امیدوارم به حق امیرالمومنین که این ایام منسوب به حضرت (عید مباهله را در پیش داریم) انشالله بهترین برکات، بهترین خیرات نصیبتان بشود. خوشحالیم که امروز هم با همیم، در کنار همیم و با احترام و با افتخار در محضر عزیز دلمان حاج آقای میر هاشم حسینی هستیم. آقا سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام میرهاشم:سلام و رحمت الله. سلامتشین (سلامت باشید). عرض ادب و احترام خدمت حضرت عالی و همه بینندگان عزیز. الحمدالله ایام ایام با برکت بین عید غدیر و ولادت موسی بن جعفر و ایام مباهله و ایام دیگر، نور علی نور. الحمدلله. انشالله خدا مدد بکند همیشه خادم این مسیر و این راه باشیم. انشاالله. حالا در شروع، طبق آن رسمی که (خدا رحمت کند حاج آقا مجتهدی را) به ما یاد دادند، حاج حقشناس یاد داد. یادم است روز اولی که تقریباً روز اول بود خدمت حاج آقا مجتهدی رسیدیم (رحمت الله علیه)، یاد کنیم همه ذالحقوق و اساتید را، همه را در این محفلهایی که ذکر اهل بیت است (که خالصترین عبادات است) همه را شریک قرار بدهیم. از جمله این برنامه سمت خدا را هم (اجازه اگر بفرمایید) شما هدیه بکنید به همه اساتید. خیلی... حاج آقا مجتهدی (خدا رحمتش کند) فکر میکنم همان روز اولی بود که من خدمت ایشان رسیده بودم، یاد داد به ما برای اینکه موفق باشی در درس، در تدریس، در کار، در کارهایی که دارید انجام میدهید، موفق باشید. ایشان یک سفارش کردند که شروعش برای حضرت نرجس خاتون یک صلواتی بفرست: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. در خدمتیم
شریعتی: خیلی خوب. انشالله که خانم به فرزندشان (که صاحب عصر و زمانمان است) سفارش تک تک ما را بکنند. انشالله نگاه پدرانشان (آقا امام زمان) را از ما طریق نکنند. الهی که حال دلتان خوب باشد، خانوادههایتان سرشار از نور. و این هفتههایی که در محضر حاج آقای میر هاشم هستیم، داریم راجع به خانوادههای قرآنی صحبت میکنیم و شروع این بحث هم برمیگشت به سحرهای پرنور ماه مبارک رمضان که در محضر حاج آقا بودیم. و حالا خیلی از مخاطبان ما و بینندههای ما (اهالی خوب سمت خدا) منتظر و مترصد هستند ببینند که این جلسه راجع به کدام یک از خانوادههای قرآنی انشالله صحبت میشود. ایام عید غدیر و ولایت و در این ایام هم هست. و انشالله عزیزان دیگر برنامه سمت خدا، آنها بحث مباهله را به آن میپردازند.
حجت الاسلام میرهاشم: در روزهای من به ذهنم رسید که درباره آن سوره معارج، خانواده قرآنی که در سوره معارج به مناسبت شأن نزولش، ما میتوانیم توجه به آن بدهیم و مرتبط با بحث ولایت است، مرتبط با جریانی است که مقابل هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنیها ایستادگی کردند، خیانت کردند. درباره آنها اگر اجازه بفرمایید در جلسه صحبت بکنم. صحبت درباره سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ که درباره پدری است (ببخشید پسری است) که اینجا این عذاب واقع بر سر او آمده و پدری که آن پدر جز خبیثترین افراد، خائنترین افراد و بیشترین اذیت و آزار را به رسول اکرم کرده. از این پدر، این پسر... و عجیب است در همین خانواده برادری دارد. این پسر همین که عذاب واقع را از خدا خواسته و سرش آمده، برادری دارد که در فتحالفتوح جنگهای مسلمانان غوغا میکند و به شهادت میرسد. چه جالب! یعنی از یک خانواده یکی اینجوری، یکی اینجوری. بله. بعد در همین خانواده که پسر سائل به عذاب واقع هست (عرض میکنم داستان را) این برادر دیگر شهید، خواهر و مادری دارد که آنها هم از بهترین و نجیبترین هستند و از آنها جزو ذکر خوبی یاد نشده. گاهی اوقات میشود در یک خانوادهای یک موقع یکی از افراد خانواده بسیار بد، یکی دیگر بسیار عجیب و غریب است. یعنی در محیط با یک پدر و مادر، آثار آن عوامل و اسباب تربیتی که اثر متعدد هستند و هیچ موقع (حاج آقا نباید مذمت کرد) حالا یک کسی مثلاً خانوادهاش خوب درآمده، شروع کند مثلاً به این یک فخرفروشی نسبت به دیگران (خدای نکرده، خدای نکرده، خدای نکرده) این کارها را بکند. من هیچ موقع یادم نمیرود، سنم کم بود، یک کسی به یک کس دیگر مذمت کرد و تعییر (به اصطلاحش در بعضی از احادیث ما هست) سرزنش کرد که آره پسر من مثلاً... پسر تو چه از آب درآمده؟ چقدر بد است؟ بیا با حالت خیلی بد. و اتفاقاً پسر این به بدترین وضع و وضع بدی (به حالت بیآبرویی) هم از دنیا رفت در جوانی و آن پسر او موفق و ایستاد و زندگی کرد. این خیلی مهم است. در یک خانواده ممکن است یک کسی (یک پدری) یا یک کسی بد دربیاید، در همان خانواده میبینید که بهترین فرزند در همان خانواده (یا مادر در همان خانواده) لطف و عنایت خاص خداوند و آن تلاشی که خودش دارد، در واقع این إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا. بحث امروز را من میخواهم خلاصه یک اشارهای کنم و با او جلو برویم حول سه محور: محور اول: داستان این سائل به عذاب واقع (نزول این آیه اصول معارج) را بیان میکند. دوم: ویژگیهای این پدر (سه پدر) و سوم: ویژگی آن جریانی که جریان مولا بودند (جریان آن پسر شهید بوده) و ویژگی آنها که جالب است در همین سوره معارج ویژگی جریان مقابل هم بیان شده، یعنی کسانی که راه این پدر منحرف را نرفتند، راه این پسر منحرف را هم نرفتند بیان شده. سومش از خود این سوره ویژگی این جریان را بیان کرده. اما محور اولی که شأن نزول این آیه است، این شخص شخصی است به اسم جابر (به نظر بن حارث؟ البته نعمان بن حارث، حارث؟ سه چهار تا قول میبینید که این درباره چه کسی نازل شده) ولی چون الفاظ خیلی شبیه به همه، مثل اینکه در عرب مثلاً بوده فلانی پسر فلانی، پسر فلانی، یک دفعه میگفتند به اجدادشان منصوب میکردند: «بن فلان». خیلی بعضی مواقع تفاوت جابربن... چون بعضی از عزیزان دقت دارند، این توجه را کردند و الا یک موقع خود من ساعتها روی این کار کردم که این جابر بن نضر بن حارث را بگوییم یا نعمان را بگوییم یا اقوال را. در اینجا حسابی بررسی کردم. آخرش همین فرمایش شما را بگوییم (نباشیم مثل مناقب ابن شهرآشوب مازندرانی، مثل علامه امینی بزرگواران در الغدیر اشاره کردند) این را بگوییم مرتبط با بحث ولایت هم هست، مرتبط با کینه و دشمنی افراد نسبت به راه مولا و خانواده مولایم هست. این جابر بن نضر بن حارث، این بعد از قضیه غدیر که وجود مبارک آقا رسول اکرم به امر الهی میفرماید: مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلاَهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ و این همه افراد این را دیدند. تازه بار اول هم نبود که حضرت در عید غدیر فرمود. در جاهای مختلف عظمت وجود مبارک مولا را (از جمله در همین مباهله) اینقدر عظمت دارد مولا که فرمود: أَنْفُسَنَا بله، یعنی خود نفس رسول اکرم، جان رسول اکرم، وجود مبارک مولا. یعنی یک بار و دو بارم نبوده این قضیه ولایت. همین بحث مباهله غوغا میکند. آنجا آقا رسول اکرم همهاش مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَى، خدا به آنها این عنایت کرده و فرموده و ایشان هم امر الهی را اطاعت کرده. آقا رسول اکرم فرمود: این جابر بن نضر بن حارث میآید، میآید جلوی آقا رسول اکرم را میگیرد (همه هم دارند نگاه میکنند) میگوید: یا رسول الله، به ما گفتی خدا را... نیاورد برای کسی در لجاجت و عناد بیفتد. جالب است میگوید یا رسول الله (یعنی پیغمبر را قبول دارد). بعد خدا را هم قبول دارد. بعضی موقعها شخص شیطان مجسم میشود. آخه بعضی موقع خدای نکرده یک شخصی شبهه دارد، این است که شبهه دارند. خدای نکرده نگویید اینها مرتد شدند، کافر شدند. باهاشان حرف بزنید، صحبت کنید. یک موقع شخص جوان است، در ایام جوانی سوال برایش پیش آمده. بعضی موقع میپرسند، میگویند بابا این بنده خدا شبهه دارد، اینها آدمای بدی نیستند. بعد از یک مدتی اینها انشالله خودشان هدایت پیدا میکنند. ولی این شخص خدا را قبول دارد، رسول الله را هم قبول دارد. میگوید: یا رسول الله، اینکه صلات را گفتی، ما گفتیم چشم. زکات را گفتی، ما گفتیم چشم. سیام را (روزه را) گفتی، ما گفتیم چشم. اینها را گفتی خدا گفته. آیا اینکه علی بن ابیطالب را هم وصی خودت قرار بدهی (بعد خودت قرار بدهی) این را هم خدا فرموده؟ بعد آقا رسول... هوا ان هو الا وحی یو... عذر میخواهم. اینجا شروع کرد. این شخص برگشت گفت: اللهم خدایا، إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ اگر این حق است و از جانب توست، فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ – الله اکبر، همین الان یک سنگ بیاید، سنگ عذاب بیاید بر سر من، طوری که عذاب باشد، یعنی معلوم بشود همه بدانند. یک سنگی حالا آمد؟ نه، عذابی بیاید اینجور. یعنی من نماز را قبول کردم، روزه را قبول کردم (یا رسول الله هر چه گفتی قبول کردم) ولی زیر بار این ولایت من نمیروم. الله اکبر. اگر قرار است بروم، بگذارید سنگ بیاید. من در لجاجت و عناد اصلاً بعد دعا این نیست، این نفرین بر علیه خودش دارد میکند. و جلوی چشم همه آنجا این سنگ آمد و این شخص از قسمت بالای سر وارد شد و بدن متلاشی شد. دیگر همه هم دیدند. آیه و این سوره مبارکه معارج سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ، این عذاب واقع را هم من یک اشارهای عرض کنم. قسمت اول صحبتم در شأن نزول: یک موقع هست که شخص گناه میکند ولی آنقدر در دلش خیر وجود دارد، خدا کمکش میکند. بعد شخص گناه میکند، مستحق عذاب میشود ها، ولی باز خدا عذابش نمیکند. حقش این است عذاب شود ها، ولی خدا عفو میکند. همیشه آن رَحْمَتِ اللَّهِ الْوَاسِعَةِ میآید. ولی یک جایی میرسد که شخص دیگر باید عذاب شود. گاهی آدم فرمود: یک موقع با یک بلایی خدا میبخشدش، با یک گرفتاری میبخشدش. فرمود: بلایی میآید به خاطر کفاره گناهانش است. این زبانش، چشمش یک گناهی کرده، یک معصیتی کرده، یک بلایی میآید که این برود، آن حق الناس را جبران بکند. فرمود: ولی گاهی اوقات از این مراحل میگذرد، میشود عذاب واقع، یعنی حتماً این عذاب سخت اتفاق میافتد. و اینجا این شخص خودش این عذاب واقع را خواسته: به عذاب واقعی، همین الان بیاید، سریعاً هم بیاید، واقعاً هم بشود. یعنی من بمیرم بهتر از این است که زیر بار ولایت علی بروم. این را بیان کرد و بعد عذاب همان لحظه نازل شد و این شخص (این آیات شروع کرد نازل شدن) که لِلْکَافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ، بعد مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ. جالب است این کلمه «معارج» هم در همین شروع اشاره بکنم که ناظر به درجات است. گاهی اوقات به نردبان و پلهها و نردبانها «معارج» گفته میشود. چه بسا اینجا کنایه از اینکه یک درجاتی نزد خداوند وجود دارد برای بندهها قرار داده شده که این شخص میتواند از اینها استفاده کند، میتواند سقوط کند و از اینها استفاده نکند و اتفاقاً سوره معارج هم همین است. مثل این پدر و پسری اینجور سقوط میکنند و در همین خانواده برادر دیگر از این معارج استفاده میکند و به اوج شهادت میرسد. این قسمت اول که مربوط به شأن نزول این آیه است.
اما این پسر (این جابر بن نضر) را ببینیم که در چه محیطی بزرگ شده. قسمت دوم که در واقع قسمت ویژگیهای این پدر است. در بخش اول اینجایی که این لجاجت وقتی شکل میگیرد، میدانید یاد چه میافتم؟ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ – یعنی اگر این خشوع نباشد، تو نمیتوانی زیر بار حرف حق بروی و حکم خدا بروی. خدا آدم را با آدم، تواضع یاد بدهد، حرف شنیدن یاد بدهد. همش این نباشد آدم بخواهد سخنرانی کند، برود اول خودش گوش بدهد. خدا رحمت کند حاج آقا مجتهدی را، میفرمود: اول برای خودتان منبر بروید. آفرین. اول برای خودتان صحبت بکنید. خدا نیاورد یک مقدار سن و سال آدم میخواهد برود بالا، میخواهد همه را نصیحت کند. حاج آقا میفرماید: اول خودت برو بشین نصیحت کنم. اول خودت را خیلی نصیحت قشنگی. بعد فکر میکنیم از ما خیلی دوره. احساس نه... ما که زیر بار مثلاً نمیدانم ولایت نرفتیم، یک جایی یکدفعه کم میآورد. احسنت. همین است. بعد جالب است... بفرمایید.
شریعتی: در تکمیل فرمایش شما، من قسمت سوم بحث که ویژگی جریان ولایت را میخواهم بیان کنم و جریان مقابل. این جریان ضد ولایت اتفاقاً در دو جا دارد که اینها مقید به نمازند. یعنی یک جور تمرین است در واقع. اینها مقید به نمازند، این دیگر رکوع جلوی خدا، بعد هم سجده جلوی خدا، بعد هم باید بگویی خدایا ما کسی نیستیم، ما عبد توایم، بنده. اتفاقاً آره، به ریشههایش برسیم. خب. نکته دوم: این جابر بن نضر، ببینیم پدرش چه کسی بوده. خیلی عجیب است. پسرخاله پیامبر است. گاهی اوقات میشود پسرخاله پیامبر. یعنی یک موقع میشود فامیل نزدیک. آن اصلیترین کسی است که دارد حسادت میکند و اذیت و آزار میکند. دارند در تاریخ که این پسرخاله پیامبر أَشَدُّ ... و ایضاً بدترین اذیت و آزارها را نسبت به حضرت رسول این انجام داده. اصلاً میشسته فکر میکرده، طراحی میکرده چه جوری حضرت رسول را اذیت بکند. پسرخاله از رسول خدا نیست. داخل پرانتز این را عرض بکنم یک حدیث از آقا امام صادق هست که مؤمن میخواهد بیاید سمت خدا، سمت خدا میخواهد بیاید، سمت خدا. این ۴ گروه گویا گماشته میشوند برای اینکه یک اذیتی کنند. اینها را یکی: خود کفارند. اصلاً زندگیشان را میآورند برای اینکه اینها را اذیت کنند. مردم عزیز ایران (امت مبعوثه شدند، به میدان آمدند، الحمدلله) این امت مبعوث باید بدانند کافر اصلاً بدش میآید از اینکه دم از خدا میزنی. میخواهد اذیت بکند. ظالمین مستکبرین میخواهند حمله بکنند. اصلاً خیلی جاها نمیخواهند با هم بودن ما را ببینید. خیلی عجیب است. حاج آقای نجمالدین (عیبی ندارد این را عرض کنم) حاج حقشناس حدود بیش از ۱۵ سال هی میفرمود: داداش، سقوط مسلمانان در اندلس را بخوانید. و عجیب در هر سخنرانی و هر منبری بالای ۲۰ ساله تا این تذکر را میدهد، حمله میکنند، میگویند این افسانهها چیست؟ میگویید افسانهای؟ پژوهشگرای عزیز ما در دانشگاه کار کردند. این از تفسیر تَنْطَاوِی دارد میگوید. این تفسیر تنطاوی هیچ سند ندارد. بابا ما اصل قضیه سقوط مسلمانان در اندلس چه شد و آنها چه جور با فریب آمدن، مسلمانها را به جایی رساندند که مسلمانها حتی گفتند: باشه، باشه. ما به اسم آزادی آمدند سراغ مسلمانها. راحت باشید، فحشا باشد، هر کاری دوست دارید. آقا دین؟ چی؟ هر کسی دوست دارد. بابا بزرگهایتان دوست دارند، مامان بزرگهایتان دوست دارند اسلام داشته باشند، قرآن. بقیه دوست ندارند، آزاد باشی. چقدر شما خوبید! اروپاییها به آنها گفتند. بعد که مسلط شدند، گفتند: قرآنهایتان را آتش بزنید. گفتند: آقا شما گفتید آزادی؟ به ما گفتند. آنها تمام شد، مسلط که شدیم بر شما، اینها تمام است. بعد گفتم: خب باشه، قرآن را بگیریم. گفتند: نه، قرآن را آتش بزنید. بعد که مقابله کردند، ۳۰۰۰ بچه و کودک و زن و بچه را داخل یک مسجد آتش زدند. الله اکبر. بعد اینها گفتند: باشه، ما اجازه بدهید ما برویم. حالا دست از اسلاممان برنداریم، بگذارید برویم. ببینید کافر (غیر مسلمان، غیر مؤمن) اصلاً نمیگذارد شما پای ایمانتان بایستید. اینها گفتند: آقا ما میرویم. اصلاً از آندلس میرویم، بیرون از آنجا (اسپانیا) مثلاً میرویم بیرون. آنجا دارند چند صد هزار نفر را قتل عام میکنند از مسلمانان. الله اکبر. بعد اینها گفتند: چشم. ما اصلاً دست از اسلام برمیداریم. هر چه شما بگویید. گفتند: از کجا معلوم؟ ژن شما ژن مسلمانی است. از کجا معلوم دوباره شروع کنید؟ نسلکشی. بله. بعد از حاج آقا (آقا نجمالدین عزیز) این دروغ... پژوهشگر عزیزی در دانشگاه، در حوزه کار کرده، تا میخواهد بیان بکند، میگویند آقا این قضیه دروغ است. من خواهش میکنم عزیزان بروند بررسی بکنند اتفاقی که افتاد آنجا چه بود. خدا رحمت کند شناس و دهه ۶۰ و دهه ۷۰ میفرمود: حواستان باشد دشمنان اینجوری هستند نسبت به شما که پای ولایت هستید. کوتاه و به کم قانع نمیشود. امام صادق فرمود که مؤمن هر جا پرچم مکتب ولایت (مکتب اهل بیت، مکتب انسانیت حقیقی که همین مکتب است) بلندآوازه کند، اولاً کافرها (همه). دوم: شیاطین میآیند تا اینها و خانوادهها و بچهها و نوجوان و جوانهای اینها را گمراه نکنند، رها نمیکند. سوم: یک نفری که همش حسادت میکند، یعنی آقا نجمالدین موفق شد، حتماً باید حسادت کند و اذیتتان کند. گاهی اوقات هم از نزدیکترین فامیلهای شما (یک موقع ممکن است باشد) گاهی اوقات از نزدیکترین افراد شما. و چهارمی هم (عجیب است) یکی میآید دستبوسی شما. حضرت فرمود: این خیلی عجیب است. میآید دستبوسی شما و نزدیک به شما میشود فقط ببیند که شما کجا لغزش داری یا خطا کردی، همان را بگیرد. خیلی حدیث فرمودند. چهار گماشته برای مؤمن است. عزیزانی که در خانواده درستی هستند و سالم میخواهند زندگی کنند، حواسشان به این چهار گماشته باشد. ایران عزیز حواسش به این چهار گماشته باشد. که در مقابل این چهار گماشته آدم باید مقابلهای داشته باشد، بکند.
آقا رسول اکرم آمدند جریان اسلام ناب را میخواهند ترویج بکنند، آن حقیقت انسانیت و بشریت را ترویج کنند، آن دین درست را ترویج بکنند. پسرخاله خودش است، فامیل نزدیک خود ایشان است. انقدر اذیت کردهاند که آیات شریفه (برخی از آیات سوره مبارکه حج، فاطر، جاثیه، فرقان، انفال) اینها همه برای اذیت و آزاری است که این شخص کرده. چند تایش را من عرض بکنم. چون این قسمت دوم قرار شد ویژگیها. در بعضی از آیات داریم مختص که عذاب شدید برایشان است، مُقْتَسِمِینَ؛ یکیش همین نضر بن حارث است. آها، یعنی افراد مشخص. آها. خب، این ۱۷ نفر کارشان این بود: کسانی که میخواستند بروند حج و عرض ادب به آقا رسول اکرم بکنند، اینها جاهای مختلف را قسمت قسمت کرده بودند، مُقْتَسِمِین قسمت قسمت میایستادند و اینها و شروع میکردند بر علیه پیغمبر صحبت کردن. یکیش همین نضر بن حارث است. به قول ما یک حالت تجزیهطلبانه. جاهای مختلف هر کدام یک نوعی میکشاندند اینها را به یک طرفی، فقط حول ولایت نباشند، حول آقا رسول اکرم نباشند. این جریان تجزیهطلب. بعد اینها حتی میگفتند: آقا قرآن را مُقْتَسِمِین قرآن را هم قسمت قسمت کرده بودند. تجزیهطلبها هر چی را میرسانند میخواهند تجزیهبردار بکنند، مخالف انسجامند. در ایران عزیزمان هم باید همین حواسمان باشد. مُقْتَسِمِین که عذاب شدید برای اینها خدا در نظر گرفته. این انسجام حول محور ولایت را میخواهند آسیب به آن بزنند، حول محور آن اسلام ناب را میخواهند آسیب بردارند، وارد کنند. یکی از این مُقْتَسِمِین، یکی از آن ۱۷ نفر، همین نضر بن حارث است. یا یک ویژگی دیگر: از سران ترور در لَیْلَةَ الْمَبِیت برای آقا رسول اکرم. همین شخصه طراحی میکند. عجیب است. أَشَدُّ الْقُرَیْشِ تَکْذِیبًا همین است. مسافرت میرفته (خیلی عجیب است). مسافرت میرفته جاهای مختلف، یهودیها را پیدا میکرده، میگفته داستانهایتان را بگویید: ثمود، عاد چی بوده، اصحاب کهف چی بوده؟ میرفته نصارا را پیدا میکرده، میرفته ایرانیها را پیدا میکرده (بعد میگفته که این داستانهایتان را بگویید. ایرانیها معروف بودن به شاهنامه داشتن. مثلاً قبل از شاهنامه فردوسی که منظومه بوده، در قرنهای بعدش، در قرنهای قبل، شاهنامه منفور منصوری داریم به نثر معروف بودند. حالا عیب ندارد. الان این را هم عرض کنم ذِکْرُ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ، در مناقب ابن شهرآشوب مازندرانی یک جا میفرماید که از ارادت ایرانیها به مولا را بیان میفرماید. بعد در آنجا میفرماید که فلانی میگفت که ایرانیها که میدیدند مولا (آقا امیرالمؤمنین) را، بعد میگفت به هم میسپردند این شخص باعظمت را، میگفتند: شَهْنَشَاهِ عَرَبٍ، شَهْنَشَاهِ عَرَبِی. اینها شاهنامهخوانی داشتند از قبل. مولا را که میدیدند تطبیق میدادند که آن بزرگ واقعی، آن تراز اول واقعی، آن شهنشاه عرب، وجود مبارک مولا. حالا بعدها مثلاً جناب این بزرگواران بعدها در شاهنامه مثلاً میشده رستم و کسای دیگر را با یک ویژگیهایی شروع میکردند. این شخص مسافرت میرفته، در مسافرتها داستانها را میآورده. بعد آقا رسول اکرم یک جا مینشسته، قرآن میخوانده. تا میرفته میشسته میگفته: مردم بیایید، اینها أَسَاطِیرُ است. در آیات قرآن داریم: یَکْتُبُ... الی آخر، تا آیات قرآن را میخوانده، میرفته اینها افسانه است. بیایید اصلش را من برای شما... دلها را خالی کنید، دلها را خالی بکند. بعد آنها میگویند این که بازم داستان بود، این هم بازم داستان. امروز یکی از شبهاتی که به قرآن کریم وارد میکنند، همین شبهاتی است که اتفاقاً نضر بن حارث وارد کرده. به طول تاریخ همینجوری بوده. که البته قرآن کریم هم جواب خیلی جالبی دارد که اینهایی که ما داریم بیان میکنیم قَصَصٌ نیست، نکته داخلش است و قَدْ جَاءَکُمْ فِی هَذَا الْحَقُّ. میخواهیم بگوییم آنهایی که بعضیهایشان گفتند کدام باطل بوده، کدام حق بوده و کدام اشتباه گفتند و کدام درست. قرآن هم جواب آنها را داده. ولی بالاخره شبهه است، ایرادجویانه است که رسانهای که ایجاد میکرد. ششم (یا پنجم) از ویژگیهای او این بود که میآمد یک سری لوازم موسیقی و یک سری کارهای فحشا و بیبندوباری را از جاهای دیگر میآورد داخل عرب، میگفت این چیزهای جدید هم وجود دارد که اینها دیگر با قرآن ننشینند، پای حدیث آقا رسول اکرم ننشینند، پای این جریان ولایت نباشند، پهلوی مولا نباشند. شاید با نسبت به جریان مولا هم یک کینه خاصی داشتند. اینها با یک چیزهای دیگر میخواستند انحراف ایجاد بکنند، کسی پای اینها ننشیند. عجیب است، واقعاً. یعنی یک کسی تا کجا میتواند پیش برود. این خیلی خیلی... یک جایگزینی که اصلاً کسی نیاید پای این صحبت بنشیند. و عجیب است که خدا به میدان میآید. اینجا یک کسی میگفت: حاج آقا در آخرالزمان اصلاً کسی پای منبر هم مینشیند؟ این همه فضاهای... بعد من یک موقع به او گفتم که بله، جلسات مختلف را بیاییم ببینیم که پر نوجوان و جوان است. خدا رحمت کند حاج آقا مجتهدی، جلسه میگرفتند پر جوان بود. خدا رحمت کند حاج حق شناس، جلسه میگفتند پر جوان بود. بعد خدا انشالله هر کسی... همین اعتکاف شما نگاه بکنید چقدر جوان است. در اربعین نگاه میکنید شب... الحمدلله. من چند سال سر درس حضرت آیت الله العظمی بهجت بودم. درس که تمام میشد، دوباره میآمدم فقط جمال ایشان را ببینم (یا حتی پشت در میایستادند که جمال حضرت آیت الله العظمی بهجت را). یعنی سر درس ما مینشستیم، بعضیها فقط آنجا آمدند، مثلاً پشت در. فقط جمال وجود جوانها، نوجوان، جوان. من حتی یادم است بعضیهایشان سعی میکردند حتی لباس پوشیدنشان یک موقع شبیه... یکی من یک جوانی از آیت الله العظمی... جوان خیلی خوبها، باصفا، با ادب، با کمالات. ولی مثلاً عشقش این بود که شبیه بشود من تا شب قوم (خدا حفظ بکند). هر کسی پدر و مادر دارد، خدا حفظش کند. هر کسی از دست داده، خدا غریق رحمت کند. انشاالله. یادم است به آقاجون خودم میگفتم که آقاجون داریم میرویم جلسه... نه، آقاجون من (حسن فکر کردم پدربزرگتان؟ آقا پدر آقاجون) بله، بریم جلسه حاج آقا حق شناس. خب حالا سن ایشان هم مثلاً بالا بود، آن سالم. بعد میگفت: بابا من خجالت میکشم بیرون. گفتم: برای چی باباجون؟ پر از جوان است، من سنم بالاتر است. گفتم: آقاجون حاج آقا حق شناس که خیلی از شما بالاتر است. عجب! رهبر شهیدمان هر جا ورود پیدا میکردند، صحبتهای ایشان، کلمات ایشان چقدر بازبینی میشد، چقدر جوانها و نوجوانان عاشقانه میدیدند و چقدر این خدا کمک میکند. حاج آقا منبرها (بله)، بیایید ببینید چقدر منبرا رونق دارد. خدا به میدان میآید، مدد میکند. آیه و روایت: شما در میدان باشید، خدا کمک میکند. همیشه همه این نضر بن حارث همه اینها را جمع کرد، آقا یک بساطی راه بندازیم آن ور که هیچ کسی پای صحبت آقا رسولالله ننشیند، پای قرآن ننشیند، پای حدیث ننشیند. همین کارها را انجام میدادم. خدا به میدان آمد. خدا به میدان آمد و ضربه... حالا عیبی ندارد. یک دونه هم عرض بکنم: آمده بود درخواست کرده بود (در یک نقلی وجود دارد که) آمد درخواست کرد که اگر تو پیغمبر خدایی، پسرخاله شقه... خلاصه شق القمر بکن. آقا رسول اکرم شق القمر کردند. گفت: ایمان میآورید؟ چون آخه معجزهای نیست که راه برود، هر کسی درخواست بکند، اینها دیگر در کل عمر یک بار میآید. بعد هم دو بار حالا یک تعداد محدودی میآید که بقیه هم ببینند. میگویند خدا این نیست که همیشه معجزه میکند. گفت: نه، این را انجام بدهید، دیگر من ایمان میآورم. شق القمر اتفاق افتاد. برگشت گفت که از کجا معلوم این سحر نباشد؟ گفت: بابا خدا... میگویم خدایا من دعا کردم، از خدا خواستم. سحر یک تعلیم است، بحث خدا اصلاً مطرح نیست آنجا. من گفتم خدا و اصلاً قبول نمیکرد. این ویژگیهای او: حسادت او، اذیت و آزار او، اینکه دنبال یک لغزشی و نکتهای میگشت، هجمه بکند، بقیه را دور میکرد از دور حضرت. بدترین اذیت و آزارها به خاطر او وجود داشت: اساطیر و داستانها و افسانهها را میآورد و دور میکرد از آقا رسول اکرم. این قسمت دوم.
شریعتی: حالا مثلاً حاج آقا قصه انبیا را که مرور میکنیم، چقدر پیغمبران را اذیت کردند، چقدر کملطفی و بیمهری دیدند. ولی پیغمبر ما میفرماید که هیچ پیغمبری مثل من اذیت نشد. و به نظرم یک بخشی از اذیتها همین بود که آدمهایی که دور پیغمبر بودند (مثلاً پسرخاله پیغمبر بوده) باز هم زیر بار نمیرود، کارشکنی میکند، تهمت میزند. پیغمبر کلی زحمت میکشد برای جذب آدمها، با یک شبهه همه را دور میکند. خیلی کار سختی است. این را فرمودید. پس یک نکتهای هم من عرض بکنم: بالاخره آدم از آه و درد و غمه، آدم آه و درد و غم... بالاخره یک کسی پیدا میشود اذیتش بکند. در احادیث هم داریم: یک گرفتاری دارد. چه خوب است! پس در این دنیا، یکسره در وادی خیر باشی، یکسره در وادی به دادرسی رسیدن همه جمال و جلال یکسره درست زندگی کند آدم. خدا بالاخره (شما چه اینوری باشی چه آنوری باشی) اذیت داری، میشوی. سوره مبارکه نساء هست. در این جنگهایی که پیش میآید، شما در جنگ اذیت میشوید، دشمنان شما هم اذیت میشوند. فقط یک فرقی وجود دارد و آن چیزی که فرمود: شما یک خدا دارید، یک ایمانی پشت ایمان هست که آن آرامش میدهد. به خیلی خیلی کارها... پشت سر هم تدریس و جلسه و برنامه و همینطور رسیدگی به رفقای طلبه و اینها. بعدش یک دفعه یادم افتاد یک جلسه منبری هم قول دادم. خدایا خیلی ساعتام بود. بعدش حالا البته اشتباه کردم، ولی بالاخره از جهت بدنم حواسم نبود که نه صبحانه خوردم، نه ناهار خوردم، نه شام دیر وقت شده. خدایا یک آب و چایی خوردیم بعد از منبر که آمدیم پایین (ما از منبر میآییم پایین، تازه یک ساعت و نیم آره) این سؤال دارد. در آن لحظه یاد همین حدیث افتادم. بالاخره در این دنیا یک اذیت و آزاری وجود دارد. چه خوب است به نوکری مردم بگذرد، بله، به خدمت بگذرد. اینکه خدا را در نظر بگیری، یک گرهای باز کنیم، یک خلاصه مشکلی حل بکنی، یک دل شکستهای را نجات بدهی. آنجا دیگر یاد این افتادم. اصلاً درد و خستگی و این چند روز کار... ولی حالا مراقب سلامتی... قربون شما. سلامت باشید انشالله. ممنون از محبت شما.
این قسمت سوم: اینکه برادری دارد همین جابر بن نضر که پدرش این ویژگیها را داشته (در قسمت دوم) و پسر را در قسمت اول بیان کردیم. که اینقدر حسادت و کینه و لجاجت نسبت به مولا. حالا جالب است آن روز عید غدیر یک کینه دیگر هم اضافه شده. عجیب است. وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ – بعضیها که منحرف میشوند، دیگر همینطور سنت املاء و استدراج الهی میروند جلو. میگفت که ببین نماز به من نمیآید. هی میگفت نمیآید. یک دفعه رفت نماز بخواند، گفتند حالا یک دفعه با وضو برو. مثلاً یک وضو گرفت، همانجا دستش شکست. گفت: دیدی گفتم نمیآید. عجیب است. یا مثلاً یک کسی میگفت که من خوشم نمیآید از مثلاً آخوند شیعه یا خوشم نمیآید از فلان. دقیقاً هم جلسهای آمد که آن بزرگوار داشت با یک کسی مثلاً میگفت: آقا این کار را نکن. گفت: دیدی اینها همهشان... گاهی اوقات... حالا این پسر با راه پدر رفت و رفت. یک قضیهای اتفاق افتاد (ظاهراً در یکی از جنگها یا مولا الموحدین یا یکی از یاران مولی الموحدین، بابای این را در آنجا کشت). این دیگر کینهاش باقی ماند، بغضش بیشتر شد. و آنجا برگشت گفت که میخواهد علی وصی شما باشد و این چیزها را شروع کرد. ولی در همان خانواده برادر دیگر است، میداند بابا منحرف بوده، میداند داداشش هم منحرف بوده، توجه نمیکند، راه حق را پیدا کرده. إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا میگویند. یار مولا بوده. بعدها هم در یکی از جنگها به مقام شهادت میرسد. من در جایی دیدم که دختر (یعنی خواهر) همین جابر، دختر همون پدری که این همه اذیت و آزار کرده و مادر اینجا (یعنی همسر آن کسی که این همه اذیت و آزار کرده از رسول) از یک خانواده نجیب و عزیز و عفیف بودند. لذا آنها را هرگز به سَوْءٍ یاد نمیکنند. هرگز به به اصطلاح زشتی یاد نمیکنند، به بزرگواریها میگویند. در عرب یک ضرب المثل شده بود: اعز من آل نباش یعنی خاندان همین مادر. و احتمال من میدهم که در داخل خانواده، احتمال زیاد میدهم که این پسر دیگر متأثر از این مادر بزرگوار بوده. گاهی اوقات میشود در یک خانواده، یک موقع خدای نکرده پدر یک آدمی است، این اهل انحراف است، تو اینها... یک دفعه مثلاً مادر میآید نجات میدهد، مدد میکند. لذا غصه نخورند عزیزان. خدا کمک میکند، خدا مدد میکند. یک در همیشه باز میشود که تو از آن در نور بیایی و به سمتش هدایت بشوی. قسمت آخر که (من نمیدانم حدوداً چقدر فرصت دارم که...) بله، قسمت سوم. بفرمایید.
شریعتی: دو دقیقه.
حجت الاسلام میرهاشم: بله، قسمت سوم جالب است. در همین سوره مبارکه ذالعارج (معارج) یک فرازهایی دارد که آن فرازها دارد جریان ولایت و جریان اسلام ناب آنها را بیان میکند که چطور اینها خاشع شدند و کنار ولایت قرار گرفتند، کنار اسلام قرار گرفتند و دنیا و آخرت سعادتمند شدند، آن را بیان میکند. حالا در این آیات مثلاً آیه یُوَدُّ الْمُجْرِمُ (آیه ۱۱) خیلی آنجا زیباست. گویا مثلاً مجرم (همین پدر) وقتی عذاب قیامت را میبیند، میخواهد بَنِیهِ (پسر و پسر را) و صَاحِبَتِهِ همسر، این قوم و خویششان را (که آقا اینها را بیاورد) بلکه نجات پیدا بکند. الله اکبر، اینها را بدهد خودش را نجات دهد. گویا این آیه هم اشاره به همین بحث ماست که خانواده را دوباره دارد بیان میکند. بحث خانواده قرآنی اتفاقاً در همین آیات هم بحث خانواده قوله...
شریعتی: این بحث را بگذاریم یک وقت دیگر، یعنی تتمهاش را بگذاریم انشالله. به نظرم بحث مفصلی نیاز به تفصیل دارد. اگر موافق باشید، زمانمان محدود است. حالا آیات را بشنویم، ببینیم چقدر فرصت داریم. از حاج آقای میر هاشم عزیزمان خیلی ممنونم. آیات را بشنویم. انشالله در لحظات دقایق پایانی بعد از تلاوت آیات با احترام و با عشق مقابل دیدگان شما خواهیم بود. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه227 قرآن کریم
شریعتی: انشالله لحظات زندگیتان منور به نور قرآن باشد. انشالله اهل خضوع باشیم، اهل خشوع باشیم. انشالله محب اولیای خدا باشیم و خدا را هزاران هزار مرتبه شکر که متنعم نعمت ولایتیم. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت مولانا امیرالمومنین و الائمه معصومین علیهم صلوات الله. این نعمت ولایت را مدام با خودمان تکرار بکنیم و شکر نعمت را انشالله به جا بیاوریم. عاقبت خداحافظی بکنیم. دعا بفرمایید. من فقط یک آن اجازه بدهید از یک تذکری عرض کنم. این حیف است که مباهله داخل خانه مطرح نشود. هم فاطمه و ابوها... یک قدمی، یک کاری، یک برای این جریان مباهله توضیح داده بشود. بسیار بسیار بزرگ است. ما از عید غدیر تا مباهله این هم چقدر خوب است! دههگی جلسهای باشد، محفلی باشد، شیرینی داده بشود و این بحث هم توجه به آن بشود و یاد داده بشود. خیلی متشکر و ممنون. انشالله آن قسمت سوم را (امر فرمودید) چشم، یک موقع بگذاریم انشالله راجع به آن صحبت بکنیم. به نظرم نکتههای مهمی دارد. حالا فرمودید خودتان فرمودید که حیف است خلاصه، آره، حیف است. بگذاریم انشالله شروع و مطرح بشود (یکی از مباحث) انشالله. خدایا به مقربین درگاهت قسم، فرج امام زمان تعجیل بفرما. الهی آمین. آنچه خوشبختی دنیا و آخرت است، نصیب همه ما، خانواده، نسل، رفقا، مرتبطین، جوانان و نوجوانان، مربیان، متربیان، زبل الحقوق و همه مردم ایران عزیز، سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت و خادمی راه امام زمان و ولایت و خادمی راه شهدا و خادمی رهبر عزیزمان را اعطا بگردان. الهی آمین. خیلی ممنونم. فردا انشالله با حضور حاج آقای نظافت خدمتتان خواهیم رسید در روز عید بزرگ مباهله و به شما سلام خواهیم کرد و دوباره زیر سایه عشق به کرمان دلتان خواهیم آورد. در پناه خدا باشید تا سلام دوباره. متشکرم از شما. سپاسگزارم.