اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

1405-03-13-حجت الاسلام نظافت-امام خمینی (ره) پرورش یافته مکتب غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. به زمین نبسته‌ام دل، به هوای آسمانش زدم (زده‌ام). گره دلم را به پر کبوترانش شده‌ام اسیر لطفش، شده‌ام گدای نانش. همه عمر بر ندارم سر خود آسمانش (ز آسمانش) که فقط سپرده‌ام دل به علی خاندانش (و خاندانش). چه کسی دوباره نان را به فقیر می‌رساند؟ جریان چشمه ها (چشم‌ها) را به کویر می‌رساند. خبر جناب خم را به غدیر می‌رساند. خبر شکسته جامی که به لب رسیده جانش، به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را. م

معرفی برنامه

متحیرم چه نامم بشر خدا ما را (خدا نما را). بگذار تا بخوانم کلماتی (کلمات) آشنا را: علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را که قبیله قلم‌ها شده عاجز از بیانش. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت مولانا الحسن امیرالمومنین و ئمه معصومین علیهم صلوات الله. خانم‌ها آقایان، سلام. عیدتان خیلی خیلی مبارک باشد. عید الله الاکبر، عید ولایت، عید اتمام نعمت. امیدوارم که سایه امیرالمومنین بر سر همه‌مان مستدام باشد. سلام می‌کنم خدمت مخاطبان و اهالی خوب سمت خدا و خوشحالم که در این لحظه و در این ساعت با همیم و در کنار هم. یاد و خاطره امام راحل عظیم الشأنمان را هم گرامی می‌داریم و امیدوارم که حضرت روح الله شفیع تک تک ما باشند. انشاالله. حاج آقای نظافت، سلام علیکم و رحمة الله. خیلی خیلی خوش آمدید.

حجت الاسلام نظافت: سلام علیکم. سلام بر شما و همه بینندگان عزیز. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و العافیه. من هم تبریک عرض می‌کنم عید بزرگ غدیر را و عاشقانه می‌گویم: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیرالمومنین و ئمه معصومین علیهم السلام. انشالله که بتوانیم به اندازه ظرف وجودمان و فهم خودمان، امیرالمومنین را بیشتر بشناسیم و بیش از گذشته متمسک باشیم (قلباً، ذهناً، عملاً) به ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام؛ نه یک قدم جلو و نه یک قدم عقب. و همچنین گرامی می‌دارم یاد خاطره امام راحل رحمت الله علیه و همچنین شهدای ۱۵ خرداد را. حضرت امام را می‌شود بگوییم از بزرگ‌ترین شاگردان مکتب غدیر است. چقدر خوب! بله، بحث ما می‌خواهد این باشد. دیگر امروز یک پیوندی در واقع ایجاد می‌کنیم بین غدیر و انقلاب اسلامی و امام راحل و رهبر شهید. یعنی مکتب علوی یک مکتبی است که همیشه نیروپرور است. شما اگر دقت بکنید در بین بالاخص شیعیان، چقدر نیرو داریم! ما چقدر حاج قاسم‌ها داریم، سید حسن نصرالله... بله، این خاصیت این مکتب است. کجایی الان پیدا کنید نشان بدهد قهرمان‌پرور؟ قهرمان‌پرور، شخصیت‌های بی‌نظیر و جامع را تربیت می‌کند. امام (مکتب امام خمینی) در راستای مکتب علوی است. امام در مکتب نهج البلاغه، در مکتب امیرالمومنین پرورش پیدا کرده. امام خیلی عظمت دارد، البته در مقایسه با امیرالمؤمنین، یمٌّ من یمّ است. بله، یعنی حواسمان هست. خود امام حواسش هست. امام افتخارش به این بود که می‌گفت: «نهج البلاغه از ماست». امام خودش را قطره‌ای از دریای وجود علی نمی‌دانست. لذا ما می‌گوییم امام خمینی شاگرد برجسته علوی است. شاگرد... حالا یک تعبیری دیدم از رهبر شهید (یاد ایشان را هم گرامی بداریم) خیلی جالب است. ایشان این‌جوری می‌گویند: شخصیت‌های علمی و معنوی و عرفانی و بزرگان سلوکی و معرفتی ما نسبت به امیرالمومنین علیه السلام مثل آن پرتو ضعیفی هستند که ته چاه (دقت کنند) شاید حضرت آقا این‌جوری می‌گویند: پرتو ضعیف چاه. انسان یک مختصر روشنایی می‌بیند. آن را مقایسه کنید با خورشید. بله، همان است، همان شعاع است. اما فاصله چقدر است؟ تفاوت چقدر؟ قابل قیاس نیست. ایشان بعد از امام مثال می‌زنند، می‌گویند: برترین شخصیت‌های ما (مثلاً شخصی مثل امام بزرگوار ما – یادتان است دیگر؟ بله، ایشان سال‌ها ۱۴ خرداد در عظمت امام چقدر طولانی صحبت می‌کردند) حالا ایشان می‌گویند که شخصی مثل بزرگوار ما را که یک شخصیت کامل، بزرگ، با عظمت، جامع الاطراف و از همه جهت یک شخصیت برجسته و ممتاز بود، اگر بخواهیم با امیرالمومنین قیاسش کنیم همین است که عرض کردم: نور خورشید را مقایسه کنید با آن پرتویی که ته چاه (مثلاً یا در گوشه‌ای یا فلان پستو) مثلاً از خورشید یا از نور دیده می‌شود. فاصله‌ها این‌جوری است. چه جالب، تعبیری! خیلی قشنگ بود. یعنی هم می‌گوید آقا این همان نور است، هم می‌گوید فاصله زیاد است. و همه تلاش کنند خودشان را به آن نزدیک و نزدیک‌تر کنند. حالا راهش چیست؟ راهش این است که به همین نور ضعیف توجه کنیم، چون یک نمونه تمسک عملی است. یعنی شما نمی‌توانید به کلاس اول و دوم و این کلاس‌های ابتدایی بی‌توجه باشید. یک بار یکی بخواهد، این واسطه‌ها خیلی مهم هستند. و لذا می‌گویند به امامزاده‌ها توجه بکنید. لذا می‌گویند به علما توجه بکنید. اینها نردبان رسیدن به امیرالمومنین هستند. یعنی یک وقت‌هایی دستمان به آنجا نمی‌رسد، ولی از همین جا کم کم قدم به قدم نزدیک می‌شیم. یعنی من اعتقاد دارم مثلاً حاج قاسم را رهبر شهید می‌گفتند مکتب حاج قاسم. یعنی حاج قاسم در مکتب امام خمینی پرورش پیدا کرده. امام خمینی در مکتب غدیر و امیرالمومنین پرورش پیدا کرده. امام را می‌شود گفت معجزه تربیتی امیرالمومنین. شگفت‌انگیز بود. امام جذاب بود. امام توانست مثل امیرالمؤمنین به اندازه سعه وجودی خودشان جمع کند بین اضداد را. یعنی هم محبوبیت، هم اقتدار، هم ابهت، هم مظهر محمد رسول الله و الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ ... امام جمع کرد جمع کرد بین لطافت و صلابت، بین مهر و قهر. امیرالمومنین این‌جوری بود. یعنی در واقع شخصیت‌های معاصر ما مثل امام راحل، مثل رهبر شهیدمان، مثل حاج قاسم، مثل سید حسن نصرالله، اسطوره‌های ما یک آینه‌ای هستند که بعدی از ابعاد شخصیت حضرات اهل بیت علیهم صلوات الله را نشان می‌دهند. یک «علی کوچک» در مقیاس خودشان توانستند مثل امیرالمومنین جمع کنند این جامعیت را. سخت است، جامعه اضداد بودن. ببینید امیرالمومنین روح لطیفی داشت به حدی که اشک یتیم زانوی امیرالمومنین را خیس می‌کرد. همین امیرالمومنین در میدان جنگ صدها نفر را می‌کشد با قاطعیت. فرمود: عَلِیٌّ خَشِنٌ فِی ذَاتِ اللَّهِ. موقعی که می‌داند خدا دوست دارد اینجا باید خشونت داشته باشد، خشن. گویا ذره‌ای مهر در وجودش نیست. و موقعی که جای مهر است، چنان مهر دارد پویا که هیچ اقتداری و هیچ خشونتی در وجودش نیست. این جمع کردن کار هر کسی نیست. هم ساده زیست بود. امیرالمومنین کم مصرف‌ترین بود. که رهبر شهید در این جهت (که ایشان خیلی ساده بودن) می‌گفتند: ما که نتوانستیم مثل امیرالمومنین باشیم. خود حضرت هم یک جایی فرمودند که نمی‌توانید. هم بیشترین ثروت را تولید کرد. آخه معمولاً آدم‌های کم مصرف دیگر انگیزه ندارند ثروت تولید کنند. چون معمولاً تولید ثروت منشأش حرص است (درست) یا نیاز. ولی امیرالمؤمنین شخصش که نیاز ندارد. نه خودش مصرف بالایی دارد، نه همسر عزیزش، نه بچه‌هایش. این جامع الاضداد بودن یعنی این همه بسته حکومت نیست. می‌گوید از لنگ کفش کم‌ارزش‌تر است. هم برای این حکومت می‌جنگد چون حقی را به پا دارد یا باطلی را دفع. آفرین. و بعد می‌گوید وقتی این را از او می‌گیرند، می‌گوید باید صبر کنم (سخت است). صبر هم قاطعیت دارد، هم انعطاف دارد.

یعنی آنجایی که می‌داند خدا می‌خواهد، راحت دنده عقب می‌آید، کوتاه می‌آید، لجبازی نمی‌کند، تحجر ندارد. جایی که باید انعطاف باشد، انعطاف دارد. جایی که باید پافشاری می‌کند، پافشاری می‌کند. پافشاری می‌کند برای جنگ با معاویه تا پشت خیمه‌اش می‌رود. ولی وقتی می‌بیند دیگر فایده‌ای ندارد (الان بالاخره شرایط این‌جوری شده)، می‌پذیرد. پافشاری می‌کند، می‌گوید که ابن عباس برود مذاکره بکند. وقتی می‌بیند یک عده‌ای فشار وارد می‌کنند، انعطاف به جا. هم شجاع است. شجاعی است که ریسمان گردنش انداختند. مظلوم. جمع بین شجاعت و مظلومیت. یعنی دستش را با ریسمان بستند (دست کی؟) و فاتح خیبر. الله اکبر. این خیلی عظمت است. این ما باید در شرایطش قرار بگیریم ببینیم. نمی‌توانیم. خیلی تسلط بر نفس و روح می‌خواهد. معاویه در نامه ۲۸ نهج البلاغه دارد که به امیرالمومنین نامه نوشت: «علی! یادته ریسمان گردنت انداختند، کشان کشان بردن مسجد؟» حضرت فرمود: بر مسلمان عیب نیست در اینکه مظلوم باشد. خواستی من را مفتضح کنی؟ مفتضح شدی. هم مقتدر بود، هم امام. به سهم خودش این‌جوری بود.

رهبر شهید دو ساعت قبل از اذان صبح دو ساعت عبادت می‌کردند (دو ساعت خیلی!). بعد از کارهای دیگر نمی‌زد که روزه بگیره، بخوابه. رهبری خوبی کرد به اندازه خودشان. این کشور طوفان‌زده با این همه دشمن، سال‌ها تحریم، سال‌ها تحریم. رسیدگی می‌کرد به امور و ما را از آن شرایطی که سیم خاردار نداشتیم، شیر در صف باید می‌ایستادیم، پنیر کوپنی می‌دادند، رساندن به اینجا که موشک‌هایی داریم که بعضی جاها بعضی کشورها ندارند. امام هم همین‌جوری بود. جمع کرده بود مظهر اسلام ناب بود. هم عالم، هم فیلسوف، هم مرد عمل، هم شجاع، هم ساده زیست، هم اهل عبادت، هم متواضع. شجاعت امام عجیب بود. ترسو نبود. امام نترسو بود. نه حریص بود، نه بخیل بود. آدم یاد آن جمله حضرت مالک اشتر می‌افتد که فرمود: بخل و حرص و ترس (درسته با هم فرق می‌کنند) اما یک عامل دارد: سوء الظن بالله (بدبینی به خدا). آدم را حریص و ترسو می‌کند. و امام و رهبر شهید هم همین‌طور. ایمان به خدا داشت، از ته دل مطمئن بود، خوشبین بود به وعده‌های پروردگار. و امام توانست بگوید وَاللَّهِ تَعَالَى نترسیدم. امام در آن زمان فرمود: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند». رهبر شهید هم همین‌جوری بودند. این شجاعت نشان معرفت است، نشان توکل است، نشان روح بندگی. این جمله را قبلاً گفتیم: إِذَا عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ صَغُرَ الْمَخْلُوقُ فِی أَعْیُنِهِمْ (فرمود اگر خدای خالق در جانت عظمت پیدا کند، مخلوق در چشمت کوچک می‌شود). آمریکا را ریز می‌دید. امام چون خدا را خیلی بزرگ می‌بیند، آمریکا را ریز می‌بیند. وقتی ریز می‌بیند، نمی‌ترسد. ما خدا را بزرگ نمی‌بینیم، آمریکا را بزرگ می‌بینیم. من گاهی مثال زدم: سوار هواپیما که می‌شویم از شیشه ما که نگاه می‌کنیم، همین‌جوری که می‌رود بالا، هی خانه‌ها کوچک‌تر می‌شود، شهرها کوچک‌تر می‌شود، تا جایی که دیده نمی‌شود. اوج بگیرد، انسان این‌جوری می‌شود. امیرالمومنین شجاعتش عجیب بود. ریشه شجاعتش هم این بود که می‌گفت: وَ إِنِّی إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ مُشْتَاقٌ – عاشق شهادتم، ترسی از مرگ ندارم. می‌فرمود: قسم به خدایی که جان علی در دست اوست، هزار ضربه شمشیر بر من آسان‌تر است که بمیرم در بستر در غیر طاعت خدا. فرمود: علی پسر ابیطالب عشقش به مرگ از انس طفل به پستان مادر بیشتر است. شجاعت علی در لَیْلَةَ الْمَبِیت را ما درک نمی‌کنیم. در آن شرایط، در آن غربت اسلام که دیگر هر... مطمئن بودن قرار است دسته جمعی پیامبر را بکشند. تا حالا به سری؟ بعد بگوید: «من می‌روم به جای شما می‌خوابم» و آیه نازل شد وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ – آدم‌هایی که جانشان را می‌فروشند تا رضایت خدا را به دست بیاورند. و شجاعت علی بارها و بارها و بارها اثبات شد.

شریعتی: من یک چیزی بگویم. همین طور که داریم از عظمت و فضائل امیرالمومنین می‌شنویم و حاج آقای نظافت هم که سال‌هاست دارند کار می‌کنند هم در حوزه نهج البلاغه، هم در حوزه شخصیت امیرالمومنین. اگر نهج البلاغه را خوب خوانده باشیم می‌توانیم به عظمت امیرالمومنین پی ببریم. یادمان باشد که یک پدری به بزرگی و عظمت امیرالمومنین داریم و آدم وقتی پدری به این عظمت دارد چقدر دلش گرم است، چقدر پشتش قرص است و به خودش می‌بالد.

حجت الاسلام نظافت: و لذا گفتند بگویید الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب. حمد دو تا نکته دارد: وقتی می‌گویید شکر، یعنی یاد نعمت می‌افتی. وقتی می‌گویید حمد، یعنی هم نعمت، هم جمال به اندازه‌ای که هر کسی از زیبایی‌های وجود امیرالمومنین و از عظمت نعمت او انسان داشته باشد، می‌گوید الحمدلله. و باید آدم بداند اگر علی نبود چه می‌شد. بله. گفتم: عالم مدرسه‌ای است. خدا ما را آورده اینجا چیزی یاد بگیریم. به اندازه‌ای که معرفت داریم، از آن عالم فیض می‌بریم. اگر یک مدرسه همه امکانات را داشته باشد (بهترین تخته‌ها، بهترین کلاس‌ها، هوای متعادل، زمین ورزشی، همه چی) فقط یک مشکل داشته باشد: بگویند آقا این مدرسه معلم ندارد، مربی ندارد. به درد می‌خورد؟ نه. عالم بدون علی یعنی مدرسه بدون مربی. عالم بدون علی یعنی جنگ، یعنی جزیره اپستین از توش در می‌آید. یعنی اگر مسلمان بشود، روز عاشورا حسین را چنین قطعه قطعه می‌کند. اگر مسلمان هم باشد، وقتی ولایت نباشد، وقتی تو تحت تربیت علوی نباشی، مسلمان نباشی، ترامپ می‌شوی. مسلمان باشی، سبعیت پیدا می‌کند. اسلامت می‌شود یک اسلام سوری، اسلام خوارجی، اسلام داعشی. اسلام داعشی را که دیگر تجربه کردیم. و لذا باید بگوییم الحمدلله. اگر عاشق انسانیت‌مان هستیم، اگر عاشق روحمون هستیم، اگر زندگی را در حد یک زندگی حیوانی خلاصه نمی‌بینیم، باید ببالیم، بدانیم این بزرگترین ثروت است و اگر این ثروت علوی را ما حفظ کنیم، هم دنیا داریم، هم آخرت داریم. چون آنها به فکر دنیای ما بودند و البته به فکر آخرت ما بیشتر. چون اگر کسی آخرتش را داشته باشد، دنیایش درست می‌شود. در نهج البلاغه داریم، فرمود: هر کس همتش را آخرت قرار بدهد، خدا دنیای او را کفایت می‌کند. اهل بیت (مکتب اسلام) نسبت به دنیای مردم بی‌تفاوت نیست. خدا از انبیا خواست که زمین را آباد کنید و اصلاً آنها ساده زندگی می‌کردند برای اینکه مردم به مردم برسد. اول آنها... ما بچه‌شان هستیم. پدری از مادر مهربان‌تر، امیرالمومنین است. می‌گوید اول می‌گوید: «بچه‌های من، بچه‌های من گرسنه باشند ولی آن پیرمرد سیر باشد». تو را خدا ببینید چقدر مهر، چقدر عشق! می‌گوید: من گرسنه باشم ولی پیرمرد مسیحی سیر باشد. به مالک می‌گوید: از ته دل دوست داشته باش. از ته دل. مسیحی باشد، انسان که هست. ویژگی رهبر (مرحوم امام) این بود که عبد بود. امیرالمومنین افتخارش این است که می‌گوید: «من عبد هستم». قبل از اینکه خودش را امیر معرفی کند، عبد معرفی می‌کند. نامه‌های نهج البلاغه (نامه‌های تربیتی دارد، اقتصادی دارد، سیاسی دارد). در نامه‌های سیاسی که از موضع یک حاکم نوشته، امیرالمومنین هیچ‌گاه نگفته «این نامه از امیرالمومنین». اول می‌گوید: «از عبد خدا، من عبدالله علی». بعد می‌فرماید «امیرالمومنین». چون در نامه‌ها، نامه‌های اداری می‌گویند از استانداری از کجا به... بله بله. ولی حضرت می‌گوید «از بنده خدا». عبودیت امیرالمومنین عین عقلانیت او بود و عین معنویت او بود. و اصلاً همه چیز امیرالمومنین تحت آن بندگی و عبودیت او تعریف می‌شود. حضرت امام این‌جوری بود. امام چون عبد بود، به خودش اجازه نمی‌داد به کسی دستور بدهد برای مسائل شخصی. تا جایی که می‌توانست امام می‌خواست کار خودش خودش انجام می‌داد. اینها از جلوه‌های بندگی است. دستور نمی‌داد. چراغ را خاموش کنند، خودش بلند می‌شد. چون امام خیلی حساس بود به اسراف. ای کاش این حساسیت مردم ما پیدا بکنند، باور کنند اگر ما حساسیت نسبت به مصرف داشته باشیم و مصرف را بیاوریم پایین، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. ولی امام این‌جوری بود. آن وقت در نهج البلاغه داریم از صفات مؤمن: ضَنَّ بِخَلَّتِهِ یعنی بخل دارد حاجتش را به دیگران بگوید. بنده خدا این‌جوری است: نَفْسِی فِی أَنَا و النَّاسِ مِنْ... خودش را به رنج می‌اندازد تا دیگران را به رنج نیندازد. أَتْعَبَ نَفْسَهُ لآخِرَتِهِ (خودش را به خاطر آخرت به رنج می‌اندازد) و أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ (مردم را از خودش راحت می‌کند). حالا ما صمیمی هستیم، به همدیگر فرمان می‌دهیم. ولی اگر فرمان را اجرا نکرد، دعوا نکن. طرف مستحب بود که لطف بکند. اگر مستحبی را انجام نداد، من نباید دعوا کنم. مستحب بود هدیه بدهد، اگر نداد... رعایت بکنیم. لااقل امام ریاست‌طلب نبود. از امیرالمومنین یاد گرفته که دنیا با هر جلوه‌ای برایش اصالت نداشته باشد. دنیا یکی از جلوه‌هایش ثروت است، یکی از جلوه‌هایش ریاست است، یکی از جلوه‌هایش شهرت است، یکی از جلوه‌هایش لذت است. هیچ کدام از اینها برای مرحوم امام اصالت نداشت. سبک و سیاق زندگی ایشان کاملاً پیدا بود. بله، و خودش را خدمتگزار می‌دانست و می‌گفت: اگر به من خدمتگزار بگویید بهتر از این است که رهبر بگویید. وقتی امام می‌خواست بیاید بیرون از مدرسه یا از منزل، خب شاگردان دوست داشتند دنبالشان راه بروند. می‌گفت: کسی دنبال من نیاید. دوست نداشت. چون وقتی که یک کسی دارد راه می‌رود، جمعی دنبالش هستند، مردم می‌گویند پس یک کسی هست. امام شهرت‌گریزان بود، از مرجعیت گریزان بود، از دنیا گریزان بود. دنیا به او رو آورد، او دنبال دنیا نرفت. و خودش به دیگران می‌گفت مواظب باشید قبل از اینکه ساخته شوید، دنیا به شما رو نیاورد که خطرناک می‌شوید. و کسانی ضربه زدند به خودشان و جامعه‌شان که ظرفیت هنوز پیدا نکرده بودند، ساخته نشده بودند، به قدرتی، به شهرتی، به ثروتی دست پیدا کردند. مقام معظم رهبری هم این‌جوری بودند. از مسئولیت گریزان بودند. رهبری در ایشان متعین شد و پذیرفت. یکی از جلوه‌های عبد خدا این است که متواضع است. امام تواضع داشت، هم در سلوکش، هم در مصرفش. زندگی ساده. خدمت در خانه را دوست داشت. آن عکس که امام را ... شهید می‌آورد برای من، همیشه بخشی از آن است. پاسدار امام می‌گوید: «نگران شدم. امام رفتند سرویس بهداشتی، دیدم دیر آمدند. نگران شدم شاید اتفاقی افتاده. رفتم دم در سرویس بهداشتی، امام دارد تمیز می‌کند، سنگ توالت را دارد تمیز می‌کند.» آن شخصیتی که مردم جان دادند، بسیاری از شهدا امام را از نزدیک ندیدند (یعنی اکثر باید بگوییم امام را از نزدیک ندیدند) و امام با یک اشاره، با یک گوشه چشمی گفت جبهه‌ها را جوان‌ها پر کنند، فتح الفتوح زمانه ما شد. واقعاً این امامی که اینقدر عاشق داشت، ولی سنگ توالت را خودش تمیز می‌کند.

امام رضا علیه السلام (یک کسی نمی‌شناخت) در حمام عمومی به امام گفت: «دل آقا بیا پشت من را تمیز کن.» امام رضا با افتخار این کار را انجام داد. تواضع اهل بیت. دعوت به حق و امام دامنه دعوتش محدود نکرد. واقعاً چرا ما بعضی‌هایمان به فکر گسترش فکرمون نیستیم؟ آنهایی هم که هستند، راهش را بلد نیستند. فکر می‌کنند با اخم و با دعوا و این چیزها می‌شود. ولی امام حواسش جمع بود، راهش را بلد بود. آخرین کاری هم که کرد، نامه نوشت به گورباچف. از هدایت گورباچف ناامید نشد. برو دعوت به اسلام کرد و وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صَالِحاً – چه گفتاری بهتر از گفتار کسی که دعوت می‌کند؟ آقا دعوت کنیم، یا می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد. ضرری که ندارد. شما به یک نفر می‌گویید آقا این کتاب را خواندی؟ می‌خواند یا می‌گوید قبول دارم، می‌گوید قبول ندارم. در هر صورت ما برنده شدیم. ما از دعوت ضرر نمی‌کنیم. به ویژه اگر خوش اخلاق باشید، اگر محبوب باشیم، اگر عامل به آموزه‌های اخلاقی باشیم، دعوتمان بیشتر اثر می‌گذارد. اگر ببیند آن کتابی که من دادم بخواند، من خودم به آن مطالب عامل هستم، ما جلب اعتماد می‌کنیم. اول باید جلب اعتماد کنیم تا حرفمان اثر بگذارد. عزیزانی که بالاخره بیشتر برای انقلاب زحمت می‌کشند باید مواظب باشند. باید جذبه داشته باشیم. اگر ما به خاطر یک قاطعیتی مجبور می‌شویم آن چهره جلالی را نشان بدهیم، چهره جمالی را قبلش باید نشان داده باشیم. نمی‌شود شما در برخورد با گناه... راست می‌گویید می‌گوید: آقا من گناه می‌بینم ناراحت می‌شوم، چهره‌ام درهم می‌رود. خب آن وقتی که طرف گناه نکرده، لبخند تو را باید دیده باشد، هدیه تو را باید دیده باشد، محبت تو را باید دیده باشد. ببین، بله، مهم است. خیلی مهم است. ترکیب خیلی مهم است. غافل می‌شویم از این که تربیت را اثرگذار می‌کنیم. غافل می‌شویم از اینکه اسلام یک مجموعه منسجم است. نمی‌شود شما به آیه‌ای که گفته «زناکار را شلاق بزن» به آن آیه عمل بکنید. در همان سوره می‌گوید آقا جوان اگر همسر نداشت، به او همسر بدهید. و اینکه آیه‌هایی که ما نازل می‌کنیم، اینها مثل دارو هستند. این داروها با همدیگر جواب می‌دهند.

یک بخشی‌اش به معرفت ماها برمی‌گردد. ها. یعنی دین ساحت‌های مختلفی دارد. وقتی تک بعدی می‌رویم جلو و از ابعاد دیگر غافل می‌شیم، آن وقت رفتارهای ما کاریکاتوری می‌شود. آفرین. یک جایش بزرگ می‌شود، کوچک می‌شود. ندارد، ندارد. بعد آن چیزی که امام رضا علیه السلام فرمود می‌بینیم تحقق پیدا نمی‌کند. چه فرموده؟ حضرت فرمود: لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلاَمِنَا لاَتَّبَعُونَا – یعنی می‌گوید این علم اتفاق می‌افتد، پیروی هم اتفاق می‌افتد. پس علم اتفاق نمی‌افتد. چون شناخت اسلام فقط از طریق سخن و قلم نیست، بلکه شناخت را باید در سیره ببینند. امام سیره‌اش، رهبر شهید سیره‌اش ... غَیْرُ السَّنَتِکُمْ این‌جوری بود. یعنی آن سیره بیشتر جذبه داشت. ما حاج قاسم را چقدر دیدیم در زندگیش؟ هیچ رفتار خاصی نداشت که مردم اینقدر عشق و علاقه و محبت با حاج قاسم پیدا کردند. البته در دل‌ها تصرف کرد. محبت امام هم همین‌طور بود. رهبر شهیدهم همین. رهبر جدیدمان (بله) هیچ کس ایشان را ندیده است. آره، می‌خواستم بگویم الان هیچ کس ایشان را ندیده. چه آمده در دل‌ها! آره، واقعاً مشخص است که در این عالم در پس پرده خبرهایی نیست. بله. دل‌ها دست کسی است. خدا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ است. شاداب بود، آرام بود. به معنای واقعی کلمه روی آرام. حالا شما که یادتان نمی‌آید (موقع جنگ شد؟ چرا یادم است، چرا یادم نمی‌آید؟ نه، حالا آن موقع که جنگ شد، ولی زمان جنگ را تقریباً دوره بچگی ما بود). روز اول جنگ خیلی اضطراب داشت. کشور آماده نبود. بله، آماده نبودیم. تازه انقلاب کرده بودیم، کشور به هم ریخته بود. بعد جنگ شدید. ولی امام را نشان داد با یک آرامشی. اصلاً از آرامش امام همه آرامش پیدا کردند. در همین دوره جنگ‌های خودمان دیگر (تا همین جنگ تحمیلی). آرامش آقا رهبر شهیدمان وقتی می‌آمدند صحبت می‌کردند، چقدر دل آرام بود، اطمینان بخش بود. یعنی تکیه‌گاه می‌شدند. اینها خودشان به خدا تکیه می‌کنند، مردم هم با اینها آرامش می‌گیرند. کسی که از خدا آرامش می‌گیرد، وجودش مایه آرامش دیگران می‌شود. اولیای خدا را می‌گویند أَوْتَادٌ (اوتاد جمع وتد است، یعنی میخ). مثل کوه‌ها که گفتند میخ‌های زمین هستند و لنگر. بعضی‌ها بعضی از آدم‌ها لنگر جامعه‌اند. و لذا وقتی که از دست می‌رود، زمین و زمان احساس می‌کنی به هم ریخته است. یعنی امام که به رحمت خدا رفتند، واقعاً زارزار همه گریه می‌کردند. اصلاً احساس می‌کردید یک تکیه‌گاهی رفت. ولی هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ، خدا با رهبر بعدی باز آرامش را ایجاد می‌کند. مِنْهَا نَخَیْرَ... مِنْهَا... مثل‌هایش را دیگر ما دیدیم. این دوران همین دوران. ولی وقتی که خبر شهادت (خبر از دست رفتنش) می‌رود، جامعه تزلزل را حس می‌کند، مثل کوهی که انگار رفت، یک تکیه‌گاهی رفت. و حالا از آن ور، مثلاً در همین دوران خبر رهبری جدید وقتی می‌رسد، یعنی آن که می‌رود نشان می‌دهد که یک تکیه‌گاهی بوده، یک لنگری بوده. از ناحیه خدای متعال این آرامش هم باز لطف خدای متعال است. حالا علتش چیست؟

عبادت‌ها. عبادت‌ها. عبادت... این در خطبه متقین هست که فرمود: یُبَیِّتُ حَذِراً ... آنهایی که عبادتشان جان دارد، عبادتشان واقعی است. فرمود: شب را به صبح می‌رسانند با نگرانی. نقل شده امیرالمومنین سلام الله علیه غش می‌کردند، از خود بیخود می‌شدند. اصلاً فکر می‌کردند مرده‌اند. در عبادت این اتفاقات می‌افتد. بعد فرمود کسی که این‌جوری است، صبح که می‌شود، شاد است. بعد حضرت فرمود: فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ رَحْمَتِهِ – در نماز شب چیزهایی گیرشان می‌آید، بهجت معنوی. ما شادی‌هایمان با پول و با وام و با یک امکان... یعنی کسی که با ماشین شاد می‌شود، با ماشین غصه‌اش می‌آید. غصه ایجاد می‌کند دیگر، متزلزل است. اینها نعمت است، ولی نعمت متزلزل است. بعد در وصیت‌نامه‌شان امام چقدر قشنگ فرمود: با دلی آرام و ضمیری شاداب از میان خواهران و برادران (خواهران و برادران) مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می‌کنم. قشنگ! این آرامش را خدا کند ما هم به دست بیاوریم به اندازه خودمان. نفس مطمئنه را: ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً. اطمینان به وعده‌های پروردگار، اطمینان به دستورات پروردگار. که می‌گوییم الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین، این اطمینان باید باشد. و الا تمسک نمی‌کنیم. با اما و اگر به حرف‌ها گوش می‌دهیم. وقتی خدای متعال می‌گوید آقا این جوان را به او همسر بده، خدا همین را بهانه وسعت رزق قرار می‌دهد. اطمینان نمی‌کنیم. یک خواهری همین یک ساعت پیش من را دیدند، گفتند که دختر من (مثلاً سنشان سن بالایی است) دعا کنید وقتش باز بشود. گفتم: چطور؟ خواستگار نمی‌آید؟ گفت: چرا، خواستگار می‌آمد ولی همین‌جور بهانه‌های مختلف. اطمینان. تمسک اگر بخواهیم بکنیم، باید اطمینان کنیم. همچنان که به یک پزشک اطمینان می‌کنیم، اطمینان کنیم. البته عقل را هم در نظر بگیریم، داشته باشیم. یکی از جلوه‌های عقلانیت، تَدَبُّر است. أَلاَ بِالتَّدَبُّرِ تدبیر یعنی سبک و سنگین کردن. عقلانیت یعنی جوانب یک مسئله را بسنجیم، بعد خدای متعال ذهن را هدایت می‌کند، بهترین تصمیم را انسان می‌گیرد. بسیار عالی.

شریعتی: قرآن را بشنویم، بعد انشالله برگردیم. یک اتفاقی که ایام غدیر رقم می‌خورد و حالا دیگر تبدیل به یک آیین شده و شاید در ذهن خیلی از مردم ایران (خاص کودکان و نوجوانان) نقش بسته، مهمانی کیلومتری غدیر است. امسال هم این مهمانی الحمدلله در اقصی نقاط کشور در شهرهای مختلف، در میادین اصلی قرار است که برگزار بشود و همه شما دعوتید. در تهران که مهمانی ۱۰ کیلومتری غدیر را داریم با موکب‌های پذیرایی، با برنامه‌های متنوع و انشالله عزیزان ما شرکت خواهند کرد مثل سال‌های گذشته، یک اجتماع پرشور که بیعت با ولایت در واقع. و در شهرهای مختلف هم همین‌طور. مردم ایران هم که الحمدلله میدان دارند، این شبها می‌آیند و حضورشان تحسین‌برانگیز است. انشالله که خدا به همه سلامتی بدهد، عافیت بدهد و به ایران ما و به ایرانی‌ها عزت دهد. انشالله که بهترین اتفاقات به حق امیرالمومنین در این ایام عید ولایت رقم بخورد. و یک دعوتنامه دیگر را هم تقدیمتان بکنم و آن هم دعوت در اطعام عید بزرگ غدیر است. دوستان نحوه مشارکت را زیرنویس خواهند کرد. به کانال‌های ما می‌توانید مراجعه بکنید. می‌گویند کسی که روز عید غدیر اطعام بدهد، گویی تمام انبیا را سر سفره خودش مهمان کرده است. پرچم غدیر را، پرچم ولایت امیرالمومنین را بالا ببریم که هر چه داریم از ولایت علی و اولادش هست از حضرات اهل بیت علیهم صلوات الله. انشالله که ما را هم ببخشند. و انشالله خدا به همه‌تان خیر بدهد که هر جا اسم کار خیر آمده، شما پیشگامید، اهل سبقتید و اهل سرعت. آیات را بشنویم. بعد از تلاوت آیات انشالله با عشق و با احترام همراه شما هستیم. عیدتان خیلی مبارک باشد. ثواب این آیات را هدیه بکنیم به روح بلند امام راحل عظیم‌الشأنمان و همه شهدای گرانقدرمان، خاص رهبر شهید انقلاب اسلامی (سیدالشهدای انقلاب ما). و باز می‌گردیم، در ادامه همراه شما هستیم و در کنار شما. بفرمایید خواهش می‌کنم.

 

شریعتی: انشالله که همه‌مان زیر سایه قرآن باشیم، زیر سایه ولایت اهل بیت علیهم صلوات الله و امیدوارم زیارت امیرالمومنین نصیب همه‌مان بشود. خوش به حال آنهایی که حال و هوای نجف را، حال و هوای کربلا را، حال و هوای مشهد را نفس می‌کشند. انشالله سلام‌رسان ما هم محضر حضرات باشند. انشاالله. باز هم تأکید می‌کنم برای مشارکت در اطعام عید غدیر که کلی ثواب دارد و ثوابش را بزرگان ما فرمودند. می‌توانید به کانال‌های ما مراجعه بکنید، به زیرنویس‌ها دقت بکنید. برای سلامت امام زمانمان و برای سلامت نائب‌شان و برای سلامت امت امام زمانمان (ملت و امت مبعوثه ایران اسلامی) نیت کنید. انشالله در اطعام غدیر شرکت بکنید. خداوند انشالله بهترین برکات را نصیب شما بکند. آقا، نکته‌های پایانی را بشنویم. کم کم باید خداحافظی کنیم.

حجت الاسلام نظافت: یکی از ویژگی‌های مرحوم امام این بود که ظاهر بود و ساده زیست بود، زاهد یعنی دلبسته نبود. جلوه آن عدم دلبستگی، مصرف کم است. و امام حقیقتاً این‌جوری بودند. یعنی چیزی به اموالشان نیفزود بعد از انقلاب. زندگی داخلی‌شان در حد یک طلبه معمولی بود. رهبر شهید تمام اموالشان را گفتند اگر در وانت جا می‌شود، عوض نکرده بودند و زهدشان را یعنی باید دیگران بیایند توضیح بدهند. ادادر نمی‌آوردند. یک جاهایی به اصطلاح زهد فروشی نمی‌کردند. أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ. در نهج البلاغه داریم أَخْفِ (پنهان). یعنی در یک جاهایی که لازم است (مثلاً یکی از جلوه‌های حکومت، دنیا حکومت است). آنجا که لازمه، حکومت به دست می‌گیرد. امیرالمومنین در خطبه شقشقیه دارد که می‌گوید: اگر وظیفه نبود که این حکومت را به دست بگیرم، آن وقت می‌فهمیدید دنیا در چشم من چقدر بی‌ارزش است. یعنی حالا که پست را پذیرفتم، حالا که این قدرت را پذیرفتم، دیگر آن زهد هم مخفی شد. دیگر حالا رفت در راس قرار گرفت. دقت می‌کنید؟ یعنی آنجایی که لازم است، ثروت تولید می‌کند. آن کسی که نگاه می‌کند زهد علی را متوجه نمی‌شود. باید دقیق باشد. یعنی یک جاهایی زهد وقتی که خودش را آراسته می‌کند، زهد مخفی می‌شود. هر سال یادم است که (رحمت و رضوان خدا بر رهبر شهید) ۱۴ خرداد سخنرانی‌های پرشور می‌رفتند حرم امام. آقا دستور می‌داد زیلوی حسینیه امام خمینی را می‌آوردند و صندلی سخنرانیشان روی... یعنی ایشان چفیه را از گردنش برنداشت. همیشه مواظب بود. حتی آنجایی که سخنرانی می‌کند، آن فرش از همه ساده‌تر باشد. چرا؟ چون می‌گوید آقا آن کسی که در رأس است، باید مصرف را بیاورد پایین. وقتی بقیه برخوردار شدند، نوبت او می‌شود. مخالف برخورداری نیستند. می‌گویند آقا من اولین کسی نباشم که برخوردارم. دیگران برخوردار باشند. این سبب می‌شود که جامعه آرامش پیدا می‌کند. بله، آن کسانی که دارند نگران نمی‌شوند، دلشان گرم می‌شود. و وقتی ثروت بت نشد، حضرت امام ثروت را تحقیر کرد. مثل امیرالمومنین که فرمود: آنقدر وصله زدم که از آن وصله‌دوز و کسی که وصله می‌فروشد، خجالت می‌کشند. اینقدر درجه ساندوستی اینها بالا بوده. برای جامعه آرامش ایجاد می‌کند. دنیا تحقیر می‌شود، دزدی کم می‌شود. مردم می‌فهمند دنیا ارزش ندارد. یعنی ساده زیستی هم آرامش روانی ایجاد می‌کند، هم به تولید ثروت کمک می‌کند. وقتی شما دنیا را تحقیر کردی، دیگر انگیزه دزدی و اختلاس کم می‌شود. دنیا ارزشی ندارد. هنر امام این بود. امام جماران را نگذاشت حتی یک جایی گچش نیمه‌کاره شد. یعنی آمد دید دارد گچ می‌کنند. برای چی می‌خواهند گچ بکنند؟! و چقدر این قناعت، چقدر ساده زیستی در این دوره و در زمانه ما (مخصوصاً این ایام بعد از جنگ) چقدر ضروری است برای جامعه. بزرگترها، آنهایی که در چشم و الگو هستند (الگو هستند) اینها می‌توانند الهام‌بخش باشند برای دیگران. بعد چون اینها الگوی فراگیر می‌شوند، مصرف می‌آید پایین. مصرف بیاید پایین در یک کشور ۹۰ میلیونی، اتفاقات خوبی می‌افتد، رقم می‌خورد. اتفاقات خوبی رقم می‌خورد.

شریعتی:  آقا خیلی ممنونم. من که خیلی استفاده کردم. مثل همیشه بحث امروز که خیلی خوب بود و این پیوند غدیر و انقلاب و پیوند بین امیرالمومنین و شاگردان مکتب او (مثل امام راحل، مثل رهبر شهیدمان، مثل اسطوره‌ها و قهرمانانمان) خیلی برای من جذاب بود و مفید و آموزنده. خدا انشالله خیرتان بدهد. دعا بفرمایید انشالله خداحافظی بکنیم.

خدایا به حق محمد و آل محمد، به حق امیرالمومنین، ما را از متمسکین به ولایت امیرالمومنین و از شاکران و حامدان ولایت امیرالمومنین قرار بده. الهی آمین. انشاالله. خیلی ممنون و متشکرم. باز هم یادآوری می‌کنم که روز عید غدیر قرار است برای همه غدیری‌ها، برای همه ولایی‌ها، برای همه امیرالمومنینی‌ها، همه آنهایی که زیر سایه محبت امیرالمومنین، زیر سایه ولایت او نفس می‌کشند، حالشان خوب است. و مهمانی کیلومتری غدیر سال‌هاست که دیگر آیین باشکوه و یادآور حضور پرشور مردم در میادین و خیابان‌هاست. در تهران که مهمانی کیلومتری غدیر دارد برگزار می‌شود و در شهرهای مختلف. همه شما دعوتید. انشاالله که خوش بگذرد به شما. و امیدوارم دلتان سرشار و مالامال از محبت علی و اولادش باشد.

مرا آب و گل از خم غدیر است، وجودم از ولایت ناگزیر است. سری دارم که بر دامان زهراست، دلی دارم که در بند امیر است.

و حالا با دل و جان به روح بلند و آسمانی حضرت پدر امیرالمومنین سلام می‌کنیم و صلوات می‌فرستیم. به امید زیارت مزار شریفش. تا فردا و تا سلامی دوباره. خیلی ممنون و متشکرم.

ارسال دیدگاه


ارسال

جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید

دیدگاه ها