برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: نقش قرآن در زندگي حضرت فاطمه زهرا(س)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي
تاريخ پخش: 10-12-95
بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
چنانکه دست گدايي شبانه ميلرزد *** دلم براي تو با هر بهانه ميلرزد
هنوز کوچه به کوچه حکايت از مردي است *** که دست بستهي او عاشقانه ميلرزد
چه رفته است به ديوار و در که تا امروز *** به نام تو در و ديوار خانه ميلرزد
چه ديده در که پياپي به سينه ميکوبد *** چه کرده شعله که با هر زبانه ميلرزد
دگر نشان مزار تو را نخواهم ساخت *** که در جواب، زمين و زمانه ميلرزد
ز من شکيب مجو کوه صبر اگر باشم *** همين که نام تو آرند، شانه ميلرزد
شريعتي: «اللّهمّ صلّ علي فاطمه? و أبيها و بعلها و بنيها [و السّرّ المستودع فيها] بعدد ما أحاط به علمک». سلام ميکنم به همه شما هموطنان عزيزم. خانمها و آقايان، آنهايي که دلشان از محبت به حضرت زهرا لبريز است. عزاداريهاي شما قبول باشد. حاج آقاي حسيني سلام عليکم. خيلي خوش آمديد. ايام شهادت حضرت مادر را تسليت ميگويم.
حاج آقا حسيني: عرض سلام خدمت همه بينندگان و شنوندگان برنامه سمت خدا دارم. ايام شهادت حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا(س) را تسليت ميگويم. انشاءالله همه بينندگان عزيز در اين شبها و روزها که ايام شهادت حضرت زهرا(س) هست، حضورشان در مجالس اين بانوي بزرگوار پررنگ باشد. تشکيل مجالس، شرکت در مجالس، يقين داشته باشيم اينکه ما يک ساعتي از عمر خودمان را در روز يا شب خرج مجالس فاطمه زهرا کنيم، جايي گم نميشود. آنجايي که فرداي قيامت به تعبير قرآن «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيه» (عبس/34) همه از هم فرار ميکنند. فرزند از پدر و مادر، پدر و مادر از فرزند، «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون» (شعرا/88) آن روزي که هيچ چيز به درد ما نميخورد، آن يک ساعتهايي که ما براي شرکت در مجالس فاطمه زهرا(س) وقت گذاشتيم، حتماً به درد ما ميخورد. روز شهادت هم روز پنجشنبه است. ما خيلي بيش از اينها بايد براي حضرت زهرا سرمايه گذاري کنيم. تقاضا ميکنم مجالس حضرت زهرا را مثل مجالس حضرت سيدالشهداء گرم کنيد. يک ساعت در 24 ساعت يک مجلس را در نظر بگيريد، انشاءالله به زيبايي برگزار شود.
شريعتي: در اين روزها و شبها که در مجالس عزاداري شرکت ميکنيد انشاءالله براي ما و همه دوستان خوب ما دعا کنيد. براي همه کساني که التماس دعا گفتند و چشم اميدشان به دعاهاي خير شماست. ببينيم حاج آقاي حسيني امروز براي ما چه به ارمغان آوردند.
حاج آقاي حسيني: بحث امروز من نقش قرآن در زندگاني فاطمه زهرا(س) است. اين نقش را در چهار مرحله ميتوان توضيح داد. مرحله اول تلاوت قرآن است. اين حديث مشهور است و فراوان شنيديم که صديقه طاهره(س) فرمود: «حببت من دنياكم ثلاث» از همه دنياي شما سه چيز محبوب من است. خوشي من به دنيا بخاطر اين سه چيز است. تعلق من در دنيا اين سه چيز است. اول فرمود: «تلاوت كتاب الله» خوشا به حال کساني که دلخوشيشان تلاوت قرآن است. اگر از من و شما و از بينندگان عزيز بپرسند، ورقهاي بين ما تقسيم کنند و بگويند: فاطمه زهرا(س) همه دلخوشياش اين سه چيز است که در روايات آمده است. شما هم بنويسيد، دلخوشي شما در دنيا چيست؟ تعلق ما در دنيا چيست؟ البته ميدانيد وقتي ميگوييم: تعلق به دنيا، چون فراوان به من ميگويند: شما تا بحث ميکنيد راجع به مذمت دنيا صحبت ميکنيد. يادم هست که يکوقتي آيت الله جوادي آملي ميفرمودند: اينکه دنيا مذمت شده است، چه چيزي از دنيا مذمت شده است؟ چه چيزي در دنيا مذموم است؟ دنيا يعني آسمان، يعني زمين، يعني درياها، يعني جنگلها، اينها مذمت شده است؟ اينها که مخلوق خود پروردگار است. خدا مذمت نميکند يا نه کسب و کار و تجارت مذمت شده است؟ اين هم حتماً نيست. اين همه روايت در مورد تجارت و کسب و کار و« الْكَادُّ عَلَي عِيَالِهِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» (كافي،ج5، ص88) کاسب حبيب الله است. پس دنيا به معني کسب و کار هم مذمت نشده است. به معني زمين و آسمان و دريا هم مذمت نشده است. پس چه چيزي مذمت شده است؟ اميرالمؤمنين سومين مورد را در نهجالبلاغه اشاره کردند. فرمودند: «اقلوا العرجه علي الدنيا» (نهجالبلاغه/خطبه 204) اسير دنيا نباشيد، دل بستهي دنيا نباشيد. همه عالم براي شما، اشکالي ندارد. ولي طوري نباشد که وقتي گفتند برويد، رفتن شما سخت باشد.
من يک مثالي بزنم، اگر دنيا مذموم بود، داشتن دنيا مذموم بود، يکوقت پيامبري مثل حضرت سليمان نميگفت: «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَد» (ص/35) يک حکومتي، يک سلطنتي به من بده، که قبل از سليمان، بعد از سليمان نظير نداشت. در سوره سبأ هست، عزيزان مراجعه کنند. «يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ» قرآن کريم ميفرمايد: حتي جن و انس و پرندگان لشگريان سليمان بودند و در خدمت سليمان بودند. جن را به خدمت کشيده بود. «وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ» (نمل/17) جن و انس و پرنده در خدمتش بود. بد نيست که انسان قدرت داشته باشد و حکومت داشته باشد. دنيا داشته باشد، زندگي داشته باشد، دلبسته نباشد، هرروزي گفتند برويم، برويم.
خدا رحمت کند، مرحوم آيت الله شيخ عباس تهراني(ره) کتابهاي خوبي دارد و در پايين پاي آيت الله العظمي حائري در قم دفن شده است. حدود پنجاه سال از وفات ايشان ميگذرد. يکوقت من از يکي از اساتيد سؤال کردم، ما اسم ايشان را که ميبريم چه بايد بگوييم؟ حجت الاسلام بگوييم؟ حجت الاسلام و المسلمين بگوييم؟ ايشان فرمود: بايد ده آيت الله به ايشان بگوييد. بسيار مرد بزرگواري بود. يک آقايي ميگفت: من خانهاي ساخته بودم، خيلي مجهز و با دقت ساختم. معماري و نقشه و همه چيز کامل بود. ايشان را مهماني دعوت کردم و گفتم: آقا ببين خانه ما خوب است و هيچ نقصي در آن نيست. خانه را خوب گشت، گفت: يک عيب بزرگي دارد. گفتم: ديگر نميتواني روي اين خانه ايراد بگيري! همه چيز رعايت شده است. فرمود: فقط اشکالش اين است که دل کندن از اين خانه سخت است. اگر دل کندن تو سخت نيست، عيب ندارد. اما اگر روزي بگويند: برو، رفتن تو سخت باشد، اين عيب بزرگ زندگي دنياست. جن و انس و پرنده لشگر سليمان بودند. آن روزي که گفتند: برو، آماده رفت. اين خيلي مهم است که ببينيم تعلقات ما در دنيا به چه چيزي هست.
از صديقه طاهره سؤال کردند: تعلق شما در دنيا چيست؟ مهمترين تعلق ما الآن چيست؟ اين تعلقات ما را زمينگير نکند. هرچه هست ما را زمينگير نکند. درمانده نشويم. «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها» ما ميخواهيم انسان را بالا ببريم، «وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ» (اعراف/176) خودش به زمين چسبيده است.
صديقه طاهره فرمود: دلخوشي من در دنيا سه چيز است. 1- «تلاوت كتاب الله» هم فاطمه زهرا(س) و هم ائمه(ع) در حالاتشان فراوان هست که خيلي تلاوت قرآن داشتند. پيامبر خدا و ائمه خيلي قرآن ميخواندند. شيخ صدوق نقل ميکند که امام رضا روزي ده جزء قرآن تلاوت ميکرد. شايد بگويند: چطور فرصت ميکردند؟ ما وقت نداريم. اين اشتغالاتي که ما براي خودمان درست کرديم، فضاي مجازي و غيره که فکر ميکنيم چيزي هم نيست. اگر در طول روز جمع بزنيم چقدر از فضاي مجازي استفاده ميکنيم، خيلي زمان زيادي ميشود. آنوقت ميگوييم: وقت نداريم قرآن بخوانيم.
خدا مرحوم علامه طباطبايي را رحمت کند. يکي از دوستان اهل منبر ما در قم ميفرمود: من قبل از انقلاب تبريز بودم. يک شب آنجا مهمان بوديم مرحوم علامه طباطبايي هم بودند. مرحوم علامه فرمودند: من فردا ميخواهم جايي بروم و کار دارم، ماشين ندارم. کسي ماشين دارد؟ من گفتم: من دارم و اول وقت خدمت شما ميآيم. صبح اول وقت خدمت ايشان رفتم. ايشان تا سوار ماشين شدند به من گفتند: ببخشيد من با اجازه اول يک جزء قرآن بخوانم. چون چهل سال است روزي يک جزء قرآن ميخوانم. ديروز نرسيدم يک جزء را بخوانم. اول يک جزء را بخوانم و بعد با هم صحبت ميکنيم. روزي يک جزء يعني ماهي يک ختم قرآن، يعني سالي 12 ختم قرآن. فاطمه زهرا فرمود: اصلاً دلخوشي من تلاوت قرآن است. من صادقانه از خودم و شما و همه بينندگان ميپرسم. همين امروز تا به الآن چقدر قرآن تلاوت کرديم؟ يک صفحه خوانديم؟ آخرين باري که ختم قرآن داشتيم کي بود؟ ماه رمضان سال گذشته بود؟
در سيره ائمه خيلي روايت داريم که اينها چقدر مقيد به تلاوت قرآن بودند. پيامبر خدا به عبدالله بن مسعود گفت: تو براي من قرآن بخوان. گوش کردن قرآن، استماع قرآن، شنيدن قرآن، پس بحث اول نقش قرآن در زندگي فاطمه زهرا(س) تلاوت قرآن است. فرمود: دومين دلخوشي من «و الانفاق في سبيل الله» دلم در دنيا به اين خوش است که انفاق کنم. اينکه زندهام به اين است که انفاق کنم. در سوره انسان از آيه 5 تا 22، هفده آيه در شأن يک انفاق فاطمه زهرا آمد. «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيرا» (انسان/8) هفده، هجده آيه قرآن در مورد انفاق حضرت زهرا نازل شد. دلخوشي من انفاق در راه خداست.
امام صادق(ع) يک خادمي داشت. يکوقتي خادم به حضرت اعتراض کرد. امام که برايش مهمان ميآمد، حضرت پذيرايي ميکردند و وقتي که مهمان ميخواست برود، يک لباس به همراه پول به او ميدادند. يک کسي بود خدمتگزار امام صادق(ع) بود. اين گفت: حالا ما پذيرايي کرديم، مهمان آمده قدمش روي چشم! ديگر براي چه پول جيبي به او ميدهيد؟ يک پارچه هم بايد به مهمان بدهيم؟ حضرت فرمودند: «لا حسنة الدنيا الا الصراط الاخوان» اصلاً دنيا جز خدمت به ديگران لذتي ندارد. اگر فطرت ما دست نخورده باشد، خرابش نکرده باشيم، الآن بينندهها جواب بدهند. ما آن روزي که تنها غذا ميخوريم لذتش بيشتر است، فرض کنيد در خانه هيچکس نيست، خانواده مسافرت رفتند. خودت ميخواهي تنها غذا بخوري. اصلاً آدم ميلش به غذا نيست. در حد اينکه ضعف نکند يک چيزي ميخورد. آن روزي که تنها غذا ميخوري لذتش بيشتر است يا آن روزي که با خانواده غذا ميخوري؟ اگر يک روز خانواده بودند، پدر و مادرتان هم دعوت کرديد. آن روز لذتش بيشتر است يا باز يک قدم بالاتر. برادر و خواهرها را هم در سفره خودت مهمان کردي. اصلاً همه فاميل را دعوت کردي، اگر ما به آن طبيعت و فطرت خودمان دست نزده باشيم، تک خوري لذتي ندارد. هرچه بالا ميرود لذتش بيشتر است. ما از بس خودمان را به بعضي اخلاقهاي ناپسند عادت داديم، لذت نميبريم. امام صادق فرمود: مهمان که ميآيد پذيرايي کن. وقتي هم ميرود پول جيبي به او بده و لباس هم به او بده. حضرت زهرا(س) فرمود: دلخوشي من اين است که به ديگران کمک کنم.
من از همه عزيزان تقاضا ميکنم، در روزهاي پاياني سال هستيم. انفاق خوب است، قديمها رسمهاي خوبي بود، خانوادههايي که لباس نداشتند، کفش نداشتند، ايتام بودند، به اينها کالا و غذا ميدادند. خيلي کار پسنديدهاي بود. اگر من و شما عيد داريم، آن نيازمند هم عيد دارد. بچههاي او هم عيد دارند. مخصوصاً کساني که در ارحام و خويشاوندان هستند. خيليها نوشتند که بگوييد: آخر سال کارفرماها مزد کارگرها را بدهند. حقوقهاي عقب افتاده را بدهند. وقتي بدهند که به درد بخورد. در پيامها خيلي داريم که گفتند: شش ماه است حقوق ما عقب افتاده است. حالا انفاق جاي خود، حداقل اين کار ياد ما نرود. شما لذتت اين باشد که حقوق کارگرت را سر وقت بدهي. نميخواهد انفاق کني! نزديک عيد است، يک آقا يا خانمي را براي خانه تکاني آوردي. عيب ندارد! از مزد کارگر نزن. راه دوري نميرود يک چيزي اضافه به او بده! اگر مجبور نبود نميآمد در خانه شما کار کند.
يک خاطرهاي بگويم جالب است، در کتاب فوايد الرضويه مرحوم محدث قمي(ره) بود. مسجد سيد در اصفهان مسجد معروفي است. مسجد بسيار بزرگي است و از مساجد مهم است. اين مسجد را چه کسي ساخته است؟ آن آقايي که قبرش در گوشه مسجد است. يکي از علماي بسيار بزرگ شيعه به نام حجت الاسلام شفتي است. براي همين شفت هست که در گيلان است. آمده در اصفهان زندگي کرده و آنجا هم از دنيا رفته است. حالا داستان زياد است که چقدر خدا ثروت به او داد، با اينکه اول چيزي نداشت، بخاطر دستگيري از ديگران به اين ثروت رسيد. ايشان در اصفهان يک نانوايي و يک قصابي فقط و فقط مخصوص مراجعه نيازمندان ايجاد کرد. الآن هم من خبر دارم که هستند کساني که به قصاب و نانوا ميسپارند که اگر يک مشتري آمد و پول نداشت، مثلاً اين يک ميليون پيش شما باشد، هرکس نيازمند بود آمد، شما به او بدهيد.
سومين مورد از دلخوشيهاي حضرت زهرا «و النظر في وجه رسول الله» نگاه به جمال پيامبر است. الآن براي ما نگاه به جمال رسول الله امکان پذير نيست. شايد به جاي آن صلوات بر خاتم الانبياء بفرستيم. پس اول تلاوت قرآن شد. نقش قرآن در زندگي فاطمه زهرا(س) تلاوت قرآن است. من خيلي خوشحال شدم که عدهاي به ما پيام دادند و گفتند: از آن روزي که شما گفتيد: روزتان را با يس و آل ياسين شروع کنيد، هر روز يک سوره يس و يک زيارت آل ياسين به امام زمان هديه کنيم. شما ساعت بگيريد اگر اين کار يک ربع بيشتر وقت گرفت، بگوييد: ديگر وقت ندارم. مرحله اول تلاوت قرآن است.
مرحله دوم سخن گفتن با قرآن است. آدم در اثر انس با قرآن ميتواند با قرآن سخن بگويد. اين خطبه حضرت زهرا را فراوان شنيديم که حاج آقاي عابديني هم خيلي زيبا مطرح کردند. اين خطبه را اگر کسي بخواهد از اول تا آخر بخواند، يک سخنراني بيست دقيقهاي است. در اين سخنراني فاطمه زهرا بيش از 50 آيه قرآن را تلاوت کردند. يا خود آيات را خواندند و يا کلامشان استناد به آيات قرآن است. اين خيلي مهم است. آدم به جايي ميرسد که ميتواند با قرآن سخن بگويد. مهمترين ويژگي تفسير الميزان علامه طباطبايي چيست؟ تفسير قرآن به قرآن است. امتياز علامه طباطبايي است. ايشان اين حرکت را به اوج رساند. چرا علامه توانست قرآن را با قرآن تفسير کند؟ يا آيه را با آيه ديگر تفسير کند؟ يک دليل اين همين انس با قرآن است. کسي که ميگويد: من روزي يک جزء قرآن ميخوانم اينقدر با قرآن آشنا و مأنوس است که با قرآن سخن ميگويد. قرآن را با قرآن تفسير ميکند.
مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني(ره) از علامه طباطبايي سؤال کرده بود که اين روزها به چه مشغول هستيد؟ فرمود: مادرم را خواب ديدم. مادرم به من فرمود: محمد حسين يک کاري کن که در اين عالم رونق داشته باشي. سؤال کردم مادر، در آن عالم چه چيزي بازار دارد؟ مادرم گفت: قرآن! قرآن اينجا بازار دارد.
مرحله سوم از اين بالاتر است. فاطمه زهرا(س) تحت تأثير آيات قرآن بود. آيات قرآن در زندگي حضرت زهرا(س) حضور داشت. اثر گذار بود. در کتابهاي قديمي ما آمده، سيد بن طاووس(ره) نقل کرده است. کتابهاي قبل از ايشان نقل کردند. دو آيه بر پيامبر نازل شد. اصحاب خدمت پيامبر نشسته بودند. آيات که نازل ميشد، مردم متوجه نزول آيات نميشدند. ولي حالت پيامبر تغيير ميکرد، ميفهميدند يک آيهاي نازل شده و خبري هست. وقتي پيامبر خدا به حالت اوليه برگشت، روايت اين است «بَكَي بُكَاءً شَدِيدا» (مسند فاطمه زهرا سلام الله عليها) بلند بلند گريه کرد، به حدي که «و بکت صحابته لبکائه» اصحاب هم به گريه افتادند. آدم گاهي ميبيند که طرف چطور گريه ميکند، از شدت علاقه متأثر ميشود. از بس گريه پيامبر شديد بود، کسي به خودش اجازه نداد از پيامبر بپرسد که چه شده است؟ اصحاب ميدانستند «و کان النبي صلي الله عليه و آله اذا رأي فاطمه عليهاالسلام فرح بها» تنها چيزي که دل پيامبر را شاد ميکند، ديدن فاطمه زهرا(س) است. سلمان در خانه حضرت زهرا آمد و گفت: به فرياد برس! بيا ببين مسجد چه خبر است! پيامبر دارد گريه ميکند، از بس گريه شديد است که کسي نميتواند سؤال کند. فاطمه زهرا(س) آمدند. وقتي وارد شدند، به پدر عرضه داشتند «فديتک، ما الذي ابکاک»؟ جان زهرا به فدايت چرا گريه ميکني؟ ادب گفتگو را ياد بگيريم؟ اگر پيامبر ميفرمود: «فداها أبوها» فاطمه زهرا هم اينطور ميگفت: فداي تو شوم چرا گريه ميکني؟ براي اولين بار پيامبر دليل گريهشان را بيان کردند. فرمودند: دو آيه نازل شده است. سوره مبارکه حجر آيه 43 و 44 نازل شده است. براي اولين بار پيامبر آيه را ميخوانند. «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ،لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» (حجر/43 و44) جهنم هفت در دارد و هر گروهي از اهل آتش از يک در وارد جهنم ميشوند. آيه در مورد جهنميهاست. آيه در مورد عذاب کفار است. ولي پيامبر آنقدر گريه کرده است که رفتند فاطمه زهرا را براي دلداري آوردند. اين را هم مرحوم سيد بن طاووس نقل کرده است و هم يکي از معاصرين شيخ صدوق که کتابي به نام «زهد النبي» دارد. ايشان نقل کرده است.
فاطمه زهرا آمده سؤال کند که چرا گريه ميکنيد؟ تا فاطمه زهرا اين دو آيه را شنيد،«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ،لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» همينطور که فاطمه زهرا نشسته بود «فسقطت فاطمه عليهاالسلام علي وجهها» از شدت تأثر با صورت به زمين خورد. دو آيه عذاب، آن هم عذاب کفار. حضرت زهرا آمده پدر را دلداري بده، عذاب اهل آتش را که ميشنود با صورت به زمين ميخورد. اميرالمؤمنين يک جمله گفتند. سلمان يک جمله گفت. وقتي اولين آيه را در مورد عذاب قيامت شنيدند، اصحاب هرکدام يک جمله گفتند. اين تأثير آيات قرآن است. واقعاً ميشود يک آيه قرآن با انسان اينطور کند؟ بله. آيات پاياني سوره مبارکه حشر را همه بينندهها بلد هستند. «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ» (حشر/21) خدا از ما اين انتظار را دارد. ميگويد: ما اين قرآن را بر کوه نازل ميکرديم، «لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً» در کوه اثر ميکرد.
گاهي جلسات قرآني در حضور پيامبر برگزار ميشد. پيامبر خدا نشسته بودند، اصحاب هم نشسته بودند. يک کسي قرآن را تلاوت ميکرد و بقيه گوش ميکردند. رسول خدا تعجب کرد. فرمود: اين چه جلسهي قرآني است؟ گفتند: چه اشکالي دارد؟ قرآن ميخوانند و ما هم گوش ميکنيم. فرمود: چه چيزي را گوش ميکنيد؟ «أين البکاء» گريه شما کو؟ بعضي از آيات قرآن بايد اشک خوف انسان را جاري کند. بعضي از آيات قرآن بايد اشک شوق انسان را جاري کند. در آيات اول سوره مبارکه انفال هست. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ» مؤمن چه کسي است؟ «إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» (انفال/2) وقتي قرآن براي آنها تلاوت ميشود، بر ايمانشان افزوده شود. نه اينکه اولاً تلاوت نداشته باشيم و وقتي هم داريم تأثيري در ما نداشته باشد. اگر با قرآن اين مراحل را گذرانديم، يعني قرآن را تلاوت کرديم. به جايي رسيديم که با قرآن سخن بگوييم، تأثير قرآن در زندگي ما، آنوقت مرحله چهارم مرگ با قرآن و حشر با قرآن است. الآن ما در دعاهايمان تشريفاتي يک چيزي ميگوييم. پروردگارا ما را با قرآن زنده بدار. با قرآن بميران. با قرآن محشور کن. ما کجا با قرآن زنده بوديم که با قرآن بميريم؟ اگر با قرآن زنده بوديم، حتماً هم با قرآن ميميريم. اما اگر در زندگي با قرآن مأنوس نبودم، چطور ميخواهم با قرآن بميرم؟ چطور ميخواهم با قرآن محشور شوم؟
من يک سؤالي ميپرسم. يک کسي سؤال مهمي مطرح کرد که مگر نبايد ما با قرآن بميريم، مگر نبايد دم مرگ لا اله الا الله بگوييم، مؤمن از دنيا برويم و شهادتين بگوييم؟ کنار دست محتضر قرآن بخواند؟ سؤال: اي خدا چطور انتظار داري ما با ايمان از دنيا برويم؟ مگر لحظات مرگ، سکرات مرگ نيست. قرآن ميگويد: «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْت ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ» (ق/19) سکره حالتي است که آدم بين هوشياري و بيهوشي است. در نهجالبلاغه اميرالمؤمنين مفصل دارد. «اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْت» (نهجالبلاغه/ص159) من در حالتي هستم که هوشياري کامل ندارم. اي خدا! انصاف داري؟ من سکره هستم. هوشياري من کامل نيست. بعد هم ميگويي: مسلمان بمير. با لا اله الا الله بمير؟ بعد هم ميگويي: شهادتين را درست بگو؟ اين سؤال مهمي است و جوابش يک کلمه است. در سکرات مرگ فکر انسان کار نميکند. حق با شماست، سکره است. بيهوشي است. ملکات انسان کار ميکند. ملکات چيست؟ آن چيزي که در تمام عمر با آن سر و کار داشتيم. آن کسي که ملکه زندگي ما بوده و شب و روز با آن مأنوس بوديم. قرآن ملکه زندگي ما باشد، حتماً در موقع مرگ هم با ايمان از دنيا ميرويم. اگر ايمان ملکه زندگي ما بود، حتماً زمان مرگ هم لا اله الا الله خواهيم گفت. کسي ميتواند بگويد: خدايا ما را با قرآن بميران که با قرآن زندگي کرده باشد. فاطمه زهرا با قرآن زندگي کرد. لذا فاطمه زهرا به اميرالمؤمنين وصيت کرد که وقتي مرا دفن کردي از کنار قبر من برنگرد. «ان يجلس عند رأسها و يکثر من تلاوة القرآن» فرمود: علي جان بالاي قبر من بنشين! «قبالة وَجهُ» رو به صورت من، اگر بخواهيم رو به صورت ميت بنشينيم بايد خودمان پشت به قبله باشيم. ميت را رو به قبله دفن ميکنند. رو به صورت من بنشين و آنجا براي من قرآن بخوان. سؤال: الآن رسم است که همه براي امواتشان قرآن ميخوانند. آيا براي همه مفيد است؟ نميدانم.
کسي که در زندگي يکبار به قرآن مراجعه نکرده است، تلاوت قرآن در زندگي نداشته است، به آيات قرآن عمل نکرده است. هرگونه فسق و فجوري داشته است، ميشود گفت: خواندن آيات قرآن در مرگش، کنار قبرش به دادش ميرسد؟ نميدانم! ولي اگر کسي با قرآن زندگي کرد، يکي از مراجع بزرگوار ميفرمود: براي بعضيها دين در متن زندگيشان است و براي بعضي در حاشيه است. بعضيها همه چيزشان را با دينداري هماهنگ ميکنند. اين کسب ماست، دين چه ميگويد؟ اين شغل ماست. دين چه ميگويد؟ رفاقت ماست، دين چه ميگويد؟ برنامه فلان رسانه، دين ما چه ميگويد؟ اخلاق ما در خانه، دين چه ميگويد؟ رفت و آمد با فلاني، دين چه ميگويد؟ دين در متن زندگيشان است. هرجا دين به خواستههاي خودشان لطمه نزد، عمل ميکنند. هرجا لطمه زد خواستههاي خودشان مقدم است. آنوقت اينها ميتوانند بگويند: آقا ما ميتوانيم بگوييم: خدايا ما را با قرآن زنده بدار و با قرآن بميران؟
يکوقت آيت الله جوادي آملي ميفرمودند: تعجب ميکنم بعضيها شب که خوابي ميبينند صبح با نگراني دنبال تعبير خواب ميروند. يا يک کتاب تعبير خواب کنار دستشان ميگذارند يا تماس ميگيرند. ايشان ميفرمودند: ما که روزمان همه دروغ است، آنوقت انتظار داري خواب ما راست باشد؟ بيداري ما دروغ است، آنوقت خواب ما راست است؟ تو بيدار هستي دروغ ميگويي. براي چه دنبال تعبير خواب هستي؟تو که در بيداري دروغ ميگويي، آنوقت رؤياي تو رؤياي صادقه است؟ بله اگر کسي بيدارياش درست بود، رؤيايش هم درست است. اگر با قرآن زندگي کرديم، با قرآن ميميريم و محشور ميشويم.
پس نقش قرآن در زندگي حضرت زهرا(س)، تلاوت قرآن در زندگي زهرا(س)، سخن گفتن با قرآن، تأثير آيات قرآن مرحله سوم است. تأثير آيات قرآن است که انفاق ميکند. تأثير آيات قرآن است که از نابينا خودش را ميپوشاند. تأثير آيات قرآن است که وقتي ميخواهد خطبه بخواند، «لاثت خمارها علي رأسها و اشتملت بجلبابها» (خطبه فدکيه) با آن پوشش در مسجد النبي ميآيد. مرحله چهارم هم مرگ با قرآن و حشر با قرآن است. فاطمه زهرا با قرآن محشور نشود، چه کسي ميخواهد با قرآن محشور شود؟
شريعتي: يک تلنگر خوبي براي همه ما بود و نکات خوبي را شنيديم. انشاءالله ما هم زندگيمان را براساس قرآن تنظيم کنيم. فقط يک نکتهاي را به حضرت زهرا بگويم و اينکه گرچه دنياي ما برازندهي شما نبود ولي همه ميدانيم که يکي از دلخوشيهاي شما تلاوت قرآن بود و ما هم اين روزها تلاوت قرآن ميکنيم و آن را به روح بلند و آسماني شما هديه ميکنيم که انشاءالله شما هم نگاه مادرانهتان را از ما دريغ نکنيد. امروز صفحهي 505 قرآن کريم، آيات 21 تا 28 سوره مبارکه احقاف در سمت خداي امروز تلاوت ميشود.
«وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ «21» قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ «22» قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ «23» فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ «24» تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ «25» وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ «26» وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ «27» فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ «28»
ترجمه: و سرگذشت برادر قوم عاد (حضرت هود) را ياد كن، آنگاه كه قومش را در منطقه احقاف هشدار داد. در حالى كه پيش از او و پس از او هشدار دهندگانى آمده بودند. (او به مردم گفت:) جز خدا را نپرستيد كه من از عذاب روز بزرگ بر شما مىترسم. (قوم عاد به حضرت هود) گفتند: آيا به سراغ ما آمدهاى تا ما را از خدايانمان برگردانى؟ پس اگر از راستگويانى، آنچه را وعده مىدهى براى ما بياور. هود گفت: علم (به زمان وقوع قيامت) تنها نزد خداست و من آنچه را بدان فرستاده شدهام به شما ابلاغ مىكنم، ولى (متأسفانه) شما را گروهى جاهل مىبينم. پس چون آن تودهى ابر را ديدند كه به سمت سرزمين آنان روى آورده است، گفتند: اين ابر باران زاست، (هود گفت: چنين نيست) بلكه آن عذابى است كه به شتاب خواستارش بوديد. بادى كه در آن عذابى دردناك نهفته است. (آن باد) به فرمان پروردگارش همه چيز را در هم مىكوبد. پس صبح كردند در حالى كه چيزى جز خانههايشان ديده نمىشد، اينگونه، تبهكاران را جزا مىدهيم. و همانا به قوم عاد چنان امكاناتى داديم كه به شما (اهل مكّه) نداديم و به آنان گوش و چشم و دل داديم، ولى گوش و چشم و دل آنان به حالشان سودى نبخشيد، زيرا پيوسته آيات خدا را انكار مىكردند و (بالاخره) عذابى كه آن را به مسخره مىگرفتند، آنان را فراگرفت. و همانا آبادىهايى را كه در اطراف شما (اهل مكّه) بود، نابود كرديم و آيات خود را گونه گونه بيان كرديم تا شايد (از راه باطل خود) باز گردند. پس چرا معبودانى كه به جاى خداوند براى تقرّب برگزيده بودند، آنان را يارى نكردند؟ بلكه از نزد آنان محو شدند و اين بود (سرانجام) دروغ و انحراف آنان و آنچه دروغ مىبافتند.
شريعتي: انشاءالله لحظات زندگي ما منور به نور قرآن کريم و منور به نور حضرت زهرا(س) باشد. حسن ختام فرمايشات شما را ميشنويم.
حاج آقاي حسيني: اميرالمؤمنين در خطبه 202 نهجالبلاغه دارد که هنگام خاک سپاري فاطمه زهرا(س)، اميرالمؤمنين درد دلي با رسول الله داشتند. من بخشهايي از اين را بخوانم. وقتي بدن حضرت صديقه طاهره(س) را دفن کردند، روايت اين است حضرت دستشان را از خاک قبر تکان دادند، «هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ» همه غمهاي عالم بر قلب اميرالمؤمنين سرازير شد. تا آدم عزيزش را دفن نکرده، باور نميکند. وقتي دفن کردند، شروع کردند با پيامبر درد دل کردند. «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» اين کلمات اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه خطبه 202 است. کس ديگري نبود که اميرالمؤمنين با او درد دل کند. بچهها نبودند يا اگر هم بودند خردسال بودند. دفن جنازه مخفيانه و شبانه بود. فقط ميتوانست با پيامبر درد دل کند. «عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوارِكَ» سلام از من و از دختري که در کنار تو آراميد. «وَالسَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ» زود فاطمه به تو ملحق شد. «قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي» اميرالمؤمنيني که در سختترين شرايط مثل کوه ايستاده است، اينجا اعتراف ميکند که کم آوردم! «قَلَّ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي» يا رسول الله! علي در فقدان فاطمه کم آورد. صبر اولياي خدا هم کم ميشود. «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ، وَ اءُخِذَتِ الرَّهِينَة» يا رسول الله! امانتي که به من داده بودي، از من گرفتند. من نميخواستم فاطمه از من جدا شود. «اءَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ» اميرالمؤمنين اهل مبالغه نيست. غم من دائمي است! در آخر نهجالبلاغه هست که به اميرالمؤمنين گفتند: آقا، شما چرا محاسنتان را خضاب نميکنيد؟ «اَلْخِضَابُ زِينَةٌ وَ نَحْنُ قَوْمٌ فِي مُصِيبَةٍ (نهج البلاغه،حکمت473) من عزادار هستم. تا روز آخر عزادار فاطمه زهرا(س) بود. «وَ اءَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ» ديگر شبها خواب ندارم. «إِلَى اءَنْ يَخْتارَ اللَّهُ لِي دارَكَ الَّتِي اءَنْتَ بِها مُقِيمٌ» تا پيش شما بيايم. «وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ» يا رسول الله! دخترت فاطمه به زودي به تو خبر ميدهد، «بِتَضافُرِ اءُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِها» امت همه براي کوبيدن فاطمه جمع شدند. نه نه! فاطمه به تو نميگويد. «فَاءَحْفِها السُّؤالَ» اگر به اصرار از او بپرسي، شايد به شما بگويد. فاطمه کسي بود که به اميرالمؤمنين نگفت. اگر به اميرالمؤمنين گفته بود، اميرالمؤمنين در دل شب هنگام غسل سر به ديوار نميگذاشت. حتي به اميرالمؤمنان نگفت.
بعد از نبي به دخترش، امت امان نداد *** از مهر کس تسلي آن خسته جان نداد
ميخواست با علي سوي مسجد رود ولي *** دردا که تازيانه قنفذ امان نداد
«ميخواست تا که دهد جان به پشت در» اين همه بلا و مصيب آمد، فاطمه زهرا تا سه ماه زنده ماند، اين شاعر جواب داده، نه! فاطمه زهرا بايد همين پشت در جان ميداد.
ميخواست تا که دهد جان به پشت در *** چون بيکسي علي ديد، جان نداد
يعني گفت: چند روزي را با اميرالمؤمنان بمانم. همين روزها کنار بستر وقتي فاطمه زهرا(س) با اميرالمؤمنان درد دل ميکردند، اميرالمؤمنان به فاطمه زهرا فرمود: تو چرا گريه ميکني؟ من بايد گريه کنم. من دارم فاطمه از دست ميدهم. تو چرا گريه ميکني؟ عرضه داشت: علي جان! «ابکي لما تلقي بعدي!» (بحارالانوار/ج43/ص218) براي مصيبتهايي که بعد از من ميبيني. يعني زهرا اين دو سه ماه هم به سختي جانش را نگه داشت که علي تنها نباشد. ديگر بيش از اين نتوانست.
ميخواست تا که دهد جان به پشت در *** چون بيکسي علي ديد، جان نداد
هر قهرمان کند به نشان خود افتخار *** زهرا نشان خود به علي هم نشان نداد
اگر نشان داده بود، آنوقت در دل شب متوجه نميشد که حضرت سر به ديوار بگذارد. لذا اميرالمؤمنين در اين خطبه نهجالبلاغه به حضرت عرضه ميدارد: «فَاءَحْفِها السُّؤالَ» به اصرار از فاطمه سؤال کن، «وَاسْتَخْبِرْها الْحالَ» به اصرار بپرس شايد فاطمه به شما بگويد. آخرش هم نالهي جانسوزي دارد. «وَالسَّلامُ عَلَيْكُمَا سَلامَ مُوَدِّعٍ» يا رسول الله هم با تو وداع ميکنم و هم با فاطمه وداع ميکنم. فرمود: نميخواهم از کنار قبر فاطمه بروم. «اءَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالَةٍ، وَ إِنْ اءُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنِّ بِما وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ» يقين داشته باشيد از اين جمله استفاده ميشود، اگر اميرالمؤمنين ميتوانست از کنار قبر فاطمه برنميگشت، ولي امر و وصيت فاطمه زهرا بود که دفن مخفيانه باشد. اميرالمؤمنين بايد زود برگردد تا کسي متوجه محل خاکسپاري اين مظلومه عالم نشود.
شريعتي: انشاءالله حضرت ولي عصر(عج) بيايند و قبر بينشان مادرشان را به ما نشان بدهند و انشاءالله توفيق زيارت آن حضرت را همه ما داشته باشيم. دعا بفرماييد و همه آمين بگوييم.
حاج آقاي حسيني: خدا را به حق مظلوميت صديقه طاهره قسم ميدهيم که همه کساني که التماس دعا گفتند وگرفتاري دارند، گرفتاريشان را برطرف بگرداند. مريضها را لباس عافيت بپوشاند، رفع هم و غم و گرفتاري از همهي شيعيان اميرالمؤمنين بفرمايد. مسلمانها در سراسر عالم بر دشمنانشان پيروز بگرداند. شر آمريکاييها و صهيونيستها، آل سعود، تکفيريها و داعشيها، اينهايي که اينطور در برابر مظلومين عالم فرياد ميکشند، به خودشان برگردان. ملت ما را در همه آزمونها سربلند و پيروز قرار بده. به همه ما توفيق تأسي به سيرهي صديقه طاهره را عنايت بفرمايد.
شريعتي: در اين شبها براي ما دعا کنيد. امام جواد به ما ياد دادند که حضرت زهرا را اينگونه زيارت کنيد. زيارتي که اين روزها حسن ختام برنامه سمت خداست.