حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي – فضايل حضرت ابالفضل العباس(عليهالسلام)
برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: فضايل حضرت ابالفضل العباس(عليهالسلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي
تاريخ پخش: 20-07-95
بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
رفتي و اين ماجرا را تا فصل آخر نديدي *** عباس من ديدي اما مانند خواهر نديدي
آن صورت مهربان را محبوب هر دو جهان را *** وقتي غريبانه ميرفت، بي يار و ياور نديدي
آري در آوردن تير بي دست از ديده سخت است *** اما در آوردن تير از ناي اصغر نديدي
حيراني يک پدر را با نعش نوزاد بر دست *** يا بُهت ناباوري را در چشم مادر نديدي
شد پيش تو نا اميدي تير نشسته به مشکات *** مثل من اطراف عشقت انبوه لشگر نديدي
مجنوني اما برادر، مجنونتر از من کسي نيست *** آخر تو بر خاک صحرا ليلاي بي سر نديدي
شريعتي: سلام ميکنم به همه شما بينندهها و شنوندههاي خوب و نازنينمان. عزاداريهاي شما قبول باشد. انشاءالله در اين روزها و شبها هر حاجتي که داريد به برکت نام و ياد سيد الشهداء به خواسته خودتان برسيد و انشاءالله بزرگترين خواسته ما ظهور حضرت ولي عصر (عج) باشد. حاج آقاي حسيني قمي سلام عليکم خيلي خوش آمديد.
حاج آقا حسيني: السلام عليک يا ابا عبدالله. عرض سلام خدمت همه بينندگان و شنوندگان برنامه سمت خدا دارم. عزاداريهايتان قبول باشد. انشاءالله هرکس هرچه توان دارد در اين دو شب باقي مانده بگذارد و نزديکي خودمان را بيشتر نشان بدهيم و نزديکي به پروردگار را با شرکت در مجالس بيشتر نشان بدهيم.
شريعتي: بعضي وقتها واقعاً با خودم فکر ميکنم که حضرت عباس در قنوت نماز چه گفت که قبل از همه دستهايش را داد و شايسته اينگونه رفتن شد.
در هاي و هوي آتش شيرازهي قنوتت هرگز ز هم نپاشيد
تنها دو دست آبي از دست آسمان رفت
اي با سحر سرشته آيينهدار ذکرت
اينک دو بال روشن از پيکر فرشته
از زنده ياد سيد حسن حسيني است. انشاءالله حضرت عباس دست همه ما را بگيرد. امروز برنامه ما مزين به نام و ياد حضرت عباس خواهد بود و حاج آقاي حسيني از حضرت ابالفضل براي ما خواهند گفت.
حاج آقاي حسيني: قطعاً ما رواياتي که در مورد علمدار کربلا قمر بني هاشم داريم در مورد هيچ امامزادهاي نيست. کلماتي که اهلبيت(ع) راجع به عظمت باب الحوائج گفتند، در مورد هيچ امامزادهي ديگري پيدا نميشود. اين مقام و جلالتي است که خداوند اين چنين مقدر کرد. گاهي تصور ميکنند که علمدار با وفاي کربلا تاسوعا به شهادت رسيد. در حالي که اينطور نيست. همه شهدا عاشورا به شهادت رسيدند. ولي يک شبانه روز مخصوص در همه عالم بايد نام باب الحوائج باشد. جدا از همه شهداي کربلا بايد نام ايشان باشد. اين بزرگوار حرمشان و صحن با صفايشان يک طرف و حرم سيد الشهداء(ع) هم يک طرف، و اين بين الحرميني که مردم بايد عزاداري کنند. کسي هست صد بار کربلا رفته است، باز هم تا نام سيد الشهداء (ع) را ميشنود اشک چشمانش ميآيد. همه شهداي کربلا پايين پاي سيد الشهداء (ع) هستند. ولي حضرت ابالفضل يک دستگاه جداگانهاي دارد. اين چه عظمتي است؟ امروز به نظرم فقط عبارات و کلمات اهلبيت(ع) در فضيلت حضرت ابالفضل العباس بخوانيم.
حديث اول را شيخ صدوق(ره) نقل کرده است. شيخ صدوق يکي از محدثيني است که در أمالي و در خصال روايات زيادي دارند. روايت از امام سجاد(ع) است. امام سجاد(ع) يک روز نگاهشان به فرزند ابالفضل العباس(ع) افتاد. فرزندي به نام عبيد الله ابن عباس داشتند. تا نگاهشان به اين آقازاده افتاد اشکشان جاري شد. پدرشان جوانمرد کربلا بود که در سن 34 سالگي به شهادت رسيده است. اينها خيلي با پدر نبودند. اشک حضرت جاري شد. امام سجاد فرمودند: هيچ روزي بر پيامبر سختتر از روز احد نبود، که عمويشان حمزه به شهادت رسيدند. بعد از آن جنگ موته، جعفربن ابي طالب به شهادت رسيدند. در نهجالبلاغه اميرالمؤمنين به اين برادر و عمو افتخار ميکند. امير مؤمنان به معاويه نامهاي نوشتند و فرمودند: معاويه خيليها در راه شهدا به شهادت رسيدند. همه شهداء جايگاه خودشان را دارند ولي وقتي عمويم حمزه سيد الشهداء به شهادت رسيد، درباره او سيد الشهداء گفته شد. وقتي برادرم جعفر دستش را در راه خدا تقديم کرد، جعفر طيار شد. اميرالمؤمنين به حمزه سيد الشهداء و برادرشان جعفر بن ابي طالب افتخار ميکنند. فرمودند: هيچ روزي سختتر از اين دو روز نبود. يکي در احد به شهادت رسيد، در موصل هم جعفر بن ابي طالب، با اين مقدمه امام سجاد فرمود: هيچ روزي بر سيدالشهداء سختتر از روزي نبود که سي هزار نفر جمع شدند و خودشان را از امت پيامبر ميدانستند. اين جمعيتي که آمدند ميگفتند: امام حسين را به شهادت ميرسانيم و ميکشيم تا به خدا نزديک شويم. عوامل متعددي در جمع شدن اين سپاه تأثير داشت. ولي يک عده تصورشان اين بود که به خدا نزديک ميشوند. ميگفتند: حسين بن علي بر اميرالمؤمنين خليفهي رسول الله يزيد بن معاويه خروج کرده و کشتن او واجب است. ببينيد کار اسلام به کجا رسيد که سيد الشهداء فرمود: بايد فاتحه اسلام را بخوانيم اگر بنا باشد اسلام و مسلمانها گرفتار يزيد باشند.
اين شعر ثنايي چقدر زيباست: داستان پسر هند مگر نشنيدي. معاويه را ترسيم کرده است. خودش، پدرش، پسرش، مادرش، آنوقت اينها خليفه رسول الله شدند. حسين بن علي خارج شده است،
داستان پسر هند مگر نشنيدي *** که از او و سه کس او به پيامبر چه رسيد
پدر او دندان پيامبر را شکست. ابوسفيان،
مادر او جگر عم پيامبر بدريد
پسر او سر فرزند پيامبر ببريد
او به ناحق، حق داماد پيامبر بگرفت
بر چنين قوم تو لعنت نکني، شرمت باد
لعن الله يزيداً علي آل يزيد
در مباحث سالهاي گذشته گفتيم کار مردم به جايي رسيده بود، ديگر با خطبه و موعظه و سخنراني و فرياد و نامه نوشتن، بيدار نميشدند. بايد امام حسين بيايد سر از بدنش جدا شود، بدن زير سم اسبها برود. سر بالاي نيزه برود، شايد اين امت بيدار شوند. بني اميه کاري کردند که مردم بيش از اينها به خواب غفلت رفتند. «أ علي المنابر تعلنون بسبه و بسيفه نصبت لكم أعوادها» يعني بالاي منبرها شما به علي بن ابي طالب دشنام ميدهيد. معاويه کجا بودي آن روزي که اميرالمؤمنين در ميدانهاي نبرد ميجنگيد که دين را زنده کند. اينها همه در سپاه کفار بودند. آن طرف ميجنگيدند.
در فتح مکه ابوسفيان ديد چاره ندارد اسلام آورد. آنوقت بالاي منبرها ميروي و دشنام ميدهي؟«أ علي المنابر تعلنون بسبه و بسيفه نصبت لكم أعوادها». شاعر ديگر ميگويد: اي حسين سر تو را بالاي نيزه کردند، بعد الله اکبر گفتند. با کشتن تو تکبير را سر بريدند و لا اله الا الله را کشتند. امام سجاد ميفرمايد: اينها براي تقرب الي الله سيد الشهداء را کشتند. بني اميه پنجاه سال طوري تبليغات کردند که ديگر مردم ميگويند: برويم به ثواب برسيم. امام سجاد ميفرمود: امام حسين آنها را دعوت به خدا ميکرد، روز عاشورا امام حسين خيلي خطبه خواند.
الآن مقتل خواني رسم است مخصوصاً در مجالس عرب زبان ما بيشتر است. روز عاشورا مقتل ميخوانند. ولي کنار مقتل خواني خطبهها را هم مرور کنيم. امام سجاد فرمود: خدا عمويم عباس را رحمت کند. جان خودش را تقديم کرد و ايثار کرد. جان خودش را مقدم داشت. دو دستش از بدن جدا شد، مثل جعفر طيار که با فرشتگان پرواز ميکنند. همانطور که خدا اين افتخار را به جعفر داد به عموي ما عباس هم داد. اين چه مقامي است که امام سجاد فرمود: تمام شهدا به مقام او در قيامت غبطه ميخورند؟
در ارشاد شيخ مفيد(ره) هست. امروز بعد از ظهر، يعني بعد از ظهر روز نهم، عصر تاسوعا، سيد الشهداء(ع) مقابل خيمهها نشسته بودند. نيزهاي مقابل حضرت بود. حضرت همينطور دستشان را روي نيزه گذاشته بودند و سر مبارکشان را روي دستها گذاشته بودند. مقداري حضرت را خواب گرفته بود. يک مرتبه بي بي زينب(س) آمد فرمود: برادر جان دشمن قصد حمله دارد. امام را از اين خواب کوتاه بيدار کرد. امام حسين فرمود: خواهر جان مرا بيداري کردي. داشتم خواب جدم رسول الله را ميديدم. به من فرمود: به زودي پيش ما خواهي آمد. بعد به قمر بني هاشم فرمود: جان من فداي تو باد اي برادر! تمام عالم بايد جانشان فداي ولي خدا شود. همه عالم بايد جانشان فداي حجت الله شود. «مَقَامَ الْحُجَّةِ وَ لَوْ لا ذَلِكَ لَسَاخَتِ الارْضُ بِأَهْلِهَا» (بحارالانوار/ج57/ص413) اين چه مقامي است که ولي الله به کسي بگويد: «بنفسي انت» جان من فداي تو! امام به امامزاده بگويد: «ارکب بنفسي انت» حسين به فداي تو! برو با اينها ملاقات کن و به اينها بگو: چه خبر است؟ براي چه سر و صدا ميکنيد. حضرت ابالفضل رفتند و برگشتند، گفتند: امشب جنگ را شروع کنيد. حضرت فرمودند: يکبار ديگر برگرد با آنها صحبت کن. اگر ميتواني به يک زباني تا فردا براي ما مهلتي بگير. نماز بخوانيم، دعا بخوانيم. استغفار کنيم. «ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلَى غَدٍ وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّهَ لَعَلَّنَا نُصَلِّى لِرَبِّنَا اللَّيْلَهَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ يَعْلَمُ أَنِّى كُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاهَ لَهُ وَ تِلَاوَهَ كِتَابِهِ وَ كَثْرَهَ الدُّعَاءِ وَ الِاسْتِغْفَارِ.» (إرشادمفيد، ج 2، ص 89) بگذاريد يکبار ديگر بگويم.
فردا عاشورا اگر کسي موقع اذان ظهر ميخواهد با سيد الشهداء همراهي کند، صبح روز عاشورا وقتي صفهاي نماز براي نماز جماعت آماده شد. امام حسين يک مؤذني به نام حجاج بن مسروق داشتند. از شهداي کربلا هست. اين در راه به امام ملحق شد. از مکه که حضرت ميآمدند به حضرت ملحق شد. تا کربلا اذان ميگفت. مؤذن مخصوص سيد الشهداء بود. وقتي صفهاي نماز براي نماز صبح آماده شد، آقا سيدالشهداء صورت مبارکشان را برگرداندند. فرمودند: امروز شما اذان نگوييد. علي اکبر اذان بگويد. سند اين حديث در کتاب مرحومه علامه شيخ جعفر شوشتري هست. اين شعر معروف که ميگويد:
الهي بهر قرباني به درگاهت سر آوردم *** نه تنها سر برايت بلکه از سر بهتر آوردم
پي ابقاي قد قامت به صبح روز عاشورا *** براي گفتن الله اکبر، اکبر آوردم
حجاج بن مسروق نشست، اگر کسي از شما سؤال کرد: اذان ظهر را چه کسي گفت؟ ظهر عاشورا وقتي مهلت گرفتند، ديگر اذان را به علي اکبر هم نداد. خود حضرت مؤذن ظهر بود. اگر فردا کسي وقت ظهر نماز بخواند، اذان بگويد، اذان امام حسين است. حضرت فرمود: مهلت بگيريد. من نماز را دوست دارم. کثرت دعا را دوست دارم. استغفار و دعا را دوست دارم. قمر بني هاشم مهلت گرفتند.
تعبير سوم باز از مصادر قديمي کامل الزيارات است. ابن قولويه قمي که استاد شيخ مفيد بودند. در کاظمين، بعد از زيارت موسي بن جعفر و جوادالائمه(ع) در رواق قبر شيخ مفيد است، کنار شيخ مفيد ابن قولويه است. کنار استادش دفن شده است. کامل الزيارات حدود هفتصد حديث دارد. از اين هفتصد حديث پانصد حديث براي امام حسين است. اگر شما با قمر بني هاشم پيوند پيدا کردي، اشکت جاري شد، دلت نرم شد، خيلي از تصميمهاي خوب را در هنگام اشک ميگيريم. از جمله اين حديث در کامل الزيارات هست که امروز عزيزان حتماً اين حديث را بخوانند. امام صادق فرمود: اينگونه به حضرت ابالفضل سلام بدهيد. «سلام الله و سلام الملائکه المقربين و انبيائه المرسلين» من چه کسي هستم که بخواهم سلام بدهم «و عباده الصالحين و جميع الشهداء و الصديقين و زاکيات و طيبات فيما تعتدي و تروح عليک يا ابا الفضل العباس ابن امير المومنين» آقا تو چه کسي هستي که بايد اينگونه به تو سلام داد؟ «اشهد لک بالتسليم و التصديق و الوفاء و النصيحه» وفاداري کردي. خيرخواهي کردي. همراهي کردي. تسليم امامت بودي. محتواي زيارت قمر بني هاشم از امام صادق در کامل الزيارات را با هر امامزادهي ديگر مقايسه کنيد.
«اَلسّلامُ عَليک أيهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطِيعُ للّه وَلِرَسُولِهِ وَلاِءمِيرِالْمُؤمِنِينَ... وَلاِءخِيک فَنِعْمَ الاْءخُ الْمُواسِي» اوج مواسات است. شعر بسيار زيباي مرحوم رياضي است فرمود:
گاه ولادت قدمي پشت سر*** گاه شهادت قدمي پيشتر
«فَنِعْمَ الصّابِرُ الُْمجاهِدُ الُْمحَامِي النّاصِرُ وَالاْءخُ الدّافِعُ عَنْ أخِيهِ الُْمجِيبُ اِلي طَاعَةِ رَبِّهِ» فرازهاي زيارت حضرت عباس را با زيارات ديگر مقايسه کنيد. در ابصار العين هست که مروح سماوي (ره) نوشتند. مرحوم شعراني از علماي پر تأليف و پر خدمت هستند. ايشان ديگر در اواخر عمرش بار خودش را بسته بوده، در مقدمه نفس المهموم ايشان مينويسد:من فکر کردم دستم براي آن طرف خالي است. اين مرد با اين همه خدمت و شاگرداني که تربيت کرده، آخر عمر ميگويد: دستم براي آن طرف خالي است. ايشان تازه مي خواهد زاد و توشه داشته باشد ميآيد نفس المهموم را ترجمه ميکند. اگر ميخواهيد بار خودتان را ببنديد تحت تأثير وسوسه شيطان قرار نگيريد. يک کاري براي سيد الشهداء بکنيد.
بعضيها فکر ميکنند سهمشان فقط اين است که يک مجلسي بگيرند. بُرير به شهادت رسيد، شب عاشورا به امام حسين گفت: خدا بر سر ما منت گذاشت که در رکاب شما بجنگيم و در راه شما قطعه قطعه بشويم. خدا مرحوم آيت الله بهجت را رحمت کند. ميفرمودند: استاد ما مرحوم غروي اصفهاني، اين مرد بزرگ روضه داشت. مرحوم بهجت ميفرمودند: ما پنجشنبهها مجلس روضه ايشان ميرفتيم. ميگفتيم: اجازه بدهيد ما هم يک خدمتي در اين روضه بکنيم. ولي دو خدمت روضه براي خودم است. يکي دم در روضه مينشست و ميگفت: کفش واردين را خودم بايد جفت کنم. دوم اينکه پذيرايي با خودم است. چاي روضه را خودش ميريخت. ما هم يک قدمي برداريم.
ابصار العين و نفس المهموم از بهترين مقاتل هست. از امام صادق نقل ميکند. عموي ما عباس ويژگي اولش بصيرت نافذ بود. ژرف انديش بود. يکي از نويسندگان نوشته: چه وقت نافذ البصيره بود؟ آن روزي که صدها نفر از اصحاب پيامبر در مدينه امام حسين را تنها گذاشتند. امام حسين وقتي راه افتاد، مگر در منا سخنراني نکرده بود. مگر هفتصد نفر از صحابه را جمع نکرد؟ مگر به دويست نفر از تابعين در جلسه خصوصي نگفت؟ اي مردم مدينه پسر پيغمبر خدا شبانه از مدينه بيرون رفت. هيچکس نگفت: اين آقا کجا رفت؟ الآن اگر امام جماعت يک محله قهر کند، همه دنبالش ميروند! بعد چه کردند؟ صبر کردند قصه کربلا تمام شد. امام حسين به شهادت رسيد. اهلبيتش برگشتند. زن و بچه اسير آمدند. سر پسر پيغمبر را به نيزه کردند. دو ساله بعد عبدالله بن حنظله به شام رفت و برگشت و گزارش داد و گفت: نشستيد!؟ اين را اهل سنت هم نقل کردند. گفت: من از پيش کسي آمدم که نه نماز ميخواند و نه عبادتي ميکند. شراب ميخورد. تازه بعد از اين گزارش مردم مدينه قيام کردند. چه فايده داشت؟ هيچ، همه را کشتند.
اول کسي که جواب مثبت داد و ايستاد و گفت: حسين کجا برويم؟ حضرت ابالفضل است. بعد زهير بلند شد. بعد برير بلند شد. بعد محمد بن بشير گفت: من بروم؟! گرگهاي بيابان مرا زنده زنده بخورند، اگر تو را تنها بگذارم. همان روزي که در مدينه تابعين خواب بودند.
در ميان شهدا يکي از کساني که خيلي سختي و مصيبت کشيد، قمر بني هاشم(س) است. يکي از علماي بزرگوار در صحن قمر بني هاشم نماز جماعت ميخواندند. امام جماعت بودند. گفتند: يک شبي بعد از روضه شيخ محمد خراساني منبري معروف کربلا، اين روضه را خواند. مرحوم مقرم در مقتل الحسين اين قصه را نقل کرده است. اين امام جماعت خيلي در روضه گريه کرد و بعد از روضه به شيخ محمد خراساني گفت: ديگر اين روضه را نخوان. خيلي جگر ما را سوزاندي. اين روضه از نظر سندي معلوم نيست. شب در عالم رؤيا قمر بني هاشم را ديده بود. حضرت فرموده بود: تو کربلا نبودي. چرا گفتي: روضه را نخواند؟ اول دستانم را از بدنم جدا کردند. بعد به چشمانم تير زدند. بعد با صورت به زمين افتادم.
اين جملهاي که مرحوم شوشتري(رض) دارد، سؤال کرده است. ميگويد: چه شد که تو در لحظه آخر «أخي ادرک أخي» گفتي؟ تو که هميشه سيدي يا مولاي ميگفتي؟ مرحوم علامه شوشتري ميگويد: نميدانم. ميگويد: شايد وقتي آن لحظه از اسب به زمين افتاد، شنيد که فاطمه زهرا صدا ميزند: پسرم. گفت: اگر اين شايستگي را من دارم که فاطمه مرا پسر خطاب کند، بگذار من هم برادرم بگويم.
شريعتي: امروز صفحه 365 قرآن کريم آيات 56 تا 67 سوره مبارکه فرقان براي شما تلاوت ميشود.
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِيراً «56» قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا «57» وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ كَفى بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً «58» الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً «59» وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً «60» تَبارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِيها سِراجاً وَ قَمَراً مُنِيراً «61» وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً «62» وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً «63» وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً «64» وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً «65» إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً «66» وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً «67»
ترجمه: و تو را جز مژدهرسان و بيم دهنده نفرستاديم. بگو: از شما هيچ گونه مزدى در برابر رسالتم درخواست نمىكنم، مگر (اين كه) كسى بخواهد (با راهنمايى من) به سوى پروردگارش راهى در پيش گيرد. و بر (خداى) زندهاى كه هرگز نمىميرد توكّل كن و به ستايش او تسبيحگوى همين بس كه او به گناهان بندگانش آگاهى دقيق دارد. خدايى كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست در شش روزگار آفريد. سپس بر عرش (قدرت) استيلا يافت (وبهتدبير جهان پرداخت). اوست خداى رحمان، پس از او بخواه كه بر همه چيز آگاه است، (يا درباره او از خُبرهاى بپرس كه مىداند). و چون به آنان گفته شود: (خداى) رحمان را سجده كنيد، گويند: رحمان چيست؟ آيا به چيزى كه تو فرمانمان مىدهى سجده كنيم؟ (اين دعوت) بر رميدگى آنان مىافزايد. فرخنده و مبارك است كسى كه در آسمان بُرجهايى قرار داد، و در آن، خورشيد و ماه تابانى نهاد. و اوست كه شب و روز را براى هر كس كه بخواهد عبرت گيرد يا بخواهد سپاسگزارى نمايد، جانشين يكديگر قرار داد. و بندگان خداى رحمان كسانىاند كه روى زمين بىتكبّر راه مىروند، و هرگاه جاهلان آنان را طرف خطاب قرار دهند (و سخنان نابخردانه گويند) با ملايمت (و سلامت نفس) پاسخ دهند. و آنان براى پروردگارشان، در حال سجده وقيام شبزندهدارى مىكنند. آنان كه مىگويند: پروردگارا! عذاب جهنّم را از ما بازگردان كه عذاب آن دامنگير است. به درستى كه دوزخ، جايگاه و منزلگاه بدى است. آنان كه هرگاه انفاق كنند، نه از حد گذرند و نه تنگ گيرند و ميان اين دو روش اعتدال دارند.
شريعتي: انشاءالله همه ما توفيق زيارت حضرت عباس را داشته باشيم و زيارت بين الحرمين نصيب همه ما شود. نکات پاياني را بشنويم.
حاج آقاي حسيني: امام سجاد فرمودند: اگر پيامبر به جاي سفارش به محبت به ما اهل بيت، سفارش به اذيت و آزار ما ميکرد، ديگر بيش از اين امکان نداشت که اتفاق بيافتد. آيهاي که تلاوت کرديم، «قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا» اجري از شما نميخواهم. هرکس ميخواهد همين راه را بيايد. جاي ديگر مصداق اين راه را بيان کرده است. اجر پيامبر همراهي با خانواده و اهل بيتشان با اين مسير است. پيامبر به اينها بگو: هيچ چيزي از شما نميخواهم، « اجري الا علي الله». اينجا ميگويد:«أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا» يک جاي ديگر ميگويد: «الا مودة في القربي». آنوقت مودت في القربي را امام سجاد فرمود: اگر پيامبر به جاي مودت سفارش به دشمني و اذيت و آزار ما ميکرد، ديگر بني اميه بيش از اين نميتوانستند ما را اذيت بکنند.
خدا يکي از علماي بزرگ را رحمت کند. روز تاسوعا ميفرمودند: در نجف مردم شب و روز تاسوعا کمتر در مجالس ميآمدند. تعجب ميکرديم بايد بيشتر بيايند. ميگفتند: عربها ميگويند: ميترسيم يکوقت در مجلس حضرت ابالفضل حق مجلس را ادا نکنيم. حرم امام حسين يک ادبي دارد. حرم ابالفضل هم يک ادبي دارد. اين قصه معروف را شايد شنيده باشيد. که قافله شب جمعه کربلا رسيد و يک روضه علي اکبر خواندند. شب در عالم رؤيا آقا را خواب ديدند. فرمود: اگر شب جمعه ديگر کربلا بوديد، روضه علي اکبر را شب جمعه نخوانيد. چون مادرم فاطمه مهمان من است و طاقت ندارد. اگر کسي کربلا بود شب جمعه روضه علي اکبر را نخواند.
سيد ابوالحسن اصفهاني مرد بزرگ، وقتي فرزندش از دنيا رفت، در نماز جماعت فرزندش را پشت سر پدر کشتند. از خادم آقا پرسيدند: اين مرد بزرگ چه حالي داشت؟ گفت: نيمه شب در حياط خانه قدم ميزد و اين شعر را ميخواند.
داغي که حسين از غم اکبر به جگر داشت *** زان داغ به جز خالق اکبر که خبر داشت
ميگويند: اگر در حرم حضرت ابالفضل رفتي يادت باشد، در حرم حضرت ابالفضل هرکس کربلا رفت بداند اسم سکينه را نبرد. وعدهي آب داد و شرمنده سکينه شد.
دوست دارم تا قيامت از سکينه رخ بپوشم *** دوست دارم در بغل قنداقهي اصغر بگيرم
سيد بن طاووس اين شعر را نقل کردند. ما بايد براي کدام يک از شهداي کربلا بيشتر گريه کنيم؟ ميفرمايد: آن کسي که بيش از همه سزاوار گريه است، جوانمردي است که امام حسين را به گريه وا داشت. وقتي به طرف نهر علقمه ميرفت بعد از اينکه حضرت ابالفضل از اسب به زمين افتاد، امام حسين ميرفت ولي جرأت نميکرد برود. برميگشت يک نگاهي به خيمهها ميکرد، يک نگاهي به علقمه ميکرد. در تاريخ هست که وقتي برگشتند عمود خيمه حضرت ابالفضل را کشيدند پرده خيمه پايين آمد. چون سکينه آمده بود بپرسد: از عمويم چه خبر؟ عملاً يک جوابي داد که ديگر از من سؤالي نکن.
وقتي حضرت ابالفضل به شهادت رسيد، فرمود: «الآن انکسر ظهري» در زيارت ناحيه مقدسه هست که چه سلامي در ناحيه مقدسه به حضرت ابالفضل شده است؟ «السلام علي ابالفضل العباس» ولي و حجت خدا ميخواهد به قمر بني هاشم سلام بدهد. جان خودش را تقديم برادر کرد. «الْمِوَاسِي أَخَاهُ بِنَفْسِهِ، الْآخِذِ لِغَدِهِ مِنْ أَمْسِهِ» براي فردايش امروز يک قدمي برداشت. «الْفَادِي لَهُ» وفادار بود. «السَّاعِي إِلَيْهِ بِمَائِهِ الْمَقْطُوعَةِ يَدَاه»
شريعتي: خدا به حضرت عباس(ع) قسم ميدهيم که انشاءالله راهمان را به سمت امام حسين(ع) پيدا کنيم و حضرت عباس انشاءالله واسطه شوند. دعا بفرماييد.
حاج آقاي حسيني: من دعاي شب عاشوراي امام حسين را بخوانم. «يا منفس عن المکروبين يا مفرج عن المغمومين، يا راحم الشيخ الکبير، يا رازق الطفل الصغير، يا من لا يحتاج الي التفسير و التأويل» خدايا به حق امام حسين، به حق دستهاي بريده قمر بني هاشم، به همه عزادارانت هرچه ميخواهند عنايت بفرما. مريضها را شفا عنايت بفرما. گرفتاريهايشان را برطرف بفرما.
شريعتي: دريا که دست تو ملوانان که مست تو *** بر کشتياش چه خوب خدا ناخدا گذاشت
السلام عليک يا أبا عبدالله... والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آل الطاهرين.