ملایی: خیلی خوش آمدید به برنامه سمت خدای امروز. چه شما که الان زنده از شبکه سه سیما تماشا میکنید برنامه را، چه شما بزرگوارانی که بازپخش را از شبکه محترم افق یا شبکه ولایت میبینید، و شما که شامگاه از رادیو معارف صدای برنامه را گوش میکنید. اگر گوش جانمان بشنود صدای کاروان حسین، دیگر خیلی نزدیک شده. فردا آغاز ماه محرم است. اجازه بفرمایید که برنامه امروز را اینطور خدمت شما خوبان بیننده و شنونده آغاز بکنیم:«من را ابد حسین و مرا از ازل حسین
من را ابد حسین و مرا از ازل حسین
صلوا علی الحسین و سلام علی الحسین
باید هر آنچه هست فقط خرج او کنیم
حی علی الحسین که خیرالعمل حسین
حس میکنم همیشه کنار ضریح او
محکم گرفته است مرا در بغل حسین
مسجد حسینیه و حسینیه مسجد است
جای دعا حسین و به جای غزل حسین
هنگام مرگ ای ملک الموت صبر کن
عمری صدا زدیم برای اجل حسین
مثل حسن حسین به نوکر رسیده است
بین کریمها شده ضرب المثل حسین علیه السلام»
تنها تویی تنها تویی که دلخوشی ما فقط شدی
ما را نداد هیچکس اینجا محل حسین
با گریههای فاطمه هم ما گریستیم
با گریههای فاطمه ما هم گریستیم
ای ارث... این ارث فاطمه است این ارث فاطمه است که نوحوا علی الحسین السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
دوستان عزیز إن شاء الله در توسلات، در توجهات، در روضهها من و رفقا را در برنامه سمت خدا، ما و خانوادههایمان را یاد کنید. ما هم یاد شما هستیم و دعاگوی شما هستیم. همین اول برنامه یک نکتهای را اشاره کنم و بعدش با عرض پوزش از محضر حاج آقای پناهی خدمتشان خواهم بود. اینکه قربانی ماه محرم برنامه سمت خدا به همت و به نگاه بلند شما خیرین، مردم عزیز إن شاء الله قرار است کاری بکند کارستان، گلی بکاریم إن شاء الله به نام دردانه زهرا، حضرت اباعبدالله الحسین سلام الله علیه. برای مشارکت در قربانی ماه محرم، عدد ۱۴ را بفرستید. صفحات، کانال، بخشهای مختلف برنامه را دنبال کنید إن شاء الله پررونقتر و پربرکتتر از ماههای دیگر در این خصوص انجام وظیفه خواهیم کرد. حالا بفرمایید خدمت عزیز دلمان باشیم. حاج آقا بزرگواری، سلام علیکم، ببخشید معطل میکنم؟ خواهش میکنم، حرف میزنیم.
حجت الاسلام پناهیان:
سلام عرض میکنم خدمت بینندگان عزیز، علاقمندان به اباعبدالله الحسین علیه السلام. جامعه ما یک سرمایه تاریخی از محبت امام حسین دارد. جدا از آنچه که در دلها هست، شما میبینید نسلهای گذشته ما همه در محبت حسین علیه السلام غرق بودند و این امروز برای ما نورش مورد استفاده قرار میگیرد. فرق میکند با جامعهای که این سابقه را ندارد. لذا باید به این سابقه هم اشاره بکنیم. امروز ما میبینیم در همه صحنهها امام حسین علیه السلام پشتیبان ماست. همین بعثت امت واقعاً نتیجه خون اباعبدالله الحسین علیه السلام است. ما آنجا یاد گرفتیم از امام شهیدمان دست برنداریم، ما آنجا یاد گرفتیم پای امام شهیدمان بمانیم، ما در روضه امام حسین یاد گرفتیم حماسهساز باشیم. مردم جهان دارند از ایرانیها تعجب میکنند، تقدیر میکنند. خوب کم کم یاد خواهند گرفت که ما کجا تربیت شدیم. ما در روضه امام حسین علیه السلام... یک عدهای بودند همان اوایل انقلاب فکر میکردند با پیروزی انقلاب ما دیگر نیازمان به امام حسین برطرف شد و میخواستند عبور کنند از امام حسین. بعد امام امت مهار کشیدند و فرمودند: «ما هرچه داریم از امام حسین است» و کماکان محتاج به در خانه امام حسین هستیم. این یک نکته خیلی خاصیه. من در طول این ۴۷ سال همیشه میبینم آدمهای خوب حتی انقلابی که یا در طیف روشنفکرها و اینها فکر میکنند زمانه از احتیاج ما به امام حسین گذشته، یا نیاز ابتدایی مثلاً اقوامی بوده که خیلی بدوی بودن، یا نیاز آدمهای عوام خیلی عمیق و روشنفکر نیستند. اما امام به ما یاد داد که نه، ما همیشه محتاج امام حسین هستیم. در بهترین صورت اگر قرار بگیریم، تازه بیشترین نیاز را به سیدالشهدا داریم. یادم هست امام یک بار میفرمودند: این روشنفکرها (منظورشان روشنفکرهای ضد دین که بیشترین ضدیتشان را هم با روضه امام حسین نشان میدادند)، این روشنفکرها اگر بدانند فواید و برکات روضه سیدالشهدا را، خودشان روضه میگیرند. این عبارت حضرت امام است: «خودشان روضه میگیرند». حالا ممکن است دین را قبول نداشته باشد ولی این کار را میکند. روضه را میگیرد از بس روضه آثار اجتماعی بالایی دارد. ما در همین جریان اربعین باعظمت کم ندیدیم آدمهایی که خیلی آدمهای فرهنگی، اهل انقلاب، اینها روضه هم میروند شرکت میکنند، ولی مثلاً احساس نیاز و احساس ضرورت چندانی برای گرامی داشت اربعین نمیدیدند. انگار ما دیگر داریم زیادی شلوغش میکنیم. نه آقا جان، ما هر چه شلوغش کنیم برای امام حسین کم است. بعضیها مثلاً ممکنه هم لباسهای ما باشند، بگویند آقا جلسه روضه و هیئت در تهران زیاد است، برویم مثلاً جلسات معرفتی دیگر راه بندازیم. آقا به خدا زیاد نیست. زیادی که اصلاً نیست، زیاد هم نیست نسبت به جمعیتی که ما مثلاً در تهران داریم یا در خیلی از شهرها. «لَعَنَ اللهُ بِصَبَا وَ مَضَا» کجاست این عزاداریهای ما؟ کجاست؟ اصلاً ما تازه شروع کردیم عزاداری خودمان را برای امام حسین. من از صداوسیما هم تقاضا میکنم یک جوری نشان ندهد عزاداریهای پرشور و گسترده مردممان را که قابل تقدیر است که ما فکر کنیم دیگر جامعه پر شده است الحمدلله از عزاداری. نه، خلأ زیاد داریم. باید این را صادقانه بگوییم. عزادارای امام حسین علیه السلام باید غصه این خلأها را بخورد، جاهای خالی را پر بکنند. هنوز ما نیاز داریم برای امام حسین یار جمع کنیم، به تعبیر محرمی گریهکن. هنوز ما لازم داریم به امام حسین معرفت پیدا کنیم، به تعبیر محرمی سینهزن جور کنیم برای امام حسین. اینها معرفتزاست و ناشی از معرفت است. سینهزنی ما درباره امام حسین هنوز مقصریم. ما هنوز به امام حسین محتاجیم و بدهکار. بدهیمان را که قطعاً نخواهیم توانست پرداخت بکنیم. آخر سر هم امام حسین ما را شفاعت میکند و میبخشد إن شاء الله. ما برای امام حسین هنوز باید یار جمع کنیم، آشنایی بدهیم به مردم جهان. خصوصاً امسال که ما جهانی شدیم. ایران جهانی شده. ایران با جام جهانی آنقدر جهانی نمیشود که با این حماسه رمضان جهانی شد و میشود با این تشییعی که در پیش داریم. ما جهانیتر از آنی خواهیم بود و شد که در جامعه جهانی اول بشویم. جام جهانی اول بشویم فوقش میشویم مثل بقیه کشورهایی که اول شدند. ولی ما کارهای ممتاز دیگری انجام دادیم. حالا که جهانی شدیم میخواهیم خودمان را معرفی کنیم. چه بگوییم جز حسین علیه السلام؟ چه داریم جز اباعبدالله الحسین علیه السلام؟ من پیشاپیش در این محرم دست همه مداحهایی را و شاعرانی را میبوسم که به زبانهای خارجی نوحه بخوانند. از الان فکر کنید، شما بخوان، شما روضهات را بخوان. تو چه کار داری به یک ادبیاتی که آنها بفهمند. ما میگوییم «عمه جان زینب». اصلاً خود عمه جان زینب، عمو ابوالفضل کلی حرف پشت سرش دارد، ولی او فقط یک «عمه» و «عمو» میشنود، متوجه نمیشود ماجرا چیست. باید وقتی به زبان خارجی شعر میگوییم، نوحه میگوییم، یک جوری باشد که او بفهمد ماجرا را که عمه کیست. آره برای ما معهود است، این کلمات خودش یک روضه مفصل است، ولی آنها که متوجه نمیشوند. خب مقدمه طولانی شد. نه، ما وارد محرم داریم میشویم. بله، محرمی که هرچه داریم از محرم است و هرچه خواهیم داشت هم از محرم است. ما وارد روضه اباعبدالله الحسین که خیلی برایش کم گذاشتیم، باید بیشتر کار کنیم. انبوه عزاداران خوب که سرالله امثالهم، یک وقت ما را فریب ندهد که فکر کنیم کافی است. نخیر، کافی نیست. ما وظیفهمان بیش از اینهاست. یک گریهکن، یک سینهزن رفت حال کرد در آن جلسه خودش ایدهآل. یا خدمت کرد، غذا داد. خب یک جمع انبوهی دور همدیگر جمع میشوند در هیئتشان، صفا میکنند. بله، خب حالا بیا برو، وقت بگذار، یک جایی هم یک هیئت راه بنداز، غریبهها را بیاور، یک کار اضافه هم بکن، فقط خودت حال نکن. بله، ما نسبت به روضه اباعبدالله الحسین علیه السلام واقعاً باید جهان را مخاطب خودمان بدانیم و در دایره مسئولیت خودمان. و آینده را باید نگاه کنیم. ما حالا حالا کار داریم. و وضعیت کنونی ما هم دارد نشان میدهد که در آینده کارهای بیشتری خواهیم داشت. چه پیروز بشویم، چه موقتاً صدمه بخوریم، هر چه باشد باز به امام حسین محتاجیم. این امام حسینی که نمیگذارد ما غرور پیروزی داشته باشیم، این امام حسینی که نمیگذارد ما شکست بخوریم، یأس در شکست پیدا کنیم. خیلی باید امام حسین را جدی بگیریم. یک وقت فکر نکنیم که بالاخره یک نعمتی است که داریم و معمولاً آدمها غرق در نعمت که میشوند قدرش را نمیدانند.
ملایی:
بسیار عالی. این اشاره دقیق شما بود که ذاکران اهل بیت، شعرا خیلی میتوانند نقش داشته باشند و خیلی داشتند. در همین جنگ رمضان ما از همان روز اول عاشورایی شدیم. اصلاً یعنی آمدن در میدان و یک دوری صحنه واقعاً فوقالعاده بود. خیلی متشکریم از همه. زاویه مداح نباید بگوییم، باید بگوییم حماسهسرا. آره آره همین است. یعنی این یک اصلاً رویه است. حماسهسرایان کیا هستند؟ حالا سراییدن یک وقت به معنای شعر، یک وقت به معنای اجرای کلمه. عرض کنم که برویم سراغ بحث. حاج آقا هفته قبل بحثمان تا هفته قبلی همین مدیریت ذهن در خانواده بود که به فصلی پرداختیم و اینها. و مدیریت ذهن در خانواده و پیوندش با تربیت فرزند را وعده فرموده بودید.
حجت الاسلام پناهیان:
بله. یاد بگیریم از شما بزرگوارید. نه بنده که زیره به کرمان دارم میبرم، هم خدمت شما هم بینندگان خوب. ولی ما هر چه در این زمینهها گفتگو کنیم واقعاً کم است. فاصله داریم با آن وضع مطلوبی که همه ما دوست داریم به آن إن شاء الله برسیم.
بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از فصول بسیار مهم در ماجرای مدیریت ذهن، مدیریت ذهن اطرافیانمان است. ما جدا از اینکه خودمان باید مراقبت بکنیم مدیریت نشویم به صورت غلط، و یا مدیریت بپذیریم به صورت درست از علائم و نشانهها و اشارههای الهی که در زندگیمان پدید میآید. جدای از اینکه باید خودمان را مدیریت بکنیم (در مورد خودمان یک مراقبتی بکنیم از بیرون مدیریت نشویم، دو باید مدیریت کنیم خودمان را، ذهن خودمان را، این توانمندی را پیدا کنیم)، غیر از این، نسبت به مدیریت ذهن دیگران باید اقدامات لازممان را انجام بدهیم. این اتفاقاً یکی از بخشهای مورد غفلت دین است. ما در دینمان حرفهای زیادی داریم که خوب بهش پرداخته نشده، یکیش همینه. مراقب باش دیگران از سخن تو، از خود تو و رفتارت چه برداشتی پیدا میکند. مواظب باش دیگران از امام تو چه برداشتی پیدا میکنند. حالا در این دیگران، فرزندان ما مظلومترین قشر هستند که دارند زیر دست و پای عملیاتی که ما داریم انجام میدهیم، خواسته یا ناخواسته، برای تخریب مدیریت و تخریب ذهن آنها لِه میشوند. خیلی باید مراقب باشیم.
حالا من یک یکی دو تا نمونه عرض بکنم از اینکه چقدر اهل بیت مهم بوده برایشان ما چه اثری بر ذهن دیگران داریم میگذاریم. یک نفر ماهی دستش گرفته بود داشت میبرد خانه. امام صادق علیه السلام از کنارش عبور میکردند. فرمودند: این چیست؟ چرا این کار را میکنی؟ گفت: آقا ماهی گرفتهام و شما فرمودید یک مردی میرود خانه خوب است یک آذوقهای هم با خودش ببرد، نه اینکه فقط پول ببرد. فرمود: نه، آن اشکال ندارد که ماهی گرفتی بردی. اما ماهی بوی بد میدهد طبیعتاً و تو این را بیرون دستت گرفتهای، میگویند ببین دوست امام صادق بوی بد میدهد. عجب! این را در بستهای بگذارید. ما مسئول ذهن دیگرانیم. ما باید فکر کنیم دیگران چه برداشتی میکنند از گفتار ما، از رفتار ما. این خیلی مهم است. حالا در این باره چقدر میشود حرف زد و فکر کرد. ولی از همه مهمتر بچههایمان هستند. وقتی که ما بچه دار شدیم، دیگر نیستیم تنها نیستیم، راحت نمیتوانیم باشیم به آن معنای غلط کلمه. البته به معنای درست کلمه راحتی همین مسئولیتپذیری است. چون کسی که مسئولیتی ندارد به عهده، کمکم افسرده میشود، کمکم ناراحت میشود. اصلاً روحش راحتی در این است که شما فرزند داشته باشید. ما باید ببینیم بچههایمان چه ذهنیتی پیدا میکنند نسبت به چی؟ نسبت به موجودی به نام زن از طریق رفتار مادر، نسبت به موجودی به نام مرد. این هویتها را دارند شناسایی میکنند. همین وسط بازی یک نگاه میکند، یک لحظهای. نسبت به زندگی، نسبت به زندگی مشترک، نسبت به شغل، نسبت به درآمد، نسبت به دین (که همه اینهاست، همه آنهایی هم که گفتم ذیل همین قرار میگیرد و جز دین است)، نسبت به سلامتی، نسبت به مراقبت، نسبت به شادی، نسبت به رنج. ما ذهن بچههایمان داریم درست میکنیم، دائماً داریم مدیریت میکنیم ذهن آنها را. و گاهی حواسمان نیست. همان جمله معروف است دیگر که «بچههای ما آنی میشوند که هستیم». که مثلاً ممکن است ما بخواهیم. میتوانیم این را پیشرفتهتر قرار بدهیم: بچههای ما حتی (خدا کند) آنی بشوند که ما هستیم. چون ماها معمولاً خوبیهایی در درون خودمان داریم، اینها را منتقل نمیکنیم. بچههای ما همانی میشوند که ما نشان میدهیم. خب این مهمتر است. یک دفعه میبینیم بچه ما از ما خیلی فاصله گرفته. «ما تو خانواده اینطور نبودیم، من اصلاً بچگیام اینطور نبودم. ما چه جوری این وضعیت را دچار شدیم؟ حتماً بچهام از بیرون یاد گرفته». چه جملههای آشنایی. آره ببینید، بچههای ما آنجوری میشوند که برآیند رفتارهای ماست، برداشتی است که از ما پیدا میکنند، نه حتی حقیقت وجود ما. ظهوراتی که میبینند. بله، آنی که میبیند خیلی تحت تأثیر اینها قرار میگیرد. بله. مثلاً شما دو مرتبه تلخ او را سفارش میکنی به نماز و دینداری، او برداشتش این میشود که دین تلخ است. همین برداشت را پیدا میکند. بنده خودم مثلاً الان اینطور شده (نمیدانم بگویم متأسفانه ولی إن شاء الله که خدا قبول کند إن شاء الله که درست باشد)، برداشت غلطی که مردم ممکن است پیدا کنند از سخنرانیهای زیاد از برنامه سمت خدا چیست؟ «دین اینقدر حرف میبرد؟» برداشت غلط است. ما این برداشت را بهشان دادیم. حق دارند. واقعاً دین این همه حرف برمیدارد؟ یعنی انقدر سخت است که اینقدر باید متقاعدمان کنند؟ انقدر باورش دشوار است؟ اینقدر دینداری داشتن دین کار دشواری است که اینها باید اینقدر بیایند تلاش بکنند؟ نه، دینداری خیلی آسان است. اگر من زیاد سخنرانی کردم، تو برداشت کردی دین سخت است، من اشتباه کردم. تو نباید میآمدی پای آن سخنرانی. دقت فرمودید؟ بله، اینکه مردم چه برداشتی پیدا میکنند مهم است. بعضی وقتا با یک سلسله رفتارهای به ظاهر معقول (فی نفسه درست، اصلش غلط نیست)، برداشت غلطی از دین به دیگران میدهیم. و این تأثیری که ما در ذهن دیگران گذاشتیم، باید فکر کنیم. امام باقر علیه السلام میفرماید: شما دو سهم از ایمان داشته باشید، یک نفر هست رفیقت یک سهم از ایمان دارد. یعنی ظرفیتش نصف شماست، بیشتر از آن ظرفیت ندارد برای ایمان. بله. بعد شما به او میگویید: چرا این کار را نمیکنی؟ مگر تو دین نداری؟ مگر تو ایمان نداری؟ مثلاً فشار روانی رویش میآوری، احساس سرزنش میکند، احساس حقارت میکند، از دین فاصله میگیرد. امام باقر علیه السلام میفرماید: شما مسئول بیدینی او هستید. عجب! حالا دیگر هر گناهی بکند گردن شماست. باید بروی برش گردانی. چرا به اندازه ظرفیت خودت از دیگری همین قدر تقاضا داشتی و توقع داشتی؟ امیرالمومنین علیه السلام یک کلمه طلایی دارند در مورد تربیت فرزند. میفرمایند: تحمیل نکنید حرفهای خودتان را به فرزندانتان. آنها مخلوق یک زمان دیگر هستند. باید زمان او را بشناسید، زبان او را بشناسید. حالا آن زمان، زمانها چقدر تغییر میکرده؟ فکر نمیکنم به اندازه عصر ما سرعت تغییر داشته باشد. بله، الان بچه به دنیا میآید، گوشی اندروید نیست، میرسد به سن ۱۴ سالگی اندروید، یک چیزهایی بلد است دیگر. اصلاً هیچی. مثلاً تغییرات چقدر اساسی است. بله، و چقدر سریع. به قول شما، حالا آن زمان تغییرات چی بوده؟ مثلاً یک قرن هم رد میشده، هنوز ارابه همان حالت ارابه قبلی داشته. درسته. آن زمان میفرماید که بچهات را به چیزی تنبیه نکن که مال زمان خودت بوده. حالا الان... نه اینکه بچهها را رها کنیم، نه. نقشه بکشیم، تدبیر بکنیم، ببینیم حرفی که میزنیم معنایش صرفاً مهم نیست. هدفش که هدف دلسوزانه پدر و مادر دارند طبیعتاً، آن صرفاً مهم نیست. برداشتی که او میکند مهم است. ما بحثمان در مورد مدیریت ذهن است. ما اینجا نوکر موضوع مدیریت ذهن هستیم، ما به بقیش کاری نداریم. اینجا میخواهیم ببینیم ذهن او را چه جوری تحت تأثیر قرار دادهای.
مثلاً یک پدری میآید در خانه. البته این در ضوابط زن و شوهر هم هست. خب مثلاً خانمها گلههایی دارند، مشکلاتی دارند، بچهداری میکند و خستگیهایی دارد. مرد که میآید خانه، خوب طبیعیه که یکی دوتا غر بزند، یکی دوتا سؤال بکند: این کار را کردی؟ آن کار را کردی؟ این مانده، آن مانده. خب در درازمدت چه میشود؟ بعد از یک مدتی زن پیش مرد میشود مظهر قهر، مظهر نقزدن، مظهر تلخی میشود رابطه. بعد میگوید محبتها چرا کم میشود؟ شما درست گفتی، شما همه مطالباتی که از او خواستی درسته، خسته هم هستی، آن خستگی را من به تو حق میدهم، ولی اثری که بر روی او میگذاری چه کار میکنی در درازمدت؟ بعد در میان مدت... صبر کن، هر جوری دلت میخواهد حرف نزن. یکی از نتایج مهم این گفتگویی که ما الان داریم این است که هر جوری دلت میخواهد حرف نزن. این اولین ویژگی متقین است. در خطبه «همام» فضایل متقین را بیان میفرماید، میشود اولین ویژگی: «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ» اینها درست حرف میزنند. یکی از پایگاههای درست حرف زدن این است که ببینی این حرف در کل چه اثری بر مخاطب دارد. بشین بفرما با یک کلمه دیگر. هر سه یک معنا دارند، ولی بار روانیشان چیست و چه پیامی به مخاطب میدهد: «من با شما صمیمیام؟» یا «من با شما رسمیام؟» دارم فاصله حفظ میکنم یا میخواهم فاصلهها را بردارم؟ درسته. بله، آدمها این نقشه کشیدنها را خیلی وقتا بیرون از خانه بیشتر انجام میدهند که مبادا مردم برداشت بدی از آنها بکنند. مراعات بیرون بیشتر است. آره، برنامهریزی میکند که کی چه برداشتی از او بکند. بعد در خانه پدر و مادر خودشان را رها میکنند. دیگر راحت با هم نشستند دارند قهرشان. این بچه دارد درس زندگی میگیرد. چه اثری من دارم بر ذهنم میگذارم؟ هر پسر و دختر جوانی دیر ازدواج بکنند، یکی از دلایل مهمش احتمالاً این باشد که بابا و مامانشان رفتارشان مناسب نبود (یا یکیشان یا هر دوشان). یکی از دلایل این باشد. خانوادههایی که کم بچه میآورند، یکی از دلایلش ممکن است همین باشد. بچهها خیلی تحت تأثیر پدر و مادرها هستند. مثلاً بچه در مدرسه، دانشگاه خوب رفتار نمیکند، چه بسا ناشی از آثاری باشد که در خانه در ذهن او باقی گذاشتهاند.
حالا برویم سراغ تکنیکها و راه حلها. به طور کلی که معلوم شد، ما باید مراقب باشیم ذهن بچه را چه جوری داریم مدیریت میکنیم. ضمن اینکه من نمیتوانم به بچه خودم بگویم که خواهش میکنم ذهنت مدیریت نشود، خودت بشین فکر کن که میگوییم تو به من نگاه نکن، به من نگاه نمیشود، نگاه نکند. قرار میگیرد. خب من یک نمونهای از کلمات امیرالمومنین علیه السلام آوردم، خیلی اتفاق نادر و فوقالعاده قیمتی است. بله که به یک نوجوان (شاید جوان ولی به یک نوجوان) مینویسد. حضرت این نامه را دارد و دارند ذهن بچه را تنظیم میکنند. ما این کار را میکنیم در مدیریت ذهن نوجوانانمان انقدر دقیق مثل امیرالمومنین علیه السلام عمل میکنیم؟ این یک درس من از آموزش و پرورش محترم میخواهم که موضعشان را نسبت به این نامه امیرالمومنین به جوانان مشخص بکنند. نه از مدرسه فقط، از مسجد، از هر پدر و مادری که دوست دارد یک حرفهایی را به بچهاش بزند. اجازه میدهید ما سلیقه خودمان را بگذاریم کنار، سلیقه امیرالمومنین علیه السلام را وسط بکشیم، الگو قرار بدهیم که سلیقه ما سلیقه حضرت باشد؟ بله. واقعاً حضرت یک کار ویژهای در این نامه انجام میدهند که با معمول برنامههای تربیتی ما متفاوت است. و اینجا کاملاً معلوم است یک ذهنیتی دارد برای جوان درست میکند. امیرالمومنین علیه السلام مهمترین ویژگی این ذهنیت: واقعبین کردن جوان است. واقعبین باش. ذهنیتی دارد درست میکند که این جوان با این کلمات دیگر صدمه نمیخورد در زندگی، هیچکس نمیتواند بشکندش. قابل توجه مدعیان بحثهای روانشناسی. امیرالمومنین (البته اخیراً روانشناسای غربی دارند به این روش امیرالمومنین میرسند، برخی از فیلسوفان تعلیم و تربیت به شدت دارند این روش را ترویج میکنند، حالا در اثر تجربه کمی به اینجا رسیدهاند). امیرالمومنین علیه السلام کاملش را دارد.
همین جا یک مطلبی را عرض بکنم. ببینند مخاطبان ما این حرفها را (این حرفی که میخواهم بزنم) حالا این حرفها را میپسندند یا نه، قبول دارند یا نه، به شما نظرشان را بدهند. حرفهای خوب در عالم هست. بله، هست. حرف صحیح و حکیمانه در کفار، در غرب و شرق عالم، یهودی، مسیحی، بیدین وجود دارد. بله. در روایت هست: خدا حکمت به همه میدهد. پس ما میتوانیم از اندیشمندان غربی هم استفاده کنیم، از اندیشمندان شرقی هم میتوانید استفاده کنید. بله. و هر کدام هم یک مقدار حرف حق دارند. اصلاً بدون حرف حق، هیچ حرف باطلی قوام پیدا نمیکند. باید یک مقدار حق قاطی آن باشد تا بتواند استحکامی پیدا بکند، این باطل جا بیفتد برای بقیه. آقا، همه جا حرف حق پیدا میشود، همه جا حرف زیبا پیدا میشود. هر حرف باطلی هم در آن یکی دو تا حرف حق قطعاً هست. خب. بله. کارمان را باز کردیم. کاملاً مسلم، حکمت هم گمشده مؤمن است، علم هم گمشده مؤمن است. هر جای دنیا باشد سفارش کردهاند برو بگیر. بله. این ما آدم بستهای نیستیم. ولی شما مطمئن باشید (این کلمه است که میگویم، مخاطبین ارجمند قبول دارند یا نه؟) شما مطمئن باشید هر حرف خوبی هر کجای عالم دیدید، کاملترش و صحیحترش و سالمترش را بدون ترکیب با حرفهای غلط، اهل بیت گفتند. به ما خالصترینش را، کاملترینش را در قرآن هست، کاملترینش در روایات ما هست. این تعصب نیست، این تجربه است. من به عنوان تجربه دارم عرض میکنم. بنده یک مقداری وقت گذاشتم، فلسفه غرب خواندم، یک مقداری روانشناسی خواندم، مقداری جامعهشناسی. همیشه باید بخوانیم، این هنر نیست. خب میروم هر حرفی را میبینم میگویم چه حرف خوبی به نظر میآید. ببینید در دین ما چه گفتند. میبینیم واقعاً پیشرفتهتر، عمیقتر، جدیدتر. حرفی که تازه به آن رسیدند، وقتی روایت امیرالمومنین را میگذاری، آن متجددین احساس میکنند حرف جدیدتری شنیدند. یا امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: حق همیشه جدید است. به حقیقتش برسی میبینی که جدیدتر از آن چیزی است که از خوبیها مردم شنیدند. به این دلیل ما بدون تعصب میرویم سراغ کلام اهل بیت. به عنوان یک گنجینه برخورد میکنیم، به عنوان یک ذخیره برخورد میکنیم. این همه جهان پیشرفت کرده، هنوز دارند میکنند معدنها را، طلا گیر بیاورند، میگویند اینجا یک رگه پیدا شده، میرویم بقیهاش استحصال بکنیم. این کار شبیه آن است: یافتن طلا در دل معادن و مخازن کتابخانههای دینی.
خب، ما نگران ذهنیت بچههایمان هستیم، باید ببینیم چه ذهنیتی به آنها بدهیم. یک نامه از امیرالمومنین علیه السلام من تقدیم کنم. میفرماید: «مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ الْمُسَلِّمِ لِلدَّهْرِ الدَّامِ لِلدُّنْیَا السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی وَ الظَّاعِنِ عَنْهَا إِلَی الْمَوْلُودِ» . خوب میفرماید از یک پدر فانی. چه جوری دارد خودش را توضیح میدهد؟ پدر نزد جوان و نوجوان محبوب است، مادر محبوب است. میآید از این محبوبیت استفاده میکند. یک هالهای از مظلومیت را دارد منتقل میکند به ذهن بچه. یعنی جملات بار عاطفی دارند، ضمن اینکه کاملاً واقعبینانه است. از پدری که دارد میرود: «الْفَانِ الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ» اقرار کردم زمان خیلی سهمگین است، نمیشود مچالش کرد، زمان ما را مچاله میکند. یعنی یک جورایی کم آورده جلوی زمان. چقدر خوب است. یک بزرگی میخواهد نصیحت کند، خودش را الگو قرار ندهد که «مثل من بشو». من به اینجا رسیدم، من تشخیصم بهتر از توئه. هیچکس تشخیصش بهتر از امیرالمومنین علیه السلام نیست، ولی امیرالمومنین رفت یک نقطهای را پیدا کرده که به یک بهانهای این تعبیر را (حالا کم آوردن نمیشود مثلاً گفت). حالا من یک تعبیر خیلی سختگیرانه میگویم. در این تعابیر: «الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ» عمرم دارد رو به پایان است، «الْمُسَلِّمِ لِلدَّهْرِ» تسلیم روزگار شدم، پیری همین است دیگر. «الدَّامِ لِلدُّنْیَا» دنیا وفا ندارد، دارم میبینم بدیهایش را. «السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی» از پدری که خانهاش در جایی که قبلاً کسانی بودند که مردند. چه تعبیر زیبایی، عجیب، عین واقعیت است. ما چرا از این زاویه نگاه نکردیم تا حالا؟ یک جور دیگر. ما ممکن است اینها را بگوییم. گاهی مثلاً من بگویم: ببین بچه، من بابای توأم. یک جور دیگر میگوییم. بله. این جورش برداشتی که ایجاد میشود در ذهن جوان، روانشناسی این کلمات ماهها طول میکشد. من حالا به سرعت از کنار این کلمات میگذرم. چرا گذاشتید؟ قرآن... خیلی بچهها پشت صحنه... من دارم با رفقای پشت صحنه حرف میزنم (اتاق فرمان) چون اشارات و زمانبندی ما تقریباً میگوید قرآن. ولی تازه اول کلامیم. قرآن را گفتند. سریالها دیدید یک قسمتش را که حساستر هست. آخر که الساکن مساکن الموتی والظاعن عنها غدا الی المولود المؤمل من ساکن خانههای مردگانم. آن جوان میگوید: خب من هم همینطورم. به او نمیگوید تو در اینجا هستی، من اینجوریام. یک تعلق خاطری هم وجود دارد دیگر. بله. بعد میفرماید که فردا من همین جا را ترک خواهم کرد. از نیستی دارد سخن میگوید بله، نیستی به یک معنای دقیق و درستی که فرد را واقعبین بار میآورد. «إِلَی الْمَوْلُودِ الْمُعْمِلِ مَا لَا یُدْرِکُ» به جوانی که به آرزوهایش نخواهد رسید، یک تکان میدهد. همین جا یک ۷ تا ویژگی از دوران پیری خودش به عنوان یک پدر ذکر کرد. حالا شما بگو به عنوان یک مادر، فرق نمیکند: هفت ویژگی که پر از رنج است. و بعد اولین ویژگی در مورد جوان هست، ۱۴ ویژگی درباره جوانی ذکر میکند که آن ۱۴ ویژگی هم حکایت از رنجی است که انسان به طور طبیعی در حیات خود دارد. ولی آنقدر زیبا میگوید اینها را، طرف را به جای اینکه افسرده بکند، چابک میکند. شما میتوانی از سختی حرف نزنی برای اینکه افسرده نشود، ولی متوهم بار میآید. از رنج حرف بزن، چابک میشود. «مِنْ سَالِکِ سَبِیلِ مَنْ قَدْ حَلَکَ» رونده راه کسانی که همه الان از دنیا رفتند. «غَرَضُ الْأَسْقَامِ» هدف بیماریها هستی، سالمی بدن مبارک، تو جوان من هدف بیماریها قرار میگیری. «وَ رَهِینُ الْأَیَّامِ» روزگار تو را گرفتار کرده، تو نمیتوانی از قوانین روزگار رَمَت «وَ مَرْمَی الْمَصَائِبِ» مصیبتها همه نشانهاش به سمت توئه، مصیبتها خواهی دید. این را با یک لبخند (آدم منتقل کند، مورد هدف) بله با یک لبخندی آدم منتقل کند. «عَبْدَ الدُّنْیَا» بنده دنیا (نه به معنای بد کلمه) «النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا» بالاخره خیلی اسیریم ما در این دنیا، محتاج نانیم، محتاج غذاییم. «أَسِیرَ الْمَوْتِ» از همین الان که سرزندهای، اسیر مرگی. نجات یافتنی نیست. حالا آن کی این اسیر خودش را ببرد، آن یک بحث دیگر است. «حَلِیفَ الْهُمُومِ وَ قَرِینَ الْأَحْزَانِ» غم در زندگی برایت میآید، همقسم غمها هستی و قرین احزان. «وَ نُصِبَ الْآفَاتِ وَ سَبِیلَ الْآفَاتِ» هر خوبی را آدم برمیدارد در دنیا، یک آفتی دارد. «وَ صَرِیعَ الشَّهَوَاتِ» زمینخورده شهوات. «وَ خَلِیفَةِ الْأَمْوَاتِ» جانشین مردگان. چه کار دارد میکند امیرالمومنین با این بیان که روشن میکند ذهن فرزند را. بعد بلافاصله آنقدر به جوان محبت میکند. حضرت... حالا بگذارید اینها بماند برای جلسه بعد إن شاء الله ببینیم میرسیم به تقدیر از این کلمات امیرالمومنین علیه السلام یا نه. ولی چه کار کنیم؟ روشش را فکر کنیم. الان من نمیگویم که این کلمات را با بچههایمان صحبت بکنیم، فقط روشش را فکر کنیم که چرا آقا آغاز نامهاش را اینطور گذاشته؟ ما که آقا را قبول داریم، ما که آقا را حکیم میدانیم، چه کار میکند؟ در ادامه یک محبتی میکند به جوانش. میفرماید این جوان را اینطور صدا زده، خودش را هم آنطور معرفی کرده، بعد میفرماید چرا برایت نامه نوشتم؟ یک حرفی از جوان میزند: «قَبْلَ أَنْ یَشْتَغِلَ بِكَ قَلْبُكَ» قبل از اینکه قلبت قساوت پیدا بکند، «قَبْلَ أَنْ یُسْتَعْمَلَ فِیْکَ رَأْیُكَ» قبل از اینکه فکرت از کار بیفتد، چون تو الان خوب میفهمی.
بعد شروع میکند از خودش حرف زدن، میگوید من اصلاً چرا برای تو نامه نوشتم؟ من الان در دورانی هستم که فقط به فکر خودم هستم، ولی چرا برای تو نامه نوشتم؟ چون تو پاره تن منی، بلکه همه وجود. اینقدر شروع میکند به محبت کردن. این محبت اساساً آن جوان را زنده و سرحال میکند و کاری میکند که جوان با اشتیاق این نامه را بخواند. «دوست دارم که این حرفها را دارم بهت میزنم» و کلام امیرالمومنین علیه السلام حتماً مؤثر است با محبت. یعنی من محبت را اضافه کردم به این فرازها. چه ذهنیتی به بچهها میدهیم؟ ذهنیت مقاومت در مقابل رنج، ذهنیت اجتنابناپذیر بودن رنج. بسیار خوب. و ذهنیت اینکه انسان باید در میان این رنجها چابک باشد. این را داریم به ذهن نوجوان خودمان منتقل میکنیم.
ملایی: آقا کاش بعضی وقت ها حداقل مجریها مثلاً میتوانستند برای آنتن تصمیم بگیرند. باور کنید بعضی موقعها لازم است که مثلاً بیاید بگوید: آقا یک ربع دیگر وقت نمیشود. بحث بحث فوقالعاده مهمی است. چه اینکه سخن امیرالمومنین و این شیوه بیان حاج آقای پناهیان هم باید اقرار کنیم دیگر، شیوه پرداختن حاج آقا هم خیلی مهم است و ما را میکشد. نگهش داریم دیگر. بله، برای هفته آینده إن شاء الله الهی به حق اباعبدالله الحسین علیه السلام.
اجر همه برنامههایی که تا حالا هر جایی اجرا کردید و اینجا به جای خود. برای این یک دانه برنامه که نام امیرالمومنین را اینطور بلندآوازه کردید (نه فقط اسم ایشان را، این مفهوم را) دارید إن شاء الله به خاطر این یک کربلای خاص. خیلی ممنونم از شما. خیلی هم از شما عزیزان متشکرم. دو تا کار باید انجام بدهم و سریع رفع زحمت بکنم.
کار اول اینکه اگر رفقا لطف کنند یک تصویر بسته بدهند، ما میخواهیم یک تحفه معنوی هم تقدیم شما بکنیم. یک کتابی را بگذارید معرفی بکنم خدمتتان و بعد راههای دریافتش را که دیگر میدانید چه جور است. کتابی به اسم «همرزمان حسین» که ده گفتار از حضرت آیت الله العظمی امام خامنهای رضوان الله تعالی علیه است. امام شهیدمان که اولین ماه محرمی است که بدون حضور ایشان آغاز کردهایم و إن شاء الله در محضر اباعبدالله الحسین خواهیم بود. نور اگر یاری کند. حالا در کانال بچهها میگذارند تصویر روشنتر و واضح. در خلاصه «همرزمان حسین» این دوربین روبهروی من فکر میکنم یک خورده شاید قشنگتر بگیرد. الان، الان خوب شد دارید میبینید. دوستان، «همرزمان حسین» را برای تهیه، عبارت «کتاب» را به ۲۰۰۰۰۳۳ بفرستید. من یک تورقی کردم قبل از برنامه به رسم همیشه فوقالعاده ارزشمند است و دوست دارم خودم در کتابخانه خودم داشته باشم. به دو دلیل: هم نام اباعبدالله الحسین علیه السلام و گفتارهای فوقالعادهاش، و هم نام امام شهیدمان. که ثواب این کتاب خواندن را هر کسی تهیه کرد، به یک جایی، به مسجدی، به تکیهای، برای کتابخانه عمومی. ثوابش إن شاء الله به امام شهید هم برسد. بفرستید عبارت «کتاب» را 20000303
قرآن حسن ختام سمت خدای امروزمان هست، صفحه ۲۳۲ و ۲۳۳ هست، آیات ۹۸ تا ۱۰۸ سوره مبارکه هود. از این به بعد هم یادتان باشد در ماه محرم الحرام، برنامه سمت خدا را حوالی ساعت ۱۴ دنبال کنید. به بقیه هم بگویید اگر نمیدانند یک وقت برنامه را از دست ندهند. التماس دعا. صلوات بر محمد و آل محمد.