم دعا میکنید. دعای دوم صحیفه سجادیه قرائت شد و این مضمون گرانقدر شکر و حمد امام سجاد به درگاه خداوند متعال است برای آفرینش رسول الله و بعد فرازهای بعد به برخی از تخصصها و ویژگیها و اختصاصات نبی مکرم اسلام اشاره میفرمایند. الحمدلله خدا را شکر، ما هم دو هفته در مباحث روزهای یکشنبهمان حاج آقای رفیعی عزیز به شرح و توضیح برخی از فرازهای همین دعا پرداختیم و در محضر دعای دوم صحیفه سجادیه بودیم. خدا را شکر به همین مناسبتهایی که داشتیم و حالا بفرمایید به اتفاق خدمت حاج آقای پناهیان عزیز باشیم و انشالله برنامه امروز را با همین حال و هوای عید همچنان آره سپری بکنیم. سلام علیکم و رحمة الله.
حجت الاسلام پناهیان: سلام علیکم. کماکان تبریک عرض میکنیم، متشکرم. میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت پیامبر یادآوری میکنم، هر کسی مسلمان میشد، اولین احساسی که تجربه میکرد، محبت شدید به رسول خدا بود. این را نوشتم در تاریخ، حتی کسانی که به قصد ترور حضرت رسول میآمدند، تا معجزهای میدیدند و تحولی پیدا میکردند از برخورد حضرت، علامتش این بود که میگفتند بلافاصله احساس میکنیم که احساس میکردیم در آن لحظه که رسول خدا را به شدت دوست داریم. این در دل مؤمنین هم امروز هست، هر کسی به او ایمان میآورد به او علاقه پیدا میکند. در واقع میشود گفت امروز روی کره زمین بیشترین نام، نام شریف اوست الحمدلله و بیش از پیش در دلهای ما انشالله خداوند متعال محبتشان را قرار بدهد. الهی آمین.
ملایی: یادم است یا هفته قبل یا دو هفته قبل شما کلامتان درباره پیامبر خدا با این مضمون شروع شد که خدا را شکر که در امت رسول اللهیم و در دین مبین اسلامیم و پیرو او هستیم که اگر پیرو هر کدام از انبیا الهی علیهم سلام الله میبودیم باید مینشستیم دعا میکردیم که خدا پیامبر... این مضمون فرمایش حضرت عالی بود و این یعنی اینکه یک سعادت بینظیری است. حالا چقدر قدرش را میدانیم، هر کس به قدر فهمش فهمیده مدعا را و شاکرش باید باشیم. نکته خاصی در مورد این دعا دوست دارید اضافه کنید، چیزی به اطلاعات ما؟
حجت الاسلام پناهیان: خوب، واقعاً زبان دعا، زبان مناجات است. مناجات یعنی نجوا در گوشی، زمزمه از سر محبت. معمولاً هر چند مضامین خیلی منطقی و عقلانی به کار برده میشود، اما قطرهچکان اوصاف پیغمبر اکرم را که نمیشود البته اقیانوس را در قطرهای جا داد، در معجزه کلام امام زین العابدین علیه السلام شما در این دعا میبینید هر کسی خواست محبتش به پیغمبر و البته معرفتش اضافه بشود، این دعا را قرائت کند. خیلی عاشقانه است تعابیر، یک جاهایی نجوا به معنای واقعی عاشقانه، در عین حالی که اصلاً به این معنا که احساسی باشد و عقلانی نباشد نیست، یعنی با یک عواطفی نسبت به اوج صفاتی که عقلانیت او را با شکوه ازش یاد میکند، انسان صحبت میکند. بسیار خوب.
ملایی: خیلی متشکرم. در برنامههای دو سه هفته گذشته به مناسبت همین ایامی که مربوط به پیامبر اعظم صلوات الله و سلام علیه و آله بوده، حضرت عالی از مدیریت ذهن در عصر رسول الله یا در ظل رسول الله جاهایی اشارههایی داشتید و اینها و بعد هم به سیره پیامبر خدا اشاره داشتید، هم به عملکرد دشمنان پیامبر خدا. و هفته پیش هم یک جایی این جمله را من از شما به یادگار دارم و ماند در ذهنم که باسوادهای امت رسول الله، متحجرین و متوقفین بودند و ضربه زدند و اذیت کردند. باسوادا بودند آمدند جامعه اسلامی را به لحاظ ذهنی مدیریت کنند و هر اتفاقی را رقم زدند. این دشمنان تا ذهن جامعه مدیریت بشود در مخالفت با رسول خدا. بله و این نقطه گذاشتیم اینجا. حالا البته نمیخواستیم کل باسوادا را مذمت کنیم، ولی میخواستیم بگوییم نقش اینها نقش پررنگی بود. صرف باسواد بودن کمک نکرد به آنها که همراهی کنند با رسول خدا. آره به این معنا که بیسواد هم نبودند که ندانند، آنهایی که مانع شدند. بنا شد این جلسه بیشتر از عملیات روانی برای مدیریت ذهن جامعه که دشمنان انجام دادند صحبت کنیم. درسته.
حجت الاسلام پناهیان: بله بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از آیات قرآن که آغاز فرمان رسول خداست برای فرمانی که خدا به رسولش داد برای علنی کردن دعوت بعد از سه سال که یا دعوت پنهان بود یا اصلاً دعوتی نبود، خب با این آیه این دعوت علنی شد: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین» «انا کفیناک المستهزئین». سه تا عبارت سنگین دارد: «فاصدع بما تؤمر» ابلاغ کن، بیان کن آنچه که به او امر شدی، یعنی دیگر علنی بگو، یک نوع تبلیغی است که اگر دعوا هم شد، شد. دیگر علنی کن، دیگر مراعات نکن مسائل را، به هم ریختن نظام فکری جامعه را در نظر نگیر. بیثباتی هم ایجاد شد، البته از نظر فکری، ایشان از نظر امنیتی بیثباتی در جامعه ایجاد نکردند. ۱۰ سال زحمت و زجر را تحمل کردند و دست به شمشیر نبردند، دست به ترور، حرکتهای مخفیانه نبردند. این خیلی مهم است. ولی به هر حال «فاصدع بما تؤمر» «اعرض عن المشرکین» آنهایی که به تو نمیپیوندند و بر شرک خود باقی میمانند، آنها را بهشان کاری نداشته باش، ببین کی حرفت را میپذیرد، با آنها برو جلو. «اعرض عن المشرکین» اینجا یک معنای خاصی دارد، یک راهبردی را دارد به پیامبر خودش توصیه میکند که شما ببین کی میپذیرد، با آنها کار را پیش ببرید. «انا کفیناک المستهزئین» منم یک کمک بهت میکنم. ببینید مشرکین خدا از بین نمیبرد، شرک را از بین نمیبرد، دشمنان تروریست پیغمبر را که میخواستند پیغمبر را ترور بکنند، جانشان را نمیگیرد. پیامبر اکرم در سالهای آخر در معرض ترور بودند، بارها. گرسنگی را من برطرف نمیکنم، آن گرسنگی که در شعب ابیطالب به اوج رسید. بله، خیلی از این کارها را من نمیکنم، باید بروی درگیری و مجاهدت کنی با یارانت، ببینی چه نتیجهای میگیری. ولی خدا میفرماید من یک کار برایت میکنم: «انا کفیناک المستهزئین» آنهایی که مسخره میکنند و افکار عمومی را با عملیات روانی به شیوه استهزا میخواهند منحرف کنند، افکار عمومی را، آنها را من به حسابشان میرسم. آن یک دانه خیلی انگار سنگین بوده و یک مانعی بوده که به این سادگی پیغمبر نمیتوانسته ازش عبور کند. مستهزئین، مستهزئین اهل ادب بودند، اهل سخن بودند، اهل زبانآوری، نفوذ کلمه بودند. حتی اگر ادبیات قوی نداشتند، نفوذ کلمه داشتند و پیغمبر را استهزا میکردند. نه اینکه بیایند شبههافکنی کنند، نه اینکه بیایند صرفاً مخالفت کنند. استهزا هم یک عملیات روانی سنگینی است که خیلیها زیر بار استهزا گیر میکنند، نمیتوانند بیایند بالا. همین الان هم اینطور است، همین الان با استهزا بهترین روش برای دیندار را بیدین کنی یا یک شخصیت را خرد کنی که مجبور بشود از راه و مرامش دست بردارد. بعد رسول خداوند متعال میفرماید من این یک دونه کار را برای تو میکنم. آن وقت پنج یا هفت نفر از مستهزئین درجهیک را خداوند متعال با تیر غیب به قتل رساند، یعنی برای هر کدام یک حادثهای پیش آمد، مردند، حذف فیزیکی شدند توسط حوادثی که پیغمبر آنها را تدبیر نکرده بود و خود خدا آن تدبیر را انجام داد. برای چی؟ برای اینکه جامعه از عملیات روانی دشمن خالی بشود که پیغمبر بتواند کارش را انجام بدهد، بتواند پیامش را برساند. ببینید اینکه عملیات روانی دشمن میتواند افکار عمومی را تحت تأثیر قرار بدهد، مدیریت ذهن جامعه را خراب بکند، آنقدر قدرتمند است که اولین و مهمترین کمک مستقیم خدا برای پیغمبرش این بود که من اینها را جمع میکنم. این اهمیت آن مسئله را میرساند. درسته، خیلی این اهمیت داردها. خداوند متعال به حضرت موسی چه کمکی کرد؟ فرعونیان را در رود نیل غرق کرد. بله، این را شما ببینید، به پیامبر اکرم چه کمکی کرد؟ مستهزئین را نابود کرد. یعنی یک چیزی باید معادل همدیگر اینها را تصور کرد. البته در کلام شریفی امیرالمومنین علیه السلام هم بخشی از این مستهزئین را نام میبرند به نام فراعنه زمان پیغمبر. مستهزئین بودند، ثروت آنچنانی، قدرت نداشتند، اما اسامیشان را امیرالمومنین علیه السلام نام میبرند به عنوان چی؟ به عنوان فراعنه زمان رسول خدا. روششان این است که افکار عمومی را چه کار میکنند.
همینجا من یک نکتهای را عرض بکنم. مؤمنین به امیرالمؤمنین چون امیرالمومنین امیر مؤمنان است دیگر، ایمان باید بهش داشته باشند. آره، مؤمنین و امیرالمومنین، خب اینها در آخرالزمان... آیه قرآن داریم که تحت تأثیر استهزاکنندهها قرار نمیگیرند. معادله را ببینید چطور درست میشود: «ولا یخاف لومة لائم». یک بار دیگر مرور کنیم: دشمن چه کار میکند در مقابل پیغمبر؟ محاصره اقتصادی میکند، ترور میکند، بعداً جنگ راه انداخت، شبههافکنی میکند، ولی عملیات روانی مؤثری که در جامعه انجام میدهد که کار پیغمبر قفل میشود، استهزا است، تمسخر است. درسته. به همین دلیل مسخرهکنندگان پیغمبر اکرم به حکم اسلام حکم قتلشان صادر شده، اعدام باید بشوند. خود خدا باید نابودشان کند، نه غیر از آن، غیر از اینکه خدا باید ادامه... خدا نابودشان کرد. در این داستان که من گفتم حکم شرعی اعدام آنها را هم صادر کرد، بعدها کسانی... حجاج کردن پیغمبر را... رسول خدا فرمود به امر خدا اینها حکمشان اعدام است و باید اعدام بشوند، حتی اگر به پرده خانه کعبه آویخته شدند. یعنی آویزان شده بودند و الی آخر. و خداوند متعال وقتی میخواهد رسولش کمک کند، این مسئله اینقدر اهمیتش بالاست که میخواهد پیغمبرش را کمک کند، میفرماید من مستهزئین را از سر راه تو برمیدارم. دقت فرمودید؟ بعضیهایشان با نفرین مستقیم رسول خدا نابود شدند، بعضیها هم بدون نفرین رسول. بعد که اینها دونهدونه داشتند میمردند و خودشان در مکه هم شهر کوچکی است دیگر، میفهمیدند چرا مستهزئین دارند مرگ ناگهانی دچار میشوند. آخرین نفری که داشت میمرد، پایش لب چاهی پیچ خورد که بیفتد در چاه، آن لحظه آخر داشت میگفت خدای محمد مرا کشت، خدای محمد مرا کشت و سقط شد و نابود شد. یعنی اینقدر فضا دستشان آمده بود.
حالا اداره افکار عمومی چقدر مهم است از ناحیه دشمن، چقدر خطرناک است و مقاومت در مقابل عملیات روانی دشمن که برای مدیریت ذهنی جامعه است، مدیریت ذهن جامعه چقدر اثر دارد و ما چقدر اهمیت دارد که مقاوم باشیم در مقابله عملیات روانی دشمن که میخواهد ذهن جامعه را مدیریت کند. خب این یک نمونه. بسیار نمونههای دیگری داریم، من دیگر به ترتیب زمان مطرح نمیکنم. یکی از اواخر میگویم، یکی از اوایل میگویم. مسیحیان نجران یک شورایی تشکیل دادند و یک گروهی را فرستادند پیش پیغمبر اکرم. اینها لباسهای فاخر ویژه پوشیده بودند، سه روز بالاخره در مدینه علاف بودند، رسول خدا راه نمیداد. گفتند که چرا رسول خدا ما را راه ندید، ما میخواهیم برویم بحث کنیم ببینیم واقعاً اگر حق است بپذیریم. نقشهشان چه بود؟ بیایند صحبت کنند، بیایند بیرون بگویند ما قانع نشدیم، یعنی یک عملیات روانی برای مدیریت ذهن جامعه، لااقل برای مسیحیان خودشان، همکیشان خودشان مصرف داشت. بعد اینها بعد از سه روز بهشان گفتند، گفتند چاره کار، باب رسول خدا علی بن ابیطالب است، بروید از ایشان بپرسید. راه نمیداد رسول خدا آنها را، ایشان هم عملیات روانی میکرد، توضیح هم نمیداد برایشان. آمدند پیش امیرالمومنین علیه السلام، حضرت فرمودند این لباسها چیست تنتان است؟ لباس معمولی بپوشید، همان لباسی که در راه داشتید. یعنی چی؟ جلوی یک عملیات روانی با لباسهایشان را گرفت. گفتند علت هم همین است، بعد رسول خدا ما را راه خواهد داد. حضرت فرمود بله. رفتند لباس معمولی پوشیدند، شدند یک آدم معمولی. نکته خیلی مهمی است. آره. بعد آمدند خدمت رسول خدا و بحث شد و اینها قانع نشدند، آمدند بیایند بیرون که بگویند ما قانع نشدیم. خدا وحی نازل کرد، پیغمبر به آنها بگوید مباهله میکنیم. داستان مباهله مال اینجاست که برویم بیرون همدیگر را نفرین کنیم. اگر قانع نشدید به خدا که معتقدید، خدا که پشت شماست، بر فرض هم میگویید اینطور و بعد آن داستان پیش آمد که حضرت رسول با فرزندان و اهل بیتشان رفتند، آنها شکست خوردند، اصلاً حاضر نشدند مباهله کنند. ببینید این یعنی جلوگیری از عملیات روانی دشمن برای مدیریت ذهن جامعه و تخریب آن. درسته.
در جریان عملیات روانی داستانی را میخواهم بگویم که اتفاقاً ربط پیدا میکند به حوادث امروز ما، خیلی شدید، خیلی شدید. خب من در این ۴۷ سال این عبارت را از امامین انقلاب یا نشنیدم یا خیلی کم پیش میآمد، اینقدر قاطع. خب که امام سید مجتبی عزیز بزرگوار رهبرمان فرمودند چه؟ من قاطعانه میگویم که هر چیزی بخواهد به انسجام جامعه لطمه بزند ممنوع است. بعد فرمودند دوگانهسازی نکنید. شاید عبارت دیگرش همین دو قطبیبازیها باشد. و بعد چند تا دوگانهسازی را هم نام بردند که من نمیخواهم الان به جزئیات این بحث بپردازم که فوقالعاده بحث مهمی است. بنده علت عقبماندگی کشورمان را آنجاهایی که عقب مانده، آنجایی که پیشرفت کرده که بله، مهمترین علت را دوگانهسازی و دو قطبیسازی میدانم. حالا ممکن است خیلیها با من موافق نباشند، ولی خواهش میکنم در این باره تأمل کنند. آیا واقعاً مهمترین است؟ مثلاً میگویند مدیریت ضعیف. دوگانهسازی دو جریان مثلاً اصلاحطلب اصولگرا، این نتیجهاش مدیریت ضعیف است در انتخابات مستقیم، انتصابهای غیر مستقیم. مثلاً میگویند که گفتگو، نقد و نظر نمیدانم، مشکلاتی از این دست. نخبگان نیایند در صحنه، نتیجه دو قطبی است. چون نخبگان میآیند میخواهند منصفانه از یکی یک کار خوب دیدند تعریف کنند، یکی کار بدی دیدند، از همان دوگانهسازی امکان گفتگوی آزاد را نمیدهد، امکان حضور نخبگان و انسانهای با وجاهت و با شخصیت در عرصه سیاسی را تا حد زیادی نمیدهد، خیلی بدبختیها برای ملت ایجاد میکند. به حدی که بدتر از دیکتاتوری دیکتاتورهاست، چون در جامعه که این دوگانهسازی ایجاد شد، خیلی وضع یعنی ناجور میشود. دیگر حالا من توضیح ندهم و دقیقاً هم نقشه صهیونیست است. آنها خودشان در پروتکلهای دانشوران صهیون... باید این کار را بکنیم، با دوگانهسازی بله، چه کار کنیم جامعه را عقب نگه داریم. و هیچ کلامی به این قدرت و قاطعیت، من الان حداقل یادم نیست که رهبر ایران اسلامی، امام جامعه بیاید اینقدر قاطعانه بیان کند. البته شرایط جنگی این قاطعیت را ایجاد کرده و تجربه مردم و فهم مردم برای عبور از این دوگانهسازیها و خطری که دارد.
حالا من میخواهم یک مثال بزنم از دوگانهسازی در زمان پیغمبر اکرم، جالب است. تجربه بهش، لااقل بله بله، از آن تجربه استفاده کنیم. ببینید کسی هست به نام ابن قیس، آمد نگاه کرد، یک پیرمرد یهودی بود، خیلی هم میگویند تاریکدل و قاس القلب بود. سیره ابن هشام نقل میکند، یک نقدی است آنجا. دید که اوس و خزرج، این جوانهای انصار کنار هم نشستند، یادشان رفته دوگانه اوس و خزرج و پیامبر اکرم چه جوری محبت بین اینها ایجاد کرده. خیلی ناراحت شد، گفت اینها تحت... حالا عبارتی که در متن تاریخ نوشته این است: خب اینها تحت رهبری محمد صلی الله علیه و آله و سلم همینطور پیش بروند، موجودیت یهود به کلی در معرض خطر قرار میگیرد. عجب، اتحاد اینها یهود را نابود میکند. یعنی چی؟ من نمیدانم، یعنی یهود آنجا موجودیتش با اختلاف اوس و خزرج بوده. حالا ببین چقدر نقش داشته، اصلاً خود یهود از قبل همین، آره، حالا الان هم که دیگر من از الان صحبت نمیکنم، دیگر کاملاً واضح است. بله. بعد میگوید که به یکی از جوانان یهودی دستور داد برو در اینها بنشین، در همین گفتگوهایشان بگو که یادتان است آن جنگ، یک جنگ خونینی بینشان افتاد. گفت قصههایش را هی بگو، هی بگو، هی یادآوری بشه، هی یادآوری بکن قصهها را. آقا رفت و این قصهها را گفت و مؤثر هم واقع شد و اینها گفتند نه آنجا شما نامردی کردید، گفت نه شما خیانت کردید. کمکم رفتند اسلحههایشان را آوردند، سرباز تمام شد. یعنی نشست، این گسل را چه کار کرد؟ تکانداد و بالاخره زلزلهای ایجاد کرد. خبر به پیغمبر رسید، با گروهی از مهاجرین آمد سراغ این اوس و خزرج که در واقع انصار نامیده میشدند و شروع کردند با آنها رسول خدا صحبت کردن. اینها سلاحهایشان را زمین گذاشتند و بعد آنقدر تحت تأثیر سخنان پیغمبر قرار گرفتند که دست به گردن هم انداختند، ما یادمان رفته بود برادریم با همدیگر و گریه میکردند. این صحنه پیش آمد. دقت فرمودید؟ آنقدر دوگانهسازی برای دشمنان ما اهمیت دارد. درسته، چه جوری افکار عمومی جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد و پیغمبر در مقابل این دوگانهسازیها چگونه برخورد کرد و اینها را از بین برد. و از هفته قبل این را داشتیم میگفتیم: مدیریت ذهن جامعه، پیغمبر در بخش اشقیا، در بخش دشمنان چه میکنند و پیغمبر با آنها چه مواجههای دارد. داریم مثالهای تاریخی را میزنیم.
یک نمونه دیگر: دوگانهسازی در جامعه اسلامی صورت گرفت. آن دوگانه اوس و خزرج نبود، اوس و خزرج با یک دونه سخنرانی پیغمبر اکرم... البته برخی از آیات قرآن هم هست در این زمینه که حالا من به دلیل اختصار نمیخوانم، این آیات قرآن اشاره دارد به این ماجرا که به هر حال با زحمت و تلاش رسول الله بله، آیه اشاره شده، نصیحت کرده به خداوند متعال مؤمنان را که چرا میخواهید برگردید به آن وضعیت قبلی. دوگانهسازی دیگری که اتفاق افتاد دیگر توسط دشمنی خارجی به نام یهود نبود، توسط نفاق داخلی بود. این خیلی سختتر است. نفاق داخلی همیشه کارش مؤثرتر است، دشمن خارجی. عبدالله بن اُبی، یک کسی بود که قرار بود اصلاً قبل از اینکه رسول خدا بیاید مدینه مثلاً تاجگذاری کند و رئیس مدینه بشود و خیلی مورد توافق بود و اینها، اوس و خزرجیها با او تسالمی داشتند و الی آخر، ولی بعد از حضور رسول خدا این دیگر کراهتاً ایمان آورد و همراهی میکرد. منتها کسی که اجباری همراهی کند، در کوچکترین حادثه میبرد طبیعتاً. رفته بودند سر چاه، در مسیر جنگی بودند آب بردارند، یک نفر از مسلمانها از مهاجرین که آن هم حالا فرد علیه السلام نبود یا هر چه، کاری ندارم نمیخواهم اسمش را ببرم، با هم دعوایشان شد. یعنی عبدالله ابن ابی نه اینکه مثلاً با امیرالمومنین دعوایش بشود ها، این را در نظر بگیرید، با یک کسی دعوا شد که آن هم چه بسا مقصر بود، حالا من نامش را عمداً نمیبرم. خب عبدالله ابن ابی در این دعوا اینقدر عصبانی شد، دوگانه مهاجر و انصار درست کرد. گفت اصلاً مدینه مال ما انصار است، ما پیغمبر را یاری کردیم، بعد از اینکه از این جنگ برگردیم همه مهاجرین را بیرون میکنیم. دوگانهسازی آقای ملایی، چقدر افکار عمومی جامعه را نابود میکند، چقدر که یهودی میگفت؟ چی ابن قیس میگفت؟ اگر این دوگانهسازی بین اوس و خزرج نشود، ما نابود میشویم. موجودیتشان گرو دوگانهسازی اوس و خزرج است. خیلی مسئله مهم است. ببینیم از ناحیه خدا چه جور است. پیامبر اکرم در سوی دیگری از لشکر بودند. جابر بن عبدالله انصاری، آن زمان جوان بود، آمد گفت یا رسول الله چه نشستی؟ عبدالله ابن ابی حرف زد علیه در واقع مهاجرین و گفت ما باید مهاجرین را بیرون کنیم. آقا رسول خدا فرمودند حتماً اشتباه شنیدی. از بس این کلام بزرگ بود، آقا نمیخواستند بپذیرند. گفت نه آقا من خودم شنیدم. فرمود تو با عبدالله ابن ابی خوب نیستی، هی علیهاش حرف میزنی، شاید یک جور دیگر گفته، تو اینطور برداشت کردی. گفت آقا من شنیدم، شما خودتان بفرستید تحقیق کنید. رسول خدا فرستادند تحقیق. لشکر را حرکت دادند با قهر، دیگر با کسی صحبت نکردند. شاید ۱۲ ساعت لشکر به مجازات زمانی بود که باید استراحت میکردند، حرکت داده شدند که وقتی توقف به لشکر داده شد، میگویند آنهایی که بر مرکب بودند خودشان را انداختند روی زمین، خوابیدند، دیگر به نماز و اینها هم نرسیدند از بس فشار رویشان آمده بود. میآمدند به رسول خدا میگفتند که رسول الله چه شما را ناراحت کرده؟ حضرت جواب نمیدادند تا آخر سر یک بار یک جمله فرمودند و فرمودند که ببینید چه گفته. یعنی قهر رسول خدا با کل جامعه اسلامی در اثر درست کردن یک دوگانه مهاجرت و انصار. سوره منافقین نازل شد.
سوره منافقین یک منافق را در قرآن افشا کرده: عبدالله بن اُبی که دوگانهساز بود، نه دوگانهسوز. جالب بود. درسته، این میشود چی؟ ما از منافق برداشتمان این است که دوگانهسوز است، جایش بشود آن کار را میکند، جایش بشود آن کار را میکند، ولی نه، ولی دوگانهسازی در قرآن برجسته شده برای منافقین، نه دوگانهسوزی. درسته، این را یادمان باشد، خیلی مهم است. تفاوت داریم و میگیریم، خیلی خوب است. دیگر خب، سوره منافقین نازل، اهمیت سوره منافقین چقدر است؟ هر هفته در نماز جمعه باید خوانده شود، حداقل مستحب است، دیگر مستحب است. بله، در کنار سوره جمعه، در یک روز فوقالعاده، سوره جمعه علیه یهود، سوره منافقین هم که علیه عبدالله ابن ابی دوگانهساز است. چقدر این موضوع چه کار میکند با افکار عمومی؟ ساده نگیریم. آیا دزدی و اختلاس مهمتر است یا دوگانه ساختن جامعه، دو قطبی کردن جامعه؟ من میگویم دو قطبی کردن. چرا؟ چون در فضای دو قطبی، دزدی و اختلاس بیشتر اتفاق میافتد. اقلش این است که نمیشود اختلاسها را هم درست، به این سادگی نمیشود دمشان را گرفت. بله و بیشتر اتفاق میافتد. چون خیلیها این وسط میان، دو در میکنند. بله، دو در کردن هم که اصطلاحی است که بله، میدانیم معنایش چیست دیگر. یک مقدار تفصیل بدهیم، بحثمان کاملاً دیگر سیاسی میشود. خب، میان این وسط بالاخره دو در میکنند و به این سادگی نمیشود. ضعیفترینها میان در جامعه بالا، برای چی؟ برای اینکه هر گروهی، هر کسی ازش بیاید بالا، باید حمایت کند چون در مقابل دیگری قرار گرفته. نقد درون از بین میرود. به قول امام شهیدمان تقوای جمعی از بین خواهد رفت. اینها نمونههایی بود از عملیات روانی دشمن برای نابود کردن جامعه از طریق مدیریت دوگانهسازی بود: بین اوس و خزرج، ابن قیس یهودی انجام داد، بین مهاجر و انصار، عبدالله ابن ابی انجام داد که حالا در داستان در مورد ایشان ادامه... بله، دیگر هیچی نمیشود گفت. یعنی بحث آنقدر شفاف است و نسبتش با شرایط امروز جامعه ما... اتفاقاً من در یکی از بزرگراههای خود تهران دیدم که شهرداری محترم زحمت کشیده این جمله امام، آیت الله مجتبی خامنهای حفظ الله تعالی را، همین تک جمله ایشان: بله، «من قاطعانه اعلام میکنم... تا ممنوع است» را خیلی جالب، یک جایی که در دید بود، بسیار متشکرم.
ملایی: بسیار متشکرم. یکی دو نکته و ادامه مسیر با شما خوبان در سمت خدای امروز: اولاً اینکه آن آغاز برنامه، دعای دوم صحیفه مبارکه سجادیه درباره پیامبر خدا صلوات الله و سلامه علیه و آله را در کانال برنامه مراجعه بکنید، هم صوتش هست، هم ترجمهاش هست، هم یک کار تصویری رویش انجام شده. انشالله بروید نگاه بکنید، بارگذاری شده آنجا. مطلب بعدی باز در همان کانال برنامه درباره رد مظالم توضیحاتی داده میشود، مکرر در طول ماه ربیع الاول که الان من بخواهم هر چه توضیح بدهم از زمانی که الان داریم در اختیارمان هست کم میشود، بنابراین مراجعه بفرمایید. خیلی هم از شما متشکرم. و بعد هم اینکه خب این روزها تمام شبکههای رادیویی و شبکههای تلویزیونی رسانه ملی آمدهاند پای کار پویش بزرگی که یک چند وقتی فاصله بین آن و آن هم پویش ایران جان است. الان ایران جان قزوین، ایران که دارند پرداخت میکنند، شبکهها خدا قوت به رفقای خوبم. ما برنامه امروزمان را تلاوت قرآنی که انجام خواهیم داد، اگر شما موافق باشید نیت کنید تقدیم کنیم به همه شهدای عزیز استان قزوین، شهدای گرانقدر از اول انقلاب تا به الان. خب بعضی از شهدا خیلی شناختهشدهتر هستند از این شهر و از این استان، و شهدایی که در این روزها شهید رجایی، شهید باهنر به شهادت رسیدند، شهید بابایی و مرحوم ابوترابی عزیز و گرانقدر، نیت کنید آنها را. در ثواب صفحه ۳۱۰ قرآن کریم که همچنان سوره مبارکه مریم آیات شصت و پنجم تا ۷۶، صلوات هم بفرستیم و مشرف بشیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه310 قرآن کریم
گفت که یا رسول الله یا نبی الله، از عطر گل محمدی خوبتری. حقا که تو از رود پر آشوبتری. ما را به تماشای بهاران چه نیاز، در باغ دل از بهار محبوبترین. انشالله حضرت رسول صلوات الله و سلام علیه و آله هوادار همتان باشند، حاجتتان را روا کنند و این روزها که روزهای جشن میلاد ایشان و فرزند بزرگوارشان است، از دستان با کفایتشان عیدی بگیرید. مخصوصاً شماهایی که دستتان به خیر است، شماهایی که برای کمک به درمان زوجهای نابارور از امت رسول الله، از شیعیان امیرالمومنین قدم برمیدارید و همت میکنید، طرح فرزندان غدیر برنامه سمت خدا، هجدهم هر ماه که شروع میشود، یک چند روزی در ماههای خاص فرصت برای ثبتنام بیشتر میدهد به زوجهای گرانقدر. بنابراین تا شامگاه امشب دوشنبه شما از تسهیلات استفاده کنید، مراجعه کنید ثبتنام بفرمایید. هر کسی هم که دوست دارد کمک کند، عدد ۱۸ را بفرستد به ۲۰۳۰۳، خیلی هم ممنون و متشکرم از شماها.
حاج آقای پناهیان، همچنان اینجا.
حجت الاسلام پناهیان: بله، من میخواستم در مورد کسانی که در مقابل عملیات روانی دشمن و منافقین قوی برخورد کردند هم بگویم که امروز یک کمی حرف مثبت و ایجابی هم از زمان رسول خدا، به عبارتی مثلاً راهکار و اینها. بله، ببینید در یکی از آیات قرآن چقدر قشنگ عکسالعمل مؤمنین در مقابل تهدید روانی دشمن را که میخواهد بترساند، توضیح میدهد. شاید راز آنچه که از ایران اسلامی در این ماههای اخیر دارد خودش را نشان میدهد، در همین آیه متجلی باشد و فهمیده شود: «الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم» کسانی که آمدند یک عدهای بهشان گفتند آقا لشکریان دشمن حمله کردند، جمع شدند، ازشان بترسید. در ماجرای جنگ احد بود، ۷۲ تا شهید داده بودند مسلمانها، یعنی در شرایط ضعیفی بودند. ابوسفیان و سپاهش داشتند میرفتند، میگفتند ما چرا برویم برگردیم، همین مقدار را هم تارومار کنیم. بعد آمدند خبر دادند به اینها گفتند آقا اینها دشمن دارد میآید. «ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم» بعضیها همین کار را امروز دارند میکنند، آقا دشمن، بترسید از دشمن، میگویند ترامپ دیوانه است، این هم یک بهانهای شده. بله. «فزادهم ایماناً» اینها ایمانشان زیاد شد. چیه این رازش که وقتی میخواهند شما را بترسانند، ایمانتان برعکس چرا زیاد میشود؟ همه رسانههای خارجی گفتند ایرانیا چرا جنگ شد، یک عدهایشان برگشتند به کشور، ایرانیا چرا برعکس بیشتر آمدند در خیابان، ایرانیا چرا مرگ بر سازش میگویند و جنگ تا پیروزی. به عبارتهایی که حالا هست، «فزادهم ایماناً».
ببینید یک کسی انسان سالمی باشد، دشمن بخواهد عملیات روانی کند او را بترساند، خرابش کند، چه میشود؟ ایمانش اضافه میشود. دشمن آمده بود روی مثلاً نقطه گسل بیحجاب با حجاب، بازی در بیاورد، اتحاد بین بیحجاب با حجاب در این جریان درست شد. من حالا نمیخواهم وارد این جزئیات بشم، ولی یک دفعه یک صحنه دیگری پیش آمد، «فزادهم ایماناً» و «قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل». علامه طباطبایی در این زمینه به اصطلاح توضیحاتی دارند که خوب است ببینیم کلمات ایشان را. ایشان میفرماید در طبع آدمی یک خوبیهای پنهان شدهای هست، وقتی بعضی از بدیها هم روی مثلاً قلب انسان هست که ما ممکن است آن بدیها را ببینیم، دشمن میآید ضربه میزند به یک انسان به خاطر اینکه فکر میکند او ضعیف است به خاطر بدیهایش، یک دفعه خوبیهای پنهانش را میشود و تقویت میشود، بدتر یا برعکس یا بهتر، حریص میشود به آن خوبیها. آقا ما چه کار کنیم؟ یک آدم خوبی را که باطنش با صفاست ولی ظاهرش یک ایرادهایی دارد، مثلاً بترسانیم، خرابش کنیم؟ هیچی، هیچ کاری نمیتوانیم بکنید، چون اگر بهش حمله کنی، این خوبیهایش را میآورد، یک دفعه اتحادشان بیشتر میشود، یک دفعه قدرتش بیشتر میشود، ایمانشان افزایش پیدا میکند. میفرماید وقتی که انسان یک خوبی در درون خودش داشته باشد و ببیند به خوبیهای او دارد حمله میشود، بدتر حریصتر میشود به حفظ آن خوبیها. میفرماید این شاید راز «فزادهم ایماناً» باشد. آن وقت میدانید در داستان حمله ابوسفیان بعد از جنگ احد اینطور شد که رسول خدا با همان مقدار باقیمانده حرکت کردند به سمت دشمن، بله، اینها دیدند نه تنها اینها فرار نکردند، بلکه آمدند، حالا زخمی هم هستند، مجروح هستند. گفتند بابا اینها یکم عقبنشینی کردند و خدا آنها را از این بلا نجات داد. برعکس عملیات «فزادهم ایماناً» موجب شد یک عملیات روانی بشود روی دشمن که دشمن موجب هزیمتش بشود و عقبنشینیاش.
ملایی: بسیار خوب، خیلی متشکرم. معید باشید. این شواهد، این قصهها که برای خواب کردن نیستند، برخلاف برخی قصهها، بلکه برای بیدار شدن و بیدار کردن. تشکر دارد از شما به خاطر انتخابش و بحثی که خب چند هفتهای است در این بهش میپردازیم. خیلی ممنونم و آرزوی ما سلامتی حضرت عالی، مؤید باشید. حرف آخر، ۳۰ ثانیه.
حجت الاسلام پناهیان: انشاالله خداوند متعال جامعه ما را سرشار از انسجام و وحدت و همدلی قرار بدهد. الهی آمین. هر چه انتقاد هست، هر چه اصلاح هست، انجام بگیرد بدون دو قطبیسازی. بله و هر چه اشکال هست، برادرانه برطرف بکنیم. حتی انقلابیون هم به شیوه قدیم با ضد انقلاب ما چه جوری بودیم، با حتی غیر انقلابیهایی که ریشه انقلاب را میخواستند بزنند، چه جوری انقلابیون برخورد میکردند، آنطور نباید ما الان دیگر برخورد کنیم. به عنوان یک نیروی انقلابی باید هر کسی را میخواهیم اصلاحش کنیم، در آغوش بگیریم، با برادری، خواهران نمیدانم، به هر تعبیری که میتوانیم، اصلاحات را اینطور انجام بدهیم. اصلاحات درونی جامعه با محبت باید انجام بگیرد و با منطق.
ملایی: خیلی خوب. دستها تا حدودی بالا، دیگر شکل دعایی پیدا کرد. چند تا دعا: خدایا به حق اهل بیت عصمت و طهارت، به حق محبتی که امروزه در جامعه ما نسبت به امام زمان ارواحنا له الفدا بیشتر شده و بیشتر دارد متجلی میشود، اتحاد مردم ما و همدلیشان را روزافزون بگرداند. الهی آمین. یادمان باشد ایران اسلامی یک جامعه دینی است و جامعه دینی بار غیرمتدینین را دینداران باید به دوش بکشند، زحمت بکشند برایشان، خون جگر بخورند. با چهار تا فریاد زدن نمیشود فکری را گاهی منتشر کرد، باید با گفتگو و ارتباط از نزدیک در یک فضای آرام و همدلانه بتوانیم مشکلاتمان را برطرف کنیم. خدایا ظرفیت و استعداد و توانایی و عزم و اراده اصلاح جامعه را به تک تک ما عنایت بفرما. الهی آمین.
خیلی متشکرم از شما عزیزان. هم از فردا دو سه روز پشت سر هم برادر عزیزم آقای شریعتی هستند به روال همیشه، عمری باشد و سعادت و توفیق. شنبه آینده من محضر شما هستم به اتفاق حاج آقای پناهیان. رفقای عزیز و نازنینم پشت دوربینهای اتاق فرمان، در همه بخشها، شما را به خداوند بزرگ میسپاریم تا سلامی دوباره. التماس دعا