به نام خداوند بخشنده و مهربان به نام خدای رمضان و با سلام به محضر آقا رسول الله و امیر المومنین و فاطمه زهرا و تبریک ولادت با سعادت سبط اکبر امام حسن مجتبی و سلام و درود به پیشگاه شما مخاطبان عزیز مباحث قرآنی حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای رفیعی عزیز و زائران حرم حضرت معصومه علیها السلام بینندگان گرانقدر سیمای جمهوری اسلامی ایران سیمای نور و سمت خدا و شبکه سه سیما و امیدوارم که عیدی ولادت امام حسن مجتبی را از دستان با برکت پدر گرانقدرشان امیر المومنین بگیرید صلواتی بفرستیم محضر حاج آقای رفیعی انشاالله برای مباحثشان باشیم (صلوات)
آقا سلامٌ علیکم مبارک باشد
حجت الاسلام رفیعی: سلام بر شما دوستان و بینندگان عزیز و عرض تبریک ایام میلاد امام مجتبی علیه السلام.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلات و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد (صلوات)
و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما بقیۀ الله فی الارضیین و لعن علی اعدائهم و اعداء الله اجمعین اللهم کن لولیک الحجۀ ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیاً و حافظا و قاعداً و ناصرا و دلیلاً و عیناه حتی تسکنه أ رضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.
گرامی می داریم ایام میلاد با برکت کریم اهل بیت نخستین مولود خانۀ امیر المومنین حضرت ابا محمد امام مجتبی علیه افضل التحیت و الثناء را همین جا دعا می کنم انشاء الله همه مون قبرستان بقیع زائرش باشیم و انشاالله به آبروی این امام کریم و امام سخی خداوند انشاء الله جامعه ما را از این مشکلات به ویژه مشکلات اقتصادی رهایی عنایت بفرماید.
آیۀ 25 و 26 و 27 سورۀ توبه در مورد جنگ حنین مورد بحث ماست می دانید عزیزان سال هشتم هجری پیامبر با ده هزار نیرو مکه را از مشرکین گرفت و مکه فتح شد البته جنگ در نگرفت خونریزی نبود مردم مکه ساکت شدند و پذیرفتند پیغمبر هم پیام داد کسی مقاومت نکند ما قصد جنگ نداریم ما می خواهیم خانۀ خدا و قبله مسلمان ها و مرکز توحید را از بت پرستی پاک کنیم لذا بت ها را شکستند و آنجا را آماده کردند مردم مکه هم ایمان آوردند حالا ممکن بود ایمانشان از روی ترس باشد بعضی ها مثل ابوسفیان و از روی طمع باشد بعضی ها ولی بالاخره هر که اشهدانا لااله الا الله بگوید و شهادت به رسالت پیغمبر بیاورد این مسلمان شناسنامه ای هست و جزو آمار است چند هزار نفر ایمان آوردند که خدا در قرآن می فرماید اذا جاء نصر الله و الفتح وقتی این فتح اتفاق افتاد و رأیت الناس یدخلون فی دین الله یدخلون داخل شدند بالاخره مسلمان شدند خوب دقت بفرمایید در اطراف مکه مشرکین سر سختی بودند از قبیله هوازن، و قبیلۀ ثقیف اینها یک عده شان در طائف بودند یک عده ای هم اطراف چادر نشین بودند آدم های سر سختی بودند، گفتند ابوسفیان هم ایمان آورده ما نمی آوریم مسلمان شده ما نمی شویم، ما با این پیامبر می جنگیم و لشکر کشی می کنیم و باهاش برخورد می کنیم خبر به رسول خدا رسید پیغمبر فرمود ما نمی نشینیم اینها حمله کنند ما می رویم ده هزار نیرو از مدینه برای اولین بار دو هزار نیرو از مکه آدم هایی که تازه مسلمان شدند می شوند چقدر؟ دوازده هزار تا ده هزار مردم مدینه که خوب اینها قبلا سابقۀ جنگ بدر و احد و اینها داشتند اینها هم تازه مسلمان دو هزار شدند دوازده هزار نفر گفتند می رویم اینها را قلع و قمع می کنیم یا مسلمان می شوند یا بالاخره اسیر می شوند یک مقداری غرور مسلمان ها را گرفت گفتند هووو! دوازده هزار نفر خیلی بیشتر از مشرکین هستیم در جنگ بدر مسلمان ها 313 نفر بودند و مشرکان 3 برابر پیروز شدیم الان پیروز نشویم! این غرور کار دستشان داد که حالا من راجع به این غرور صحبت می کنم امروز، غرور آدم را زمین می زند رسول خدا رد می شد دید دور یک کسی جمع شدند ظاهراً مریض بود صرع داشت می لرزید و غش می کرد و حالت اینطوری داشت حضرت دید دور فرمود چرا دور این جمع شدید گفتند آقا این مریض است و این حال صرع دارد فرمود مریض این نیست مریض متکبر است مغرور است و عبارت رسول خدا حالا بعضی ها می گفتند ایشان مجنون است فرمود مجنون این نیست إِنَّ اَلْمَجْنُونَ حَقَّ اَلْمَجْنُونِ اَلْمُتَبَخْتِرُ (لقمان، 18) مجنون آدمی است که به خودش می بالد و غرور می گیرتش امام صادق فرمود المغرور فی الدنیا مسکین خیلی عجیب است مغرور در دنیا مسکین است و فی الآخرۀ مغبون روز قیامت هم باخته ضرر کرده خسارت دیده غرور گرفتشان این مردم مشرک یک زرنگی ای کردند رفتند تو شیارکوه مستقر شدند تیر اندازهایشان را در شیار کوه قرار دادند اونجایی که مسلمان ها می آمدند دره بود گفتند وقتی اینها رسیدند به اینجا شما همه با هم شروع کنید به تیر اندازی هیچ کاری نمی توانند بکنند چون شما مسلط هستید مسلمان ها وقتی وارد شدند تیر اندازهای قبیله مشرکین هوازن شروع کردند تیر اندازی گسترده تمام این دوازده هزار نفر در رفتند یک لحظه جنگ شکست خورد نوشته اند ده نفر باقی ماندند حالا شما نگویید چرا دوازده هر که فرار می کند خودش را می بیند همه را که نمی بیند بعضی ها می گویند چطور دوازده مثل زلزله ای که در شهر می آید جمعیت فرار کرد پیغمبر شد و امیر المومنین که خیلی امیر المومنین اینجا رشادت به خرج داد ایستاد کنار پیغمبر و عباس عموی پیغمبر هم همینطور حالا ایشان واقعا باید تقدیر بشود اینجا خیلی خوب تلاش کرد و یک هفت هشت نه نفر و ده نفر دیگر پیغمبر دید اوضاع خراب است رئیس قبیله هوازن مالک ابن عوف خودش از کوه اومد بیرون شمشیر کشید اولاً اینها یک کاری کرده بودند قبل از آنی که بیایند توی شیار کوه گفت قلاف های شمشیرهایتان را بشکنید یعنی شمشیر در قلاف نماند بر نگردد تمام قلاف های شمشیر را بشکنید اون رئیس مشرکین مالک ابن عوف بعد گفت زن و بچه هایتان هم با خودتان بیاورید که پشت سرتان زن و بچه باشد یعنی اینها در شیار کوه که بودند زن و بچه شون هم آورده بودند چرا؟ برای اینکه بدانید اگر خطری پیش بیاید زن و بچه تون در معرض خطر هستند و اینها شما را تحریک می کنند موفق هم شد دوازده هزار نفر را یک مرتبه فراری داد خود شمشیر را کشید و آمد میان میدان گفت فقط پیامبر را به من نشان بدهید من خودم باید ایشان را به قتل برسانم امیر المومنین و یک عده ای از پیامبر دفاع کردند پیامبر عباس را صدا زد فرمود برو اینهایی که دارند در می روند برشان گردان اینطور بهشون بگو بگو یا معشر المهاجرین و الانصار یا اصحاب الصورت البقره یا اهل بیعت الشجره آی مهاجرین و آی انصار و آی اهالی سوره بقره و آی اهالی بیعت شجره که قبلا با پیغمبر عین تفرون کجا در می روید؟ هذا رسول الله جان پیغمبر در خطر است برگردید البته من این را بگویم یک علت این فرار هم همین مردم مکه بودند چون اینها تازه مسلمان شده بودند و خیلی محکم نبودند اونها که فرار کردند مردم مدینه هم فرار کردند بالاخره عباس عموی پیغمبر آمد وسط هی گروه گروه اینها را برگرداند و نگذاشت فرار کنند و اینها حمله کردند و در یک نبرد بسیار قوی مشرکین را شکست دادند صد نفر از مشرکین کشته شدند و مالک ابن عوف رهبرشان فرار کرد رهبر که فرار کرد اونها هم از هم پاشیدند و تمام این قبیلۀ هوازن با زن و بچه اسیر شدند و جنگ به نفع مسلمان ها تمام شد رسول خدا بعد از جنگ دید خوب تعداد زیادی اسیر گرفتند خیلی اسیر هستند فرمود مسلمان شوید آزاد می شوید همه تون تعدادی از اینها مسلمان شدند حتی من آمارش را تا هزار نفر و دو هزار نفر هم گفتم مسلمان شدند حتی رئیس قبیله می فرمود به مالک ابن عوف بگویید برگردد مسلمان شود من دوباره ریاستش را بر این قبیله امضا می کنم یعنی خودش رئیس بماند ایشان هم برگشت و توبه کرد و عذرخواهی کرد و مسلمان شد اونهایی هم که حاضر نشدند رسول خدا چون این قبیله هوازن خیلی وضع مالی شان خوب بود شتر و گاو و گوسفند و اینها زیاد داشت فرمودند به ازای هر اسیری شش تا شتر بدهید آزاد شش تا شتر آزاد خوب شش تا شش تا اونها که نمی خواستند مسلمان می شدند هیچ مقدار زیادی غنیمت گیر مسلمان ها اومد و پیغمبر هم اینها را تقسیم کرد البته به مردم که بیشتر داد تازه مسلمان بودند دلشان جذب شود و دلشان گرم شود و یک داستان دیگر هم اینجا هست حیف است من نگویم بعد می آیم سراغ آیه پیغمبر به بعضی ها سی تا و به بعضی ها صد تا و به بعضی ها چهل تا شتر می داد حتی به ابوسفیان مردم مدینه یک خورده ناراحت شدند و حتی یک کسی آمد رد شد دید پیغمبر دارد اینها را تقسیم می کند گفت یا رسول الله إعدل إعدل عادلانه تقسیم کن البته ایشان منافق بود بعدا هم در جنگ نهروان به درک واصل شد پیغمبر فرمود ویحک ان لم اعدل فمن یعدل اگر من عادل نباشم کی عادل است تو به پیغمبر می گویی اعدل من معصوم هستم بالاخره پیغمبر خطا که نمی کند مصلحت دیده اینطوری تقسیم کند ولی حضرت دید جو سنگین است این ده هزار نفر ناراحت هستند مردم مدینه به هر حال در بدر و احد و خندق و اینها پیغمبر را یاری کردند اما الان پیغمبر هوای مردم مکه را بیشتر داشت پیغمبر برای اینکه این آتش را بخواباند همه را جمع کرد جمعیت ایستاده پیغمبر هم ساکت رو کرد به اینها فرمود خوب بگویید چی می خواهید بگویید نمی توانید بگویید؟ من می گویم می خواهید بگویید پیغمبر ما تو مدینه بهت جا دادیم یار نداشتی ما یاری ات کردیم جا نداشتی ما بهت جا دادیم مسجد نداشتی ما برایت مسجد ساختیم می خواهید بگویید ما جوان هایمان را دادیم می خواهید بگویید ما کمک ات کردیم حالا هی پیغمبر می گوید و اینها هم دارند اشک می ریزند هی گفت از نظر عاطفی حضرت فرمود گفت خوب حق دارید اما من شما مسلمان نبودید اسلام برایتان آوردم شما اختلاف داشتید اختلافات تان را حل کردم شما اوس و خزرج با هم درگیر بودید من درگیری تان را پس یک خدماتی کردید و یک در واقع ما هم برای شما کارهایی انجام دادیم اسلام آوردیم و وحدت آوردیم و نعمت آوردیم خوب حالا ناراحتید از این غنیمت من بچه مکه هستم متولد این شهر هستم چهل سال قبل از اسلام سیزده سال بعد از اسلام و 53 سال در این شهر زندگی کردم مکه شهر من است من بچه مکه هستم مدینه که شهر من نیست من هفت هشت سال در مدینه میهمان شما بودم می توانم اینجا بمانم و شما هم بروید فقط شما به من یک جواب بدهید شما پیامبر را می خواهید یا غنیمت؟ شما محمد صلی الله علیه و آله و سلم را می خواهید حضرت پیامبر را می خواهید یا واقعا غنیمت برایتان مهم است شتر و شمشیر و اینها برایتان مهم است می خواهید من اینجا بمانم بدن من اینجا دفن بشود مکه بشود شهر و شما این گفتند نه یا رسول الله نخیر غنیمت چی است ما شما را می خواهیم جعلت فداک جانمان فدایت بیخود گفتیم فرمود من با شما بر می گردم مدینه و بدن من تو مدینه دفن می شود و همه مردم می گویند مدینۀ النبی می گویند مدینۀ پیامبر آقا بحران را خواباند آرام کرد پیغمبر اینها را آرام کرد با این سخنرانی حماسی و سخنرانی عاطفی این هنر است هنر پیامبر است هم بالاخره صلاح دیده این اتفاق افتاده سه تا عامل باعث شکست تو جنگ حنین شد:
- که در این آیه آمده غرور حالا من یک مقداری راجع به غرور بر می گردم صحبت می کنم.
- عامل دوم افراد تازه مسلمان، اینهایی که خوب اومده بودند برای اولین بار لذا فرار کردند شما همین جا الان بیست نفر فرار کنند بقیه هم فرار می کنند اصلا نمی پرسند چی شده من اتفاق افتاده برایم منبر بودم یک زلزله کمی اومده همه فرار کردند جالب است تعدادی که در این فرار زمین خوردند و یا دستشان به شیشه و شیشه شکسته این مجروحان این بیشتر از اون زلزله بوده زلزله اینقدر نبود ترس وقتی که عارض می شود یکی غرور و یکی تازه مسلمان ها و یکی هم ترس، اینها وقتی دیدند اینها در شیار کوه هستند و تیر اندازی است و شوخی نیست خوب خدا می فرماید ما شما را یاری کردیم من بخوانم آیه را لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره ما جاهای مختلفی شما را یاری کردیم آقایان و خواهران و بینندگان عزیز یکی از سنت های الهی نصرت است حالا نصرت ماها گاهی عجله می کنیم در جنگ غزه خیلی ها می گفتند آقا چرا مثلا یک لحظه اسرائیل فرو نمی ریزد و چرا خدا مرگ فلانی را نمی آورد امام حسین که شهید شد چند سال بعدش بنی امیه سقوط کرد اینها مهم است شما در طول تاریخ 950 سال نوح فریاد زد و اما بالاخره خدا یاری اش کرد نجیناه نوحا خدای تبارک و تعالی قول داده انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیات الدنیا و الآخره این آیه قرآن آیه کلیدی است ما مومنین را انبیا را یاری می کنیم من چند تا نمونه یادداشت کردم که خدا چطوری یاری می کند مثلاً یکی از یاری کردن های خدا آرامش است الان آیه اش را می خوانم آرامش یکی از یاری کردن های خدا این است که ترس در دل دشمن می اندازد قذف فی قلوبهم الرعب و یکی از معجزه است یک لحظه موسی می رسد به دریا فرعون پشت سرش همه کلافه می شوند موسی علیه السلام که نمی دانست دریا می شکافد ولی گفت نترسید خدا به من قول داده یک لحظه با چوب عصا دریا شکافت ابراهیم همه نگران هستند و پیروان شما الان می سوزانند بنده خدا را تو نقل ها دارد بچه طرف مریض بود بچه اش مریض بود زمان حضرت ابراهیم پیر زن نذر کرد مثلا چند تا بسته هیزم بدهد برای سوزاندن ابراهیم که بچه اش شفا پیدا کند نذر می کردند برای سوزاندن ابراهیم یک آتش عظیم بالاخره خدا یاری کرد یا نار کونی برداً و سلاما دختر پاک برگزیده الهی مریم بنت عمران ان الله استفاک و طهرک خدایا بچه گذاشته تو دامنش بدون ازدواج معلوم است اون هم که اونجا بودند خیلی تقصیر ندارند این شوهر نکرده کجا ازدواج کرده کدام تالار مراسمش را گرفته و کدام آقا خطبه عقدش را خوانده یک لحظه رفته برگشته بچه مریم گفت خدا بمیرم من بمیرم واقعا گفت من بمیرم اصلا نسیاً منسیا بشوم اسم من از روی تاریخ پاک بشود و من اینطور گیر نکنم واقعا گیر است چی جواب بدهد و کی باور می کند شما باشی باور می کنی؟ فرشته الهی آمده کجا باور می کند کسی تنها راهش همین است که همین بچه حرف بزند و خدا بزنگاه عیسی ابن مریم یک روزه را به حرف آورد دیگر کسی نمی توانست چیزی بگوید بچه یک روزه که حرف نمی زند گفت قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا (مریم، 30) خدا گاهی نصرتش با آرامش است اونقدر اصحاب امام حسین آرام بودند شب عاشورا با هم شوخی می کردند گاهی نصرتش با ترس تو دل دشمن است وقتی عمر سعد ملعون آمد کوفه سرهای شهدا را آورد یک کسی اونجا بود گفت سی هزار تا آدم بردید برای این صد نفر هشتاد نفر، سی هزار آدم بردید همین تعداد را بکشید؟ می خواست به اصطلاح استبعاد کند این تعداد گفت بنده خدا تو نبودی این سی هزار آدم می ترسیدند وقتی یکی از اینها می آمد میدان همشون در می رفتند عابس وقتی اومد میدان یکی جرات نکرد بیاید جلویش مجبور شد زرهش را در آورد گفت من نمی ترسم بیایید بجنگید رعب در دل دشمن می اندازد سوم همانطور که عرض کردم خدای تبارک و تعالی اون یاری کردنش با معجزه است آتش سرد می شود در یا می شکافد و بچه به سخن می آید.
چهارم، با فرشته قرآن می فرماید پنج هزار فرشته اومدند به کمک فکر نکنید اومدند به کمک یعنی شمشیر به دست گرفتند یاری کردند قران می فرماید ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه یمددکم ربکم بخمسۀ آلاف پنج هزار گاهی خدا اینطوری یاری می کند گاهی هم یاری کردن خدا و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین مکر کفار را باطل می کند حالا من آیه را برایتان بخوانم همه این حرفها در همین آیه است لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره ما خیلی جاها تو را یاری کردیم مسلمان ها را یاری کردیم بدر و احد و خندق و یوم و حنین اسم یک شکاف و دره ای است بین مکه و طائف که این جنگ اونجا واقع شده حدود 45 الی 46 کیلومتر تا مکه فاصله است اما حنین با بقیه جنگ ها فرق می کند چرا اعجبتکم کثرتکم غرور شما را گرفت کثرت ما دوازده هزار نفر هستیم داغون می کنیم دشمن را فلم تغنی عنکم شیئا هیچی گیرتان نیامد شکست خوردید و ذاقت علیکم الارض بما رحبت زمین بر شما تنگ شد ثم ولیتم مدبرین یعنی فرار کردید دشمن پشت شما قرار گرفت آدم وقتی فرار کند جلو می شود و دشمن ولیتم مدبرین فرار کردید البته بعدش ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین خدا دو تا کار کرد بعد از این شکست یک آرامشی به پیغمبر و مومنین داد پیغمبر که بود مومنین هم برگشتند و انزل جنوداً فرشته فرستاد منتهی لم تروحا شما این فرشته ها را نمی دید و عصب الذین کفروا خدا عذاب کرد کافران را و ذلک جزاء الکافرین شکست خوردند و اسیر دادند و و اینهایی که فرار کردند چی می شود؟ ا ینهای که تشویق به فرار کردند چی می شود؟ و اینهایی که حتی بعد از اینکه عباس عموی پیغمبرفریاد می زد برگردید بر نگشتند چی می شود خدا می گوید اینها را بخشیدیم عیب ندارد توبه کنند ثم یتوب الله من بعد ذلک علی من یشاء خداوند توبه اینها را هم قبول می کند والله غفورٌ رحیم این سه تا آیه کلاً ما در قرآن بیشتر از این نداریم مثلا راجع به جنگ احد در سوره احد در سوره آل عمران آیه زیاد داریم راجع به جنگ بدر اما راجع به جنگ حنین اولین جنگ بعد از فتح مکه اولین جنگی که مکی ها هم توش حضور داشتند مردم مکه و جنگی که خداوند دارد این خطر غرور را در اینجا بیان می کند برادران عزیز و خواهران گرامی عزیزان بیننده عوامل غرور مختلف است یک وقت مال است مثل قارون می گفت مال من انما اوتیته علی علم بعضی ها می گفتند خوش به حالش کاشکی ما مثل این پول داشتیم وقتی رفت تو زمین گفتند خوب شد ما قارون نبودیم غرور قارون او را در زمین فرو برد قرآن می گوید ما خسف کردیم و گرفتیمش گاهی عامل غرور قدرت است فرعون انا ربکم الاعلی وقتی در رود نیل غرق می شد گفت آمنت بربکم ایمان آوردم و غلط کردم خدا فرمود دیگر فایده ندارد حالا داری خفه می شوی می گویی ایمان آوردم غرور من نمونه های مختلفش را عرض می کنم گاهی عامل غرور اولاد و ثروت است آس بن وائل عاس بابای عمروعاص است دیگر پدر و پسر هم مثل هم هستند یک سرو ته هستند عاص پدر عمروعاص است چند تا پسر داشت تو مسجد الحرام داشت با یکی حرف می زد از اون در که اومد پیغمبر رد شد پیغمبر هنوز در مکه بود این رفیقش بهش گفت کی بود اون که رد شد؟ گفت هو الابتر این ابتر یعنی پیغمبر ابتر است چون پیغمبر پسر نداشت دیگر دخترش حضرت زهرا فقط ازش باقی ماند پسرهای پیغمبر همه مردند آخرین پسرش ابراهیم بود که هجده ماهش بود از دنیا رفتند گذشت الان امروز شما به من بگویید ابتر کی است عاص بن وائل است یک نفر از نسل عاص بن وائل مثال بزن فلانی نوه اش است بیاید این همه سادات مکرم و معظم این همه امامزاده و یازده امام همه می گویند انا ابن رسول الله انا اعطیناک الکوثر کوثر در مقابل چی؟ ابتر ان شانئک غرور عاص بن وائل باعث شد به خودش و به مالش و به اولادش خیلی مواظب باشید غرور آدم را زمین می زند خدایا به آبروی این آیات نورانی قسم ات می دهیم به همه ما تواضع و فروتنی و حس بندگی و عبادت عنایت بفرما.
به آبروی کریم اهل بیت امام مجتبی قسم ات می دهیم حسن خلق و حسن رفتار و حسن عاقبت به همه مون نصیب بفرما
سلامی عرض می کنم به پیشگاه امام حسن و دعایتان می کنم دیگر این یکی دو روز میلاد امام مجتبی ذکر مصیبت نمی کنم سلامی عرض می کنم از همین جا کنار قبرستان بقیع السلام علیک یا ابا محمد یا حسن بن علی ایها المجتبی یابن رسول الله یا حجۀ الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله یا وجیهاً عند الله اشفع لنا عند الله.
1403-12-26 Rafiei
اعوذو بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ملایی: ما کویر و نگاه تو دریا پس کرم کن به خشکسالی ما
روزه داران یک نگاه توایم سفره دار قدیمی دنیا
تو رسیدی و کوچه بند آمد بار دیگر ز ازدحام گدا
بین این خانواده تنها تو می شوی عشق ارشد مولا
پسرانش اگر چه مادری اند از همه مادری تری آقا
وقت تقسیم نان و خرمایت سمت تو دست آسمانی ها
به نام خداوند بخشنده و مهربان به نام خدای رمضان و با سلام به محضر آقا رسول الله و امیر المومنین و فاطمه زهرا و تبریک ولادت با سعادت سبط اکبر امام حسن مجتبی و سلام و درود به پیشگاه شما مخاطبان عزیز مباحث قرآنی حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای رفیعی عزیز و زائران حرم حضرت معصومه علیها السلام بینندگان گرانقدر سیمای جمهوری اسلامی ایران سیمای نور و سمت خدا و شبکه سه سیما و امیدوارم که عیدی ولادت امام حسن مجتبی را از دستان با برکت پدر گرانقدرشان امیر المومنین بگیرید صلواتی بفرستیم محضر حاج آقای رفیعی انشاالله برای مباحثشان باشیم (صلوات)
آقا سلامٌ علیکم مبارک باشد
حجت الاسلام رفیعی: سلام بر شما دوستان و بینندگان عزیز و عرض تبریک ایام میلاد امام مجتبی علیه السلام.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الصلات و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد (صلوات)
و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما بقیۀ الله فی الارضیین و لعن علی اعدائهم و اعداء الله اجمعین اللهم کن لولیک الحجۀ ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیاً و حافظا و قاعداً و ناصرا و دلیلاً و عیناه حتی تسکنه أ رضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.
گرامی می داریم ایام میلاد با برکت کریم اهل بیت نخستین مولود خانۀ امیر المومنین حضرت ابا محمد امام مجتبی علیه افضل التحیت و الثناء را همین جا دعا می کنم انشاء الله همه مون قبرستان بقیع زائرش باشیم و انشاالله به آبروی این امام کریم و امام سخی خداوند انشاء الله جامعه ما را از این مشکلات به ویژه مشکلات اقتصادی رهایی عنایت بفرماید.
آیۀ 25 و 26 و 27 سورۀ توبه در مورد جنگ حنین مورد بحث ماست می دانید عزیزان سال هشتم هجری پیامبر با ده هزار نیرو مکه را از مشرکین گرفت و مکه فتح شد البته جنگ در نگرفت خونریزی نبود مردم مکه ساکت شدند و پذیرفتند پیغمبر هم پیام داد کسی مقاومت نکند ما قصد جنگ نداریم ما می خواهیم خانۀ خدا و قبله مسلمان ها و مرکز توحید را از بت پرستی پاک کنیم لذا بت ها را شکستند و آنجا را آماده کردند مردم مکه هم ایمان آوردند حالا ممکن بود ایمانشان از روی ترس باشد بعضی ها مثل ابوسفیان و از روی طمع باشد بعضی ها ولی بالاخره هر که اشهدانا لااله الا الله بگوید و شهادت به رسالت پیغمبر بیاورد این مسلمان شناسنامه ای هست و جزو آمار است چند هزار نفر ایمان آوردند که خدا در قرآن می فرماید اذا جاء نصر الله و الفتح وقتی این فتح اتفاق افتاد و رأیت الناس یدخلون فی دین الله یدخلون داخل شدند بالاخره مسلمان شدند خوب دقت بفرمایید در اطراف مکه مشرکین سر سختی بودند از قبیله هوازن، و قبیلۀ ثقیف اینها یک عده شان در طائف بودند یک عده ای هم اطراف چادر نشین بودند آدم های سر سختی بودند، گفتند ابوسفیان هم ایمان آورده ما نمی آوریم مسلمان شده ما نمی شویم، ما با این پیامبر می جنگیم و لشکر کشی می کنیم و باهاش برخورد می کنیم خبر به رسول خدا رسید پیغمبر فرمود ما نمی نشینیم اینها حمله کنند ما می رویم ده هزار نیرو از مدینه برای اولین بار دو هزار نیرو از مکه آدم هایی که تازه مسلمان شدند می شوند چقدر؟ دوازده هزار تا ده هزار مردم مدینه که خوب اینها قبلا سابقۀ جنگ بدر و احد و اینها داشتند اینها هم تازه مسلمان دو هزار شدند دوازده هزار نفر گفتند می رویم اینها را قلع و قمع می کنیم یا مسلمان می شوند یا بالاخره اسیر می شوند یک مقداری غرور مسلمان ها را گرفت گفتند هووو! دوازده هزار نفر خیلی بیشتر از مشرکین هستیم در جنگ بدر مسلمان ها 313 نفر بودند و مشرکان 3 برابر پیروز شدیم الان پیروز نشویم! این غرور کار دستشان داد که حالا من راجع به این غرور صحبت می کنم امروز، غرور آدم را زمین می زند رسول خدا رد می شد دید دور یک کسی جمع شدند ظاهراً مریض بود صرع داشت می لرزید و غش می کرد و حالت اینطوری داشت حضرت دید دور فرمود چرا دور این جمع شدید گفتند آقا این مریض است و این حال صرع دارد فرمود مریض این نیست مریض متکبر است مغرور است و عبارت رسول خدا حالا بعضی ها می گفتند ایشان مجنون است فرمود مجنون این نیست إِنَّ اَلْمَجْنُونَ حَقَّ اَلْمَجْنُونِ اَلْمُتَبَخْتِرُ (لقمان، 18) مجنون آدمی است که به خودش می بالد و غرور می گیرتش امام صادق فرمود المغرور فی الدنیا مسکین خیلی عجیب است مغرور در دنیا مسکین است و فی الآخرۀ مغبون روز قیامت هم باخته ضرر کرده خسارت دیده غرور گرفتشان این مردم مشرک یک زرنگی ای کردند رفتند تو شیارکوه مستقر شدند تیر اندازهایشان را در شیار کوه قرار دادند اونجایی که مسلمان ها می آمدند دره بود گفتند وقتی اینها رسیدند به اینجا شما همه با هم شروع کنید به تیر اندازی هیچ کاری نمی توانند بکنند چون شما مسلط هستید مسلمان ها وقتی وارد شدند تیر اندازهای قبیله مشرکین هوازن شروع کردند تیر اندازی گسترده تمام این دوازده هزار نفر در رفتند یک لحظه جنگ شکست خورد نوشته اند ده نفر باقی ماندند حالا شما نگویید چرا دوازده هر که فرار می کند خودش را می بیند همه را که نمی بیند بعضی ها می گویند چطور دوازده مثل زلزله ای که در شهر می آید جمعیت فرار کرد پیغمبر شد و امیر المومنین که خیلی امیر المومنین اینجا رشادت به خرج داد ایستاد کنار پیغمبر و عباس عموی پیغمبر هم همینطور حالا ایشان واقعا باید تقدیر بشود اینجا خیلی خوب تلاش کرد و یک هفت هشت نه نفر و ده نفر دیگر پیغمبر دید اوضاع خراب است رئیس قبیله هوازن مالک ابن عوف خودش از کوه اومد بیرون شمشیر کشید اولاً اینها یک کاری کرده بودند قبل از آنی که بیایند توی شیار کوه گفت قلاف های شمشیرهایتان را بشکنید یعنی شمشیر در قلاف نماند بر نگردد تمام قلاف های شمشیر را بشکنید اون رئیس مشرکین مالک ابن عوف بعد گفت زن و بچه هایتان هم با خودتان بیاورید که پشت سرتان زن و بچه باشد یعنی اینها در شیار کوه که بودند زن و بچه شون هم آورده بودند چرا؟ برای اینکه بدانید اگر خطری پیش بیاید زن و بچه تون در معرض خطر هستند و اینها شما را تحریک می کنند موفق هم شد دوازده هزار نفر را یک مرتبه فراری داد خود شمشیر را کشید و آمد میان میدان گفت فقط پیامبر را به من نشان بدهید من خودم باید ایشان را به قتل برسانم امیر المومنین و یک عده ای از پیامبر دفاع کردند پیامبر عباس را صدا زد فرمود برو اینهایی که دارند در می روند برشان گردان اینطور بهشون بگو بگو یا معشر المهاجرین و الانصار یا اصحاب الصورت البقره یا اهل بیعت الشجره آی مهاجرین و آی انصار و آی اهالی سوره بقره و آی اهالی بیعت شجره که قبلا با پیغمبر عین تفرون کجا در می روید؟ هذا رسول الله جان پیغمبر در خطر است برگردید البته من این را بگویم یک علت این فرار هم همین مردم مکه بودند چون اینها تازه مسلمان شده بودند و خیلی محکم نبودند اونها که فرار کردند مردم مدینه هم فرار کردند بالاخره عباس عموی پیغمبر آمد وسط هی گروه گروه اینها را برگرداند و نگذاشت فرار کنند و اینها حمله کردند و در یک نبرد بسیار قوی مشرکین را شکست دادند صد نفر از مشرکین کشته شدند و مالک ابن عوف رهبرشان فرار کرد رهبر که فرار کرد اونها هم از هم پاشیدند و تمام این قبیلۀ هوازن با زن و بچه اسیر شدند و جنگ به نفع مسلمان ها تمام شد رسول خدا بعد از جنگ دید خوب تعداد زیادی اسیر گرفتند خیلی اسیر هستند فرمود مسلمان شوید آزاد می شوید همه تون تعدادی از اینها مسلمان شدند حتی من آمارش را تا هزار نفر و دو هزار نفر هم گفتم مسلمان شدند حتی رئیس قبیله می فرمود به مالک ابن عوف بگویید برگردد مسلمان شود من دوباره ریاستش را بر این قبیله امضا می کنم یعنی خودش رئیس بماند ایشان هم برگشت و توبه کرد و عذرخواهی کرد و مسلمان شد اونهایی هم که حاضر نشدند رسول خدا چون این قبیله هوازن خیلی وضع مالی شان خوب بود شتر و گاو و گوسفند و اینها زیاد داشت فرمودند به ازای هر اسیری شش تا شتر بدهید آزاد شش تا شتر آزاد خوب شش تا شش تا اونها که نمی خواستند مسلمان می شدند هیچ مقدار زیادی غنیمت گیر مسلمان ها اومد و پیغمبر هم اینها را تقسیم کرد البته به مردم که بیشتر داد تازه مسلمان بودند دلشان جذب شود و دلشان گرم شود و یک داستان دیگر هم اینجا هست حیف است من نگویم بعد می آیم سراغ آیه پیغمبر به بعضی ها سی تا و به بعضی ها صد تا و به بعضی ها چهل تا شتر می داد حتی به ابوسفیان مردم مدینه یک خورده ناراحت شدند و حتی یک کسی آمد رد شد دید پیغمبر دارد اینها را تقسیم می کند گفت یا رسول الله إعدل إعدل عادلانه تقسیم کن البته ایشان منافق بود بعدا هم در جنگ نهروان به درک واصل شد پیغمبر فرمود ویحک ان لم اعدل فمن یعدل اگر من عادل نباشم کی عادل است تو به پیغمبر می گویی اعدل من معصوم هستم بالاخره پیغمبر خطا که نمی کند مصلحت دیده اینطوری تقسیم کند ولی حضرت دید جو سنگین است این ده هزار نفر ناراحت هستند مردم مدینه به هر حال در بدر و احد و خندق و اینها پیغمبر را یاری کردند اما الان پیغمبر هوای مردم مکه را بیشتر داشت پیغمبر برای اینکه این آتش را بخواباند همه را جمع کرد جمعیت ایستاده پیغمبر هم ساکت رو کرد به اینها فرمود خوب بگویید چی می خواهید بگویید نمی توانید بگویید؟ من می گویم می خواهید بگویید پیغمبر ما تو مدینه بهت جا دادیم یار نداشتی ما یاری ات کردیم جا نداشتی ما بهت جا دادیم مسجد نداشتی ما برایت مسجد ساختیم می خواهید بگویید ما جوان هایمان را دادیم می خواهید بگویید ما کمک ات کردیم حالا هی پیغمبر می گوید و اینها هم دارند اشک می ریزند هی گفت از نظر عاطفی حضرت فرمود گفت خوب حق دارید اما من شما مسلمان نبودید اسلام برایتان آوردم شما اختلاف داشتید اختلافات تان را حل کردم شما اوس و خزرج با هم درگیر بودید من درگیری تان را پس یک خدماتی کردید و یک در واقع ما هم برای شما کارهایی انجام دادیم اسلام آوردیم و وحدت آوردیم و نعمت آوردیم خوب حالا ناراحتید از این غنیمت من بچه مکه هستم متولد این شهر هستم چهل سال قبل از اسلام سیزده سال بعد از اسلام و 53 سال در این شهر زندگی کردم مکه شهر من است من بچه مکه هستم مدینه که شهر من نیست من هفت هشت سال در مدینه میهمان شما بودم می توانم اینجا بمانم و شما هم بروید فقط شما به من یک جواب بدهید شما پیامبر را می خواهید یا غنیمت؟ شما محمد صلی الله علیه و آله و سلم را می خواهید حضرت پیامبر را می خواهید یا واقعا غنیمت برایتان مهم است شتر و شمشیر و اینها برایتان مهم است می خواهید من اینجا بمانم بدن من اینجا دفن بشود مکه بشود شهر و شما این گفتند نه یا رسول الله نخیر غنیمت چی است ما شما را می خواهیم جعلت فداک جانمان فدایت بیخود گفتیم فرمود من با شما بر می گردم مدینه و بدن من تو مدینه دفن می شود و همه مردم می گویند مدینۀ النبی می گویند مدینۀ پیامبر آقا بحران را خواباند آرام کرد پیغمبر اینها را آرام کرد با این سخنرانی حماسی و سخنرانی عاطفی این هنر است هنر پیامبر است هم بالاخره صلاح دیده این اتفاق افتاده سه تا عامل باعث شکست تو جنگ حنین شد:
- که در این آیه آمده غرور حالا من یک مقداری راجع به غرور بر می گردم صحبت می کنم.
- عامل دوم افراد تازه مسلمان، اینهایی که خوب اومده بودند برای اولین بار لذا فرار کردند شما همین جا الان بیست نفر فرار کنند بقیه هم فرار می کنند اصلا نمی پرسند چی شده من اتفاق افتاده برایم منبر بودم یک زلزله کمی اومده همه فرار کردند جالب است تعدادی که در این فرار زمین خوردند و یا دستشان به شیشه و شیشه شکسته این مجروحان این بیشتر از اون زلزله بوده زلزله اینقدر نبود ترس وقتی که عارض می شود یکی غرور و یکی تازه مسلمان ها و یکی هم ترس، اینها وقتی دیدند اینها در شیار کوه هستند و تیر اندازی است و شوخی نیست خوب خدا می فرماید ما شما را یاری کردیم من بخوانم آیه را لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره ما جاهای مختلفی شما را یاری کردیم آقایان و خواهران و بینندگان عزیز یکی از سنت های الهی نصرت است حالا نصرت ماها گاهی عجله می کنیم در جنگ غزه خیلی ها می گفتند آقا چرا مثلا یک لحظه اسرائیل فرو نمی ریزد و چرا خدا مرگ فلانی را نمی آورد امام حسین که شهید شد چند سال بعدش بنی امیه سقوط کرد اینها مهم است شما در طول تاریخ 950 سال نوح فریاد زد و اما بالاخره خدا یاری اش کرد نجیناه نوحا خدای تبارک و تعالی قول داده انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیات الدنیا و الآخره این آیه قرآن آیه کلیدی است ما مومنین را انبیا را یاری می کنیم من چند تا نمونه یادداشت کردم که خدا چطوری یاری می کند مثلاً یکی از یاری کردن های خدا آرامش است الان آیه اش را می خوانم آرامش یکی از یاری کردن های خدا این است که ترس در دل دشمن می اندازد قذف فی قلوبهم الرعب و یکی از معجزه است یک لحظه موسی می رسد به دریا فرعون پشت سرش همه کلافه می شوند موسی علیه السلام که نمی دانست دریا می شکافد ولی گفت نترسید خدا به من قول داده یک لحظه با چوب عصا دریا شکافت ابراهیم همه نگران هستند و پیروان شما الان می سوزانند بنده خدا را تو نقل ها دارد بچه طرف مریض بود بچه اش مریض بود زمان حضرت ابراهیم پیر زن نذر کرد مثلا چند تا بسته هیزم بدهد برای سوزاندن ابراهیم که بچه اش شفا پیدا کند نذر می کردند برای سوزاندن ابراهیم یک آتش عظیم بالاخره خدا یاری کرد یا نار کونی برداً و سلاما دختر پاک برگزیده الهی مریم بنت عمران ان الله استفاک و طهرک خدایا بچه گذاشته تو دامنش بدون ازدواج معلوم است اون هم که اونجا بودند خیلی تقصیر ندارند این شوهر نکرده کجا ازدواج کرده کدام تالار مراسمش را گرفته و کدام آقا خطبه عقدش را خوانده یک لحظه رفته برگشته بچه مریم گفت خدا بمیرم من بمیرم واقعا گفت من بمیرم اصلا نسیاً منسیا بشوم اسم من از روی تاریخ پاک بشود و من اینطور گیر نکنم واقعا گیر است چی جواب بدهد و کی باور می کند شما باشی باور می کنی؟ فرشته الهی آمده کجا باور می کند کسی تنها راهش همین است که همین بچه حرف بزند و خدا بزنگاه عیسی ابن مریم یک روزه را به حرف آورد دیگر کسی نمی توانست چیزی بگوید بچه یک روزه که حرف نمی زند گفت قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا (مریم، 30) خدا گاهی نصرتش با آرامش است اونقدر اصحاب امام حسین آرام بودند شب عاشورا با هم شوخی می کردند گاهی نصرتش با ترس تو دل دشمن است وقتی عمر سعد ملعون آمد کوفه سرهای شهدا را آورد یک کسی اونجا بود گفت سی هزار تا آدم بردید برای این صد نفر هشتاد نفر، سی هزار آدم بردید همین تعداد را بکشید؟ می خواست به اصطلاح استبعاد کند این تعداد گفت بنده خدا تو نبودی این سی هزار آدم می ترسیدند وقتی یکی از اینها می آمد میدان همشون در می رفتند عابس وقتی اومد میدان یکی جرات نکرد بیاید جلویش مجبور شد زرهش را در آورد گفت من نمی ترسم بیایید بجنگید رعب در دل دشمن می اندازد سوم همانطور که عرض کردم خدای تبارک و تعالی اون یاری کردنش با معجزه است آتش سرد می شود در یا می شکافد و بچه به سخن می آید.
چهارم، با فرشته قرآن می فرماید پنج هزار فرشته اومدند به کمک فکر نکنید اومدند به کمک یعنی شمشیر به دست گرفتند یاری کردند قران می فرماید ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه یمددکم ربکم بخمسۀ آلاف پنج هزار گاهی خدا اینطوری یاری می کند گاهی هم یاری کردن خدا و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین مکر کفار را باطل می کند حالا من آیه را برایتان بخوانم همه این حرفها در همین آیه است لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره ما خیلی جاها تو را یاری کردیم مسلمان ها را یاری کردیم بدر و احد و خندق و یوم و حنین اسم یک شکاف و دره ای است بین مکه و طائف که این جنگ اونجا واقع شده حدود 45 الی 46 کیلومتر تا مکه فاصله است اما حنین با بقیه جنگ ها فرق می کند چرا اعجبتکم کثرتکم غرور شما را گرفت کثرت ما دوازده هزار نفر هستیم داغون می کنیم دشمن را فلم تغنی عنکم شیئا هیچی گیرتان نیامد شکست خوردید و ذاقت علیکم الارض بما رحبت زمین بر شما تنگ شد ثم ولیتم مدبرین یعنی فرار کردید دشمن پشت شما قرار گرفت آدم وقتی فرار کند جلو می شود و دشمن ولیتم مدبرین فرار کردید البته بعدش ثم انزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین خدا دو تا کار کرد بعد از این شکست یک آرامشی به پیغمبر و مومنین داد پیغمبر که بود مومنین هم برگشتند و انزل جنوداً فرشته فرستاد منتهی لم تروحا شما این فرشته ها را نمی دید و عصب الذین کفروا خدا عذاب کرد کافران را و ذلک جزاء الکافرین شکست خوردند و اسیر دادند و و اینهایی که فرار کردند چی می شود؟ ا ینهای که تشویق به فرار کردند چی می شود؟ و اینهایی که حتی بعد از اینکه عباس عموی پیغمبرفریاد می زد برگردید بر نگشتند چی می شود خدا می گوید اینها را بخشیدیم عیب ندارد توبه کنند ثم یتوب الله من بعد ذلک علی من یشاء خداوند توبه اینها را هم قبول می کند والله غفورٌ رحیم این سه تا آیه کلاً ما در قرآن بیشتر از این نداریم مثلا راجع به جنگ احد در سوره احد در سوره آل عمران آیه زیاد داریم راجع به جنگ بدر اما راجع به جنگ حنین اولین جنگ بعد از فتح مکه اولین جنگی که مکی ها هم توش حضور داشتند مردم مکه و جنگی که خداوند دارد این خطر غرور را در اینجا بیان می کند برادران عزیز و خواهران گرامی عزیزان بیننده عوامل غرور مختلف است یک وقت مال است مثل قارون می گفت مال من انما اوتیته علی علم بعضی ها می گفتند خوش به حالش کاشکی ما مثل این پول داشتیم وقتی رفت تو زمین گفتند خوب شد ما قارون نبودیم غرور قارون او را در زمین فرو برد قرآن می گوید ما خسف کردیم و گرفتیمش گاهی عامل غرور قدرت است فرعون انا ربکم الاعلی وقتی در رود نیل غرق می شد گفت آمنت بربکم ایمان آوردم و غلط کردم خدا فرمود دیگر فایده ندارد حالا داری خفه می شوی می گویی ایمان آوردم غرور من نمونه های مختلفش را عرض می کنم گاهی عامل غرور اولاد و ثروت است آس بن وائل عاس بابای عمروعاص است دیگر پدر و پسر هم مثل هم هستند یک سرو ته هستند عاص پدر عمروعاص است چند تا پسر داشت تو مسجد الحرام داشت با یکی حرف می زد از اون در که اومد پیغمبر رد شد پیغمبر هنوز در مکه بود این رفیقش بهش گفت کی بود اون که رد شد؟ گفت هو الابتر این ابتر یعنی پیغمبر ابتر است چون پیغمبر پسر نداشت دیگر دخترش حضرت زهرا فقط ازش باقی ماند پسرهای پیغمبر همه مردند آخرین پسرش ابراهیم بود که هجده ماهش بود از دنیا رفتند گذشت الان امروز شما به من بگویید ابتر کی است عاص بن وائل است یک نفر از نسل عاص بن وائل مثال بزن فلانی نوه اش است بیاید این همه سادات مکرم و معظم این همه امامزاده و یازده امام همه می گویند انا ابن رسول الله انا اعطیناک الکوثر کوثر در مقابل چی؟ ابتر ان شانئک غرور عاص بن وائل باعث شد به خودش و به مالش و به اولادش خیلی مواظب باشید غرور آدم را زمین می زند خدایا به آبروی این آیات نورانی قسم ات می دهیم به همه ما تواضع و فروتنی و حس بندگی و عبادت عنایت بفرما.
به آبروی کریم اهل بیت امام مجتبی قسم ات می دهیم حسن خلق و حسن رفتار و حسن عاقبت به همه مون نصیب بفرما
سلامی عرض می کنم به پیشگاه امام حسن و دعایتان می کنم دیگر این یکی دو روز میلاد امام مجتبی ذکر مصیبت نمی کنم سلامی عرض می کنم از همین جا کنار قبرستان بقیع السلام علیک یا ابا محمد یا حسن بن علی ایها المجتبی یابن رسول الله یا حجۀ الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله یا وجیهاً عند الله اشفع لنا عند الله.
صفحه374 قرآن کریم