اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

98-09-05-حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي-شرح خطبه اول نهج البلاغه

معرفی برنامه


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سيري در نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين (خطبه اول)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي
تاريخ پخش: 05- 09-98
شريعتي:
بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام مي‌کنم به همه دوستان عزيزم، بيننده‌هاي خوب و گرانقدرمان، به سمت خداي امروز خيلي خوش آمديد. انشاءالله هرجا هستيد خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. امروز را به همه بسيجي‌هاي عزيز، آنهايي که در مدرسه عشق سالهاست در حال تحصيل ايثار و شهامت و شهادت هستند تبريک مي‌گوييم. حاج آقاي حسيني قمي سلام عليکم و رحمة الله، خيلي خوش آمديد.
حاج آقاي حسيني قمي: سلام عليکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بينندگان عزيز دارم.
شريعتي: بحث امروز شما را خواهيم شنيد.
حاج آقاي حسيني قمي: خطبه‌ي اول نهج‌البلاغه، بسيار طولاني است که من فرازي از اين خطبه را مي‌خوانم. حضرت ابتدا به آفرينش حضرت آدم اشاره دارند. «ثُمَ‏ نَفَخَ‏ فِيهَا مِنْ‏ رُوحِه‏، ٍفَمَثُلَتْ‏ إِنْسَاناً» انساني درست شد که «ذَا أَذْهَانٍ يُجِيلُهَا وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ يَخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ يُقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِهَا» خدا انساني را آفريد که هم داراي فکر بود، هم اعضاء و جوارح داشت و هم معرفتي که بتواند حق و باطل را تشخيص و امتياز بدهد. «بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَجْنَاسِ» انساني که ذائقه دارد، شامه دارد و وجود کامل دارد ولي امتياز مهمش همين است که اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: صاحب فکر و ذهن و خرد و انديشه است و مي‌تواند با اين فکر و خرد بين حق و باطل تشخيص بدهد. «وَ اسْتَأْدَى‏ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ» وقتي خداوند آدم را آفريد، از فرشتگان خواست قراري که بين خداوند و فرشتگان بود، به آن عهد عمل کنند. وديعه‌اي بين خدا و فرشتگان بود، «وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِمْ» آن عهد چه بود که خدا از فرشتگان گرفته بود؟ در برابر آدم سجده کنند آن هم سجده همراه با اطاعت و ميل، عهدي بود که خداوند از قبل از فرشتگان گرفته بود. سجده کنند همراه با ميل و رغبت نه با کراهت، «فِي الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ» خضوع کنند بخاطر گراميداشت جناب آدم، «فَقَالَ سُبْحَانَهُ [لَهُمْ‏] اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ‏» به آدم سجده کنيد، همه سجده کردند الا ابليس، «وَ قَبِيلَهُ اعْتَرَتْهُمُ‏» ابليس و يارانش حاضر به سجده نشدند چون تعصب جاهلي آنها را فريب داد، «اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّةُ وَ غَلَبَتْ [عَلَيْهِمُ‏] عَلَيْهِ الشِّقْوَةُ» شقاوت و بدبختي و بددلي و تکبر و حسادتي که در شيطان بود نگذاشت به آدم سجده کند. «وَ [تَعَزَّزُوا] تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النَّارِ» شيطان گفت: من از آتش هستم، «وَ [اسْتَوْهَنُوا] اسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصَالِ» آدم از خاک آفريده شده است. آتش از خاک بهتر است، کسي که از آتش آفريده شده بر کسي که از خاک آفريده شده سجده نمي‌کند. «فَأَعْطَاهُ اللَّهُ» شيطان از خدا خواست که به من مهلت بده، «النَّظِرَةَ» خدا به او مهلت داد، «اسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ وَ اسْتِتْمَاماً لِلْبَلِيَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ فَقَالَ إِنَّكَ‏ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم‏» خدا به او مهلت داد و فرمود: تا آن روزي که معلوم است به تو مهلت مي‌دهم. چرا خدا به او مهلت داد؟ «اسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ» مي‌خواست اين بيشتر مستحق عذاب خدا باشد. چون هرچه عمر شيطان طولاني‌تر باشد، وقت بيشتري پيدا مي‌کند و بيشتر شايسته عذاب هست.
«وَ اسْتِتْمَاماً لِلْبَلِيَّةِ» خداوند مي‌خواست به وسيله شيطان بندگان را امتحان کند. بندگان اگر در برابر وسوسه‌هاي شيطاني مقاومت کردند، هنر کردند. اگر انسان در برابر موانع بتواند رشد کند، ارزش دارد. حرکتي ارزش دارد که بتواند همه موانع را کنار بزند. «وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ» بخاطر وعده‌اي که خدا داده بود، تحقق ببخشد. وعده‌اي که خداوند به بندگان گفته بود من شما را در آزمون‌ها قرار مي‌دهم. «ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً» بعد آدم را در خانه‌اي قرار داد. کساني که اهل تحقيق هستند و گاهي دنبال موضوعاتي مي‌گردند، به نظرم همين خطبه اول اميرالمؤمنين به اندازه يک کتاب جاي بحث دارد. مسائل مختلفي است و يک بخشي خلقت آدم هست.
نکته اولي که ديدم کساني که براي نهج‌البلاغه شرح دادند، اين است «وَ اسْتَأْدَى‏ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِيعَتَهُ‏ لَدَيْهِمْ‏» خدا قبلاً از پيامبران پيماني گرفته بود. دو سؤال مطرح کردند، 1- کجا اين پيمان گرفته شد؟ 2- چرا اين پيمان گرفته شد؟ جواب سؤال اول گفتند: اين آيه مبارکه است «إِذْ قالَ رَبُّكَ‏ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ، فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ» (ص/71 و 72) يعني هنوز خداوند آدم را خلق نکرده بود، به فرشتگان فرمود: من مي‌خواهم چنين کاري کنم. هروقت اين کار را کردم يادتان باشد بايد به آدم سجده کنيد. مدت‌ها قبل، در بعضي روايات هست سالها قبل اين پيمان را داده بود که من بنا دارم اين کار را انجام بدهم.
سؤال دوم: اين پاسخ زيبا را در شرح نهج‌البلاغه استاد محمد جواد مغنيه هم ديدم، که اين پيمان را خدا چرا قبلاً از فرشتگان گرفته بود؟ سالها قبل به فرشتگان مي‌گويد: آماده باشيد من مي‌خواهم يک آدمي بيافرينم که شما بايد بر آن آدم سجده کنيد. چه نيازي بود؟ يکباره مي‌گفت: فرشتگان من آدم را آفريدم، برويد سجده کند. جوابي که شارحين دادند اين است که خداوند مي‌خواست چون مسأله مهمي بود، براي فرشتگان هم جاي سؤال بود. خود فرشتگان اعتراض داشتند. «أَ تَجْعَلُ‏ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ» (بقره/30) براي چه مي‌خواهي آدم را خلق کني؟ چه نيازي هست؟ اينها خبر داشتند يا خدا به آنها خبر داده بود يا نشانه اين هست که آدم‌هايي قبلاً آفريده شده بودند. «وَ نُقَدِّسُ لَكَ» ما تقديس مي‌گوييم، براي چه آدم را خلق مي‌کني؟ چون فرشتگان اعتراض داشتند، خداوند فرمود: «قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏» من چيزهايي مي‌دانم که شما نمي‌دانيد. پس از قبل اينها را آماده کرده بود ولي اينکه فرشتگان آماده شوند، خداوند سالها قبل به فرشتگان گفته بود من مي‌خواهم آدم را خلق کنم. اين عهد قديمي از آنجا بوده است.
قرآن اينچنين فرشتگان را توصيف مي‌کند، «لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ‏ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ» (تحريم/6) فرشتگاني که معصيت خدا نمي‌کنند، ولي خداوند از سالها پيش زمينه‌سازي کرده و آماده کرده که من چنين کاري مي‌کنم. شارحين نهج‌البلاغه گفتند: خداوند مي‌خواهد ياد ما انسان‌ها بدهد. تمام قرآن درس است، بارها عرض کرديم که نمي‌خواهيم فقط معلومات ما بيشتر شود. در همين مطالعه چند سطر بدون مبالغه صدها صفحه شرح نهج‌البلاغه خواندم ولي نمي‌خواهيم اطلاعات زياد شود، مي‌خواهيم درس زندگي بدهيم. خدا مي‌خواهد ياد ما انسان‌ها بدهد که اگر مي‌خواهيد کار مهمي بکنيد، زمينه‌سازي کنيد و از قبل مخاطب خود را آماده کنيد، زمينه‌سازي خيلي مهم است. خداوند فرشتگاني که معصيت نمي‌کنند از قبل آماده کرده است. اعتراض کردند و خداوند جوابشان را داد، روزي که آدم را آفريد ديگر رفتند سجده کردند. اينکه شارحين نهج‌البلاغه مي‌گويد: خدا مي‌خواست ياد ما آدم‌ها بدهد ولي واقعاً صد حيف که ما گاهي ياد نمي‌گيريم. يعني کارهاي مهمي را انجام مي‌دهيم بدون زمينه‌سازي.
در مسأله‌ي سوخت موافقين و مخالفين دولت، همه بالاتفاق مي‌گويند: اين زمينه‌سازي نشد و اذهان آماده نشد. فرشتگاني که معصيت نمي‌کنند ولي اعتراض داشتند، گفتند: براي چه آدم را خلق مي‌کني؟ مي‌گويند: آدم مي‌آيد خونريزي مي‌کند. خدا توجيه‌شان کرد که من يک چيزهايي مي‌دانم که شما نمي‌دانيد. آنوقت ما نبايد در فضاي زندگي و جامعه خودمان يک کار مهمي که مي‌کنيم توجيه کنيم، صحبت‌هايي که مسئولين بعد از اعلام قيمت سوخت کردند، اين فضاسازي بايد از قبل صورت مي‌گرفت. مهمتر از همه اعتماد بين مسئولين و مردم است. اگر مردم باور نکنند نمايندگانشان راست مي‌گويند، مجريان راست مي‌گويند، نظام ما هيچ سرمايه‌اي ندارد. ما از سلب اعتماد مردم ضربه مي‌خوريم. گرفتاري‌هاي مردم زياد است، يک مقدار سران قوا و مسئولين فشار به خودتان بياوريد. اين دولت با اين همه تشريفات و تشکيلات، دولت بايد به هشت ميليون و پانصد هزار حقوق بگير، حقوق بدهد. اينقدر تشکيلات را مفصل کرديم، اضافه‌کاري و... جمعيت مشابه ما يک دهم ما پرسنل ندارند. ما هشت ميليون و نيم بايد به اينها بدهيم و ديگر چيزي نمي‌ماند به مردم برسيم. همايش‌ها و ريخت و پاش‌ها را کم کنيم و به فکر مردم باشيم.
چرا قرآن به اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «وَ اسْتَأْدَى‏ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِيعَتَهُ‏ لَدَيْهِمْ‏ ْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِمْ» نکته دوم اين است که گفتند سه واکنش در برابر اين مسأله پيش آمد. خداوند آدم را خلق کرد و به فرشتگان فرمود: سجده کنيد. در داستان سجده بر حضرت آدم سه واکنش داريم، يکي واکنش فرشتگان است. اعتراض کردند ولي تا توجيه کردند گفتند: سبحانک، تو عليم و حکيم هستي. برخورد دوم برخورد حضرت آدم بود. آدم يک اشتباهي کرد و شيطان فريبش داد. ولي بلافاصله گفت: «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم‏» (بقره/37) گفت: خدايا من اشتباه کردم، توبه مي‌کنم و خدا توبه‌اش را پذيرفت. واکنش سوم اعتراض شيطان بود. شيطان اعتراض کرد، اميرمؤمنان اشاره مي‌فرمايند: من از آتش هستم، براي چه به آدم سجده کنم؟ ولي شيطان حاضر نشد بپذيرد که اشتباه کرده است. به جاي اينکه بپذيرد اشتباه کرده است، آدم توجيه نکرد. فرشتگان هم گفتند: تسليم و تمام ولي شيطان به آن تکبري که داشت، به حسادتي که داشت حاضر نشد خطاي خودش را بپذيرد و شروع به توجيه کردن کرد. من از آتش هستم، او از خاک است، من نبايد به او سجده کنم و به جاي اصلاح اشتباهش گفت: من سجده نمي‌کنم. مي‌خواهي مرا بيرون کني؟ اينقدر عبادت کردم. به جاي عبادت عمر طولاني به من بده که من اين امت را، نسل آدم را فريب بدهم. شعر خيلي زيبايي است که گفت: «انظرني الي يوم الجزاء *** کاشکي گفتي که تب يا ربنا» خدايا من مهلت مي‌دهم پدر اين آدم را دربياوري. خدايا من توبه کردم، همان که فرشتگان گفتند و آدم گفت: تب، اينطور مي‌گفت. يعني به جاي توبه، تکبرش، حسادتش و کينه، بددلي، ادامه داد تا روز قيامت، هرکس مي‌خواهد دعايي بخواند، قرآن مي‌فرمايد: «فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ‏ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» (نحل/98) هروقت مي‌خواهند قرآن بخوانند ياد شيطان مي‌کنند. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، اول اين را لعنت مي‌کنند، بعد قرآن را شروع مي‌کنند.
نکته سومي که ديدم در شرح نهج‌البلاغه از ملاصدرا نقل کردند و نکته جالبي هست، شيطان استدلالش اين بود که من از آتش هستم و او از خاک است. من چطور سجده کنم؟ آتش نور و گرما دارد، خاک چطور؟ ملاصدرا مي‌گويد: شيطان دو چيز را يادش رفت. 1- «نفخت فيه من روحي» به خاکي بايد سجده کني که خدا مي‌گويد: من بر او دميدم. 2- انساني که قرآن مي‌گويد: «لِما خَلَقْتُ بِيَدَي‏» کار خود من است، به دست من است. از اين غفلت کرد و مقايسه کرد که خاک چيست، نار چيست؟ فرض کنيد آتش مقدم بر خاک باشد، اين چه خاکي است؟ خاکي است که در صلبش انبياء هستند. خاکي است که در صلبش خاتم الانبياء است. نکته ديگري که شارحين نهج‌البلاغه گفتند، به دو دليل سجده نکرد. يکي بحث تکبر شيطان، دوم حسادت شيطان است.
در خطبه 192 نهج‌البلاغه، خطبه قاصعه که بسيار طولاني است. حضرت چطور از شيطان نام مي‌برد. «فَعَدُوُّ اللَّهِ‏ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ» پيشواي همه آنهايي که تعصب بي‌جا دارند. «الَّذِي وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِيَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ أَلَا [يَرَوْنَ‏] تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ» خواست قيافه بگيرد، خدا بر سرش زد و ذليلش کرد. «وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً» در دنيا مطرود است. «وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيرا» قيامت هم برايش آتش آماده کرده است. «فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ» چرا اينقدر در قرآن قصه حضرت آدم زياد آمده است؟ دائم گفته که اي آدم تواضع تو را بالا مي‌برد، اگر قيافه بگيري، زمين مي‌خوري. «إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ» شش هزار سال خدا را عبادت کرد، «سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ» سالهاي دنيايي يا سالهاي آخرتي، «عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ» ديگر چه کسي مي‌تواند سالم بماند؟ اگر ابليس سالم نماند، چه کسي مي‌تواند سالم بماند؟ «بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً» امکان ندارد خدا بشر متکبر را به بهشت ببرد در حالي که شيطان را بخاطر تکبر از بهشت بيرون کرد. «إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ» خدا بين خودش و بندگانش ساخت و پاخت ندارد. مسير و حدودي که معين کرده را بايد رعايت کرد.
خدا رحمت کند مرحوم آيت الله العظمي شيخ عبدالکريم حائري مؤسس حوزه علميه قم، مرجعيتشان همزمان بود با مرحوم آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني (ره)، ايشان در نجف بود و آيت الله العظمي حائري در قم بود. يک کسي از مقلدين آيت الله العظمي حائري نزد ايشان مي‌آيد و مي‌گويد: من مي‌خواهم وجوهات و خمس بدهم اما نه به شما، مقلد شما هستم ولي اجازه مي‌دهيد به آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني بدهم؟ مرحوم آيت الله العظمي حائري مي‌فرمايد: عجب، چه حرفي است مي‌زني؟ تو مقلد من هستي آنوقت آمدي اجازه بگيري که به آقاي اصفهاني بدهي؟ ايشان آقاست و ما نوکر هستيم و اجازه لازم نداريم. دو مرجعي که تقريباً در رديف هم بودند. در حالات مرحوم آيت الله العظمي حجت مي‌ديدم، آيت الله العظمي حجت درس مي‌دادند و همزمان با آيت الله بروجردي بودند، مرحوم آيت الله العظمي صدر، آيت الله العظمي خوانساري و آيت الله العظمي حجت سه مرجعي بودند که تمام موقعيتشان و آبرويشان و شخصيتشان را وقتي احساس کردند يک آقاي ديگر بهتر مي‌تواند مرجعيت شيعه را اداره کند، يعني آيت الله العظمي بروجردي، تمام موقعيت و آبروي خود را در طبق اخلاص گذاشتند و تحويل ايشان بدهند. از اين بالاتر گاهي براي ترويج آيت الله العظمي بروجردي فرياد مي‌زدند، يکوقتي مرحوم خوانساري جلوي جمع مي‌گويد: يادتان هست خدمت شما قوانين مي‌خواندم؟ آقاي بروجردي مي‌گويد: نه، مي‌گويد: بله، حق داريد چون شما شاگرداني مثل من فراوان داشتيد و من استاد مثل شما کم داشتم.
در حالات اين بزرگواران ديدم که وقتي مردم مي‌پرسيدند: آقاي حجت اعلم است يا آقاي بروجردي؟ بعضي مي‌گفتند: معلوم نيست بتوانيم بگوييم قطعاً ايشان اعلم است يا آن؟ يعني در رديف هم بودند، ايشان درس مي‌دهد، درس آيت الله العظمي حجت تمام مي‌شود. يک طلبه مي‌گويد: آقا چقدر شما امروز قشنگ درس را توضيح داديد. همين بحث را ديروز آقاي بروجردي نتوانستند به خوبي شما توضيح بدهند. شما چقدر قشنگ توضيح داديد. آقاي حجت مي‌گويد: عجب، پس آقاي بروجردي هم همين‌جا را درس مي‌گويند؟ فردا سر درس مي‌آيند و مي‌گويند: بسم الله الرحمن الرحيم، ديروز خبردار شدم آقاي بروجردي همين‌جا را درس مي‌گويند. ديگر لازم نيست من اين را بگويم، همان درس براي شما کافي است. من بحثم را عوض کردم و يک بحث ديگري را شروع مي‌کنم. هرکسي به جايي رسيد در تواضع است. هرکسي تکبر کرد، اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: خدا بر سرش زد.
خدا رحمت کند علامه سيد جعفر مرتضي که به تازگي از دنيا رفتند، مرحوم آيت الله ميرمحمدي از علماي اهل تحقيق بودند. مرحوم علامه سيد جعفر مرتضي دويست و پنجاه کتابش چاپ شده است. فقط 130 جلد سيره اهل‌بيت دارد. ايشان نجف درس مي‌خواند و چند سال قبل از انقلاب از نجف به ايران آمد. وضع مالي خوبي نداشت و هرچه داشت وقف کرد. عالمي که 250 جلد کتاب از ايشان چاپ شده است، حدود هفتاد سال عمر کرد، در لبنان درس خواند و به نجف آمد و از نجف به قم رفت. وقتي به قم آمد در مسجدي رفت، مرحوم علامه سيد جعفر مرتضي اولين ديدارشان با آيت الله ميرمحمدي اينجا بود. در مسجد آمد بين دو نماز بلند شد و گفت: ايها الناس من سيدي هستم با زن و بچه از نجف به اينجا آمدم و پناهي ندارم، اگر کسي جا دارد به من پناه بدهد؟ مرحوم آيت الله ميرمحمدي فرمودند: من سر نماز که نشسته بودم تا اين سيد اين حرف را زد، استخاره کردم و خيلي خوب آمد. به خادم گفتم: به اين آقا بگو به خانه ما بيا. به اين آقا گفتند که خانه ما بيا، در خانه ايشان سه سال تمام زندگي کرد، درس رسائل، مکاسب و کفايه را نزد آيت الله ميرمحمدي مي‌خواند و بعدها با حوزه آشنا مي‌شود، علامه جعفر مرتضي مي‌شود. تمام آثاري که دارد اين بزرگان در ثوابش شريک هستند. اين تواضع است.
نکته ديگر که جالب است و شارحين نهج‌البلاغه بيان کردند، يک روايتي است که مرحوم شيخ صدوق آورده و مرحوم قطب راوندي نقل کرده است. ما روايات زيادي داريم، گاهي ابليس حرف‌هايي به انبياء مي‌زد و مطالبي به انبياء مي‌گفت. از جمله وقتي ابليس به حضرت نوح گفت: «اياک و الکبر» اين نصيحت را از من بشنو. آدم‌هاي بد با همه بدي گاهي کسي را نصيحت مي‌کنند. از تکبر دوري کن، اين شد که من بر آدم سجده نکردم و شيطان رجيم شد. نوح سؤالي کرد و گفت: «مَتَى‏ تَكُونُ‏ أَقْدَرَ عَلَى ابْنِ آدَمَ» شيطان کجا قدرتت بيش از همه است بر انسان و راحت‌تر او را فريب مي‌دهي؟ پاسخ داد «قَالَ عِنْدَ الْغَضَبِ» موقع خشم و غضب، خدا رحمت کند مرحوم سيد احمد خوانساري که تالي تلو معصوم است. در تهران زندگي مي‌کردند. در خاطرات ايشان ديدم که فرموده بودند: من با قطار مشهد مي‌رفتم. در کوپه قطار گفتيم: هرکسي يک داستان بگويد که مسير به سرعت بگذرد. هرکس يک داستاني گفت، يک نفر ارتشي بود و يک داستاني گفت که من مأموريتي پيدا کردم به کشور ديگري بروم. سالها جدا شدم، خانمم را با يک بچه هشت ساله گذاشتم و رفتم و بعد از ده سال که برگشتم، شبانه به شهر و محله خودم رسيدم، وارد خانه شدم، ديدم زنم با يک پسر جواني نشسته و مي‌گويند و مي‌خندند. هفت تير کشيدم، يکباره يادم آمد يک کسي به من گفت: شيطان موقع غضب به ما نزديکتر است. يک مقدار تأمل کردم و صبر کردم، قدم زدم، گفتم بروم داخل بپرسم، اين چه کسي است؟ تا وارد شدم ديدم اين بچه در آغوشم پريد. فهميدم پسر خودم است!
در داستان شيطان اصل تکبر است. حسادت که حضرت علي در اين خطبه اشاره کردند. مرحوم علامه مجلسي يک نکته‌اي را اشاره کردند، در اين خطبه حضرت فرمود: «الا ابليس و قبيله» شيطان و جماعتش، شيطان دار و دسته نداشت، تازه شيطان مي‌خواهد رجيم شود، آنجا يکي بود، چرا حضرت اينطور فرمود؟ مرحوم علامه مجلسي فرمودند: مگر در روايت نداريم کسي به کار ديگري راضي باشد گويي داخل در آنهاست. شياطيني که نيامده بودند، اميرالمؤمنين گناه شيطان را گردن اينها مي‌نويسد، چون اينها همه راضي به فعل ابليس هستند. سوره مبارکه مائده آيه 183، خداوند مي‌فرمايد: «الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلَّا نُؤْمِنَ‏ لِرَسُولٍ» داستان ايمان يک قومي است، ايمان به پيامبر نمي‌آوردند. پيامبر به اينها بگو: «حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّناتِ» قبل از من پيامبراني بودند که معجزاتي داشتند، «وَ بِالَّذِي قُلْتُمْ» شما آنوقت‌ها يک بهانه‌اي داشتيد، مي‌گفتند: ما به پيامبري ايمان مي‌آوريم که يک قرباني براي ما بياورد، آنوقت ايمان مي‌آوريم. خدا به يهودي‌ها مي‌گويد: چرا ايمان نمي‌آوريد؟ شما چه مي‌خواستيد؟ «فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين‏» پس چرا آن پيامبران را کشتيد؟ امام صادق ذيل اين آيه مي‌فرمايد: پانصد سال فاصله هست بين کساني که اين حرف را زدند و بين اينها، ولي خدا به اينها مي‌گويد: شما پيامبران را کشتيد. چون راضي به کاري بودند که پانصد سال پيش قوم ديگري انجام دادند، خداوند اينها را به عنوان قاتل معرفي مي‌کند.
باز حضرت فرمود: چرا خدا به شيطان مهلت داد؟ يکي براي اينکه «استحقاقاً» اين مستحق عذاب الهي شود. يک روايت را خود اميرالمؤمنين در نهج‌البلاغه دارد. آيه قرآن را شايد بينندگان زياد شنيده باشند. ما عذابي داريم به نام املاء، يعني مهلت دادن.«ما ابتلي احدٌ بمثل الاملاء» گاهي آدم کار زشت انجام مي‌دهد ولي قرار نيست هرکس کار زشتي کند خدا بلافاصله عذابش کند. خدا مهلت مي‌دهد. لذا خود قرآن مي‌فرمايد: «وَ لا يَحْسَبَنَ‏ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِين‏» (آل‌عمران/178) عقيله بني هاشم زينب کبري(س) در مجلس يزيد اين آيه را براي يزيد خواند. يزيد گفت: خدا ما را پيروز کرد و به ما عزت داد. آنهايي که ظلم مي‌کنند، بدانند. گاهي ما در زندگي ظلم مي‌کنيم و خدا هم بر ما عذاب نازل نکرده است، جوابش اين آيه است. فکر نکنيد خيري براي شما هست، مي‌خواهيم پيمانه‌شان پر شود. اميرالمؤمنين فرمود: هيچ آزمون و بلايي سخت‌تر از مهلت خدا نيست. لذا اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: استحقاقاً خدا به او مهلت داد تا سزاوار عذاب بيشتر باشد.
خدا را قسم مي‌دهيم به حق امام زمان همه ما را با سيره‌ي اهل‌بيت و رسول خدا آشنا و در عمل به آن موفق بگرداند. انشاءالله خداوند خير دنيا و آخرت، عاقبت بخيري و سلامت و صحت، به همه عزيزان بدهد و حوائجشان برآورده بخير بفرمايد. به مريض‌ها لباس عافيت بپوشاند. امر ازدواج و اشتغال جوانان را مقرر بفرمايد.
شريعتي: امروز صفحه 237 قرآن کريم را تلاوت خواهيم کرد.
«فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ‏ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ «15» وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ «16» قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ «17» وَ جاؤُ عَلى‏ قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ «18» وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى‏ دَلْوَهُ قالَ يا بُشْرى‏ هذا غُلامٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ «19» وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ «20» وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ «21» وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»
ترجمه آيات: پس چون او را با خود بردند وهمگى تصميم گرفتند كه او را در مخفى‏گاه چاه قرار دهند، (تصميم خود را عملى كردند) وما به او وحى كرديم كه در آينده آنها را از اين كارشان خبر خواهى داد، در حالى كه آنها (تو را) نشناسند. و (بعد از انجام نقشه خود) شب هنگام گريه‏كنان نزد پدرشان آمدند. گفتند: اى پدر! ما رفتيم كه مسابقه دهيم و يوسف را نزد وسايل خود (تنها) گذاشتيم، پس گرگ او را خورد و البتّه تو سخن ما را هر چند راستگو باشيم باور ندارى. و پيراهن يوسف را آغشته به خونى دروغين (نزد پدر) آوردند. (پدر) گفت: چنين نيست، (كه يوسف را گرگ دريده باشد)، بلكه نفسِتان كارى (بد) را براى شما آراسته است. پس صبرى جميل و نيكو لازم است و خدا را بر آنچه (از فراق يوسف) مى‏گوييد، به استعانت مى‏طلبم. و (يوسف در چاه بود تا) كاروانى فرا رسيد و مأمور آب را فرستادند (تا آب بياورد)، پس او دلو خود را به چاه افكند، (يوسف به طنابِ دلو آويزان شد و به بالاى چاه رسيد) مأمور آب فرياد زد: مژده كه اين پسرى است. او را چون كالائى پنهان داشتند (تا كسى ادّعاى مالكيّت نكند)، در حالى كه خداوند بر آنچه انجام مى‏دادند آگاه بود. و (كاروانيان) يوسف را به بهايى اندك چند درهمى فروختند و درباره او بى‏رغبت بودند. و كسى از مردم مصر كه يوسف را خريد، به همسرش گفت: مقام او را گرامى دار (او را به ديد برده، نگاه مكن) اميد است كه در آينده ما را سود برساند يا او را به فرزندى بگيريم. و اينگونه ما به يوسف در آن سرزمين جايگاه و مكنت داديم (تا اراده ما تحقق يابد) و تا او را از تعبير خواب‏ها بياموزيم و خداوند بر كار خويش تواناست، ولى اكثر مردم نمى‏دانند. و چون (يوسف) به رشد و قوّت خود رسيد به او حُكم (نبوّت يا حكمت) و علم داديم و ما اينگونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم.
شريعتي: «والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين»    

ارسال دیدگاه


ارسال

جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید

دیدگاه ها