main logo of samtekhoda

99-05-01-حجت الاسلام والمسلمين عباسی ولدی – راههای رسیدن به آرامش


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: راه‌های رسیدن به آرامش
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين عباسی ولدی
تاريخ پخش: 01-05-99
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
می‌رسد قصه به آنجا که علی دلتنگ است *** می‌فروشد زره‌ای را که رفیق جنگ است
چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد *** ان یکاد از نفس فاطمه برمی‌دارد
خبر از شوق به افلاک سراسیمه رسید *** تا که این نیمه توحید به آن نیمه رسید
علی و فاطمه در سایه‌ی هم فکر کنید *** شانه در شانه دو تا کعبه‌ی یکدست سپید
عشق تا قبل همین واقعه مصداق نداشت *** ساز و آواز خدا گوشه‌ی عشاق نداشت
کوچه آزین شده در همهمه آرام آرام *** تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام
فاطمه، فاطمه با رایحه‌ی گل آمد *** ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد
آسمان با نفسش رنگ دگر پیدا کرد *** دست او پیرهن نو به تن دنیا کرد
ابر مهریه‌ی او بود که باران آمد *** نفس فاطمه فرمود که باران آمد
ناگهان پنجره‌ای رو به تماشا وا شد *** هرکجا قافیه یا فاطمه الزهرا شد
مثنوی نام تو را برده تلاطم دارد *** چادرت را بتکان قصد تیمم دارم
سلام می‌کنم به همه دوستان عزیزم، بینندگان خوب و نازنین‌مان، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. امروز بر شما خیلی مبارک باشد. اول ذی الحجه سالروز پیوند آسمانی حضرت دریا و حضرت عشق، امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(س)، حاج آقای عباسی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عباسی: بنده هم عرض سلام و ادب دارم خدمت همه بینندگان عزیز، سالروز قشنگ‌ترین و معنوی‌ترین ازدواج عالم، ازدواج حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنین علی (ع) را به همه تبریک می‌گویم. امیدوارم امروز نقطه‌ی عطفی در زندگی همه ما باشد که یک قدم هم شده به این قله زندگی مشترک یعنی زندگی حضرت زهرا و امیرالمؤمنین نزدیک شویم. امروز سالروز آشنایی من و رفاقت من با یکی از دوستان سمت خدایی هم هست. اولین برنامه سمت خدا را یادم هست روز اول ذی الحجه 92، 93 که حاج آقای فرحزاد مکه بودند و من توفیق حضور در این برنامه را داشتم. امروز یکی از خاطره‌های قشنگ تاریخ صدر اسلام رقم خورده است و از آنجایی که ظاهراً امروز طلاق ثبت نمی‌شود، آرزو کنیم به برکت این ازدواج قشنگ، در زمین و آسمان یک جشن و هلهله‌ی شادی برپا کرد، زندگی همه محبان اهل بیت(ع)، کسانی که عاشق امیرالمؤمنین و حضرت زهرا هستند پر از خاطره‌های قشنگ و آسمانی باشد و زندگی‌ها رنگ اختلاف به خودشان نگیرد.
شریعتی: الهی آمین، خیلی از ما در زندگی و روابطمان یک گمشده‌ای داریم و آن آرامش است، به مناسبت امروز در مورد آرامش صحبت خواهیم کرد.
حاج آقای عباسی: امروز بحث من سه مرحله دارد، در شنیدن بحث امروز حواسمان به خودمان باشد. به من می‌گویند: مگر شما نگفتید کاری به همدیگر نداشته باشیم، چرا وقتی حرف‌های شما را می‌شنویم برمی‌گردند مرا سرزنش می‌کنند؟ این باعث می‌شود من نتوانم حرف شما را گوش کنم. من قبول کردم به دیگران کار نداشته باشم، به دیگران تذکر بدهید کار به من نداشته باشند. پدر می‌گوید: بحث شما را گوش می‌دهم، بچه‌ام می‌گوید: بابا با شماست! خانم من می‌گوید: با شماست. اجازه بدهید این بحث‌ها به حال همه ما فایده داشته باشد.
بحث ما در مورد آرامش است، سرمایه‌ای که حاضر هستیم خیلی کارها بکنیم که اگر داریم حفظ کنیم و اگر نداریم بدست بیاوریم. در یک جامعه ایمانی همه اعضای جامعه موظف هستند که مایه آرامش همدیگر باشند و زمینه آرامش همدیگر را فراهم کنند. حاکم جامعه هم باشی، خدا می‌گوید: پیغمبر من، این زکات را که می‌گیری، بگیر. این زکات باعث تطهیر خودشان و مالشان و مایه رشدشان می‌شود. «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ‏ بِها» (توبه/103) اما وقتی این را گرفتی «وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ» دعایشان کن. چه دعایی بماند، مقصد این دعا از نگاه قرآن عزیز این است «إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» دعا که می‌کنی مایه‌ی آرامش اینهاست.
گاهی اوقات پدر برای من دعا می‌کند، همینقدر که احساس می‌کنم دست به آسمان بلند کرده و می‌گوید: خدایا حاجت دل پسرم را بده. همین که پدرم دعایم می‌کند مایه آرامش من است. در ازدواج هم همه این آیه را شنیدیم «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها» (روم/21) یکی از نشانه‌های خدا این است که از جنس خودمان، انسان یک همسری را آفریده تا مایه آرامش ما باشد. در این آرامش چه خبر است؟ آیه 4 سوره فتح، «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ‏ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» خدا کسی است که آرامش را در دل مؤمنین نازل می‌کند، از نگاه ما شاید این آرامش آخر خط باشد. ولی از نگاه خدا این آرامش یک سرمایه است، «لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ» به این ایمانی که دارید قانع نشوید. ایمانتان را بالا بیاورید، خدا این آرامش را به دل مؤمنین داده تا ایمانشان را رشد بدهند. ما مایه‌ی آرامش بقیه باشیم، مایه آرامش پدر و مادر، همسر، فرزند، رفیق، این آرامش باعث می‌شود زمینه رشد و رسیدن به هدف خلقت برای همه فراهم شود. چطور مایه آرامش شویم؟
یک آیه داریم، «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ‏ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) آگاه باشید که فقط با یاد خدا دلها آرام می‌شود. در کافی شریف یک حدیث از رسول خدا(ص) هست که حضرت فرمود: حواریون به عیسی(ع) گفتند: « يَا رُوحَ‏ اللَّهِ‏ مَعَ مَنْ نُجَالِسُ» ما با چه کسی بنشینیم؟ حضرت عیسی فرمودند: با کسی بنشینید که دیدن او «مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ» شما را یاد خدا بیاندازد. «وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ» حرف می‌زند بر علم شما اضافه شود، «وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه‏» عملش را می‌بینید رغبت به آخرت پیدا کنید و از دنیا کنده شوید. من از کنار هم قرار دادن «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ‏ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» آگاه باشید که فقط به یاد خدا دلها آرام می‌گیرد، من با«مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ» به چه نتیجه‌ای می‌خواهم برسم. با کسی نشست و برخاست کنید که شما را به یاد خدا بیاندازد. آقایان و خانم‌ها، دخترها و پسرها! اگر بخواهیم مایه آرامش بقیه باشیم باید دیدن ما مایه‌ی یادآوری خدا باشد. اگر دیدن ما بقیه را یاد خدا انداخت، یاد خدا هم دلها را آرام می‌کند پس ما مایه‌ی آرامش دیگران می‌شویم. ما باید خودمان یاد خدا باشیم.
من با دیدن قرآن یاد خدا می‌افتم، حرم امام رضا را می‌بینم یاد خدا می‌افتم، اگر امام زمانم را ببینم، یاد خدا می‌افتم. آدم‌ها می‌توانند هرکدامشان ذکرالله شوند. امام رضا(ع) فرمودند که روی انگشتر حضرت عیسی دو جمله نوشته بود. آن دو جمله هم از انجیل گرفته بود، «طُوبَى‏ لِعَبْدٍ ذُكِرَ اللَّهُ مِنْ أَجْلِهِ» خوش به حال بنده‌ای که بخاطر او خدا یاد می‌شود. من می‌بینم یاد خدا بیافتم. «وَ وَيْلٌ لِعَبْدٍ نُسِيَ اللَّهُ مِنْ أَجْلِهِ» وای به حال بنده‌ای که خدا بخاطر او فراموش می‌شود. وقتی می‌آید یاد خدا می‌رود. خیلی از مشکلاتی که در زندگی‌ها وجود دارد بخاطر این است که اهالی آن خانه هنوز ذکر خدا نشدند. وقتی ذکر شوند مایه آرامش می‌شوند.
در مرحله اول گفتیم: باید مایه‌ی آرامش دیگران باشیم. بخواهیم مایه آرامش دیگران باشیم یک راه دارد که ذکر شویم. یعنی چه ذکر شویم؟ یعنی طوری شویم که مردم وقتی ما را دیدند، همسرمان ما را دید، یاد خدا بیافتد. اگر یاد خدا افتاد مایه‌ی آرامش می‌شویم. سؤال: چطور ذکر خدا شویم؟ صبر کنیم، این مرحله سوم بحث است. بحث ما چه ربطی به روز ازدواج حضرت زهرا و امیرالمؤمنین دارد؟ ما در عالم معنوی‌تر از ازدواج حضرت زهرا و امیرالمؤمنین نداریم. چهارده معصوم داریم گل سر سبد عالم خلقت هستند. فقط یک زن و شوهر داریم که هم زن جزء چهارده معصوم است و هم مرد، امیرالمؤمنین علی(ع) و حضرت زهرا(س). من خیلی خلاصه در مورد ویژگی‌های این زندگی صحبت کنم.
یکی از کلماتی که امیرالمؤمنین درباره حضرت زهرا می‌گویند، اینقدر این کلام قشنگ است که آدم وقتی به عمق آن خوب فکر می‌کند یک هیجانی به او دست می‌دهد. حواسمان را جمع کنیم، این را امیرالمؤمنین می‌گوید. امیرالمؤمنینی که در معراج خدا با لهجه‌ی علی(ع) با پیامبر حرف زد. وقتی پیامبر(ص) پرسید: خدایا این تو هستی که با من حرف می‌زنی یا علی؟ خدا پاسخ داد، به پیامبر نازنین‌اش که من به قلبت نگاه کردم آن موقعی که تنها شده بود، جبرئیل هم تنها گذاشته بود و نمی‌توانست بالاتر برود، به قلبت نگاه کردم و دیدم محبوب‌ترین فرد نزد تو علی است و من با زبان علی حرف زدم برای اینکه دلت آرام شود. امیرالمؤمنینی که مایه آرامش دل پیغمبر است این حرف را می‌زند. «لَقَدْ كُنْتُ‏ أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَتَنْكَشِفُ عَنِّي الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَانُ» من نگاه می‌کردم به فاطمه زهرا همه غم‌ها و غصه‌ها از دلم می‌رفت. چقدر حضرت زهرا باید ذکر الله باشد که امیرالمؤمنین غم و غصه‌ها را فراموش کند.
بعد از شهادت حضرت زهرا(س)، امیرالمؤمنین(ع) دارند با همسرشان درد دل می‌کنند، «بِمَنِ الْعَزَاءُ يَا بِنْتَ‏ مُحَمَّدٍ كُنْتُ بِكِ أَتَعَزَّى فَفِيمَ الْعَزَاءُ مِنْ بَعْدِكِ» دختر رسول خدا، آن موقع که مشکلات به من هجوم می‌آورد من با تو آرام می‌گرفتم. در مشکلات تو بودی مرا آرام می‌کردی، بعد از تو از چه کسی آرامش بگیرم؟ این مرحله دوم بود. سؤال: من می‌خواهم ذکر شوم، چه کار کنم؟ من باید کاری کنم که هرکس مرا دید یاد خدا بیافتد. باید رنگ خدا بگیرم. «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ‏ أَحْسَنُ‏ مِنَ‏ اللَّهِ صِبْغَةً» (بقره/138) من می‌خواهم رنگ خدا بگیرم، از رنگ خدا قشنگ‌تر چه رنگی است؟
ابوحمزه ثمالی از امام باقر(ع) نقل می‌کند در کافی شریف، جلد 2، صفحه 496 است. «مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ الَّتِي‏ لَمْ‏ تُغَيَّرْ» در توراتی که تحریف نشده این نوشته شده که موسی(ع) از خدا سؤال پرسید: «أَنَّ مُوسَى ع سَأَلَ رَبَّهُ فَقَالَ يَا رَبِّ أَ قَرِيبٌ أَنْتَ مِنِّي فَأُنَاجِيَكَ أَمْ بَعِيدٌ فَأُنَادِيَكَ» خدایا تو نزدیک من هستی تا آرام با تو حرف بزنم و نجوا کنم یا دور هستی و داد بکشم صدایت بزنم؟ وحی رسید از جانب خداوند «فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِي» من همنشین کسی هستم که یادم کند. من می‌خواهم دیگران با دیدن من یاد خدا بیافتند، من باید همنشین خدا باشم؟ «من ذکرنی» یعنی دائم ذکر بگویم؟ امام صادق(ع) در کافی شریف جلد 2، صفحه 80 فرمودند: از سخت‌ترین چیزهایی که خدا بر بندگانش واجب کرده این است، «ذکر الله کثیرا» زیاد ذکر خدا داشته باشند. «ذِكْرُ اللَّهِ‏ كَثِيراً ثُمَّ قَالَ لَا أَعْنِي سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» مردم حواستان را جمع کنید، اگر من گفتم: ذکر خدا، مقصودم این نبود که تسبیح دست بگیرید و «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» بگویید. «وَ إِنْ كَانَ مِنْهُ» البته این هم هست، اما مقصود من «وَ لَكِنْ ذِكْرَ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ» در موقعیت موختلف حلال و حرام که قرار می‌گیریم یاد خدا باشیم. «فَإِنْ كَانَ طَاعَةً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ كَانَ مَعْصِيَةً تَرَكَهَا» اگر موقعیتی که در آن هستیم طاعت خداست عمل کنیم. اگر معصیت است، ترک کنیم. خدا می‌گوید: بنده من، تو از من اطاعت کن، من تو را مثل قرار می‌دهم، هرکس تو را دید یاد من بیافتد.
مشکل اول این است که تا ذکر می‌گوییم، می‌گوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» را بگویم؟ بله بگو و اهل ذکر باش. حقیقت ذکر این است که این ذکر زبانی تو را اینجا برساند که همیشه حواست باشد در موقعیت‌های مختلفی قرار داری که یا طاعت است یا معصیت است. فکر نکنیم طاعت و معصیت اندازه محدودی دارد، ما دائم در حال امتحان با طاعت و معصیت هستیم. سوء ظن گناه است. من اگر اهل سوءظن باشم نمی‌توانم ذکر شوم. صداقت واجب است و دروغ حرام است، غیبت حرام است، خیرخواهی واجب است. احترام به پدر و مادر واجب است. اگر من اهل بی احترامی به پدر و مادر بودم دیگر نمی‌توانم مایه آراهمش همسرم باشم. بی احترامی کردن من به پدر و مادرم، آنها را بی قرار می‌کند. من با این کار باعث شدم همسرم ناآرام شود. چرا؟ چون ذکر نیستم. می‌گوید: من همه چیز را تأمین کردم ولی چرا همسرم در خانه آرام نیست؟ ممکن است یک نفر ذکر باشد، بالاتر از پیغمبر(ص) است؟ ولی دیگران می‌بینند حالشان عوض شود و به هم بریزند. ممکن است یک مردی و یک زنی ذکر شده باشد ولی کسی از او آرامش نگیرد. اگر گاهی نمی‌توانم مایه آرامش همسرم باشم، برای این است که یکجایی دارم یک غیبتی را می‌کنم. اهل غیبت و دروغ و بی احترامی هستم، اهل مراعات نکردن مسائل مالی هستم، آنجا ذکر نشدم، اینجا مایه آرامش نیستم با اینکه پول زیادی به پای همسرم ریختم.
اگر این نگاه را خوب رویش تمرکز کنیم گره خیلی از مشکلات زندگی ما حل می‌شود. خانم می‌گوید: من چیزی از زیبایی کم ندارم و خلق خوبی هم با همسرم دارم، ولی از من راضی نیست. می‌گویم: به گفتگوهایی که با خواهرت داری، با رفیقت داری دقت کن، چقدر با آبروی مردم بازی کردی؟ می‌گوید: چه ربطی دارد؟ می‌گویم: ربطش به آن آیه و روایت برمی‌گردد. از این زاویه وقتی به بندگی خدا نگاه می‌کنیم دیگر بندگی خدا یک کار فردی نیست. اگر من حواسم جمع است به اینکه اهل صداقت و اهل حسن ظن و احترام و اهل صیانت از آبروی دیگران، اهل خیرخواهی باشم، دارم به همه محله کمک می‌کنم و به جامعه‌ام کمک می‌کنم. وقتی همسر من آرامش بگیرد، بچه من هم آرامش می‌گیرد.
تصور کنید در یک شهری ده تا محله هست، هرکدام از ما شاید توفیق داشته باشیم یکی از اولیای الهی را ببینیم. یکی آیت الله بهجت را دیده، یکی آیت الله حق شناس را دیده، حاج آقای مجتهدی را دیده، انشاءالله خدا خوب‌ها را زیاد کند. خودمان یکی از آن خوب‌ها شویم. فرض کنید یک شهری ده محله دارد، در هر محله‌ای یک آیت الله بهجت است. چقدر مایه آرامش بود. دوره جوانی نماز آیت الله بهجت می‌رفتم. از اوایل طلبگی مسائل تربیتی‌ و کنکاش و پژوهش در این حوزه را دوست داشتم. آنهایی که نزد آیت الله بهجت رفتید، باور کنید خیلی ها صرفاً برای نماز آیت الله بهجت نمی‌آمدند، می‌آمدند آیت الله بهجت را ببینند. چرا؟ چهره نورانی بود، ولی یک بنده خدایی پیشنهاد داده بود ایشان جراحی زیبایی بکند. با این فیزیک دنیایی و معادلات دو دو تا چهارتا، خط‌کش تو خط‌کش نیست. ایشان نمازشان تمام شد و از مسجد بیرون می‌رفتند، قیافه‌اش اروپایی بود، با چه حسی ایشان را تماشا می‌کرد، ایشان آمد رد شود یکی از آقایان نگهشان داشت و به آیت الله بهجت گفت: ایشان سوئدی است، از سوئد آمده شما را ببیند. چه جذبه‌ای است؟ ایشان چند سال آخر خیلی معروف شدند. از سوئد آدم را اینجا می‌کشاند. در هر محله یک آیت الله بهجت باشد، مایه آرامش است.
من در هجده سالگی شنیدم یک آیت الله حق شناسی در مسجد امین الدوله بازار بین دو نماز چهارشنبه‌ها، درس اخلاق دارند. نه یکبار ایشان را دیده بودم، یادم هست زنگ آخر چهارم دبیرستان، ورزش داشتیم. پول تاکسی نداشتم. ورزش را رها می‌کردم، با اتوبوس کرج- تهران می‌رفتم پارک شهر پیاده می‌شدم و می‌دویدم تا به کلاس درس ایشان برسم. داداش جون! گناه نکن. گاهی فقط می‌رفتم دیدن ایشان. نگوییم: من آیت الله بهجت و آیت الله حق‌شناس نمی‌شوم، از همین امروز شروع کنیم، ذکر خدا بگوییم، سوء ظن‌هایمان را نسبت به دیگران کم کنیم. از یکجایی شروع کنیم، توبه کنیم، کم کنیم. بی احترامی به پدر و مادر کردیم، زنگ بزنیم عذرخواهی کنیم. شنیدم بی احترامی به تو باعث می‌شود من ذکر خدا نشوم. من می‌خواهم ذکر خدا شوم. «طُوبَى‏ لِعَبْدٍ ذُكِرَ اللَّهُ مِنْ أَجْلِهِ»
بعضی‌ها می‌گویند: وضع ما خیلی خراب است، چه کنیم؟ می‌شود ما هم ذکر شویم؟ بله. همین که توبه کردیم، امروز دل پشیمان، دو تا واسطه، حضرت علی و حضرت زهرا، معنوی‌ترین عروس و داماد عالم را نزد خدا می‌بریم و توبه می‌کنیم. عبید فرار، از اراذل و اوباش نجف است. وقتی در خیابان‌های نجف راه می‌رود چند نفر مسلح دور و اطرافش هستند، مردم باید به او احترام بگذارند، هرکس به او احترام نگذارند عصبانی می‌شود، ملا حسین قلی همدانی رد می‌شود. عبید فرار می‌بیند، ملاحسین قلی همدانی به او اهمیت نمی‌دهد. تند می‌شود که چرا به من احترام نگذاشتی؟ می‌گوید: مگر تو که هستی؟ می‌گوید: من عبید فرار هستم، مرا نمی‌شناسی؟ عبید فرار یعنی بنده فراری! تا می‌گوید: من عبید فرار هستم، ملا حسین قلی همدانی می‌گوید: از کی فرار کردی؟ از خدا یا رسول خدا؟ ملا حسین قلی همدانی رفت. یک شب گذشت، فردا ملا حسین قلی همدانی سر درس آمد. درس تمام شد. به شاگردانش گفت: یکی از بندگان خدا از دنیا رفته، من تشییع جنازه می‌روم. هرکس می‌آید با من بیاید. شاگردان دنبال استاد افتادند، دیدند به سمت منزل عبید فرار می‌رود. اینکه از یاغی‌های نجف بود. استاد می‌گوید: برویم تشییع جنازه یکی از بندگان خدا؟ رفتند، وقتی تشییع جنازه تمام شد، به خانواده‌اش گفتند: چه خبر؟ این حالش خوب بود. گفتند: این شب‌ها دیر می‌آمد، دیشب زود آمد، در حیاط اشک می‌ریخت و گریه می‌کرد، پشت سر هم این جمله را تکرار می‌کرد: عبید از کی فرار کردی؟ از خدا یا رسول خدا؟ گفت و اشک ریخت و دق کرد و مرد!
شریعتی: انشاءالله اگر فرار می‌کنیم به سمت خدا فرار کنیم. «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» (ذاریات/50) امروز صفحه 476 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ «78» اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْكَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْكُلُونَ «79» وَ لَكُمْ فِيها مَنافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيْها حاجَةً فِي صُدُورِكُمْ وَ عَلَيْها وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ «80» وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ فَأَيَّ آياتِ اللَّهِ تُنْكِرُونَ «81» أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ «82» فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ «83» فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ «84» فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ»
ترجمه آیات: و همانا ما پيش از تو پيامبرانى فرستاديم. داستان بعضى از آنان را براى تو بازگو كرديم و (داستان) بعضى ديگر را براى تو نقل نكرديم و هيچ پيامبرى نمى ‏تواند معجزه‏اى جز به فرمان خدا بياورد، پس چون فرمان خدا آمد (و قيامت برپا شد)، به حقّ داورى خواهد شد و باطل گرايان در آن جا زيانكارند. خداوند است كه براى شما چهار پايان را قرار داد تا از آنها سوارى بگيريد و از آنها بخوريد. و براى شما در چهار پايان منافع (ديگرى نيز) هست؛ و سوار بر آنها به نيازى كه در دل داريد برسيد و بر آنها و بر كشتى‏ها حمل مى‏شويد. و خداوند (پيوسته) آيات خود را به شما نشان مى‏دهد، پس كدام يك از آيات الهى را انكار مى‏كنيد؟ پس آيا در زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنان بوده‏اند چه شد (و چگونه نابود شدند؟ آنان) تعدادشان از اينان بيشتر و قدرت و آثارشان در زمين سخت‏تر (و فزون‏تر) بود، امّا آن چه را به دست آورده بودند به كارشان نيامد. پس چون پيامبرانشان همراه با معجزات به سراغشان آمدند به آن مقدار علمى كه نزدشان بود خوشحال شدند (و حاضر نشدند منطق انبيا را بپذيرند) و آن چه (از قهر الهى) كه به تمسخر مى‏گرفتند، آنان را فرا گرفت. پس چون عذاب ما را ديدند گفتند: «به خداوند يكتا ايمان آورديم و به آن چه (از قبل) شرك مى‏ورزيديم كافر شديم». امّا پس از آن كه قهر ما را ديدند، ديگر ايمانشان برايشان سودى نداشت. اين سنّت الهى است كه در ميان بندگانش جارى است. و در اين جا كافران زيانكارند.
شریعتی: برای قربانی اول ماه ذی الحجه که در این ماه دو بار قربانی داریم، اول ماه و روز عید قربان، می‌توانید به سایت و یا کانال برنامه مراجعه کنید.
حاج آقای عباسی: ما باید مایه آرامش همدیگر باشیم، برای اینکه مایه آرامش هم باشیم باید ذکر خدا شویم یعنی دیدن ما بقیه را یاد خدا بیاندازد. برای اینکه ذکر خدا شویم باید بنده خدا شویم. اگر نمی‌توانیم یا فکر می‌کنیم نمی‌توانیم به درجه اولیای الهی برسیم این فکر را کنار بگذاریم، در مسیر اولیای الهی حرکت کنیم، هر اندازه توان داریم شروع کنیم بندگی خدا را بکنیم. ما هر لحظه در حال بندگی خدا هستیم. در هر موقعیتی هستیم طاعت هست عمل کنیم، معصیت هست ترک کنیم. ما به اندازه‌ای که می‌توانیم بندگی کنیم. اگر کردیم ذکر خدا می‌شویم و به این اندازه مایه‌ی آرامش دیگران هستیم. خدایا به حق عروس و داماد امروز معنوی‌ترین ازدواجی که در عالم شکل گرفت، توفیق ذکر شدن به همه ما مرحمت کن.
شریعتی: «والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمدٍ و آله طاهرین»