من هم مثل شماها اینجا هستم برای اینکه یاد بگیرم، تمرین بکنیم بیشتر انشالله و خیلی هم خدا را شاکرم که فرصت داد یک هفته دیگر را با شما شروع بکنم. شما مردمی که همچنان حضورتان در خیابان و در میدان زبانزد عام و خاص است و انگشت به دهان کرده دشمن را و البته دوستان ما افتخار میکنند به اینکه با ایرانیان دوستند. کشورهای آزاده دنیا جا دارد که همینجا اول هفته، در اولین برنامهمان در این هفته، دوباره سلام بکنم محضر امام شهیدمان و درود بفرستم به روان پاک همه شهدای عزیز و گرانقدر و آرزوی سلامتی و با عزت بکنم برای امام بزرگوارمان آیت الله سید مجتبی خامنهای حفظه الله تعالی. و دعوت کنم که دیگر بفرمایید برای اینکه محضر حاج آقای عابدینی سلام بکنیم، برنامه امروز را آغاز بکنیم و از حضورشان انشالله لذت ببریم و استفاده وافر بفرمایید آقا.
حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله.
ملایی: سلام علیکم و رحمة الله. و عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیزمان. زنده باشید حاج آقا. خیلی خوشحالیم که امروز هم شما را داریم دوباره و از محضرتان بهره میبریم و مثل همیشه بریم برای اینکه انشالله حضرت عالی مقدمه... فکر میکنم امروز هم دعای سلامتی را با آن توضیحی که میدید اصلاً یک جورایی بیشتر به جانمان مینشیند. بفرمایید با اجازه از حضرت عالی و همه دوستان عزیز. انشالله سعی میکنیم که با یک مراقبتی و دقتی انشالله این دعا را داشته باشیم و توجه بکنیم که دعای برای سلامتی امام زمان، سلامتی امتش هم هست. چون هر مشکلی برای امتش – در روایات دارید – مشکل شما، مشکل ماست. سختی شما، سختی ماست. لذا اگر دعا میکنیم برای سلامتی و راحت حضرت، یعنی قطعاً ایشان هم برای سلامتی امتش دارد دعا میکند و سلامتی امتش هم سلامتی هست و انشالله با این توجه: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم کل ولیک الحجت ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً. این دعا انشاء... انتهایش حالا بیشتر برای ما ملموس میشود که حتی تسکنه ارضک طوعاً، این انقلاب اسلامی که یک رشتهای، یک پردهای از ظهور است، دارد در همین نگاه و همین جا تسکنه ارضک طوعاً را (اطاعت در زمین را) دارد محقق میکند در یک رتبهای، و تمتعه فیها طویلاً انشالله دوام این جمهوری اسلامی، دوام و در حقیقت استمرار این اطاعت است. انشالله این دعا را که میکنیم داریم برای بقای جمهوری اسلامی هم که متصل بشود به ظهور حضرت، داریم دعا میکنیم. این هم یک زیبایی دیگر است در این دعا که مراقب باشیم داریم میبینیم که وظیفه امروز ما این است که اطاعت خدا را در زمین به تبع اماممان داریم محقق میکنیم تا امام تشریف بیاورند و این اطاعت دائم باشد انشالله. خب امروز شروع میکنیم بحثمان را با این نگاه که خدای سبحان همانجوری که در عالم قواعد و نظام علیت دارد که عالم کسی است که به قواعد و علل عالم دست پیدا میکند. وقتی علل را شناخت میتواند به کارگیری علتها به معالیل و معلولها دست پیدا کند. بله. لذا هر قدر کسی در نظام علم جلو میرود، عالمتر کسی است که قواعد بیشتری از علم را میشناسد و خاضعتر است. یعنی یک کسی که مثلاً دوره کارشناسی را طی کرده، خوب در رشته خودش قواعدی از علم آن رشته را شناخته، خضوع در برابر آن قواعد که آنها را کاملاً رعایت کند، دسترسی به سلطه بر آن علم را به دنبال میآورد. یعنی هر چقدر خاضعتر میشود نسبت به آن علم، مسلطتر میشود. من اگر مثلاً فهمیدم که اکسیژن و هیدروژن ترکیبشان آب را تولید میکند، درسته، یا آب در ۱۰۰ درجه به جوش میآید. وقتی این را شناختم میتوانم هر جا که لازم داشته باشم... طوس سنگ سنگینترین مثلاً فناوریها از همین قاعده استفاده بکنم. توربینهای بخار را مثلاً با شناخت اینکه آب در ۱۰۰ درجه به جوش میآید و تبدیل به بخار میشود، استفاده بکنم، توربینهای بخار را به چرخش در بیاورم، انرژی تولید بشود. این انرژی الکتریسیته مثلاً... همه ببینید چقدر کار از آن میتواند. من به آن قاعده باعث تسلط من بر آن میلیاردها میلیارد نتیجه از یک قاعده علمی که انسان میشناسد، قدرت تصرف پیدا میکند. خب این در نظام علمی الی ماشاءالله است. اگر کسی به کارشناسی ارشد راه پیدا کرد، قواعد بیشتری از علم را میشناسد یا آن قواعد را عمیقتر میشناسد. یا شما حساب کنید که پزشک وقتی میخواهد تشخیص بدهد، با نظام علیتی که نسبت به مباحثی که در بدن هست که میداند اگر این پیش آمده، علتش این است که اینجور شده، لذا دنبال این است علت را برطرف کند تا معلولش که آن بیماری است برطرف بشود. یا برای سلامت همین کار بکند. ببینید چقدر کار ازش میآید. یا یک کسی که زراعت میکند، میداند که اگر در فلان وقت دانه را بکارد و اینگونه به کارد، با این قواعد این رشد بهتری پیدا میکند، این نتیجه بیشتری دارد، ثمره بیشتری دارد. خب این هم نظام علم است. در هر جایی که دست بزنیم، از جزئیترین تا کلیترین، هر چقدر قواعد علم را ما بیشتر بشناسیم، سلطه ما در به کارگیریاش بیشتر میشود به شرطی که نسبت به قواعد علم خاضع باشیم. خضوع در برابر قواعد یعنی همان عبودیت خودش عبودیت است. یعنی من نسبت به این قواعد خاضعترم. یعنی اگر قاعده را شناخت ولی عمل نکرد مطابق قاعده، سلطه پیدا نکرده. قواعد را شناخت اما مطابق قاعده عمل نکرد. خب نمیتواند به آن نتیجه برسد. چون علت و معلول میگوید اگر این بود آن میشود. تو اگر خودت خاضع کردی که علت را ایجاد کنی، معلول یقیناً میآید. نتیجه قطعاً میآید. آن وقت اگر کسی دکتری رسید، بالاتر رسید، هرچی میرود عمیقتر میشود، خضوعش در برابر قواعد هستی و این قواعد را که خاضعتر، سلطهاش بر طبیعت بیشتر میشود، نتیجه بیشتری عایدش میشود. پس اساس علم، خضوع در برابر قواعد هستی است. که این قواعد بعداً ایجاد نمیشود، یعنی قواعد از ابتدا بوده. ما علم نداشتیم. ما اینکه اورانیوم مثلاً غنی بشود، این مقدار میتواند با آزاد شدنش و شکافته شدن هستهاش، این مقدار اورانیوم غنی شده مثلاً فلان درصد انرژی آزاد میکند، این از اول عالم که خلق شده بوده. ما تازه مثلاً در این سالها به آن پی بردیم و داریم ازش استفاده میکنیم. ما بر علم عبور میکنیم، نه ما علم را ایجاد میکنیم. دقت کنید علم موجود است، موجود هست. ما داریم عبور میکنیم، میرسیم به قواعدش، یکی یکی جلو میرویم. خب این در نظام علمی که سراسر عالم پر است از قوا، هیچ جایی را نمیشود دست زد، حتی چینش برگهای یک گل. اینکه عالم اینجوری است، این مبتنی بر دقیقترین در حقیقت چی هستش روابط و قواعد علمی است. خب این نگاه در نظام علت و معلول یک بعد از عالم وجود – که عالم وجود با این تفسیر دیگری پیدا میکند – خیلی خوب. وقتی شما اینجوری شناختید، تفسیر این عالم این میشود که تکرارپذیری امکانپذیر است که هرگاه علت آمد معلول میآید. در نظام انسان هم علاوه بر اینکه این قواعد در نظام انسان به عنوان یک موجودی از موجودات عالم جریان دارد، یک قواعد دیگری هم اینجا جاری است که از او متقنتر است، از او محکمتر است، از او دقیقتر است. چرا؟ چون انسان فقط بدن نیست و فقط دنیا نیست. انسان عالم دنیاست با ابدیت. حالا برای این انسانی که ابدیت دارد (یعنی زندگی بیانتها) برای این انسانی که زندگی بیانتها دارد، قواعدی جاری است، سننی حاکم است که هر کدام از این سنن اثری ایجاد میکند. ما یک عمر محدودی از جهت دنیایی داریم که در آن عمل میتوانیم انجام بدهیم، بله. ولی با این عمر محدود دنیایی میخواهیم یک ابدیت بیانتها را رقم بزنیم. پس باید قواعدی را در اینجا بشناسیم، سننی را بشناسیم که عمل من مطابق این سنت، ضرب در بینهایت بشود تا عمر نامتناهی امکانپذیر بشود. اینجا بیان سنن الهی میشود در زندگی انسان که زندگی انسان مبتنی است بر یک سنتهای فوجد علمی که اگر انسان مقدمهاش را ایجاد کرد، نتیجه قهراً محقق میشود. مثل نظام علیت که اگر علت را شما آب را مثلاً... این حالا یک مسامحاتی هم که بیان هست، منتها ما داریم به صورت کلی میگوییم. اهل دقت فلسفی اشکال به ما نکنند که حالا این حرارتی که دارد ایجاد میشود علت تامه نیست برای ایجاد معلول. اینها را معلوم است حواسمان هست، داریم با مسامحه عرفی صحبت میکنیم که اگر مثلاً میفرماید: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ، یک قاعده است. اگر شما نعمتی را که به دست آوردید شاکر نعمت باشید، خب شاکر بودن خدا در قبال این شاکر بودن ازدیاد ایجاد میکند. حالا ببینید گاهی میفرمایند ازدیاد در عمر است. میگوید اگر شما صله رحم داشته باشید، ارتباط ارحام، میفرماید طول عمر... در عمرتان تعمرو فی اعمارکم، عمرتان زیاد میشود. خدای سبحان اعمال شما را عمر شما را زیاد میکند. چنانچه خیلی دارد که داوود رقعه کمککی کرد. داشت میآمد خدمت امام صادق از شهرش، دید پسر عموش (خلاصه در یک فقری و فشاری بود) یک کمکی کرد از خرج سفرش. وقتی رسید خدمت امام صادق علیهالسلام، حضرت فرمود: داوود، چه کار کردی؟ میبینم ۱۵ سال به عمرت اضافه شده. گفت: آقا من داشتم میآمدم، پسر عموم با اینکه خیلی بددهن بود و نسبت به من فحاش بود و نسبت به افکار و اعتقادات من خیلی بد میگفت، ولی در یک فقری بود، کمکش کردم، قسمت خرج سفرم را دادم به او. و وقتی به اصطلاح سفر را با یک خورده سختتر آمدم، ولی حضرت فرمودند: ۱۵ سال عمرت زیاد شد. در نقل دیگری میفرماید: اگر مردمی نسبت به هم رابطهشان قوی باشد، شهریاری نسبت به هم ارتباطاتشان خوب باشد، آن شهر عمران میشود. یعنی ببینید آن عمر زیاد شد، اینجا هم عمرانی و آبادی به کار میآید. میگوید این حتی موکول به دین نیست. یعنی اگر اینها این کار را کردند – چنانچه عمر زیاد شدن هم فقط موکول به به اصطلاح ایمان نبود – یعنی اگر کسی کافر هم باشد ولی اهل صله ارحام باشد، خدا عمرش را زیاد میکند. این اثر مربوط به یک اثر تکوینی است. یا میفرمایند که موانع از سر راهشان برداشته میشود. از جهت اقتصادی عمران میشود، از جهت عمرش زیاد میشود، از جهت اجتماعی این به سمت رشد این جامعه میرود. ببینید این یک قاعده است. لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ که اگر شما شاکر بودید، ما زیادش میکنیم آنچه را که شما داشتید. نه به اندازه میدهیم، نه بیش از اندازه جزا میدهیم. یک راههای جدیدی را برایتان ایجاد میکنیم. مثل اینکه امت ما الان وقتی که این جریانات پیش آمده، به لحاظ نعمت ولایتی که خدا ایجاد کرد، شاکریتش این بود که در صحنه به عنوان بیعت دائماً شبی پس از شبی حضورشان را اعلام کنند. این شکر نعمتی است که خدا به آنها داده. با شوق قبول کردند، با اشتیاق ابراز محبت کردند. این شکر نعمت است. خدای سبحان در قبال این لَأَزِيدَنَّكُمْ را محقق میکند: توسعه و زیادت. الان ما میبینیم که دشمن ما هر طراحی که میکند، نقشهای که میکشد، کاری را که شروع میکند، زودی به بنبست میخورد. گاهی ما نمیدانیم چرا. همه توجه ما گاهی نبوده که بتوانیم تمام صحنه را نسبت به آنها مراقبت داشتیم. چون آنها از حیلههای مختلف، جنگهای الکترونیک استفاده میکنند. درسته. الحمدالله ما هم نیروهایمان قدرت و قوت دارند، اما آنها هم با تمام قوتشان استفاده میکنند. اما باز حیلهشان و کیدشان لو میرود، خنثی میشود، به ثمر نمینشیند. به طوری که گاهی خودشان ابراز تعجب میکنند که این طراحی و نقشه که درنمیرفت و همه صحنههایش دیده شده بود، چطور یک دفعه خنثی میشود؟ این را ما نمیدانیم، فکر میکنیم حتماً فقط مربوط به سلاحهای مقابل ماست. ما او سلاحها را قبول داریم که پیشرفت هم داریم. اما در نظام الهی و سنن الهی این است: مردمی که در شهرها این حالت شاکریت را دارند، با اینکه سختی گرانی آمده و این فشار جنگ وارد مردم، دست از آن کار (نظام شکر) برنداشتند. شاکریت اینها در سختی هم که خدایا ما میدانیم این نعمتی که داریم (با اینکه جنگ است و فشار است) این نعمت را قدردانیم. با اینکه آن سختیها هم هست. همین شاکریت خنثیکننده حیلههای دشمن و کید و مکر دشمن در خلاصه جبهها میشود به این صورت که نقش اینها را برای نیروهای ما آشکار میکند. اینکه در رادار نیروهای ما اینها با همه طرح جنگیشان و کید جنگیشان دیده بشوند، یا ما بتونیم اینها را رصد بکنیم با همه پنهانکاریشان. ما فکر نکنیم اینها عادی است. اینها یک سلسله زنجیره به هم پیوستهای است که عمل یک کسی که در روستا دارد انجام میدهد، حاضر میشود در این راهپیمایی و بیعت، در این شاکریت، تا آنجایی که در جمعهای بزرگ اینها از جهت وجودی به هم پیوند میخورد و این پیوندهای وجودی موج ایجاد میکند. در نظام شکر این اثرش آن میشود در راداری که مجاهد ما و رزمنده ما پشتش نشسته و دارد رصد میکند و دشمن ما دارد حیله میکند برای مخفیکاری، بعد این در رصد او قرار میگیرد با همه پنهانکاری او. این اثر از تمام این ارتباطات است که دارد خودش آنجا نشان میدهد. لذا دشمن حیرتزده میشود که من میدانم اینها چه دارند و من میدانم چه باید این خنثی بکنم که در رصد او قرار نگیرم، اما هر کاری میکند میبیند باز در رصد است. پس یک ارتباط تنگاتنگی بین مقام شاکریت در دورترین نقطه با آنجایی که رزمنده ما نشسته پشت موشک و پشت در حقیقت صحنه راداریش، این ارتباط پیوسته است. اینها سنتهای الهی است که خدا اینها را قواعد قرار داده. به همین جهت است که سنتهای الهی وقتی که کنار هم قرار بگیرد، یک اثر کوچکی، یک کار سادهای میتواند یک نتیجه عظیم را ایجاد کند که آن نتیجه عظیم ثمره این عمل میشود.
ملایی: میخواهم این را بپرسم حاج آقا که الان بعضی از نمونههای از اتفاقات در همین جنگ تحمیلی اخیر، جنگ رمضان، میتواند مصداق بارز شمرده بشود؟ چون حتماً موارد متعددی هست، اما بعضیاش خیلی دیگر جلوه میکند. واقعه جنوب اصفهان، بله، دیگر همه اینها از همین سنخ است. یعنی طبس و طبس دو که جنوب اصفهان بود و بسیاری از این جهات دیگری که اصلاً گاهی ما در رصد عادیمان قرار نمیگیرد و آنها با یک طراحی و کار دقیق... این چند شب که اینها چند تا عملیات انجام دادند، نشستند اتاقهای جنگشان همینجوری راه نیفتادند. دقیقترین محاسبات را کردند، وسایل ما را شناسایی کردند، وسایل خودشان را هم ارزیابی کردند. طبق اینها با یک عملیات دقیقی خواستند حرکت بکنند که این عملیات از چشم ما پنهان باشد. تمام امکانات آخرین لبه فناوری را به کار گرفتند برای اینکه بتوانند یک عملیات بکنند. فکر نکنیم اینها سه تا ناو راه میافتد میآید و ما میبینیم و میزنیم. یک عملیات دقیق با چندین... آسمان را پر میکند از انواع پرندههای مختلفی که جنگ به اصطلاح الکترونیک داشته باشند، فضا را کاملاً جوری بکنند که هیچ انعکاسی از این ایجاد نشود. تمام اینها را به کار میگیرند با یک عملیات پیچیده. اما یک دفعه میبینند این لو میرود، در به اصطلاح صحنه مثل روز برای رزمندگان ما آشکار میشود. برای آنها اینها نمیدانند چرا. لذا یک بحث زیبایی که اصلاً حرکت اجتماعی مردم الان هست این است که این خیلی زیباست که جامعهشناسی غرب که بر اساس نگاه مادی است، عاجز شده از توصیف حرکات مردم ما. یعنی بر اساس قواعد جامعهشناسی آن پیشبینیهایی که میشود، تحلیلهایی که میشود، به ثمر نمینشیند. جوری دیگری مینشیند نتیجه. چرا؟ چون آنها بر این سنتهای الهی آگاه نیستند. وَمَنْ يَنْصُرِ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْقَوِيُّ... کسی که خدا پشتش قرار بگیرد. إِنَّ مَعِي رَبِّي که وقتی دارد حرکت میکند خدا را با خودش ببیند. این قاعده و سنت است که وقتی تو داری حرکت میکنی باور خدا با توست. دیگر کم معنا ندارد. چون اینجا دیگر تعداد معنا ندارد. همه هستی وقتی خدا هست، هست دیگر. اینجا اگر بگوییم این تعداد کم است، امکانات کم است، معنا ندارد. إِنَّ مَعِي رَبِّي بنبست معنا ندارد. وقتی یک طرف دریاست، دریای عمیق؛ یک طرف لشکر دشمن. راهی دیگری غیر از اینجا نیست: یا باید بایستی اینها بیایند تو را از بین ببرند با تمام سلاحهایشان، یا بروی تو دل دریا غرق بشوی. یکی از دو راه است. آنجا گفتند که اندررکون که ما گیر افتادیم، افتادیم در تله. آنجا موسی کلیم میفرماید: إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ. خدا این سنت الهی است که با سنت الهی مؤمن هیچگاه احساس بنبست نمیکند. در تحلیلهای جامعهشناسی میگویند این دو تا را وقتی که میبینی دریا و لشکر به اصطلاح دشمن از یک طرف، قهراً و قطعاً جنگی واقع میشود که قالب در این جنگ آن است که قویتر است (سلاح بیشتری و تعداد بیشتری و قوت و قدرت بیشتری دارد) و شکست عارض طرف مقابل میشود. همه چیز برای این تحلیل آماده است. اما میرسند به اینجا دریا شکافته میشود و این عبور از دریا میشود و لشکر دشمن وقتی به دنبال اینها وارد دریا میشود، آب برمیگردد و غرق میشود. یعنی تمام آن سنتی را که آنها پیشبینی کردند، ضدش میشود. حتی این دیگر از رصد علوم جامعهشناسی، نظامی، علوم تحلیلی که سنتها را نمیشناسد، کاملاً خارج است.
مثلاً ببینید بعضی از روایات خیلی زیباست. مثلاً در این روایت شریف اینها... همه کارهای ما چنانچه در عالم شما آبی را که مینوشید، این با قواعد علمی نسبت این آب با ذرات به اصطلاح با آن نیاز بدن، این ذرات آب چه جور سیری، سیرابی را ایجاد، همه نظام علی است. غذایی که میخورید سیری را ایجاد میکند. هر چیزی ارتباطش با همدیگر در نظام علی و دهها و صدها علت کنار هم قرار میگیرد تا این محقق بشود. نتیجه در نظام سنتهای الهی هم سنت هر چقدر شناخته بشوند، انسان بر این سنن سوار بشود، میتواند نتیجه عظیمتری را ایجاد کند. چون ما سنن را نشناسیم، فعل را فقط عادی میبینیم. درسته که نشناسیم هم سنت ایجاد میشود، اما اگر شناختیم، بین سنن و تعارض سنن که گاهی پیش میآید، ما میتوانیم سنتی را انتخاب کنیم که این سنت نتیجهاش عظیمتر است و رفع موانعش بیشتر است. مثلاً ببینید امام صادق علیهالسلام: إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَإِنْ كَانَتْ فِي أَعْمَالِهَا بِرَّةً تَقِيَّةً. میگوید: خدای سبحان یک امتی را که این امت حاکمشان ظالم است ولی اینها اهل خیر و نیکی هستند، میفرماید خدا این امت را اگر ساکت ماندند در مقابل آن امام ظالم، این امت را هم... لا یستحیی از خدا (از این خلاصه ابایی ندارد) که اینها را با اینکه خودشان تکتکی آدمهای خوبی هستند اما در نظامی قرار گرفتند و سکوت کردند و یک پادشاه ظالمی (لیس من الله، از جانب خدا نیست) این حاکم باشد، خدا این را اگر عقاب کرد کسی نگوید چرا. این سنت خداست. برعکسش: وَإِنَّ اللَّهَ لَيَسْتَحْيِي أَنْ يُعَذِّبَ أُمَّةً دَانَتْ بِإِمَامٍ مِنَ اللَّهِ وَإِنْ كَانَتْ فِي أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً. اما اگر یک جایی حاکمیت امام عادل بود، هر چند این مردم بعضی از اعمالشان هم بد بود، خدا یستحیی (حیا میکند) این امتی را که در رأسشان یک امام عادلی هست را عذاب کند. ببین چقدر متفاوت. چرا؟ میگوید وقتی امام عادل نباشد، تنه این سازمان و ساختار فاسد است. اگر شاخههای این هم خوب باشد (یعنی اعمال خوب باشد، با تقوا باشد)، اما تنه خراب است. درختی که تنش فاسد شده باشد، شاخههای خوب به ثمر نمینشیند و این شاخههای خوب متصل به این تنه خراب میشود. اما اگر تنه سالم باشد و شاخهای فاسد باشد، ببین چقدر زیباست! این شاخه فاسد ممکن است از بین برود، اما با بودن این تنه، شاخههای جدیدی آن به اصطلاح سلامت برای این درخت و حتی اصلاح این شاخه فاسد به واسطه تنه قوی محقق میشود. پس ببین چقدر این سنت زیباست. پس اگر میخواهیم یک جامعهای را آن اصلاح در آن صورت بگیرد، اصلاح اساس اساسی و قوی باید در نظام حاکمیت آن جامعه، آن امام عادل قرار بگیرد. آن وقت تحمل سختیها و غلطها در درون این جامعه ساده میشود. میشود با تمسک به آن تنه قوی این را اصلاح کرد. اما اگر هی شروع کردی به اصلاح جزئیات فقط و نرفتی سراغ اصل و تنه که آن حاکم (حاکم عادل) است، به جزئیات خود – هرچی شاخهها را تو اصلاح بکنی – چون تنه خراب است، شاخه خراب میشود. ببینید این سنت چقدر زیباست، چقدر کار را جلو میاندازد که انسان هدفش را در یک جامعهسازی چی قرار بدهد، تمدن الهی را چه شکل بدهد. لذا بودن یک امام این اثر را دارد که امام هر چقدر قویتر باشد، هر چقدر الهیتر باشد، تمام شاخهها به تبعیت الهی بودن این، الهی میشود. هر چقدر شدت قوت این امام شدیدتر باشد، شاخهها به تبع قوت تنه قویتر میشوند، پرنتیجهتر و پرثمرتر میشوند. و هر چقدر این ضعیفتر باشد، شاخهها ضعیفتر میشوند. چقدر زیباست! یعنی شما یک موقع دنبال ایجاد شاخهای، یک موقع دنبال ایجاد تنه. پس این سنت الهی است. این هم یک سنت.
یا در بعضی از... ببینید اینها را دارم مصداقی میگویم که ببینید خلاصه بعضی از روایات دارد: اگر یک مؤمنی در مثلاً شرق عالم باشد، یک مؤمنی در غرب عالم باشد، بعد میگوید میفرماید عمل این مؤمن با آن مؤمن ارتباط برقرار میکند. وجود این مؤمن با اینکه همدیگر را نمیشناسند، ارتباطی هم ندارند، اما نظام ایمان در نظام سنتهای الهی مکان و زمان حائلش نیست. یعنی امروزی که ما هستیم با امیرالمؤمنین علیهالسلام که هزار و سیصد و خوردهای سال (۱۴۰۰ سال قبل) بوده، عمل من با امیرالمؤمنین مرتبط میشود. و با عمل کسی که در زمان ظهور هر سالی دیگری محقق بشود، مرتبط میشود. یک عمل است، ولی این عمل میآید در نظام روح و نفس و نظام روح و نفس هیچ زمان و مکان حاجبش نیست. ببینید این هم یک سنت الهی است. که اگر من این را دیدم، آیا من یک قطعه افتاده در یک گوشه عالم هستم یا نه؟ من یک قطعه متصل به تمام عالم هستم. یعنی زمان سابق، زمان لاحق، مکان دور، مکان نزدیک. وقتی یک کسی خودش را اینجور مؤثر میبیند، قدرت عملش چقدر میشود تا یک کسی که ببیند یک گوشه افتاده تنها، فرد مستقلاً – یعنی دیده نشده، کسی نمیبیندش – این چقدر متفاوت است.
ملایی: این را قبل از اینکه وارد بشوید به دومی، الان در ایران اسلامی، در گوشه گوشه کشور عزیزمان حاج آقا، در روستاها خب یک روستایی که جمعیت ثابتش در بهترین حالت مثلاً میشود ۲۰۰۰ نفر، این شبها تجمع دارد برگزار میشود (عرض کردم دیگر) یعنی آن تجمع اثر وجودی دارد. آها، با آن کسی که در شهر است پیوند میخورد، با همه بستر وجودی دارد، با نائب امامی که دارد اینها را هدایت میکند اثر وجودی دارد، با رزمندهای که الان پشت لانچر نشسته منتظر است اثر وجودی دارد، با کسی که پشت در حقیقت آن رادار نشسته دارد رصد میکند، همه اینها به هم مرتبط است. یعنی حضور من در اینجا با قوت و شوق و پشتیبانی الهی او کاملاً قدرت میدهد به او در آنجا. ببینید چقدر زیباست. اینها روایات داریم تمامش را. که اگر کسی تعبیری نصی... اگر کسی آرزو کرد وقتی که قصههای انبیا و اولیا و غای سابق را میشنود، کاشکی من بودم، یا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ مَعَكُمْ فَوْزًا عَظِيمًا (که ما بودیم آن زمان) میفرمایند که این حقیقت وجود این متصل شده. امیرالمؤمنین علیهالسلام در جنگ جمل میفرماید وقتی گفتند سوال کرد: أَهْوَ أَخُوكَ مَعَنَا؟ آیا آن که میگوید دلش میخواست بیاید، عشقش با ما بود؟ گفت: بله، اگر عشقش بوده، او با ماست. در تمام این جریانات شریک است. و نه فقط او، بلکه کسانی که در ارحام مادران هستند و پدران و بعدها به دنیا میآیند و وقتی جریان ما را میشنوند میگویند کاشکی... میگوید آنها متصل میشوند، اثر وجودی پیدا میکند. ببین اگر این اتصال عالم را انسان به عنوان یک سنت الهی ببیند، هر فعلش گمشده نیست. هرچ کسی نبیند، هر چند در یک گوشه اتاقی الان یک دعایی یک دفعه میکند برای رزمندگان که پشت لانچر هستند، این دعا گمشده نیست. پیش خدا قشنگ متصل میشود، مثل یک بازوی واقعاً اتوبان ارتباطی. این میرسد نتیجهاش به به اصطلاح به بازوان او و به قلب او و به خطورات او و حتی به موشکی که شلیک میکند. پس ما خودمان را غیرمرتبط، گسسته در عالم نبینیم. اگر اینجور بود خیلی زیبا میشد. مثلاً ببینید میفرماید: مَنْ تَبَسَّمَ فِي وَجْهِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ... کَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً. چقدر میگوید یک لبخند بر روی برادر مؤمنش میزند، به تبسم. این تبسم باعث میشود یک غمی، غصهای از دل او برود، یک امیدی، انگیزهای در دل او ایجاد میشود. میگوید بعد این حسنه است. و اگر کسی حسنه برایش ایجاد شد، یک حسنه هم حتی در وجود کسی باشد، بینش نبرد؟ بعداً میفرماید: خدا اگر در دل کسی یک حسنه هم مانده باشد، آن حسنه باعث میشود عذاب نشود. چقدر این سنت عظیم است، بزرگ است. آن وقت اگر آدم ۱۰ تا حسنه شد، ۱۰۰ تا حسنه شد، هزار تا حسنه شد، رشدش چقدر قویتر میشود. آن وقت چقدر هم ساده است؟ مگه همش پول؟ تبسم مگه خرج دارد؟ نه، فقط یک خوشاخلاقی میخواهد، فقط یک روی باز میخواهد. خرج ندارد. فرمودند: ابرو گشاده، دستت گشاده نیست. این نگاه... خلاصه ببینید برای همه راه را باز میکند. نه اینکه بگوییم الان تو دنیا میگویی که آقا اگر این پولدار است، مقامی دارد، جایگاهی دارد، میتواند یک کاری. خدا میگوید نه، پیش من همه جایگاه دارند، پیش من همه قدرت دارند، پیش من همه ثروت دارند. ثروتش یکیاش این است: لبخندش است. این لبخند یک ثروتی است که پیش من قرار دادن. ثروتش اگر درست استفاده کرد، لَئِنْ شَكَرْتُمْ، اگر این ثروت را استفاده درست کرد، لَأَزِيدَنَّكُمْ راه زیادی هم برایش باز میشود. ببینید چقدر... اینجا هر کدام از روایات که ما میبینیم خیلی زیباست. مثلاً در روایت دارد که در ذیل این آیه: مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّا لَا نَأْخُذُ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ (وقتی که یوسف سلام الله علیه به برادرش گفت: من آن پیمان و پیمانه را میگذارم در رحل تو، به بنیامین. و وقتی گفتم که دزد به اصطلاح پیمانه را دزدیده و گشتند و پیمانه را از تو... بدون که این در حقیقت کار من تا تو را پیش خودم نگه دارم. آن وقت برادرها آمدند، وقتی اینجور شد گفتند ما قسم خوردیم پیش پدرمان که محافظ این برادر باشیم. چون قبلاً برادر دیگرش تجربه... یکی از ما را جای این نگه دار... خیلی جالب.) آنجا این آیه را آنجا میخواند. یوسف میگوید: مَعَاذَ اللَّهِ پناه میبرم به خدا که بگیرم کسی را، إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ فقط آن که متاع ما پیشش است را میگیرم، کسی دیگر را نه. بعد حضرات میفرمایند: در قیامت ما وقتی میآییم، ما آنجا این آیه مَعَاذَ اللَّهِ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا محبت ما، ارتباط با ما. وقتی در دل شما آنها را میبریم پیش خودمان، کسی دیگر را نمیبریم. حالا میخواهد این محبت در قلب من به تنهایی و در خلوت من باشد و یک جای دورافتاده باشد، یا یک جلوه عمومی داشته باشد. یعنی این نگاه ببین چقدر زیباست که این سنت میشود. اگر من در دلم نسبت به مؤمنین یک ارتباط محبت ایجاد شد، میفرماید این مؤمن وقتی دارد میرود به بهشت، این را همراه خودش میبرد. چون ارتباط است، نمیشود قطع ارتباط کرد. وقتی در جامعه راهپیماییها میشود، این ارتباطات، اجتماعات میشود. وقتی میخواهند یکی را ببرند میگوید خدایا ما با هم بودیم، اما ارتباط داشتیم. ما با هم جمع میشدیم، من از این پذیرایی میکردم، او از ما پذیرایی... این محبتها مرتبط که میشود، آن وقت باعث میشود همه را با هم ببرند.
ملایی: یومئذٍ... خیلی عالی. به مناسبت روایتی که حضرت عالی و سایر اساتیدمان برایمان میخوانند در این برنامه و هر جای دیگر. امروز قبل برنامه چند لحظه توفیق بودن خدمت حاج آقای عابدینی را داشتیم با دوستان و تهیهکنندگان (تهیهکننده و اینها)، ذکر خیری شد از یکی از راوی، از یکی از بزرگانی که واسطه رسیدن این انوار به دست ما بوده. حالا من از شما بخواهم که بفرمایید من جسارت نکنم. اگر اطلاعاتش امروز منتسب است به مرحوم کلینی و کلینی رازی از اهالی شهر ری که کلین یکی از روستاهای اطراف شهر ری است که مولد کلینی آنجاست و کتاب کافی شریف ثقة الاسلام باعث شده که شیعه با کافی کفایت بکند (تعبیر این است: کافی در حقیقت برای شیعیان، «کافی لشیعتنا» برای شیعیان ما کافی است). و لذا یک روایت که میخواهد با سندش راویاش بیاید، این روایت گاهی راویان با خون خودشان حفظ کردند این روایات را. یعنی اینجوری نیست که یک دفعه میبینی پنج تا راوی این روایت را نقل کردند. این راوی هر کدام از اینها در دورانی حفظ کردند که اسم حضرات را کسی گفتن جرم بود و اعدام داشت. ولی اینها روایات حضرات را در چه حالتهای، در چه سختیهایی که حالا فرصت نیست. لذا مرحوم کافی مدون کرد، باببندی کرد، روایات صحیح و خوب را در این کتاب جمع کرد به صورتی که این روایات یک سیر کاملی از توحید تا اخلاق و معارف و احکام را تمام این دوره را به اصطلاح بسیار جامع و زیبا جمع کرد. هنوز به عنوان کتاب مرجع شیعیان که دارد، استناد... خیلی ممنونم. خدا رحمت کند مرحوم کلینی را و ما را با استفاده صحیح از آن روایات شاکر این نعمت قرار بدهد. شاکر باشیم انشاالله. خیلی ممنونم از حاج آقای عابدینی به خاطر این بخش هم. کلین در مسیر تهران به قم که میرویم یا از قم به سمت تهران که میآییم، یک جایی به اسم حسنآباد هست، یک جایی هست به اسم کلین. آنجا مقبره پدر بزرگوار ثقة الاسلام کلینی نیست که... کسی افتاد آنجا. محل تولد شیخ کلینی. بله. خیلی خوب.
برمیگردیم خدمتتان و الان به اتفاق خدمت قرآن هستیم. محضر قرآن کریم، سوره مبارکه توبه، آیات ۵۵ تا ۶۱، صفحه ۱۹۶. ثوابش را هم به خاطر همین فرمایشهای فصل آخر توضیحات حاج آقای عابدینی تقدیم کنیم محضر همه علمای بزرگوارمان، مخصوصاً کلام نور و روایتگران احادیث اهل بیت علیهم السلام. با یک صلوات: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
صفحه196 قران کریم
ملایی: داشتم این کتابی که دستم هست را یک نگاهی میکردم که حالا به وقتش حتماً از حاج آقای عابدینی عزیز خواهم خواست که این هدیه ارزشمند را یکمی معرفی بکنند و منم اگر اجازه بفرمایید همین الان یک چند سطرش را بخوانم برایتان. این سؤال ایجاد بشود که این سطور فرمایشات چه کسی است، از چه کتابی است. بعد هر وقت حاج آقا که وارد بحث شدند انشالله بیشتر در موردش صحبت خواهیم کرد. دارم دنبال یک صفحهای میگردم که قبل برنامه خوانده بودمش. عباراتی را کوتاه تقدیم شما. حاج آقا با اجازه شما... ببخشید، خیلی ببخشید. میفرماید: «ملت ایران نشان داده که در مقابل تهدید تهدیدکنندگان دچار ترس نمیشود. وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. ملت ایران به این معتقد است. من به ملت عزیزمان عرض میکنم همین آیه شریفه را همیشه در نظر داشته باشید. گرهها از اینکه کلام کیست دارد باز میشود. آرام آرام زندگی به حمدالله به طور عادی در جریان است. انگار درباره همین... نگذارید دشمن احساس کند که شما در مقابل او میترسید، احساس ضعف میکنید. اگر دشمن احساس کند که شما از او میترسید، دیگر گریبان شما را رها نخواهد کرد. همین رفتاری که تا امروز داشتید، این رفتار را با قوت ادامه بدهید. کسانی که امور خدماتی به عهدهشان است، کسانی که با مردم سروکار دارند، کسانی که امور تبلیغاتی و تبیینی بر عهدهشان است، کار خودشان را با قوت انجام بدهند.» و این فرمایش ادامه دارد. حالا بیشتر از این درباره این کتاب باشد طلبتان حاج آقا.
حجت الاسلام عابدینی: ما با شما هستیم. بله، این بحثی را که انتخاب کردیم (سنتهای الهی در زندگی و سنتهای قرآنی در زندگی) که خیلی بیانی است مبسوط و باید انشالله فعلاً یک اجمالی فقط بود که چهجور سنتها حاکم است. این کتاب تالیف شده از سخنان امام شهید ما و بسیار ارزنده که انشالله حالا شما معرفیاش خواهید کرد. این کتاب «در آغوش نیل» که موضوعش این است که سنتهای الهی را ایشان در طول مباحث مختلفی که پیش آمده بوده، استناد به این سنتها و آیات قرآنی. و چقدر زیبا که اگر زندگی بر این اساس شکل بگیرد، یک زندگی دیگری و رویکرد دیگری میشود. این کتاب تازه رونمایی شده و حتماً سفارش اکید بنده این است که واقعاً مؤمنین از این کتاب که هم زبان ساده و گویایی دارد، هم قرآنی است و انسان را با قرآن مرتبط میکند، هم مربوط به امروز و لحظه به لحظه زندگیهای ماست و در تمام زندگیمون نگاهمان را عوض میکند، حتماً به این کتاب رجوع بکنند. «در آغوش نیل» کتابی است که... ببخشید کتابی است که اگر دوست دارید تهیه بفرمایید، عبارت کتاب را بفرستید به ۲۰۳۰۳، رفقا راهنماییتان میکنند که کتاب چه جوری بخرید، چه جوری تهیه کنید و اینها. دیگر سفارش حاج آقای عابدینی هم اینقدر موکد بود و منم بگویم که لذتبخش است خواندن فرمایشات امام شهید ما. در انتهای بحث که گفتیم که چهجور هست همه مؤمنین هر جا که باشند به هم مرتبط میشوند و این اثر وجودی در سنتهای خداست، این روایت را میخوانم انشالله به عنوان یک باور و اعتقادی که بدانیم هر کجا هستیم آنجا مرکز زمین است. فکر نکنیم ما در یک گوشه زمین هستیم، نه ما در مرکز زمین هستیم. یعنی اگر در یک روستایی هستیم، یقین کنیم اینجا مرکز زمین است و اثر وجودی ما سراسر عالم میتواند پخش بشود. دیگری هم که در هر جا هست، ببینید میفرماید که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: إِنَّ حَوْلَ الْعَرْشِ مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ عَلَيْهَا قَوْمٌ در اطراف عرش منبرهایی از نور که بر روی این منبرها قومی هستند که لباس و وجوه اینها نورانی است. لَيْسُوا بِأَنْبِيَاءَ وَلَا شُهَدَاءَ، انبیا و شهدا نیستند. يَغْبِطُهُمُ الْأَنْبِيَاءُ وَالشُّهَدَاءُ، انبیا و شهدا غبطه حال اینها را میخورند. قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ حُلَّ لَنَا بگویید اینها کی هستند، برای ما روشن کنید. حضرت میفرماید: هُمُ الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّهِ، وَالْمُتَجَالِسُونَ فِي اللَّهِ، وَالْمُتَزَاوِرُونَ فِي اللَّهِ. کسانی هستند که همدیگر را دوست دارند در راه خدا، با هم مینشینند، به زیارت هم میروند. مصداق تام این، جمع شدن این شبهای ماست که الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّهِ فقط برای خدا دارند جمع میشوند، مردم ولو همدیگر را نمیشناسند. الْمُتَجَالِسُونَ فِي اللَّهِ میآیند در این موکبها، در این مسیرها میایستند. الْمُتَزَاوِرُونَ... بعد میفرماید پیغمبر اکرم: لَوْ أَنَّ عَبْدَيْنِ تَحَابَّا فِي اللَّهِ أَحَدُهُمَا بِالْمَشْرِقِ وَالْآخَرُ بِالْمَغْرِبِ لَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَهُمَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ بین اینها خدا جمع میکند. یعنی هر کسی، هر کجای عالم که باشد، مرتبط با دیگری است که در گوشه دیگری از عالم با محبت. لذا این اجتماعات یک اجتماع واحد و اثر واحد ایجاد میکند. قدر بدانیم، یک موقع جا نمانیم از این اجتماعات بسیار که در یک اجتماع عظیم چندین میلیونی را از دست دادیم. خیلی خوب. ممنونم حاج آقای عابدینی از شما. سلامت باشید. سلامتیتان آرزوی ماست. بزرگ... به امید دیدار دوباره.
ملایی: و عرض میکنم که مُتَحَابُّونَ فِي اللَّهِ باشیم، مُتَجَالِسُونَ و مُتَزَاوِرُونَ فِي اللَّهِ. جنوب، جنوب تا شما شمال، شرقیترین، غربیترین. نگوییم که من چه کارم؟ یک صدا به کجا میرسد؟ حالا ۵۰ تا در روستا جمع شدیم، دوباره الله اکبر گفتیم. کی صدایمان را میشنود؟ خدا جمع میکند. خدا جمع میکند. در پناه همین خدای بزرگ باشید و باشیم تا سلامی دوباره که امیدوارم فردا عمری باشد. خداحافظ. السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ... أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَأَقَمْتَ الصَّلَاةَ... صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ.