برنامه سمت خدا
-خانم نيلچي زاده
-تربيت ديني کودکان
89-08-05
سوال – تربيت ديني فرزند زير هفت سال را ادامه بدهيد.
پاسخ – اهل بيت به ما نقشه ي ملکوتي خودمان را به ما نشان داده اند و گفته اند که هفت سال اول زندگي هر انساني دوره ي سروري او پيش پدر و مادرش است در حقيقت دوره ي پادشاهي که او بايد بطور غير مستقيم بياموزد، زيبايي ها را ياد بگيرد. بقول روانشناسان ارزش هايي که ما در اين هفت سال به بچه ها با رفتار و گفتارمان آموزش مي دهيم، اين ها گنج هاي بزرگي است که تا ابديت با خودشان مي برند. ما دين را در چهار عقايد، احکام، آداب و اخلاق مي بينيم. در گذشته به عقايد و احکام پرداختيم. من از والدين مي خواهم که دانايي شان را در عرصه ي خلاقيت گسترش بدهند. ما بعضي از روش ها را مي توانيم بگوييم ولي پيشنهاد مي کنم با مطالعه و با در نظر گرفتن يکسري اطلاعات و خلاقيت هاي خودتان، دانايي تان را افزايش بدهيد تا تاثير بيشتري داشته باشيد. يک پدر و مادر فرزند خودشان را بيشتر مي شناسند، مي دانند اين رفتار بهتر جواب مي دهد و مدل ديگر کمتر جواب مي دهد. امروز مي خواهيم درباره ي اخلاق و آداب توضيح بدهيم. در تربيت آسماني فرزندان مان ما بايد اخلاق و آداب را به آنها ياد بدهيم. در خانواده ها عموما به آداب توجه مي شود و آن هم ادب هايي که معمولا در مهارت ارتباطي و معاشرتي بکار مي روند. مثلا آداب اين که بچه سر سفره چطور بنشيند يا در مقابل بزرگتر چطور رفتار کند يا چه کلماتي را بکار ببريد يا نبرد. ادب هايي که لزوم ادب هاي آسماني نيستند در حاليکه ما در بحث آداب آموزي به کودکان فرمول هايي بسيار دقيقي داريم که اهل بيت به ما ياد مي دهند. الان يکي از آن چيزهايي که در دوره نوجواني و کودکي آسيب شان را نشان مي دهند بحث روحيه شکرگزاري است. روحيه سپاس گزاري و شکرگزاري يکي از آن ارزش هايي است که من بايد در همان هفت سال اول بصورت غير مستقيم به بچه ام ياد بدهم. در حقيقت به او نشان بدهم که اگر کسي کوچکترين کاري را براي ما انجام داد ما قدرداني کنيم. اگر قرار است پيش کسي برويم لازم است که همزمان به بچه ايم بگويم و ياد بدهم نه اينکه بگويم برو لباست را بپوش مي خواهيم برويم. مثلا اگر مي خواهيد کادويي بخريد تا جايي که امکان دارد از بچه تان نظر بخواهيد و بگوييد خدا به خاله ات ني ني داده است چي براي او بگيريم ؟ ما از او مشورت قطعي نمي خواهيم ولي همين قدرکه فکر ميکند موجود ارزشمندي است و بعد توضيح بدهيم که چرا بايد اين کار را بکنيم و يا اينکه بچه بگويد که اين لباس ها قشنگ است براي من بخر که همان حس مالکيت کودکانه است، من بايد به اين بچه ياد بدهم که مثلا وقتي تو هم بچه بودي خاله براي تو هديه آورده است و الان هم مي آورد، فکر نمي کني که بايد از او تشکر بکنيم. تشکر کردن را به شيوه هاي مختلف رفتاري، گفتاري و جبراني يعني از طريق هديه ي به بچه ياد بدهيم و به او کمک کنيم که او هم در اين مسير قرار بگيرد. در بحث آداب زندگي جاري خودمان ما دو يا سه بار در روز کنار هم قرار مي گيريم و با هم غذا مي خوريم. آداب شکرگزاري سر سفره را ما در آداب ديني مان داريم، دعاي افتتاح سفره و دعاي خاتمه ي سفره، اين ها چيزهايي است که حتي بچه هاي ما در تلويزيون هم نمي بينند. بچه هاي ما بارها در فيلم هاي ايراني ديده اند که سفره يا بدون دعا شروع و خاتمه پيدا کرده است ولي در فيلم هاي خارجي ديده اند که خانواده ي مسيحي اول سفره يکي از افراد خانواده حتما دعا مي خواند. ما بايد اين دقت را بکنيم و اين ظلم به فرهنگ اهل بيت است که به ما ياد داده اند که آيين کامل اسلام است. اين خيلي زيباست که در دين مسيحيت وجود دارد ولي کامل تر و دقيق تر آن در دين اسلام وجود دارد. من بايد اين روش ها را درغذا خوردن به بچه ام ياد بدهم البته اول خودم ياد بگيرم. ما نمي توانيم مربي کسي باشيم مگر اينکه به نوعي خودمان را تربيت کرده باشيم. ضمير ناخودآگاه و خودآگاه بچه ها تحت تاثير ما قرار مي گيرند. آنها کوچکترين رفتار را مثل ما عمل ميکنند. فردي ميگفت که خياري را پوست کندم و خوردم ولي بقدري خيار تازه بود که کم کم پوست آنرا خوردم و بچه ي چهارساله اي گفت که چه کار زشتي ميکني که پوست ميوه مي خوري. ديدم همزمان سه تا کار اشتباه را انجام داده ام. اهل بيت به ما ياد داده اند که پوست کندن ميوه هايي که پوست هاي آن قابل خوردن است مکروه مي باشد. و وقتي شما پيش علم روز مي رويد، ميگويد: بيشترين تاثير پذيري ميوه در پوست آن است پس شما همان خيار را با شستشوي خوب مي توانستيد با پوست بخوريد. اشتباه بعدي اين است که شما همزمان خيار را خورده اي و پوستش را هم خورده اي و اگر بچه اين کار را ميکرد ما روي دست او مي زديم و مي گفتيم زشت است. ما بزرگترها املاي بي غلط نيستيم اما اگر بچه دار شديم بايد املاي کم غلط بشويم. اين قدر کم که بچه ي ما اشتباهات ما را ضربدر صد نکنند در حالتي که بچه ها بي حوصله هستند و نق مي زنند، بهتريم حالت اين است که من بچه ام را بيرون ببرم به پارکي ببرم و به او کمک کنم که زيبايي ها را ببيند، همان زيبايي هايي که گاهي اوقات تکراري ديده است. مي گوييم مي داني چرا اين برگها سبز هستند ؟ چون خدا اين قدر دوست شان دارد که خورشيد از آن بالا مي تابد و از زمين هم آب مي گيرند و همه ي اين کار شده تا اين غذا را به برگ رسانده و ببين چقدر زيباست و زنده است اگر تو دست بزني خراب ميشود. اين برگهاي سبز در اينجا بيشتر از کولر براي ما کار مي کنند. بيا از خدا تشکر کنيم همين امشب که خانه رفتيم در نماز از خدا تشکرکنيم يا همين الان دست مان را بطرف آسمان ببريم و از خدا تشکر کنيم. اين رفتارها کوچک و خيلي پيش پا افتاده است ولي اگر ما اين رفتار را ياد بگيريم و ياد بدهيم، بچه مان از ما ناسپاس نخواهد بود. هنر شکرگزاري را خدا مساوي ايمان قرارداده است. طلايي ترين بُعد ايمان، شکرگزاري است. و قليل من عبادي الشکور. اما سبک زندگي انسانها طوري است که هيچوقت راضي نيستند و هميشه دنبال بقيه اش هستند. بزرگترها هميشه دنبال بقيه اش مي گردند. ما بزرگترها يادمان رفته است که بابت آن چيزهايي که داريم از خدا تشکر کنيم. کتاب آقاي خداميان بنام راز شکر گزاري از روايات برگرفته است و راز شکر گزاري را ميگويد. در بعد از نماز داريم که حتما سجده شکر بجا بياوريد. اگر کسي سجده ي شکر بجا بياورد اين زمينه فراهم ميشود که خداوند بهترين نعمت ها را به او بدهد. ما مي توانيم به بچه وضو گرفتن را ياد بدهيم و سجده شکر و هم چنين دستش را بطرف آسمان ببرد و شکر گزاري کند را ياد بدهيم. در روايتي از امام صادق (ع) داريم که وقتي کسي بعد از نماز سرش را به سجده بگذارد و شکر خدا را بجا بيآورد خدا همه ي حجاب هاي بين بنده و فرشته ها را بر مي دارد يعني زيباترين واقعه اتفاق افتاد. اين انسان يکباره خودش را در ملکوت مي بيند و ملکوت را به کره ي خاکي آورده است. فرشته ها اين انسان را مي بينند و خدا با ملائک سخن مي گويد: اي فرشتگان نگاه کنيد که بنده ي من نمازش را خوانده و اکنون در سجده ي شکر است و بخاطر نعمت هايي که به او دادم از من تشکر ميکند. خدا به فرشته ها ميگويد که بنظر شما من به اين بنده ام چه بدهم ؟ خدا مي خواهد عظمت را به فرشته ها نشان بدهد که شکر گزاري يک بنده پيش خدا عظيم ترين نعمت براي اين بنده است. فرشته فکر مي کنند و مي گويند: خدايا رحمت و مهرباني ات را بر او نازل کن و بعد از آن بهشت خودت را به آنها بده و حاجت هايش را برآورده کن. و بعد هرچه از خوبي و کمال هست به او بده و چيزهايي که به زبان مي آورد و خدا براي بار چهارم سوال مي کند که چه چيزي به بنده ام بدهم و فرشته ها گيج ميشوند، هر چه خوبي بوده ذکر کرده اند و ديگر چيزي به ذهنشان نمي رسد و خدا مي فرمايد: من مي خواهم چيزي به او بدهم که از همه ي اين ها بالاتر است، همه ي عالم هستي را به سمت او مي برم که من هم از او تشکر کنم. اين چيزي است که در قانونهاي معنوي وجود دارد وقتي تو کار خوبي انجام ميدهي کارتت شارژ ميشود و هر چه مي خواهي از اين حساب بيرون بياوري مي تواني و خدا همه ي عالم هستي را هوادار تو قرار مي دهد. در عالم هستي تو ديگر تنها نيستي. ما به دوستان گفته بوديم که وقتي مي خواهيد تسبيحات حضرت زهرا(س) را بعد از نماز بخوانيد به الحمدلله که رسيد صبر کنيد و نخوانيد. سي وسه بار رسيد بابت چه چيزي ميخواهيد به خدا رسيد تحويل بدهيد ؟ براي هر يک از رسيدها بايد يک نعمت را پيش چشمت بياوري و بعد به خدا بگويي ممنون هستم. براي هر يک از الحمدلله نعمت هاي خدا را به ياد بياور. ما مي توانيم از بدن خودمان شروع کنيم و به شکرگزاري بپردازيم يعني همان چيزي را که بايد به بچه ياد بدهيم. بچه ها آن چيزي که از حواس پنجگانه شان دريافت مي کنند بهتر آموزش مي بينند. من به بچه ام ياد بدهم که از نعمت چشم داشتن از خدا شکر گزاري کند. مادر با بستن چشم کودک مي تواند اين کار را بکند. من به بزرگترها هم اين را ميگويم که در خانه ده دقيقه چشم هايتان را ببنديد و کارهايتان را انجام بدهيد و آن موقع بهتر مي توانيد شکر چشم هايتان را بجا بياوريد. ارزش آنرا درک مي کنيد. بعضي از روشن دلان ما از چشم محروم هستند ولي ارزش آنرا بهتر مي فهمند و خداوند جاي ديگري اين نعمت را برايشان جبران کرده است. در دعاي عرفه هم اين کار را امام حسين (ع) ميکند و قرار است که اين دعاي عرفه من را به معرفت برساند. يعني من نسبت به خدا بي معرفت نباشم. ما خيلي وقتها خدا را مي شناسيم ولي نسبت به او بي معرفت هستيم. مقتضاي معرفت اين است که هر چه خدا ميگويد ما دست تسليم بالا ببريم. ما در مقابل خدا خيلي وقتها چون و چرا مي کنيم. زيرا يک جورهايي قبول نداريم که خدا خير مطلق است و هرچه براي ما قرارداده بهترين خيرهاست. اگر ما به بچه هايمان هنر شکر کردن را ياد بدهيم، بچه هاي ما نِق زن و بي حوصله و کم تحمل ناسپاس نخواهند بود. بعد از روحيه شکر گزاري، روحيه صبوري است. در روايات داريم که صبر مثل سر در بدن است. همانطور که انسان بدون سر زنده نخواهد بود انسان ايمانش را کامل نميکند مگر اينکه هنر صبوري کردن را ياد بگيرد اما نه صبري که از سر بيچارگي باشد. گاهي اوقات ما اسم تحمل از سر ناتواني را صبر مي گذاريم. اين صبر خلاق نيست. صبر خلاق اين است که وقتي من قدرت دارم که انتقام بگيرم يا بد زباني و بدرفتاري کنم پا روي دل، هوا و هوس خودم بگذارم و بخاطر خدا تحمل کنم. و با اين تحملم زيبايي هاي دروني خودم را شکوفا کنم و به ديگران هم کمک کنم که زيبايي ها را ببينم. اگر بچه ها هنر صبر کردن را ياد بگيرند البته طبيعي است که بچه ها بواسطه ي سنشان و عقل شان کامل نشده، فوق العاده عجول و بي تحمل باشند و يادمان باشد که ما در نيازهاي اوليه ي يک کودک نبايد از او صبوري بخواهيم چون اين بچه ما را روزي رسان خودش تلقي مي کند و در نيازهاي اوليه اش من حق ندارم کوچکترين سختي به او بدهم اما بايد به او ياد بدهم که گاهي اوقات تحمل کردن باعث ميشود که او تواناتر بشود. مثلا در ماه مبارک رضان که ميگويند روزه کله گنجشگي را به بچه ياد بدهيد يعني بچه اي که بايد به موقع آب و غدا بخورد و استراحت بکند، ياد بگيرد که بيشترين شباهت را به بزرگترها پيدا بکند. بخاطر خدا نخورد و نياشامد و اين به بچه کمک مي کند البته بايد در حد توانايي اش باشد. صبوري را در خيلي از چيزهايي که مي خواهد مي توان به او ياد داد. مثلا هنگام آماده کردن غذا مي توان به بچه صبوري را ياد داد البته مادرها بيشتر از روش حواس پرت کردن استفاده مي کنند. بچه ي پنج ساله اي منتظر است که مادرش سيب زميني ها را سرخ کند و نق مي زند. مادر چند تا از سيب زمين ها را به او ميدهد تا بخورد و مي گويد که بايد صبر کني. بچه صبر کردن و تحمل برايش معني ندارد. وقتي امکان پذير است که تحملش جدي بشود که ببيند مادر دارد صبوري مي کند و مادر براي او توضيح بدهد که چرا صبر مي کند. لازم نيست براي بچه ها استدلال کنيم ولي لازم است که برايشان توضيح بدهيم. اصطلاحا انشاي توصيفي برايشان بنويسيم. بعضي مواقع ما پدرها و مادرها بچه ها را بي صبر تر مي کنيم. براي مثال يک بچه که براحتي نميتواند کفشش را ببندد و ما دير راه افتاده ايم و حساب نکرديم که اين بچه پنج دقيقه براي پوشيدن کفشش وقت لازم دارد، من با عجله از خانه بيرون مي آيم و به بچه مي گويم: زود باشد چقدر تنبلي ميکني ؟ و ميگوييم که اصلا نمي خواهد بند کفشت را ببندي، سوار ماشين بشو. من به بچه ام عجله ياد داده ام و قطعا اين بچه، بچه ي صبوري نخواهد بود. اگر دلت مي خواهد بچه ات يک بچه ي آرام و پرآرامشي باشد با او با آرامش و صبوري برخورد کن ف کمکش کن تا ياد بگيرد. اگر شما او را به عجله ي بيش از اندازه وادار بکنيد، بچه ي شما کسي ميشود که مدام کج خلق است و کم حوصله است و وقتي بزرگ بشود عجول بودن او به شکل بدتري خودش را نشان خواهد داد.
سوال – آيات 222-197سوره بقره را توضيح بفرماييد.
پاسخ – قواعد ويژه ي حج و حاجي بودن و حاجي ماندن را در اين آيات داشتيم. کسي مي تواند حاجي بشود که بارش را سبک کند. حواسش باشد که پيش چه کسي دارد مي رود. حج به معني آهنگ و قصد جدي کردن است، کسي که قصد کرده پيش خدا برود يعني يک جورهايي از همه حلاليت طلبيده است. اگر از کساني که مکه رفته اند بپرسيد مي گويند که وقتي از همه حلاليت طلبيدم و سوار هواپيما شدم، حس مي کردم که دارم پرواز مي کنم چون ديگر آن دلخوري ها و دل شکستگي ها وجود ندارد. هنر اصلي حج اين است که من راه خودم را به طرف خدا از ميان مردم باز بکنم و اِلا خدا مي توانست به ما دستوربدهد که يک گوشه ي خانه مان عبادت بکنيم. چرا مي گويد بيا وسط جمعت و دور خانه ي من بچرخ و سعي صفا و مروه را انجام بده ؟ اما آيه اي که معمولا در قنوت مان مي گوييم ربنا اتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه وقناعذاب النار. پروردگارا در دنيا يک زندگي نيکويي به من بده و در آخرت هم به ما خوشبختي عطا کن و ما را از آتش سوزاننده ي جهنم دور کن. اما مردم معمولا آيه قبلي را نديده اند يا کمتر به آن توجه مي کند. اي حاجيان وقتي حج شما تمام شد و برگشتيد حاجي باقي بمانيد، خدا را ياد کنيد جوري که پدرانتان را ياد مي کنيد بلکه بيشتر از آن خدا را ياد کنيد. حاجي ماندن هنري بزرگتر از حاجي بودن است. خدا مي گويد که گروهي از مردم هستنند که مي گويند هر چه مي خواهي بدهي در دنيا به من بده و به بقيه اش کاري نداريم. و اين انسانها در آخرت هيچ نصيبي ندارند. يادمان باشد زندگي ما حرکت به سوي ابديت است و همه چيز ما براي بعد از مرگ ماست همه چيز را براي دنياي مان نخواهيم.
سوال – دختري بيست و نه ساله، تحصيل کرده و شاغل هستم. در تمام مراحل زندگي و تحصيلم سعي کردم در چارچوب شرعي و عرفي زندگي بکنم. از وقتي که به درک رسيده ام نماز خوانده ام و روزه گرفته ام و از وقتي شاغل شده ام مسائل خمس و زکات را درنظرگرفته ام. از دوران نوجواني به پسر يکي از دوستان پدرم علاقه مند شدم ولي نگذاشتم خودش و يا ديگران چيزي بفهمند و فقط دوستان مورد اعتمادم اين را مي دانستند. من او را از خود خدا خواستم. من نه سال انواع دعاها را خوانده ام. حتي از امام رضا (ع) هم خواستم ولي هيچ نتيجه اي نگرفتم و خدا اين دعا را که با تمام وجود از او خواسته بودم از من دريغ کرد. در اين سالها من ترجيح دادم که حيا را نگاه دارم. سه سال پيش او اقدام به ازدواج کرد. من دلم براي آن خواستگاراني که دراين نه سال رد کردم نمي سوزد چون نميتوانستم با تمام وجودم با آنها زندگي کنم. دلم بابت اين ميسوزد که بابت کار درست و حفظ اخلاقيات لطمه خوده ام. در اين سه سال خواستگاران زيادي داشته ام و براي من آنها فقط انسانهاي محترمي بوده اند و نمي توانستم آنها را به چشم شوهر ببينم و آنها را دوست داشته باشم. پدرم انسان معقولي هست ولي مادرم زن کم سوادي است که در اين دوازده سال هيچ وقت نفهميد که من چه دردي دارم. با اين درد که خدا لطفش را شامل من نکرد و نگذاشت که به عشقم برسم. چه کار کنم؟
پاسخ – در حقيقت من از اين دوست مان مي خواهم که يکبار ديگر فيلم زندگي اش را به عقب برگرداند. ايشان مي گويند که مراقبت کرده اند که حيا داشته باشند، بابت اين موضوع قطعا ملائک به او آفرين ميگويند. و بابت اين رفتار خوبش هيچوقت رفتارش گم نميشود و خداوند مي فرمايد: ذره اي از اعمال شما درعالم هستي گم نميشود. اما چرا ما هر وقت کاري را انجام مي دهيم خوب است ولي اگر در آن غلط ديکته داشتيم پاي خدا مي نويسيم ؟ غلط ديکته ي ايشان اين بوده است که اهل بيت به ما گفته اند که اگر شما فقط دعا بکنيد و راه پاک و طيبي را براي بدست آوردن رزق حقيقي تان انجام ندهيد دعايتان مستجاب نيست. حالا اگر کسي در اتاق را به روي خودش ببندد و روزه بگيرد و از صبح تا شب دعا بکند، قرآن و مفاتيح را ختم کند و بگويد که خدايا من از تو فقط يک نان مي خواهم، بنظر شما خدا سقف اين خانه را سوراخ مي کند و يک نان مي فرستد ؟ خير. تلقي تلاش و توسل است. اما تلاش يک دختر مومن، معتقد و دانا براي اينکه به فردي علاقه پيداکرده است چيست ؟ واسطه ي عاقل خداترس. بارها اين را گفته ايم. ايشان گفته اند که مادر من کم سواد است ولي کم سوادي لزوما دليل اين نميشود که مادر ازدل دخترش خبر نداشته باشد. مگر فقط مادرهاي تحصيل کرده هستند که مي فهمند درد دل بچه شان چيست ؟ اين يک زنگ خطر براي همه ي مادرها است. نکند شما از دل بچه تان بي خبر بمانيد ؟ بخصوص افرادي که مثل اين دخترخانم درون گرا هستند و هيچ کس از دل آنها خبر ندارد. وقتي مادرها هنر رفيق بودن با فرزندانشان را از يا ميبرود، آنوقت حرفشان را به دوستانشان مي گويند. شما مي توانستيد بدون اينکه پرده ي حيا پاره بشود ويژگي هاي همسر آينده تان را به پدرتان مي گفتيد و همان ويژگي آقا پسر را مي گفتيد. پدر شما مي توانست به شما کمک کند. يک بخشي از حياي شما حياي عاقلانه بوده است تا آنجايي که شما را وادار به کار حرام نکند. اما از آن به بعدش حياي عاقلانه نبوده است يعني شما از پدر خودتان و از افرادي که بتوانند در اين زمينه امکان ازدواج درست را فراهم کنند دوري کرده ايد و از آنها کمک نخواسته ايد. پس شما نمي توانيد طلبکار خدا بشويد. ما هميشه روغن ريخته را نذر شاه چراغ مي کنيم. همه ي گناه نکردن هاي شما بخاطر خدا بوده ولي همه ي بي تدبيري ها بخاطر ندانستن بوده است، ربطي به خدا ندارد. شما در اين سالهاي طولاني سعي نکردي يک عشق مقدس داشته باشي، شما يک خيال پردازي داشتي. شما که اين قدر پاک و عفيف بوده ايد يک غلط ديکته بزرگي در زندگي تان نوشته ايد. در اين سالهايي که محبت اين فرد را در دل خودت پرورش دادي، فقط اجازه دادي که دلت بي حريم بشود. در خيال پردازي جدي اين فرد را بعنوان همسر خودتان انتخاب کرده اي و با آن زندگي ميکردي. براي همين نمي تواني به خواستگارهاي خوب جواب بدهي. بخش اصلي پاکي ما دل ماست که بي حريم ترين بخش وجودي مان است. دل ما خيلي راحت مي تواند در اسارت احساسات ما قرار بگيرد. دل و خيال توسني هستند که راحت مهار نمي شوند. وقتي ارزشمند بود که شما مي توانستيد اين انسان را از ذهن دلت حذف بکني. شما دوازده سال در دل خودت با اين انسان زندگي کردي، به او فکرکردي و لحظات زيباي زندگي ات را به او پرداختي، من نميگويم که فکر گناه کردي ولي در احساس دروني خودت بعنوان يک همسر او را پذيرفتي الان وقت اين است که برگردي و غلط ديکته هايت را اصلاح کني. واِلا يک افسردگي شديد در مقابل شما خواهد بود و فکر ميکني که از خدا، پدرت و مادرت طلبکار هستي. زمان اين است که يک بار ديگر به داد دلت برسي و دلت را خانه تکاني بکني. اگر آن فرد ويژگي هاي خوب داشته، خداوند يک انسان را خوب نيافريده است و انسانهاي خوب ديگري را هم آفريده است. شايد اگر تو با آن پسر ازدواج ميکردي او حرام ميشد، شايد هم تو حرام ميشدي. چرا فقط به موفقيتش فکر ميکني گزينه هاي ديگر را هم ببين. با همان هوش و دانايي خودت را ارزيابي کن. اگر دختري به خواستگارانش جواب رد بدهد، مادرها مي گويند که شايد تعلق خاطر به کسي پيدا کرده است. گاهي مادرها در نهايت عشق، رفتار غلطي را انجام ميدهم يعني دختر پاک و نجيب خودش را متهم ميکند که نکند يک کسي با او ارتباط دارد. اگر بچه ي شما يک برنامه ي ويژه اي براي خودش دارد، بايد با خانواده اش به هماهنگي برسيد. اگر بچه ي شما جواب منفي مي دهد شما نظارت نامحسوس خودتان را جدي تر بگيرد بدون اينکه بخواهيد روحيه ي پليسي در خودتان ايجاد بکنيد با بچه تان بيشتر رفيق باشيد. و بگويد تو که خواستگارانت را رد مي کني، فکر مي کني چه کسي ميتواند تو را خوشبخت بکند ؟ بعد آهسته آهسته اين ارتباط را ادامه بدهيد بدون اينکه بخواهيد به او انتقاد کنيد. البته بعضي مواقع اين قدر دخترهاي ما ايده ال گرا مي شوند که انسان وجود خارجي پيدا نميکند. يا از آن انسان يک بتي در ذهنشان مي سازند، بخشي از ويژگي هاي او را پيدا کرده اند و بقيه اش را هم در دنياي خيالي طراحي ميکنند و مي گويند که من فقط با اين پسر خوشبخت مي شوم. يک زن يا مرد خوب هفتاد درصد هويتش در زندگي ساخته ميشود. مهم اين است که ويژگي هاي خوب داشته باشد. اين مادر بدون توبيخ و سرزنش و بدون اينکه بخواهد سِر فرزندش را آشکارکند با او همراهي بکند و به او کمک کند که معايب و خوبي هاي طرف را ببيند اگر مورد خوبي است، امکان اين را فراهم بکند که با واسطه هاي عاقل اين ازدواج صورت بگيرد و اگر امکانش نيست به او کمک کند که دل فرزندش آزاد بشود.