main logo of samtekhoda

99-05-16-حجت الاسلام والمسلمین عاملی- مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 16- 05-99

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
از قدیم و ندیم می‌گویند دست بالای دست بسیار است
دست بالای دست‌ها اما دست مشکل‌گشای کرار است

«الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب علیه السلام و الائمه المعصومین» سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بینندگان خوب و نازنین‌مان، عید شما مبارک باشد. به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، آرزوی موفقیت و توفیق و عنایت خاصه برای ملت عزیزمان دارم، از خدای متعال می‌خواهم عزیزان من محرم با خاتم الاوصیا، حضرت علی بن ابی طالب باشند و از خدای متعال سقایت کوثر را با دستان مبارک امیرالمؤمنین مسئلت دارم. از خدای متعال می‌‌خواهم مشکلات اقتصادی کشور ما و این بیماری در اسرع وقت برطرف شود.
شریعتی: انشاءالله بهترین اتفاق‌های زندگی برای مردم ما اتفاق بیافتد. امروز بناست از امیرالمؤمنین و غدیر خم بشنویم.
حاج آقای عاملی: بحث ما درباره مسأله امامت است، بحث امامت بحث وحدت است. امامت منحصرترین عامل برای وحدت است و مرحوم علامه امینی با نیت وحدت الغدیر را نوشتند. حضرت زهرا(س) در خطبه فدکیه فرمودند: «و جعل امامتنا أماناً من الفرقه و نظاماً للملة» امامت عامل صیانت جامعه اسلامی از تفرق است. عامل صیانت کتاب خدا از اینکه مورد تأویل قرار بگیرد و اوضاع کتاب آسمانی به هم بخورد، عامل وحدت است. هیچ چیز مثل امامت عامل وحدت نیست. بعضی می‌گویند: علم عامل وحدت است. بعضی‌ها چون علم دارند اختلاف ایجاد می‌کنند. بعضی می‌گویند: تقوا عامل وحدت است. بعضی از سر تقوا می‌آیند اختلاف ایجاد می‌کنند. جنگ در سوریه، اگر مذهبی نباشد، ما مذهبی می‌کنیم. بنابراین اگر اوضاع امامت به هم بخورد، به طور مستمر تا قیامت امت اسلامی دستخوش تفرق می‌شود. یعنی امام که قطعه قطعه شد در کربلا، امت هم قطعه قطعه شد، این چیزی بود که آقا رسول الله خبر دادند که نتیجه شهادت فرزندم حسین اینطور است.
مطلب دوم این است که غرض ما از بحث امامت این نیست که تاریخ را برگردانیم و امیرالمؤمنین را خلیفه‌ی اول بکنیم برای حضرت ختمی مرتبت، اینطور نیست. بحث ما این است که مرجعیت علمی اهل‌بیت درست شود. این تعبیری است از آیت الله بروجردی و تعبیری به جا است. ما شدیداً احتیاج به مرجعیت علمی اهل‌بیت داریم. صدها مکتب فقهی در اسلام داریم. صدها مکتب کلامی در امت اسلام داریم و صدها فرقه عرفانی داریم در امت اسلامی و قرار نبود دین باعث این همه تفرق شود. تفرق در فقه، در کلام، اعتقادات و مسائل عرفانی، اگر مرجعیت علمی اهل‌بیت جا بیافتد، مشکلات جامعه اسلامی از بین می‌رود و آقا رسول الله خودشان تسریع کردند به مرجعیت علمی به عنوان اینکه «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» کتاب و عترت از هم جدا نمی‌شوند، یعنی تمام اوصاف کتاب در عترت هم هست، اگر کتاب مصدر تشریع است پس اهل‌بیت هم مصدر تشریع است. اگر کتاب معصوم است، پس اهل‌بیت هم معصوم است. اگر کتاب خدا را نمی‌شود تحریف کرد، پس اهل بیت هم نمی‌شود تحریف کرد. با کتاب خدا و اهل‌بیت نمی‌شود تحدی کرد.    «لا يَأْتِيهِ‏ الْباطِلُ‏ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» (فصات/42) خداوند فرمود: کتاب من کتابی است از هیچ نقطه‌ای باطل نمی‌تواند بر این نفوذ کند. آقا رسول الله در کلمه جامع خود که فرمودند: «لن یفترقا» اینها از هم جدا نمی‌شوند، همه را رسانده است.     الآن قرآن هست، یک نفر از اهل‌بیت باید باشد، پس امام زمان زنده است نه اینکه بعداً متولد می‌شود.
یک نکته این است که بعضی می‌گویند: گذشته، گذشته است. «تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ‏ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُون‏» (بقره/134) خدا در قرآن درباره امتی صحبت می‌کند، می‌گوید: این امت گذشت، کارهایی کرده مربوط به خودش است و مسئولیت با خودشان است. شما هم مسئولیت کار خود را دارید. از شما در مورد آنها سؤال نمی‌شود. لذا بر گذشته صلوات، این قصه درست نیست! چون قصه، قصه‌ی رستم و اسفندیار نیست. این قصه، قصه سنت پیغمبر است. سنت پیغمبر را اگر بگوییم بر گذشته صلوات، خدا فرمود: «فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ‏ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» (نور/63) اگر شما بی اعتنایی کنید به دستورات پیغمبر، فتنه و عذاب ابدی شما را می‌گیرد. در روایت است که همچنان که خدا می‌خواهد به واجباتش عمل شود، آقا رسول الله می‌خواهد به سنتش عمل شود. من باید ببینم آقا رسول الله پایش را کجا گذاشته من هم همانجا بگذارم. ما باید ببینیم آقا رسول الله کجا رفته و سیره و آدابش چه بوده است؟
عایشه می‌گوید: پیغمبر بیشتر از ما با علی نشست و برخاست داشت. صبح کلاس می‌گذاشت و شب کلاس داشت. ما اگر می‌خواهیم فکر پیغمبر را از کسی بگیریم که از همه بیشتر با علی بوده است، ما مشرک شدیم؟ شما بهتر فکر پیغمبر را فهمیدید یا ما که به علی اقتدا کردیم که اینقدر با پیغمبر بوده است. عایشه می‌گوید: اگر پیغمبر سر نماز بود، علی اجازه می‌گرفت و سر     نماز تَنَحنُح می‌کرد، وارد شو! بیشتر از خانم‌ها، اینها را برای چه یاد می‌داد؟ تمام علوم را در اختیارش می‌گذاشت که کشاورزی بکند؟ معلوم است مُمَحَّض می‌کرد برای یک مسئولیت خطیر برای رهبریت جامعه اسلامی، پیغمبر ما املاء می‌کرد و علی می‌نوشت. آقای میانجی فرمود: تا زمان امام رضا از این کتاب خبری هست. بعد از آن دیگر خبری نیست. هزار و چهارصد سال پیش محمد بن عبدالوهاب آمده است، شما افکار پیغمبر را از ایشان می‌گیرید، ما مستقیم از کتاب علی می‌گیریم. ما نجس شدیم؟ آنها می‌گویند: ما فکر پیغمبر را از محمد بن عبدالوهاب می‌گیریم ما بهتر می‌فهمیم پیغمبر چه گفته است، نه شما از علی که جان پیغمبر بوده است! آقا رسول الله فرمود: یا علی هرچه می‌می‌بینم تو هم می‌بینی. هرچه من می‌شنوم تو هم می‌شنوی. این دیدنی‌ها و شنیدنی‌های عادی نیست. معلوم می‌شود یک چیزهایی در محیط ما هست که ما نمی‌بینیم. امیرالمؤمنین فرمودند: من که پیغمبر هستم، تمام هیمنه‌ی ملائکه بود که فوج فوج وارد می‌شد، این چه گوشی است، پیغمبر بیتوته می‌کرد و من می‌دیدم. دین مان را از این گرفتیم، نجس هستیم؟ 1400 سال شما آمدید، از محمد بن عبدالوهاب که افکار چنانی دارد که بحث زیادی نیاز دارد!! کسی دین را از چنین شخصیتی بگیرد معلوم است از سرچشمه اصلی دینش را گرفته است، حالا ما مشرک شدیم؟
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع اكْتُبْ مَا أُمْلِي عَلَيْكَ فَقَالَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَ تَخَافُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ قَالَ ص لَسْتُ أَخَافُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ وَ قَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ لَكَ أَنْ يُحَفِّظَكَ وَ لَا يُنَسِّيَكَ وَ لَكِنِ‏ اكْتُبْ‏ لِشُرَكَائِكَ‏ قَالَ قُلْتُ وَ مَنْ شُرَكَائِي يَا نَبِيَّ اللَّهِ قَالَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ» اهل سنت روایتی دارند، آقا رسول الله می‌گوید: یا علی هرچه املاء می‌کنم، بنویس. گفت: می‌ترسی فراموشم شود؟ گفت: نه، از خدا برای تو خواستم که هیچ چیز فراموشت نمی‌شود. بنویس برای شرکاء خودت یعنی ائمه بعدی. چرا بعد از پیغمبر باید امام داشته باشیم؟ چرا امام دوازده شد، سیزده نفر نشد؟ دوازده نسل تربیت شود، دیگر امام زمان غایب نمی‌شود. «بِهِمْ تُسْقَى أُمَّتِي الْغَيْثَ» این تعبیر اهل سنت است. خدا اگر به این امت باران می‌دهد بخاطر آنها می‌دهد. «وَ بِهِمْ يُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ» اگر دعای کسی مستجاب می‌شود بخاطر این دوازده امام مستجاب می‌شود. «وَ بِهِمْ يَصْرِفُ اللَّهُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ» اگر قرار است بلایی بیاید، به خاطر این دوازده نفر دفع می‌شود. اگر خدا به بشریت رحم می‌کند بخاطر این دوازده نفر است. «وَ بِهِمْ يَنْزِلُ الرَّحْمَةَ مِنَ السَّمَاءِ وَ هَذَا أَوَّلُهُمْ وَ أَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع ثُمَّ أَوْمَى بِيَدِهِ إِلَى الْحُسَيْنِ ع ثُمَّ قَالَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهِ» همه ائمه از فرزندان حسین هستند. امیرالمؤمنین نوشته، ما از روی نوشته تقلید کردیم، مشرک هستیم؟
اهل سنت روایت کردند امیرالمؤمنین فرمودند: از من از هرچه دلتان خواست بپرسید، فرمود: رسول الله در حال احتضار هزار در از علم را به من یاد داد. در یک لحظه هزار در، یعنی یک لحظه انفجار علمی درست شود، این هم یک قابلیت بسیار استثنایی نیاز دارد و یک ارتباط روحی بین دهنده و گیرنده نیاز است. عجیب است که «يُفْتَحُ‏ لِكُلِ‏ بَابٍ‏ أَلْفُ بَابٍ» هزار را به هزار ضرب کنید، چه علومی بوده است؟ ما عاجز هستیم که بگوییم امیرالمؤمنین چه شخصیتی بوده است. ابو ریه یک کتابی نوشته و پسرش هم کشتند، می‌گوید: یا علی چیزی ندارم بگویم فقط یک جمله، «ما انصفُک یا امیرالمؤمنین» با انصاف با تو معامله نکردم! تاریخ دمشق ابن عساکر، ابن المغازلی شافعی است، یک حدیث عجیبی دارد، آقا رسول الله فرمود: «أَتَانِي جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِدُرْنُوكٍ مِنْ دَرَانِيكِ الْجَنَّةِ فَجَلَسْتُ عَلَيْهِ، فَمَا صِرْتُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي» یکوقت جبرئیل یک درنوک از بهشت برای من آورد. درنوک فرش خاصی است که مخمل دارد. در محضر حضرت احدیت حاضر شدم. وقتی در برابر خدا قرار گرفتم، دو جور با من حرف زد. «وَ كَلَّمَنِي‏ وَ نَاجَانِي»، چقدر خوب است در محضر امام زمان اسرار امام زمان این را برای ما باز کند.
نجوا یعنی حرف در گوشی، یعنی سخن درگوشی را می‌گویند کسی نشنود. نباید جبرئیل هم بشنود! «بِمَا عَلِمْتُ مِنَ الْأَشْيَاءِ، فَمَا عَلِمْتُ شَيْئاً، إِلَّا عَلَّمْتُهُ ابْنَ عَمِّي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، فَهُوَ بَابُ مَدِينَةِ عِلْمِي» هرچه خدا به من گفت همه را به علی یاد دادم. نجف اشرک و کربلای مُنجسه می‌گویید!!! شما موحد هستید؟؟ از محمد بن عبدالوهاب که می‌گوید: تمام مسلمان‌های فعلی شرکشان از شرک ابی جهل بدتر است. مسلمان‌های فعلی شرکشان از مشرکین صدر اسلام بدتر است. این باب علم مدینه من است. اخذ از علی موضوعیت دارد. باب علم مدینه، طریقیت نیست و موضوعیت دارد و باید از علی اخذ شود. یک کتابی در مورد تأویل نوشتیم، تفسیر توحید را می‌خواهی بگیری، از علی که همه چیز پیغمبر را به علی تحویل داد. علی توحید را تفسیر می‌کند یا محمد بن عبدالوهاب؟ ایشان قائل به تکفیر عام است. فخر رازی کافر، امام اشعری، تابع امام اشعری هستند. اگر امام اشعری را تکفیر کنید دیگر چه می‌ماند؟
یکوقتی چند سال پیش یک کنفرانسی برگزار شد. در اینترنت بزنید کنفرانس گُروزنی، دویست عالم اهل سنت جمع شدند برای تعریف اهل سنت و الجماعه. گفتند: این عنوان را از ما گرفتند و ما را تکفیر کردند. ما تعریف کنیم اهل سنت و الجماعه کیست؟ دویست نفر که در رأسشان رئیس الازهر است. نخبگان علمی اهل سنت جمع شدند، بیانیه دادند اهل السنة و الجماعه عبارت است از کسانی که در فقه تابع مذاهب اربعه هستند و در کلام تابع امام اشعری و ما تریدی هستند و در اخلاق تابع صوفیه هستند. بقیه اهل السنة و الجماعه نیستند و تمام مفتیان وهابی را بیرون ریختند! یک دعوایی درست شد از مکه و عربستان به اینها حمله می‌کردند که شما هیچی نمی‌فهمید. آنها حمله می‌کردند و می‌گفتند: این سنت است که شما آمدید با انفجار و فتواهایی که بوی خون می‌دهد، خون مردم را ریختید. کاریکاتور پیغمبر  را کشیدند و به جای عمامه بمب اتمی سرش گذاشتند و زیر آن نوشتند: تلفات دین پیغمبر کمتر از تلفات بمب اتمی نیست. آنقدر مطلب از اینها دست من آمد. یک نکته به ذهنم رسید، اگر امت اینطور اختلاف کردند به چه کسی مراجعه کنند؟ او می‌گویید شما همه کافر هستید، او می‌گویید: شما کافر هستید، یک بیگانه می‌گوید: همه کافر هستید. امامت هشت فلسفه دارد.
آنقدر روایت از اهل سنت هست که پیغمبر ما فرمود: امت من در اختلاف به علی مراجعه کند. پشت اختلاف خونریزی است. پیغمبر می‌گوید: هرچه به من یاد دادند، به علی یاد دادم. بعد از پیغمبر مشکلاتی پیدا شد در خصوص بعضی اصحاب که وصایایی که پیغمبر داشت، روایات ما وارد شدند که چه کسانی سالم ماندند؟ به سلمان که رسیدند، گفتند: سلمان هم یک چیزی در ذهنش خطور کرد و بعد درست شد. به چه اشاره می‌کند؟ سلمان می‌گوید: علی را که می‌بردند در مسجد بیعت بگیرند، دیدم علی با آن قدرت و شجاعت تسلیم محض است. معاویه نوشته است که تو را مثل جمل مخشوش پای بیعت آورده است. جمل مخشوش شتری است که از اینجا چوبی را در بینی‌اش فرو می‌کنند که نتواند تکان بخورد، هرجا بکشی می‌رود! تو را مثل جمل مخشوش پای بیعت آوردند. حضرت در جوابش نوشت: تو می‌خواستی مرا خراب کنی، مرا بالا بردی چون ثابت کردی این بالاجبار بوده است. سلمان می‌گوید: من که امیرالمؤمنین را اینطور دیدم، گفتم: هرچه داشته از پیغمبر بوده و پیغمبر هم هرچه داده گرفته است. امیرالمؤمنین آمد رد شود تا به من رسید صورتش را به من کرد و گفت: سلمان، نه تنها پیغمبر چیزی را از من نگرفت، هرچه هم داشت غیر از نبوت به من داد و از دنیا رفت. از چنین آقایی بخواهیم تبعیت کنیم، علم خداست. هیچ امامی مدرسه نرفته است.
مرا دلی است که آن را نه انتهاست نه غایت *** نهایت همه دلها به پیش اوست بدایت
علوم او ز طریق تجلی است و تدلی *** نه از طریقه فکر است و ذکر و روایت
خلیفه دوم گفت: یا علی هرچه می‌پرسند سریع جواب می‌دهی، یک خرده فکر کن. گفت: این چند تاست؟ گفت: پنج تا، گفت: چرا فکر نکردی؟ گفت: آخر می‌بینم. یک روایتی هست رسول الله وصیت کرد به امیرالمؤمنین وقتی من از دنیا رفتم از چاه غَرس آب میاوری مرا غسل می‌دهی و کفن می‌کنی و قنوت می‌کنی، وقتی فارغ شدی، مرا به صورت نشسته قرار بده، «إِذَا أَنَا مِتُّ فَاسْتَقِ لِي سِتَّ قِرَبٍ مِنْ مَاءِ بِئْرِ غَرْسٍ فَغَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي وَ حَنِّطْنِي فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْ غُسْلِي وَ كَفْنِي وَ تَحْنِيطِي فَخُذْ بِمَجَامِعِ كَفَنِي وَ أَجْلِسْنِي‏ ثُمَ‏ سَلْنِي‏ عَمَّا شِئْتَ فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَجَبْتُكَ فِيهِ» هر سؤالی داری از من بپرس. قسم به خدا هیچی نمی‌پرسی مگر من جواب می‌دهم. امیرالمؤمنین می‌گوید این کار را کردم، سپس گوشم را روی دهان پیغمبر گذاشتم، تا روز قیامت هرچیزی اتفاق می‌افتاد به من یاد داد. ماهیت این انتقال دست ما نیست. این را گفتند که برسانند علی متمکن به دسترسی به تمام خزائن علم پیغمبر است. ما مشرک شدیم، شما موحد شدید؟ آقا رسول الله القابی به امیرالمؤمنین داده است. مدینه العلم، مدینه الحکمه، خزینه العلم، امیر علم. در قنداق بود گفت: تورات را بخوانم، انجیل بخوانم، قرآن بخوانم. قرآن خواند. «قد افلح المؤمنون» خواند، حضرت فرمود: «قد افلحوا بولایتک یا علی، أنت امیرهم تَمیرهُم من علمک» اما علم هستی.
پر از علم و حکم است، صندوق علم خداست، در یوم الدار آب دهانش را با آب دهان علی قاطی کرد، ابوجهل به ابوطالب گفت: خوب مزدی به پسرت داد؟ فوراً به ابوجهل گفت: با علم و حکمت او را پر کرد. کسی که با علم و حکمت پیغمبر پر است باید توحید را تفسیر کند یا محمد بن عبدالوهاب؟ از چهارده طریق روایت شده امیرالمؤمنین در محضر مهاجرین و انصار گفت: اینجا پر از علم شده است. مثل دریا به تلاطم می‌آمد، گفتند: این علم را از کجا آوردی؟ گفت: این لعاب دهان پیغمبر است. پیغمبر ما هرچه دارد در نهاد من گذاشته است. در آخر الزمان هرچقدر علم پیشرفت کند از علم من بیشتر نمی‌شود. من علم آخرین را دارم! چه سری است که ادله‌ی امامت بیشتر در ذی الحجه هست، چون حج قصه‌‌ی امامت است. ابراهیم گفت: من می‌خواهم امام شوم، دو امتحان خدا گرفت. امتحان دوم ابراهیم که قرار بود فرزندش را ذبح کند مناسک حج شد لذا روح حج عبارت است از امامت. لذا زیارت امام بالاتر از زیارت کعبه است. خدا در قرآن گفته «لا أُقْسِمُ‏ بِهذَا الْبَلَدِ، وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» (بلد/1و2) پیغمبر اگر تو نباشی من مکه را می‌خواهم چه کار، کعبه را می‌خواهم چه کار. تو هستی که این مکه بلد تو شده است. ابراهیم کعبه را درست کرد، گفت: خدایا کعبه را می‌دزدند، حج را می‌دزدند. من در کنار این انسان کامل می‌خواهم، انسانی که تمام دلها را با خودش ببرد. از روز اول ذی الحجه مسأله حج شروع می‌شود. آقا رسول الله پیام برائت را به خلیفه اول دادند که روایت کن. ایشان رفتند، جبرئیل نازل شد. گفتند: یا رسول الله، خدا دستور داده است که هیچکس حق ندارد از طرف تو صحبت کند. یا خودت صحبت می‌کنی، یا خودت تبیین می‌کنی یا کسی که جان او جان توست. فوراً پیغام داد، خلیفه اول برگشت. گفت: خطایی کردم؟ گفت: نه، خطا نکردی. اما خدا دستور داد «إِنَّهُ لَا يُؤَدِّي‏ عَنْكَ إِلَّا أَنْتَ أَوْ مَنْ هُوَ مِنْك‏» تمام احکام دین را باید انسان معصوم تبیین کند.
وقتی سی روز، چهل روز می‌خواهد امت را ترک کند، حضرت موسی به هارون می‌گوید، پیغمبر ما وقتی می‌خواهد امت را ترک کند این همه زحمت کشیده است و در این زحمت‌ها آثار اختلاف را هم می‌بیند. یک اختلاف قومی را خدا می‌گوید: «وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار» (آل‌عمران/103) پیغمبر ما اختلافات را می‌دید. در غنائم جنگ بدر اصحاب اختلاف کردند. «لَوْ لا كِتابٌ‏ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» (انفال/68) اگر نبود اینکه من مقدر کردم در اینطور چیزها به امت دست نزنم، عذاب همه شما را می‌گرفت. در برابر پیغمبر اختلاف می‌کنید؟ وقتی یک ذره مانده بود دعوای قومی راه بیافتد، پیغمبر فرمود: در حضور من دعوای جاهلی راه می‌اندازید؟ در صلح حدیبیه دعوایی شد، در روزه در سفر، به حرف حضرت گوش ندادند و روزه گرفتند، در برابر چشمان پیغمبر اختلاف می‌کردند. گفتند: یا رسول الله این چه حجی است آوردی؟ حج تمتع و بین حج، از ما قطرات غسل جنابت بریزد؟ حضرت فرمود: تو ایمان نیاوردی به حج تمتع تا آخرت هم ایمان نمی‌آوری. حضرت در آخرن لحظه‌های عمر خودش کل اصحاب را به اسامه داد و گفت: اینها را از مدینه خارج کن و جنگ ببر. در مدینه هیچکس نباشد، من باشم و علی بن ابی طالب باشد. پرسید رفتند؟ گفتند: نه، گفت: به اسامه بگویید بیاید. فرمود: اسامه چرا نمی‌روی؟ گفت: یا رسول الله گوش نمی‌دهند. فرمود: دستور من است. گفت: یا رسول الله دستور شما را اجرا نمی‌کنند. آنجا نفرین کرد. «لعن الله المتخلفین عن جیش اسامه»
آقای مشکینی می‌فرمود: هرچه به پیامبر نسبت می‌دهید، بدهید اما این نسبت را ندهید که امت را به حال خود رها کرد. هجدهم  ذی الحجه روز غدیر است و یکی مباهله، آیه تطهیر در این ماه نازل شده و امام حسین فدایش شوم یک سند بزرگی در ذی الحجه برای امامت گذاشت و هشتم ذی الحجه، حج را تعطیل کرد. حجی که امیرش بن سلمان باشد، خدا می‌پذیرد؟ هشت میلیارد درآمدش را در نیوم صرف کند. شهرک تفریحی نیوم درست کرده است. این امیر حاج شود؟
شریعتی: نکات خوبی را شنیدم. امروز صفحه 491 قرآن کریم، آیات 23 تا 33 سوره مبارکه زخرف را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ «23» قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى‏ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ «24» فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ «25» وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ «26» إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ «27» وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ «28» بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ «29» وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ «30» وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ «31» أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ «32» وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ»
ترجمه آیات: و بدين گونه ما در هيچ شهر و ديارى پيش از تو هشدار دهنده‏اى نفرستاديم مگر آنكه ثروتمندان مغرورشان گفتند: ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و از آثار آنان پيروى مى‏كنيم. (پيامبرشان) گفت: آيا اگر آئينى هدايت بخش‏تر از آنچه پدرانتان را بر آن يافتيد برايتان بياورم (حاضريد دست از راه نياكان برداريد) گفتند: ما به آنچه بدان فرستاده شده‏ايد كافريم. پس ما از آنان انتقام گرفتيم و بنگر كه فرجام تكذيب كنندگان چگونه است. و (به ياد آور) زمانى كه ابراهيم به پدر (عمويش آزر) و قوم خود گفت: همانا من از آنچه شما مى‏پرستيد بيزارم. مگر (پرستش) كسى كه مرا پديد آورد كه البتّه او هدايتم خواهد كرد. و آن (كلمه توحيد) را در ميان نسلش كلمه ماندنى قرار داد. باشد كه آنان (به توحيد) بازگردند. (من نه تنها مشركان را هلاك نكردم) بلكه آنان و پدرانشان را كامياب كردم تا آن كه حقّ (قرآن) و پيامبرى آشكار به سراغشان آمد. و چون حقّ به سراغشان آمد، گفتند: اين سحر است و ما به آن كفر مى‏ورزيم. و گفتند: چرا اين قرآن بر مردى بزرگ (از نظر جاه و مال) از دو قريه (مكّه و طائف) نازل نشده است. آيا آنان رحمت پروردگارت (در مورد تعيين پيامبر) را (ميان خود) تقسيم مى‏كنند در حالى كه ما معيشت آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده‏ايم (تا چه رسد به اعطاى مقام والاى نبوّت) و درجات بعضى انسان‏ها را بر برخى ديگر برترى داديم تا برخى از آنان برخى ديگر را به خدمت گيرند و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏اندوزند بهتر است. و اگر نبود كه مردم يكسره و يك دست (كافر) مى‏شدند، براى خانه‏هاى كسانى كه به خداى رحمن كفر مى‏ورزند، سقف‏هايى از نقره قرار مى‏داديم و نيز نردبان‏هايى كه بر آنها بالا روند.
شریعتی: اشاره قرآنی را بفرمایید و در مورد شخصیت جناب ریان بن صلت بفرمایید.
حاج آقای عاملی: «وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ، قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى‏ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ» این آیه در صدد ردّ تقلید است. تقلید یعنی تعطیلی عقل، لذا خدا عقلانیت را مطرح می‌کند. می‌گویند: اجداد ما اینطور بودند و ما باید اینطور باشیم. خدای متعال می‌گوید: اگر بهتر از این را برای شما بیاورم، باز هم می‌گویید اجداد ما این رویه را داشتند. یکی از زیباترین جاهای قرآن دفاع از حریم عقل است، وقتی در مسأله تقلید خدای متعال اینطور عمل می‌کند والاترین بها دادن به عقل است، حرّیت عقلی و دعوت به تعقل، خدای متعال به عقل که خلق کرد، گفت: برو، رفت و برگشت، گفت: من از تو دوست داشتنی‌تر چیزی خلق نکردم. در روایت هست اگر خوشبختی و سعادت و راحتی می‌خواهید از خدایی بخواهید که عقل شما را کامل کند. عقل وقتی نباشد، رجس جایش را می‌گیرد. خدای متعال در سه جا گفته است رجس شما را می‌گیرد. 1- عدم عقل 2- عدم ایمان 3- نفاق؛ یکجا گفته «وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ» (یونس/100) ناپاکی فکری و رفتاری و اخلاقی وقتی تعقل نباشد. اگر جامعه اعتقاد به مبدأ نداشته باشد «كَذلِكَ يَجْعَلُ‏ اللَّهُ‏ الرِّجْسَ‏ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ» (انعام/125) رجس و ناپاکی همه جا را می‌گیرد. «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ‏ رِجْسٌ‏ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» (توبه/95) خود اینها رجس هستند. یکی هم جایی که مرد مست شود، بچه متکون شود، این رجس است.
تعطیلی عقل همه جا بد است، یکجا خیلی بد است. یکی از تقلیدها که بسیار صدمه زده است تقلید از قشر پولدارهاست. قشر پایین که نمی‌خواهد از کاروان عقب بماند آداب و رسوم کمرشکن جامعه را می‌گیرد. دوم تقلید از بیگانگان است. آرایشگاهی می‌گوید: من اگر ماهواره نبینم نمی‌توانم مو کوتاه کنم. این مصیبت است. در موسیقی، لباس، لباس پاره می‌پوشند و تقلید می‌کنند. ولنتاین می‌گیریم، از طریق غیر عقلانی، در عروسی و عزا و ازدواج، در نوع انتخاب شریک زندگی مثل غربی‌ها می‌شویم. امیرالمؤمنین فرمود: کار این امت رو به خیر است به شرط اینکه از بیگانگان تقلید نکنند. خیلی‌ها جهنم می‌روند بخاطر «لعلی یقال» نکند اینطور بگویند. گاهی تقلید از جنس مخالف است که لعنت فرستاده شده است. «وَ الْمُشْتَبِهَ مِنَ‏ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ‏ وَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ» وقتی شباهت به نسل مخالف می‌کند از جنسیت خود استعفا می‌دهد و نسلی می‌شود که خیلی خطرناک است. آن چیزی که می‌خوریم گوارا نمی‌شود.
ریان بن صلت شخصیت بزرگی است، چهار امام را درک کرد. امام زمان بیاید، هرکس امام زمان را ببیند، اگر مریض باشد صحت پیدا می‌کند و اگر ضعیف باشد، قوت پیدا می‌کند. چهار امام را ببینی، چه جلالتی داشته است! آدم خیلی خوش ذوقی بود. کسانی که ادعای فقاهت می‌کردند اینها را جمع کرد و گفت: بروید درس بخوانید. یک کتاب نوشته آداب جنگ، آن زمان جنگ نبود. یکی از جاهای بسیار زیبای دین ما آداب جنگ است.
شریعتی: «و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»