اعوذو بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یاد قهرمانان توحید به ما امید می دهد و قوت قلب می دهد قهرمانان توحید ستارگان درخشان آسمان یکتا پرستی هستند تمنا می کنم این برنامه را با دقت زیاد گوش کنید سوره ای در قرآن هست به نام سوره قصص یعنی قصه ها قصه گو خدا، بی کم و کاست به دور از هیچ گزافه گویی، در آغاز این سوره، سوره قصص خداوند به پیامبر اسلام می فرماید ما برای تو قصه موسی و فرعون را بیان می کنیم نتلو علیک من نبأ موسی و فرعون بالحق یک قصه واقعی لقومٍ یومنون بعضی ها گفتند بیش از هفتصد آیه قرآن در مورد این پیامبر انقلابی است، که نظام طاغوتی فرعون با سابقه سیصد ساله را متلاشی کرد و خدا پرستان سر کار آمدند ان فرعون علی فی الارض فرعون طغیان گری و سرکشی می کرد یک عده را بالا برد و یک عده را مستضعف قرار داد آیه ای که ما درباره امام زمان به کار می بریم در اینجا آمده و نریدوا ان نمن و استضعفوا فی الارض نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین ما که فرمانروای این عالم هستیم اراده کرده ایم که مستضعفان را بر سر کار آوردیم اونها را پیشوایان قرار بدهیم قصه موسی علیه السلام با فعل ماضی آمده که از این به بعد خواهد آمد اما این آیه با فعل مضارع یعنی حال و آینده اراده ما بر این است که مستضعفان را بر سر کار آوریم بر اساس این آیه که خود پیامبر اسلام بیان می فرماید نقش آفرینان این واقعه بزرگ تاریخی بانوان هستند سه بانو مادر موسی و خواهر موسی و همسر فرعون من فقط اشاره می کنم درباره مادر موسی و اوحینا الی ام موسی ما که خدا هستیم به مادر موسی الهام کردیم درباره همسر فرعون در همان صفحه قرآن و قالت امرأت فرعون قرۀ عین لی و لک و لا تقتلوا وقتی گهواره موسی به فرعون رسید این بانوی شجاع با ایمان به میدان آمد گفت نکشی او را این می تواند برای آبروی ما باشد، و بانوی سومی که خواهر موسی باشد با چه ترفندی خود را به دربار فرعون رساند و با چه تمرکزی اعلام کرد که من یک بانویی را می شناسم این بچه شیر او را می خورد و می تواند سرپرستی او را بکند خیلی این قصه الهام بخش است و خواهش می کنم آیات اول سوره قصص را بخوانید یک بار دیگر به عرض بنده توجه کنید نقش /آفرینی بانوان یعنی سه بانو وسیله اراده خدا شدند در این صفحه هیچ سخنی از اقایان نیست بانوان یک پیامبر را به اراده خدا در کاخ فرعون در خطرناک ترین جا حراست می کنند و حفاظت می کنند حالا می آیم به چند هزار سال بعد اسلام عزیز با ظهور پیامبر اسلام آغاز می شود پیامبر عزیز ما سیزده سال در مکه و ده سال در مدینه این سالهای پایانی به فرمان خدا اوصیاء خودش را معرفی می کند دوازده نفر اول اونها علی ابن ابیطالب و آخر اونها که نامش نام پیامبر کنیه اش کنیه پیامبر است بیان می شود اعلام می شود از همان 200 و چند سال قبل اوصیای پیامبر را همه می دانستند پیامبر به پدران و حتی با مادران اونها اشاراتی دارد روزگار می گذرد بنی امیه به بنی عباس تا می توانند در حق این دوازده نور پاک جفا و ظلم می کنند اما هر چه به سمت امام دوازدهم نزدیکتر می شویم فشار خفقان بیشتر می شود روزگار رسید به امام رضا علیه السلام امام رضا علیه السلام فرزند دار نمی شد تا سن چهل و چند سالگی عباسیان شادمانی می کردند که پیشگویی پیامبر اسلام دروغ از آب در آمده اما خداوند جواد الائمه را به امام رضا داد مامون عباسی جواد الائمه از همان نوجوانی به بغداد آورد در کاخ خودش تحت نظر چه دست هایی می خواسته در مقابل اراده خدا بایستد اما نتوانسته بعد از امام جواد علیه السلام امام هادی علیه السلام و امام عسگری علیه السلام را آوردند در یک پادگان در سامرا تحت نظر این سه امام عزیز امام نهم امام دهم و امام یازدهم است عمرهای کوتاه دارند و سخنان کمی از اونها به ما رسیده و ارتباطات کمی می توانستند داشته باشند ازدواج هایشان و بچه دار شدنشان همه زیر دوربین های عباسی جاسوس های زیادی رفت و آمد می کردند تصور کنید یک خانواده کم بچه روزگار امام دهم وی ازدهم فوق العاده سخت خدا اراده کرده وصی دوازدهم را به این جهان عرضه کند در یک پادگان به دست کی؟ به دست چند بانو به دست چند قهرمان که متاسفانه گمنام هستند ما الان چهل و چند سال از انقلابمان می گذرد این همه امکانات و سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات و صدا و سیما نتوانستیم این قهرمانان را برایشان فیلم بسازیم و نتوانستیم به دنیا معرفی کنیم چقدر مظلوم و بزرگ بودند امروز معرفی اونها چقدر به ما قوت قلب می دهد و چقدر به ما امید می دهد.
حکیمه و حدیثه و نرگس
حکیمه دختر امام جواد علیه السلام عمه امام یازدهم علیه السلام بانویی با فضیلت گفته اند که نامش فاطمه بوده این حکیمه وصف اوست یعنی بانویی خردمند و حکمت آموز و اهل عبادت و شب زنده داری بیش از سی سال در خدمت برادرش امام هادی علیه السلام تربیت شده و علومی را از برادرش آموخته از یاران امام یازدهم علیه السلام و مورد اطمنان چند امام حکیمه و حدیث که به عربی می شود حُدیثه ما به فارسی راحت تر است بگوییم حدیثه مادر امام یازدهم علیه السلام یک بانوی بزرگ رازدار که وصی امام حسن عسگری علیه السلام هم بوده و نفر سوم نرجس یا نرگس مادر امام زمان علیه السلام در این برنامه قصه این سه بانو را می خواهیم تعریف کنیم من کوچکتر از شما هستم ولی تقاضا می کنم این قصه را برای بچه هایتان تعریف کنید به بچه هایتان با ابزاری که وجود دارد بیایند تعریف کنند به دخترها و پسرها و گوینده ها به شکل های مختلف منتشر کنیم اینها را همگانی اش کنیم همه بدانند شیعه چه گذشته پر افتخاری دارد.
منابع ما در این قصه ای که نقل می کنیم چیست؟ دو عالم بزرگ یکی شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین و یکی شیخ طوسی در کتاب الغیبه این حرف هایی که در این نیم ساعت می خواهیم با هم بزنیم مال صد سال قبل دویست سال قبل سیصد سال قبل نه مقارن غیب کبری بر می گردد به 1400 سال قبل یک قصه افسانه گونه ممکن است بعضی به افسانه گونه تعبیر کنند افسانه گونه ممکن است بعضی به افسانه تعبیر کنند افسانه آمیز ولی شنیدنی بالحق ولی راست.
حتی خود امام عسگری علیه السلام قصه تولد پسرش را به تولد موسی ابن عمران تشبیه کرده، در روزگار دولت عباسی که کشوری است پهناور اما اختلافات زیاد است و قیام های علویان در جای جای کشور اسلامی رخ داده شورش های متعدد در بغداد و موصل و شام علیه خلفای عباسی صورت می گیرد اما اونها در دستگاه فکری شان یک دشمن را خیلی بزرگ می دانند اون اهل بیت پیامبر هستند شیخ مفید رضوان خدا بر این عالم بزرگ ماجرایی را نقل می کند که کسی به نام زبیری می خواست پیش از ولادت امام مهدی علیه السلام به امام حسن عسگری علیه السلام دست یابد و حضرت را شهید کند تا به گمان او امید شیعیان تبدیل به یاس شود و وعده پیامبر اسلام دروغ از آب در بیاید ولی این آدم و تروریسم قبل از رسیدن به امام حسن عسگری علیه السلام حادثه ای پیش آمد کشته شد شرایط روحی و روانی شیعیان خیلی پیچیده حیرت همه شیعیان را گرفته دسترسی به امام ندارند بیشتر با یک سازمانی که به وکالت شناخته می شود با نمایندگان امام نهم و دهم و یازدهم آشنایی دارند امکان اینکه خودشان به دیدار ائمه بروند خیلی کم است حتی وقتی امام حسن عسگری علیه السلام به شهادت می رسند چند نفر بر امام نماز می خوانند؟ حضور پزشکان دربار عباسی می آمدند به خانه امام دهم و امام یازدهم و حضور پزشکان در خانه امام عسگری علیه السلام قبل از شهادت فقط برای مداوای تنها نبوده بلکه به خاطر جاسوسی ازاوضاع بوده نگاه می کردند خانم ها کدام باردار هستند و همسر کی هست خلیفه ماموران خود را به خانه امام عسگری علیه السلام فرستاد این را شیخ طوسی نقل می کند تا خانه ها تا خانه و اتاق ها و تمام وسایل را تفتیش کنند سپس به جستجوی فرزندش بپردازند زنان قابله ای را هم فرستاد تا آنان که در خانه حضرت باردار هستند را شناسایی کنند و وقتی گزارش ها این بود که نه کسی باردار نیست اینها همچنان متحیر هستند در حدیث داریم که امام مهدی علیه السلام به پیامبران شباهت هایی دارد شباهتش به موسی ابن عمران این است که مادر موسی علائم باداری نداشت مادر امام زمان علیه السلام هم نشانه های بارداری هم به اذن خدا نداشته حتی مورخین نوشته اند بانوان را هر دوشنبه تحت کنترل به دار الخلافه می برده اند و تحت مراقبت بودند که این بچه ای که وعده الهی است و پیامبر اسلام تولد او را مژده داده یا به دنیا نیاید یا اگر به دنیا آمد همانجا او را به قتل برسانند.
نقطه ثقل و مرکزی این قصه یک بانویی است از روم به نام ملیکه یا ملیکا به عربی یا فارسی می شود ملکه و شاهدخت ملکه یک قصر از اینجا قصه امروز ما شروع می شود نرجس خاتون بانویی است که افتخار میزبانی امام مهدی علیه السلام آخرین حجت خدا را به مدت 9 ماه برای خود به ثبت رساند پس از شهادت امام حسن عسگری علیه السلام هم چه خطراتی را به جان خریده که امروز بیان خواهیم کرد اعطای مدال مادری حجت خدا بالاترین افتخار اوست در روم زندگی می کرد نام های متعددی برای او گفته اند چرا؟ هم برای حکیمه و هم برای حدیثه و هم برای نرجس چهار الی پنج نام بردند ملیکه ملیکا نرجس غزاله و ریحانه خوب یک مقدار که طبیعی بوده در فرهنگ اون روزگاران ولی بیش از اون مورخان می گویند به خاطر رد گم کنی و جاسوسان می آمدند اسم های مختلف را ببیند به اشتباه بیفتند این خانم کی است.
شیخ طوسی در کتاب الغیبه قصه را اینگونه برای ما نقل کرده بشر بن سلیمان من خواهش می کنم از شما چند تا اسم است حفظ کنید بچه هایتان این قصه را بیان کنند و ازشون فیلم برداری کنید و منتشر کنید بشر بن سلیمان از شیعیان امام هادی علیه السلام در سامرا و همسایگی امام هادی علیه السلام زندگی می کرد گفته اند او از نوادگان ابو ایوب انصاری صحابی پیامبر بوده روزی امام هادی علیه السلام بشر را احضار کرد و صدایش کرد و به او فرمود تو از دوستان ما اهل بیت هستی می خواهم کار مهمی بر عهده تو بگذارم اما باید به عنوان یک راز نگه داری و با کسی در میان نگذاری اون وقت امام هادی علیه السلام یک نامه ای نوشتند به خط و زبان رومی نامه را مهر کردند کیسه زری که 220 اشرفی در آن بود به بشر دادند و به او فرمودند در فلان روز صبح سر پل فرات می روی کشتی اسیران نزدیک می شود و اسیری را با این مشخصات که برایت می گویم می بینی که از اسارت خود می نالد و به زبان رومی حرف می زند یکی از مشتریان طالب خرید اوست ولی او ابا می کند می گوید تو اگر مرا بخری به هر قیمتی حتی اگر حشمت سلیمانی داشته باشی من خودم را می کشم صاحب اسیر می گوید من بالاخره تو را باید بفروشم چیکار کنم او می گوید کسی که دل من به سمت او هست می آید برای خرید همان را با این کیسه زر خریداری کن بُشر حرکت می کند و سر موقع می رسد می گوید آنچه امام فرموده بود امتثال کردم چون نگاه کنیز به من افتاد شروع کرد به گریستن به فروشنده گفت مرا به این مشتری بفروش اگر نفروشی خود را هلاک می کنم من وارد معامله شدم به مبلغی که امام داده بود او هم موافقت کرد نامه امام را به اون بانو نشان دادند بانو نامه امام را می بوسید و روی چشمان خود می گذاشت من گفتم عجبا نامه ای را می بوسی که نویسنده را نمی شناسی گفت خوب گوش کن تا داستان زندگی ام را برایت تعریف کنم من ملیکا دختر یشوعا و پسر قیصر روم هستم مادرم از فرزندان شمعون و وصی عیسی ابن مریم علیه السلام پدر بزرگ من می خواست مرا در سن سیزده سالگی به پسر برادر خودش به ازدواج در بیاورد مراسمی را ترتیب داد و جشنی را به راه انداخت و کشیش ها و رهبان ها و علما و دولت مردان آمدند تا این عقد صورت بگیرد ناگهان صلیب ها از بلندی به روی زمین افتاده و پایه های تخت در هم شکست و رنگ صورت اسقف ها دگرگون شد و اونها به اسقف ها گفتند ما این را به فال بد می گیریم و شما صرف نظر کن از این کار بار دوم پدر بزرگ من خواست این کار را بکند همان حادثه پیش آمد پدر بزرگ من متحیر بود چیکار کند شب هنگام خواب دیدم در خواب دیدم گویا حضرت عیسی علیه السلام و وصی او شمعون و گروهی از حواریون در قصر جدم اجتماع کردند منبری از نور می درخشید چیزی نگذشت که حضرت موسی صلی الله علیه و آله و سلم وارد شد با جمعی از اهل بیتش که داماد هم در بین اونها بود حضرت عیسی علیه السلام به استقبال پیامبر خاتم رفت و روبوسی کردند پیامبر اسلام فرمود یا روح الله من به خواستگاری دختر وصی شما شمعون برای فرزندم حسن آمده ام و اشاره کرد به امام حسن عسگری علیه السلام حضرت عیسی علیه السلام رو کرد به وصی اش شمعون و فرمود با این وصلت میمون موافقت کن شرافت به تو روی آورده او هم گفت موافقم پیامبر اسلام بر منبر رفت و خطبه ای خواند و مرا به فرزندش تزویج کرد و حضرت عیسی علیه السلام و حواریون را شاهد گرفت چون از خواب برخواستم خوابم را برای کسی تعریف نکردم ولی از اون شب به بعد مهر حسن عسگری علیه السلام در دل من آمد از خوردن و آشامیدن باز ماندم لاغر و رنجور شده بودم و سخت بیمار بودم و پدر بزرگم پزشکان زیادی را آورد اما از مداوای من مایوس بودند یک بار به من گفت پدر جان اگر کاری دست من هست برایت انجام بدهم تا تو خوب شوی من گفتم اسیران مسلمان را آزاد کن امید است که عیسی مرا شفا دهد پدرم پذیرفت این قصه رخ داد و حالم کمی بهتر شد چهارده شب از این ماجرا گذشت در خواب دیدم حضرت فاطمه سلام الله علیها با مریم و حوریان بهشتی به دیدنم آمدند و حضرت مریم به من فرمود این بانوی بانوان جهان و مادر شوهر توست من دامن مبارک او را گرفتم و گریه کردم و از نیامدن امام حسن عسگری علیه السلام شکوه کردم فرمود اگر می خواهی فرزندم به دیدن تو بیاید باید مسلمان شوی به یگانگی خدا و این که محمد صلی الله علیه و آله پدر من خاتم پیامبران است گواهی بده چون این کلمات را گفتم حضرت فاطمه مرا در آغوش گرفت حالم خوب شد سپس فرمود منتظر فرزندم باش که نزد تو خواهد آمد از خواب برخاستم شوق زیادی برای ملاقات امام عسگری در خود احساس می کردم شب بعد امام را در خواب دیدم خیلی با شکوه گفتم ای محبوب من داشتم تلف می شدم فرمود از حالا به بعد حالا که اسلام آورده ای هر شب به دیدنت می آیم تا موقعی که فراغ ما به وصال تبدیل شود از آن شب تا حالا ای بُشر بن سلیمان هر شب به دیدنم می آید پرسیدم بُشر می گوید پرسیدم چطور به میان اسیران افتادی؟ گفت شبی امام عسگری فرمود فلان روز پدر بزرگت قیصر روم لشکری به جنگ مسلمانان می فرستد تو هم به صورت ناشناس با لباس مبدل برو در جمع خدمتکاران فرار کن همراه عده ای از زنان شو و پیش قراولان سپاه اسلام مطلع می شوند ما رفتیم و مسلمان ها ما را اسیر کردند و کار من به اینجا رسید ولی تاکنون به کسی نگفته ام من نوه پادشاه روم هستم ولی عجب تو رومی هستی ولی زبانت عربی است گفت پدر بزرگم در تربیت من خیلی تلاش کرد او زنی را که چندین زبان می دانست معلم من قرار داد از جمله زبان عربی را به من آموخت بشر می گوید چون او را به سامرا خدمت امام هادی علیه السلام رساندم حضرت به بانو فرمود می خواهم ده هزار سکه طلا و یا یک مژده مسرت انگیز به تو بدهم کدام را انتخاب می کنی؟ ملیکا گفت مژده فرزند به من بدهید امام هادی علیه السلام فرمود تو را مژده به فرزندی می دهم که شرق و غرب عالم را مالک می شود و جهان را از عدل و داد پر می کند و پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد ملیکا گفت این فرزند از چه شوهری است؟ فرمود از آن کس که پیامبر اسلام در فلان شب و فلان ماه و فلان سال رومی تو را برای خواستگاری انتخاب کرد و گفت به فرزند دلبند شما فرمود او را می شناسی؟ عرض کرد از شبی که به دست حضرت فاطمه اسلام آوردم شبی نیست که او به دیدن من نیاید در این وقت امام هادی علیه السلام فرمود خواهرم حکیمه را نزد من بیاورید اینجا حضرت حکیمه اون بانوی با فضیلت وارد قصه ما می شود چون حکیمه بانوی با فضیلت آمد امام هادی علیه السلام فرمود خواهرم این زن همان است که گفته بودم حکیمه مدتی نرجس را در آغوش گرفت آنگاه حضرت فرمود او را به خانه ببر و فرائض دینی و اعمال مستحبی را به او بیاموز حالا حکیمه شده آموزگار مادر امام زمان علیه السلام بعضی نوشته اند تا چهار سال اسلام را به ما آموخت سبک زندگی مسلمانی را به او آموخت امام هادی علیه السلام فرمود او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است حکیمه می گوید روزگاری گذشت پیوند نرجس خاتون و امام عسگری علیه السلام در پنهانی به دور از چشم عباسیان صورت گرفت مراسم علنی نه یک سال از اون پیوند گذشت روزی برادرم امام هادی علیه السلام فرمود نرجس را نزد فرزندم ابو محمد بفرست و فرمود خداوند دوست دارد ای حکیمه تو در این ماجرای مبارک شریک باشی تا این که حکیمه خاتون می گوید روزی حسن بن علی سلام خدا بر اونها باد دنبال من فرستاد و گفت عمه جان امشب افطارت را نزد ما باش زیرا امشب شب نیمه شعبان است و حجت خدا به دنیا می آید حکیمه خاتون اون شب در خانه امام حسن عسگری علیه السلام ماند و گفتم مادر او کیست؟ امام عسگری فرمود نرجس گفتم فدایت شوم در وی آثار بارداری نیست یعنی حتی کسی مثل حکیمه بی اطلاع است مسئله پنهان پنهان مانده تا اراده خدا آنگونه که هست شکل بگیرد گفتم فدایت شوم در وی آثار بارداری نیست فرمود همینطور است داخل اتاق رفتم و سلام کردم و نرجس خاتون آمد و کفش های مرا از پایم بیرون کرد و گفت ای سیده من حالت چگونه است من گفتم سیده من و خانواده ما تو هستی نرجس خجالت کشید و در حدیث آمده که حکیمه خاتون به نرجس گفت مفتیک یا سیدت در حدیث دیگری داریم که نرجس خاتون گفت که مفتیک یا سیدت نساء العالمین ای سرور زنان عالم نرجس جان جان عالم به فدای تو خداوند در این شب کودکی به تو خواهد داد این را از امام عسگری علیه السلام شنید که سید دنیا و آخرت خواهد بود با شنیدن این کلام حیا در چهره نرجس خاتون نمایان شد حکیمه می گوید نماز عشا را خواندم و افطار کردم و به خواب رفتم و پس از نیمه شب از خواب برخواستم و مشغول نماز شب شدم و هنگامی که نمازم تمام شد از اتاق بیرون رفتم ببینم وقت نماز صبح سپیده دم زده یا نزده امام عسگری علیه السلام فرمود صبوری کن و شکیبایی کن وقتش می رسد من نشستم و سوره الف لام میم سجده و سوره یاسین را خواندم در حال قرائت بودم که ناگهان نرجس از خواب بیدار شد و خود را به و رساندم و گفتم نام خدا را بر زبان جاری کن مضطرب نباش و دلت را آرام نگهدار آنگاه امام مهدی علیه السلام متولد شد امام حسن علیه السلام فرمود عمه جان فرزندم را نزد من بیاور و کودک را نزد پدر بردم و کودک را روی دست گرفت و فرمود سخن بگو کودک به سخن آمد و فرمود اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انا محمد رسول الله و بعد بر امیر المومنان و ائمه اطهار درود و صلوات فرستاد عجیب است قرآن کریم درباره عیسی بن مریم این را می فرماید در گهواره گفت قال انی عبدالله اتانی الکتاب و جعلنی نبیا بنی اسرائیل متعجب بودند از مریم پرسیدند این بچه از کجا آمده گفت از خودش بپرسید گفتند کیف نکلف من کان من مهدی سبیا چطور حرف بزنیم با بچه ای که در گهواره است بچه به سخن امد این اراده خداست امام زمان علیه السلام به سخن آمد و لب به یکتایی خدا ور سالت پیامبر و امامت دوازده امام باز کرد بحارالانوار جلد 51 صفحه 202 در حدیثی امام عسگری علیه السلام فرمود همچون مادر موسی که آثار بارداری در آن حضرت پیدا نبود همسرم نرجس این گونه است شرایط سیاسی اونقدر شدید بود که جاسوسان زن هر روز به خانه امام حسن علیه السلام رفت و آمد می کنند بانوان را معاینه می کنند چه کسی باردار است امام عسگری علیه السلام فرمود حالا بچه به دنیا آمده مثل مادر موسی چیکار بکنند این بچه را امام عسگری علیه السلام فرمود پسرم را سپردم به کسی که مادر موسی پسرش را به او سپرد یعنی الله خدای مهربان حالا شما تصور بکنید در پادگان در یک خانه ای که هر روز تحت نظر است این ماموریت سخت را خداوند گذاشته به دوش این سه بانو حکیمه و حدیثه و نرجس، تا حجت خدا را که چه بسا چند هزار سال عمر بکند و مثل خورشید پس ابر بشریت را راهنمایی بکند این سه بانو حراست کنند و حفاظت کنند با همه سختی هایی که داشته پس از تولد امام زمان علیه السلام در اون شرایط سخت تا چهار سال یا پنج سال نرجس خاتون این بچه را بزرگ کرد و تربیت کرد ولی خیلی سخت بود بچه را پنهان می کردند از چشم دیگران باید به دور باشند تا سال پنجم که سال 259 باشد امام عسگری علیه السلام به مادرش حدیث که بانویی است با فضیلت فرمود این بچه تحت خطر است ما اطلاع داریم ایام حج بود به مادرش فرمود این بچه را ببر به مکه نرجس خاتون در سامرا حکیمه خاتون در سامرا حالا حدیثه با این طفل چهار پنج ساله راهی مکه شدند در مراسم حج در مکه پس از مدتی در مدینه دوباره با اون وسایل اون روز و مامورانی که همه جا را تحت نظر داشتند این بانوان با چه زکاوتی این طفل معصوم را حفاظت می کردند و حراست می کردند شهر به شهر می بردند تحت نظر تا برگرداندند قبل از شهادت امام عسگری علیه السلام به سامرا حالا یک مادر را تصور کنید که بچه ای که با این مخاطرات بزرگ کرده الان چند ماه از بچش دور است اینها فضائل این بانوان است چقدر غصه خوردند شما اطلاع دارید که امام هادی علیه السلام و امام عسگری علیه السلام تو پادگان همین سال های داخل پادگان هم گاهی از پادگان به زندان می افتادند مخصوصا مام عسگری علیه السلام همسران اونها چه رنجها که نمی کشیدند اینها قهرمانان توحید هستند لذت های خودشان را سلامتی خودشان را از دست دادند تا راه خدا راه یکتا پرستی صراط مستقیم بماند و حجت خدا زنده باشد و اینها بتوانند معرفی کنند به بشریت نرجس خاتون در زمان شهادت امام حسن عسگری علیه السلام در کنار حضرت بوده و برای حضرت دارو آورده پس از شهادت امام عسگری علیه السلام همچنان ماموران در رفت و آمدند هستند اخباری شنیده بودند که نرجس فرزندی به دنیا آورده نرجس خاتون را بازداشت کردند و به زندان انداختند و به خانه یکی از نوه های حضرت عباس بن علی ابوالفضل العباس در خانه او زندگی می کرد نرجس خاتون با سختی به دور از فرزند ولی لب باز نمی کرد که من فرزندی به دنیا آوردم شما می دانستید مادر امام زمان زندان بوده سالها بازداشت بوده و تحت نظر بوده چه کشیده این مادری که دنیایی از عاطفه است به خاطر بیداری ما و به خاطر هدایت ما مدتی در خانه علی ابن حمزه از نوادگان قمر بنی هاشم علیه السلام ساکن شد طبق گزارشات از سال 260 تا 262 در این دو سال در بازداشت بوده حاج شیخ عباس قمی در کتاب انوار البهیه صفحه 328 می نویسد خلیفه عباسی جعفر به خلیفه عباسی معتمد و وزیر او می گفت بانویی از امام حسن عسگری علیه السلام فرزندی به دنیا می آورد که دولت عباسیان را سرنگون خواهد کرد خلیفه عثمان بن سعید نایب خاص امام علیه السلام را احضار کرد و به او دستور داد تا بانوان خانه امام حسن را نزد قاضی ببرد پس از معاینات معلوم شد اونها باردار نیستند نرجس خاتون هم به قاضی سپرده شد حادثه ای در اون وقت پیش آمد که کسی به نام عبید الله بن یحیی خاقان که یکی از شورش هایی بوده که در اون زمان پیش آمده اون ذهن خلیفه را به خود مشغول کرده از همین اوضاع نرجس خاتون استفاده کرد و فرار کرده این سه بانویی که در این برنامه ما قصه شون را گفتیم و کمی از قصه شون مانده در همان ضریح دو امام مدفون هستند یعنی کسانی که پروانه ور دور ضریح امام هادی علیه السلام و امام حسن عسگری علیه السلام می چرخند و اشک می ریزند و تضرع پیدا می کنند و توسل پیدا می کنند این سه بانو هم در همان ضریح هستند مشکلات این بانو و جدایی بین مادر و فرزند چند نوبت ولی هیچ کسی در تاریخ ندیده نرجس خاتون بانویی که می توانست در قصر زندگی کند شاهدخت باشد و در کمال آسایش باشد آمد در سرزمین دیگری تنها و غریب و تحت نظر تا یک رسالت بزرگی را به انجام برساند احدی نقل نکرده که نرجس خاتون جای گلایه کرده باشد و تسلیم پروردگار و قلبش مالامال از ایمان برگردیم به زندگی حکیمه خاتون.
حکیمه خاتون از فرزندان امام جواد علیه السلام که گویا نامش فاطمه و عمامه بوده حکیمه وصف اون حضرت است بیش از سی سال در خدمت برادرش هادی بانویی اهل دانش و عبادت و شب زنده داری و اهل حکمت و آموزگار مادرش نرجس خاتون و قابله مادر امام زمان علیه السلام از ماموریت های مهم حکیمه خاتون پنهان داشتن تولد امام زمان است خیلی سخت است کسی می داند این یک نوگلی به دنیا آمده دوست دارد همه جا نقل کند ولی او وظیفه داشت پنهان بدارد به بعضی از خواص به بعضی از علویون و به بعضی از فاطمیون نشان می داد اون بچه را یک وقتی چهل نفر از علویون آمدند و حکیمه خاتون امام زمان علیه السلام را به اونها نشان داد و امام عسگری فرمود حکیمه خیلی مواظب باش مسئولیت شما خیلی سنگین است به هر کسی طفل را نشان نده نوشته اند که کانت من السفرا ما در برنامه آینده انشاالله می خواهیم چهار نایب خاص امام زمان علیه السلام به اندازه اطلاعاتی که داریم برای شما بیان کنیم اینجا دارد که حکیمه خاتون کانت من السفراء و الابواب از نمایندگان امام عسگری علیه السلام بوده دختر امام و خواهر امام و عمه امام بعضی از بزرگان شیعه همان زیارت نامه حضرت معصومه را برای حکیمه خاتون هم می خوانند محمد بن قاسم علوی نقل می کند وقتی زنان علوی به دیدار حکیمه می روند او سخن آغاز می کند و می گوید اومدید تا از تولد ولی خدا خبر بگیرید؟ مولایم امام حسن علیه السلام این را به من خبر داده که شما می آیید جئتم تسئلوننی ان میلاد ولی الله قل لا بنا والله میهمان ها گفتند بله برای همین کار آمدیم حکیمه خاتون بارها و بارها امام زمان علیه السلام را ملاقات کرده همان ملاقاتی که میلیون ها عاشق منتظرش هستند رخ بدهد او از اصحاب خاص و مصاحب و حافظ اسرار امام هادی علیه السلام و امام عسگری علیه السلام و امام زمان حافظ اصرار سه امام بوده پس از شهادت امام عسگری علیه السلام مسئولیت حکیمه خیلی سخت شده بود امام عسگری از دنیا رفته حجت خدا هم همین طفل پنج ساله و شش ساله است که اینها باید پنهان نگه دارند از این خانه به اون خانه و از این شهر به اون شهر از رسالت های حکیمه خاتون دلداری دادن به نرجس هست و روحیه بخشیدن به نرجس خاتون است در تمام عمرش امام عسگری علیه السلام در آخرین دیدارش حوادث آینده را برای حکیمه تعریف کرده امام عسگری علیه السلام فرمود زمانی که خداوند جان مرا گرفت و شیعیانم را دیدی که در امر امامت اختلاف می کنند افراد امین و مطمئن را خبر بده و حقیقت را برایشان تعریف کن ولی باید این راز بماند زیرا خداوند ولی خود را از بندگان پنهان کرده و کسی او را نخواهد دید تا هنگامی که ظهور فرا رسد امام عسگری علیه السلام این سفارشات را به حکیمه می کند چون می داند شیعیان به حکیمه اعتماد دارند سالهاست شیعیان از حکیمه اسراری را شنیده اند چند کلمه هم درباره حَدیثه یا حُدیثه مادر امام حسن عسگری علیه السلام نام دیگرش سوسن نام دیگرش ثلیث یعنی خالص و پاکیزه مسعودی در کتابش می نویسد هنگامی که مادر امام عسگری علیه السلام بر امام هادی علیه السلام وارد شد امام هادی این وصف را درباره او فرمود قال سلیث مسلولت من الآفات و الآحاد و الرجاس و الأدناس ثم قال لها سیحب الله حجته علی خلقه یملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت ظلما این بانو از آفت ها و از زشتی ها و ناپاکی ها مصون و پاک است و خداوند از او فرزندی را به ما خاندان خواهد داد که دنیا را از عدل و داد پر می کند و پس از آن که از ظلم و جور پر شده او محرم اسرار امامت بود و او وصی امام حسن عسگری علیه السلام بود اون قدر امام عسگری علیه السلام به حدیثه اعتماد داشت که تنها ودیعه الهی یعنی امام مهدی را به او سپرد می دانست این بانو می تواند حراست کند و تا از خطرهای احتمالی دور بکند و به عنوان سفر حج کودک را همراه خودش ببرد و چند ماه با او زندگی کند حدیثه اونقدر دارای منزلت بود که پس از شهادت امام عسگری علیه السلام حیرت شیعه را برطرف می کرد احمد بن ابراهیم نزد حکیمه خاتون عمه امام عسگری آمد از پشت پرده درباره امامت پرسید حکیمه گفت حجت ابن الحسن امام است اون مرد پرسید کدام فرزند حکیمه گفت ازدیدگاه پنهان است احمد پرسید پس شیعه به چه کسی پناه ببرد حضرت گفت به جده یعنی مادربزرگ حدیثه به نام جده شهرت داشته به جده پناه ببرید مادر مادر ابومحمد مادر امام زمان گفت به چه کسی اقتدا کنم که وصی اش را احمد گفت به چه کسی اقتدا کنم که وصیتش را به یک زن کرده حکیمه پاسخ داد به حسین اقتدا کن که خواهرش زینب را وصی خود قرار داده این مطلب را مرحوم کلینی در اصول کافی جلد یک صفحه 503 آورده به حسین اقتدا کن چه شباهتی آری زینب و حدیثه هر دو در بحرانی ترین مرحله و مقطع حساس تاریخ شیعه قرار داشتند هر دو خبر شهادت امام و مقتدای خویش را شنیدند و شکیبایی کردند هر دو از سوی امام خویش وصی شدند با آنکه تحت ولایت امام بعدی بودند زینب کبری تحت ولایت امام زین العابدین شد ولی سفیر کربلا بود حدیثه نزد سه امام معصوم مقام داشته امام هادی علیه السلام و امام عسگری علیه السلام و امام زمان علیه السلام او در دروان زندگی اش سختی های زیادی کشید و چندین بار همسرش را به زندان انداختند و پیوسته در پادگان تحت نظر.
ما به این اندازه توانستیم قصه این قهرمانان توحید را تعریف کنیم شما هم کمک کنید سلام خدا بر قهرمانان توحید خدا نگهدار شما.