سلام میکنم خدمت همه خانم ها و آقایان. امیدوارم که بهترین اتفاقات و بهترین برکات در این ایام برای مردم عزیز و نازنین ایران اسلامی رقم بخورد. مباهله یکی از روزهای بسیار دلانگیز است و خوش به حال آنهایی که مدینه هستند در این روزها، کنار مسجد النبی در جوار پیغمبر میتوانند این فضای بسیار نورانی که دلیل حقانیت اهل بیت علیهم صلوات الله را ببینند و انشالله ما را هم یاد بکنند. به سمت خدای امروز خیلی خیلی خوش آمدید. به رسم چهارشنبهها با احترام با افتخار همراه شما هستیم و در محضر حاج آقای نظافت عزیزمان. آقا سلام علیکم، عیدتان مبارک باشد و خیلی خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام نظافت: سلام علیکم. سلام بر شما و همه بینندگان عزیز. من هم این روز بزرگ را تبریک عرض میکنم. روز مباهله جزو اعیاد به حساب میآید، اعمالی دارد، آدابی دارد. هم غسل دارد، هم روزه دارد، هم دعایی دارد که سحرهای ماه رمضان میخواندیم (که اگر کسی حاجت دارد آن دعا را بخواند، بعد حوائجش را ذکر بکند) و هم نماز دارد، صدقه دارد. به جهت اینکه تاسی بکنیم به امیرالمؤمنین که اهل صدقه و انفاق بودند.
مباهله باب مفاعله است، یعنی یکدیگر را لعن کردن، نفرین کردن. وقتی که دو نفر یا چند نفر سر یک موضوع دینی با هم اختلاف دارند و نمیتوانند همدیگر را قانع کنند (یعنی یک طرف زیر بار حرف حق نمیرود، هی میپیچاند بحث را) این یک روشی است که آخرش میگوید: خیلی خوب، تو میگویی حق با من است، من میگویم حق با من است. بیا با همدیگر دست به دعا برداریم که آن کسی که حق با او نیست، لعنت و نفرین خدا بر او باد. آن یک وسیله برای اثبات حقانیت است. اصلش این است که حالا مباهله همان لعنت کردن است ولی با تأکید و شدت بیشتری. ماجرای مباهله را اول بگوییم چیست. در سال دهم هجری، خب پیامبر سبکشان این بود که افراد را به عنوان مبلغ میفرستادند. یعنی پیامبر آن شجره طیبه را محدود نگذاشت، این نور را محدود نگذاشت، توسعه داد. این پیام را رساند به گوش اطرافیان. دعوت کرد عدهای را فرستادند در منطقه نجران (از بلاد یمن) که آنها مسیحی بودند و افرادی رفتند که آنها را دعوت به اسلام بکنند. آنها هم در پاسخ به این دعوت، عدهای را فرستادند مدینه. اینها وارد مدینه شدند و با پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم دیدار کردند. بعد گفتند که: «ای محمد، آیا تو صاحب و سرور ما را میشناسی؟» پیامبر فرمود: «سرور شما کیست؟» گفتند: «عیسی بن مریم». پیامبر فرمود: «او عبد بود، او رسول خدا بود. اینجور که شما میگویید اعتقاد به خدایی و الوهیت او دارید یا اعتقاد به پسر خدا بودن دارید، اعتقاد به پدر، پسر، روح القدس داری؟» گفتند: «عَبْدُ اللَّهِ». گفتند که: خب چه کسی پس او را آفریده؟ چون حضرت عیسی پدر نداشت و به قدرت الهی حضرت مریم باردار شد. این سبب شد که دیگر بگویند عیسی پسر خداست. آیه نازل شد: آیه مَثَلُ عِيسَى ... مَثَلُ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ... اگر قرار است بگوییم پسر خدا، آدم پسر خداست؟ آن نه پدر داشت نه مادر (مادر داشت). فرمود: مَثَل عیسی نزد خدا مثل آدم است که خدا او را از خاک آفرید. از خاک آفرید، بعد خدا به خاک جان داد: قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ – به وجود بیا و به وجود آمد. ولادت مسیح بدون پدر دلیل بر الوهیت و پسر خدا بودن نیست. خدا که جسم نیست، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ. اگر قرار است بگویید خداست، آدم را بگویید فرزند خداست. ولی این استدلال را نپذیرفتند، زیر بار نرفتند.
در نقل دیگری دارد: پیامبر در سالهای پایانی به تمام سران کشورها نامه نوشتند. یکی از نامهها برای نصارای نجران بود. متن نامه قشنگ است: «من شما را از پرستش بندگان خدا به پرستش خداوند و از سرپرستی بندگان خدا به سرپرستی خود خدا دعوت میکنم.» یعنی تحت سلطه آدمها نباشید، بگویید ما بنده خدا هستیم، خدا سرپرست اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا... اینجوری این اعتقاد را داشته باشید. یا میپذیرید، اگر نپذیرید باید جزیه بدهید. یعنی در عمل باید بپذیرید که شما این حرفتان حرف باطلی است (شرک است). و اگر نه (خلاصه زیر بار حرف نمیروند) آخرش جنگ است. آنها یک هیئت ۶۰ نفره برای مذاکره و دیدار پیامبر فرستادند. آمدند مدینه با لباسهای رنگارنگ، جامههای فاخر، نقشدار، حریر قیمتی. چون کسی که ما مادی است دیگر میخواهد به این وسیله بزرگنمایی کند. آمدند نزد پیامبر. پیامبر با این لباس اینجوری هستند؟ تحقیر کردند، نپذیرفتند. روز بعد با لباسهای رهبانان (همان لباسهای عادی خودشان) آمدند و پیامبر دعوت اینها را پذیرفتند، ملاقات اینها را پذیرفتند. آمدند، پیامبر اینها را دعوت به اسلام کردند. نپذیرفتند. بحث زیاد شد، گفتگو زیادی شد. پسر خدا، گروهی قائل به تثلیث بودند. خلاصه همین بحثها شد و آن آیه (نقلش هست) که نازل شد: إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ. پیامبر با دلیلهای فراوانی حرف حق را گفتند و به سوالات آنها پاسخ دادند، ولی آنها همچنان انکار میکردند. که آیه مباهله نازل شد. به همین دلیل امروز میگویند روز مباهله. حالا آن آیه چیست؟ آیه این است: فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ. یعنی: ای پیامبر، اگر کسی بعد از اینکه تو به علم و یقین دست پیدا کردی (اینقدر محکم داری برایشان استدلال میکنی، باز بحث میکند، احتجاج میکند، دلیل میآورد) بعد از اینکه تو به این علم یقینی دست پیدا کردی (یعنی یک طرف ماجرا یقین دارد و علم دارد، یک طرف وهم دارد) تو بیا آخرش این را بگو. بگو تَعَالَوْا بیایید، صدا بزنیم پسرانمان را (ما پسرانمان را بیاوریم، شما پسرانتان را بیاورید)، ما جگرگوشههایمان را، شما جگرگوشههایتان را، زنانمان را بیاوریم، شما زنانتان را بیاورید، جانمان را (آن کسانی که شخصیتهایی مثل جان برای ما هستند) أَنْفُسَنَا را بیاوریم، بیایید ابتهال کنیم. ابتهال یعنی مباهله، یعنی نفرین کنیم، لعنت کنیم و بگوییم لَعْنَتَ اللَّهِ بر دروغگویان باد. این دعوت کردن به لعن، همان ابتهال است. اصلاً لغت «لعن» یعنی طرد کردن، دور کردن. «ملعون» یعنی کسی که دور از رحمت خداست. حالا لعن از سوی خدا منجر به عقوبت و عذاب در دنیا میشود (رحمت کم میشود، انقطاع رحمت) و از سوی ما هم که نفرین برای دیگران است.
حالا آنها ماندند چه کار کنند؟ همدیگر را نگاه کردند و گفتند: ما بعداً جوابش را میدهیم، برویم مشورت کنیم. اسقفشان به آنها گفت: اشکال ندارد بروید، ولی فردا نگاه کنید ببینید پیامبر با کی میآید. اگر دیدید با عِده و فرزند آمد، از مباهله بپرهیزید. اما پیامبر آمده، اصحاب را آورده؟ خانمهای عادی را آورده؟ افراد دیگری را آورده؟ مباهله کنید. فردا صبح (چون وقتی کسی جگرگوشه خودش را میآورد خیلی مطمئن است، وقتی بهترین عزیزانش را دارد میآورد یعنی مطمئن است) فردا صبح پیامبر برای مباهله آمدند. دست حضرت علی علیه السلام را گرفته بودند (به مصداق أَنْفُسَنَا جان پیامبر است)، علی، دو کودک نورانی و زیبا جلوی پیامبر حرکت میکردند و حضرت فاطمه سلام الله علیها پشت سر ایشان (به مصداق نِسَاءَنَا) و حسنین به مصداق أَبْنَاءَنَا. آنها آمدند. مسیحیها آمدند، اسقفشان جلویشان حرکت کرد. وقتی این صحنه را دیدند (این صحنه پر از معنویت، پر از شکوه) ترسیدند. ترسیدند که مباهله بکنند و اول گفتند: اینها کیان؟ معرفی کنید. گفتند: هَذَا ابْنُ عَمِّهِ، این علی پسر عموی پیامبر است، شوهر دخترش هست و محبوبترین خلق نزد پیامبر است. این دو تا پسر، ابْنَیْ اینها دو پسر دخترش فاطمه است که عزیزترین مردم برای پیامبر هست و أَقْرَبَهُمْ إِلَیْهِ قَلْبًا (آن کسی که از همه نزدیکتر به قلب پیامبر است). وحشت کردند، حاضر به مباهله نشدند و گفتند: ما صلح میکنیم و جزیه میپردازیم. حالا جالبش این است (چون بحثها باید کاربردی باشد، نباید فقط تاریخی باشد. اسلام دین زنده است) میشنویم به چه درد روزگار ما میخورد. مباهله هم عقیده ما را محکم میکند و وقتی عقیده ما محکم شد، متمسک میشویم، سبک زندگیمان درست میشود. شما وقتی به یک دکتر اعتقاد پیدا میکنید، بعد به تجویزهای او اعتنا میکنید، دیگر با خیال راحت استفاده میکنید. هدف این است که مشکلات امروز حل بشود. منتها عقیده که درست نباشد، به حرفهایش گوش نمیکنیم. پس این آیه حقانیت امیرالمومنین، حقانیت مکتب علوی را (من میخواندم که حتی مباهله و این آیه أَنْفُسَنَا) دلیل بر حقانیت حتی پررنگتر از غدیر دارد، خیلی اهمیت دارد.
حالا یک نکته دیگرش این است که مباهله به درد روزگار امروز هم میخورد. در گفتگو بالاخره ما هستیم دیگر. در این دنیا، در ایران خودمان، خارج از ایران، آدمهایی هستند مسلمان نیستند. خب اینها دو دستهاند: یک دسته حرف حق به گوششان نرسیده، یک دسته حرف حق به گوششان برسد بازهم نمیپذیرند، لج میکنند. خب در روایت داریم، پیامبر فرمودند که در تمام زمانها مباهله قابل اجراست. امام صادق فرمود: اگر سخنان شما را مخالفان نپذیرفتند، به مباهله دعوت کنید. یعنی یک جنبه کاربردی هم دارد. نیاز نیست زیاد کل کل کنیم با آدمها، استدلال را میگوییم اما اگر دیدیم زیر بار نمیرود (برای اینکه آخرین حجت، یعنی آخرین تیر ترکش در گفتگوها همین تیر مباهله است) بیا برویم با همدیگر مباهله بکنیم، عزیزانمان را بیاوریم. ما که سفت و محکم هستیم، طرف تزلزلش آشکار میشود. چون نگاه کنید: آن کسی که اهل حق نیست، خب آماده شهادت نیست. دقت میکنید؟ بله. آن کسی که اهل حق است، جاپایش محکم است. چرا قرآن خدای متعال در قرآن میگوید: در این آیات قرآن تدبر کنید؟ چرا؟ مگر جاپایش محکم است؟ میداند هرچه بیشتر تدبر بکند، بیشتر به حقانیتش پی میبرد. یا یک جایی تَحْدِی میکند، قرآن تَحْدِی میکند، بله اصلاً سرزنش میکند، میگوید اگر تدبر نمیکنی (حال نداری تدبر کنی) یعنی بر دلت قفل زده شده، سرزنش میکند. آن کسی که مباهله میکند زیر بار مباهله نمیرود، خاطرجمع است میداند که خدا طرف او ایستاده است، میداند دینش وصل است به عالم بالا. بنابراین، وقتی استدلالهای منطقی سود نداشت، افرادی که با هم در یک مسئله مهم دینی گفتگو میکنند جمع میشوند، تضرع میکنند و از خدا میخواهند که خدا دروغگو را رسوا کند و او را عذاب کند. آیه مباهله دلالت بر عصمت اهل البیت هم میکند. چرا؟ چون حسن و حسین را أَبْنَاءَنَا میداند. خدای متعال به حضرت نوح فرمود: إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ – این پسر تو اهل تو نیست. ولی در آیه مباهله، پیامبر حسنین را أَبْنَاءَنَا معرفی میکند، حجت و دلیل میآورد، همینجور میپیچاند بحث را با اینکه میداند حق با توست. جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ – تو یقین داری، علم داری و آن شک دارد. جِدال دارد. با این ادم مباهله کنید. یعنی در حقیقت مباهله آنجایی که طرف دارد کفر میورزد (کفر یعنی چی؟ یعنی حرف حق را فهمیده است، لج میکند. عرب به پرده میگوید کافر، چرا؟ چون میپوشاند. طرف فهمیده، نمیگوید فهمیدم، میپوشاند جلوی آن حرف حق). إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا – این دو حالت بعد از اینکه آدمها میفهمند، دو دسته میشوند: یک دسته شاکرند. شاکر یعنی چی؟ یعنی شکر آگاهی (که پذیرش و اعتراف است) آن شکرش را به جا میآورد. شکر هرجا یک معنا دارد. اما شَکُورًا یعنی چی؟ یعنی من حرف حق را فهمیدم، حالا به زبان میگویم حق این است، میگویم رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا – این میشود شکر. کفرش چیست؟ کفرش این است که انسان میگوید نه، دروغ است، تکذیب میکند. ته دلش میداند. فرعون میداند، یقین داشت، ولی قرآن میگوید وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا – از روی ظلم، از روی برتریطلبی انکار کردند، ولی یقین داشتند. دیدند عصا اژدهایشان، دیدند اژدهایی شد که تمام آن سحرها را بلعید، ترسیدند. همهشان دیدند نه یک بار، چند بار این قضیه را دیدند. اینها کفر میورزند. و وقتی که تو میدانی که طرف نمیداند و میدانی که وانمود میکند میداند (یک وسیلهای میکنی برای یک بار دیگر حجت را بر او تمام بکنی و بفهمانی که من شک ندارم و تو خودت میدانی که نمیدانی و تو شک داری، میدانی که حق با ماست، پس بیا مباهله کنیم).
بعد جالب است یک آیه داریم در قرآن (در سوره ...) بعضی از مردم بحث میکنند بدون اینکه آگاهی در مورد خدا و دین داشته باشند و بیشترین چیزی که همه اظهار نظر میکنند، دین است. همه خودشان را متخصص میدانند، صاحب نظر میدانند. بنده جرأت نمیکنم در مورد مسائل پزشکی نظر بدهم (درس نخواندم، چه بگویم؟). حد خودم را باید بدانم. در مورد مهندسی هم همینطور است. در مورد هر بحثی و موضوعی که کار کردن باید نظر بدهم. خدا گله میکند میگوید: بعضیها یُجَادِلُونَ بحث میکنند در مورد خدا بدون آگاهی. کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ – اینها دنبال شیطاناند، یعنی شیطان تحریک میکند که آدمها بدون آگاهی در مورد دین نظر بدهند. بعضی از مردم این چنین هستند. جدال به غیر علم در مورد خدا، در مورد مسائل دینی دستور شیطان است. این آیه سه بود، آیه چهار (سوره ... نوشته شده است) که اگر کسی ولایت شیطان را بپذیرد، شیطان گمراهش میکند. شیطان دستور میدهد: آقا آگاهی نداری، بحث کن. معمولاً آدمهایی که حرفی را میزنند، بعد آن حرف را خودشان باور میکنند، کم کم باورش میکنند (در نهج البلاغه داریم ها) و بعد خودش دیگر باور میکند. مثل این تار عنکبوت که همینجور میپیچد، خودش گیر میکند، خودش را باور میکند، خودش توش گیر میکند. فرمود: شیطان گمراه میکند و یَهْدِیهِمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ – او را هدایت میکند به عذاب جهنم. باز دوباره در آیه ۸ سوره حج (دوبار خدا این مطلب را میگوید) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدًى وَ لَا کِتَابٍ مُنِیرٍ – بعضیها بحث میکنند در مورد خدا و مسائل دینی بدون آگاهی، بدون اینکه هدایتی داشته باشند، بدون اینکه کتاب روشن و روشنگری داشته باشند. اینها چه کسانی هستند؟ ثانیه؟ آدمهای متکبری هستند که در دام شیطان افتادهاند و سرباز شیطان شدهاند برای گمراه کردن مردم از راه خدا. لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ – دنیا به خواری و رسوایی میرسد. وَ نُذِیقُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَذَابَ الْحَرِیقِ – روز قیامت میچشانیم عذاب سوزان را. بعدا میگوید: ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ – روز قیامت میگویند این به خاطر اعمالت است. وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ – خدا ظلم نمیکند بندگان را. حالا من میخواهم کاربردیترش بکنم. ما ببینید فقط کفار اینجوری نیستند. درجه درجه مسائل، اصطلاحاً میگویند تَشْکِیکِیَّةٌ – یعنی چی؟
یعنی ما متدینیم، سهمی از اظهار نظرهای جاهلانه داریم. در یک خطبهای داریم امیرالمؤمنین حرف میزنند: بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ غَفْلَةً (بدون آگاهی و غفلتاً) وَ مِنْ غَیْرِ وَرَعٍ (بدون تقوا) غافلانه زندگی میکنید و طَمَعًا فِی غَیْرِ حَقٍّ (طمع به ناحق دارید). یک آیهای هست که رهبر شهید یک جایی این آیه را خواندند. آن آیه این است: وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ – میگوید اگر چیزی را نمیدانی، دنبالهگیری نکن، دنبال چنین نظری نرو، خودت را طرفدار آن قرار نده. آقا شما خبر نداریم یا اطلاع دینی نداریم، یا مصداقش را خبر نداریم. دو جهت دارد دیگر: یا مبنای مسئله را درست نمیدانیم، یا مصداقش را. میگوییم آقا شما یک دور قرآن را خواندی؟ یک دور نهج البلاغه را خواندی؟ یک دور مباحث مثلاً سیاسی اسلام را دیدی؟ ندیدی که عزیزم، مجموعه را باید ببینید. نگاه کنید دین ما مثل پازل بچهها است، هر آیهای یک پازل است، جورچینه است. جورچینه به هم ریخته، آدمها نمیتوانند دقیقاً بفهمند کجاست، همینجور به ادعا میگوید این است. شما باید یک جاهایی هم... یک وقتهایی آنقدر محکم میایستیم سر حرف باطل خودمان که مبنا ندارد. ولی خیلی بد است. روایت دیگر هم هست. اگر اینجوری باشد، شما نیاز به امام و نیاز به مرجع تقلید ندارید. یک رهبر شهید در فلان جا این را گفت. حرفهای دیگر هم زده. قرآن میگوید گوش، چشم، دل. اول گوش، چشم میگوید، بعد میگوید دل. چرا؟ چون آنچه میشنویم، آنچه میبینیم، اینها میرود توی دل، اینجا باید جمعبندی صورت بگیرد. یک آیه دیدی، یک عر... عرض شود؟ آیه شنیدی که کفایت نمیکند. بعد فرمود: إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً – خدا از اینها سؤال میکند. حالا یک سخنی از رهبری بخوانم. در دیدار با دانشجویان متدین، ببینید ایشان چه میگویند. در مورد پرهیز از قول به غیر علم یعنی قول به غیر علم، کار انسان را به غیبت میکشاند و تهمت. خواهش میکنم شما جوانهای عزیز به این مسئله اهتمام بورزید. همینطور که در زمینههای مختلف اهتمام به طهارت عملی دارید (پیداست که مخاطبان متدین بودند) به نماز اهتمام دارید، به روزه اهتمام دارید، به پرهیز از تعرضهای جنسی اهتمام دارید (احتمالاً خانمهای با حجاب بودند، دانشجویان متدین بودند) به این مسئله هم در کنار آنها اهتمام داشته باشید. کدام مسئله؟ اگر چنانچه ما چیزی را به کسی نسبت دهیم که در او نیست، خب این میشود تهمت. تو که یقین نداری. اگر چنانچه چیزی را بگوییم که به آن علم نداریم (مثلاً یک شایعه است، یک نفر یک حرفی را از قول یکی نقل میکند، ما هم آن را دوباره تکرار میکنیم) خب این کمک کردن به شایعه است، این شایعهپردازی است. قول به غیر علم است. قول به غیر علم هم خودش اشکال دارد، هم عمل به امر غیر معلوم و آثار بدی دارد. من گاهی میگویم: مگه ما نمیگوییم سیاست ما از دیانت ما جدا نیست؟ چرا بحث سیاسی میکنیم، کدورت حس میکنیم برای چی؟ برای غائله؟ به جای خوبی ختم نمیشود. اصلاً نورانیت نماز را دیگر نداری. اصلاً یک جوری میشود آدم. خدا دارد واضح حرف میزند که شما در بحث دقت نمیکنید. اظهار نظر بدون احاطه اثر منفی بر روح و روان دارد، در مورد به ویژه پای شخصیت به میان میآید. یک جایی از رهبر شهید میخواندم، ۵ تا ویژگی برای خوارج میگفتند، خیلی جالب بود. یکیش اینه که فرمودند: این خوارج اینها خیلی سطحینگر بودند. یعنی از اسلام آن قشرش را توجه داشتند. یکیش اینه که اینها حتی نسبت به شخصیتها راحت آبروی جمع کردهاند. بابا این شخصیتهای جامعه ما سرمایههای ما هستند. ما نمیگوییم اینها معصومند، ولی همینجور به خاطر یک وهمی، به خاطر اصلاً فرض کن انتقاد وارده است، شما این را تا مرز کفر میبری. خب دیگر، این وقتی آبرو نداشت، نمیتواند خدمت بکند که.
بله. خب پیامهای این واقعه مباهله برای ما دارد: اولاً آخرین سلاح مؤمن و راهکار او برای دعوت به حق است. که فرمود: اگر دیدی باز هم دارد بحث میکند، مباحثه بکنیم. بحثمان مبنا داشته باشد، از روی علم بحث بکنیم. اگر همه این راهها را رفتیم و نتیجه نگرفتیم، میرسیم به (امام صادق در همه زمانها قابل اجراست) فَقُلْ تَعَالَوْا بیاوریم تو آن میدان که بگوییم اگر هر کسی که حق با او نیست، بلا بیاید و عذاب بشود و خدا دروغگو را رسوا بکند. ابتحال بکنیم، تضرع بکنیم، نفرین بکنیم: فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ. یعنی معمولاً یک طرف دارد دروغ میگوید. یک آیه هست در قرآن، خدای متعال میفرماید به پیامبر: قُلْ إِنِّی عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ... إِمَّا أَنَا وَ إِمَّا أَنْتُمْ عَلَى هُدًى أَوْ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ – بالاخره یک طرف حق است. نمیتوانیم بگوییم هم روزه است هم شب. بله. اگر یکی میگوید «آقا روز است» فرض کن یک جایی هستیم خورشید نمیبینیم، روزه یکی میگوید «شب است». همین الان یکیش غلط است. وقتی که ما میگوییم قائل به توحیدیم، او قائل به تثلیث است، خب نمیشود دیگر. دو چیزی که نقیض من هستند، با هم جمع نمیشوند. پس یک طرف باطل است، یک طرف دارد دروغ میگوید. حالا یا عامدانه دروغ میگوید یا خبر نداره. اگر تو واقعاً عالمانه هستی، یقین داری، باید حاضر باشی مباهله بکنی. مباهله راهی برای رسواسازی مدعیان است. دوم: استمداد از غیب بعد از به کارگیری تواناییهای عادی. همان اول نگوییم آقا بیا نفرین بکنیم همدیگر را. از راهش (از راه گفتگو، جدل). جدل یعنی چی؟ یعنی از عقیده او برای اثبات اشتباهش کمک بگیری، نه از عقیده خودت. نمیشود که من با عقاید خودم بحث خودش بحث کند. من با آیات قرآن؟ نه آقا، عقل. از یک جایی شروع بکنیم که مشترکمان چیست؟ دقت کردید سیر منطقی دارد اسلام. حالا خیلی جالب است که مثلاً پیامبر ما که رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ است، این همه مهر، این همه عطوفت، ببین دیگر به کجا رسیده حضرت که حالا میگوید بیا مباهله. یعنی راه را رفته، سیر و طی کرده و وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ – احسنت. جدال احسن. یک چیزی ابراهیم سطح بحث را کجا آورد؟ گفت اول برای اینکه دلشان را به دست بیاورد، همزبانی کند. به آنها گفت: هَذَا رَبِّی (این ستاره، این ماه، این خورشید). چقدر باهاشان راه آمد، راه آمد ولی آخرش گفت بله، استدلال قابل فهمی برایش داشته باشد. عجله نکن. همین الان ۱۰۰% مطلب را بپذیرد، ۲۰% هم بپذیرد کفایت میکند. قدم به قدم، پله پله آدمها را میبریم بالا. ما همان اول که مسائل پیچیده ریاضی را به بچه کلاس اول نمیگوییم. قدم به قدم. ما تقیه مداراتی هم داریم، میدانید دیگر. دو نوع تقیه داریم. تقیه یعنی چی؟ یعنی عقیدهات را پنهان میکنی. یک وقت خوفی در برابر داعش (یعنی میترسی جانت به خطر بیفتد). یک وقت نه، ظرفیت ندارد، آمادگی فهمش را ندارد. مدارا میکنی. الان همین آسانترش را بگو، همین را بپذیرد. این پذیرفت، سکو میشود تا آن مطلب بالاتر را بفهمد. تقیه مداراتی برای فهم طرف مقابله. اگر مسیر را طی کردیم (مسیر عادی را طی کردیم) حالا نوبت مباهله میشود. این مباهله گام اول نیست، آخرین گام است. یک راهی سوم: اهل بیت مُسْتَجَابُ الدَّعْوَةِ هستند. اهل البیت حقند، راه همین است. اگر کسی از این راه نرود، خودش ضرر میکند. یک آیهای هست در قرآن میگوید: أَنَا ... أَبُوهُمْ – یعنی چی؟ یعنی شما... بعد فرمود: اهل بیت باب علم پیامبرند. حالا خورشید دارد میتابد، تو در حجرهای، در اتاقی، در را به روی خودت ببندی، پردهها را بکشی، خودت محروم میشوی. ممکن است حالا کسی از غیر، یک چیزی برود، یک چیزهایی گیرش بیاید، ولی کامل گیرش نمیآید. هم مستجاب الدعوه هستند، هم معصومند. یعنی خاطرجمع. خیلی مهم است. خاطر جمعی خدا نسبت به اهل بیت اعتمادسازی کرده. بعد اول خدا نسبت به خودش اعتمادسازی کرده، بعد نسبت به جبرئیل سلام الله علیه (که آقا آن وحی که دارد میآورد چیزی کم و زیاد نمیکند)، بعد اعتمادسازی نسبت به پیامبر اسلام کرده، بعد اعتماد نسبت به اهل بیت کرده که اینها مفسر قرآنند. إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. این هم یک مطلب.
بعد مطلب بعدی، مهمترش همین است که میگوید علی ابن ابیطالب سلام الله علیه (امیرالمومنین) جان پیامبر است. این خیلی مهم است، مدال خوش رنگی است، خیلی مهم است. یعنی چی؟ یعنی جان پیامبر، یعنی علم پیامبر اینجاست، یعنی معنویت پیامبر بدون کم و کاست اینجاست، یعنی شجاعتش، سخاوتش، حلمش، همه فضیلتها. چون اگر قرار باشد علی سلام الله علیه آن فضیلتها را داشته باشد، خب ما به خدا اعتراض میکنیم: وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ – نه، ما را تحویل نگرفتی؟ برای صدر اسلام شما بهترین خلق (پیامبر) را قرار دادید. برای نسل بعد بهترین نبود؟ امیرالمومنین جان پیامبر است. بعد امام حسن جان علی است و کُلُّهُمْ نُورٌ و خدا همه را تحویل گرفته. اگر این تئوری امامت و ولایت را نپذیرید، معنایش این است که نسلهای بعد را خدا تحویل نگرفت. ولی خدا برای همه آدمها به یک چشم نگاه میکند. فرمود: وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ – فرزندان آدم همه ارزشمندند. و هرچه یک دانشآموز ارزشمندتر باشد، معلم بهتری برایش اختصاص میدهند. الان مدارس وقتی میخواهند پز بدهند، بگویند «مدرسه ما بهتر است»، میگویند «ما معلمهای خوبی داریم». بله. خدا من معلمهای خوبی برایتان قرار دادم، آن معلمها را نگذاشتم دیگران تربیت کنند، خودم تربیت کردم، مستقیماً دخالت کردم در تربیتشان.
ما اهل بیت، تربیت شده دست خدا هستیم. هر وصفی و فضیلتی که شما در مورد اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین میشنوید، در حقیقت در وصف ماست. یعنی ما مهمیم، ما تحفهایم. ما برای خدا ارزشمند بودیم. چپ نیندازیم، ها. یعنی خدا خواسته ما را تحویل بگیرد. امیرالمومنین را در اختیار ما قرار داده. لذا ما عاشقانه میگوییم: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت. اینم یکی از درسهای این آیه هست. و درس بعدی این است که وقتی یقین داری و لج میکند و نمیپذیرد، مباحثه را ادامه نده، فایدهای ندارد. بعضی از آدمها... اسلام میگوید: مباحثه را یک بار، دو بار، سه بار، دیدی نمیپذیرد، بیخود انرژی تلف نکن. اگر قرار است در آینده بپذیرد، همین الان (از روی لجاجت) درِ پذیرش را میبندیم، باب پذیرش را میبندیم، چون طرف هی لج میکند، کدورت ایجاد میشود و لذا به درد زندگی هم میخورد. درس اخلاقی خانوادگی هم هست که إِنْ کُنْتَ مُحِقًّا (اگر حق با تو است) جِدَال خوب است؟ جِدَال خوب است، مِرَاء بده. بحث نکن. شما این درس میفرماید مباحثه را ادامه نده، فایده ندارد. حالا اگر خواستی میتوانی دعوت به مباهله کنی. منتها شرطش این است که تو خودت یقین داشته باشی. کسی میتواند دعوت به مباهله کند که خودش دیگر واقعاً یقین داشته باشد، توهم نداشته باشد. بعد از اینکه علم به سراغت آمد، آن موقع آخرین گامش دعوت به مباهله است، نه حالا.
شریعتی: یکی دو دقیقه فرصت داریم تا قرآن. اگر حالا نکتهای باقی مانده بفرمایید.
حجت الاسلام نظافت: ما امروز از یک منظر دیگری در واقع به مباهله پرداختیم. مباهله به حکم آیه أَنْفُسَنَا مدال خوش رنگی است که بر سینه امیرالمومنین نقش بسته و ساعتها و مدتها میشود راجع به آن صحبت کرد و کتابها نوشتند. خدا حفظ کند حاج علی آقای انسانی (پرچمدار، مبارک، شاعر و مداح و دلسوخته اهل بیت) هر سال به من زنگ میزنند: «آقا تو را خدا برای مباهله یک کاری بکنید». مباهله از غدیر مهمتر است و یک جا امام رضا ظاهراً احتجاج کردند به مباهله قبل از اینکه به غدیر احتجاج کنند. امیرالمومنین هم یک جایی احتجاج کردند. بله. و خوش به حال همه آنهایی که پرچم مباهله را و پرچم عشق و محبت امیرالمومنین را برافراشتند در این ایام. انشالله که خدا به همهشان خیر بده.
شریعتی: از حاج آقای نظافت هم ممنونم. میگویم از یک منظر دیگری به مباهله پرداختند و تطبیق آن با زندگی امروز و شرایط امروز. و به نظرم خیلی نکته تربیتی مهمی بود. خیلی از شما ممنونم. خدا انشالله حفظتان بکند. قرار است که آیات را بشنویم عزیزانم. آیات نورانی قرآن کریم را تلاوت خواهند کرد و ثوابش را هدیه بکنند به روح بلند همه شهدای عزیزمان که حق بزرگی به گردنمان دارند (ناشکری و به نظرم قدرنشناسی) اگر ما شهدا را یاد نکنیم. خانوادههای شهدای ما (الان مادر شهید دهه هفتادی داریم، مادر شهید دهه شصتی داریم که یک وقتهایی همسر شهید، هم خواهر شهیده، هم مادر شهیده) یادشان بکنیم، حواسمان باشد به آنها. مراقب باشیم یک زمانی مادرهای شهدا دیگر بزرگهای ما بودند (در سن و سال مادرها و مادربزرگهای ما). بعد کم کم در قصه دفاع از حرم، مادرهای شهدا شدند همسن مادرهای ما. و حالا مادرهای شهدا در این جنگ اخیر شدند همسن خواهران ما. مراقب باشیم و قدرشناس باشیم. انشالله که خداوند به همه خانوادههای معزز و مکرم شهدا (چه در دوران انقلاب، چه در دوران دفاع مقدس، چه در دوران دفاع از حرم، چه شهدای مدافع سلامت و چه شهدای این جنگ تحمیلی اخیر) انشالله خدا به همهشان عافیت بدهد. ثواب تلاوت این آیات را هدیه میکنیم به روح بلند همه شهدای عزیزمان. هر کسی در ذهنش یک وقتهایی با یک شهیدی مأنوس است، یادش بکند که انشالله این ثواب آیات به روح بلند او خواهد رسید. باز میگردیم بعد از تلاوت قرآن انشالله همراه شما هستیم و در کنار شما. بفرمایید خواهش میکنم.
صفحه228 قرآن کریم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
شریعتی: انشالله که زیر سایه قرآن و اهل بیت حال دل همتان خوب باشد. بر ما دعا کنید. برای همه دوستانی که زحمت میکشند در پشت صحنه (و شاید مقابل دوربینها نیستند) سالهاست که الحمدلله سمت خدا مهمان نگاه پرمهر شماست. دعاهای خیرتان به ما خواهد رسید قطعاً و ما هم انشالله تک تکتان دعا میکنیم. نکتههای پایانی را حاج آقای نظافت بفرمایند. انشالله از محضر دوستان مرخص شویم.
حجت الاسلام نظافت: مباهله این است که فرزندان دختری را هم میشود فرزند خود به حساب آورد. یعنی خیلی نکته مهمی است. أَبْنَاءَنَا (پسران حضرت زهرا را) پیامبر جزو فرزندان خودش به حساب میآورد. امام رضا علیه السلام در روایتی به مأمون فرمود: به دنبال نزول آیه مباهله، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها و حسن و حسین را با خود به مباهله برد. و این (حالا این را میخواهم بگویم) و این مزیتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده است و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است. نبوده است. من عرضی که میخواهم داشته باشم این است که ما برای اثبات حقانیت اهل البیت باید به قرآن بیشتر استدلال کنیم تا روایت، چون قرآن مقبول (سند مشترک) ماست. حالا یکی از آیات قرآنی که حقانیت اهل البیت را اثبات میکند، آیه مباهله است. آیه تطهیر هم جزو آنهاست. روی آن هم باید سرمایهگذاری کرد: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. آیه إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ آیه فرمود کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلَى عَلَیْکُمْ آیَاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ – میگوید آقا چه میشود شما کفر میورزید؟ خدا میگوید بهانهای ندارید. دو چیز میگوید دارید: یک آیات قرآن بر شما تلاوت میشود، دو پیامبر هست. خب پیامبر که به رحمت خدا رفتند، پس باید آدمها حق داشته باشند کافر باشند؟ چون قرآن میگوید دو چیز مانع کفر است. ولی ما میگوییم نه، جان پیامبر هست، همیشه آن نَفْسُ الرَّسُولِ در جامعه هست. بله. آیه ولایت که إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا ... خود توجه به مفهوم مولا، مولایی که امیرالمومنین (پیامبر روز غدیر فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلاَهُ) این آیه دارد توضیح میدهد آقا منظور ولایت، منظور اولویتهاست. یعنی میخواهم بگویم که ما اگر با استدلالهای قرآنی بیشتر ورود بکنیم، انشالله بهتر حجت تمام میشود و دلها را به سمت اهل بیت متمایل بکنیم. مسلمانان دستشان دست اهل بیت قرار بگیرد، خودشان فیض بیشتری میبرند. وَلَایَتَنَا أَمَانٌ مِنَ الْفُرْقَةِ – ما دلمان میسوزد کسی دستش در دست اهل البیت نباشد، از سر سفره معارف رضوی و امام صادق علیه السلام و همه ائمه نباشد. اگر بود، حول محور اهل بیت، چقدر این جامعه مسلمانها ابهت پیدا میکردند، چقدر عظمت پیدا میکردند.
شریعتی: آقا خیلی ممنون و متشکر. گفت: من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم، و علی هست و محمد من و او خویشنی. و حالا امروز مباهله و به حکم أَنْفُسَنَا از آثار تربیتی و برکات مباهله و تطبیق آن در جامعه امروز و زندگیمان، حاج آقای نظافت برای ما گفتند. دعا بفرمایید انشالله خداحافظی بکنیم. خدایا به حق محمد و آل محمد، معرفت ما را نسبت به خودت و پیامبرت و به اهل بیت روزافزون بگردان. الهی آمین. ما را زینت اهل بیت قرار بده الهی آمین. ما را حلقه وصل بین بقیه مسلمانان قرار بده. الهی آمین. خیلی ممنون و متشکرم از شما. در پناه خداوند بزرگ و مهربان باشید. امیدوارم که خدای متعال بهترین برکات را به حق این عید بزرگ (عید مباهله)، به حق ولایت امیرالمومنین (که باید هزاران هزار بار شکر کردیم نعمت را) نصیب شما بکند. اللهم إنی أتقرب إلیک بولایت علی بن ابی طالب و امیدوارم که حضرت سایه پرمهرش هماره و همیشه بر سرمان مستدام باشد. دلهایمان را ببریم به سمت مشهد رضا و با دل و جانمان زمزمه کنیم: اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی. تا سلامی دوباره و دیداری دوباره. متشکرم از شما.