main logo of samtekhoda

99-04-30-حجت الاسلام والمسلمين حسینی قمی – سیری در نهج البلاغه حکمت147


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه:
سیری در نهج البلاغه حکمت147

كارشناس: حجت الاسلام حسینی قمی

تاريخ پخش: 30- 04- 99

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

با نام تو عشق سرمدی خواهد شد *** دلها همه خالی از بدی خواهد شد

هر غنچه که بر تو می‌فرستد صلوات *** یک روز گل محمدی خواهد شد

سلام می‌کنم به همه بینندگان خوب و نازنین‌مان، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. انشاءالله تنتان سالم باشد، برای سلامتی تک تک بیماران دعا می‌کنیم که انشاءالله خدا به همه آنها عافیت و سلامتی بدهد. حاج آقای حسینی قمی سلام علیکم، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان عزیز دارم.

شریعتی: مهمان سفره‌ی ناب نهج‌البلاغه شریف هستیم. بحث امروز شما را با دل و جان خواهیم شنید.

حاج آقای حسینی قمی: حکمت 147 نهج‌البلاغه یعنی بخش سوم، بخش حکمت‌ها، مرحوم علامه تُستری(ره) علامه شیخ محمد تقی شوشتری که یکی از شارحین خوب نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین هستند، شرح ایشان یک شرح موضوعی است. یعنی همه به ترتیب نهج‌البلاغه را شرح کردند، ایشان هم موضوع بندی کرده است. بحثی دارد ایشان در امامت، امامت خاصه و امامت عامه، مواردی که امیرالمؤمنین به موضوع امامت اشاره کردند، ایشان در سه جلد جمع آوری کرده است. ایشان برداشت‌های زیبایی دارند، به ذهن من رسید در آستانه ماه ذی الحجه به سبک این بزرگوار مباحثی که در موضوع امامت هست تقدیم کنم.

در مطالعه نهج‌البلاغه حتماً پنج شرح را می‌بینیم. شرح مرحوم ابن میثم بحرانی که از قدیمی‌ترین شرح‌های نهج‌البلاغه هست. شرح ابن ابی الحدید هست که از علمای اهل سنت است. «منهاج البراعه» شرح مرحوم میرزا حبیب الله خویی هست که شرح بسیار مفصلی است. شرح مرحوم تستری، شرح پیام امام امیرالمؤمنین تعریف آیت الله مکارم شیرازی است. این شرح پانزده جلدی است و بسیار خوب است. متأسفانه این شرح ناشناخته است، گاهی در جمل علما عرض می‌کنم چنین شرحی داریم، خبر ندارند.

امشب شب شهادت پاره‌ی تن امام رضا(ع) وجود مقدس امام جواد(ع) هست، یکوقت به دلیل این بیماری کرونا از تعظیم شعائر دینی غفلت نکنیم. مسائل بهداشتی را رعایت کنیم و با فاصله‌گذاری در جلسات شرکت کنیم. امشب شب آخر ماه ذی القعده و فردا اول ماه ذی الحجه است که ماه امامت و ولایت است. مناسبت‌های زیادی دارد. غیر از شهادت امام باقر(ع) که هفتم ماه ذی الحجه هست و شهادت حضرت مسلم که نهم ذی الحجه هست، همه شادی و جشن است. ماهی که در پیش داریم، نهم ماه ذی الحجه داستان «وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ‏ إِلَّا بَابَه‏» پیامبر تمام درها را از خانه‌ها به مسجد بستند، جز خانه امیرالمؤمنین. دهم ماه ذی الحجه حدیث ثقلین است. «انى تاركم‏، فيكم‏ الثقلين كتاب الله و عترتى» (بحارالانوار، ج 2، ص 103)  داستان ابلاغ آیاتی از سوره برائت توسط امیرمؤمنان، چهاردهم ماه ذی الحجه نزول آیه‌ی 26 سوره اسراء است، داستان بخشیدن فدک توسط پیامبر به فاطمه زهرا، تمام منابع عامه این را نوشتند. پانزدهم ماه ذی الحجه ولادت امام هادی(ع) است. هفدهم ماه ذی الحجه نزول آیه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ‏ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» نزول آیه‌ی تبلیغ، آیه مودت «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ‏ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مریم/96) هجدهم ماه ذی الحجه عید الله اکبر است، نزول آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» داستان خطبه غدیر پیامبر اسلام، عقد اخوت پیامبر با امیرالمؤمنین، بیستم ذی الحجه نزول آیه‌ی اول سوره معارج «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ‏ واقِع‏» (معارج/1) بیست و یکم ماه ذی الحجه آیه 59 سوره نساء «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏» 24 ماه ذی الحجه نزول آیه مباهله، داستان مباهله، آیه 61 سوره آل عمران است. نزول آیه تطهیر، آیه 23 سوره مبارکه احزاب، آیه ولایت، آیه خاتم بخشی امیرالمؤمنین، «إِنَّما وَلِيُّكُمُ‏ اللَّهُ‏ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» (مائده/55) دهها آیه‌ی قرآن با دهها مناسبت مربوط به امیرالمؤمنین در این روزهایی است که در ماه ذی الحجه داریم. 25 ذی الحجه، سوره‌ی هل أتی، هجده آیه از این سوره نازل شده در داستان امیرالمؤمنین(ع). اگر کسانی می‌خواهند برای ولایت و هدایت مردم، برای آشنایی دیگران با مسأله امامت کاری کنند، مجالس انحصار ندارد به شکلی که ما در گذشته داشتیم. با رعایت مسائل بهداشتی می‌شود مجالس را برگزار کنیم.

حکمت 147 نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین دست کمیل بن زیاد نخعی که دعای کمیل یادگاری است که حضرت به او یاد دادند. کمیل می‌گوید: امیرالمؤمنین دست مرا گرفتند و به بیرون از شهر بردند. وقتی به صحرا رسیدیم، «تنفس‏ السعداء» حضرت آهی کشید. کمیل از اصحاب سرّ امیرالمؤمنین است. در حالات این بزرگوار نوشتند که جزء اصحابی است که امیرالمؤمنین اسرار را به کمیل می‌گفتند. امیرالمؤمنین هم خبر دادند که تو به دست حجاج به شهادت خواهی رسید و کمیل به شهادت رسید و امیرالمؤمنین خبر از شهادت او داده بودند. این حکمت دو بخش دارد. «ثم قال: يا كميل بن زياد، إن هذه القلوب أوعية فخيرها أوعاها» حضرت دلهای انسان را به ظرف تشبیه کردند. بهترین دل دلی است که ظرف وجودی‌اش وسیع‌تر باشد. «فاحفظ عنّي ما أقول لك» اینها را به حافظه بسپار. مردم سه دسته هستند. «الناس ثلاثة: فعالم ربّاني، و متعلّم على سبيل نجاة، و همج رعاع» عده‌ای عالم ربانی هستند، عده‌ای شاگرد هستند و یاد می‌گیرند و عده‌ای هم «أتباع كلّ ناعق» آدم‌های بی توجه و نادان هستند. «يميلون مع كلّ ريح» هرطور باد بیاید اینها را می‌برد. «لم يستضيؤوا بنور العلم» دنبال فرا گرفتن علم و دانش نمی‌روند. «و لم يلجؤوا إلى ركن وثيق» به عالم ربانی پناه نمی‌برند.

بخش دوم این حکمت مربوط به بحث امامت است که من می‌خوانم. شاید در نهج‌البلاغه کم داشته بیانی که در مصادر متعدد آمده باشد. در منابع اهل سنت و منابع شیعه، در منابع شیعه، مرحوم کلینی در کافی شریف این خطبه را با تغییری در عبارات دارند. مرحوم شیخ صدوق در چهار کتاب، کمال الدین، توحید، ارشاد، از اهل سنت تذکره‌ی ابن جوزی آورده است. چیزی نیست که از نظر سندی قابل خدشه باشد. «كذلك يموت العلم بموت حامليه اللهم بلى لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجّة، إمّا ظاهرا مشهورا، أو خافيا مغمورا» زمین از حجت خالی نمی‌ماند. خداوند هیچگاه اگر بخواهیم محور این خطبه را در یک جمله بگوییم، ضرورت حجت روی زمین، لذا مرحوم کلینی این روایت را در کافی در باب اضطرار به حجت بیان کرده است.   زمین نمی‌تواند خالی از حجت باشد. یا آن حجت ظاهر است و مردم می‌بینند، گاهی هم نه نمی‌تواند ظاهر باشد، در غیبت است. چرا حتماً زمین خالی از حجت نیست؟ «لئلا تبطل حجج اللّه و بيناته» برای اینکه حجت‌های الهی، نشانه‌های پروردگار گم نشود و از بین نرود. پیامبر یا امامی باید در جامعه باشد. «و كم ذا؟ و أين؟ أولئك» این حجت‌ها چند نفر هستند و کجا هستند؟ «و اللّه الأقلون عددا» به خدا قسم تعداد اینها کم است «و الأعظمون بهم يحفظ اللّه» نزد خدا جایگاه ویژه‌ای دارند. «حججه بيّناته يودعها نظراءهم» خدا به وسیله اینها حجت‌هایش را برای مردم حفظ می‌کند. اینها هستند تا امام بعد از خودشان به ودیعت بسپارند. «و يزرعوها في قلوب أشباههم» اینها را در دل دیگران بنشانند. «هجم بهم العلم على حقيقة البصيرة» علم به آنها هجوم می‌آورد.

مرحوم ملاصدرا چون شرح کافی مرحوم کلینی را دارد، در شرح فی ضلال نهج‌البلاغه استاد محمد جواد مغنیه، دیدم تعبیر قشنگی دارد. چرا حضرت می‌فرماید: «هجم بهم العلم» علم به اینها هجوم می‌آورد. علوم اهل بیت علوم اکتسابی نیست. علم دنبال اینها می‌آید. فرق مهمی که در تعریف امامت داریم با دیگران این است که ما می‌گوییم: امام باید اعلم مردم باشد، شجاع‌ترین مردم باشد، امام رضا(ع) در روایتی که بیان فرمودند، هفتاد ویژگی برای امام بیان کردند. علم به سوی اینها هجوم آورد. «هجم بهم العلم» یک فرق مهمتری که در تعریف امامت داریم، این است که ما وقتی می‌خواهیم امام را تعریف کنیم، می‌گوییم: امامت باید از ناحیه پروردگار باشد. «إِنِّي جاعِلُكَ‏ لِلنَّاسِ إِماما» (بقره/124) من قرار می‌دهم، یا در آیات ولایت، «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ دِينَكُم ‏وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِينا» (مائده/3) من این کار را کردم. «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ‏ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» (مائده/67) اعتقاد ما در امامت این است. ما براساس آیات قرآن می‌گوییم: امامت باید از ناحیه پروردگار باشد.

امام رضا(ع) می‌فرماید: «إِنَ‏ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَكَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ» امامت چیزی نیست که مردم بتوانند انتخاب کنند، یک نگاه هم هست دیگران می‌گویند: امامت لازم نیست اینطور باشد، هرکس مردم انتخاب کردند. تعبیر معروفی که اهل سنت در امامت دارند این است، «الامامة رئاسة العامه فی امور الدین و الدنیا و یجب نصبه علی الناس» امامت یک ریاست عمومی است در امور دینی و دنیایی مردم، مردم انتخاب کنند. مثل ریاست جمهوری که مردم انتخاب می‌کنند. الآن کسی می‌گوید: رئیس جمهوری انتخابی شما اعلم و افضل مردم باشد؟ مهم این است که مردم او را خواستند. کتابی داریم به نام «التمهید» برای یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام باقلانی است. محال است این کتاب در یک کتابخانه مهم اهل سنت نباشد. مرحوم علامه امینی در جلد هفتم الغدیر از ایشان نقل کردند. ایشان وقتی امامت را در نگاه عامه تعریف می‌کند، عین عبارتش این است. می‌گوید: «لا ينخلع‏ الإمام بفِسقه و ظُلمِه، بغصب الأموال» این امامی که مردم انتخاب کردند در آغاز هیچ شرطی ندارد، در ادامه هم شرطی ندارد. اینقدر می‌گوییم: یزید سید الشهداء را به شهادت رساند. می‌گویند: با کشتن امام حسین چیزی از خلافت رسول اللهی یزید کم نمی‌شود!! امام خلع نمی‌شود به فسق و ظلم و قتل نفوس و غصب اموال، لذا در این تعریف تمام خلفای بنی امیه، معاویه، یزید، عبدالملک، مروان، وقتی مروان آمد بعد از جنگ جمل با امیرالمؤمنین بیعت کند، در خطبه 72 نهج‌البلاغه هست. حضرت دست مبارکشان را کشیدند و فرمودند: مروان دستش دست یهودی و دست مکر است. همین آدم خلیفه مسلمین می‌شود. عبدالملک خلیفه مسلمین می‌شود. عبدالملک آدمی است که در تاریخ الخلفای ملا جلال الدین سیوطی آمده است، ملا جلال الدین حدود چهارصد سال پیش از دنیا رفته است. این آقا تمام ظلم‌ها و جنایات خلفای بنی عباس و بنی امیه را نقل کرده است. مثلاً روزی که عبدالملک مروان به خلافت رسید گفت: ایها الناس اگر کسی مرا به تقوا دعوت کند با شمشیر گردنش را می‌زنم. بعد از مدت‌ها کسی گفت: خلیفه مسلمین راست است می‌گویند: شما شرب خمر می‌کنید؟ گفت: شرب خمر چیزی نیست، ما شرب دماء مسلمین را می‌کنیم. 36 خلیفه عباسی در این تعریف می‌گنجند، 14 خلیفه اموی در این تعریف می‌گنجند. این خیلی فرق مهمی است. مبالغه نیست، زمین تا آسمان بین این دو تعریف برای امامت فرق است.    حضرت می‌فرماید: «هجم بهم العلم» علم به اینها هجوم می‌آورد.

حضرت می‌فرماید: اینها دو جور علم دارند، «حَتَّى‏ يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ» یکسری علومی است که ائمه از همدیگر به ودیعت می‌دهند، اسراری است که امام حسین به امام سجاد داده است. این حدیثی که مرحوم کلینی در کافی شریف دارد، امیرالمؤمنین فرمود: آخرین لحظات زندگانی پیامبر، پیامبر خدا هزار باب علم به من یاد دادند که از این هزار باب، هزار باب دیگر باز می‌شد.   «یزرعوها» پیامبر بذرش را در دل امیرالمؤمنین کاشته است. «هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقَائِقِ الْأُمُورِ فَبَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ» اینها به روح الیقین می‌رسند. ما یک عین الیقین داریم، علم الیقین داریم، حق الیقین داریم. شما یکوقت از دور یک دودی می‌بینی می‌فهمی اینجا آتشی هست و این را علم داری. یکوقت از نزدیک آتش را می‌بینی، این عین الیقین است. یکوقت حق الیقین است. دست شما با آتش می‌سوزد. این حق الیقین است. انسان در درجات ایمانش می‌تواند به حق الیقین برسد. لذا امیرالمؤمنین می فرماید: اینها از علم الیقین گذشتند و به حق الیقین و روح الیقین رسیدند. «وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ» راه‌هایی که برای دیگران سخت است، برای اینها آسان است. تمام سختی‌ها را در راه امامت و خلافت پیامبر تحمل می‌کنند. «وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ» چیزی که آدم‌های جاهل از آن وحشت دارند، انس می‌گیرند. به گوشه زندان می‌افتادند و خدا را شکر می‌کردند از اینکه جای خلوتی برای عبادت داریم. «صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى» خلفای رسول خدا جسمشان در دنیا بود ولی روحشان متعلق به عالم دیگر بود.

یکی از عزیزان می‌فرمود: خیلی‌ها می‌گویند: می‌شود معراج پیامبر را ثابت کنید. ایشان می‌فرمود: ثابت کردن معراج پیامبر هنر نیست، اینکه در دنیا حضور پیامبر را ثابت کنیم، هنر است. «يَا كُمَيْلُ أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ» چه کسی امام و خلیفه رسول خداست؟ «وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ» مردم را به دین الهی دعوت می‌کنند. «هَايْ هَايْ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ» امیرالمؤمنین حسرت می‌خورد کاش همه اینها را زیارت می‌کرد.

اینکه امیرالمؤمنین می‌فرماید: جامعه نیاز به خلیفه دارد، با این ویژگی‌ها، اسرار و ودایع الهی، علم و دانش ممتاز، صبر در سختی، آیا می‌شود بگوییم: چه نیازی هست؟ این حدیث در کافی مرحوم کلینی و ارشاد مرحوم شیخ مفید هست. یک کسی از شام به مدینه خدمت امام صادق(ع) رسید. شام مرکز بنی امیه بود و تبلیغات گسترده علیه اهل‌بیت بود. به امام صادق گفت: می‌خواهم با شما بحث کنم. امام صادق به یکی از اصحاب خود به نام هشام بن حکم حواله دادند. هشام چهار پنج سؤال از این آقا کرد تا ضربه فنی‌اش کند. مناظره یک علم است، ممکن است کسی علم زیادی داشته باشد ولی آداب مناظره را بلد نباشد. هشام پنج سؤال کرد و ضربه فنی‌اش کرد. هشام گفت: «أَ رَبُّكَ أَنْظَرُ لِخَلْقِهِ‏ أَمْ خَلْقُهُ لِأَنْفُسِهِمْ» مردم به خودشان مهربانتر هستند، مردم حواسشان به خودشان هست یا خدا نسبت به مردم؟ جواب داد بله، خداوند مهربانتر است. گفت: بگو ببینم، خداوندی که مهربان است، هوای مردم را دارد، برای مردم چه کرده است؟ گفت: حجت و دلیل و برهان آورده است. هشام پرسید: حجت و دلیل و برهان چیست؟ گفت: رسول خدا. گفت: بعد از رسول خدا چه کسی حجت است؟ گفت: قرآن و سنت. هشام گفت: بگو ببینم کتاب و سنت امروز برای رفع اختلاف بین ما مفید است یا نه؟ آیا تنها سنت و کلام پیامبر کافی است که اختلافات بین ما برطرف شود؟ گفت: بله، گفت: اگر کافی است چرا من و شما با هم اختلاف داریم؟ از شام اینجا آمدی برای اینکه با ما بحث کنی؟!

الآن تمام کسانی که در مذاهب باطل هستند به قرآن استناد می‌کنند. وهابی‌‌ها و داعشی‌ها هم به قرآن استناد می‌کنند. ولی فهمشان غلط است. چرا اینقدر اختلاف در عالم اسلام هست؟ محور وحدت کجاست؟ چرا وهابی به نفع خودش قرآن را تفسیر می‌کند؟ یک حجتی لازم است. امروز قرآن و سنت برای رفع اختلاف ما کافی نیست. امام صادق فرمودند: چرا جوابش را نمی‌دهی؟ گفت: چه بگویم؟ مرد شامی به امام صادق گفت: همین سؤال‌ها را من از هشام می‌پرسم. همین سؤال‌ها را از هشام پرسید. به اینجا رسید که امروز بعد از پیامبر برای برطرف کردن اختلافات چه باید کرد؟ هشام گفت: تا زمانی که پیامبر بود، پیامبر و امروز امام صادق هستند. کسی که اخبار زمین و آسمان نزد اوست. مرد شامی گفت: از کجا بدانم شما چنین علم و دانشی دارید؟ امام به هشام فرمود: من پاسخ می‌دهم. حضرت فرمود: می‌خواهی از سفر تو خبر بدهم. روزی که راه افتادی، کجا توقف کردی و با چه کسی ملاقات کردی؟ وقتی اینها را گفت، مرد شامی گفت: من تسلیم شدم و اسلام آوردم. حضرت فرمود: بگو «آمنتُ»، نگو اسلام آوردم. بگو ایمان آوردم! تمام کلام امیرالمؤمنین(ع) این است که جامعه نیاز به یک خلیفه دارد. یا مثل پیامبر در میان مردم هست، یا مثل امیرالمؤمنین و یازده امامی که در میان مردم بودند یا مثل امام زمان(عج) در غیبت هستند. ابن ابی الحدید از شارحین نهج‌البلاغه هست. وقتی به اینجا می‌رسد می‌گوید: این همان حرف شیعه است که دوازده امام لازم دارد. «يحملونه على أن المراد به‏ الأبدال‏» ابدال یعنی چه؟ عبارت ابن ابی الحدید بسیار زیباست. می‌فرماید: این ابدال جن هستند، ملک هستند؟ شما چطور اخبار ائمه دوازده‌گانه را حمل بر ابدال نمی‌کنی؟ این ابدال کجا هستند؟ همینطور تفسیر کردن به جایی نمی‌رسد.

این حدیث در تمام منابع اهل سنت هست، صحاح السته اهل سنت چیست؟ صحیح بخاری، صحیح مسلم، صحیح ترمذی، سنن ابی داود، سنن ابن ماجد، سنن نسائی، این صحاح السته اهل سنت است. تمام این صحاح این حدیث را نقل کردند غیر از سنن نسائی. مسند احمد حنبل که یکی از پیشوایان اهل سنت است، حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی کتابی دارند به نام منتخب الاثر، این حدیث را از شانزده کتاب اهل سنت، از هفده صحابی و 52 طریق نقل کردند. پیامبر خدا فرمود: «لَا يَزَالُ‏ الْإِسْلَامُ‏ عَزِيزاً إِلَى اثْنَتَيْ عَشْرَةَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَقُلْتُ لِأَبِي فَقَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُریش» اسلام همیشه عزیز است تا به دوازده خلیفه ختم شود، همه از قریش هستند. این دوازده خلیفه غیر از تفسیر به دوازده امامی که امیرمؤمنان در این خطبه اشاره کردند، چه مصداق دیگری دارد؟ 1400 سال است گشتند، غیر از دوازده امام هنوز مصداقی پیدا نکردند. خلفای بنی امیه 14 نفر هستند خلفای بنی عباس 37 نفر هستند. کتاب تاریخ الخلفاء سیوطی از کتاب‌های مهم اهل سنت است. همین حدیث را مفصل آورده است. وقتی می‌خواهد معنا کند، می‌گوید: چهار خلیفه اول، بعد معاویه، بعد یزید، عبدالملک، ولید، سلیمان، یزید، هشام، عمر بن عبدالعزیز، تمام... چطور انتخاب می‌کنید؟

علی بن جعفر که این هفته از ایشان یاد می‌کنیم، از اصحاب فرزند امام صادق(ع) هست. محضر امام صادق بوده، امام موسی بن جعفر، امام رضا(ع)، امام جواد و امام هادی(ع) را درک کرده است. زمان امام جواد یک پیرمرد نود ساله بود. در مسجد النبی نشسته بود درس می‌گفت. پیرمرد هشتاد نود ساله، امام جواد وارد مسجد النبی شدند. پرید، بدون کفش و عبا، محضر امام جواد رسید. دست به سینه عرض ادب کرد. حضرت فرمودند: بنشین! گفت: نمی‌نشینم وقتی شما ایستادید. امام جواد برنامه‌شان در مسجد تمام شد، رفتند. علی بن جعفر نزد شاگردانش آمد، اینها سرزنشش می‌کردند. گفتند: تو نود سال داری، تو عموی امام رضا هستی. چرا اینقدر خودت را کوچک می‌کنی؟ یک جمله گفت: اگر خدا این جوان بیست ساله را شایسته امامت بداند و من 90 ساله را شایسته نداند، من منکر فضیلت او باشم؟

شریعتی: امروز صفحه 474 قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد.

«إِنَ‏ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ «59» وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ «60» اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ «61» ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ «62» كَذلِكَ يُؤْفَكُ الَّذِينَ كانُوا بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ «63» اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ «64» هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ «65» قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جاءَنِي الْبَيِّناتُ مِنْ رَبِّي وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ»

ترجمه آیات: همانا قيامت آمدنى است؛ شكى در آن نيست، ولى اكثر مردم ايمان نمى‏ آورند. و پروردگارتان گفت: «مرا بخوانيد تا براى شما اجابت كنم. همانا كسانى كه از عبادت من سر باز زده و تكبّر مى‏ورزند به زودى با سرافكندگى به جهنّم وارد مى‏ شوند». خداوند كسى است كه شب را براى شما قرار داد تا در آن آرام گيريد و روز را روشنى بخش ساخت؛ همانا خداوند نسبت به مردم لطفِ بسيار دارد ولى بيشتر مردم شكرگزارى نمى‏ كنند. اين است خداوندى كه پروردگار شما و آفريدگار هر چيز است، معبودى جز او نيست، پس چگونه (از راه حقّ) بازگردانده مى‏شويد؟ اين گونه، كسانى كه به آيات خداوند كفر ورزيدند به بيراهه كشيده مى ‏شوند. خداوند كسى است كه زمين را محل استقرار شما و آسمان را سر پناه قرار داد و شما را نقش بندى كرد، پس صورت‏هاى شما را نيكو نمود و از پاكيزه‏ها به شما روزى داد، اين است خدايى كه پروردگار شماست، پس پر بركت و بلند مرتبه است خدايى كه پروردگار جهانيان است. اوست زنده ‏اى كه جز او معبودى نيست، پس او را در حالى كه دين را براى او خالص نموده‏ ايد بخوانيد. سپاس براى خداوندى است كه پروردگار جهانيان است. بگو: «من نهى شده‏ام از اين كه آنان را كه شما جز خداوند مى‏ خوانيد پرستش كنم، (آن هم) زمانى كه از طرف پروردگارم دلايل روشنى برايم آمده است و فرمان يافته ‏ام كه تسليم پروردگار جهانيان باشم».