آقایان، بانوان، کوچکترها، بزرگترها، شنوندههای عزیز و بینندگان جان، سلام علیکم. عرض ارادت و ادب خدمت همه شما و تبریک ایام فرخندهای که داریم سپری میکنیم. مخصوصاً همچنان عطر خوش عید بزرگ غدیر در مشام جانمان هست. تبریک میگویم باز هم خدمت همه شما بینندگان و شنوندگان، مخصوصاً سادات عزیز ویژهتر. که کیف کردیم این روزها وقتی که بانی کردید از مردم در خانههایتان، در تجمعها، جاهایی که سادات عزیز آمدند، برنامه گرفتند. خیلی جاها در مساجد بود نشستید، ما آمدیم محضرتان، تکریم کردیم، انجام وظیفه کردیم. به هر حال الهی که مبارک باشد به همه شما مردم عزیز. یک بار دیگر این روزهای خوب و خوش. و چقدر زیباست این صدای استاد عزیز و فرهیخته استاد محمد صالح علا. نازنین! این حرفی که ایشان میزند و این شعری که در مدح امیرالمومنین میخواند در این نشانی آغازین ویژه ایام غدیر (البته صدایشان همیشه هست) و کیف کردیم و لذت بردهایم. به این مناسبت یک چیزی بگویم و برویم سراغ یک بخشی و بعد برنامه را رسماً شروع بکنیم. چند روز پیش در کاشان، یک بیننده محترمی ذکر خیر کارشناسان عزیز را کرد و بعد گفت: من به عشق برنامه سمت خدا و به عشق صدای استاد صالح (محمد صالح علا) که اتفاقاً آقا مرتضی صفدری (یکی از تصویربرداران خوبمان که دوربین کارشناس را مدیریت میکند) گفت: من باعث شدم آن صدا، اسم دخترم را بگذارم باران، بشوم شنونده دائمی و بیننده همیشه برنامه سمت خدا. باران کیوانی، اسمش را ببرم کیف کند. دخترم پای تلویزیون. گفتم چشم. به هر حال خیلی خوشحالیم از اینکه این روزها را سپری میکنیم. برویم یک بخشی را تماشا کنیم که به همت شما مردم، اطعام غدیر با مشارکتتان در بیش از ۱۰۰ نقطه در سراسر ایران و با حدود ۱۱۰ هزار وعده غذا پذیرایی شد از شیعیان مرتضی علی، از مؤمنین و از دوستداران امیرالمومنین سلام الله علیه. یک قسمتی را تماشا میکنیم، میآییم حالمون خوب میشود و بعد دیگر عرض میکنم که امروز در برنامه بعدش چه اتفاقاتی قرار است بیفتد.
(پخش ویدیوی کوتاه – متن گزارش): علی علی ... الحمدلله. بینندههای عزیز، مخاطبین گرانقدر برنامه سمت خدا، سلام عرض میکنم خدمتتان. ایام عید الله اکبر، عید سعید غدیر خم مبارکتان باشد. همانطوری که اطلاع دارید و طبق سنت سالهایی که برقرار بوده، اطعام علوی در روز ظهر عید غدیر خم برقرار است. در اینجا در شهر مقدس قم هم به همت شما خیرین عزیز و بانیان محترم برنامه سمت خدا و به همت و مشارکت عزیزانمان در گروههای مختلف مردمی و جهادی، تا ساعاتی دیگر همزمان با اذان ظهر روز عید غدیر، انشالله غذای گرم بین خانوادههای عزیز و عزتمند و تمام شیعیان محبین امیرالمومنین علیه السلام توزیع خواهد شد. همراه ما باشید. دوستان و رفقای زیادی در مناطق مختلفی از شهر قم، ما هم یک تعدادی از این بستههای غذای گرم را آوردیم. یکی از نقاط دورافتاده از شهر قم، روستای چشم شور (دریاچه نمک) و قرار است که انشالله علوی را سر سفره شیعیان و محبین امیرالمومنین توزیع کنیم. همراه ما باشید. بله، این گوشهای از شما مردم است که در قالب اطعام غدیر امسال اینجوری جلوه پیدا کرد.
ملایی: تبریکم باید عرض بکنم ولادت با سعادت آقای بزرگوار امام کاظم سلام الله علیه را خدمت همه شما خوبان و دعوت بکنم که همراه بشوید با حاج آقای عابدینی عزیز و نازنین که در آن قصه باران خانم، ذکر خیر حاج آقا شده. حالا عرض میکنم بقیهاش را. سلام عرض میکنم خدمت حاج آقا. دوباره هم تبریک میگویم امروز این روزها را. سلامت باشید.
حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله. عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه بینندگان عزیزمان و عرض تبریک ایام. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و الائمه علیهم السلام. انشالله که در حسن عاقبت ولایت حضرات دائماً باشیم و از شر شیطان در امان باشیم. و به خصوص امروز که ولادت امام کاظم علیه السلام است. ولادت حضرت که باب الحوائج الی الله هستند و انشالله که همه حاجات مؤمنان در سراسر عالم اجابت باشد به واسطه شفاعت امام کاظم علیه السلام. غیر از آن، انشالله آخرت ما هم با توسل و محبت به ائمه (به خصوص امروز امام کاظم علیه السلام) یک آخرت همجواری با حضرات باشد و همسایه حضرت در بهشت باشیم. الهی آمین. گفتی: الهی که دستمان باران باشد، دلمان باران باشد، چشممان باران باشد. حاج آقا به شما هم خیلیها سلام رساندند در این ایام. دوستدار زیارت حضرتعالی هستند ولی میسّر نمیشود. من ابلاغ میکنم الان و از حالا به بعد، شاگرد محضر شما. هدیه عیدانه شما را امروز دریافت کنیم انشاالله. در محضر قرآن و روایات هستیم با دعا برای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه (ولی نعمت ما هستند). و امروز ما به یمن وجود ایشان رزق الورا است (رزق ما به واسطه وجود مبارک ایشان میرسد). دعا برای سلامتی حضرت، سلامتی امتشان هم هست و سلامتی امتش، سلامتی نائبش هم هست. بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کن لولیک الحجت ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.
حقیقتاً ما نمیدانیم (به فرمایش حضرت آیت الله بهجت) یک ثانیه هم فرج زودتر محقق بشود، چه برکاتی همه عالم را فرا میگیرد. و الا با اینکه با توجه میخوانیم این دعا را و طلب میکنیم فرج حضرت را، اما اگر آن باور ایجاد میشد، شدت طلب ما و اشتیاق ما و آن حال انتظار ما به اوجی میرسید که فرج محقق میشد. چون نمیدانیم چه برکاتی را از دست میدهیم، خیلی راحت و عادی میخوانیم. آنجور که فراق را و از دست دادنها را در نبود وجود مبارک حضرت و عدم ارتباط مستقیم با حضرت، از الان ما از آن فیض عظیم محرومیتمان را احساس نمیکنیم. انشالله خدای سبحان این عشق ما را به حضرات به اوج خودش و معرفت ما را به حضرات به اوج خودش برساند. خب، در بحثی که ابتدا با عنوان مقدمه عرض میکنیم که ولادت امام کاظم علیه السلام است و دوران امام کاظم علیه السلام (ولادت حضرت و بعد هم دوران امامت حضرت که حدود ۳۵ سال به امامت حضرت مصادف بود) با دوران ۱۰ سال منصور عباسی (که یکی از در حقیقت قدرتمندترین خلفای عباسی بود) و بعد هم مهدی و هارون عباسی از فرزندانش و بعد هم رسید به هارون و حدود ۱۲ سال هم در دوران هارون بوده حضرت. که این دو خلیفه (منصور و هارون) منصور به عنوان قدرتمندترین و هارون هم به عنوان دیکتاتورترین خلفای عباسی، این دو. امام کاظم علیه السلام دورانش در این دوران امامتش گذشت و در این دوران سختترین دوران برای حضرات ائمه علیهم السلام در تاریخ بود. اما امام کاظم علیه السلام در این دوران، جریان آن سازمان وکالت را که از امام صادق علیه السلام به نحوی بست پیدا کرده بود، ایشان این را گسترش جدیتری دادند و توانستند یک سازماندهی عظیمی برای شیعه بکنند. تا در دوران امام رضا علیه السلام که مأمون (خلیفه بعد از هارون) مجبور شود امام رضا را بیاورد در دستگاه خلافت تا بگوید ما با اهل بیت همراهیم. مجبور شد. یعنی دوران مبارزه امام کاظم علیه السلام به طوری که مثلاً وقتی که هارون آمد جلوی کعبه، سلام داد که جلوی قبر پیغمبر اکرم السلام علیک یا ابن امی (پسر عموی خودش دانست، خودش را پسر عموی پیغمبر تلقی کرد). آنجا آمد که از السلام علیک یا عم ... امام کاظم علیه السلام آمد گفت: السلام علیک یا ابه (پدرم). یعنی آن خواست بگوید که با پسر عمو بودن و آن عمو بودن، من نزدیکترینم. لذا به خلافت سزاوارترم. با یک به اصطلاح کلام کوتاه، حضرت با یک کلمه، با تمام ترفند او را برملا کرد. و غضب خیلی شدیدی بر هارون در حقیقت ایجاد شد. که السلام علیک یا عم – اگر عموی توست، پدر من است. این پدر بودن دیگر خیلی اگر نظام عمو بودن سزاوار میکند به خلافت، پدر بودن اولی میکند به خلافت. لذا ببینید یک استدلال را باطل کرد در نظر مردم. میخواست با این استدلال کند که من سزاوارترینم چون پیغمبر عموی من بوده. آن وقت حضرت اینجا گفت پیغمبر پدر من بوده. و لذا خیلی زیباست. یعنی چقدر این به کارگیری به موقع و در جلوی مردم و خنثی کردن آن تدبیر.
من فقط یک روایتی را ذکر میکنم کوتاه تا انشالله وارد بحثمان بشویم (چون بحثمان هم بحث مهمی است). یکی از سؤالاتی که از علی ابن یقین (این روایت را نقل کرده) که پدرم وقتی که به من رسید، به من گفت: «چطور است که آنچه که برای ما پیشبینی کردند (چون پدرش عباسی بود که خلافت عباسیها بود) محقق شد، ولی آنچه که برای شما شیعیان پیشبینی شده (حکومت شما) چطور او محقق نمیشود؟» یک تعبیر زیبایی را علی ابن یقین نقل میکند از امام کاظم علیه السلام. این تعبیر خیلی زیباست. قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ (علی ابن یقین میگوید: امام کاظم علیه السلام به من فرمود): إِنَّ الشِّیعَةَ بِأَمَانِیِّهِمْ – شیعیان تربیت شدند به آرزوها، به امانی (منظومه). که آن موقع حدود ۲۰۰ سال گذشته بوده از ابتدای هجرت اسلام (هجرت پیغمبر). میگوید: ۲۰۰ سال است شیعیان هر روز منتظر ظهورند. و چون هر روز منتظر ظهورند (و اگر از اول به آنها میگفتند ۳۰۰ سال بعد، کسانی که در ابتدا بودند ناامید میشدند که کاری بکنند) اما چون باور دارند هر روز امکان ظهور است، تمام شیعیان خودشان را هر روز آماده میکنند. برای شما وَعْدٌ هم به شما داده شد. آن را هم از جانب امامان ما بود که به ما گفتند که عباسیان به حکومت میرسند. وگرنه شما که نمیدانستید که امامان ... اونی هم که به شما وعده دادند از جانب ما بود که شما هم به حکومت میرسید. او محقق شد. اما اونی که برای ماست محقق است لحظه به لحظه. چون إِنَّ الشِّیعَةَ بِأَمَانِیِّهِمْ، اصلاً به این لحظه لحظه، در حقیقت تربیت محقق شده و شیعه منتظر است. و لذا هر روز سرزنده است، آماده است که امروز ممکن است فرج همین امروز باشد، ظهور همین امروز باشد. خودش را برای این آماده میکند. شما حکومتتان آمد و تمام میشود. اما ما حکومتی را منتظریم که هر لحظه امکانش هست. فَقَالَ لِی عَلِیُّ بْنُ الْیَقْطِینِ ... إِنَّ الَّذِی قِیلَ لَکُمْ وَلَنَا مِنْ مَخْرَجٍ وَاحِدٍ – آنچه که به شما گفت و آنچه که به ما گفت، یک جا آمده بود (آن هم همان امامان ما بودند). منتها غَیْرَ أَنَّ أَمْرَکُمْ قَدْ ضُرِبَ – آن کار شما و حکومت شما دادن بهتان، محقق شد. وَکَانَ کَمَا قِیلَ – همانجوری هم که از جانب امامان ما گفته شده بود محقق شد. وَإِنَّ أَمْرَنَا لَمْ یَضْرِبْ لَهُ أَجَلٌ – برای ما هنوز ولی محقق نشده. وَإِنَّمَا هُوَ بِأَمَانِیِّنَا – ما دائماً آماده هستیم به امانی و آرزو. و هر روز امکان وقوع هست. وَلَوْ قِیلَ لَنَا إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لاَ یَکُونُ إِلاَّ بَعْدَ مِائَتَیْ سَنَةٍ لَقَسَتِ الْقُلُوبُ – اگر تا ۲۰۰ سال دیگر نمیشود، این باعث میشد که قلبها سخت شود. وَرَجَعَتْ عَامَّةُ النَّاسِ مِنَ الْإِسْلاَمِ – مردم بیتفاوت به «ما چه ربطی دارد؟ ۲۰۰ سال دیگر نسلهای بعدی اند. پس ما کاری نداریم». چقدر این نگاه را که امام کاظم علیه السلام ایجاد کرده برای فرج، که ما هر لحظه آماده ظهور هستیم، این برای ما چقدر میتواند کارایی داشته باشد. در حالی که همه وعدههای دیگر محقق میشود، تمام میشود، اما وعده ما هر روز آماده هستیم برای آن. انشالله خدای سبحان فرج امام زمان را نزدیک و نزدیک بگرداند و چشمهای ما را به جمال مبارک حضرت انشالله منور بگرداند. الهی آمین. و ما جزو کسانی باشیم که در رکاب حضرت انشالله بتوانیم در رکاب حضرت باشیم و به امر (و هرجا امر کنند و هر طور امر کنند) آمادگیمان کامل باشد. انشالله که اجرتان حاج آقا و اجر هر کسی که شنید و تماشا کرد، زیارت امامین کاظمین علیهم الصلاة و السلام باشد. با شما در معیت حضرت، با معرفت، با معرفت برای همهمان. الهی آمین.
ملایی: خب، خب، باز هم بسم الله الرحمن الرحیم. یک بحثی دائماً مطرح است از زمان امام شهید ما که دائماً این را فرمودند که: «بپایید، بترسید که دشمن دستگاه محاسباتی شما را تغییر ندهد». و دنبال این است دشمن که دستگاه محاسباتی شما تغییر کند. و در پیام پریروز امام (رهبر عزیز ما) هم این «تغییر در دستگاه محاسباتی مسئولین» را به عنوان یک تذکر در فرمایشاتشان داشتند که بترسند مسئولین هم که با تغییر در دستگاه محاسباتیشان ممکن است که تصمیمهایی که گرفته میشود، آن تصمیم صحیح ممکن است نباشد. این دستگاه محاسباتی چیست که اینقدر مهم است که وقتی مردم در رابطه با این دچار یک نقصی بشوند، تمام تصمیماتشان از آنجا نشت میگیرد و غلط میشود؟ و اگر این صحیح باشد، تمام اعمال انسان مطابق آن صحیح شکل میگیرد؟
حجت الاسلام عابدینی: یک مرکز فرماندهی انسان دارد که این مرکز فرماندهی (در به اصطلاح قوه فکر و خیال انسان) هر دو (هم خیال، هم تعقل انسان) با هم یک مرکز فرماندهی است که شکل میگیرد. وقتی آن صحیح شکل بگیرد، همه وجود ما از آنجا دارد تغذیه میشود، امر اطاعت میکند، از آنجا دارد کار انجام میدهد که اگر او سالم و صحیح باشد، همه اینها درست به نتیجه میرسد و اگر او اختلالی در آن ایجاد بشود (در آن مرکز فرماندهی) بدن تابعش است، خیال ما تابعش است. لذا تمام اینها با اعوجاج و انحراف او، انحراف پیدا میکند. این چیست؟ چه دستگاهی است؟ دستگاه محاسباتی. خیلی من با یک مثالی آغاز میکنم (یک دو سه تا مثال میزنم یک خورده ساده بشود). ببینید اگر یک کودکی در اتاقی به دنیا آمده باشد (فرض مسئله که این اتاق پنجره ندارد، بیرون رفتن برایش یک دری که دیگران میآیند و میروند، اما این رفت و آمدی نداشته، بیرون را ندیده و این در این اتاق رشد میکند). تمام آن بزرگترین واحدی که میشناسد از جهت مقیاس، اتاق است. هر چیزی را ارزشگذاریش از جهت کمی برای این، به نسبتی است که با این اتاق پیدا میکند. یعنی اگر تختی دارد در آن اتاق که یک دهم اتاق باشد، فرضاً ارزش تخت یک دهم ارزش کل هم هست (یعنی یک دهم اتاق است و یک دهم کل، چون اتاقش کل است).
اگر بعد از مدتی که این ارزشگذاری در وجود این (که این دستگاه محاسباتیش در مقدار ارزشگذاری کمی اتاق است، الان یعنی این ظرفی که میشناسد همه چیز را با این میسنجد: «این چقدر ارزش دارد؟ ببینیم به نسبت این چقدر است.» یک دهم، یک دهم ارزش دارد؛ یک صدم، یک صدم ارزش پیدا میکند. این نگاه اول. اگر این کودک در باز بشود و وارد صحن خانه بشود و خانه ۱۰ برابر اتاق باشد (حالا من به متر مربع، متر مکعب اینها هیچ کاری ندارم، بگویم چند در چند اینها را ما داریم. یک فرض فقط ساده میکنیم که میگوییم خانه ده برابر اتاق باشد). یک دفعه مقیاس این ۱۰ برابر بزرگ شد. درسته. آن وقت تمام ارزشهای سابقی که این داشت به نسبت اتاق، حالا چون مقیاسش ده برابر شده، همه آنها یک دهم کوچک میشوند. تختش قبلاً یک دهم اتاق بود، الان یک چندم خانه است که میشناسد. یک صدم (۱۰۰ برابر؟ یک صدم شده). وقتی که اینجوری میشود، ببینید ارزشها تمام... آیا تخت کوچک شد؟ نه. آیا در حقیقت در جایی تغییری در بیرون ایجاد شد؟ نه. همه اینها بود. این شناختش در حد اتاق بود. چون شناختش در حد اتاق بود، همه چیز را با اتاق میسنجید. الان شناختش در حد خانه است، همه چیز را در حد خانه میسنجد. اگر حالا محله، هر کشور، کره زمین، حالا شناختش هی این واحد مقیاسی که برایش مرجع است، اصل بزرگتر میشود، همه چیز به نسبت او، آنهایی که میشناخت را به کوچک شدن میرود. یعنی تخت این اگر یک دهم اتاق بود، یک صدم خانه بود، مثلاً یک صد هزارم محله است، مثلاً یک چند میلیاردم مثلاً چه هست، کشورش؟ کشورش است. همینجوری هی کوچک میشود. اما در بیرون اتفاقی نیفتاده، هیچ چیز کوچک و بزرگ نشده در بیرون. اما در وجود این تغییر کرده، همه این تحولات در وجود این دارد شکل میگیرد. تمام این تغییراتی که باعث میشود...
مثلاً مثال دیگری بزنیم در همین. ببینید دوران کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و کهنسالی (پنج دوره که در قرآن میفرماید وَ مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکَاثُرٌ فِی اْلأَمْوَالِ وَ اْلأَوْلاَدِ). این پنج مرحله را در قرآن میفرماید که هر کدام خصوصیت یک مرتبه از اینهاست: لعب (کودکی)، لهو (نوجوانی)، زینت (جوانی)، تفاخر (به اصطلاح میانسالی) و تکاثر (کهنسالی). خب، اینها ببینید. کودک در ابتدای کودکیش، این شیشه شیرش، اسباببازیهایش، اینها ببینید چقدر برایش حیاتی است. کسی دیگری بخواهد به اینها دست بزند، انگار جان این را دارند میگیرند. گریه میکند، میخواهد اینها را ضروری برای همه دارایش. بعد وقتی میآید نوجوان میشود، حالا بیا آنجا شیشه شیر را بده دستش، خیلی ناراحت میشود. همان چیزی که در یک دورهای برایش حیاتی بود و برایش له له میزد، گریه میکرد، الان در نوجوانی به چه شده؟ دستگاه محاسباتی این از کودکی به نوجوانی تغییر کرده. ارزشها چیز دیگری شده. در آنجا ارزشها چیز دیگری بود، در اینجا ارزشها چیز دیگری تفاوت کرده. لذا الان بیا آن به اصطلاح لوازم کودکیش را بیاوری بدهی دستش، در جلوی بقیه برخورد میکند، ناراحت میشود که من الان اینها برایم ارزش نیست. با اینکه قبلاً قطعاً ارزش بود. پس این هم یک نگاه که ببینید دستگاه محاسباتی وقتی تغییر میکند، تمام روابط انسان با اشیا اطرافش تغییر میکند. این هم یک مثال.
مثال دیگری باز بزنیم برای اینکه این خیلی ساده بشود. مثالها: ببینید یک کسی دارد روستایش را (یا شهرش را) از کنار خانهاش دارد نگاه میکند، این چند تا خانه اطرافش را میبیند. بعد اگر بیاید مثلاً روی دامنه کوهی که کنار شهرش یا روستایش است یک نگاه کند، میتواند روستا را در یک نظر ببیند. چون از یک دامنهای ایستاده که اشراف دارد. الان دستگاه محاسباتی این در اینکه «خانه یکی کجاست؟ خانه یکی کجاست؟ این شهر من چقدر است؟» خیلی فرق کرد با آنجایی که کنار یک خانه و اطراف بود. حالا اگر بیاید تا روی قله قرار بگیرد. روی قله که قرار میگیرد، نه فقط شهر خودش را، روستای خودش را، میتواند روستاهای دیگر، شهرهای اطرافش را ببیند. هر چه این قله بلندتر باشد، اشراف این در نظر بیشتر میشود. آیا در بیرون تغییر ایجاد شده؟ یا همه این تغییرات در درونه است؟ همه این تغییرات در درونه است. با اینکه این تغییرات که در درون ایجاد میشود، ماهیت و هویت این را تغییر داده است. یعنی واقعاً تمام ارزشهایی که این قبلاً داشت و بعداً پیدا میکند، در این مثالها (که این تازه یک جهت است. هر کدام بعد انسان ترکیبی از محاسبات فقط کمی نیست، کیفیتها را هم دارد). مثلاً در بچگی تا نوجوانی ببینید کمیت نیست، اما یک چیزهای دیگری ... اگر ترکیب ارزشها به واسطه رشد انسان تغییر میکند، چقدر در وجود این تحول ایجاد میشود. چقدر تمام اینها در درونه است. دستگاه محاسباتی یک نمادش این است که وقتی که انسان این تغییر درش ایجاد میشود، نگاهش به همه چیز تفاوت میکند. من باز ادامه مثال اول را بزنم که وقتی هر چی این بزرگ میشد، اشیاء (در اشیایی که قبلاً میشناخت) کوچکتر میشوند. بله، چون هی آن مقیاسش بزرگتر میشد. حالا اگر که مثلاً کسی میتواند برود از روی فضاپیما از بالا کره زمین را نگاه بکند، برود بالاتر منظومه شمسی را نگاه کند، برود بالاتر کهکشان راه شیری را نگاه کند، هی میبیند دستگاه به اصطلاح آن محاسباتی، این مقیاسش تفاوت میکند. هر چیزی حالا در این نسبت، این کره زمینی که برایش دستنیافتنی بود (بخواهد این همه را ببیند) حالا میبیند در یک لحظه نگاهش است، میبیند خورشید و تمام در یک نگاهش است، یک جزئی از آن چیزی که تازه یک جز از همه اشیاء هستند که دارد میبیند. ببین چقدر متفاوت میشود. آن وقت ارزش به دست آوردن یا از دست دادن هر کدام از اینها متفاوت میشود. یعنی یک موقع است آدم تختش یک دهم ارزش کلش است. تختش بخواهند ازش بگیرند، یک دهم ارزشش را گرفتند که در اتاقش بوده. اما الان تختش را ازش بگیرند، وقتی کره زمین را دارد میبیند، میگوید «یک نقطه هم نیست، در اینجا نقطه هم دیده نمیشود. خوب گرفتن، گرفت. من این همه را وقتی دارم... این چه ارزشی دارد؟» ببینید چقدر تفاوت در دستگاه محاسباتی این ادامه پیدا میکند.
امیرالمومنین علیه السلام در یک روایت زیبایی میفرماید: عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَ ذَلِکَ فِی أَعْیُنِهِمْ – خدا در دل اینها عظمت میگیرد. ببین چقدر هم زیبا: عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ (در جانشان عظمت خالق مینشیند). وقتی عظمت خالق در جان نشست، همه چیز در چشمشان کوچک میشود. یک چیزی به چشمش نمیآید دیگر، یک چیزی را دارد. این تعبیری که امام رحمت الله علیه در آداب الصلاة دارند (خب ایام هم بالاخره متعلق به امام راحل ما هم ۱۴ و ۱۵ خرداد بوده و یک تعلق از قیام امام در ۱۵ خرداد و بعداً رحلت امام در ۱۴ و ۱۵ خرداد بوده، یادش ایشان) میفرمایند که: عزت ربوبیت اگر در جایی عظمت ربوبیت جا بگیرد، دنبالش ذلت عبودیت لازم میآید. اگر دیدیم عبودیت نداریم، معلوم میشود عظمت و عزت خدا در دلمان نیست. به قدر عزت الهی، انسان عبد میشود. یعنی اگر میبینیم عبد نیستیم (حال عبودیت نداریم) ذلت عبودیت در برابر وجود ما نیست، مال اینکه نفهمیدیم عظمت چیست. نمیدانیم عظمت چیست. عظمت حداکثر میبینیم یک کوه بزرگ است، یک مثلاً ساختمانی بلند است، این را عظمت میبیند. آسمان را بلندی میبیند. اما این عظمتی که پیغمبر اکرم با تمام عظمت وجودیش در برابر او خاک بود، امیرالمومنین علیه السلام با تمام عظمت وجودیش در برابر خدای سبحان خودش را ذلیل میدید. هر چقدر آن عظمت بیشتر بود، این ذلت بیشتر احساس میشد. تا امام سجاد علیه السلام در دعای عرفهاش میفرماید که چرا؟ چون خدا را دارد میبیند در وجودش. واقعاً دارد این را میبیند.
خب، این را عرض کردم که این دستگاه محاسباتی چقدر زیباست که همه چیز ما تحت تأثیر آن است. و توجه هم به آن توجه نداریم که ما اعمالمان – اگر به ما باور بکنیم که ما عمرمان صد سال است – هر یک روز نسبت به صد سال عمر، ارزشش معلوم است. هر سال ۳۶۵ روز، صد سال مثلاً میشود ۳۶۵۰۰ روز. هر روزی یک ۳۶۵صدم عمر من است. درسته. اما اگر عمر ما ابدی شد (آها! اگر عمر یعنی دنیا و آخرت، هر دو با هم، اگر عمر ابدی شد) اینجا هر روز من چه نسبتی پیدا میکند با ابدیت؟ صفر است. اما اگر گفتند این صد سال من ابدیت میسازد، آن وقت یک روز من چقدر ارزش پیدا میکند؟ به اندازه ابدیت. بله، چون هر لحظه باید بتوانم ابدیت را بسازم. اینها خیلی بحثهای سنگین و دقیقی است در معارف که اگر آدم بداند، دستگاه محاسباتی آدم... باورمان به این است که دنیا حقیقت است و عمر همین است.
لذا مطابق است یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ – اینها فقط ظاهر حیات دنیا را میبینند و از حقیقت حیات غافلاند. درسته. ما اگر حالا بیاییم یک خورده در بحث نزدیکتر بشویم، اگر در نظام دادههایی که برای ما وارد میشود و دادههایی که جمعآوری میشود به مسئولین ما ارائه میشود. بله، اگر این دادهها جهتدار باشد، وقتی که این دادهها با یک نظام فکری محاسبه فقط نگاه مادی، روایت زمینی از مسئله باشد، یک جوری در تصمیم مسئول ما اثر میگذارد. اگر نگاه انسانی و روایت الهی باشد، یک جوری در تصمیم او اثر میگذارد. دستگاه محاسباتی اگر فقط ببیند که مثلاً نگاه میکند به اینکه خزانه کشور مثلاً این مقدار، میبیند که انبارهای کالاها آن مقدار. اینها را که نگاه میکند، یک دفعه میبیند که جمعیت ما این مقدار، این مقدار، مثلاً اینها را میخواهد با هم بسنجد. یک دفعه احساس میکند با یک گزارشاتی که از اینها جمعآوری میشود، این به دست و پا و حیص و بیص میافتد. اگر بخواهد این طول بکشد، من چه بتوانم تأمین بکنم مثلاً. درسته، بله. اما یک موقع هست نگاه این است که ما باید وظیفهمان را انجام بدهیم. محاسباتمان هم داشته باشیم و تمام اینها باشد. با نگاه به اینها ما باید برنامهریزی بکنیم. اما این را هم باور داریم: خدا هم در کار است. یعنی در محاسباتمان باید این اصل ثابت (خداباوری) اگر نباشد، تصمیمات ... یعنی بعضیها فکر میکنند که بودن خدا و نبودن خدا در تصمیمات نباید اثر بگذارد. خدا را ما جدا باور داشته باشید.
خدا رحمت کند من از خود شهید رئیسی شنیدم. میگفت: وقتی دولت را به ما تحویل دادند، خود معاون اول دولت سابق به بنده گفت که آقای رئیسی، این حقوق کارمندان را نداریم بدهیم، خزانه خالی است و حقوق نیست. گفت: ما در حالی تحویل گرفتیم که خود معاون اول دولت سابق به ما گفت که این اولین چالش دولت شماست که ببینید چه کار میکنید؟ گفت: با یک اعتماد به خدا و تضرع به درگاه خدا، ما این را گرفتیم. شروع کردیم با همه توانی که داشتیم در برنامهریزیهایمان و کارهایمان. گفت: آن ماه حقوق سر وقت پرداخت شد، یک روز هم تغییر نشد و گشایشهایی ایجاد شد که اصلاً نه آنها باورش میشد، نه خود ما. من این را هم باز ذکر بکنم، تقدیر هم دارد. جای تقدیر هم از همه خدمتگزارانی که در دولت هستند، به خصوص این را شنیدم که شهردار محترم در یک جلسه صحبتی بود، ایشان میگفت که ما این بودجهای که برای شهرداری هست (خب برای ساختوساز شهر) و جنگ که شروع شد (جنگ ۱۲ روزه انجام شد و بالاخره خرابیهایی پیش آمد و بعد هم جریان ۱۸ و ۱۹ دی ماه همان سال در چند ماه بعدش و بعد هم جنگ ماه مبارک رمضان که پیش آمد که خیلی بمبارانهای تهران شدید بود) میگفت: وقتی که اینجور شد، ما پولی از دولت نگرفتیم برای ساختوسازها، اما تمام ساختوسازهای تهران را و عمران آنجاهایی که خراب شده بود را شهرداری به عهده گرفت و با به عهده گرفتن اینها، همه آن کارها را انجام دادیم و داریم میدهیم و به سرعت هم داریم انجام میدهیم بدون اینکه بودجه از این بابت از به اصطلاح دولت بخواهیم بگیریم. گفت: در جریان جنگ ۱۲ روزه، وقتی که به آقا این را عرض کردیم، ما با همان بودجه (همه گفتند) برای آقا خیلی جالب بود. گفتیم: آقا ما باور کردیم که خدا در کار است. نکته این است: باور کردیم خدا در کار است. آقای رئیسی گفت: باور کردیم خدا هم هست.
اگر قرآن میفرماید که وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ و وَیَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِکُمْ، باید دستگاه محاسباتی خداباور باشد. خدا به منزل نیست و جدا نیست. در نگاه الهی، خدا متن میدان است. خدا در تمام جزئیات کار دخالت دارد. ما نمیگوییم محاسبات ظاهری نشود، آنها را هم خدا قرار داده. اما اینها را محاسبات بکنید و بگویید آنچه که ما باید در محاسبات ظاهری بکنیم اینهاست. آنی هم که باید در نظام باطنی، در ارتباط الهی انجام بدهیم این است که مردم را باور بدهیم. مردم با توجه به خدا، دستگاه الهی وعده داده. وعده خدا حتمیتر از وعدههای ظاهری است. این وعدهها اثرگذارتر است. اگر این نگاه باور بشود، آن وقت در تمام تاثیری که شیطان میخواهد بگذارد، این است که در دستگاه فکری مسئولین بخواهد جوری تصرف بکند که مسئولین باور به خدا را حذف کنند، نیاورند. کار شیطان مَا فِی الْأَرْضِ فقط زمین را نشان بدهد، فقط تحلیل ارضی را نشان بدهد. اگر نگاه مادی باشد (عرض کردم) در جنگ نگاه مادی: وقتی ما نگاه میکنیم بودجه ما مثلاً نظامی ما هفت میلیارد دلار باشد، بودجه نظامی آمریکا یک تریلیون دلار است (یعنی هزار میلیارد). در نگاه ارضی، هفت میلیارد دلار بخواهد بجنگد با هزار میلیارد (یعنی یک ۱۳۵ُم آن است، یعنی یک در برابر ۱۳۵). یعنی ظاهر، دستگاه محاسبه مادی میگوید نمیشود. اما در دستگاه الهی ما انجام دادیم، دیدیم شد و باور کردیم که این امکان است. حتی اگر قرآن میفرماید: اگر شما أَلْفٌ ... صَابِرُونَ باشید، یَغْلِبُوا ... مِائَتَیْنِ . ۲۰۰ نفر را اینجا (یک نفر در مقابل ۱۳۵ برابر شد). ببینید این باور در دستگاه فکری... حالا ما خیلی نون دستگاه فکری... مثل که فرصت نیست. حالا چون شما فرمودید قرآن اشارهای فرمودید، این اخیر هم اگر اجازه بفرمایید هستیم، محضر قرآن مشرف بشویم، بله، برگردیم. امیدوارم زمان اینقدر باشد. برای بچههای اتاق فرمان (دوستای خوبم در پخش و اینها) دیگر بالاخره نگاه ویژه بحث، بحث مهمی است. خیلی سریع برویم صفحه ۲۲۴ قرآن کریم. سوره مبارکه هود، در محضرش هستیم، آیات ۲۰ تا ۲۸ را تلاوت میکنیم، برمیگردیم. رفقای خوبم نگاه عنایت به زمان داشته باشید که بلکه این بحث به سرمنزلی برسد. آنهایی که تازه رسیدید، بدانید دستگاه محاسباتی چه تعریفی دارد. اصلاً یعنی چی دستگاه محاسباتمان به هم نریزد یا اینجوری؟ این تعبیر دارد تحلیل میشود. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
صفحه224 قران کریم
ملایی: دوستان عزیزم، همانطور که بحث حاج آقای عابدینی را دنبال خواهیم کرد، شما که پای تلویزیون هستید، زیرنویسها را در مورد مسئله فرزندان غدیر توجه بفرمایید. خواهش میکنم رفقا یک مقداری طولانیتر این زیرنویس را نگه دارند. حاج آقا در خدمت شما. ادامه بحث دستگاه محاسباتی.
حجت الاسلام عابدینی: بله، داشتیم عرض میکردیم که مثلاً در روایت زیبایی، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عبور میکردند از یک دیوانهای که دورش را گرفته بودند. بعد حضرت فرمودند: «چیه؟ ما له؟» فقیل: إن مجنون. این دیوانه است. فقال: بل هو موسى این مریضه (بیمار است). إِنَّمَا الْمَجْنُونُ مَنْ آثَرَ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ – دیوانه کسی است که دستگاه محاسباتیش به هم ریخته به طوری که دنیا را بر آخرت ترجیح میدهد. در محاسباتش و کارهایش این مجنون است، جنزده، یک مریضی. این نگاه. یا مثلاً در قرآن میفرماید: الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ – کسانی که ربا میخورند، برنمیخیزند مگر مثل کسی که شیطان او را مسخ کرده. چرا؟ چون اصلاً قول این این است: میگوید إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا یعنی ربا را اصل میگیرد. بعد میگوید بیع خرید و فروش مثل ربا است. یعنی دستگاه محاسبات این غلط را اصل دیده، صحیح را بر غلط داره محاسبه میکند. به جای اینکه بگوید ربا هم شباهت دارد با بیع، بعد بگوید نه، بی شباهت دارد به ربا. ببین چقدر دستگاه محاسباتی انسان... در نظام مسئولین ما، اگر آخرتگرایی (اگر به اصطلاح نگاه به خدا) اگر نگاه مقابلش دنیا غالب باشد، اینها کاملاً دستگاه محاسباتی به هم میریزد. اگر ترس غالب باشد (یعنی کسی شجاع نباشد، ترسو باشد) تو ترسو آمار را یک جور میبیند، دنیا را یک جور میبیند. اگر کسی در اینجا آن نگاه امام راحل و امام شهید ما و آقا را نداشته باشد، تصمیماتش یک نوع دیگری میشود. یعنی میبینی چرا امام شهید ما در تصمیماتش آنچنان محکم است اما بقیه متزلزل بودند؟ تردید در دستگاه محاسباتی، تردید در تمام به اصطلاح مسائل دیگر را به دنبال تصمیمگیری میآورد. یعنی دستش میلرزد، میترسد در مقابل تهدید دشمن، کم میآورد. اگر کسی اینجوری باشد، نگاهش به آمار و ارقام و تصمیماتش متزلزل میشود. اما اگر واقعاً باور داریم، کارمان را انجام میدهیم، خدا هم وعده داده. این نگاه... ببینید تعبیری که کسانی که راضی اند به حیات دنیا، الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا – لقاء الله را باور ندارند و راضی اند به حیات دنیا. این نگاه میگوید آخرش میشود غفلت. نتیجهاش تصمیماتش میشود غافلانه، آن نتایج فکر نتیجه ندارد، عبث میشود. ما اگر این را ببینیم، شیطان در مقام قیاس، وقتی مقایسهاش کرد، گفت: أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ چرا؟ محاسباتش چون خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ و خلق آدم را فقط گل دید. بله، یعنی محاسبات اینجوری شد که دنیا را دید، تمام تصمیماتش غلط میشود. شجاعت باور به خدا، نگاه به اینکه انسان ابدی است، حقیقت انسان را ورای تن، نظام نفس و روح را هم دیدن. این نگاه الهی و قرآنی باعث میشود انسان تصمیماتش هم تمام اعمالش مطابق با این نگاه شکل بگیرد. انشالله که دستگاه محاسباتمان... قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ – هر عملی از شاکله (که دستگاه محاسباتی) نشأت میگیرد.
ملایی: خیلی ممنونم. سلامت باشید. ببخشید، من یک وقتی نگاهی میکنم نگاهم معنا دارد که یعنی مثلاً وقت تمام شده. ها، به خاطر اینکه رفقا برنامههای دیگری دارند. آرزوی سلامتی برای شماها هم آرزوی سلامتی و تندرستی دارم. برای رهبر عزیزمان، برای دولت جمهوری اسلامی ایران، برای ملت شما مردم گرامی، برای رزمندگانمان پیروزی نهایی آرزو میکنیم. امروز امام موسی کاظم علیه السلام را (که الان عرض ادب خواهیم کرد) قسم بدهیم خدا را به حقش و واسطه کنیم امام کاظم علیه السلام را در خانه خدا برای موفقیتهایمان. و از جمله موفقیتهای ورزشی جوانان برومند ایران اسلامی. محضر امام کاظم علیه السلام مشرف میشویم.