بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدى و الهمنی التقوی، خداوند را شاکریم که با پشتیبانی شما عزیزان، یه آبرویی داد تا قهرمانان توحید را برای شما بیان کنیم. در این برنامه، زید بن علی – که بسیار شبیه به جدش، سالار شهیدان حضرت حسین علیه السلام بود – با همون هدف امام حسین علیه السلام که از مدینه بیرون میآمد به قصد مکه و عراق، به صورت مکتوب متنی نوشته که در اون متن، پس از شهادت به یکتایی خدا و نبوت پیامبر، فرموده: این هدفها را ندارم؛ هدف من اصلاح جامعه است، هدف کشورگشایی ندارم، هدف عیاشی و خوشگذرانی ندارم، هدف ستم و تفرقه ندارم. من برای اصلاح در امت جدم قیام میکنم.
زید بن علی، نوه امام حسین علیه السلام، که با همون هدف به میدان قدم گذاشت. نزدیک به یک ساعت درباره این شخصیت میخوام با هم صحبت کنیم، انشاءالله هم در این دنیا به کار ما بیاد، هم در اون دنیا شفیع ما بشه، دستگیر ما بشه.
قصه از یک رویای صادقه شروع میشه. ابوحمزه ثمالی را بسیاری از شما میشناسید؛ در ماه مبارک رمضان نام او به زبانها جاری میشه با اون دعایی که در سحرها از امام زین العابدین علیه السلام آموخته. ابوحمزه در مسجد کوفه با امام زین العابدین آشنا شد. ما در برنامه قهرمانان توحید، یک برنامه درباره ابوحمزه صحبت کردیم. عاشق همراهی با امام زین العابدین علیه السلام بود؛ در سفرها، غیر سفرها، در خانه امام، دوست میداشت خدمت امام زین العابدین برسه و معارفی را بیاموزد.
او گفته: در مراسم حج بودم، خدمت امام سجاد علیه السلام رسیدم. به من فرمود: ابوحمزه، میل داری از خوابی که دیدهام برات بگویم؟ در خواب دیدم که گویا وارد بهشت شدم، حوریهای را دیدم که تاکنون به زیبایی او ندیده بودم. بر تختی تکیه زده بودم که شنیدم کسی ندا میدهد: ای علی بن الحسین، زید بر تو مبارک باد! ای علی بن الحسین، زید بر تو مبارک باد!
ابوحمزه میگوید: سال بعد که به مکه مشرف شدم، در خانه امام سجاد علیه السلام وارد شدم. امام در حالی که طفلی به نام زید در دست داشت، به من فرمود: ابوحمزه، های التعبیر! رویای من به تعبیر رسید قبل از این آیهای که یوسف صدیق – پس از آنکه به عزیزی مصر رسید – بیان کرد: این است معنای خوابی که دیده بودم و خداوند اون حقیقت را تجسم بخشید.
جالب اینکه مادر زید هم حوریگونه بوده است. امام باقر علیه السلام فرمود: اولین هدیه پدر و مادر به فرزند، نام نیک است.
امام زین العابدین علیه السلام پس از طلوع فجر، نماز صبح را میخواندند و در جمع یارانشان تا طلوع آفتاب به نیایش و تعقیبات میپرداختند. روزی در همین ساعت، خبر تولد فرزندش را دریافت کرد. امام سجاد علیه السلام از مردم خواست نامی برای این نوزاد پیشنهاد کنند. حالا خود همین قشنگه که برای نامگزاری ما باید مراسم داشته باشیم، مشورت کنیم، دیدگاههای دیگران را بپرسیم.
هر کسی نامی را پیشنهاد کرد. امام سجاد علیه السلام فرمودند: به یک جوانی بگید قرآن بیاره. قرآن را به دامنشان گذاشتند، سپس فتح باب کردند. قرآن را که گشودند، به اول صفحه نگاه کردند و در آن دیدند این آیه نقش بسته: فَضَّلَ اللهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً (سوره نساء، آیه ۹۵) – آیه درباره ارزش و برتری مجاهدان بر نشستگان است.
امام علیه السلام قرآن را بستند، دوباره باز کردند. آیه ۱۱۱ سوره توبه آمد: إِنَّ اللهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ ۖ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ ۚ وَذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ – این است پیروزی بزرگ.
امام فرمود: نام این بچه را زید میگذاریم. دو بار قرآن را باز کردم؛ یکی آیه مجاهدان آمد، یکی آیه شهدا. فرمودند: جدم از فرزندی مجاهد که به شهادت میرسه به من خبر داده. جدم فرموده نامش زید است.
خیلی زیباست... خیلی زیباست. بعضی از مولودها از سالها قبل، حتی از قرنها قبل، بشارت آمدنشان آمده؛ مثل تولد پیامبر عزیز ما که در انجیل و تورات آمده.
زید بن علی، شخصیت انقلابی و مؤمنی است که پیامبر، امیرالمؤمنین و امامان بعدی بشارت آمدنش را دادند. به بعضی از اون گزارشها میخوام نگاه کنیم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امام حسین علیه السلام فرمود: یا حسین، یخرج من صلبک رجل یقال له زید، یوم القیامة یسوق الناس هو و أصحابه محجلین، یدخلون الجنة بغیر حساب – در قیامت، در بین جمعیت، او و اصحابش درخشنده و زیبا گام برمیدارند و بیحساب وارد بهشت میشوند.
در میان شهدا، این شهیدان یعنی زید و یارانش متفاوتند.
یک گزارش دیگه: حذیفة بن یمان میگوید نگاه پیامبر به زید بن حارثه افتاد...
من خوشحال هستم که این اسمها را برای شما توضیح دادم. در یک برنامه قهرمانان توحید، زید بن حارثه – اون فرمانده جنگ مؤته – را گفتیم. نگاه پیامبر به زید بن حارثه که همنام زید بن علی افتاد، فرمود: المقتول فی الله و المسلوب فی أمتی و المظلوم من أهل بیتی، سمی هذا الاسماء زید الحارثة و وأشار بيده إلى زيد بن حارثة – بعد پیامبر اشاره کرد به زید بن حارثه که همنام او در آیندهها چنین کسی خواهد آمد. بعد فرمود: به من نزدیک شو ای زید، اسم تو محبت را در من زیاد میکند. چقدر اسم مهمه، چون تو همنام حبیب من از اهل بیت من هستی.
زید در روایت داره بارها امام زین العابدین علیه السلام از این پسر یاد کرده. درباره او فرموده است: قسم به خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد، به یکی از یارانش فرمود: اگر تو بعد از من زنده باشی، این پسر را یعنی زید را خواهی دید که در یکی از نواحی کشته میشود، به خاک سپرده میشود، بعد قبر او را میشکافند، از قبر بیرون میآرند، لباسهاش رو بیرون میآرند، برهنه میکنند او را، به زمینها میکشانند و به دار میآویزند.
این پیشگویی امام زین العابدین علیه السلام از این شهید.واکنش مردم نسبت به شهادت این شهید در آیندهها چه خواهد بود؟ امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش به نام ابیولاء کابلی فرمود: عمویم زید را دیدی؟ گفت: آری، به دار آویخته بود و مردم را دیدم برخی سرزنشکننده، کینهورز، برخی اندوهگین، دلسوخته. رأیت الناس بین حمق و محزون. بعضی دلشون آتش گرفته؛ چنین انسان صالحی به دار آویخته شود.
امام صادق علیه السلام فرمود: اما گریهکنندگان برای این شهید با او در بهشت خواهند بود و سرزنشکنندگان او در خون او شریکند.
خیلی باید مواظب حرفزدنهامون باشیم. یه مظلومی کشته میشه، ما خنثی هستیم، بیطرف هستیم یا مدافع هستیم یا مخالف؟ موضعگیریهای ما تمام در قیامت منعکس خواهد شد.
درباره شخصیت زید، حرفهای زیادی هم امامان معصوم و هم عالمان شیعه برای ما به جا گذاشتند. از جمله شیخ مفید – این عالم بزرگ شیعه – میگوید: بعد از امام باقر علیه السلام، بهترین فرزند امام چهارم علیه السلام، زید بوده؛ عابد، فقیه، سخاوتمند، شجاع و منتقم خون جدش حسین علیه السلام.
او شهرت داشته به حلیف القرآن؛ همراه قرآن، همپیمان قرآن. بسیار قرآن میخواند. قرآن هم که میخواند، اشک میریخت. ما قرآن خیلی عادی میخوانیم. بعضی قرآن را با حزن میخوانند؛ به آیههای بهشت میرسند یه احساسی دارن، به آیههای جهنم میرسند یه حالتی دارند، رنگ صورتشون تغییر میکنه، موجهای چشمشون تغییر میکنه.
از زید بن علی – این فرمانده اهل بیتی – بخوام الهام بگیریم: یک، انس با قرآن؛ زیاد قرآن بخوانیم. دوم، بهش میگفتند ستون مسجد؛ از بس عاشق مسجد بود، بسیار به مسجد میرفت، منتظر نماز میماند، در مسجد خدا را نیایش میکرد. یک انسان والا، عاشق مناجات با خدا، عاشق قرآن، عاشق نماز. این زید بن علی بن الحسین.
امام رضا علیه السلام زید بن علی را مصداق آیه ۷۸ سوره حج میداند: وَجَاهَدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ – اونگونه که شایسته است در راه خدا جهاد کرد. فرمود زید مصداق این آیه است.
امام باقر علیه السلام هنگام ورود زید به خانهاش – امام معصوم – این آیه را میخواند: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلهِ – این نشاندهنده عدالتخواهی زید بن علی است. ای کسانی که ایمان آوردهاید، قسط و عدل را به شدت جدی پیاده کنید و خدا را گواه بگیرید.
سپس امام باقر علیه السلام رو کرد به زید، فرمود: والله یا زید أنت من أهل ذلک – تو مصداق این آیه هستی، عدالتخواه به معنای واقعی.
امام رضا علیه السلام – خوبه این قصه را همه بدونید – برادری دارد به نام زید که حتی سلام او را نمیدهد چون مسیرش مسیر انحرافی بود. در شهر بصره فتنه درست کرده بود، فکر میکرد هرکس سید باشه، فرزند فاطمه زهرا سلام الله علیها باشه، میتونه با تبختر در جامعه مردم رو دور خودش جمع کنه.
امام رضا علیه السلام به زید میفرمود: این مقامی که ما بهش رسیدیم در سایه پاکی، در سایه تقوا، در سایه اطاعت خدا بوده.
زید، برادر امام رضا علیه السلام، در روزگار مأمون دستگیر شد. مأمون عباسی هم با طعنه، با طعنه او را با زید بن علی بن الحسین مقایسه کرد. امام رضا علیه السلام فرمودند: نه، زید بن علی بن الحسین رو با این زید برادرم مقایسه نکن. عالم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم کسی را امام رضا تأیید کند که از عالم اهل بیت بوده. خیلی مهمه. غضب لله؛ زید بن علی برای خدا خشمگین شد، برای خدا انقلاب کرد، فجاهد أعداء حتی قتل؛ با دشمنان خدا مبارزه کرد تا کشته شد.
آیتالله خویی – رجالی روزگار ما – در جلد هفتم رجال الحدیث، از صفحه ۳۴۵ تا ۳۵۶، روایاتی آورده که نشاندهنده مقام والای زید بن علی است و میفرماید این روایات مستفیضه یعنی فراوان، متعدد، یکی دو تا نه. روایاتی را که از زید بن علی انتقاد شده، بدگویی کرده، این عالم کارشناس میگه اون روایات ضعیفه.
در مجموع، از نظر آیتالله العظمی خویی، سیمای زید بن علی در این کلمات میگنجد: أن زید جلیل ممدوح، لیس شیء علی قد فیه أو انحراف؛ زید قابل ستایش است از دیدگاه شیعه، بزرگوار است و هیچ انحرافی و ایرادی بر او وارد نیست.
زید بن علی راوی حدیث و مؤلف بیش از ۱۰ کتاب فقهی دارد، کتاب تفسیری داره، کتاب تاریخی داره، کتابی دارد به نام الصفوة که با استناد به ۱۵۰ آیه قرآن، مسئله امامت را اثبات میکنه که الان این کتاب در یکی از کتابخانههای انگلستان وجود داره.
از ویژگیهای دیگر زید بن علی، شبزندهداری است. شبزندهداری چیزیست که خداوند پیامبرش رو موظف میکنه: اگر میخواهید در فردا گامهای درست برداری، حرفهای محکم بزنی، شب باید از نیروگاه الهی کمک بگیری.
بسم الله الرحمن الرحیم، یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ، قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا، نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا، أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا، إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا – ای پیامبر، این شبزندهداری باعث میشه فردای اون روز، اقدامات درست و سخنان محکم به زبان جاری کنید.
زید بن علی بن الحسین، رهبر یک انقلاب، یک انقلاب الهی مثل جدش امام حسین علیه السلام. امام حسین علیه السلام چرا شب عاشورا جنگ را یک روز به تأخیر انداخت؟ تا در اون شب تا صبح قرآن بخواند، اقام الصلاة و تلاوة القرآن و الاستغفار. میخوام این شب پایانی این واقعه با تلاوت قرآن، با اقامه نماز، با راز و نیاز همراه باشد. اینها رهبران الهی هستند.
یک کسی است به نام متوکل، فرزند هارون، میگه به فرزندش که یحیی نام داشته، با او دیداری داشتند. درباره پدرش پرسیدم. پسر، پدر رو اینگونه توصیف میکنه: أن کان لی ما شاء الله چقدر در روزهاش نماز میخواند. إذا جنّ علیه اللیل، شب که فرا میرسید، خواب کوتاهی میکرد، ثم یقوم فیصلی فی جوف اللیل ما شاء الله، چقدر در دل شب نماز میخواند، ثم یقوم قائماً لله تبارک و تعالی و یتضرع له، بعد ایستاده در پیشگاه خدا تضرع میکرد، گریه میکرد، ناله میکرد، یبکی بحیث حتی تا سپیده دم از آن صبح، در حالی که اشکهاش روی محاسنش میریخت، دعا میکرد، نیایش.
این رهبری یک انقلاب الهی است. مردم رو به خود دعوت نمیکرد، به خدا؛ مردم رو به اسلام، به قرآن. برای اینکه تو این کار موفق باشه، باید همون کاری که پیامبر کرد، همون کاری که امام حسین علیه السلام کرد.
ما در انقلابمون، رهبران عزیز انقلاب، حضرت امام خمینی، حضرت آیتالله العظمی خامنهای، اینها شبزندهداریشون – تا اونجایی که ما اطلاع داریم – ویژه ویژه، تا بتونن فردای اون روز مواضع درستی را به دنیا مخابره کنند.
یحیی، پسر زید، میگوید: رحم الله أبی، رحمت خدا بر پدرم زید. کان والله أحد المتعبدین، به خدا میتونم ادعا کنم یکی از عبادتگران و پرستشگران ویژه خدا بوده. قائم اللیل، صائم النهار، شبها را میایستاد، روزها را به روزهداری میگذراند، یجاهد فی سبیل الله عزوجل حق جهاده – همون سخن امام رضا علیه السلام، اونگونه که شایسته مبارزه بود، مبارزه کرد در راه خدا.
راوی میگه گفتم: ای پسر رسول خدا، اینطور که شما میگید، پس امام، بابای رسول الله ها، هکذا یکون الإمام؟ فقال: یا عبدالله، گرامی میگه عبدالله، نه، پدر من امام نیست. إن أبی لم یکن إماماً، چون ما در این برنامه فرصت نمیکنیم این رو عرض کنیم که یک کسانی از روی بدفهمی زید بن علی بن الحسین را امام دانستند و یه طایفه درست شدن به نام زیدیه که باید بریم دربارهش مطالعه بکنیم.
پسرش میگه: نه، بابای من امام نیست، ادعای امامت هم نداشت، ولکن من سادات الکرام، از ذریه حضرت زهرای مرضیه، از اون بزرگهاشون هست، و زاهد من السادات، و زاهدهای سادات، و کان من المجاهدین فی سبیل الله.
یک کسی است به نام أبیجارود، میگوید خدمت امام باقر علیه السلام بودم که زید وارد شد. همین که نگاه امام معصوم، امام باقر علیه السلام به زید افتاد، فرمود: هذا سید أهل بیته و طالب ثاره – این آقایی، سروری از اهل بیت پیامبر است و انتقامگیرنده خون اهل بیت است.
امام سجاد علیه السلام فرمود: آیندهها هر کسی که زندگانی این پسرم را خواهد خواند، از او سرمشق بگیرد، از او الهام بگیرد.
یعنی پیامبر، امیرالمؤمنین، امام حسین، امام زین العابدین، امام باقر علیهم السلام، امام صادق، چند امام معصوم این شهید را ستودند و آیندهها را به الگو گرفتن از او توصیه کردند.
چرا ما نباید این شخصیت رو بشناسیم؟ چرا جوانهای ما نباید بشناسند؟ چرا دانشگاهیهای ما این شخصیت رو نباید بشناسند؟ مورد تأیید چند امام معصوم.
بسیار قرآن میخواند. یه بار دیگه تکرار کنیم. امام باقر علیه السلام فرمود: روزی پدرم – خیلی قصه شیرینیه، ای کاش تو خونههای ما از این نمونهها دیده بشه – امام باقر علیه السلام فرمود: روزی پدرم امام زین العابدین علیه السلام زید را خواست تا قرآن بخواند. او قرآن خواند که پدرم آیات مشکل را پرسید، او یکی یکی جواب صحیح میداد. پدرم به قدری تحت تأثیر زید و استعداد فوقالعاده او قرار گرفت که بلند شد و میان چشمان پسرش را بوسید.
زید بن علی بن الحسین در جوانیاش پنج ماه زندان بوده. زندان رو به کلاس تفسیر قرآن تبدیل کرد و تفسیر سوره حمد و تفسیر سوره بقره را در زندان گفته.
حلیف القرآن؛ میتونیم ما این لقب رو به خودمون بدیم که هر کی میخواد ما را معرفی کنه بگه فلانی همه ش با قرآن، همه ش از قرآن حرف میزنه، قصه میگه قصه قرآن، مثل میگه مثل قرآن، امر میگه امر قرآن، تا تاریخ میگه تاریخ قرآن، عقاید میگه عقاید از قرآن، اخلاق میگه این حدیث القرآن، آمیخته شده با قرآن.
یک کتاب گرانقیمتی در دسترس ما هست، عزیزان من، خواهران، برادران من، کم ازش استفاده میکنیم. روز قیامت تأسف خواهیم خورد.
ما شیعه، بزرگان ما به ما یاد دادند: پس از قرآن دلبسته نهجالبلاغه و پس از نهجالبلاغه دلبسته این کتاب هستیم، صحیفه سجادیه. یه سبکی برای زندگی انسان در همه ابعاد فردی، خانوادگی، سیاسی، اجتماعی امام زین العابدین به ما یاد داده. تمام این رشتهها به آسمان متصل کرده؛ همسررداری با نیمنگاهی به آسمان، سیاستورزی با نگاهی به آسمان.
۵۴ دعا داره – شایدم بیشتر بوده – این صحیفه سجادیه که الان در دست ما است. امام زین العابدین علیه السلام این دعاها رو املا میفرمودند و دو فرزندشون، امام باقر علیه السلام و زید بن علی – که اونم عالمیست، فقیه بزرگ بوده – نوشتند و پدر هر دو را تأیید کرده. دست این دو نفر صحیفه سجادیه به دست ما رسیده.
زید بن علی هم این کتاب را به امانت گذاشت نزد پسرش یحیی. روزگاری گذشت، امام صادق علیه السلام یک کسی رو فرستاد خراسان نزد یحیی، فرمود: ای یحیی، تو هم مثل پدرت به شهادت خواهی رسید، اون امانتی رو بده به ما. و یحیی اطاعت کرد، فرستاد صحیفه سجادیه را که به قلم پدرش و با املای امام زین العابدین صورت گرفته بود برای امام صادق علیه السلام.
صحیفه سجادیه همین شخصیت، قهرمان توحید، باعث بشه بریم به سمت صحیفه. یه دعا داره برای بیماران، یه دعا داره برای والدین، یه دعا داره برای فرزندان، یه دعا برای همسایگان، یه دعا برای پناه بردن به خدا از شیطان، یه دعا برای اخلاق والای انسانی. عالیه است، به بچههامون بشناسانیم.
راوی کتاب صحیفه سجادیه. یه قصه خوشگل: زید بن علی بن الحسین به اتفاق همسرش احضار شده بود به دربار خلیفه مروانی. در مسیر راه، همسرش درد زایمان گرفت که کلیسایی در اون نزدیکی بود. از روی اتفاق، هم اون شب شب میلاد حضرت مسیح علیه السلام بود. به ناچار، خانمش رو برد تو کلیسا و پسری به دنیا آمد. اسم پسر را گذاشت عیسی، به افتخار کلیسا و به افتخار همزمانی با ولادت عیسی بن مریم علیه السلام.
این نشاندهنده سلیقه یک مؤمنه. حالا آیندههای عیسی هم خیلی خواندنیست. عیسی در خاندان خود بعدها که بزرگ شد، از نظر علم، از نظر طبع شعر، از نظر زهد، سرآمد بود. او از راویان حدیث و عاشقان حدیث بوده که روایاتش خیلی زیاده. بعضی از راویان یکی دو سه حدیث، بعضی فراوان حدیث نقل کردن.
در روزگار عیسی، آنقدر خفقان شدید بود که عیسی دختری داشت تا سن ازدواج زنده بود، از دنیا رفت. پدر گریه میکرد که دخترش از ترس نمیتونست به کسی بگه من سیدم. اینقدر شرایط سنگین حاکم بود. یه بچه پیغمبر جرت نمیکنه بگه من فرزند پیغمبرم، من ذریه حضرت زهرا، فرزند امیرالمؤمنین.
این قصه درباره عیسی، پسر زید بن علی، نقل شده.
یه حکایت دیگر – انصافاً این حکایتها درسآموز – زید بن علی که حسینی بوده و یکی از فرزندان امام حسن علیه السلام اختلافی پیش آمد. این اختلاف هم سر زبانها افتاد بر سر موقوفات امیرالمؤمنین علیه السلام. فرماندار مدینه دید الان فرصت خوبی است که حسنیها رو به جون حسینیها، حسینیها رو به جون حسنیها بیندازه. گفت این اختلاف رو باید در مسجد دو طرف مناظره کنند، از همدیگه دفاع بکنند. مردم را هم تا میتوانست فرماندار مدینه دعوت کرد. جمعیت کاری که امروز انگلیسیها میکنند.
شما تصور بکنید در تلویزیون بیبیسی یا در رادیو بیبیسی بین یه عالم شیعه و یه عالم سنی مناظره میذاره. یعنی به نظر شما انگلیس مدافع شیعه است یا مدافع سنی؟ برای چی هزینه میکنه برای این موضوع؟ یا در داخل کشور گاهی از روی کینهورزی بین دو نفر یه مناظرهای رو ایجاد میکنن برای تحقیر هر دو طرف.
سیاستمداران اسرائیلی، آمریکایی در ابعاد بزرگ در منطقه غرب آسیا – این رو گفتم، گفتم در غرب آسیا – هر کسی از هر طرف کشته بشه ما خوشحال میشیم. یعنی هدف اونها انهدام اسلام است. این را دانشجوی مسلمان باید بفهمه، عالم مسلمان باید بفهمه، سیاستمدار مسلمان باید بفهمه.
بخونیم این قصه را. خالد، فرماندار مدینه، مشاجره را به مسجد کشاند، از مردم دعوت کرد تا گفتگوهای این دو نفر را مشاهده کنند. مدینه – تاریخ این رو نوشته – مثل دیگ میجوشید. مردم با هم گفتگو میکردند که آیا حسنیها برنده میشوند یا حسینیها.
صبح زود، فرماندار به مسجد آمد، مردم را فراخواند. زید بن علی – این قهرمان توحید – از سوءنیت فرماندار اموی خبردار شد، حضور پیدا کرد، بله گفت ما راجع به این مسئله بحث نمیکنیم، مسئله رو خاتمهیافته تلقی کرد و این دفعه شروع کرد راجع به جنایات فرماندار مدینه با خالد بحث کردن. یک نوع هوشمندی، یک نوع زرنگی و او را ناکام گذاشت در رسیدن به این هدف که اختلاف حسنیها و حسینیها رو بخواد در جامعه شایع کنه.
این حکایت رو ابن ابیالحدید معتزلی در شرح نهجالبلاغه، جلد سوم، صفحه ۲۸۵ آورده.
یه حکایت دیگه: زید بن علی بن الحسین سفری به شام داشته، با هشام بن عبدالملک روبرو شد. خب زید بن علی بن الحسین هم خوشبیان بوده، هم خوشبرخورد، اخلاق خوش، بیان خوب. وقتی وارد شام شد، خبر آمدنش رو اهالی شام شنیدن، هشام عصبانی شد، در مجلس به او جا نداد، به او سلام نکرد تا او را تحقیر بکنه.
ولی زید بن علی به سخن آمد، با منطقی که داشت، با اخلاق خوشی که داشت، با روی گشادهای که داشت، هشام را برد در گوشه میدان مبارزه. هشام هم دستور داد که این زید بن علی را نگذارید با نظامیها دیدار داشته باشد.
گاهی وقتها ما فکر میکنیم علم و دانایی گرهگشاست. علم و دانایی در مناظرات باید با اخلاق خوش، با ادبیات، با صبوری، با مهارت مناظره همراه باشه؛ این دفعه با پیروزی اون گوینده همراه خواهد بود.
چه حرفایی داره شخصیت امروز تا میرسیم به قیام زید بن علی بن الحسین.
خوشبختانه بزرگان ما در ۴۰ سال گذشته پنج شش کتاب درباره زندگانی زید بن علی نوشتن، بخوانیم، در فضای مجازی هم وجود داره.
به دلیل ظلم و ستم فراوان مروانیان – بعد از امویان، مروانیان آمدند – و به دلیل دفاع از مظلومان و به دلیل اصلاح جامعه، وی دست به قیام زد. ابتدا ۱۵ هزار نفر از مردم کوفه با او بیعت کردند. آرام آرام این موج رسید به مدائن، بصره، واسط، موصل، خراسان، ری. نوشتن حدود ۴۰۰ هزار در این جغرافیای وسیع با او بیعت کردن. اینا همفکران او بودن، همرزمان او بودند.
روزی که قیام کرد، این رو میگفت: به من کمک کنید که قسم به خدایی که محمد را بشیر و نذیر فرستاد، هر کس به من کمک کند در این مبارزه، روز قیامت به اذن الهی دستش را میگیرم که به بهشت وارد میکنم.
صورت بیعتنامه او را هم تاریخ نوشته، ببینیم مردم رو برای چی به میدان آورده: إنا ندعوکم ای همراهان، ای همفکران، ای همه کسانی که در دور و نزدیک پیام مرا میشنوید، دعوت ما روی این کلمه است: إلی کتاب الله به کتاب خدا قرآن، و سنة نبیه و سنت و سیره پیامبرش، و جهاد الظالمین مبارزه با ستمگران، و دفاع المستضعفین دفاع از مستضعفین – از شعارهای بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی بود که برای خیلیها خوش نیامده: آقا برای چی ما مردم خودمون رها کنیم بپردازیم به دور دستها؟ دفاع از مستضعفین.
همین که قرآن میفرماید در لحظه جان دادن، فرشتگان قبض روح از بعضی میپرسند چرا مستضعفان ناله میکردند، از شما کمک میخواستن، شما به اونها کمک نرسانید.
اینها طرح و برنامه زید بن علی است: و إعطاء المحرومین دادن امکانات به محرومین، تقسیم کردن دارایی حکومت به سوا با عدالت، و رد المظالم برگرداندن حقهایی که به ناحق گرفته شده، و نصرة أهل البیت و یاری اهل بیت. أتبیعون علی ذلک؟ بر این برنامهها بیعت میکنید با من؟ و إذا قالوا نعم و علی أیدیهم اگر اونها میگفتند آری، دستش رو زید میگذاشت تو دستهای اونها، بیعت صورت میگرفت.
در جای دیگر، زید بن علی بن الحسین درباره هدف قیام خود اینگونه میگوید: والله ما خرجت و لا قمت به خدا من قیام نکردم و لا مقام را در این موقعیت قرار نگرفتم مگر برای این: حتی قرأ القرآن من با قرآن آشنایی دارم، بر اساس قرآن این حرکت رو، این انقلاب رو، این نهضت را به پا کردم، و أتقنیت الفرائض فرایض رو من یقین دارم انجام میدهم، و أحکمت سنة و آداب سنت پیامبر را، آدابی که پیامبر به ما آموخت به عنوان معلم بزرگ، من اونها رو به دنبال استحکامش هستم، و رفعت تأویل تفسیر قرآن را میدانم، تنزیل قرآن را میدانم، ناسخ و منسوخ را میشناسم، محکم و متشابه را، خاص و عام را و هرچه امت در دینش به اون نیازمند است را من میشناسم. من انسان عالم آگاه.
در سند دیگری فرموده فلسفه نهضت من اینه: إنما خرجت علی الذین قاتلوا جدی الحسین علیه السلام من به دنبال انتقام از قاتلان جدم حسین علیه السلام هستم. إنما خرجت علی مدینة یوم الحرة من در صدد انتقام از اون جنایتکارانی هستم که به مدینه حمله کردن در واقعه حرة، به هزار زن مسلمان تجاوز شد، هزارها حافظ قرآن کشته شد، کنار ضریح پیامبر سفره شراب انداختن. من دنبال انتقام از اونها هستم. من دنبال انتقام از کسانی هستم که با منجنیق کعبه را بمباران کردن. میخواهم انتقام بگیرم.
امام صادق علیه السلام درباره قیام عمویش زید فرمود: رحم الله عمی زید، لو ظفر وفا اگر در این نهضت پیروز میشد، وفادار بود به ادعاهایی که، وعدههایی که داده. او به چی دعوت میکرد؟ إنما دعا إلی رضا آل محمد و إنا رضا منظور از رضا خود من هستم. یعنی زید بن علی میخواست بسپره به ما.
یه حرف مهمی هم در لابلای شرح زندگانی این قهرمان میخوایم بگیم: اصلاحطلب به معنای واقعی زید بن علی بوده مثل جدش امام حسین علیه السلام که فرمود فقط من دنبال اصلاح: إنما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی منتها ادعای اصلاحطلبی یه چیزه، اقدام و عملش یه چیز دیگهست.
قرآن درباره کسانی میفرماید که میگویند ما میخویم اصلاح بکنیم اما دروغ میگن، اینا مفسد هستن.
عبدالله بن سلام میگوید با زید به مکه میرفتیم. در شبی در بیابان، ستارهای را در آسمان به من نشان داد، گفت این ستاره ثریا را میبینی؟ به خدا دوست دارم از این ستاره پرت بشم روی زمین تیکه تیکه بشم ولی جامعه اصلاح بشه. من عاشق درست شدن جامعه هستم.
این روحیه خیرخواهی که در پیامبر بوده – برای هدایت انسانها اشک میریخت، سنگ میزدند به او، دندانش رو میشکستند، دست بردار نبود – امام حسین علیه السلام برای بیداری ملتها خون خودش... این روحیه در زید بوده. دوست دارم از ستاره ثریا پرت بشم، ریز ریز بشم، تیکه تیکه بشم ولی جامعه اصلاح بشه. این نهایت خیرخواهی یک انسان صالح رو نشون میده.
محل قیام کوفه، رمز قیام یا لثارات الحسین، یا منصور أمت یعنی ای کمکشده از طرف خدا، نابود کن.
زمان انقلاب چهارشنبه، مبارزه با خلیفه مروانی، هشام بن عبدالملک. فرماندار کوفه یوسف بن عمر اعلام کرد، مردم را به مسجد دعوت کرد. همین که در مسجد جمع شدن، فرماندار درهای مسجد را بست، مردم رو در محاصره نگه داشت. زید در بیرون مسجد با عده معدودی – شاید ۲۰۰ نفر – هر کاری کردن محاصره را بشکنند، نشد. نیروهای تازهنفس از شام رسیدن و انقلاب متأسفانه با شکست مواجه شد.
در هنگام حمله مثل جدش پیامبر، مثل جدش امیرالمؤمنین، سفارشاتش این بوده: درختها را قطع نکنید، به زخمیها و خردسالان و فراریان صدمه نزنید، به آب آشامیدنی مردم کاری نداشته باشید... الان آمریکاییها، اسرائیلیها هیچ خط قرمزی ندارند؛ نه طفل میشناسند، نه بیمار میشناسند، نه بیمارستان میشناسند، نه آب آشامیدنی میفهمن چیه. روحیه گرگصفتی اونها در قرن بیست و یکم به اوج خودش رسیده.
اوضاع سختی پیش آمده بود، غریبانه با یاران کمی که داشت. هر چند نفر رو به یکی از محلات کوفه اعزام کرد. یه خاطره تلخی هم در این آخرین ساعات پیش آمد و کسی جنگ و درگیری، مرز هتاکی به فاطمه زهرا جانم فدایش جسارت کرد. یک مرتبه زید قهرمان با صدای بلند شروع به گریستن کرد و گفت فریاد میزد: آیا کسی نیست برای خدا و رسول خدا و فاطمه زهرا غضب کند؟
اسم فاطمه ناموسی بوده در بین اهل بیت. یه کسی به نام سعید که از یاران زید بود با لباس مبدل رفت در جمع دشمن، اون نفری که این اهانت رو کرده بود پیداش کرد، سر از تنش جدا کرد، مرکبش رو هم به غنیمت گرفته نزد زید آمد. شادی رو در چشمان زید دید. اینها غیرتمندان جبهه توحید هستند.
یه گزارش دیگه: سعید بن جبیر نازلی میگوید در سفر مکه با او همسفر بودم. شبانهروز نماز میخواند، گریه میکرد، تضرع میکرد، نیمههای شب آیات قرآن را تلاوت میکرد. سعید پرسید: ای پسر رسول خدا، خیلی گریه میکنی؟ سید جواب داد: سعید در سجده خوابم برد، خواب دیدم جماعتی با لباسهای زیبا به سوی من میآیند. رئیس اون جماعت گفت ابشر یا زید، مژده باد تو را ای زید، فإنک مقتول فی الله و مسلوب و محروق بالنار تو را آتش میزنند، تو را آتش میزنند اما بعد از اون هیچ آتشی نخواهی دید و آسمانها پر کشی.
بیدار شدم، گریه میکردم. ای نازلی، به خدا دوست دارم در آتش سوزانده شوم، ببینید در درجه خیرخواهی یک خداپرست، و به خدا دوست دارم دوباره در آتش سوزانده شوم تا خداوند کار این امت را اصلاح کنند.
بالاخره پس از درگیریهای متعدد، تیری به پیشانی فرمانده خورد. یارانش او را به مخفیگاه بردند. روز جمعه بود، به فرزندش یحیی گفت: تو نهضت را ادامه بده و اینگونه بود که زید به شهادت رسید.
همرزمانش در این فکر بودند که او را کجا به خاک بسپارند. دشمن همه جا مراقب بود کجا او را به خاک بسپارند تا جنازهاش به دست دشمن نیفته. مسیر نهر آبی رو موقتاً تغییر داده، بدنش صحیح را در بستر نهر آب دفن کردند، دوباره مسیر رو به جای اول خودش قرار دادند. جاسوس این منظره را دید و گزارش کرد.
فردای اون روز مأموران آمدند، قبر را شکافتند، پیکر مطهر شهید را بیرون آوردند، با طنابی در خیابانها میکشاندند، سر از بدنش جدا کردند، پیکر پاکش را به دار آویزان کردند تا چهار سال پس از اون باقیمانده پیکر را آتش زدن، خاکسترش رو به رودخانه ریختند.اینها کینهتوزی است که همچنان در روزگار ما در شکل داعش، اسرائیل، آمریکا، انگلیس داره جلوهنمایی میکنه.
سرش را فرستادند به پایتخت شام. یوسف بن عمر سر را فرستاد برای هشام خلیفه. هشام هم ۱۰ هزار درهم جایزه به آورنده سر داد. دستور داد سر شهید را برای ترسوندن مردم، برای خفه کردن مردم، برای ساکت کردن مردم، دستور داد سر شهید را بر بلندای دروازه شهر جلو چشم مردم قرار دهند و به خطبا دستور داد علیه اهل بیت ناسزا بگویند.
بعد سر را از شام فرستاد به مدینه، در مسجد پیامبر آویزان کردند. مردم مدینه عصبانی شده، مراسم سوگواری تشکیل داده. والی مدینه به وحشت افتاد، افرادی از معترضان را دستگیر، زندانی کرد. مدینه متشنج شد. سر را روی نیزهای گذاشته در مسجد نصب کردند، مردم را مجبور کردند به ناسزا گفتن، سر را ببینند، به اهل بیت ناسزا بگویند.
و نوشته اند سر این قهرمان شهید را به خانه خواهر برده، در دامن خواهر انداختند. سپس تاریخچهای دارند بعضی از قهرمانان، رأس شهید را پس از اون به مصر فرستاده. انقلابیون مصر سر را دزدیده، در محراب مسجدی دفن کردند که الان زیارتگاهه.
در حدیثی، پیامبر عزیز اسلام پیشگویی کرده فرمود: مردی که زید نام دارد در کوفه به قتل میرسد، به دار آویخته میشود، او را از قبر بیرون میآورند. وقتی روحش به آسمان پر میکشد، درهای آسمانها گشوده شده، اهل آسمان با دیدن او شاد میشوند.
یه گزارش تاریخی دیگر خیلی دردناکه. چرا شیعه هزار ساله گریه میکنه؟ شیعه میخواد بگه من انسان هستم، من عاطفه دارم. یه گنجشک وقتی پاش می شکنه بعضی گریه میکنن.
روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مکانی در کوفه توقف کرد، شروع کرد به گریستن. از خواب هم گریستند. علت گریه حضرت را پرسید. فقال علیه السلام: إن رجلاً من ولدی یسلب فی هذا الموضع مردی از فرزندان من همین جا به دار میآویزند. من رضی إلا عتی أکبه الله علی وجهه نار هرچی حاضر باشه به اون بدن به دار آویخته برهنه نگاه کند، خدا او را از صورت به آتش جهنم میاندازه.
یک روز دیگری امیرالمؤمنین راهی مسجد کوفه بود، به منطقه ای رسید، ایستاد، بعد گریه میکرد و میفرمود: پدرم فدایت، پدرم فدایت. اصبغ بن نباته علت را پرسید. فرمود رسول خدا از قول جبرئیل به من خبر داد که فرزندی از فرزندان من که برای خدا خشمگین میشوند و خدا از او راضی است، او را در اینجا مسلوب میکند، تکه تکه میکنند.
قیام زید مورد تأیید ائمه بوده. امام باقر علیه السلام، امام صادق علیه السلام که در روزگار سختی زندگی میکردند. فضیل بن یصار میگوید راهی مدینه شده، به خانه امام صادق علیه السلام وارد شدم. حضرت به سمت من آمدند در حالی که اشکهای مبارکشان روی محاسنشان جاری بود. فرمود: والله إن عمی و أصحابه شهداء به خدا عمویم زید و یاران او شهید هستند کما أن علی بن أبی طالب و أصحابه همچون علی و اصحابش.
امام صادق علیه السلام هزار دینار به خانوادههای شهدای قیام زید داد. امامان ما در داغ و عزای زید گریه میکردند. هر که از کوفه میاومد مدینه، ازش سوال میکردند که اطلاع داری از عموی ما که کشته شده.
شخصی از کوفه خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شد، خواست وضعی که در کوفه به وجود آمده و زید رو به شهادت رسوندن رو تعریف کنه. امام فرمود صبر کن، صبر کن، پرده رو کنار بزنم خانمها بشنوند روضه تو را. سپس او مصائب را گفت و امام صادق علیه السلام و زنان با صدای بلند گریه کردند.
امام صادق علیه السلام من تعجب میکنم مخصوصاً در ماه محرم و سفر روضهخانها مثل ما که افتخارمون روضهخوانی هست، چرا روضه این شهید رو نمیخوانند؟ روضه شهیدی که چند امام معصوم برای او گریه کردند، به طرز فجیعی او را به شهادت رساندند.
امام صادق علیه السلام فرمود: رحم الله عمی زید، خرج علی ما خرج آبائی هدف او همون اهداف پدرانش، امام زین العابدین، امام حسین علیه السلام، امام حسن علیه السلام و علی بن ابیطالب. همون هدف رو تعقیب میکرد. من دوست داشتم که برای او کاری کنم.
شهدای با زید، امام صادق علیه السلام فرمود: من قتل مع زید بن علی کمن قل مع حسین بن علی مثل شهدای کربلا هستند
امام رضا علیه السلام فرمود از پدرم موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که او از پدرش امام صادق علیه السلام شنیده: رحم الله عمی زید، او به رضای آل محمد دعوت میکرد. امام صادق در این حدیث که امام رضا برای ما نقل فرموده فرمود: و قد استشارنی فی خروجه در قیامش، در نهضتش با من مشورت کرد. من گفتم اگر حاضر به کشته شدن هستی، انجام بده، اقدام کن.
پس از شهادت زید بن علی، چیزی که در پایان این برنامه ما باید بگیم مسئولیت گویندگان و شاعران است.
شاعری است که انشاءالله در برنامه هفته آینده شرح زندگانی او را میخواهیم بگیم: کمیت اسدی. کمیت اسدی پس از شهادت زید در رسای او اشعاری رو خواند که وقتی خدمت امام باقر علیه السلام اون اشعار رو خواند، امام باقر علیه السلام فرمود: فبکی أول گریه کرد و دست این شاعر را گرفت، دعا کرد براش: اللهم اغفر للکمیت ما تقدم من ذنبه و ما تأخر خدایا گناهان گذشته و آینده این شاعر را ببخش که اینگونه عموی ما را ستایش کرده، نهضت او را به آیندگان، به دور دستها...یه شاعر این کارو بکنه.
خلیفه مروانی عبدالملک به عاملش در کوفه یوسف بن عمر فرمان داد زبان و دست این شاعر را قطع کند. او هم البته موفق شد از کوفه فرار بکنه. داستانش رو در برنامه بعد خواهیم گفت.
یکی دو کلمه هم درباره فرزند زید، یحیی.
یحیی توانست از کوفه فرار بکنه، به خراسان آمد، هواداران بسیار زیادی داشت، قیام کرد در خراسان، مثل پدرش به دار آویخته شد، مثل پدرش کشته شد، سر از تنش جدا کردند.
اون سالی که یحیی در خراسان به شهادت رسید، خراسانیها برای اینکه یک کار رسانهای بکنند، همه پسران را به نام یحیی نام گذاشتند که خود همین موج که نمیشد همه رو زندان بکنند، رساند حقانیت زید بن علی و فرزندش یحیی را...
از خداوند میخوایم که به اندازه توانمون بتوانیم روشنایی قهرمانان توحید را به جمعیت آخرالزمانیها برسانیم. با کمک شما چنین کاری ممکنه. خدا نگهدار شما.