اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

1405-04-16-حجت الاسلام نظافت- سیره رهبر شهید انقلاب قدس سره الشریف

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ. السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَعَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَعَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ. «در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن، من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود.»

معرفی برنامه

مردم شریف و مقاوم و سروقامت ایران اسلامی، سلام. ایران برای بدرقه آقای شهیدش یکپارچه به پا خواسته. کو تا دوران و زمان‌ها شخصیتی مثل سید علی حسینی خامنه‌ای به خودش ببیند؟ مرد مجاهدی که عاقبت مدال خوشرنگ شهادت رو بر گردن خودش آویخت. و آقای شهید ما در طریق عشق بازی، «امن و آسایش بلاست». ریش بادان دل که با درد تو خواهد مرهمی، اهل کام و ناز را در کوگَرَندی راه نیست. رهروی باید جهان‌سوزی، نه خامی بی‌غمّی. آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست، عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی.

چقدر خوشحالیم که توی عصری نفس کشیدیم، توی عصری زندگی کردیم که هم‌دوره شدیم و معاصر با سید علی خامنه‌ای، این آقای شهید ما. امید که شفیع ما باشند و امید که دست ما را بگیرند و امید که نگاه هماره و همیشه شامل حال ما باشه.

حاج آقای نظافت، سلام علیکم و رَحْمَةُ اللَّهِ، خیلی خیلی خوش آمدید.

حجت الاسلام نظافت: سلام علیکم، سلام بر شما و همه بینندگان عزیز. أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی فَاطِمَةَ وَ أَبِیهَا وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فِیهَا.

عرض تسلیت دارم ایام محرم حسینی و همچنین ایام تشییع امام شهید، رهبر شهید. حقیقتاً از باب شکرگزاری هم که شده باید تو جلسات متعدد پیرامون این شخصیت بزرگ و بی‌نظیر صحبت کرد و ما بعد از ائمه معصومین علیهم صلوات، سلام الله علیهم اجمعین، جامع‌تر از رهبر شهید نمی‌شناسیم. بدون غلو، بدون مبالغه، رهبر شهید هدیه خدا به ملت ایران بود و غصه می‌خوریم که قدردان نبودیم، نتونستیم آنگونه که باید قدر بدانیم، بله. هم نشناختیم، هم اون‌جوری که باید قدردان نبودیم. ولی خب باید پیرامون او گفتگو کرد. یک الگوی جامع هستند. ایشون کسی نگه که آقا شما غیر امام معصوم رو به عنوان الگو مطرح می‌کنید؟ می‌گیم این دست‌پرورده همون مکتبه، بله. اتفاقاً وقتی ما رهبر شهید رو به عنوان الگو مطرح می‌کنیم، یعنی می‌خوام بگیم مکتب ائمه معصومین مدام زایش داره، عقیم نیست، همیشه نیرو پروره و قرآن هم همین رو می‌گه. دو جا تو قرآن داریم: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا...» یعنی خدا وقتی پیامبر رو به عنوان الگو مطرح می‌کنه، می‌گه مومنینی که همراه او هم هستند، اونا هم الگو هستند. بنابراین اینکه ما حضرت آقا رو، در درجات بعد حاج قاسم سلیمانی رو رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ، شهدا را به عنوان الگو مطرح می‌کنیم، یک امر قرآنی است.

حالا یک سوالی که مطرح هست اینه که آیا قابل تکثیر هست یا نه؟ این مهمه. چون این روزها به درستی همه می‌گن باید انتقام بگیریم یا یَا لَثَارَاتِ، اما کیفیت انتقام چگونه است؟ یعنی اگر ما ترامپ تونستیم بکشیم، انتقام گرفتیم؟ به نظر من نه. هیچ چیزی معادل شخصیت... اگر ما تونستیم جای ایشان را پر کنیم در سال‌های آینده، تربیت بکنیم افرادی شبیه ایشان، اون موقع انتقام گرفتیم. این اون خون‌خواهی رو هم نفی نمی‌کند، سر جاشه، ولی می‌خوام در همون منحصر نکنیم، می‌خوام بگم اصلش اینه. شما ببینید امام سجاد علیه السلام نمی‌شه بگیم امام سجاد خون‌خواه خون اباعبدالله نبودن، خون پدر نبودن، ولی انتقامی که گرفتن، انتقام نرم بود. برده‌ها ماندگار در طول تاریخ، برده‌ها رو می‌خرید، حضرت سجاد یک سال پیش خودشون نگه می‌داشتند، تبدیل می‌کردن به انسان‌های فرهیخته، عارف با شخصیت، می‌شدن سفیر اسلام و این مکتب توسعه پیدا کرد، بله. انتقام رو در یک مدل نبینیم. سر جای خودش‌ها انتقام سخت سر جای خودش، بستگی به شرایط و اقتضائات و اینا داره. ولی من می‌خوام اینو بگم اول باید برای خودمون روشن بکنیم آیا قابل تکثیر هست یا نه؟ یا بگیم مثلاً ایشون یک استثنا بودن، اومد و تموم شد، تموم شد و رفت. البته پر شدن جای ایشان به این آسانی‌ها نیست.

خدا رحمت کنه استاد صفایی رو، خدا رحمتشون کنه، در اتاق ایشان یک تابلویی بود، یک بیت شعر در اون بود نوشته بود: «مشکم دل مرد خدا زیرا که بازوی خدا، صد کافر اندازد ز پا تا یک مسلمان پرورند.» یعنی باید قرن‌ها بیاد و بره تا یکی مثل ایشان. گفتم دیگه: «آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست، عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی.» ولی ناامید نیست. ببینید خود ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین، آیا خدای متعال ائمه رو برد اون بالا قرار داد یا اینا از پایین رفتن بالا؟ آیا مثل فرشته‌ها که خدا اون بالا قرار داد، ائمه معصومین هم همین‌جوری‌اند؟ ظاهراً روایت داریم که مثلاً در مورد حضرت ابراهیم داریم: «ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» خدا حضرت ابراهیم را آزمود، آزمود، آزمود. وقتی از همه آزمایش‌ها عبور کرد، اونوقت خدا گفت حالا تو رو امام قرار دادم. پس یک سیری رو آدما طی می‌کنن، پس می‌شود این راه رو رفت اگر شرایط فراهم بشود. اگر بخواهیم در مورد امیرالمومنین داریم، امام صادق فرمودند: «انظر ما بلغ به علی ع عند رسول الله» فرزندم فرمود نگاه کن ببین علی سلام الله علیه با چه چیزایی به این جایگاه نزد پیامبر دست پیدا کرد، با اون عواملی که در وجود امیرالمومنین بود و به خاطر اون عوامل این جایگاه رو پیدا کرد، تو با اون عوامل ملازم باش. آنگونه که جناب سلمان فارسی صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ به صدق الحدیث و اداء الامانة علیّ شد، با صداقت و ادای امانت.

حالا رهبر شهید می‌خوام بررسی کنیم دیگه. ابعاد مختلف رو اول می‌خوایم یک مقدار بررسی کنم از دوران کودکی ایشان که خودشون نقل کردن. حاج آقا یک وقتی من گفتم به نظرم توی همین حسینیه معلی بود، گفتم رهبر ما رهبر بود، معلم بود، مفسر بود، خطیب بود، فقیه بود، آقا بود، یک مدال کم داشت و اون مدال شهادت بود و حالا این شهادت وقتی کنار دیگر ایشون قرار می‌گیره، می‌شه معلم شهید، مفسر شهید، مجاهد شهید، رهبر شهید، آقای شهید. و چقدر عیار حضرت آقا با این شهادت بالا رفت. البته این خسران ماست که ایشون رو از دست دادیم، ولی برای ایشون خیلی درجات آرزوشون بود.

و توی ابعاد مختلف شخصیت ایشون ساعت‌ها می‌شه صحبت کرد، ولی در این مجال، در این فرصتی که ما در سمت خدا خدمت حاج آقای نظافت شما هستیم، می‌خوایم به حد وسع و بضاعتمون ابعاد مختلف شخصیتی رهبر شهیدمون رو بررسی کنیم. از کودکی شروع کنیم. یعنی چه شد که علی خامنه‌ای شد رهبر شهید با این فضیلت‌های جامعه؟ اولاً خود ایشون در یک کتاب توضیح دادن، کتاب «خون دلی که لعل شد»، بسیار کتاب خوبی است. إن‌شاءالله در ادامه معرفی خدمت دوستان که بخونن. بینندگان عزیز بالاخره پدر مادرهایی که دارن مشاهده می‌کنن، آرزو داشته باشند که بچه‌ای در این تراز داشته باشند. خود این آرزو آرزوی خوبیه، بهترین آرزو داشتن بچه‌ای در تراز بالاست. «الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَ خَیْرٌ أَمَلًا» باقیات صالحات می‌فرماید بهترین آرزوست، بهترین پاداش و بهترین آرزوست. بنابراین آرزوش داشته باشیم.

حضرت آقا اولاً که خب مشهد به دنیا اومدن، منزلشون نزدیک حرم بود در یک کوچه‌ای، کوچه سرشور، کوچه سرشور که حالا به نام خامنه‌ای است، بله. شیخ خامنه کوچه بالاترش، روبرو هم باب الجباته دیگه. در واقع یک خونه کوچک ساده که الان تقریباً حالت موزه پیدا کرده، دو تا اتاق داشته، یک اتاق در طبقه بالا مخصوص پدر و مادرشون و فرزندان خردسال، یک اتاق هم عرض شود طبقه پایین که دیگه با یک حیاط کوچک. و ایشان زمینه خانوادگی عالی داشتند: پدر فرهیخته، مادر فرهیخته از خاندان علما. ثانیاً همت عالی داشته از هم کودکی. ثالثاً تربیت‌پذیر بود. ما پدر مادر خوبی باشیم، همت بچه‌هامونو بیاریم بالا، دیگه بقیش بستگی به خودشون داره. ما کم نذاریم. پدر مادر ایشون برای سید علی خامنه‌ای کم نگذاشت. حالا عرض می‌کنم خود ایشون پدرشون رو این‌جوری توصیف می‌کنه: می‌گن عالمی برجسته بود، زاهد بود، اهل مناعت طبع بود، گوشه‌گیری را دوست داشت. یعنی خیلی دنبال هیاهو و نمی‌دونم طرح کردن خودش نبود، دنبال دیده شدن نبود، آره آره. دل‌کنده از خلق خدا بود. البته ایشون می‌گن من این خصلت ایشان را دوست نمی‌داشتم، لذا عکس آن را فرا گرفتم. یعنی ظاهراً پدرشون یک آدم درون‌گرا بودن و البته دل‌کنده. حضرت آقا من همیشه می‌گم مصداق این روایت‌اند: «أَعْلَمُ النَّاسِ مَنْ جَمَعَ عِلْمَ النَّاسِ إِلَی عِلْمِهِ» عالم‌ترین آدما کسی که خوبی‌های همه رو جمع بکنه. خب ایشون بیت عالم بودن، با علمای زیادی از اونجا گرفته، آفرین از پدر گرفتن، شجاعت رو می‌شه از حضرت امام گرفتن یا از مادرشون گرفتن، جمع کرده. یعنی آقا گزینش کردن.

در این که از پدر با عظمت یاد می‌کنند، می‌گن من عکس این کار پدر یاد گرفتم. و لذا کتاب دیگه‌ای هست به نام «مسجد رهبر» چون ایشون چهارراه شهدای مشهد کرامت آفرین، امام جماعت بودن. اون خاطراتش شده «مسجد رهبر». داره که آقا وقتی امام جماعت می‌کردن، می‌اومدن پشت به قبله می‌نشستند، همین مردم یکی یکی می‌اومدن، هر کس می‌اومد دست تکان می‌دادن مقابل. بعد ایشان می‌گن که پدرم نگاه خود را به زمین می‌دوخت و بی آنکه با عهدی از نمازگزاران حرفی بزند، مستقیماً به سوی محراب می‌رفت، نماز جماعت را امامت می‌کرد، به همانگونه که وارد شده بود بیرون می‌رفت. در مجالس خاموش می‌نشست مگر اینکه از او چیزی بپرسند. یعنی قدرت سکوت داشت، سکوت هم یک هنره، کار هر کس نیست. به هیچ گفتگویی جز بحث علمی وارد نمی‌شد. این وصف پدر. بعد می‌گن گاهی به سبب تنگدستی ناگزیر می‌شد کتاب‌هایش را که بسیار مورد عشق و علاقه‌اش بود بفروشد. اللَّهُ أَکْبَرُ. خیلی زندگی اینا سخت بوده.

حالا ایشون عالم بزرگی بودن، پدرشون، من دیده بودم پدرشون، عجب! بله، سید جواد حسینی خامنه‌ای، بله بله، نزدیک همون مدرسه که ما درس می‌خوندیم، ایشون امام جماعت بودند و خب ما نمی‌دونستیم عظمت ایشون رو. توی بازار بین پولدارها، ولی ایشون زندگیشون اینقدر فقیرانه بوده. دلیلش اینه که خب ایشون مناعت طبع داشت، این خیلی مهمه و تجمُّل داشت یعنی ظاهر شیک و آراسته. آقام این‌جوری بود، جزو روحانیون شیک‌پوش بود. بعد می‌گن پدر هیچگاه از نادانی و تنگدستی خود با کسی سخن نگفت. یک جا حضرت آقا می‌گن که پدر وقتی می‌خواست کتاب رو بفروشه، مثلاً یک کتاب برمی‌داشت، دلش نمی‌اومد، باز می‌ذاشت، باز یک کتاب دیگه، باز همین‌جور. اونقدر به خودش ور می‌رفت تا راضی می‌شده کتاب رو بفروشه تا امرار معاش صورت بگیره. فرمود پدر هیچ نوع از ناداری و تنگدستی خود با کسی سخن نگفت، بلکه برعکس به سبب مناعت طبع و توجه به وضع ظاهر که متجمل بودن، پدرشون شیک‌پوش، مردم ایشان را فردی توانگر می‌پنداشته‌اند. ظاهرشون با سیلی صورتش سرخ نگه می‌داشت که در خطبه متقین داریم انسان‌های با تقوا وقتی پول دارند میانه‌روند «فِی غِنًی»، وقتی بی‌پولند متجملند «تَجَمُّلًا فِی فَاقَةٍ» در عین فقر ظاهرشون رو آراسته نگه می‌دارند که این همان زهد مخفی است دیگه. خود رهبر شهید هم همین‌جوری بودن.

بعد در مورد مادرشون می‌گه که مادر من فرهیخته، با تقوا و شجاع. مادر من با قرآن آشنا بود، قرآن را خوب و با صدایی جالب تلاوت می‌کرد، برائت کلام الله مجید، با قرآن اهدایی پدرش مداومت روزانه داشت. شیوه قرائت ایشان ما را در آن کم‌سن و سالی به خود جذب می‌کرد. تصور بکنید آقا می‌گن مادرم چنان زیبا قرآن تلاوت می‌کرد که ما بچه‌ها دورش جمع می‌شدیم به خاطر اون چقدر تماشایی پیرامونش گرد می‌آمدیم و به تلاوتش گوش می‌کردیم. که در روایت داریم: «زَیِّنُوا الْقُرْآنَ بِأَصْوَاتِکُمْ» قرآن رو با صوت زیبا مزین کنید، بعد نخونید. «لِکُلِّ شَیْءٍ حِلْیَةٌ، وَ حِلْیَةُ الْقُرْآنِ الصَّوْتُ» هر چیزی زیبایی دارد، زیبایی قرآن صوته. بعد می‌فرماید معانی برخی آیات را برای ما به فارسی ترجمه می‌کرد، داستان‌های پیامبران را برایمان باز می‌گفت. داریم به می‌گیم که اگر بخوایم یک شخصیت چه شکل گرفت، داستان‌های پیامبران برای ما باز می‌گفت. شیفتگی وافرِش به زندگی حضرت موسی موجب می‌شد تا داستان زندگی این پیامبر بزرگ را با همه جزئیات برای ما شرح دهد. آنچنان با علاقه‌مندی درباره حضرت موسی سخن می‌گفت که شوق شنیدن ماجراهای او را در ما برمی‌انگیخت. چه خانواده فرهیخته‌ای! ببینید راهش همینه، قصه‌های قرآن بسیار سازنده برای کودکان. مادرا به ویژه مادرا قصه بگید. گاهی بعضی از خانواده‌ها ما خودمون الان مبتلا هستیم به ما مراجعه می‌کنن می‌گن بچه ما رو تو مدرسه‌تون راه بدین، من جا نداریم دیگه. یعنی مجبوریم عادلانه عده‌ای رو حذف بکنیم، آره دیگه محدودیت‌هایی که وجود داره دیگه طبیعیه. بعد می‌گم که راه داره، تو ابتدایی به ویژه لازم نیست مدرسه ویژه‌ای باشد. اگر وقت بگذاریم هر شب یک قصه براش، یعنی هر خونه می‌تونه یک مدرسه باشه، بله. قصه بگیم، صمیمیت صمیمی باشیم، وقت بذاریم برای بچه‌هامون.

بعد ایشون می‌گن مادرم با دیوان حافظ مأنوس بود، برخی اشعار او را از حفظ داشت و با آن فال می‌گرفت، کما اینکه با حدیث نیز آشنا بود. جالبه حدیثی می‌گفت، پدر به ایشان اعتراض می‌کرد. حالا پدر عالم بزرگ که به این پدر می‌گفت به این حدیث تاکنون بر نخورده است، اما ایشان یعنی مادر، منبع حدیث را برای پدر ذکر می‌کرد. ببینید رشد بچه‌ها در حال و هوای علمی بوده. نسخه اصلی این امیرالمومنین، حضرت زهرا، شنیدین دیگه بله بله که امیرالمومنین می‌اومدن خونه با حضرت زهرا هم گفتگوی علمی می‌کردن و گاهی امیرالمومنین می‌دیدند که حضرت زهرا باخبرند از اتفاقات داخل مسجد، می‌گفتن شما که مسجد نمی‌آیید به خاطر بچه‌ها، پس چه باخبرید؟ حضرت زهرا فرمودند حسن که زودتر میاد، برای من ادای پیامبر رو در میاره، گزارش می‌کنه، سخنرانی می‌کنه، میاد دوباره خطبه می‌خواند، بلبل‌زبانی می‌کنه عزیزم و شخصیت می‌داد به امام حسن و از امام حسن چیزی یاد می‌گرفت، یعنی اصلاً حال و هوای خونه حضرت زهرا این‌جوری بوده. خب اینم اینا تقل... مکتب تربیتی مشاهده می‌کردند. بچه‌ها در عین اون صفا و صمیمیت، گفتگوهای خیلی جالب. چیزی که پررنگه تو دوران طفولیت حضرت آقا، فرهیختگی همین خانواده است و انسشون با کتاب.

یعنی شما الان قصه آقا سید جواد حسینی خامنه‌ای رو که گفتید بازم ایشون خب کتابخونه داشته، دلشون نمی‌اومده کتاب رو... بعد یک جایی من از خود آقا شنیدم ایشون نقل کردن که اواخر عمر وقتی پدرشون نابینا شدن، ایشون می‌فرمودند چون انسشون با کتاب زیاد بود، غصه می‌خوردن از اینکه نمی‌تونن مطالعه بکنند. بعد آقا روزی چهار ساعت یا ۵ ساعت می‌شه برای پدرشون کتاب می‌خوندن. این خونه رو می‌شه تصور کرد؟ باید یک چنین شخصیتی از طبیعی... اگر وقت بذاریم برای بچه‌هامون نتیجه خواهیم داد و حتی بچه‌ها برای پدر همین‌طور، یعنی استقبال بچه‌هاست که از اول که اونا وقت بذارن، بعد ما وقت می‌ذاریم. خلاصه هرچه بکاری همون گندم از گندم بروید.

بعد می‌گن که مادر همچون پدر مناعت طبع داشت، از ناداری خود هرگز با کسی سخن نمی‌گفت. آفرین. همیشه رنج خود را به شیوه‌های گوناگون پوشیده می‌داشت. ببینید حضرت آقا آدم منیتبعی بود، با عزت بود. تو این حال و هوا رشد کرده. پدر مادرا باید الگوی خوبی باشند. اگر مادری جلوی چشم فرزندان به پدر غر بزنه چرا این‌جوریه، چرا اون‌جوریه، خراب کرده کار رو. این بچه تو ذهنش دنیا بزرگ می‌شه. ولی وقتی مادر چهره‌ش رو بشاش نگه می‌دارد با تمام کمبودها، دنیا رو تحقیر می‌کنه و عزت را در چشم بچه‌اش مناعت طبع را، آبرو را... ایشون می‌گن نکات اولیه قرائت قرآن و قواعد عربی را از مادرم آموختم، کما اینکه روح دلیری وی را نیز او در من دمید. روح دلیری مادر به خاطر بازداشت‌های پیاپی من، چون حضرت آقا مبارز بودن دیگه، حمله می‌کردن، می‌گرفتن ایشون رو و حملات ساواک به منزل، بسیار رنج کشید، اما در برابر دژخیمان مهاجم با پایداری و صلابت می‌ایستاد، جوابشان را می‌داد و به آنها مجادله می‌کرد، حتی مشوق من در ادامه این راه پر دردسر نیز بود. اللَّهُ أَکْبَرُ. به جای اینکه بگی بشین سر جات، درد ولش کن، خطر داره، می‌گه مشوق من بود.

می‌گن من راه خانه تا محل درس را با کفشی طی می‌کردم که سوراخ بود و زمستان از سوراخ آن گلول وارد می‌شد و پایم را گله می‌کرد. یعنی از همون بچگی صبر و استقامت رو تمرین کرده و رنج فقر رو چشیده و کشیده. خیلی خوبه که بچه‌های ما سختی‌های مدیریت شده داشته باشن. هر پدری باید عشقش توسعه بر بچش باشه، ولی نازپرورده تربیت نکن، لوس و طلبکار تربیت نکن. حساب شده توسعه بدیم. اگر حساب شده توسعه بدیم، قدردان بار میاد؛ اگر بی‌حساب پاش بکنیم، طلبکار بار میاد و شاکر نیستند و قدردان نیستند و مقاوم تربیت نکردیم. چون ما که بمیریم، نمی‌دونیم چه شرایطی برای بچهمون پیش میاد. بچه‌ها رو یک‌جوری تربیت بکنیم که در شرایط سخت آینده زندگیشون رو پای خودشون بایستند. یعنی انگار حضرت آقا از همون شجره البریه بار اومدن. مثالی که امیرالمومنین: درخت‌های بیابون محکم‌ترند. برای پدران مادران که از توسعه اخلاقی و تربیتی و معرفتی غافل نشند و بدونند ثروت اصلی اراده، ایمان، ادب، اخلاقه. حالا اگر با مسائل مادی جمع شد جمع شد، اگر جمع نشد، این ثروت ایمان و اراده، اون کمبود مسائل مادی رو پر می‌کنه. امکانات یادمون باشه، هر حرف اول رو نمی‌زند. انبیا مستضعف بودن ولی اراده‌هاشون قوی بود.

به هر حال پدر و مادر ایشون الگوی متعالی بود، قابل قبول بودند و پدر و مادران عزیز إن‌شاءالله وقت بذارن اگر می‌خوان باقیات صالحات داشته باشند. بعد ایشان از هم کودکی همتش بلند بود. یک جا دیدم ایشون تو قنوت نماز می‌گفتند: «خدایا مرا از مجددین دینت قرار بده.» آفرین. یعنی من از کسانی باشم که دین تو رو زنده کنم. و این دعا مستجاب شد. همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیدن، به جایی رسیدن. همت بلندم خیلی مهمه.

می‌گن پدرم ما را آزاد عادت داده بود، هیچ فرصتی را از دست ندهیم. اولاً ما خودمون برای ارزش قائل باشیم و هدر ندید. شیعه مرتضی علی عمر نمی‌دهد. بچه‌ها ببینند البته متعادل هم باشیم. وقت هدر نمی‌دیم، یعنی تفریحمون هم با حسابه. پدر عادت داده بود هیچ روزی را بدون بهره‌گیری از درس و مباحثه نگذارانیم. ایشان یعنی پدرم از فرصت تعطیلی درس حوزه در ایام ماه محرم و همچنین ماه‌های تابستان هم بهره می‌برد. در هفت روز اول ماه محرم برای من درس می‌گفت، پدرشون مستقیم برای این فرزند وقت گذاشتن. پدر مجتهد بود و این درس‌های ابتدایی برای یک مقدار شاید ریاضت باشه، سخت باشه. و سه روز بعد را یعنی از روز هفتم به بعد به مجالس روضه امام حسین می‌رفت. یک کتابی هست تو حوزه به نام «مطول» در علم معانی و بیان و خیلی دیگه، طولانی‌مد هست. اسمش درسته. حالا بعدها ما مختصر خوندیم، بعدش باز دوباره خلاصه‌تر و خلاصه‌تر. حضرت آقا می‌گن من مطول رو در ماه‌های تعطیل تابستان خواندم. که می‌گن یک آقایی از از اساتید قم تابستونا می‌اومد مشهد، من می‌رفتم و از او درخواست می‌کردم که به من درس بگیره. روزی چند ساعت تابستان حضرت آقا یک نفری یا چند نفری از او درس می‌گرفتن و می‌گن در دو تابستان این کتاب اگر به مدل عادی بود شاید دو سال بعد طول می‌کشید، از وقت استفاده کردن. می‌گن چیزی را به نام تعطیلی تابستانی قبول نداشت. پدرشون گفته یعنی چی تعطیل؟ یعنی چی؟ بعد می‌گن پدر می‌گفت مادر نجف علی‌رغم هوای گرم و طاقت‌فرسا درسمان را ادامه می‌دادیم، تابستان‌ها در مشهد چرا باید دست تعطیل باشد؟ پدر بر درس خواندن ما به طور مستقیم نظارت می‌کرد، ما را گاه با تشویق، گاه با تندی. نداریم... تو حالات پیامبر حریص علیکم... امام صادق نفرمود دوست داشتم شلاق بردارم بر سر بچه شیعه‌ها بزنم چیزی یاد بگیرن. می‌گه پدر گاه با تشویق، گاه با تندی به آن ترغیب می‌کرد. بعد جالبه فرمود من همیشه تسلیم روش پدر و مجری خواست او بودم. اینکه گفتم تربیت‌پذیر یعنی بعضی از بچه‌ها تمکین نمی‌کنند. و لذا تو دعاها داریم بگید: «وَفِّقْنِی لِمُطَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِی» خدایا من توفیق بده که به حرف کسی که مرا رشد می‌دهد تبعیت کنم. یک کسی دلسوز مربی می‌خواد منو رشد بده و حرف کنم. فرمود هرگاه در مورد درسی که می‌خواندم اظهار نظر می‌کردم، پدرم خیلی خوشحال می‌شد. شخصیت ما گاهی نمی‌گیریم بچه‌ها رو. اگر ببینیم بچه داره ما جلو می‌زنه، بهمون بر بخوره و به من که ۱۴، ۱۵ ساله بودم می‌گفت تو مجتهدی. ۱۴ سالگی پدرشون به ایشون می‌گه تو مجتهدی و قدرت استنباط داری. با برادر بزرگترش مباحثه می‌کردن. پس از مباحثه پدرم ما را به اتاق خود می‌خواند، از ما پرسش می‌کرد و آنچه را که نفهمیده بودیم برای ما توضیح می‌داد. عجیب. حالا ممکنه بعضیا بگن خب ما که در این توان نیستیم. جوابش اینه که بسپارید به یک عالمی. یعنی ما که در توان نیستیم، بعضی وقتا متأسفانه رها می‌کنیم، رها نکن. راه داره، راه داره. می‌گن با علما مجالست داشته باشید، وصل کنید بچه‌ها. یک دفعه اصلاً بهار تربیت همین دوره‌انه دیگه. یک‌هو به خودت می‌آیی می‌بینی گذشته و این درخت شاخه‌ها شکل گرفته و دیگه نمی‌شه. یعنی اگر پدری شخصاً این توان را نداره، می‌تونه آبرو بذاره، می‌تونه وقت بذاره، اونایی که شرایط براشون فراهم است بسپارند. ما الان یک طرحی رو مشهد پیاده می‌کنیم، مدرسه مکمل. یعنی چی؟ یعنی من پنج شش تا طلبه را گفتم که شما با دانش‌آموزایی که میرن مدرسه دولتی، نه احیانا ممکنه ضعف‌هایی داشته باشه، تکمیل کنید. پدری کنید، برادر بزرگتر باشید، ضعف‌های علمی، اخلاقی، تفریحی، هیجانی همه‌چیز با هم جواب می‌ده. به نظر من همین‌م یک راهه دیگه که بچه‌ها رو بسپاریم به یک برادر بزرگتر خوب و چقدرم خوبه که حالا دانشجوها، طلبه‌ها پدری کنن، این خلأها رو تو جامعه پر کنن.

یکی از ویژگی‌های رهبر شهید این بودش که هم به امور کلان توجه داشت، هم به امور به حسب ظاهر جزئی. معمولاً کسی که مسئولیت‌های کلان دارند، دیگه حوصله مسائل جزئی رو ندارند، از امور جزئی غافل می‌شن. توی نامه ۵۳، نامه مالک اشتر داریم: «لَا تَفْقُدْ لَطِیفَهُ أُمُورِهِمْ اتِّکَالًا عَلَی جَسِیمِ» فرمود رها نکن، تفقد یعنی زیر نظر گرفتن امور جزئی به اتکا اینکه من دارم به مسائل بزرگ مردم توجه می‌کنم. حضرت آقا همین‌جوری بود. یعنی درسته به انرژی هسته‌ای و به نفت و به نمی‌دونم موشک و به این چیزا توجه می‌کرد، به طرح‌های ۲۰ ساله و ۵ ساله و از این حرفا، ولی امور خرد رو هم حواسش بود، به اندازه خودش سعی می‌کرد ببره جلو کار رو.

بعد جالبه که حضرت آقا از همسایه‌هاشون غافل نبود. تو همین خیابان کشور دوست، بله، همینجا. خب این همسایه‌ها از قدیم اینجا بودن، بعضیا از زمان شاه اینجا بودند و تعداد از این خونه‌ها را خریده بودن، تعدادی هم نخریده بودن، هنوز مردم عادی اونجا زندگی می‌کردن. بعضی هم با تیپ‌های گوناگون، با روحیه‌های گوناگون، چه بسا مثلاً خیلی میانه‌ای هم با انقلاب ندارن. ولی حضرت آقا یک نفر رو مامور ویژه رسیدگی به مسئله به همسایه‌ها از طیف‌های گوناگون. حق همسایه. ببینید الگوی خوب، حواسش به همسایه هم هست که امیرالمومنین فرمود: «اللَّهَ اللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ» همسایه‌ها مورد سفارش پیامبرتون هستند. ما اگر انقلابی هستیم، اگر مدعی هستیم، خب باید الگو باشیم دیگه. در همین جهت هر کدوممون هوای همسایه‌های خودمون داشته باشیم خالصاً لوجه الله. مثل حضرت زهرا که تا صبح، امام حسن فرمودند همسایه‌ها رو دعا می‌کرد. همسایه هم گفتن که ۴۰ خانه از چهار طرف، چرا طول کشید تا صبح دعا کردن؟ چون ۱۶۰ خانواده رو شما بخوای دعا کنی توشه دیگه.

بعد جالبه که حضرت آقا یک دفعه با بعضی از اعضای بیت می‌گن بریم دیدن یکی از همین همسایه‌ها، یک پیرمرد، پیرزنی بودن و حضرت آقا میرن، میرن اونجا و متوجه می‌شن طبقه بالایم کسی ساکنه، می‌گن اینا کی هستن؟ اونا می‌گن که این عروسمون هست، پسرمون هست، ولی یک ساله اینا پایین نیومدن. عجب! با حضرت آقا می‌فرستم کسی اونا رو صدا می‌زنه، میان پایین، اینا رو آشتی می‌دن. باریک‌لا، ببینید اصلاح ذات البین. من که می‌گم از امور جزئی غافل نمی‌شد یعنی همین. اصلاح ذات‌البین. بعد داره که بعداً که این بنده پدر فوت می‌کنه و بعد هم مادر اون خانواده فوت می‌کنه، حضرت آقایی که از فرزندانشون می‌فرستن در مجلس تعزیه اونها. که حالا اونا شرایطشونم از نظر رعایت ظواهر یک جوری بوده که حتماً ریاضتی بوده برای فرزند ایشون که اونجا بره. چقدر حواس ایشون به جزئیات بود. یعنی شخصیت آدم‌ها رو شکل متفاوت... یعنی واقعاً ایشان هم ظرفیت داشت هم ظرافت داشت، دو تا رو با هم جمع کرده بود، حواسش به این نکات ریز و جزئی بود.

در مورد اصلاح ذات‌البین داریم که امیرالمومنین فرمودند اصلاح ذات‌البین، آشتی دادن، از همه نمازها و روزها ثوابش بیشتر است. باز برای در رابطه با عرض شود همین همسایه‌ها داریم که یک همسایه‌ای بود که این می‌اومدن یک میز می‌ذاشتن، یک صندلی می‌ذاشتن، چایی می‌خوردند و هرکی رد می‌شد می‌ایستاد. خب از نظر امنیتی یکم مشکل بود. انواع و اقسام شخصیت‌ها می‌اومدن می‌رفتن. این محافظان بیت، مسئول حفاظت نگران بودند، رفتن به اینا اصرار کردند که شما تو رو خدا ما یک خونه یک جای دیگه براتون خونه... خلاصه بعد از اصرار، اون بنده خدا می‌گه آقا اگر این سید یعنی حضرت آقا می‌گه ما میریم، ما اصلاً خونه هم می‌دیم، هدیه می‌دیم به ایشان، خونه جای دیگه هم داریم، ولی ما دوست داریم اینجا باشیم. اگر شما می‌گید نه، ایشان بگه... این هم خوشحال که می‌گه مسئله حل شد. میرن پیش حضرت آقا، میان داستان می‌گن. بی‌خود دوست داره اینجا باشه، اینجا باشه. نه من نمی‌گم از اینجا برم، شما ترتیبات امنیتی یک کاری بکنید که به مشکل بر نخورید. ببینید آقا! کجای دنیا رو متأسفانه نگفتیم، کجای دنیا همچین رهبری پیدا می‌کنه؟ بگردن پیدا نمی‌شه. اونوقت ایشان غریبه، مظلوم، مظلوم مقتدره. محال است کسی بشنود این داستان و عاشقش نشود. محال است کسی این داستان... نگفتیم. یعنی متأسفانه دوستانی که اهل هنرند، دوستانی که اهل سینما هستند، دوستانی که مستندسازند، به نظرم قصه قصه این کتاب «خون دلی که لعل شد» قابلیت این رو داره برای معرفی. اگرچه دیر شده، ولی احساس می‌کنم تو دوران حیات ایشون باید اینا رو ما می‌گفتیم که مردم... خیلی‌ها تو این روزا، تو این ایام از آقا می‌گن ببخشید که ما شما رو اونگونه که باید نشناختیم. جنگ رسانه‌ای بر علیه ایران به ویژه برای رهبر شهید بود و حالا اگر ملت مبعوث می‌شود، این به خاطر اون صداقت درونیه بله که خورشیدها رو می‌کشونه. خورشید پشت ابر نمی‌ماند. یعنی برای امیرالمومنین چقدر دروغ بستند که روی منبرها لعن می‌کردن، ولی این‌جوری نور علی خاموش نشد، بالاخره نور علی و نور امام حسین عالمگیر شد.

یک قصه دیگه هم بگم، بله بفرمایید. چون رفت و آمد این همسایه‌ها براشون سخت بود و هی باید بازرسی بکنن و گاهی مهمان‌هاشون می‌اومدن، مهمانا اذیت می‌شدن. خلاصه یکی از این همسایه‌ها نامه می‌نویسه به حضرت آقا که آقا ما اینجا خیلی اذیتیم واسه مهمونامون، میاد بازرسی می‌کنه این‌جوری... آقا در پی‌نوشت اون نامه می‌نویسن: «من چه گناهی کردم که باید به گناه همسایه‌آزاری هم مبتلا شوند؟» اللَّهُ أَکْبَرُ. گفته بودن مشکل اینا رو حل کنیم، نمی‌گیریم مثلاً بگه خب چاره‌ای نیست دیگه، صبر کنید دیگه، پس برید از اینجا، بیام خونتونو بفروشین... من چه گناهی کردم که باید به گناه همسایه‌آزاری هم مبتلا بشم؟ نگران می‌شه از اینکه مدیون همسایه‌ها بشود.

بعد من غصه می‌خورم گاهی به همین عزیزانی که چقدر زحمت می‌کشن شب‌ها، ملت مبعوث خب که من می‌گم ملت مبعوثیم، اما ملت معصوم نیستیم، باید در تراز رهبر شهید باشیم. آقا ساعت ۱۱ به بعد دیگه بلندگو رو بلند نکن، تو رو خدا. یک زمانی بذاریم همسایه‌ها اذیت نشن. می‌خویم بیشتر خیلی خدمت دارن می‌کنند، الان امنیت ما وابسته به حضور این عزیزانه، اشکال نداره بدون صدا پرچمتون رو بچرخونید. یعنی ظرافت‌ها رو باید فراموش نکنید. دیگه فرمود: «لِکُلِّ شَیْءٍ آفَةٌ» هر طرحی آفت دارد. وقتی می‌گه کل شیء... آفرین یعنی چیزهای خوب آفت داره، چیزهای بد که سراپا فت... نماز گاهی آفت پیدا می‌کنه، حضور در خیابان آفت پیدا می‌کنه، انقلابی‌گری آفت پیدا می‌کنه.

شریعتی:
بسیار عالی، خیلی ممنونم. ببینیم حالا برگردیم ببینیم چقدر فرصت داریم. عزیزانم صفحه ۲۵۶ قرآن کریم را تلاوت می‌کنند، آیات نورانی سوره مبارکه حضرت ابراهیم. امروز ثواب تلاوت آیات رو هدیه بکنیم به روح بلند رهبر شهیدمون، خانواده عزیزشون، آقای دکتر مصباح‌الهدای باقری کنی، دخترشون شهید سید بشرا حسینیه خامنه‌ای، عروسشون همسر رهبر عزیزمون سرکار خانم زهرا حداد عادل، به نوه عزیزشون که چقدر خواستنی و چقدر یک روضه است برای خودش واقعاً و چقدر دل‌ها سوخت. إن‌شاءالله که روح‌هاشون شاد باشه، سر سفره اهل بیت متنعم باشند.

آقا بذارید من این «خون دلی که لعل شد» رو معرفی بکنم خدمت دوستانمون. این خاطرات رهبر شهیدمون هست از زندان‌ها و تبعید دوران انقلاب اسلامی، دوران جهاد حضرت آقاست قبل انقلاب و خاطرات دوران زندان و تبعیدشون هست. اگر از کودکی بعد از کودکی شروع می‌شه و این نکته‌هایی که حاج آقای نظافت فرمودن، یک بخشیش برگرفته از این کتاب بود، بله. دوستان دارم می‌بینند اگر می‌خواهید کتاب را تهیه بکنید، به 20000303می‌تونید پیامک ارسال بکنید یا به کانال‌های ما مراجعه بکنید و إن‌شاءالله مطالعه بکنید و شخصیت رهبر شهیدمون رو بیشتر و بیشتر بشناسیم.

دم شما مردم گرم که این روزها با این بدرقه باشکوه، با این تشییع عظیم، مراتب قدردانی و قدرشناسی خودتون رو از سال‌ها مجاهدت رهبر شهیدمون اعلام کردید و پیام خون‌خواهی را به تمام دنیا مخابره کردید. إن‌شاءالله که حضرت آقا رهبر شهیدمون دعاگوی ما باشند و امیدوارم که نگاه پدرانشون شامل حال همه‌مون بشه و إن‌شاءالله در جوار حضرت رضا علیه الصلاة و السلام، پس از سال‌ها مجاهدت، إن‌شاءالله آرام بگیرند و حضرت بهترین پذیرایی‌ها را از ایشون بکند.

باز می‌گردیم با احترام همراه شما و در کنار شما. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ.

صفحه256 قران کریم

شریعتی:
با احترام، با افتخار همراه شما هستیم در این لحظات پایانی. به همه مخاطبان خوب و نازنین و قدیمی شبکه سه با دل و جان دوباره سلام می‌کنم، مخاطبان شبکه محترم افق، شنوندگان خوب رادیو معارف. نکته پایانی حاج آقای نظافت رو بشنویم و اگر لازم بود و حاج آقا صلاح دونستند این بحث رو إن‌شاءالله ادامه خواهیم داد در هفته‌های آینده.

حجت الاسلام نظافت:
إن‌شاءالله بله. امیدوارم که خدا قبول کنه از ملت شریف که حق این رهبر عزیز رو ادا کردند و إن‌شاءالله با ادامه راه، عزممون رو جذب کنیم حق رو بیشتر ادا بکنیم و همه به دنبال این باشیم که این رهبر را معرفی کنیم و همین کتابی که شما معرفی کردید این رو بخونم برای بچه‌ها. یعنی دور هم بشینیم بخونیم. شبیه آنچه که امام رضا علیه السلام فرمودند: «اگر مردم دنیا سخنان زیبای ما را بدانند، همه دوستدار ما می‌شوند، همه پیرو ما می‌شوند.» رهبر شهید هم دست‌پرورده همین مکتب هست.

فردا هم إن‌شاءالله در مشهد امام رضا تشییع می‌شن و عاشق امام رضا بود حقیقتاً. ایشون زیارت‌نامه‌های طولانی می‌خوندن و ایشون آرزوشون این بود که به هر حال در جوار علی بن موسی الرضا دفن بشوند و از کودکی با امام رضا انس داشت. رهبر شهید می‌دونید قبل از انقلاب جفا... قبل از انقلاب هم در حق ایشان جفا شد، حسادت‌ها شد، تهمت‌ها زدن به ایشان، گفتند تو وهابی هستی. چون یک مقدار به هر حال روشنفکران دور ایشون جمع می‌شدن، ایشون ارتباط خوبی با نسل جوان اون موقع و روشنفکران داشتند. ایشون یک وقت یک جای خودم شنیدم گفتن من با اشک‌ریزان می‌رفتم به سمت حرم، می‌گفتم به فقرات زیارت جامعه رو می‌خوندم و می‌گفتم من با شما هستم. اون فقرات رو خیلی دلدا... امام رضا علیه السلام.

إن‌شاءالله که راهشون پر رهرو باشد و دشمنان ایشان ناکام باشند و ایشان آرزوشون این بود که ایران سرافراز باقی بماند، ملت عزیز باقی بماند و هیچگاه حاضر نشد ملتش را ذلیل ببیند. ملتش را دنبال این بود که ایران و ایرانی با تمام تکثری که داره، انسجامش حفظ بشود. إن‌شاءالله که روح رهبر رو شاد بکنیم با حفظ انسجام، با حفظ اتحاد و با تمام این تکثری که هست، اخذ بر محکمات حول محور رهبری عزیز، بر محکمات و محور هم رهبر عزیزم.

شریعتی:
آقا خیلی ممنون، متشکرم. دعا بفرمایید.

حجت الاسلام نظافت:
إن‌شاءالله خداحافظی.
خدایا روح رهبر شهید و همه شهدا رو شاد بگردان، الهی آمین. دشمنان امام زمان، آمریکا و اسرائیل نابود بفرما، الهی آمین. شر توطئه‌هاشون به خودشون برگردان، الهی آمین.

شریعتی:
از همه دوستانم خیلی ممنونم به واسطه طراحی این فضا، این عکس برای همه ما یک خاطره است، خاطره اون شب عاشورایی که آقا اومدن تو حسینیه و چقدر دل‌ها آرام شد. داغ زیاد دیدیم، روضه زیاد خوندیم، ولی آنگونه که در این کتیبه ذکر شده و قید شده و بالا سر رهبر شهیدمون هست: «لَا یَوْمَ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ».
آقا متشکرم.

ارسال دیدگاه


ارسال

جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید

دیدگاه ها