برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: شناخت اميرالمؤمنين(ع) براساس زيارت غديريه امام هادي(ع)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين بهشتي
تاريخ پخش: 04- 06-97
بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
شريعتي: «الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولاية امير المؤمنين و الائمة المعصومين عليهم السلام» سلام ميکنم به روي ماه شما، ايام بر شما مبارک باشد. به سمت خداي امروز خيلي خوش آمديد. حاج آقاي بهشتي سلام عليکم و رحمة الله. خيلي خوش آمديد. عيدتان مبارک باشد.
حاج آقاي بهشتي: سلام عليکم و رحمة الله. من هم ميلاد امام هادي(ع) و عيد سعيد غدير خم حساسترين فراز تاريخ اسلام که پيامبر عزيز ما در همان سال اول جشن گرفتند و به اصحابشان فرمودند به من تبريک بگوييد. قبل از اين سابقه نداشت که پيامبر پس از يک پيروزي يک چنين فرمايشي بفرمايند. اميرالمؤمنين(ع) اين روز را جشن مي گرفتند. امام صادق، امام رضا اين روز را جشن ميگرفتند و توصيه ميکردند لباس خوب بپوشيد، بوي خوش استفاده کنيد. به ديدن همديگر برويد و عيدي بدهيد. شعرخواني و سرود خواني در زمان ائمه بنيان گذاري شده است. عيديهاي پيشنهادي امام رضا(ع) را براي شما بگويم. عيدي اول اطعام است. هرکس عاشق اميرالمؤمنين(ع) است از جمع خانه خودش شروع کند. بعد فاميل و همسايهها و مؤمنين و مؤمنات، هرکس روز عيد غدير اطعام بدهد گويا انبياء را به خانه خود دعوت کرده است.
عيدي دوم پوشاک است. در آستانه ماه مهر هستيم، عاشقان اميرالمؤمنين(ع) براي فقيرها پوشاک تهيه کنند. براي اهل خانه و خانواده در عيد غدير عيدي بخريد. عيدي سوم عطريات است. عيدي چهارم پول نقد است، فقط هم سيدها نه، هرکس افتخار ميکند به اينکه مهر اميرالمؤمنين در دلش هست عيدي بدهد. امروز حديثي ديدم که خداوند اين چهار عيد را روز قيامت با هويتي وارد محشر ميکند. عيد سعيد فطر، عيد سعيد قربان و عيد جمعه و عيد سعيد غدير، عيد غدير نسبت به سه عيد طبق حديث مثل ماه نسبت به ستارههاست. عيد الله الاکبر! حاجت بطلبيم و گرفتاريهايمان را با خدا در ميان بگذاريم و از خدا بخواهيم به حق اميرالمؤمنين علي(ع) مشکلات کشورمان را گره گشايي کند.
شريعتي: خوشا به حال آنها که حضرت علي را ميشناسند، گرچه هرچقدر بدويم درک ما از فهم اين شخصيت بزرگ ناتوان است. امروز حاج آقاي بهشتي ميخواهند اميرالمؤمنين را به ما معرفي کنند. اميرالمؤمنين در آينه آيات نوراني قرآن کريم با نگاهي به زيارت غديريه امام هادي(ع). بحث امروز شما را خواهيم شنيد.
حاج آقاي بهشتي: بهترين معرفي، معرفي خداست. اگر خدا در کتابش کسي را معرفي کرده باشد درستترين و دقيقترين و حق ترين معرفي است. ما از امام هادي(ع) دو زيارت داريم که شيعه را تا روز قيامت بيمه کرده است. يکي زيارت جامعه که فوق العاده است. شايد دهها جلسه زمان لازم باشد تا شرح داده شود و يکي زيارت اميرالمؤمنين(ع) در روز غدير خم که از امام هادي(ع) به ما رسيده است. تفاوت اين زيارت با همه زيارتها و دعاها اين است که پر آيهترين سند حديثي ماست. من متن حديثي يا زيارتنامهاي نديدم که اينقدر آيه قرآن در آن درج شده باشد. اين را يک امام معصوم که از خطا به دور است، اميرالمؤمنين را با آيات قرآن توصيف کرده است. چهل و چند آيه در اين زيارتنامه به کار رفته و بعضي کامل آيات و بعضي بخشي از آيات و بعضي ممزوج شده آيات و سخن امام هادي(ع) است. چون ما از اول عيد قربان تا 24 ذي الحجه پي در پي مناسبتهاي ولايي داريم. ماجراي انگشتر بخشي اميرالمؤمنين(ع)، ماجراي مباهله، ماجراي نزول سوره «هل أتي» در کتاب مفاتيح الجنان هست. اين نکته که محدث قمي در کتاب شريف مفاتيح الجنان، محدث هم حديث شناس است و حرف گزاف نميزند. در پايان اين زيارتنامه با اينکه زيارتنامه مخصوص عيد غدير خم است، فرمودند: شايسته است هر روز و هر شب سال اين زيارتنامه خوانده شود. در کتاب شريف مفاتيح از اول تا آخر نگاه کنيم، دعاي کميل براي شب جمعه است. ولي محدث قمي فرمود: اين زيارت در تمام روزها و تمام شبهاي سال شايسته است خوانده شود. امام شناسي قرآني پيدا ميکنيم. امام را که شناختيم پيامبر را شناختيم، پيامبر را شناختيم، خدا را شناختيم و راه را به درستي رفتيم. يادي از حضرت امام خميني بکنيم. ايشان در يکي از کتابهايشان ميفرمايد: دعاهايي که طولاني هست، آنهايي که کم حوصله هستند، لزومي ندارد تمامش را بخوانند. فرازهايي را شروع بکنند.
با سلام به پيامبر شروع ميشود و اولين آياتي که در اين زيارتنامه آمده اين آيات است. «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا دِينَ اللَّهِ الْقَوِيمَ» به اميرالمؤمنين ميگوييم: اي آئين درست خدا، يعني آئين خدا متجلي در يک شخصيت شده است. «وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِيمَ» اي راه مستقيمي که هر مسلمان صبح و شام از خدا ميخواهد. خدايا ما را به راه مستقيم، تجلي اين در يک نفر اميرالمؤمنين است. «السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» اشاره به سوره نبأ دارد. شخصيتي که دربارهي او اختلاف شد. بخشهايي از زيارتنامههايي که ائمه به ما ياد دادند، اعتقادات ما را ياد دادند که مرور کنيد. در اذان داريم «اشهدُ»، «اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمداً رسول الله، اشهد ان علياً ولي الله» در تشهد هم اشهدُ داريم. راز اين چيست؟ اين اشهدُ مربوط به خودم ميشود که ميخواهم مطلبي را با خودم در ميان بگذارم يا با ديگران يا هردو؟ اين يک نوع تلقيني است به خود و يک نوع تبليغي است در مورد ديگران. اذان را که با صداي بلند ميگوييم، اشهدُ يعني اي اهل عالم همه بدانند باورهاي من، اعتقادات من اينهاست. در زيارتنامهها زياد اين جمله به کار رفته است «اشهدُ» اعتقاد من اين است. گواهي ميدهم «أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللَّهِ مَا أَنْزَلَهُ فِيكَ» پيامبر رساند از طرف خدا آن آياتي که درباره تو (يا اميرالمؤمنين) نازل شده است. «فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ» امر خدا را آشکار کرد. در قرآن آيهاي داريم که «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَر» (حجر/95) فرمان خدا را آشکار کن. پيامبر تا سه سال مخفيانه دعوت ميکرد. از سال سوم علني در خيابان آمدند و شعار «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» را داد. اي پيامبر تو آشکار کردي آياتي که خدا دربارهي اميرالمؤمنين(ع) به تو تعليم داده بود.
«وَ أَوْجَبَ عَلَى أُمَّتِهِ فَرْضَ طَاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ» بر امت اسلامي واجب کردي وجب اطاعت و ولايت را «وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ» پيامبر بعد از اينکه خطبه را خواندند، فرمودند: آقايان و خانمها به صف شوند. يک خيمهاي ترتيب دادند، دو طرف در باز بود. يک طرف صف آقايان و يک طرف صف بانوان، اينها ريزه کاري زياد دارد. بيعت خانمها اين بود که دستشان را در تشت آبي ميگذاشتند که اميرالمؤمنين(ع) هم دستشان را در همان آب زده بودند و يک جملهاي ميگفتند. بيعت آقايان هم اينطور بود که دست ميدادند يا کف دستشان را نشان ميدادند و جملهاي به عنوان بيعت اعلام ميکردند. «وَ جَعَلَكَ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» سوره احزاب آيه 6 ميفرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم» پيامبر شايستهتر و سزاوارتر است نسبت به مؤمنان از خودشان، يعني پيغمبر اختيار جان مرا دارد، اختيار مال مرا دارد. از خود من اختيارش بيشتر است، خدا اين را قرار داده است. آنوقت يک چنين اولويتي را پيامبر در غدير خم به اميرالمؤمنين(ع) داد و بعد فرمود: «من کنت مولاه فهذا عليٌ مولاه» آيه بعد سوره فتح آيه 10 است. «أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّه تعالي» گواهي ميدهم يا اميرالمؤمنين تو به عهد خدا وفا کردي «وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى مُوفٍ لَكَ بِعَهْدِهِ» خدا هم به عهدش با تو وفا کرد. قرآن ميفرمايد: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُم» (بقره/40) شما به عهد من وفا کنيد، من هم به عهد شما وفا ميکنم. بعد پيغمبر اين آيه قرآن را خواندند «وَ مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهِ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرا عَظِيما» هرکس به عهدي که با خدا بسته وفا کرد، اجر بزرگي به او داده ميشود. سوره فتح آيه 10.
ممکن است کسي بگويد: ستايش از اميرالمؤمنين در اين روزگار پر غوغا و پر مشکل چه دردي را از ما دوا ميکند؟ ستايش خوب است، من ميخواهم بگويم: ما داريم شاخصههايي از اميرالمؤمنين نقل ميکنيم که در تمام روزگاران هرکس عهد بسته به عهدش وفادار باشد. عهدي که با خدا ميبنديم، با امام زمان ميبنديم، عهدي که با همسر، با مردم، با بدهکار، با بستانکار ميبنديم به عهدمان وفادار باشيم. اين باعث رشد ما باشد. گاهي ميپرسند چرا نام حضرت علي در قرآن نيامده است؟ صدها سال قبل اين سؤال بوده است. جوابهايي دارد، يک جوابش اين است که نام ديگران هم نيامده است. حتماً ميخواهد قدر و منزلت حضرت را پايين بياورد. يک جواب ديگر اين است که اگر نام حضرت علي ميبود، مردم تن ميدادند؟ نام پيامبر در قرآن هست. مؤمنها پيروي و کافران مقابله ميکردند. نام پيامبر بوده است. اگر کسي بخواهد لجاجت کند کار به نام ندارد. خدا رحمت کند شهيد بهشتي را در مدرسه فيضيه جلسه پرسش و پاسخ بود. از ايشان پرسيدند: چرا حضرت امام اسم بني صدر و بهشتي را نميگويد؟ حضرت امام با اشاراتي در درگيري بهشتي و بني صدر مطالبي را ميگفتند که مردم بايد خودشان ميرفتند آن شاخصها را پيدا ميکردند و تطبيق ميدادند. ايشان ميفرمود: خدا همين را ميخواهد. شاخصها را بيان کند و مردم بروند مصداق را بيان کنند.
خداوند در قرآن ميفرمايد: مديران، فرماندهان، اولياي شما اين افراد هستند. از نظر رابطه با خدا، رابطه با خانواده، با مردم، برو پيدا کن چه کسي است؟ باعث رشد تو ميشود، باعث اوج انديشه تو ميشود که پيدا کني مصداقها را، شاخصها را خدا معين کرده است. يکي همين وفاي به عهد است. ما کساني را داشتيم که همراه پيغمبر به جنگ آمدند و فرار کردند. وفادار نماندند. همين کوفياني که چند روز ديگر ماه محرم فرا ميرسد، بيش از ده هزار نفر به امام حسين(ع) نامه نوشتند. امام حسين (ع) نامهها را همراه خودش به کربلا آورده بود. روز عاشورا آن نامهها را نشان داد. حتي از بعضي اسم برد. اي شبث بن ربعي تو نامه نوشتي؟ گفت: نه، ننوشتم. به مسئول نامهها فرمود: نامه شبث را بياوريد. او ميخواست چنگ بزند و نامه را بگيرد که در تاريخ محو شود. حضرت ابالفضل جلو آمد و يک نهيبي زد که شبث عقب رفت. وفاداري، وفاي با رهبر، وفاي با امام، وفاي با پيغمبر، وفاي با خدا، اينها شاخص است. «وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أَخَاكَ» من گواهي ميدهم که تو يا اميرالمؤمنين و عمويت حمزه و برادرت جعفر که اينها تاريخچه شيريني دارند، شما کساني هستيد «الَّذِينَ تَاجَرْتُمُ اللَّهَ بِنُفُوسِكُمْ» شما کساني هستيد که با خدا معامله کرديد. «فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِيكُمْ» خدا درباره شما اين آيه را نازل کرد. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» يک شاخص ديگر جان فشاني، امروز هم اين شاخص هست. در کشور ما انقلاب شده، کساني که در انقلاب جانفشاني کردند. هشت سال دفاع مقدس بود. کساني که در دفاع مقدس حضور فعال داشتند. يا شهيد شدند يا جانباز برگشتند و يا اسير شدند. اينها ملاکهاي ارزشمندي است. تمام اين آيهها درس آموز است.
در مقابل بهشت، «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» اينها جان و مالشان را ميدهند به خدا و خدا هم بهشت را ميدهد. «يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» در راه خدا مبارزه ميکنند. «فَيَقْتُلُونَ» ميکشند، «وَ يُقْتَلُونَ» کشته ميشوند به سمت خدا، با همه جنگهاي دنيا فرق دارد و رنگ الهي دارد. «وَعْدا عَلَيْهِ حَقّا فِي التَّوْرَيةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ» سه کتاب آسماني سند اين معامله است، تورات و انجيل و قرآن، «وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ» کيست باوفاتر از خدا به عهدش؟ کسي فکر نکند وعده خدا شوخي است. «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ» بشارت باد شما را با اين معاملهاي که کرديد. «وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» فوز عظيم همين است.
استاد بنده حاج آقاي قرائتي شب بيست و يکم ماه رمضان که ميشود، روي تخته مينويسند «فزتُ و رب الکعبه» بعد آمدند رصد کردند در قرآن کجا کلمه فوز به کار رفته است؟ مجموعش شده شخصيت اميرالمؤمنين، اين آيه مصاديق زيادي دارد اما امام هادي(ع) از زبان پيامبر به عنوان بالاترين مصداق، اميرالمؤمنين را ذکر ميکند. آيه دنبالش که به خودسازي مربوط ميشود. اين آيه هم در مورد اميرالمؤمنين است. «التَّائِبُونَ» توبه کنندگان، «الْعَابِدُونَ» عبادت کنندگان، «الْحَامِدُونَ» ستايشگران، «السَّائِحُونَ» روزهداران، «الرَّاكِعُونَ» رکوع کنندگان، «السَّاجِدُونَ» سجده کنندگان، «الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ» آمران به معروف، «وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ» نهي کنندگان از منکر «وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ» حراست کنندگان از مرزهاي خدا و بشارت باد مؤمنان را. شيعه کلمهاي است که خيلي بار معنايي سنگيني دارد. بارها شده اميرالمؤمنين يا امامان ديگر به کساني که ميگفتند: ما شيعه هستيم، نهيب ميزدند. شيعه يعني کسي که يک جايي برف آمده، يک کسي ميآيد ميگذرد. نفر دوم طوري پايش را جاي نفر اول بگذارد که افراد بعدي بگويند: يک نفر رد شده است. ما اينطور هستيم؟ شيعه بايد دقيق نفر جلو را بشناسد و در عمل و رفتار هم پايش را جاي پاي او بگذارد. شيعه بايد اهل توبه، اهل رکوع و عبادت باشد. اهل امر به معروف باشد. مصداق درجه يک اينها اميرالمؤمنين است.
در سوره انعام آيه 153 ميفرمايد: «وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَعْنِيُّ بِقَوْلِ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ» من گواهي ميدهم شما معناي قول خداي بزرگ هستيد. کدام قول؟ «وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيما» اين است راه مستقيم من. خدا فرموده و بعد امام هادي(ع) در زيارتنامه به ما ياد ميدهد که اميرالمؤمنين را خطاب کنيم. تو مصداق آن آيه هستي. آن راه مستقيمي که خدا به ما فرموده تو هستي. «فَاتَّبِعُوهُ» اين راه را پيروي کنيد. «وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» راههاي ديگر را نرويد که از راه خدا پراکنده خواهيد شد. ما در تصميمگيريهايمان شک ميکنيم اين فکر درست است؟ اين کار درست است؟ اين راه درست است؟ احزاب مختلفي در جامعه هستند، گروههاي مختلفي در جامعه هستند، فکرهاي کدام درست است؟ ميگويد: ميخواهي راه مستقيم را بشناسي، راه علي را بشناس. «صراط عليٍ حق نُمسِکه». «ضَلَّ وَ اللَّهِ وَ أَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِوَاكَ» به خدا گمراه شد و به گمراهي برد هرکسي که به دنبال غير تو رفت. «وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عَادَاكَ» از حق روي گرداند کسي که به دشمني تو آمد.
«اللَّهُمَّ سَمِعْنَا لِأَمْرِكَ» خدايا تو امر کردي، راه مستقيم مرا برو، ما اين امر را شنيديم، «وَ أَطَعْنَا» اطاعت کرديم. «وَ اتَّبَعْنَا صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» بعد به آيهاي در سوره مائده اشاره ميکند. «فَاهْدِنَا رَبَّنَا» پروردگارا تو هدايت کن ما را، «وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا» اينها را امام کنار هم قرار داده و هرکدام در يک سورهاي هست. امام هادي(ع) که در دوران سختي زندگي ميکرده اين را فرموده است. سوره حج آيه 78، «وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» قرآن ميفرمايد: «وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَ جِهادِه» آنطور که شايسته هست جهاد کنيد. مجاهدين درجات دارند.
در جنگ احد بدنش ديگر جاي سالمي نداشت. وقت به خانه آمد همسرش فاطمه زهرا(س) هر جراحتي را ميرفتند مداوا کنند، جراحت نزديکتر دهان باز ميکرد و خون جاري ميشد. جراحتهاي اميرالمؤمنين تا پايان عمرش، رزمندگاني داريم که آثار ترکشها در بدنشان هنوز پيداست. در جنگهايي که بقيه فرار کردند تو ايستادي، بقيه سست شدند و تو استقامت کردي. اينها عواملي است که دست به دست هم داده و خداي حکيم اين شخصيت را براي رهبري امت اسلامي به وسيله پيامبر در غدير خم معرفي کرده است. پيغمبر در غدير خم فرمود: «وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ» به آن خدايي که مرا به حق مبعوث فرمود، «مَا آمَنَ بِي مَنْ كَفَرَ بِكَ» به من ايمان ندارد کسي که تو را انکار کند. «وَ لا أَقَرَّ بِاللَّهِ مَنْ جَحَدَكَ» کسي که تو را انکار کند به خدا هم اعتراف نکرده است. «وَ قَدْ ضَلَّ مَنْ صَدَّ عَنْكَ» کسي که جلوي راه تو را بست به بيراهه رفته است. «وَ لَمْ يَهْتَدِ إِلَى اللَّهِ» به خدا هم هدايت نميشود «وَ لا إِلَيَّ مَنْ لا يَهْتَدِي بِكَ» به سمت من هم هدايت نميشود. «وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ» بعد پيامبر به آيه قرآن استناد کردند. سوره طه آيه 82 «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا» من که خدا هستم حتماً ميآمرزم کسي را که توبه کند، ايمان آورد و کارش درست باشد. «ثُمَّ اهْتَدَى» بعد هدايت بپذيرد، چه هدايتي؟ «إِلَى وِلايَتِكَ» هدايتي که اميرالمؤمنين در آن باشد. پيامبر ولايت اميرالمؤمنين را به آيه 78 سوره حج گره زد. خداوند چنين کساني را مورد عنايت خودش قرار ميدهد.
سوره مؤمنون آيه 104، «فَلَعَنَ اللَّهُ مُسْتَحِلِّي الْحُرْمَةِ مِنْكَ» لعنت خدا بر کساني که به تو بي احترامي کردند و احترام تو را نشناختند «وَ ذَائِدِي الْحَقِّ عَنْكَ» حق تو را گرفتند. «وَ أَشْهَدُ» گواهي ميدهم «أَنَّهُمُ» يک چنين کساني «الْأَخْسَرُونَ» زيان کردند. «الَّذِينَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ» اينهايي که «النَّارُ» آتش صورتشان را ميسوزاند «وَ هُمْ فِيهَا كَالِحُونَ» و اينها در آتش زشت ميشوند. تمام اين آيات تفاسير دارد ولي امام هادي اينها را گره زده به منافقين و مخالفين اميرالمؤمنين، با آيات قرآن شخصيت اميرالمؤمنين را آراسته است. سوره زمر آيه 9، سخني را از اميرالمؤمنين نقل ميکند. «فَوَ اللَّهِ مَا كَذِبْتُ» اميرالمؤمنين فرمود: به من دروغ گفته نشده، چون مطالبي که به اميرالمؤمنين گفته شده از زبان پيغمبر است و پيامبر راستگو است. «وَ لا كُذِبْتُ» پيامبر به من دروغذ نگفته است. «وَ لا ضَلَلْتُ» من به بيراهه نرفتم. «وَ لا ضُلَّ بِي» کسي به وسيله من گمراه نشده «وَ لا نَسِيتُ مَا عَهِدَ إِلَيَّ رَبِّي» عهد خدا را هم فراموش نکردم. کار من يک کار آگاهانه است. «وَ إِنِّي لَعَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي» من براساس بصيرتي که از خدا گرفتم حرکت ميکنم. «بَيَّنَهَا لِنَبِيِّهِ وَ بَيَّنَهَا النَّبِيُّ لِي» که خدا براي پيامبر تبيين نمود و پيامبر هم براي من تبيين کرد. «وَ إِنِّي لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ» من بر يک راه روشني هستم و ترديد ندارم اين راه درست است. «أَلْفِظُهُ لَفْظا صَدَقْتَ وَ اللَّهِ وَ قُلْتَ الْحَقَّ» دقيقاً همان کلمات را ميگويم «فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَاوَاكَ بِمَنْ نَاوَاكَ» نفرين خدا بر کسي که تو را با افرادي که در جاهليت فکر ميکردند برابر دانست. بعد اين آيه قرآن را خواندند «وَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ يَقُولُ» خاي بزرگ ميفرمايد: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ» آنهايي که ميدانند با کساني که نميدانند مساوي هستند؟ الآن دانش اميرالمؤمنين در دسترس هست. الآن در جهان آزادي وجود دارد. يکوقت بود دسترسي به يک کتاب ممکن نبود. همين ميرحامد حسين هندي که اين هفته در برنامه از اين شخصيت ياد خواهيم کرد، به کتابي نياز پيدا کرد براي نوشتن مجموعه سي و چند جلدي «عبقات الانوار» شاگردانش را به کشورهاي مختلف فرستاد که اين کتاب را براي من پيدا کنيد. به عراق، ايران، سوريه، حجاز فرستاد تا اين کتاب را پيدا کنند الآن با يک دکمه با کامپيوتر کتاب در دسترس است. آخر يک عالمي را در حجاز پيدا کرد، اينقدر کتاب نوشت که دست راستش فلج شد. بعد با دست چپ مينوشت. اواخر عمر ديگر نميتوانست بنشيند. ميخوابيد، کتاب را روي سينهاش ميگذاشتند و اظهار نظر ميکرد و در حاشيه کتاب مينوشتند. وقتي از دنيا رفت، در غسالخانه ديدند که روي سينهاش نقش يک کتاب است. به کتابي احتياج پيدا کرد و براي صاحب کتاب در کشور عربستان نامه نوشت: من محقق هستم و به کتاب شما نياز دارم. کتابت را امانت به من بده. او نداد! مسافرت کرد از طريق دريا خودش را به مکه رساند و زيارت کرد. بعد رفت آن شهر را پيدا کرد، خانه آن عالم را پيدا کرد، به شکل گدايان پشت در خانه او نشست، آن عالم خواست بيرون برود، او را ديد و خواست پولي به او کمک کند. گفت: من پول نميخواهم. ميخواهم نوکري خانه شما را بکنم. بالاخره ورود پيدا کرد در آن کتابخانه و کتاب را پيدا کرد و يک نسخه از روي نوشت و ديد بخشي از حقانيت اميرالمؤمنين اينجاست. بعد به هند رفت و يک نامه براي اين عالم نوشت که کتاب را ندادي و ما اينطور دسترسي پيدا کرديم. آن عالم سني هم براي او تقديرنامه نوشته است که حقا تو محقق هستي!
اميرالمؤمنين(ع) مجموعهي اين کمالات هستند. علم اميرالمؤمنين با علم ديگران، خطبههاي اميرالمؤمنين درباره خداشناسي، جهانشناسي، انسان شناسي، نامهاي که به مالک اشتر نوشتند. با داشتههاي ديگران مقايسه کنيم و بر ادعاي خودمان افتخار کنيم که ما اين راه و اين شخصيت را به عنوان پيشوا انتخاب کرديم. چون روز قيامت هر شخصيتي با پيشواي خود حاضر ميشود. روزهاي راهپيمايي از هر محلهاي با امامشان ميآيند. از خدا ميخواهيم مهر اميرالمؤمنين را که پدران و مادران ما، بزرگان ما در دلهاي ما نهادند روز افزون بفرمايد و همه ما را از رهروان راه او و شيعيان طريق او قرار بدهد.
شريعتي: امروز صفحه 423 قرآن کريم، آيات 36 تا 43 سوره مبارکه احزاب را تلاوت خواهيم کرد.
«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً «36» وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا «37» ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً «38» الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً «39» ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً «40» يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً «41» وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا «42» هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً «43»
ترجمه: و هيچ مرد و زن با ايمانى حقّ ندارند هنگامى كه خدا و رسولش امرى را مقرّر كنند، از سوى خود امر ديگرى را اختيار كنند و هر كس خدا و رسولش را نافرمانى نمايد، پس بدون شك به گمراهى آشكارى گرفتار شده است. و (به ياد آر) زمانى كه به (زيد بن حارثه،) كسى كه خداوند بر او نعمت (اسلام و ايمان) داده بود و تو (نيز) به او نعمت (آزادى) داده بودى مىگفتى: همسرت را نگاه دار (و او را طلاق نده) و از خدا پروا كن و در دلت چيزى را پنهان مىداشتى كه خداوند آن را آشكار مىكند و از مردم مىترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسى. پس چون دوران كاميابى زيد از همسرش پايان يافت (و از او جدا شد)، ما او را به همسرى تو در آورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسر خواندههايشان هنگامى كه طلاق گيرند مشكلى نباشد، و فرمان خداوند انجام شدنى است. بر پيامبر در (انجام) آنچه خداوند براى او تعيين كرده هيچ سختى و محذورى نيست، چنان كه خداوند دربارهى انبياى قبلى نيز اين سنّت را قرار داده بود (كه آداب و رسوم جاهلى و بىاساس را بشكنند)، و فرمان خدا همواره سنجيده و اندازهگيرى شده است. كسانى كه پيامهاى الهى را ابلاغ مىكنند و از خدا مىترسند، و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند، و خداوند براى حسابرسى كافى است. محمّد صلى الله عليه و آله، پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست، بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است؛ و خداوند به همه چيز آگاه است. اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را بسيار ياد كنيد. و او را در هر صبح و شام تسبيح نماييد (و به پاكى بستاييد). او كسى است كه بر شما درود مىفرستد و فرشتگان او (نيز بر شما درود مىفرستند) تا شما را از تاريكىها (كفر، شرك، جهل، تفرقه و خرافات) به سوى نور (ايمان، تقوا، علم و وحدت) در آورند و او به مؤمنان مهربان است.
شريعتي: انشاءالله براي عيد غدير امسال سنگ تمام بگذاريم که انشاءالله حضرت نگاه پدرانهشان را از ما دريغ نکنند. اشاره قرآني امروز را بفرمايند و بعد ادامه مباحث را خواهيم شنيد.
حاج آقاي بهشتي: از آياتي که تلاوت شد «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ» کساني که پيامهاي خدا را به مردم ميرسانند «وَ يَخْشَوْنَهُ» فقط از خدا ميترسند «وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ» جز خدا از کسي نميترسند. در غدير خم بارها پيغمبر ميفرمود: مطالبي که ميگويم، حاضران به غائبان برسانند. پدران به فرزندان، تا روز قيامت. يعني مخاطب خطبه غدير همه مردان و زنان مسلمان هستند در طول تاريخ، اينجا ميگويد: نترسند. جابر بن عبدالله انصاري صحابه پيامبر عمر طولاني کرد تا زمان امام باقر(ع)، مسافرت ميرفت، مردم به عنوان اينکه اصحاب پيغمبر هست، جمع ميشدند و ميگفتند: حديثي بگو. حديث غدير را ميگفت. ميگفتند: شما هرجا ميروي حديث غدير را بيان ميکني؟ ميگفت: بقيه از بيان اين ميترسند. مبلغ غدير ميشوند. همه ما مخصوصاً پدر و مادرها، معلمها و مربيها، جاهايي که مرکز تبليغ هست، حديث غدير الآن در تيراژهاي ميليوني چاپ ميشود. خطبه غدير، ماجراي غدير و همين کتابي که امروز معرفي ميکنيم، همه ما مبلغ غدير شويم بدون اينکه بترسيم.
شريعتي: اين کتابي که امروز معرفي ميکنيم بسيار کتاب خوبي است. عنوان کتاب «گزارش حجة الوداع، گزارش لحظه به لحظه آخرين سفر حج پيامبر از مدينه تا مدينه» هست. براي تهيه کتاب به 20000303 پيامک بزنيد، دوستان ما شما را راهنمايي خواهند کرد.
حاج آقاي بهشتي: اميرالمؤمنين(ع) عاشق اطعام بود. مهمانسرايي داشت، غذاي ساده ميخورد ولي از مال خودش اطعام ميکرد. به يتيمان و فقرا و مساکين اطعام ميکرد. پيامکهاي ناراحت کنندهاي به ما ميرسد. کساني هستند که در ماه گوشت نميخورند. به افتخار عيد سعيد غدير با توصيههايي که از امام رضا گفتم، اطعام را فراموش نکنيم و حداقل به فاميلها و افراد خانواده خودمان اطعام کنيم. امام رضا(ع) فرمودند: روز غدير خم به هم ميرسيد، بگوييد: «الحمدلله الذي جعلنا من التمسکين بولاية اميرالمؤمنين و اولاده المعصومين» انشاءالله بتوانيم فرزنداني صالح و مؤمن تربيت کنيم و نسل آينده در پيشگاه خدا شهادت بدهند که ما مأموريتمان را درست انجام داديم.
آيه بعد در مورد جهاد است، يکي از شاخصهاي ارزشي در قرآن جهاد است. قرآن مسلمانها را دو دسته کرده است، مجاهدين، قاعدين. يعني کساني که در صحنههاي اجتماعي فعال هستند، کساني که ايمان دارند ولي نشستند. ما در کشورمان هشت سال جنگ بود. کساني هستند نه در جنگ شرکت کردند و نه کمکي کردند، نماز خواندند و روزه گرفتند، آنها خوب هستند، چون قرآن در پايان از هردو گروه تعريف ميکند ولي بين مجاهدين و قاعدين فاصله هست. «وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً» خيلي فاصله زياد است. اميرالمؤمنين(ع) از اولين جنگ، جنگ بدر بود پستهاي تعيين کننده، در جنگ بدر بخش اول سه نفر با سه نفر جنگيدند. فرماندهان و پهلوانان مسلمان با فرماندهان و پهلوانان مشرک جنگيدند و همينها سرنوشت جنگ را مشخص کردند. از طرف لشگر اسلام اميرالمؤمنين، حمزه سيد الشهداء و يک نفر که با آن سه نفر، اينها که توانستند نفرات مقابل خودشان را به زمين بزنند و از پا دربياورند، ديگر سرنوشت جنگ مشخص شد، مسلمانها روحيه پيدا کردند و الله اکبر گفتند. ورق برگشت، هم اسير گرفتند و هم غنائم گرفتند. جنگ دوم جنگ احد بود. به صورت غير متوازن در جنگ بدر مسلمانها سيصد و چند نفر بودند و آنها حدود هزار نفر بودند. مسلمانها دو اسب و مشرکين صد اسب داشتند. حتي مسلمانها اسلحه نداشتند و بسياري با چوب و سنگ ميجنگيدند. مشرکين از لحاظ امکانات و غذا آماده بودند. پيامبر دستمال محکمي به شکمش بسته بود چون غذا براي خوردن نبود. در چنين شرايطي ايستادگي کردند. نفرات تعيين کننده بعد از پيامبر، اولين نفر اميرالمؤمنين است. در هيچ جنگي اميرالمؤمنين تحت نظر کسي جنگ نکرد غير از پيامبر. ديگران بودند که پيامبر فرمود: تحت نظر فرماندهي اميرالمؤمنين بجنگيد. در جنگ احد مسلمانها، هزار نفر بودند و سيصد نفر بين راه برگشتند و با منافقين همراه شدند، هفتصد نفر شدند. هفتصد نفر در مقابل سه هزار نفر بجنگند! بخواهيم مقايسه بکنيم مثل امکانات ما نسبت به دشمنان استکبار جهاني است. هواپيماهاي آمريکاييها و اروپاييها، امکانات نظامي آنها، امکاناتي که ما را در ضعف نگه داشتند. چطور اين پيروزي در جنگ هشت ساله بدست آمد؟ براساس ايمان به خدا. امام هادي(ع) افتخارات نظامي اميرالمؤمنين را در يک جدولي آورده است. در بدر کجا بودي، در خندق چه نقشي داشتي؟ در احد چه کردي؟ در حُنين چه کار کردي. آيات قرآني مربوط به اينها را يکي يکي آورده است. همينجا ياد کنيم از رزمندگان عزيزمان، خانواده شهداء، عزيزاني که ميان ما هستند ولي گاهي از آنها ياد نميکنيم. آنها بودند که اين جنگ را رقم زدند. در سپاه پاسداران، ارتش جمهوري اسلامي ايران، بسيج که از بدنه مردم بودند. غدير به ما ميگويد که بايد قدر اينها را بدانيم.
شريعتي: در آستانه عي بزرگ غدير زيارت غديريه امام هادي انتخاب خيلي خوبي بود. انشاءالله همه ما، وجودمان با نام اميرالمؤمنين گره بخورد و از ثواب و برکات و الطاف آن بهرهمند شويم. دعا بفرماييد و آمين بگوييم.
حاج آقاي بهشتي: خدايا به حق اميرالمؤمنين(ع) بيماران را لباس عافيت بپوشان. امنيت را از کشور ما نگير. شري که آمريکاييها، اسرائيليها، سعوديها، انگليسيها براي ايران عزيز طراحي کردند به خودشان برگردان. پدر و مادرهايي که اين روزها صاحب فرزند پسر ميشوند فراموش نکنند که نام آنها را علي بگذارند که روز قيامت به کار آنها خواهد آمد. از خدا ميخواهيم به خانوادههايي که فرزنددار نميشوند، فرزندان صالح و سالم، مايه حسن عاقبت مرحمت بفرمايد. رهبر عزيز، کشور عزيز، مردم عزيز ما را از هر گزندي محفوظ بدارد. پيغمبر اين دعا را ميکرد که خدايا لحظه جان دادن چشمان ما را به سيماي علي مرتضي روشن بفرما.
شريعتي:
قسم به وعده شيريني «مَن يَمت يرني» *** که ايستاده بميرم به احترام علي
«والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين»