بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و درود خدا بر شما که قهرمانان توحید را انتخاب کردید. قهرمانان توحید در حوزههای مختلف میدرخشند: علم و فرهنگ، جنگ و صلح، تعلیم و تربیت. در این برنامه میخواهیم برویم سراغ یک استاندار وفادار. دنیای اجرا خیلی دنیای پیچیده و سختی است. اینطور برنامه این جلسه را آغاز کنیم که اسلام جامعترین دین و حضرت محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ آخرین فرستاده خدا با هدف برقراری یک جامعه توحیدی بر اساس فطرت الهی و آیات قرآن کریم در این حجاز طلوع کرد.
پیامبر عزیز اسلام یک دوره ۱۳ ساله در مکه به زیرسازی تربیت افراد پرداخت. آیات مکی هم غالباً جوهرهسازی دارند تا این افراد صالح و خوشاعتقاد در کنار هم یک جامعه آرمانی را تشکیل بدهند. پیامبر عزیز ما در مکه دشواریها، پیچیدگیها و مشکلات خودش را داشت، اما پیروزمندانه این دوره ۱۳ ساله را طی کرد، موانع را برطرف کرد. و موج دوم این حرکت از مدینه آغاز شد. پایگاه اصلی در مدینه مسجد بود و آرامآرام حکومت اسلامی شکل میگیرد. مردم مدینه پیامبر اسلام را دعوت کردند و جامعه اسلامی در مدینه شکل گرفت. آرامآرام ارکان حکومت اسلامی و تمدن اسلامی شکل گرفتند. موضوع خانواده، قوانین و مقررات، اقتصاد، تعلیم و تربیت، دیپلماسی نبوی، موضوع بسیار مهم جنگ و صلح، اینها از مدینه است. اعزام سفیران به سرزمینهای دور و نزدیک، دیدار با هیئتهای نمایندگی خارجی از ویژگیهای سالهای آخر مدینه است.
در این سالها هرگاه پیامبر از شهر بیرون میرفت، کسی را به جای خود به عنوان ادارهکننده شهر منصوب میکرد. و در آخر عمرش به فرمان خدا در غدیر خم، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب عَلَيْهِ السَّلَامُ و ۱۱ فرزندش را به عنوان جانشینان خود معرفی کرد. پیامبر خدا رحلت فرمود و آنگونه نشد که آن ۱۲ نور پاک (یعنی علی بن ابیطالب عَلَيْهِ السَّلَامُ و پس از آن امامان بعدی) به حکومت برسند. به مدت ۲۵ سال امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلَامُ کنار بودند. از سیاست دوری گزیدند و خلیفه اول، خلیفه دوم و خلیفه سوم آمدند.
پس از کشته شدن خلیفه سوم، التهابی در جامعه به پا شد و مردم پرجمعیت و پر شتاب مصرانه از امیرالمؤمنین خواستند که خلافت را، رهبری را بپذیرد. امام ابتدا نمیپذیرفتند به خاطر کجیهایی که پیش آمده بود و اصلاحش خیلی سخت بود. اصول امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ کتاب خدا و سنت پیامبر بود. ولی خود امام در نهجالبلاغه میفرماید: با اصرار مردم به طوری که حسن و حسین عَلَيْهِمَا السَّلَامُ داشتند زیر دست و پا له میشدند، من پذیرفتم.
حالا آن موقع این است که امام کارگزاران خودش را به استانها و شهرستانها اعزام بکند. یک تجربه حکومتی ویژه که کمتر از پنج سال طول کشید. و ماها که عاشق امیرالمؤمنین هستیم باید این پنج سال را با دقت، با ظرافت، با قصههایی که در دلش هست، برای الهام گرفتن برای امروزمان بخوانیم.
از اولین کسانی که امام انتخاب کرد و او را اعزام کرد، قیس بن سعد است. قیس بن سعد برای استان حساس و پرجمعیت مصر. استانها و مناطق هم از نظر بزرگی و کوچکی، هم از نظر دوری و نزدیکی، از نظر موقعیت و شرایط متفاوت بودند. امام در آغاز کار این استان را انتخاب کرد. سرزمین مصر که در نامهاش به مالک اشتر اهمیت مصر را در مقدمه توضیح دادند، یک سرزمین با پیشینه تمدنی. شخصیت بزرگی را باید برای این استان انتخاب میکردند. همانطور که خود امام در عهدنامه مالک عرض کردم فرمودند: ای مالک، کارگزارانت را از خانوادههای ریشهدار و اصیل، "بُيُوتَاتِ صَالِحَةٍ" کسی را انتخاب کن برای کار اجرایی که از نظر خانوادگی ریشهدار باشد، اصیل باشد، صالح باشد، شایسته باشد.
حالا خود امام قیس بن سعد بن عباده را انتخاب کرد. خب، قبل از اینکه راجع به قیس صحبت بکنیم، برویم ببینیم باباش چی بوده. بچهدامنی پرورش یافته است. سعد بن عباده یعنی بابای قیس، رئیس طایفه خزرج. همان کسی است که اولین بار با همراهانش از پیامبر اسلام در مکه دعوت کردند که به مدینه بیایند. یکی از ۱۲ نقیبی است که پیامبر انتخاب کرده و طبق حدیثی جبرئیل این ۱۲ نفر را به پیامبر پیشنهاد داده. یعنی در آسمانها هم آوازه سعد بن عباده بوده. و زمانی که پیامبر و مسلمانان به مدینه آمدند، مردم مدینه «انصار» نام گرفتند (یعنی کمککنندگان). البته در مدینه یک قبیله دیگر هم بود به نام اوس، رئیس آن قبیله هم سعد نام داشت، سعد بن معاذ. ولی او با تأخیر مسلمان شد. سعد بن عباده خیلی زودتر پیشگام، پیشتاز بود. سعد بن معاذ با تأخیر.
بعدها پیامبر به مدینه تشریف آوردند، مشرکان مکه میگفتند: اگر این دو سعد از محمد بن عبدالله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ پیروی کنند، دیگر ما نمیتوانیم آسیبی برسانیم. از ویژگیهای سعد بن عباده این بود که تحصیلکرده بود، باسواد بود. معدود افرادی در سرزمین حجاز سواد داشتند، تحصیلات داشتند. خانواده فوقالعاده بخشنده و سخاوتمند: سعد بن عباده و پدرش و پدربزرگش و پسرش (همین قیسی که الان عازم مصر است) همه بخشنده بودند. بخشندگی آنها شهرت داشته، حتی گفتن کمتر خاندانی هست که چهار نسل افراد بخشنده داشته باشند. سعد بن عباده در زمان جاهلیت و در زمان اسلام به هر کسی که میآمد سفرهاش همیشه باز بود. اینگونه در تاریخ نقل شده: "وَسَعْدٌ لَمْ يَزَلْ سَيِّدًا فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَالْإِسْلَامِ" پیوسته شریف بود، سید بود، چه در روزگار جاهلیت، چه در دوران اسلام. و ابوا پدر او هم سید بوده، و جد و جد جده تا نسلها همه سخاوتمند، مردمدوست، شریف. "لَمْ يَزَلْ فِيهِمُ الشَّرَفُ" شرافت پیوسته در این نسلها بوده.
حالا امیرمؤمنان از این خانواده جوانی را انتخاب کرده برای استانداری مصر. باز درباره پدر قیس بگوییم: سعد بن عباده سالی یک بار اعلام عمومی میکرد: هر که روغن و گوشت میخواهد به خانه سعد برود. پیامبر عزیز اسلام کسانی را که از راههای دور میآمدند و مسلمان میشدند به خانه انصار میفرستاد تا پذیرایی کنند. شب هنگام که میشد به هر خانه یکی، دو، سه نفر میفرستاد. اما به خانه سعد، ۸۰ نفر را میفرستاد. از ۸۰ نفر پذیرایی میکرد. سعد بن عباده به خودش پیامبر هم خیلی عشق داشت، هم از جان پیامبر حفاظت میکرد، هم طبق غذایی برای پیامبر میآورد، خالصانه، عاشقانه. در حدیثی پیامبر عزیز اسلام فرمودند: "إِنَّ سَعْدًا لَغَيُورٌ" سعد بن عباده غیرتمند است. و من اما غیرت من بیش از اوست.
یک قصهای را در همین جا نقل کردند که در جنگ احزاب یا همان جنگ خندق، قبیله غطفان از قبیلههای بزرگ عرب بود که با ابوسفیان همپیمان بودند. رئیس این قبیله به پیامبر اسلام پیغام داد: اگر یک سوم خرمای مدینه را به ما بدهید، از نبرد با شما عقبنشینی میکنیم. پیامبر با دو سعد مشورت کرد: سعد بن عباده (رئیس خزرج) و سعد بن معاذ (رئیس اوس). اینها گفتند: حکم خدا هست؟ پیغمبر فرمود: نه، حکم خدا نیست. اگر حکم خدا بود مشورت نمیکردم. نظرتان چیست که ما یک سوم خرمای مدینه را به عنوان باج به این آقا بدهیم؟ اینها گفتند: ما زمان جاهلیت هم باج نمیدادیم، الان که هدایت شدیم به دست شما، ایمان داریم. قبول نکردند و پیامبر خوشحال شد. این یکی از نمونههای غیرت سعد بن عباده است.
یک خاطره کوچک هم در پایان این سرگذشت سعد بن عباده بدیم: سعد مادرش را خیلی دوست داشت. اینها چیزهایی است که در تاریخ میماند و در آیندگان تأثیر میگذارد. مادرش را خیلی دوست داشت، ولی هنگام مرگ مادر در مدینه نبود. از این رو افسوس میخورد. به رسول خدا گفت: آیا احسان میتواند غیبت مرا جبران کند؟ پیغمبر فرمود: آری. سعد یک باغی را وقف کرد تا ثواب آن به مادرش برسد.
قیس بن سعد از این خانواده بوده. حالا برویم سراغ خود قیس. امام علی عَلَيْهِ السَّلَامُ در ماه صفر سال ۳۶ هجری، قیس را به استانداری مصر برگزید. و در هنگام اعزام به او فرمود: به سوی مصر حرکت کن، من تو را والی و حاکم آنجا قرار دادم. الان قبل از رفتن برو در شهر بگرد، افراد مورد اعتماد و هر کس که مصاحبت با او را دوست داری جمع کن، تا هنگام ورود به مصر با جمعیت انبوه وارد شوی. زیرا چنین حرکتی و ورودی برای دشمنانت ترسناکتر و برای تو عزتآفرینتر است. برو عزیزم. انشاالله وقتی وارد مصر شدی به نیکوکاران نیکی کن و بر اشخاص مشکوک سخت بگیر. و با تمام افراد خاص و عام مهربان باش، زیرا مدارا و نرمی میمون و مبارک است. این دستورات تا قیام قیامت زنده است، هیچوقت کهنه نمیشود. یک مدیر، یک فرمانده، یک فرمانروا، راز موفقیت نرمی است، مدارا.
حضرت در این توصیهها به سه نکته اشاره فرمودند:
نکته اول: باید همکاران یک کارگزار از میان افرادی باشد که اطمینان به آنها دارد، اعتماد دارد، تا مبادا دست توطئه و خیانت بزنند. در انتصابات، در انتخابها خیلی باید دقت کرد.
نکته دوم: استفاده از تشریفات در برخی مواقع لازم است و نباید آن را نشانه کبر و غرور دانست. امام به استاندار میفرماید: بروید با جمعیت انبوه وارد مصر شوید.
نکته سوم: باید با تمام شهروندان مهربان بود ولی به توطئههای افراد مشکوک نیز توجه داشت. قیس بن سعد با اطلاعاتی که از اوضاع داشت و میدانست امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ نیروی زیادی در شهر مدینه ندارد و به زودی به نیروهای موجود احتیاج پیدا میکند، مردانگی کرد. مردانگی کرد! با امامش گفت: ای امیرمؤمنان، رحمت بر شما باد. آنچه را فرمودید فهمیدم. اما لشکر و سپاه را من در خدمت شما میگذارم که به هنگام نیاز در دسترس شما باشند و آماده نبرد شوند. من نیز با خانوادهام راهی مصر میشوم. و نسبت به سفارشی که درباره خوشخویی و مدارا با افراد فرمودید، از خدا کمک میخواهم که بتوانم چنین کنم. از این رو قیس به همراه هفت تن از افراد خانواده خودش راهی مصر شد.
یک سری بزنیم به مصر. در این روزها و ایام، اوضاع در مصر چگونه بوده قبل از ورود قیس؟ استاندار قبلی که توسط عثمان منصوب شده، محمد بن ابیحذیفه امور مصر را در دست داشت. شهر ملتهب بود، به دلیل اینکه خلیفه کشته شده بود و مصریها هم در کشتن عثمان نقش داشتند. چنددستگی بود: موافقین، مخالفین. حالا استاندار وارد یک چنین جمعیتی میخواهد بشود که التهاب وجود دارد. قاعدتاً از اولین تدابیر استاندار باید ایجاد آرامش باشد. ببینید استاندار چه کار کرده.
قیس بن سعد پس از ورود به شهر، در جمع مردم بر منبر رفت و در ابتدا دستور داد نامهای را که همراه او بود و امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ برای مردم مصر نوشته بودند، بخوانند. فرازهایی از آن نامه را برای شما میخوانم.
بسم الله الرحمن الرحیم. مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ... این تفاوت بین انبیا و غیر انبیا، این تفاوت بین اولیا و پادشاهان است. پادشاهان با تکبر، با کبر اسم خودشون رو بالای اسمها مینوشتند و خودشون رو مثل فرعونها و نمرودها میپنداشتند. اما امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ شروع نامههایش: «از بنده خدا امیرالمؤمنین به مسلمانانی که این نامه به آنها میرسد». سلام بر شما، حمد و ستایش میکنم همراه با شما خدایی را که جز او معبودی نیست. اما بعد، خداوند با خلقت نیکویش و تقدیر و تدبیرش، اسلام را به عنوان دین خود انتخاب و برای ابلاغ آن پیامبرش را فرستاده است. از جمله چیزهایی که خداوند این امت را به واسطه آن گرامی داشته و به فضل خود اختصاص داده، این است که حضرت محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ را برانگیخت. پس او به مردم کتاب و حکمت و فرایض و سنت آموخت و امت را تربیت کرد. ببینید تصویری که امیرالمؤمنین از پیامبر دارد: یک مربی است، یک معلم است. حاکم هم هست، اما حاکم نه برای عیاشی، نه برای کشورگشایی، برای تربیت انسانها، برای هدایت انسانها، برای خوشبختی انسانها. و آنان را تا متفرق نشوند جمع کرد و آنان را تجزیه نکرد تا پاک شوند. پس از انجام آنچه وظیفه او بود، خداوند او را قبض روح نمود. صلوات و درود خدا و رضوان خدا بر او باد. پس از پیامبر، مردم خلفایی را برگزیدند. پس از آنان نزد من آمدند و با من بیعت کردند. من از خداوند هدایت میطلبم. ببینید واژههایی که امیرالمؤمنین یک حاکم بزرگ به کار میبرد: «من از خداوند هدایت میطلبم و بر تقوا از او یاری میخواهم.» آگاه باشید که وظیفه ما عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر و قیام به حق و خیرخواهی برای شماست. خداوند یاریدهنده است و او ما را کافی است. من قیس بن سعد انصاری را به امیری شما فرستادم، به او کمک کنید.
عزیزان من! کسی از امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ پرسید: مهدی شما ظهورش چهجور است؟ این پیروزی چگونه است؟ امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود: مثل جدم پیغمبر با مدد خدا، به دست مردم. با مدد خدا، با اعجاز الهی، به دست مردم. در جنگ بدر خداوند فرشتگان را فرستاد، اما فرستادگان جنگ نمیکردند، اصحاب جنگ میکردند. فرشتگان روحیه میدادند. در همه دورانها تا مردم در صحنه باشند، امید پیروزی هست، امید نصرت الهی. "هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ" خداییست که تو را تأیید میکند با نصرتش و به دستهای مؤمنان.
امیرمؤمنان از مردم مصر میخواهد به استاندار کمک کنید، در اجرای حق از او حمایت کنید. به او دستور دادند به نیکان شما خوبی نموده و به افراد مشکوک سخت بگیرد و با خواست و سوال شما مدارا کند. او از جمله افرادی است که روشش مورد رضایت من و امید من به صلاح و خیرخواهی اوست برای خود و شما. از خداوند عمل پاک و ثواب جزیل و نیکو و رحمت درخواست میکنم. و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
این روز اول معرفی قیس بن سعد بود. بعد از قرائت نامه امام، خود قیس بن سعد با مردم سخن گفت: حمد و ستایش خدای را که حق را آورد و باطل را از بین برد و ظالمان را سرنگون نمود. ای مردم، ما با بهترین فرد پس از پیامبرمان بیعت کردیم، یعنی علی بن ابیطالب. برخیزید و بر کتاب خدا و سنت پیامبرش بیعت کنید. و اگر ما به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل نکردیم، بیعتی بر عهده شما نیست. این را میگویند شایستهسالاری. چهارچوب استاندار اعزامی امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ، خطاب خدا، سنت پیامبر.
بعد از اتمام سخنرانی، مردم از جای خودشان حرکت کردند، بیعت کردند. فرمانروایان اطراف و مناطق مصر همراه با اهالی در مقابل قیس استاندار جدید تعظیم کردند. استان مرتب، منظم، با آرامش اداره میشد. و قیس نمایندگان خود را، نمایندگان جدید برای شهرستانها، برای بخشها انتخاب و اعزام کرد و خراج و مالیات مصر را به خوبی گردآوری و هزینه میکرد. همه چیز هم در جامعه آرام نبود. حالا ببینیم چه مشکلی پیش آمد.
هممرز استان مصر، استان شام است که استاندار آنجا کسی که شما او را میشناسید، معاویه. احساس خطر کرد. گفت: چهبسا این قیس بن سعد با لشکری، علی بن ابیطالب هم با لشکری از سوی دیگر به شام حمله کنند و موقعیت من به خطر بیفتد. تصمیم گرفت که قیس را فریب بدهد.
در این برنامه قهرمانان توحید، عزیزان من، به شدت ما محتاج هوشمندی، هوشیاری، بصیرت، دیپلماسی نبوی هستیم، وگرنه کلاه سرمان میرود. کلاهی که در همه دورانها افراد ضعیف سرشان رفته. معاویه نامهای نوشت به قیس بن سعد. در نامهاش نوشت: اگر شما با عثمان... یعنی متحد کرد پیشدستانه قیس بن سعد را متهم کرد به قتل عثمان تا تنشی به وجود بیاورد. اگر دشمنی شما با عثمان و کشتن وی به خاطر این بود که دیگری را بر او مقدم دانسته و صلاحیت خلافت را در شخص دیگری دیدید، یا به خاطر این هست که تازیانههایی که عثمان بر بعضی از اشخاص زده، یا کسی را فحش و ناسزا داده، یا بیگناهی را تبعید کرده، یا به زندان انداخته، یا خویشان خود را (یعنی همه عملکرد عثمان را، بدیهایش را معاویه اینجا طومار کرده) بر منصبها گماشته و دیگران را محروم کرده... شما خوب میدانید که این امور موجب کشتن چگونه میشود. اول او را متهم کرد به قتل، بعد هم فجایع عثمان را شمرد. بنابراین شما مرتکب گناه بزرگی شده و کار زشتی انجام دادهای. قیس از کرده خود توبه نما و اگر در خون عثمان شرکت داشتهای به سوی خدایت بازگرد و استغفار کن. البته اگر توبه کردن در کشتن فرد با ایمانی فایده داشته باشد!
اما مولای تو علی، ما یقین داریم که مردم را تحریک کرده بر کشتن عثمان. امیرمؤمنان بارها فرمودند: من در قتل عثمان نقشی نداشتم. ولی همین پیراهن عثمان را معاویه دید بهانه خوبی است تا روز آخر بر همین حرفش ایستادگی کرد، یک حرف ناحق. اما مولای تو علی، ما یقین داریم که مردم را تحریک کرده بر کشتن عثمان. و بسیاری از خویشاوندان تو ای قیس در خون عثمان شریک بودند. اکنون تو اگر میخواهی که از خونخواهان عثمان باشی و انتقام او را بگیری، بیا و با من بیعت کن تا با علی بجنگیم. و در عوض حکومت عراق پس از پیروزی از آن تو باشد. علاوه بر آن، حجاز را هم اگر بخواهی، مایلم به تو بدهم.
خریدن یک مسئول، خریدن یک قاضی، خریدن یک فرمانده نظامی. این چیزی است که در همه جنگها وجود داشته. اینجا هستیم وفاداران معلوم میشوند. اسم این قهرمان را گذاشتیم «استاندار وفادار».
نامه رسید به دست قیس. او الان هدفش آرامش مصر است. یک نامه دوپهلو برای معاویه نوشت: نامه تو به من رسید، آنچه را در مورد عثمان نوشته بودی فهمیدم، ولی من هیچ دخالتی نداشتم. تو در نامهات نوشتهای که مولای من علی مردم را وادار کرد تا بر او بشورند، از این موضوع هیچ اطلاعی ندارم. نوشتهاید بیشتر خویشاوندان من در خون عثمان دخالت داشتند، نه، سوگند به خدا که عشیره من طرفداران عثمان بودند. اما اینکه از من خواستهای با تو بیعت کرده به جنگ علی بروم و انتقام خون عثمان را بگیرم و در عوض پاداش به من بدهی، آن را نیز به خوبی فهمیدم. این موضوعی است که باید بیشتر دربارهاش فکر کنم و مهلت بدهم، زیرا بیکاری نیست که بتوان شتابان انجام داد و عجله کرد. من کاری به کار تو ندارم معاویه و کاری درباره تو انجام ندادم که از من ناراضی باشی. تا ببینیم آینده چه میشود.
نامه دوم معاویه:
ببینید پیچیدگی کار اجرایی را در یک کشوری که احزاب مختلف هستند، جناحهای مختلف هستند، خطر دشمن خارجی، منافق داخلی وجود دارد. کار اجرایی خیلی سخت است که با صداقت، با شایستگی به سامان کار مردم برسد. معاویه مجدداً دست بردار نیست، مجدداً نامه دوم را مینویسد: بعد از سپاس پروردگارت، نامهات را خواندم. نه آنقدر نزدیک آمدی تا مهیای سازش و صلح با تو گردم، نه چندان دور بودی تا آماده پیکار با تو شوم. شخصی چون من کسی را فریب نخواهد داد و فریب کسی را نخواهد خورد. معاویه سیاستباز بوده است. زیرا سپاهیان انبوهی دارم و مردانی توانا. اگر آنچه را پیشنهاد دادم پذیرفتی، پاداش تو را خواهم داد، وگرنه اسبان و سواران را بر تو میگمارم. یعنی معاویه وقتی دید تطمیع و وعده اثر ندارد، از تهدید استفاده کرد. همین کاری که الان آمریکاییها میکنند: ابتدا با خیلی از سران کشورها، حتی کشورهای اسلامی، از در تطمیع و وعده وارد میشوند، اگر اثر نکرد، ناوها و هواپیماها و سیستم امنیتی و پدافند و اینها را به رخ میکشند.
پاسخ دوم قیس:
الان تمام نیرویش را گذاشته برای پیاده کردن عدالت، مردم مصر، ساماندهی و رفاه مردم مصر. معاویه نمیخواهد او آرام باشد. این دفعه با صراحت، دوپهلو نه، با صراحت جواب میدهد: پس از حمد و ثنای پروردگار. ای معاویه، آیا شگفتآور نیست که چون نظریه مرا مردود دانستی و به کلی بیارزش شمردی، ای بیپدر، چشم طمع در این دوختهای که من از دایره پیروی و اطاعت آن کس که از همه مردم برای رهبری و زمامداری سزاوارتر است و راستگوترین مردم و عادلترین راهنما و نزدیکترین افراد به رسول خداست، بیرون آیم؟ از اهداف درجه یک دشمن، دور کردن مسئولین از رهبری است. که اگر این خیمه از هم بپاشد، دشمن موفق شده. از رهبری امیرالمؤمنین بیرون آیم و تحت فرماندهی تو درآیم؟ آری، تو همانی که هیچ شایستگی این مقام را نداشته و از همه بیلیاقتتری، زیرا گفتارت از دیگران بیهودهتر و نارواتر است و از همه کس گمراهتر، دورترین افراد به رسول خدا تو هستی. اطراف تو را مردمانی گمراه و گمراهکننده گرفتند که هر کدام بتی از بتهای شیطان هستند. این دفعه عقیدتی ممکن است نامش را استفاده بکنند. شفاف، صریح باید موضع خودش نسبت به رهبری اظهار کند، اعلام کند. اما با این تهدید که مصر را بر من خواهی شوراند و تمام کشور را پر از سپاه و لشکر و پیاده و سوار خواهی کرد، به تصور خود مرا ترساندهای. بدان در صورتی این کار را میتوانی کرد که من به تو کاری نداشته باشم. من هم قدرت دارم مقابل تو میایستم. قیس در مرحله اول سیاستش این بود که تنش به وجود نیاید. در گام دوم اینجا باید تهدید پاسخ بدهد، چون ممکن بود فضای اجتماعی به نفع معاویه تمام بشود.
سومین نامه معاویه:
معاویه که از فریب دادن قیس ناامید شد، این بار نامه تهدیدآمیز نوشت: پس از حمد و ثنای پروردگار. ای قیس، تو یهودی و یهودیزادهای. یعنی وقتی منطق نیست، دیگر اینگونه جواب میدهند. اگر آن کس که از این دو سپاه بیشتر مورد دوستی و محبت توست پیروز شود، تو را از کار برکنار خواهد کرد. در صورتی که من مبغوضترین افراد نزد تو هستم، اگر کامیاب گردم و دسترسی به تو پیدا کنم، تو را خواهم کشت و گوش و بینیات را خواهم برید.
پاسخ سوم قیس:
پس از حمد و ثنای پروردگار. همانا تو بُت و بتزادهای هستی و از روی اکراه و زور وارد اسلام گشتی. با اختیار دست از اسلام برداشتی، از دین خارج شدی. دنبال قدرتطلبی هستی. حسن سابقهای نداری. از سوی دیگر نفاق و کینهتوزی تو تازگی ندارد. ما یاران همان دینی هستیم که تو از آن خارج شدهای. والسلام.
حالا معاویه یک کاری را میکند که امروز اسرائیلها میکنند، آمریکاییها میکنند، انگلیسیها میکنند: استفاده از رسانه. عزیزان من! امیرمؤمنان به فرزندش امام حسن فرمود: پسرم، یک جوری تاریخ رو بخون که انگار خودت بودی در این جمع. معاویه تصمیم گرفت یک نامهای را جعل بکند به نام قیس در جامعه پخش بکند. مثل شبکه اینترنشنال که هزار بار یک خبر دروغ را تکرار میکند در شبانهروز. مثل بیبیسی که خودش را راستگو جلوه میدهد، یک خبر را هزار بار تکرار میکند، دیگر کمترین کسی هم که همش شک داشته، او هم به اطمینان میرسد این خبر درست است.
چطور معاویه اقدام کرد؟ معاویه چون دید که هر حیلهای برای دور ساختن قیس از امامش علی عَلَيْهِ السَّلَامُ سود نمیبخشد، ناچار شد به مردم شام دروغ بگوید. اینگونه با مردم طرح مسئله کرد: ای مردم شام، قیس با شما همعقیده است، او را به خیر و نیکی یاد کنید، دشنامش ندهید. مردم را از نبرد واقعی باز داشت. گفت: او از پیروان ماست، نامههایش که شامل خیرخواهیهای اوست پنهانی به ما میرسد. یک کاری کرد با رسانه که هواداران امیرالمؤمنین را در استانهای مختلف مردد کند.
شایعهسازی یکی از ابزارهای مؤثر در حکومتهای فاسد است. قرآن کریم در سوره احزاب، آیه ۶۰ میفرماید: "وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ" شایعهپراکنی در شهر. یکهو شایعه میکردند پیامبر کشته شده یا پیامبر اسیر شده. در زمان پیامبر هم از این ابزار استفاده میکردند. معاویه سپس نامهای از قول قیس جعل کرد و در حضور اهل شام خواند و بعد نامه را پخش کرد در عراق و مصر و شام و همه جا. نامه رسید که این نامه قیس به معاویه است.
نامه ساختگی این بود: بسم الله الرحمن الرحیم. من فقط اینها را برای شما عزیزان میخوانم برای بیداری خودمان. تاریخ برای سرگرمی نیست، برای بیداری است. امروز چهبسا یک ملتی دستاوردهای ۳۰-۴۰ ساله خودش را با سادگی از دست بدهد، با یک خبر دروغ، با یک نامه جعلی، با یک دیدار جعلی. قرآن کریم میفرماید: وقتی خبری درباره امنیت به شما رسید، به رهبران خودتان مراجعه کنید، از مراکز خبری خودتان کسب تکلیف کنید. دشمن معلوم است خیر شما را نمیخواهد. ببینید معاویه چه نامهای از زبان قیس نوشته:
از قیس بن سعد به امیر معاویه بن ابیسفیان. درود بر تو. پس از حمد و ثنای خداوند که جز او خدایی نیست. من چون فکر کردم و با میزان دین خود سنجیدم، دانستم که برای من زیبنده نیست که از گروهی پیروی کنم که امام پرهیزکار خود که به واسطه مسلمانی خونش محترم بود را کشتند. پس از خدای عزوجل آمرزش میطلبم که مرا از گناهان محفوظ بدارد و در امر دینمان سالم باشیم. یعنی اقرار کرده در خون عثمان دست داشته. بدانید که من دوستی و سازش خود را با شما اعلام میکنم و در نبرد با قاتلان پیشوای مظلوم (منظورش عثمان بوده) همراه شمایم. پس هرگونه ساز و برگ و مردان جنگجو که صلاح میدانید ای معاویه در اختیار من قرار ده که با شتاب به انجام مقصود بپردازم.
علامه امینی فصل فراوانی را به زندگانی قیس بن سعد اختصاص داده. چقدر در این فصل ستایش کرده این استاندار مظلوم را که با شایعه، با جعل نامه آبروی او را بردند، شیعیان را به او بدبین کردند و زمینه را برای برکناری و عزل او فراهم کردند. گاهی شایعه خیلی زود همه جا پخش میشود، روح تفاهم اجتماعی، همکاری را از بین میبرد. مقدار قابل توجهی از انرژی مردم را میگیرد، باعث اضطراب مردم میشود، مردم را در انجام کارها سست میکند. گاهی جعل یک شایعه حیثیت افراد را از بین میبرد، به گونهای که مطرود میشود در یک جامعه. نکته مهم این هست که بیشتر این شایعات در جنگ است، دشمن پیروزی خودش را با شایعه، در پرتو شایعه میبیند. قرآن کریم میفرماید: "إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا" اگر فاسقی برای شما خبر آورد، اقدام نکنید، تحقیق کنید. یعنی اینترنشنال عادل است؟ بیبیسی عادل است؟ صدای آمریکا عادل است؟ لااقل تحقیق کنید.
معاویه برای کسب قدرت از ابزار بسیار استفاده کرد، حتی از جعل حدیث ابایی نداشت. این را علامه امینی در الغدیر تعریف میکند. او گروهی داشت که به صورت هماهنگ یک دروغ را میبافتند و افراد جاهل و بیاطلاع را فریب میدادند. معاویه همان کسی است که در جنگ صفین وقتی عمار یاسر به شهادت رسید، دید یارانش سست شدند، چون همه حدیث پیامبر را میدانستند که "يَا عَمَّارُ، تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ" یک گروه ستمگر تو را میکشد. حالا هواداران معاویه به شک افتادند. معاویه بلافاصله یک خبری به سر زبانها انداخت که قاتل عمار علی است، چون او را به جبهه آورده.
علامه امینی مینویسد: صحنهسازی و جعل نامه از عادات همیشگی معاویه بوده و از زمان او روایات جعلی و احادیث دروغین در مدح بنیامیه و بدگویی بنیهاشم شیوع پیدا کرد. او کیسههای پر از طلا و نقره به مزدوران میداد تا روایات دروغ در مدح او بسازند. به اثلة بن جندب که خانه بزرگی خریده بود و بدهکار بود، گفت: صد هزار درهم بهت میدهم بیا بگو از پیغمبر شنیدم این آیه (که در فضیلت امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلَامُ است، آیه ۲۷ سوره بقره "وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ" و آیه ۲۰۴ سوره بقره "وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا") تو این آیه را بیا بگو از پیغمبر شنیدم راجع به من نازل شده و آیه ۲۷ را بگو درباره علی بن ابیطالب نازل شده. اثلة بن جندب قبول نکرد. معاویه گفت: خب ۲۰۰ هزار. قبول نکرد، ۳۰۰ هزار، قبول نکرد، ۴۰۰ هزار. گرفت و این حدیث دروغ را اعلام کرد. در کتابها ثبت شد، در نوشتهها ثبت شد، سینه به سینه میچرخید. آن وقت معاویه که به این راحتی نسبت دروغ به پیامبر خدا میدهد و علیه امیرمؤمنان مطالب را نشر میدهد، اضطراب بستن به قیس بن سعد خیلی برایش راحت است.
هنگامی که معاویه نامه جعلی خود را برای مردم شام خواند و شایعه همهجایی شد، جاسوسان امام علی عَلَيْهِ السَّلَامُ این خبر را بردند نزد امام. همراهان امام هم، مردم عراق فهمیدند، مردم مدینه فهمیدند. یک وضع غبارآلودی پیش آمده بود. امیرمؤمنان با یارانش مشورت کردند چه کار کنیم. آنها پیشنهاد عزل قیس بن سعد را دادند. در مجموع این استاندار دیگر نمیتواند با این شایعات کار بکند. و امیرمؤمنان (جانم فدایش) علی عَلَيْهِ السَّلَامُ از روی اکراه دستور عزل قیس بن سعد را داد و به جای او محمد بن ابیبکر را فرستاد به مصر.
آقایان، بانوان، ممکن است در جمع بینندگان این برنامه کسانی باشند که مسئولیتی داشتند در این ۴۰ سال. کسی که پستی میگیرد، خب عزتی پیدا میکند، وزیر میشود، شهردار میشود، وکیل میشود، مدیرکل میشود، مقبولیت پیدا میکند. دوست دارد در پایان دوره کاریاش با عزت کنار برود. اما اگر او را برکنار کنند، عزلش بکنند، دلشکسته میشود. چهبسا اصلاً صحنه اجرا را کنار میگذارد، با همه کارها خداحافظی میکند، میرود سراغ کشاورزی. یا نه، دشمن به او طمع میکند، میرود در جبهه مقابل میجنگد با جبهه حق. خیلی آزمون سختی است. خداوند این امتحان را برای قیس پیش آورد.
قیس چه کار کرد؟ از مصر برگشت. یک انسان با فضیلت، با اخلاق. در راه با خانوادهاش داشتند میآمدند، باران گرفت. کنار چشمهای به خانهای پناه بردند و بانوی آن خانه برای آنها گوسفندی سر برید و باران چند روز ادامه پیدا کرد. هر روز برای آنها گوسفندی سر میبرید تا اینکه صاف و آفتابی شد. قیس دو جامه اعلای مصری به آن بانو داد با ۴۰۰۰ درهم. حرکت کردند. در راه میآمدند، دیدند اسبسواری آمد که معلوم شد شوهر آن بانو بوده از راه رسیده. آن جامها و پولها را دید. پس آورد، گفت: ما مهماننواز هستیم، برای مهماننوازی، پذیرایی از مهمان پول نمیگیریم. هرچی قیس اصرار کرد، آخرش قیس گفت: تازه فهمیدم زیر آسمان کسی هست از من هم کسی هست. یعنی از نظر روحی مسلط بر خودش است.
آمد مدینه. در مدینه ضد انقلابها دورش گرفتند: دیدی علی با تو چه کرد؟ اینجا یک امتحان سختی است. میگویند علی با تو چه کرد؟ چگونه کرامت تو را، آبروی تو را، عزت تو را از بین برد؟! اینها تحریک میکردند، انگولک میکردند. حتی یک کسی که زمان پیامبر شاعر بود، حسان بن ثابت، از هواداران عثمان آمد پیش قیس، او را ملامت کرد و گفت: ای قیس، علی بن ابیطالب تو را عزل کرد. حالا که عثمان را کشتی و گناه او با تو و علی است، پاداشت را خوب دادند؟! تحریک میکردند. قیس هم گفت: ای کور دل، ای کور! به خدا سوگند اگر این نبود که میترسیدم میان قبیله من و قبیله تو جنگ اتفاق بیفتد، در همین جا گردنت را میزدم. این وفاداری است یک مسئول نسبت به رهبرش. ببین حالا مصلحت این بوده که برود کنار، کارشکنی نمیکند. حتی تهدید به قتل شد. قیس در مدینه تهدید به قتل شد که اگر با امیر همنبرد نشوی، تو را میکشیم. اگر اعلام وفاداری به معاویه نکنی، تو را میکشیم.
آمد به کوفه نزد امامش و امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلَامُ پوزش خواست و او را به استانداری آذربایجان فرستاد. آذربایجان هم منطقه بزرگی بوده. به آذربایجان آمد. جنگ صفین پیش آمد. امیرالمؤمنین خب یاران معتمد که بتواند آنها را به فرماندهی ۱۰ هزار نفر بگمارد، زیاد ندارد. نامه نوشت به قیس، استاندار آذربایجان که یک نفر را به جای خودت بگذار، بیا با ما همراه کن. و قیس اطاعت کرد. در جنگ صفین شرکت کرده و به فرماندهی ۱۲ هزار نفر.
سازمانی را امیرمؤمنان ابتکار کرد به نام «شرطة الخمیس» که اینها کار نظامی، انتظامی میکردند. در زمان صلح کار انتظامی میکردند، امنیت شهرها را تأمین میکردند، و در زمان جنگ به جبهه میرفتند. اینها یک جمعیت ۴۰ هزار تایی بودند که امیرمؤمنان قیس بن سعد را به فرماندهی آن گروه گماشت که تا شهادت امیرالمؤمنین فرماندهی بود. و در جنگ صفین هم حضور داشته. قیس بن سعد در هر سه جنگ امیرالمؤمنین باوفا، باوفا حضور داشته. و پس از شهادت امیرالمؤمنین کسانی بودند که دیگر نیامدند دور امام حسن مجتبی عَلَيْهِ السَّلَامُ، اما قیس اولین کسی است که با امام حسن مجتبی بیعت کرد. بیجهت نیست یک شخصیت بینظیر مثل علامه امینی اینقدر ستایشش میکند. از امام مجتبی مظلوم تا روز آخر حمایت کرد، وفادار ماند.
حتی قیس بن سعد با صلح با معاویه موافق نبود، ولی چون امامش فرمود، اطاعت کرد. امام حسن مجتبی عَلَيْهِ السَّلَامُ برای جنگ با معاویه ۱۲ هزار نفر را مهیا کرد و فرمانده آن ۱۲ هزار نفر را عبیدالله بن عباس قرار داد و معاون او را قیس بن سعد. حرکت کرد لشکر امام حسن عَلَيْهِ السَّلَامُ. معاویه این عبیدالله بن عباس (یعنی فرمانده امام حسن مجتبی) را فریب داد. برایش پیغام فرستاد که حسن بن علی، شما خبر ندارید با من قرار صلح دارد. تو هم اگر میخواهی جایی که من سر کار خواهم آمد، مسئولیتی داشته باشی، از الان بیا با من بیعت کن. من یک میلیون درهم قول میدهم به تو بدهم، ۵۰۰ هزارش نقدی، ۵۰۰ هزار بعد که سر کار آمدم. و متأسفانه و متأسفانه و متأسفانه عبیدالله بن عباس خودش تسلیم معاویه کرد. آن هم ۵۰۰ هزار تا را نقدی بهش داد. صبح لشکر امام حسن عَلَيْهِ السَّلَامُ بیدار شدند دیدند فرمانده نیست. و قیس بن سعد به آنها نماز خواند. و چه تلخیهایی در تاریخ حقپرستان کشیدند. قیس بن سعد با آنها نماز خواند و اینگونه به آنها سخن گفت: ای مردم، آنچه این مرد ترسو انجام داد باعث سستی و تعجب شما نشود. هم شعار دادند: خدا را ستایش میکنیم که او را از جمع ما بیرون کرد. ما را به سمت دشمن حرکت بده ای قیس. اما تزلزلی در بین آن جمعیت و جمعیت دیگری که با امام حسن بودند پیش آمد و امام حسن مجتبی عَلَيْهِ السَّلَامُ برای حفظ اسلام و حفظ مسلمانان به ناچار صلح کرد.
یکی دو نکته دیگر پایانبخش این برنامه باشد. یک نکته خیلی قشنگ: قیافه ظاهری قیس بوده. قیس از نظر ظاهری فوقالعاده جذاب، خوشاندام، ورزیده، بلندقد، بهطوری که سوار اسب میشده، نوشتند پاهایش به زمین کشیده میشده. آدم را یاد طالوت میاندازد که قرآن کریم درباره این فرمانده نظامی میفرماید: "وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ" خداوند هم از نظر دانش هم از نظر جسمی این طالوت را فوقالعاده قرار داده. حتی یک وقتی رومیان برای معاویه پیغام دادند، دو نفر را رومیان فرستادند بلندقد، قویتر. گفتند از این دو نفر شما قویتر، بلندتر دارید؟ مسلمانان گفتند: قیس گزینه برتر است. از نظر قیافه خیلی خوشگل بوده. او علاوه بر تدبیر و دوراندیشی و پاکدامنی و زیرکی و لیاقت فرماندهی و فضایل اخلاقی، از نظر جسمانی هم ممتاز بوده. "الْقَدِيرُ" جلد دو صفحه ۱۰۸ میگوید فوقالعاده جذاب بوده.
از ویژگیهای مهم دیگر او، عشق به عبادت. در حال عبادت حضور قلب، حضور قلب ویژه، خیلی خاضع و خاشع بود. از امام رضا عَلَيْهِ السَّلَامُ حدیث رسیده که "بِهَذَا الْإِسْنَادِ" صفحه ۹۵ نقل کرده: امام رضا عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود: مردی از اصحاب علی که به او قیس میگفتند، در نماز بعد از اینکه یک رکعت خوانده بود، ماری را دید که به سجادهاش وارد شد، ولی نمازش را ترک نکرد. ما هم او را در نماز دیدیم که مار آمد توی لباسش، از آن طرف رفت. این را امام رضا عَلَيْهِ السَّلَامُ در باب عبادت این شخصیت گفته.
تا اینکه قیس بن سعد در سال ۵۹ یا سال ۶۰ هجری این دنیا را ترک کرد. سلام خدا بر او و مولایش امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلَامُ. خدا نگهدار شما.