برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: شرح خطبه 140 نهجالبلاغه و بيان اهميت مشورت با مردم
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي
تاريخ پخش: 28- 08-98
شريعتي: بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام ميکنم به همه دوستان عزيزم، بينندههاي خوب و گرانقدرمان، به سمت خداي امروز خيلي خوش آمديد. انشاءالله هرجا هستيد خداوند متعال پشت و پناه شما باشد. حاج آقاي حسيني قمي سلام عليکم و رحمة الله، خيلي خوش آمديد.
حاج آقاي حسيني قمي: سلام عليکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بينندگان عزيز دارم. اميدوارم در سايهي قرآن و نهجالبلاغه اميرمؤمنان بتوانيم بهترين پيامها را ارائه کنيم. يک تعبيري اميرمؤمنان دارد کسي که از مشورت ديگران استفاده کند، در فکر و خرد و انديشه آنها سهيم خواهد شد. خيلي آيات و روايات در مورد مشورت داريم، اگر انسان بپذيرد که در مشورت با ديگران و پذيرش نصيحت با ديگران هزاران فکر به فکر خودش اضافه ميکند خيلي خوب است. ما گاهي باور نداريم فکر ميکنيم عقل کل هستيم و همه چيز را تشخيص ميدهيم. اينقدر تأکيد قرآن و کلمات اهلبيت بر نصيحت و مشورت و فکر و انديشه، در حالات رسول خدا هست که هميشه در فکر و انديشه و تدبير بودند.
در برنامه سمت خدا گاهي يک مطالبي را ميگوييم و از نظر مخاطبين استفاده ميکنيم، وقتي پيامها ميآيد يکي از دلايل موفقيت سمت خدا ارتباط با مردم است، مردم به ما نکات ريزي را تذکر ميدهند، اگر ما بخواهيم رشد کنيم به برکت پيام مردم است. وقتي ميبينيم و ميشنويم، اصلاح کنيم درست ميشود. اخيراً خدمت يکي از کارشناسان بسيار بزرگوار بودم، گفتم: پيامها را ميبينيد، فرمودند: در هر برنامهاي ساعتها مينشينيم و پيامها را بررسي ميکنيم. يکبار گفتيم: چرا اينقدر گل ميخريد بر روي سنگ قبرها ميگذاريد؟ پيام دادند شما به صنعت گل لطمه ميزنيد. از آن طرف بگوييد اين گل را براي مادر و همسر و فرزند ببريد. براي زندهها ببريد. بار ديگر اين را اصلاح کرديم. اي کاش همه دولتمردان ما و تصميمگيران نظام ما به آراء مردم توجه داشتند. مردم چه ميخواهند و چه ميگويند؟ بايد يک سامانهاي براي شنيدن حرف مردم باشد. گاهي با دقت دولتمردان ما کار ميکنند و براي مسائل مهم گاهي بسيار سَرسَري ميگيرند. بحث کارتخوان در مطبهاي پزشکان، چند ماه طول کشيد؟ اگر در کار خيلي ساده اينقدر آرام پيش ميرويد آنوقت در تصميمات کلاني که ميگيريد که امروز اين حوادث را دنبال دارد، دقت نميکنيد؟ اگر سرعت عمل خوب است، بسم الله، چقدر مواردي گرفتاري مردم هست، آنها را سريع عمل کنيد. بانکها مردم را بيچاره کردند و هيچکس ترديد ندارد. بالاي نود درصد مردم از بانکها ناراضي هستند. هر دولتي روزهاي آخر که ميرسد ميگويد: ما ميخواهيم سيستم بانکي را اصلاح کنيم.
يکوقت در قم ولادت حضرت معصومه(س) بود، آنجا گفتم که تقاضا ميکنم وقتي جوان ما 24 ساعت اخبار تلخ را ميشنود، چه چيزي بايد ذهنش را اصلاح کند؟ طرف دامپزشکي امتحان داده قبول شده و پزشکي وارد شده است. هشتاد هزار هيأت علمي در کشور داريم که بچههايشان ميتوانند از اين سهميهها استفاده کنند و از دامپزشکي به پزشکي بروند. بنده ميخواهم کليهام را به دست اين آقا بدهم. قلبم را دست اين آقا بدهم؟ دامپزشکي هم رشته مهمي است. جوان ما هم اين خبر را ميشنود. اين خبري که وزير کشور ميگويد: عدهاي از نمايندگان ما را استيضاح ميکنند و ميگويند: اگر بستگان ما را استخدام کردي ما استيضاح را برميداريم. اين دو حالت دارد يا راست است يا دروغ است. اگر دروغ است پدر وزير را دربياوريد و راست است پدر نماينده را دربياوريد. هرکسي در اين نظام دلش براي انقلاب و نظام ميسوزد خودش را جاي جوان 25 سالهاي بگذارد که بيکار است و در خانه نشسته است و خبر گوش ميدهد. جواني که با مدرک دکترا در اسنپ کار ميکند. اينها را پيگيري کنيد.
در بحث سوخت اي کاش دولتمردان ما و سران قواي ما بنشينند فکر کنند و پيام مردم و گرفتاري مردم را حل کنند. اميرالمؤمنين تعبيري دارند، نامه 26 نهجالبلاغه است. « وَ بُؤْسَى لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ» واي بر کسي که فرداي قيامت نزد خدا دشمن او فقرا باشند و مساکني باشند، «الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاكِينُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ وَ الْغَارِمُونَ وَ ابْنُ السَّبِيلِ» واي بر کسي که فرداي قيامت اينها جلوي راهشان بايستند. اميرالمؤمنين يک جملهاي دارند «أَنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ» خدا واجب کرده پيشوايان عدل مثل طبقه پايين زندگي کنند، «لِكَيْلَا يَتَبَيَّغَ عَلَى الْفَقِيرِ فَقْرُهُ» تا فقير فقرش او را به خروش نياورد. ارتباط با مردم درد اميرالمؤمنين است.
مرحوم وحيد بهبهاني از فقهاي بزرگ است، شاگرداني مثل ميرزاي قمي و ديگران داشته است. ايشان يکوقت به خانه ميآيد ميبيند عروس خانم ايشان لباس پر زرق و برقي پوشيده است. به پسرش ميگويد: اين لباس چيست؟ آيه قرآن براي پدرش ميخواند. ميگويد: مگر قرآن نميگويد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ» (اعراف/32) چه کسي زينت خدا را بر بندگان حرام کرده است؟ مرحوم وحيد ميفرمايد درست است، من هم اين را ميدانم ولي نبايد فقر فقرا به ما تسلي پيدا کند؟ ما نداريم اينها هم ندارند.
مقام معظم رهبري سال گذشته بعد از تظاهرات 22 بهمن گفتند، مسئولين فکر نکنند از حضور مردم، مردم گلايه و شکايت و اعتراض ندارند. گرفتاري ندارند. مردم الآن هم بخواهيم پاي کار ميآيند ولي نه اينکه گلايه نداشته باشند. من هيچ تعلقي به هيچ جناحي ندارم. ولي دولت ما در مبارزه با گرانيها کارنامه خوبي داشته است؟ الآن مرغ و گوشت کيلويي چند است؟ يک خانواده با حقوق يک ميليون و دو ميليوني چطور مخارج را تهيه کند؟ در يک کشور غربي، اگر در خانوادهاي که يک فرد معلول است، سرقفلي براي يک خانواده است، از بس دولت خدمات ميدهد. جايي بودم آقايي راننده اسنپ بود با يک ماشيني که آدم را به گريه ميانداخت. شش اولاد داشت، پسرها سربازي رفته و در خانه هستند و دخترها عقد بسته در خانه هستند. ما از اين نمونهها زياد داريم. دولتيها ميگويند: در سال صدها همايش در سراسر کشور هست که اين همايشها بسيار پر خرج است. از اين همايشها و سفرها بزنيد و واجب نيست. همه با هم باشيم، اگر رسيديم به جايي که صداي مردم را بشنويم و جمعبندي کنيم. در بحث رد مظالم ما به همين فقرا رسيدگي ميکنيم. فراوان افراد به ما مراجعه کردند و از سمت خدا تشکر کردند. براي يک عده پانصد هزارتومان يک ماه زندگيشان است و مبلغ مهمي است. به اين معنا نيست که فقط در اين ماه ربيع ميتوانيم بدهيم، در ماه ربيع اجازه گرفتيم و اگر کسي بخواهد بعد از اين ماه بدهد بايد از مراجع اجازه بگيرد. پدر و مادر و اولاد واجب النفقه هستند و غير از اينها، ارحام مقدم هستند و سادات و غير سادات هم فرقي ندارند.
خطبهي 140 نهجالبلاغه اميرالمؤمنين بسيار نوراني است. «وَ إِنَّمَا يَنْبَغِي لِأَهْلِ الْعِصْمَةِ وَ الْمَصْنُوعِ إِلَيْهِمْ فِي السَّلَامَةِ» حضرت ميفرمايد: تو آدم خوبي هستي، پاک هستي، از ديگران دستگيري کن. «أَنْ يَرْحَمُوا أَهْلَ الذُّنُوبِ وَ الْمَعْصِيَةِ» رحم کنيد به گنهکار و کسي که معصيت دارد و از آنها دستگيري کن، «وَ يَكُونَ الشُّكْرُ هُوَ الْغَالِبَ عَلَيْهِمْ» بگو خدايا شکر. «وَ الْحَاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ» اين شکر بر تو غلبه کند و مانع اين باشد که دلشان را بسوزاني و عيبجويي کني. چون وقتي آدم در خوبي قرار ميگيرد، سراغ عيبجويي از ديگران ميرود. «فَكَيْفَ بِالْعَائِبِ الَّذِي عَابَ أَخَاهُ» حضرت ميفرمايد: يک دسته از مردم هستند دنبال عيبجويي از ديگران هستند. «وَ عَيَّرَهُ بِبَلْوَاهُ» کسي گرفتار گناهي است، آلوده به گناهي است و تو سرزنش کني. «أَ مَا ذَكَرَ مَوْضِعَ سَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ» يادش نيست که خدا آبروي او را حفظ کرده است. «مِنْ ذُنُوبِهِ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِي عَابَهُ» شايد گناهي داشته باشي که بالاتر از گناهي که داري ديگري را سرزنش ميکني، خدا آبرويت را حفظ کرده است.
يکوقتي من زندان رفتم، هر شهري که ميروم حتماً يک جلسه با زندانيان ميگذاريم. خيلي هم تأثير دارد. خدا آيت الله روحاني را رحمت کند که نماينده آيت الله العظمي سيستاني در تهران بودند. با ايشان در زابل به زندان رفتيم. رفتم و برگشتم و گفتم: من چهل زنداني پيدا کردم که اگر چهل ميليون باشد اين چهل نفر آزاد ميشوند. بلافاصله از سهم امام زمان چهل ميليون را دادند. زنداني اهل سنت و شيعه، چهل نفر را آزاد کردند. در زندان يک جمله گفتم که زندانيها ده دقيقه کف ميزدند. گفتم: ميدانيد چه فرقي هست که من اين طرف ايستادم و شما آن طرف نشستيد؟ هرکس چيزي گفت، گفتم: من لو نرفتم و شما لو رفتيد. من هم لو بروم آن طرف ميآيم. اين حدث پيغمبر است «لَوْ تَكَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم» (امالي/ص446) اگر خدا پردهها را کنار ميزد و آبروي شما را ميبرد حاضر نبوديد جنازه يکديگر را دفع کنيد. زير جنازه تابوت همديگر برويد.
شريعتي:
ديدهي بدبين بپوشان اي کريم عيب پوش *** زين دليريها که من در کنج خلوت ديدهام
حاج آقاي حسيني قمي: حضرت ميفرمايد: شايد گناه تو بزرگتر از کسي باشد که از او عيب ميگيري. «وَ كَيْفَ يَذُمُّهُ بِذَنْبٍ قَدْ رَكِبَ مِثْلَهُ» چطر مذمت ميکني او را به گناهي که خودت مثل او را انجام دادي. خدايا ما چنين گناهي را نکرديم. «فَإِنْ لَمْ يَكُنْ رَكِبَ ذَلِكَ الذَّنْبَ بِعَيْنِهِ» تو اين گناه را انجام ندادي، «فَقَدْ عَصَى اللَّهَ فِيمَا سِوَاهُ» تو گناه سنگينتري از او کردي، همين که غيبت ميکني از او بدتر است. انبياء وقتي با مخالفينشان برخورد ميکردند، ميفرمودند: «إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالِينَ» ما دشمن کار شما هستيم، نه دشمن شما. يک کسي هر کار زشتي بکند، کارش بد است و خودش بد نيست.
«يَا عَبْدَ اللَّهِ لَا تَعْجَلْ فِي عَيْبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ» عجله نکن، شايد خدا او را آمرزيد. «وَ لَا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِكَ صَغِيرَ مَعْصِيَةٍ» گناه کوچک خودت را مطمئن نباش. شايد خدا تو را بخاطر اين گناه کوچک عذاب کند. «فَلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيْهِ فَلْيَكْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْكُمْ عَيْبَ غَيْرِهِ لِمَا يَعْلَمُ مِنْ عَيْبِ نَفْسِهِ» هرکس از عيب ديگري خبر دارد، چشم پوشي کند، کاري نداشته باشد. سراغ عيوب خودت برو. «أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِيهِ وَثِيقَةَ دِينٍ وَ سَدَادَ طَرِيقٍ» مرحوم سيد رضي اين جمله را با يک شماره ديگر حساب کردند ولي شارحين نهجالبلاغه فرمودند: اين ادامه همان خطبه است. در جامعه ديني ما بايد به مردم سوء ظن داشته باشيم يا حسن ظن داشته باشيم؟ بدگمان باشيم يا خوش گمان باشيم. حضرت در يک جمله ميفرمايد: اگر از طرف بدي نديدي چرا سوء ظن داري؟ خوش بين باش. اگر ميبينيد دين خوبي دارد، روش درستي دارد. «فَلَا يَسْمَعَنَّ فِيهِ أَقَاوِيلَ الرِّجَالِ» حرف مردم را گوش نکن. «أَمَا إِنَّهُ قَدْ يَرْمِي الرَّامِي وَ تُخْطِئُ السِّهَامُ» گاهي آدم يک تيري پرتاب ميکند ولي اشتباه کرده و به خطا زده است. حضرت زدن آبروي ديگران را مثل پرتاب کردن تير ميداند. چطور شما تير به کسي ميزني و جانش را ميگيري. گاهي يک جمله که عليه کسي ميگويي، آبرويش براي هميشه ميرود. «وَ يَحِيكُ الْكَلَامُ وَ بَاطِلُ ذَلِكَ يَبُورُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ وَ شَهِيدٌ (أَلَا إِنَّهُ مَا بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ) إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ» اين جمله در حکمتها هم هست. بين حق و باطل چهار انگشت فاصله است. «وَ جَمَعَ أَصَابِعَهُ وَ وَضَعَهَا بَيْنَ أُذُنِهِ وَ عَيْنِهِ ثُمَّ قَالَ الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ رَأَيْتُ» سؤال کردند منظور چيست؟ ديدن و شنيدن است، باطل اين است که بگويي من شنيدم. اگر ديدي حق است و اگر شنيدي باطل است. يکي از شارحين نهجالبلاغه ميفرمايد: «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا» (حجرات/6) اگر جامعه، جامعه پاکي است و سالمي است، طرف آدم خوبي است. حضرت ميفرمايد: تو سالها با او زندگي کردي و آدم خوبي است، گوش نکن حرف کسي و تهمتي که ميزنند.
روايتي از رسول خدا ديدم که فرمود: «شَرُّ النَّاسِ الظَّانُّونَ» (مستدرک الوسايل/ج9/ص147) گاهي آدم گرفتار سوء ظن است و به همه بدبين است. خانم ميگويد: شوهر من به من بدبين است. بدترين مردم کسي است که به ديگران بدبين است. در بين بدبينها «وَ شَرُّ الظَّانِّينَ الْمُتَجَسِّسُونَ» آنهايي که تجسس ميکنند. «وَ شَرُّ الْمُتَجَسِّسِينَ» در بدترين اينها «الْقَوَّالُونَ» کسي است که تهمتي هم ميزند. «وَ شَرُّ الْقَوَّالِينَ الْهَتَّاكُونَ» تا آبرويش را نبرم دست بردار نيستم. 1- سوء ظن 2- تجسس 3- تهمت 4- آبرو بردن. گاهي افراد در زيارت که هستند، ميگويند: يا امام رضا ديابت دارم، شفارخون دارم. اينها عيب ندارد اما بگو: يا امام رضا بددلي من شفا پيدا کند و بد دهاني من شفا پيدا کند. تکبر من شفا پيدا کند. اگر امام رضا تکبر شما را شفا داد از هزارتا درد روماتيسم و کمر بهتر است.
امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ انْمَاثَ الْإِيمَانُ مِنْ قَلْبِهِ، كَمَا يَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ» (کافي/ج4/ص93) مؤمن اگر بخاطر همين سوء ظنها به برادرش تهمت زد، شما در اين ليوان آب نمک بريزيد هم بزنيد. فرمود: همانطور که نمک در آب ذوب ميشود ايمان اين آقا ذوب ميشود. در حديث ديگري که از جابر نقل شده است، پيامبر خدا به کعبه نگاه کردند و فرمودند: چقر با عظمت هستي و حرمت داري. بعد فرمودند: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ» کعبه تو يک حرمت داري، اما مؤمن سه تا حرمت دارد. خونش، مالش، اگر به مؤمن بدگمان بودي، اين حقي است که از مؤمن پايمال کردي. کعبه يک حرمت دارد و مؤمن سه حرمت دارد. صائب تبريزي شعري دارد که خيلي زيباست. شکست شيشهي دل را نگو صدايي نيست! دل شکست و طوري هم نشد. آبروي طرف را برديم. بيچارهاش کرديم و طوري هم نشد.
شکست شيشهي دل را نگو صدايي نيست *** که اين صدا به قيامت بلند خواهد شد
آنوقت روزي که صدا بلند شود ديگر هيچ چيزي نميتواند به فرياد ما برسد.
شريعتي: امروز صفحهي 230 قرآن کريم آيات 72 تا 81 سوره مبارکه هود را تلاوت خواهيم کرد.
«قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ «72» قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ «73» فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ «74» إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ «75» يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ «76» وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ «77» وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ «78» قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُرِيدُ «79» قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ «80» قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»
ترجمه آيات: (همسر ابراهيم) گفت: اى واى بر من! آيا داراى فرزند مىشوم در حالى كه من پيرزنم و اين شوهرم پيرمرد؟ براستى كه اين چيز عجيبى است! (فرشتگان به همسر ابراهيم) گفتند: آيا از كار خداوند تعجّب مىكنى؟ رحمت و بركات الهى بر شما اهل خانه (و خاندان رسالت) نازل باد، همانا او (پروردگارى) ستوده و بزرگوار است. پس چون ترس و وحشت از ابراهيم برطرف شد و بشارت (فرزند نيز) براى او آمد، دربارهى قوم لوط با ما به (گفتگو و) مجادله پرداخت (تا شايد در مورد آنان شفاعت كند). بدرستى كه ابراهيم، بردبار و صاحب آه و ناله و اهل توبه و انابه بود. (امّا از آنجا كه فرمان قهر الهى در مورد قوم لوط حتمى بود، لذا فرشتگان در پاسخ به تقاضاى شفاعت و تأخير در عذاب به او گفتند:) اى ابراهيم! از اين (تقاضا) صرفنظر كن، كه به تحقيق فرمان قهر پروردگارت صادر شده و قطعاً عذاب غير قابل برگشت به سراغ آنهاخواهد آمد. و هنگامى كه فرستادگان ما، (فرشتگان مأمور عذاب،) به سراغ لوط آمدند، دربارهى آمدن آنان غمگين شد و براى حفظ آنها (از آزار اين قوم شرور،) به تنگ آمد، (با خود) گفت: امروز، روز سختى است! و قوم لوط، كه سابقهى كارهاى بد داشتند، به سرعت به سراغ او آمدند. (حضرت لوط، براى جلوگيرى از تعرّض مردم به فرشتگان، با اشاره به دخترانِ خود، به آنان) گفت: اى قوم من! اينها دختران منند، (كه مىتوانيد با آنان ازدواج كنيد. اگر قصدى داريد) آنها براى شما پاكترند، پس از خدا پروا كنيد (و دست به گناه نزنيد) و مرا در پيش ميهمانانم رسوا مسازيد، آيا در (ميان) شما يك نفر رشيد (جوانمرد) وجود ندارد؟ (كه بجاى گناه ازدواج را بپذيرد؟) (قوم لوط) گفتند: تو خود مىدانى كه براى ما هيچ حقّى نسبت به دختران تو نيست (و ما رغبتى به ازدواج نداريم)، خودت خوب مىدانى كه ما چه مىخواهيم. (حضرت لوط) گفت: اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم و يا به تكيهگاه محكمى پناه مىبردم! (وقتى كار به اينجا رسيد، ميهمانان) گفتند: اى لوط! ما فرستادگان پروردگار تو هستيم، (دربارهى ما نگران مباش، زيرا) آنان هرگز به تو دسترسى پيدا نخواهند كرد. پس پاسى از شب گذشته، خانوادهات را (از اين سرزمين) بيرون ببر و (مراقب باش تا) هيچ كس از شما (به پشت سرش) متوجّه نشود. ولى همسرت (را با خود همراه مبر، زيرا) آن بلايى كه به همه مىرسد به او (نيز) خواهد رسيد.همانا وقت (نابودى) آنان صبح است. آيا صبح نزديك نيست؟!
شريعتي: حسن ختام فرمايشات شما را خواهيم شنيد.
حاج آقاي حسيني قمي: در خصال شيخ صدوق از امام صادق(ع) هست که فرمود: «اطْلُبْ لِأَخِيكَ عُذْراً» برادر مؤمن تو کاري کرد که به نظرت بد آمد، بخواهي تهمت بزني و آبرويش را بريزي، «فَإِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْراً فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْراً» التماس کن برايش عذري پيدا کند. اگر طرف مؤمن است آبرويش را نبر. اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه تذکر دادند که هرچه شنيدي نگو. يک عبارتي مرحوم علامه از شهيد ثاني نقل ميکند، ميفرمايد: گفتار بد، تهمت و غيبت بد است و سوء ظن هم حرام است. در شريعت آمده که کسي که دهانش بوي شراب ميدهد، بگوييم شراب نوشيده يا نه اجازه نداريم. شايد اين شراب را مزه مزه کرده و دور ريخته است. شايد به زور بر گردنش گذاشتند تا خورده است.
در داستان آيه تطهير تعبير بسيار زيباي پيامبر که به حضرت ام سلمه فرمود: چقدر من از تو راضي هستم. پيامبر از او خيلي تعريف کرده از راويان حديث است، مخصوصاً روايت «من کنت مولاه فهذا علي مولاه» از اين بانوي بزرگوار است.
شريعتي: «والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين»