اردیبهشت را با عطر گلهای محمدی بدرقه کردیم و رفتیم و قدم گذاشتیم به دل خردادی که گرمتر میشود نسبت به دو ماه اول سال و فصل زیباییهاست، فصل انشاالله رسیدن نعمتهای الهی در قالب میوههای آبدار که الهی روزی و نصیب شما باشد. خیلی خوش آمدید به هفته تازه، به شنبه که افتخار داریم با شما مسیرمان را در سمت خدا دوباره آغاز بکنیم. شنبهها ما خدمت حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای عابدینی عزیز هستیم مثل امروز. اجازه بفرمایید سلام علیک بکنم، برنامه را شروع بکنیم. ممکن است یک مقدمهای درباره یادآوری نکته خدمتتان عرض بکنم و بعد دیگر گوش خواهیم سپرد به فرمایشهای حاج آقای عابدینی. آقا سلام علیکم و رحمت الله، آقای ارادتمند.
حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله. عرض سلام و ادب و احترام و تشکر از همه بینندگان و شنوندگان عزیزمان که مجاهدانه هنوز بعد از بیش از ۸۰ شب در صحنه هستند و استقامت را تجلی دادند و جلوهگر کردند و نشان دادند که الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ تَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ و نتیجهاش این است که لَا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا و خوف و حزن از این امت برداشته خواهد شد و دشمنان ما انشالله خائف و محزون خواهند شد. الهی آمین، الهی آمین.
ملایی: حاج آقا خیلی خوشحالم از اینکه خدمت شما هستم. گاه به گاه دیدارهایی که در جمعها این طرف آن طرف با عزیزانی هست، سلام به شما میرسانم و متقابلاً سلام ما را حتماً به ابلاغ چشم بینندهها و شنوندهها مطرح بکنم و بعد برگردیم. خدمت حاج آقای عابدینی عرض کنم که هم اول ماه ذیالحجه است، هم این روزها ما مسافرانی را داریم در سرزمین وحی، و هم همهمان همیشه دلمان قرص به عنایات آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. مسیری که تعریف شده برایمان را سعی میکنیم که همه را برویم. مثلاً یکیاش قربانی کردن است که چقدر سفارش شده به قربانی. بنابراین قربانی ماه ذیالحجه برنامه سمت خدا با افتخار خدمت شماست. این ظرفیت ایجاد میشود هر ماه برای اینکه هر کدام از ما هر اندازه که توان مالی و اراده داریم و دوست داریم، انشالله حرکت بکنیم در این مسیر نورانی برای قربانی که اتفاق میافتد. راههای مشارکت تعریف شده. اگر اهل فضای مجازی باشید، صفحات ما و کانال ما و اینها را نگاه بکنید که راهنمایی مفصل میشود. اگر نه، زیرنویس دارد میشود، شماره کارت هست. میتوانید همین الان بردارید، شماره کارت را بنویسید. دوستان یک کمی این زیرنویس را طولانیتر نگه میدارند. از آن راحتتر این است که با تلفن همراهتان عدد ۱۴ را به ۲۰۰۰۰ ۳۰۳ (یعنی ۲۰۰۰۰ ۳۰۳) پیامک کنید و مطالبه کنید مشارکت در قربانی ماه را به نیت سلامتی آقا جانمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، سلامتی امت آقا امام زمان علیه السلام و سلامتی نائب آن حضرت، اماممان ولی فقیه زمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای حفظ الله تعالی. انشالله اگر رفقا توانستند، حالا در فواصل برنامه زیرنویس که الان من دارم میبینم برایتان میآورند که خلاصه مشرف بشوید به شرف این کار فوقالعاده ارزشمند. برویم خدمت. یک نکته بود در همین باب ببینیم و بشنویم وگرنه وارد بحث امروز بشویم. بفرمایید.
حجت الاسلام عابدینی: انشالله خدا از همه قبول بکند. اینکه مشارکت در یک امر جمعی اینجوری که انسان شراکت میکند در یک کاری که ممکن است دهها و صدها قربانی انجام شود و این شریک در همهاش است و بعد هم بین هزاران و دهها هزار پخش میشود که باز هم شریک در همهاش است. یعنی یک کار خیلی عظیمی است که یک مشارکت در همه قربانیها و مشارکت در همه کسانی که از این قربانی به آنها میرسد. این شراکت حالا هر چقدر که باشد، به همان اندازه توان شخص که هست، خدا به اندازه توان قبول میکند. لذا گاهی کم است، یک کسی که کم دارد، مطابق زیاد، یک کسی که زیاد دارد، مقبول درگاه الهی است و شاید گاهی ترجیح هم پیدا کند به جهاتی. لذا سعی بکنیم این تعبیری که از امیرالمؤمنین علیه السلام هست: لِكُلِّ بَابٍ خَيْرٍ لَهُمْ يَدٌ قَارَةٌ – هر باب خیری که جلوی راه مؤمن قرار میگیرد، دست کوبندهای دارد، از دست نمیدهد. شده کم باشد، احساس نکنید این کم است، شاید ارزش پیدا کند. همین کم را هم شما شریک بشوید، خدا بلد است این را چگونه برکت بدهد و اثرگذار کند و شما را با این بالا ببرد. انشاالله.
ملایی: حاج آقا بعضی وقتها خودمان سؤال میکنیم از خودمان، ممکن است از شما سؤال کرده باشم: آقا ما دوست داریم برای امام شهیدمان یک کاری بکنیم (بله، زمان حیاتشان کار زیادی نتوانستیم برایشان انجام بدهیم) برای ایشان یک کاری بکنیم، چه کنیم؟ من به نظرم این پیشنهادم بد نیست. حالا این ماهها که قربانی برنامه ما هست یا هر جایی، در آستانه عید قربان هم هستیم، سنگینتر میخواهیم برگزار کنیم، بگوییم بسم الله الرحمن الرحیم به نیت و به نیابت امام شهیدمان ۵۰ هزار تومان، صد هزار تومان، میلیونها، همه اینها بالاخره هر کدام وجهی است که انسان محبتش را به اولیای الهی، به خصوص امام شهید ما که به گردن ما خیلی حق دارند، در راس همه حقوق اطاعت و در عین اطاعتی که هست، این محبتها که قربانی کردن و صدقات و خلاصه انواع آن چیزهایی که میشود، حتی خدمت به دیگران (بله) به نیت خدمت ولی یک خدمتی میآید، به نیت امام شهید. این خودش خیلی زیبا میکند کار را. آن حقی که ایشان به گردن ما در ۳۷ سال رهبری و حدود ۱۰ سال قبل از آن این مسئولیتهایی که داشتند و بر عهده ما گذاشتند، بتوانیم قدردانش باشیم و یاد بگیریم. آن وقت نسبت به امام معصوم و ولی الله الاعظم یاد میگیریم، تازه ظرفیت پیدا کنیم چطور بتوانیم اطاعت امام زمانمان و محبت به امام زمانمان را شکل بدهیم. این راه به سوی او میشود. خیلی
حجت الاسلام عابدینی: بسم الله الرحمن الرحیم.اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.
خیلی خواسته عالی است که خدایا ما این اماممان را که میخواهیم و دعایش میکنیم (شما دعا بکنید) این است که میخواهیم تا عرض را، کره ارض را، زمین را پر از عدل و داد کند، همه زمین به اطاعت ایشان آراسته بشود که اطاعت ایشان اطاعت الله است و این اطاعت دائمی باشد و تمتعه فیها طویلاً که دائماً… حالا اینکه من خودم در این مسئله با پیشگام باشم در این اطاعت، یعنی ببینم لحظه به لحظهام آیا مطیع هستم. بعد توقع داشته باشم که عالم هم مطیع بشود. نمیشود من خودم غیر مطیع باشم بعد بگویم خدایا عالم را هم مطیع قرار بده. پس این داریم با خودمان عهد میکنیم دائماً که خدایا من میخواهم اطاعتم را بالاتر کنم تا قدمی در راه اطاعت جهانی نسبت به ایشان بردارم. انشالله این دعا را با این نیت هم داشته باشیم.
بحثی که در محضر دوستان انشالله هستیم، بتوانیم چند دقیقهای که در خدمتشان هستیم (چون بحث روز ما بحث مذاکره است و این است که حقیقت جنگ و پایان جنگ چه معنا پیدا میکند، ما چه وظیفه از منظر قرآنی داریم) دقایقی را راجع به این مسئله انشالله صحبت میکنیم.
نکته اولی را که باید عرض بکنیم این است که در نگاه اسلام و بلکه نگاه الهی، اصل بر سلم و صلح است. به این معنا که خدای سبحان سبقت رحمت بر غضب دارد. چون سبقت رحمت بر غضب است، همیشه وجود بر عدم، سلامتی بر مریضی، طهارت بر نجاست و همینطور صلح بر جنگ تقدم دارد. اساس عالم این است که خدا نمیخواهد عالم را با جنگ به پا کند. بعضی از غربیها ممکن است فلسفه و نگاهشان بر اساس تضاد دیالکتیکی و جنگ عالم باشد، اما به تعبیر امام شهید ما، اساس عالم در نگاه الهی بر زوجیت و سکون و آرامش است. لذا میفرمایند: وَخَلَقْنَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ زَوْجَيْنِ، هر چیزی را جفت آفریدیم. زوجیت هم به آرامش و تلائم و وحدت کشیده میشود که اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ، أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ در حقیقت خدا بین قلوب شما تألیف ایجاد کرده. اساس بر تألیف قلوب است، مگر کسی خودش را از این دایره خارج کند، بخواهد تعرض و تعدی بکند. پس اساس در نگاه عالم بر این است که تألیف بین قلوب، اتحاد بین قلوب، وحدت بین انسانها باشد، مگر اینکه کسی بخواهد در مقابل بقیه تعدی، استکبار، تجاوز داشته باشد. خب، باید او را حذف کرد، باید او را تعدیب کرد تا بقیه در امان باشند. این نکته اول.
نکته دوم این است که بعد از اینکه اساس بر صلح است و سلم است و وحدت است، نکته دوم این است که ما جنگ را در نگاه الهی یک امری نمیبینیم که بخواهیم انتقامجویی کنیم، تشفی پیدا کنیم. یعنی اگر کسی یک کار خطایی کرد، یک غلطی و تجاوزی را انجام داد، ما به دنبال کسب و انتقام نیستیم که میجنگیم، بلکه به دنبال این هستیم که مردم را (انسانها را، مسلمانها را بستگی به دایره دارد که تجاوز کجا واقع شده) از ظلم نجات بدهیم. یعنی دنبال تشفی دل نیستیم. این خیلی زیباست. به عبارتی این نیست که دلمان خنک شود، دلمان یک کاری بکند. یعنی اگر ما میجنگیم و اینجور هم شجاعانه میجنگیم، شهادت را هم در راه این جنگ افتخار میدانیم و هر به اصطلاح سختی را در این جنگ برای خودمان عین حسن و آن بالاترین مقام میبینیم، نه از باب تشفی دل، بلکه از باب گشودن راه خدای سبحان است، برتر کردن ظلم از راه مردم است. ببینید چقدر این نگاه زیبا میشود. لذا هر چقدر وجود کسی سعه پیدا کند، این منش بزرگ بشود. بله، دفاع از این «من» فطری است. یک موقع بدن من است، وقتی دفاع از این بدن است که اگر کسی به این بدن آسیب میزند، دفاع کند. یک موقع من و خانوادهام است، اگر کسی به خانوادهام بخواهد تعدی بکند، دفاع از خانواده فطری است. یک موقع کشور من است، باز دفاع از کشورم دفاع از آن فطری است. یک موقع میرسد به اینکه مظلومان عالم میشوند، در حقیقت برای من که هر کسی که به یک مظلومی بخواهد تعدی کند، به من تعدی کرده، چون وجدان بشریت سرایت پیدا میکند، ظلم را برنمیتابد. یک موقع میشود دین الهی که این دین الهی جمع میشود هم با مظلومیت مظلومان، هم جمع میشود با یک کشور اسلامی و مرزهای جغرافیایی که یک کشوری مظهر یک دین و الهیاتی است، مرزش هم مقدس و تعدی به این مرز را هم دفاع از کشور دارد، هم دفاع از آن من بزرگ انسان که دین انسان است. خب اگر این جنگ شد (دفاع)، آن موقع پایان جنگ هم مطابق هر کدام از اینها تعریف میشود. اساس جنگ که دفاع شد، پایانش هم باید مطابق این تعریف باشد. اگر شروعش به خاطر این دفاع بود، باید پایانش هم با این تناسب پیدا کرده باشد. خب این نکته را حالا جلوتر که میرویم.
یکی از نکات دیگر این است که ببینید دشمن در جنگ معمولاً (چون انبیا میآمدند، جبهه حق و باطل بود، ستمگران، پولدارها، زوردارها، زرمدارها، همه اینها در مقابل انبیا قیام میکردند) لذا اولین کاری که میکردند، غیر از جنگ، فشار اقتصادی هم بود. یعنی همیشه جنگها با فشارهای اقتصادی همراه است. لذا خود در آیاتی در رابطه با جنگ آمده، قالب آیات جهاد دنبالش انفاق در راه خدا دارد. به عنوان اینکه این جنگ به سرانجام برسد، لازمش این است که مؤمنان سختیهایی را تحمل بکنند، به دنبالش انفاق داشته باشند. اگر میروند جان میدهند، مالشان را هم در این راه – چنانچه برای خودش کسی خرج میکند براش سخت نیست، یک چیزی برای خودش میخرد سخت نیست براش – میگوید این انفاق باید به گونهای بشود در راه جنگ که احساس کند دارد برای خودش خرج میکند، یعنی خودش را بزرگ ببیند، دفاع از خودش ببیند. و این در راه دفاع از خودش چطور حاضره؟ برای اینکه از گرما و سرما، از توطئه دشمنان، از خلاصه هر چقدر هزینه میکند، یک خانه میسازد، خلاصه پول در حقیقت امنیت میدهد. هم میگوید در رابطه با این اگر تمام مالش را بدهد تا اینکه جانش محفوظ باشد، احساس ضرر و خسران نمیکند. اما اگر دیدید که حرف جهاد زده میشود اما وقتی که موقع پول دادن میشود، میبینید که نه، آدم میبیند سختش است، موقعی که سختیهای جهاد پیش میآید، مشکلات مالی پیش میآید، بعد میبیند اعتراضش آنجا بلند میشود. البته تفاوت بین این دو باید قائل شد که یک جایی کوتاهکوتاهی عدهای ممکن است این فشار را از داخل ایجاد کند، جای اعتراض دارد. اما اگر سختیها متناسب با خود جنگ باشد، البته جنگ سختیهای اقتصادی و فشارهایی را همراه خودش دارد و این را باید همه با هم تقسیم کنند تا تحملپذیر بشود. و لذا وظیفه کسانی که امکانشان بیشتر است یا برایشان امکانپذیرتر است نسبت به دیگران بیشتر میشود. این دو سه تا مقدمه را عرض کردم که ما بیاییم جلوتر.
نکته بعدی این است که در نگاه به اصطلاح الهی، فرار از جنگ و پشت کردن به جنگ خیلی قوی است. این را عمدی دارم حالا میگویم که ببینیم مذاکره گاهی در قالب پشت کردن به جنگ است، گاهی نه در قالب جنگ. ببینید تعبیر آیه: بسم الله الرحمن الرحیم. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا (وقتی که دشمن را میبینید) دشمن وقتی زیاد باشد، لشکر زیاد باشد، اینقدر هر جا را نگاه میکنی هست، در هرچی نگاه میکنی انگار دارد آهسته میرود، دارد تند هم میرود ها، اما چون دائماً هست، همه جا را پر کرده، انسان احساس میکند انگار کند دارد میرود. مثلاً یک قطاری که واگنهای زیادی دارد، آدم دارد آروم میرود، همهاش دارد این قطار را میبیند. غیر از این است که یک سرعتی میآید از کنار آدم. إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وقتی شما دشمنان را میبینید در حالی که ضعف هم خیلی زیاد است، فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ – حق ندارید عقبنشینی کنید، حق ندارید پشت کنید به جنگ. پشت کردن به جنگ دنبال چی هست؟ وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ – کسانی که پشت بکنند مگر به دو علت. اگر این دو علت نباشد، فقط با غضب من الله و جهنم و وَبِئْسَ الْمَصِيرُ خیلی تهدید سنگینی است. بعد میفرماید این دو جهت چیست؟ میفرماید این دو جهت این است: إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ – مگر اینکه صحنه را اینجا بستی خوردند، میخواهند راه را عوض کنند، از یک زاویه دیگری حمله کنند. یعنی از اینجا به ظاهر دارد عقب میآید، بعد میخواهد برود از این زاویه دیگری حمله بکند، از یک جای دیگری شروع بکند. اینجا به بنبست خورده، عیب ندارد، جا را عوض کردن. از اینجا شما دارید دشمن هم فکر میکند شما دارید عقبنشینی میکنید، اما شما پشت نکردید، شما میدانید که دارید به اصطلاح یک حیله جنگی است که جای در حقیقت جبهه را دارید عوض میکنید. أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَى فِئَةٍ – یا نه، این لشکر و این گردان و این گروهان عدهشان شهید شدند، عدهشان مجروح شدند، عدهشان جدا شدند، نیستند، کم شده. این کم اگر در مقابل بخواهد بایستد مورد آسیب جدی واقع میشود. اینها جایشان را عوض میکنند، ملحق میشوند به یک گروه بزرگتری که آن گروه بزرگتر آنجا بهتر میتوانند. غیر از این دو علت، اگر باشد جهنم و وَبِئْسَ الْمَصِيرُ.
آن وقت ما در جنگی که شروع شده بود، آیا ما اجازه داشتیم ساکت بشیم؟ اجازه داشتیم خلاصه جنگ را قطع بکنیم؟ میفرماید اینکه نهی شده که حق ندارند پشت بکنند. قبول کردن پشت کردن هم اشکال دارد و حرام است. ببینید دو تا مسئله است: یکی اینکه ما حق نداریم پشت بکنیم. خوب، یک موقع هست که در این جنگ ما پشت نخواستیم بکنیم، اما دشمن کاری کرد که ما قبول کنیم پشت کردن را. یعنی او یک چیزی را نشان داد، یک کاری را کرد، یک حرفی را زد، ما قبول کنیم که حکمش حکم پشت کردن به جنگ باشد. که الان شاید اگر بخواهیم تطبیق بکنیم، بحث مذاکره دو نگاه میشود به آن کرد. یک نگاهی این است که إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ – یعنی ما مذاکره را ادامه جنگ ببینیم. به این عنوان که اگر از این صحنهای که مقابله نظامی رو در رو بود، ما آمدیم در یک صحنه دیگری، جبهه دیگری که این هم جبهه باشد، این هم جنگ باشد. مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ است، یعنی مذاکره برای گرفتن حقوق است، نه برای دادن به اصطلاح حقوق خودمان به دیگری. نمیخواهیم کوتاه بیاییم، نمیخواهیم چیزی را از دست بدهیم، بلکه این جابجایی برای به دست آوردن بالاتر از این. اشکالی ندارد اینجوری. منتها خوب، این خصوصیاتی دارد. این هیئت دیپلماتیک ما نمیتواند با لبخند به اصطلاح ذلیلانه و دیپلماسی التماسی اینجا ظاهر بشود. آن وقت میشود در حقیقت وَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ که نهی شده که اگر ضعیف بودید یا با ضعف خواستید، حق ندارید آنجا تقاضای صلح بکنید، تقاضای مذاکره بکنید. اما اگر شما با قدرت هستید و دشمن احساس قوت شما را کرد، احساس غالب بودن را برای شما کرد، حالا برای اینکه از این مخمصه نجات پیدا کند، او تقاضا میکند. آن هم شرایطی دارد. حالا آن شرایطش را هم عرض میکنیم. شرایطی دارد که با آن شرایط، با آن نگاه امکان دارد که داخل در این قسمت الا متحرفا لقتال باشد که این هم یک جبهه جدیدی از جنگ دیده شود. یعنی واقعاً با این نگاه، دیپلمات ما که این را جبهه جدیدی از جنگ منطق میبیند، که ما حرفمان منطقمان جهانی است، حرفمان خریدار دارد، حرف غیرمنطقی نمیزنیم. لذا اینجا آن وقت شرایطی معین میشود. آیا با هر کسی میشود مذاکره کرد؟ با هر در حقیقت کسی که دشمن ما بود، چه وقتی، چگونه امکان مذاکره هست؟ اینجا میفرماید سه دسته میشود. آیه میفرماید کسانی که مقابل شما هستند سه دسته هستند:
یک دسته کسانی هستند که اینها شما مثلاً اولین بار با اینها دارید برخورد میکنید و تا به حال سابقه نداشت، اینها گول خوردند به هر دلیلی آمدند در مقابل شما قرار گرفتند، اما با قدرت و قوت شما که مواجه شدند، تقاضای مذاکره و صلح را کردند. میگوید اینجا که اینها سابقه به اصطلاح پیمانشکنی از قبل ندارند، اشکالی ندارد. میتوانید فَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا میشود که اگر اینها دست دراز کردند، اظهار میل به صلح کردند، شما میتوانید بپذیرید. شاید مثلاً بعضی از مصادیقش یک جاهایی که سابقه این حرفها نبوده را آدم بتواند.
قسم دوم: آن جایی است که ما یک طرفی را میبینیم، اینها دنبال خیانت هستند، احتمال اینکه اینها بخواهند خیانت بکنند کم نیست، احتمال عقلایی است. جرأت نداشتند یا هنوز هم جرأت نکردند، اما اگر هرگاه بابش باز بشود، اینها میخواهند خیانت بکنند، دنبالش هستند. مثل بعضی از کشورهای عربی که ممکن بود اینها همیشه آماده بودند که خیانت به ما بکنند و با دستشان در دست دشمنان ما بود. هرچند ما همیشه دست اون محبتآمیز ایمانیمان را همیشه به سوی آنها دراز نگه داشته بودیم و به زودی هم از آنها... هنوز هم که هنوز است، ما اینها را دشمن نمیبینیم، هرچند دشمنی با ما خیلی کردند. میگوید اینجا برای شما که این عهدهای آنها را که داشتید از قبل، آنها را اعلام کنید به شرطی که اعلام کنید. چون عهدی شکسته نشده، احتمال شکستن هست. ولی چون احتمال مهم است، ممکن است ضربه ناگهانی باشد، اعلام کنید که ما دیگر با شما معاهده نداریم. حالتان حالت معاهده نیست. لذا اگر ما احتمال حمله از شما ببینیم، ممکن است حمله هم بکنیم. این مرتبه دوم که پیمان با اینها جایز است، دست ولی الهی است. الهی میتواند پیمان را به اینها برگرداند، میتواند حفظ بکند، مصلحت را چگونه میبیند.
اما قسمت سوم آن جایی است که کسی سابقه عهدشکنی دارد. ببینید آیاتی که در این مسئله هست در سوره انفال، آیات متعددی که آمده، بسم الله الرحمن الرحیم آیه ۵۶ میفرماید: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ – بدترین جنبندگان یعنی دیگر در عالم پستتر از این کسی نیست، عده نیست اینجوری. اینها کی هستند؟ الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ – کسانی که پیمانشکناند. پیمانشکنها ببینید اسلام یک دستورات به اصطلاح محلّی برای خود مسلمانها دارد که مسلمانها موظف به رعایت این دستورات هستند. دستورات مسلمین، یک دستوراتی دارد منطقهای به تعبیر بعضی بزرگان (یعنی کسانی که دنبال توحید و الهیاند، اهل کتاب هم شامل میشود) این دستورات منطقهای دین است. یک دستورات جهانی دارد. یعنی حتی اگر کسی به هیچ دین الهی هم پایبند نیست، یک وجدان بشری دارد که آن وجدان میفرمایند وفای به عهد تنها از دستورات داخلی اسلام و یا تنها از دستورات منطقهای اهل کتاب و مؤمنان به خدا نیست، بلکه انسان از دستورات انسانی است. لذا اگر کسی این دستور را، این عهد را بشکند و اهل شکستن عهد (به خصوص مکرر) باشد، از دایره انسانی، بلکه حیوانی خارج است، چون شَرُّ الدَّوَابِّ میشود. بدترین جنبنده میشود. این چقدر تهدید جدی است. ابتدای صدر آیه میآید به دنبالش: الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ – کسانی که شما باهاشان عهد کردید، سوم: فِي كُلِّ مَرَّةٍ که عهد را میشکنند. گاهی یک عهد است. مثلاً ما سر جریان هستهای چند بار با آمریکا مذاکره کردیم، چند بار این عهد را شکست. یعنی هر باری به هر جایی رسیدیم، این نیمهکاره رها کرده. نه، پیمانهای مختلفی را الان در نظام جهانی، آمریکا به عنوان ناقض در پیمانهای جهانی معروف است. نه حق کشورها را محفوظ میداند، نه آنچه که سازمان ملل به اصطلاح مصوباتش است را جا میدهد. همه جا را ملک خودش میداند. همه جا را برای خودش میگوید: آن کشورم، این سرزمینش مهم است، ونزوئلا ایالت مثلاً پنجاه و چندم من است. میگوید کوبا را من باید مال من باشد، ایران باید نفتش مال من باشد، گرینلند... یعنی دائماً باید این عهدشکنی در هر چیزی عهدشکن است. میگوید کسی که اینجوری است الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ شما قبلاً با آنها معاهدههای بینالمللی داشتید. وَهُمْ لَا يَتَّقُونَ – هیچ بازدارندهای هم برایش نیست. کسی هم نیست جلویش را بگیرد. نه سازمانهای بینالمللی بازدارنده برای این هستند. رئیس جمهور یک کشور را دزدیده، برده، هیچ بازخواستی هیچ کسی ازش نکرده. با افتخار میگوید نفت آن کشور را من دزدیدم مثل دزدهای دریایی، نفتش را دزدیدم، افتخار میکند. لَا يَتَّقُونَ – هیچ بازدارندهای برای این نیست. میفرماید فَمَا با این باید چه کار کرد؟ فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ – اگر شما با اینها رو در رو شدید در جنگ، بهانهای پیدا کردید، جنگگیر شروع شما فقط رو در رو با این نجنگید، بلکه عقبش هم ببینید، عقبش هم بزنید. به طوری عقبه این را بزنید که زدن عقبه این بین آن جلودار و عقب به اصطلاح آن پشتیبانش فاصله بیفتد تا این فاصله به تسلیمش وادار کند. ببین ما کردیم، خیلی زیبا بود. عقبه این در جنوب خلیج فارس، ما پایگاههایشان بود که در کشورهای مختلف و اسرائیل، اینها پایگاه عقبه این به اصطلاح مستکبر بود که این عقبه را ما زدیم. فَشُرَّ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ – این دستور قرآنی است. آن هم با تعبیر اینکه فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ – «تثقفن» یعنی وقتی در جنگ با این مواجه میشوی، خیلی باید جهات متعدد و دقت کنی. سَقْفَه یعنی دقتهای متعدد در جهات مختلف. فقط نگاهت رو در رو و یک جهت نظامی نباشد. محاسبات جنگهای شناختی، محاسبات جنگهای اقتصادی، همه اینها را باید داشته باشی. چون این حیلهگر از جهات مختلفی بر تو وارد میشود. لذا تو در هر حیلهای که وارد شدی، باید مقابله داشته باشی. فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ – اگر عقبش (پشتوانهاش) را زدی، لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ – مجبور بشود به آن دستورات شما، به خواستههای شما. لَعَلَّهُمْ از این «ذکر» خدا نیست، یعنی حواسش جمع بشود. نخواهد با دیوانگی خودش (زدن به دیوانگی) احساس کند دیوانگی عالمی دارد، همه دیوانه را میپسندند، میگویند «برش حرجی نیست، بگذار این دیوانه است». خوب این خودش زد به دیوار که بعد بگوید «دیوانه هم که حرجی ندارد، کسی هم نمیتواند مؤاخذهاش کند». حالا نه، این باید تعدیل بشود، شاخش باید شکسته شود. فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ. میگوید با این در نظام مذاکره، هیچ راهی برای این نیست. حرام مطلق است مذاکره با این. دقت میکنی؟ چون اصلاً باید با این جنگید، نه به او مهلت داد، حتی نباید عقبش را زد، نه فقط رو در رو شد. بعد دنبالش میفرماید: وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً – اما دسته دوم (کسانی هستند که از خیانت آنها میترسی، اما هنوز خیانت نکردند – که عرض کردیم) میگوید: فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ – به اینها اعلام کن عَلَى سَوَاءٍ (به طور برابر) که دیگر الان حالت عهد نیست، دیگر الان حالت مساوی است. اگر بخواهند خیانت بکنند، بدانند که ما مجبورمان نمیکند خیانتشان را تحمل کنیم. این هم یک نکته. خیلی عبارت خویشتنداری ما حدی دارد. حواسمان باشد که با توازن است نه با معاهده با معاهده گذشته، همهاش اما با موازنه. یعنی بزند یک دونه، دو تا میزنیم تا سر جایش بنشیند. دیگر اینجا از آن «تو بِمیری از آن توبهمیری»ها نیست، «بزن و در» نیست. این تازه مال اینهایی است که قبلاً خیانتی نکردند ولی احتمال تَخَافَنَّ هست. کسانی که از آنها احتمال خوف خیانت هست، میفرماید إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ. اگر تو هم بدون اعلام این کار را بکنی، تَخُنْ، خدا دوست ندارد. چون اینها عهد داشتند با شما قبلاً. عهد را باید اعلام کنی که از این فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عهد دیگر برقرار نیست. بعد میتوانید باهاش مقابله بکنی. دنبالش میفرماید: وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا – فکر نکنند کسانی که کافرند، اینها به عجز درآوردن خدا را. اینها نه قدرت دارند که خدا را عاجز کنند با حیلهگری و اینها. ببینید یک نکته در رابطه با جریان مذاکره که ما امروز داریم، با این آیاتی که اینجور... حالا ادامهاش هم اگر فرصت شد عرض خواهم کرد که روش باید چگونه باشد، چگونه ما باید در این مسئله قدم برداریم. اگر هم میخواهد مذاکره باشد، اولاً ما با مذاکره مستقیم با عهدشکن اصلاً نداریم. چون عهدشکن مذاکره معنا ندارد. کسی که دستش دست پیمانشکن نیست، با چی دستش را بدهیم؟ پیمانی را چه امضایی از او اعتبار دارد؟ وقتی امضای هیچ سازمان بینالمللی هم برای او معتبر نیست، دوستانش هم برایش معتبر نیستند، با دشمنانش چه به اصطلاح امضایی برایش اعتبار دارد؟ خودش دائماً میگوید «این را بستند، من پاره میکنم. آن کار بود، من قبول نمیکنم». این نگاه اصلاً مذاکره مستقیم به هیچ نحوی درست نیست و حرام است از منظر قرآنی با این شخص. بله، اگر افراد ثالثی، کشورهای ثالثی، سازمانهای بینالمللی ثالثی که در صالحی که آنها این پیمانشکنی در آنها نباشد – مثلاً ببینید انرژی، سازمان انرژی هستهای بینالمللی، این کسی است که به ما بارها خیانت کرده. ما نمیتوانیم به او اعتماد بکنیم در بحث هستهای که بیاییم بگوییم به او بگوییم «کجاست این جریان به اصطلاح هستهای، اورانیومهای ۶۰ درصد ما کجاست» تا دوباره اینها گره بدهند. ما نمیتوانیم با اینها اینجوری بکنیم. مگر یک کسی بیاید اطمینانی به ما بدهد. او در حقیقت با او ما مذاکره کنیم، نه با کسانی که عهدشکنی دارند. این از منظر قرآنی حرام است و اگر کسی انجام بدهد، چوبش را خواهد خورد و دنبالش تهدیدات بعدی که فقط الهی نیست. اگر مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ بود، مذاکره قتال بود، اجازه داده شد. در مذاکره یعنی اگر مذاکره تغییر تاکتیک باشد، به اصطلاح جنگ است، جنگ ندارد. اما اگر این نه عقبنشینی باشد، ما دوباره در برابر حیلههای او به عنوان یک عهدهایی که او میخواهد این عهدها را، اصلاً اینها جا ندارد. لذا تعبیری که امام شهید ما اجازه مذاکرات مستقیم نمیدادند، خیلی به جا و رواست. اینجا چون عهدشکن است، مذاکره با این معنا ندارد. ما در این مذاکره (که ادامه جنگ ما بود) شرایط برونرفت از جنگ را بیان کردیم. چون کشورهای واسطه بودند، بالاخره شما از این جنگ چه میخواهید؟ نظرتان نسبت به پایان جنگ چیست؟ که تأمین بشود، حاضری جنگ پایان پیدا کند. نه مذاکره با دشمن. ما گفتیم این ده شرط، نظر جمهوری اسلامی است که با عنایت رهبر معظم ما که این ده شرط اگر محقق بشود، ما حرفی نداریم که جنگ پایان پیدا بکند. این هم نه به معنای اینکه آمریکا قبول بکند و امضا بکند. نه، او بعضیاش را باید اجرا بکند، نه امضا بکند. یعنی ما با قوت قاهره که خودمان داریم در تنگه هرمز، به هیچ وجه هیچ مسئولی حق ندارد قدمی (به تعبیر مقام معظم رهبری) کوتاه بیاید و از این حقی که ایجاد شده، حق ندارد. و الا این همان جدا شدن از جنگ میشود. إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ یکیش این است که تنگه هرمز که اساس در حقیقت (تعبیر مقام معظم رهبری این بود) این باید حفظ بشود و دیگر به قبل از ۱۲ اسفند بر نخواهد گشت و آن قوانین قبل نیست و حاکمیت جمهوری اسلامی باید در اینجا کاملاً محفوظ باشد. با این نگاه اگر دیپلمات ما رفت مذاکره کرد و آن شرایط دیگر... البته این خودش یک جنگ است، مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ صدق میکند و اجازه دارد. اما اگر به غیر از این شد، عقبنشینی است. تعبیری که مرحوم بعضی از بزرگان مفسرین دارند خیلی زیباست. میفرمایند اگر آن چیزی که کسی در جنگ با شهادت شهدا به دست آورد، در مذاکره بخواهند از دست بدهند، این حرام است و آن خون شهدا ضامن برای این است. و این ضمانت خون شهدا بر گردن آنهاست که خونهای شهیدانی که باعث شد تا این جریان تا اینجا پیش بیاید، اگر ما قدمی به عقب از این برگردیم، آن خون شهیدان دامن ما را خواهد گرفت. به چه حقی برگشتید؟ به چه اجازهای برگشتید؟ باید قدمی جلوتر هم برویم. یعنی آن چیزی که تا اینجا گرفتیم، تثبیت باشد و به دنبال بالاتر از این باشیم. اگر دشمن دارد، ما پیروزیم. دشمن اگر پیروز است (؟) به دست آورده را حفظ کند. ما میگوییم غالبیم، میگوییم آنچه به دست آوردیم حفظ میکنیم. لذا آنچه که به دست آوردیم داریم اعلام میکنیم. ما اینها را به دست آوردیم و آنها را هم با همینهایی که به دست آوردیم، بقیه را به دست خواهیم آورد. با توجه به آنچه که به دست آوردیم، ضمانت داریم از اینها. خلاصه راهکار به دست آوردن بقیه را هم داریم. اگر اینجا ما دست برتر را داریم، تعبیر روایات این است. آنجایی که سَیّاً آمده، آیه نسخ شده به آیه، این آیه ناسخ است. حق ندارید در حالی که میخوانند با شما احساس ضعف بکنید، بیایید به عنوان تقاضای صلح کنید. وَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ – لذا باید با قدرت، با قوت، صحنه دیپلماسی ما حاضر باشد و حتی در جنگ نگوییم ما پشت پرده غالبیم، شرایط ما را میپذیرند. چرا در ظاهر او با قدرت و غلبه دارد اظهار میکند که جهان را از جهت نگاه جهانی (جنگ شناختی) او ببرد؟ چرا ما باید در نظام جنگ شناختی و ابراز هم قدرت، ما غالب بودنش آشکار بشود؟ معلوم باشد نه دیپلماسی ما ضعیف باشد و ساکت. و اگر گاهی هم یک حرفی زده میشود با ملایمت او ولی دائماً با تهدید او، دائماً با اینکه ذلیل کردم طرف مقابلم را، حقیر کردم و همهچیز... چرا این نمیشود؟ بگویی دیوانه است، هر حرفی میتواند بزند. نه، ما باید عاقل در مقابل حرف دیوانه حرف قدرتمند داشته باشیم تا دل مردم محکم بشود تا صحنه شبهای ما، خیابانهای ما شجاعانهتر و پرقدرتتر و پرقوتتر باشد، احساس کنند در صحنه رزم هستند. دیشب یکی از من سؤال میکرد: حاج آقا چرا ما در وقتی که جنگ بود با یک هیجانی میآمدیم ولی الان شورمان کم شده؟ گفتم علتش این است که مذاکره را جنگ نمیبینیم. هم مسئول ما باید نشان بدهد مذاکره جنگ است، هم مردم باید مذاکره را جنگ ببینند تا آن هیجان همینجور در رگهایشان باشد. آن هیجان انتقام خون امام شهید ماست که در رگهای مردم جاری شده و این هیجان از آن خونی است که در این رگها جاری شده، نفس امام شهید ماست که این امت را اینجور به پا خاسته و مبعوثشان کرده. اگر یک موقع کمرنگ بشود، نفس اماممان را کمرنگ کردیم و به او در حقیقت (نعوذ بالله) خیانت به او محسوب میشود. لذا بودن مردم در خیابانها، هیجانی بودن مردم در مطالبات درست و عاقلانه، مطالبه کردن در مذاکره عین جنگ است. از سید مجید نقطهزنی را میخواستیم و از مذاکرهکننده ده شرط را به تمامی با نقطهزنی کامل باید بخواهیم و طوری باشد که مذاکرهکننده ما وقتی در عرصه بینالمللی میرود، خودش را با پشتیبانی مردم ببیند، احساس قوت و قدرت بکند که من وقتی میخواهد نشان بدهد، با یک تبختری در مقابل آنها بنشیند. تکبر و تبختر در زمان جنگ فقط جایز است که من پشتم به این مردم است. یعنی کاملاً انسان مذاکرهکننده در میدان جنگ، تکبر جایز است. چون میگویند ابوجان شمشیر... پیغمبر فرمود: «کی حق این شمشیر را ادا میکند؟» ابودجانه انصاری آمد، گفت من. وقتی شمشیر را گرفت، دید شمشیر پیغمبر است، گرفت جلوی لشکر با تکبر شروع کرد حرکت کردن. پیغمبر فرمود: «تکبر هیچ جا ممدوح نیست الا در جنگ» که این تکبر ممدوح است. لذا مذاکرهکننده ما مثل سید مجید باید با تکبر حرف بزند، با تبختر حرف بزند، با افتخار و قدرت و اقتدار حرف بزند که مشمول این آیه إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ باشد که یک جبهه را اینها دارند هدایت میکنند، فرمانده این جبهه جنگ اینها هستند، نه اینکه این مقابل جنگ دیده شود که بگوییم «ا...» نه. و الا با غضب من الله، این غضب الهی را به دنبال دارد. دنبال آیه میفرماید در همان حینی که شما دارید مذاکره میکنید، وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ و وَمَنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ – که اینجا قدرتتان را همینجا دوباره مضاعف کنید. همین کاری که الحمدالله در کشور (دشمن اقرار کرد) بازسازی به شدت و حدت دارد ادامه پیدا میکند. تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ – بترسند که دوباره نخواهند دست شروع به جنگ بکنند. و آخرین: وَمِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ و وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ. خیلی زیبا. بعد این همه عبارات و آیات تخصصی جنگ و نزاع و حالا صحنه جنگ ملازم میکند این را با اینکه اینجا جای پول خرج کردن مردم است. عجب جای در حقیقت انفاق و گذشت و ایثار از مسائل مالی است. اگر ما آمدیم در خیابان و فقط اظهار خیابانی کردیم، اما وقتی پول دادن که شد، آنجا جای خالی خواستیم بدهیم، سختمان باشد. یا اگر یک گرانیهایی که لازمه جنگ بود (نه هر گرانی، من با هر گرانی موافق نیستم، خیلیاش ممکن است که به عدم تدبیر برگردد)، اما آنجایی که لازمه جنگ است، آنقدری که لازمه جنگ است. ولی یک عدهای با بیتدبیری اگر مثلاً ۵۰ درصد باشد، میکنندش یکدفعه ۱۰۰، از روی عدم تدبیر صحیح از دستشان خارج میشود، نبودن مثلاً نظارت یا سوءاستفاده عدهای. اینها را باید در زمان جنگ حکم جنگی باهاش برخورد کرد، چه مسئول باشد چه شخص عادی باشد که مثل کسی است که در لشکر میخواهد از عقب خنجر بزند. باید برخورد با او بشود. میفرماید اگر اینجا خلاصه وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ و أَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ، بدانید همانجوری که جانتان را دادید (اینجا إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ) اگر اینجا جان را دادیم با مالتان هم که بدهید به مراتب بالاتر به شما برمیگرداند و هیچ از دست رفتنی نیست. يُوَفَّ إِلَيْكُمْ با تمام شرایطش برمیگردد به شما و أَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ. پس باید آماده باشیم. همراه جنگ، ایثارهای مالی از این به بعد باید جلوهگریش را داشته باشد. آن هم ایثارهای مالی فقط پول دادن نیست. پول را در نظام تسهیل به اصطلاح امت هزینه کردن، یعنی ممکن است به گردش درآوردن پول، به کار انداختن مسائل مالی در جاهایی که اشتغالزایی بکند، تسهیل بکند، اینها همه دنبال شود. بحث ادامه دارد، نیمه تمام ماند. انشالله اگر توفیقی داشتیم ادامه میدهیم.
ملایی: نه، حالا شاید بعد از یک فرصتی که خدمت بینندهها باشیم زمان داشته باشیم. فکر میکنم حالا دوستان میگویند. ممنونم از شما آقای عابدینی. فقط یک سؤال بپرسم: این بحث قربانی که ما میگوییم، هم در دایره همین انفاق است؟ بله حتماً. یعنی قربانی یک چیزش گذشتن از مال است، دومیش این است که داریم آن به اصطلاح خلل و فرجی را که شکافهایی را که در جامعه ایجاد شده، با این پر میکنیم. غیر از اینکه جامعه دارد به یک وحدتی میرسد. خیلی خوب. این زیرنویسی که الان بچهها گذاشتند مربوط به قربانی را دقت بفرمایید. شماره کارت را دوست دارید یادداشت کنید، یک عکس بگیرید از صفحه نمایشگرتان یا عدد ۱۴ را بفرستید.
بروم سراغ یک بحثی و بعد برگردیم برای خدمت حاج آقای عابدینی بعد از تلاوت قرآن کریم. انشالله اگر زمان بود، اگر نه که هیچی. یک کتابی را من نشان میدهم به شما. یک بخشی از پشت جلدش را هم میخوانم که از متن کتاب است. نکته اگر داشت، حاج آقا هم اضافه خواهد فرمود. اما این کتاب چاپ داغ داغ، تازه است. نمیدانم کدام دوربین قرار است که بسته از آن نشان بدهد. به من بگویند بچهها. این کتاب تازهتازه است: فتح بیپایان، تفسیر سوره مبارکه فتح که استاد عابدینی عزیز خودمان زحمت کشیدند و این کتاب چاپ شده. تفسیر سوره مبارکه فتح است. خیلی سریع بگویم: گفتند که سوره فتح روایت زنده است از جریانی که عدهای آن را شکست میپنداشتند، اما از منظر الهی، فتح مبینی بود که مبدأ فتوحات بیپایان گشت و نشان داد چگونه بیعت به موقع مراتب فتح را گام به گام رقم زده و خلاصه... و بعد ادامه میفرماید: «رضوان خدا بر امام شهید ما که فرهنگ قرآن را در جامعه زنده ساخت و آن ما را با قرآن به عنوان کتاب زندگی محقق کرد و درود بر رهبر عزیزمان که بیاناتش آغازگر روایت فتح از جنگ رمضان است». اگر دوست دارید راهنمایی دریافت کنید که کتاب را چه جوری تهیه بکنیم، عبارت «کتاب» را بفرستید به ۲۰۰۰۰ ۳۰۳. خیلی کتاب به نظرم میرسد که این روزها آرامشبخش خواهد بود. یاد بگیریم نکاتی را و انشالله از آن بهره ببریم. فکر میکنم زمان تمام شده. بچهها اشاره کنید. آره، خداحافظی باید بکنیم. خب حاج آقای عابدینی خیلی ممنونم. سلامت باشید. ببخشید موقع... ببخشید عذرخواهی میکنم. ارادتمند شما هستم.
حسن ختام برنامه سمت خدای امروزمان تلاوت قرآن باشد. ثوابش را هم تقدیم کنیم انشالله بدرقه راه زائران خانه خدا، حاجیان عزیزمان که جمعیتشان کامل شد، آنهایی که قرار بود بروند. سوره مبارکه یونس، صفحه ۲۱۰، آیات ۱۵ تا ۲۰ تلاوت میشود. من هم رفع زحمت میکنم. عمری باشد، سعادت. فردا یکشنبه حوالی ساعت ۱۳ محضرتان خواهیم بود.