main logo of samtekhoda

99-04-26-حجت الاسلام والمسلمین عاملی- مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)


برنامه سمت خدا

موضوع برنامه: مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)

كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی

تاريخ پخش: 26- 04-99

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم *** بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم *** به جستجوی تو خیزم به گفتگوی تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم *** نظر به سوی تو دارم، غلام روی تو باشم

حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم *** جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم

می بهشت ننوشم، ز دست ساقی رضوان *** مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

«صلی الله علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا» سلام می‌کنم به همه شما بینندگان عزیز، فرا رسیدن ایام زیارتی حضرت رضا(ع) را گرامی می‌داریم. انشاءالله همه ما زیر سایه ی مهربانی‌های ولی نعمتمان امام رضا باشیم. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.

حاج آقای عاملی: عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، در چنین روزی که روز استجابت دعاست، یک حرفی مشهور از سید بن طاووس هست، می‌گوید: چه زمان‌هایی دعا مستجاب هست؟ می‌گوید: زمان‌هایی که برای استجابت دعا هست اسراری دارد که جز از طریق معصومین نمی‌شود به دست آورد. اوقات قبولی دعا اسراری دارد که خدا می‌داند. نمی‌شود به آنها دسترسی پیدا کرد مگر با روایات معصومین، حضرات معصومین ایام قدسی را مشخص کردند که محل استجابت دعاست و خدای متعال عنایت خاصی در آن زمان دارد. مناسبات زمانی را رعایت کردن شرط بزرگی در موفقیت اهل سلوک هست. مناسبت‌های زمانی در سلوک از اساسی‌ترین مناسبت‌هاست. شب نیمه شعبان، شب قدر، شب 27 رجب، غوغایی از عنایت در آنجا هست. نیمه شب می‌خوانید «وَ لَكَ فِي هَذَا اللَّيْلِ نَفَحَاتٌ وَ جَوَائِزُ وَ عَطَايَا وَ مَوَاهِبُ‏ تَمُنُّ بِهَا عَلَى مَنْ تَشَاءُ مِنْ عِبَادِكَ وَ تَمْنَعُهَا مَنْ لَمْ تَسْبِقْ لَهُ الْعِنَايَةُ مِنْكَ» خدایا امشب تو جایزه‌ها و عنایت‌ها داری. لذا آن لحظات را باید قدر دانست. از خدای متعال می خواهیم به حرمت اسماء حسنای خود، با عنایات خاصه از ملت ما پذیرایی کند و رفع مشکلات را بفرماید.

شریعتی: بحث امروز شما را خواهیم شنید.

حاج آقای عاملی: بحث ما در این بود که وقتی حالات روحی در سلوک پیدا می‌شود، این حالات روحی احتیاج به متونی دارد که با آن متون با خدا صحبت کند. این متن‌ها را حضرات معصومین برای ما آماده کردند. در این متون دعایی غوغایی است. در هر مقطع سلوکی با چه ادبیاتی با خدا صحبت کنیم. این حالت حالت مدرسه‌ای نیست یعنی طوری است که در مدرسه این را به دست آدم نمی‌دهند، این طهارت است که باعث می‌شود زبان انسان باز شود. قرب معنوی است که باعث می‌شود زبان باز شود. احساس نزدیکی به خداست. گاهی انسان هیچ این احساس را ندارد، انگار از ته یک چاه صدا درمی‌آید که نمی‌تواند به نیازهای اصیل لبیک بگوید. از این جهت خواستیم به موانعش پرداخت کنیم و به دعاها برگردیم.

این دعاها اصلی‌ترین عامل که باعث می‌شود زبان باز نشود، اینکه در محاذات حضرت احدیت قرار بگیرد، اما حال معنوی ندارد عامل اصلی گناه است. گناه باعث تنزل است، سقوط در برابر خداست، سقوط در چشم خداست. از چشم خدا ساقط می‌شود. به منزل اول برمی‌گردد، وقتی گناه کرد، مال کسی را خورد به منزل اول برگشته است. کسی بگوید: حرکت نکردم، نکردم. اگر حرکت نکردی در جهنم ماندی. اگر رفتی بردی و اگر ماندی مردی. «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/62) خدا می‌فرماید: دنیا را می‌بینی چرا آخرت را نمی‌بینی؟ دنیا وقتی متن جهنم هست در قلمرو حس فقط کار کردی، این قلمرو حس دیگر به درد طرف نمی‌خورد. کافر اهل جهنم است، چون اهل دنیاست.

کافران چون جنس سجیّن آمدند *** سجن دنیا را خوش آئین آمدند

انبیاء چون جنس علیین بودند *** سوی علیین به جان و دل شدند

ذره ذره کاندر این ارض و سماست *** جنس خود را همچو کاه و کهرباست

نوریان مر نوریان را طالبند *** ناریان مر ناریان را جاذبند

خدا درجاتی که صحبت می‌کند، درجات همه از همینجاست. اینجاست که انسان درجه و قیمت پیدا می‌کند. هرکسی که مصنوعی درست می‌کند، ما هم مصنوع خدا هستیم، می‌خواهیم قیمت داشته باشیم، قیمت اینجا مثل قیمت ماشین نیست. اینجا سرعت در خیرات است. «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرات‏»، «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ‏ رَبِّكُم‏» (حدید/21) امیرالمؤمنین شاهکار کرده است، از کلماتی که مرز نمی‌شناسد و گمشده بشریت است. یعنی اگر بخواهیم برای کسی ارزش گذاری کنیم با وزنش نیست. این وزن وجود کیلویی است، ترازوی تو امیرالمؤمنین است که در نجف می‌گویید: السلام علیک یا میزان الاعمال، ترازوی تو سلمان است که در مدائن می‌روی در زیارتنامه‌اش می‌گویید: السلام علیک یا میزان الاعمال. یعنی انسان به درجه‌ای می‌رسد «رایة لحق» می‌شود. لذا ترازو و پرچم می‌شود. اگر از من بپرسند بالاترین وصف اهل‌بیت چیست می‌گویند: همین، خدا بیرق حق را به شما داده است. «الحق فیکم و منکم و الیکم» مدار حق آنها هستند. هرچه اراده کنند و بخواهند حق است و هرچه نخواهند ناحق است. در وجودشان حرف شخصی نیست و هرچه هست اراده خداست.

حضرت فرمود: قسم به خدا ما حرف شخصی نداریم. تشخصی از اینها نمانده که حرف شخصی داشته باشند یعنی اینقدر ذوب شدند در توحید، اراده، اراده‌ی خدا، چشم، چشن خدا. امیرالمؤمنین ید الله است، ید بدون اراده ذوالید تکان نمی‌خورد. یکجایی پیدا کنید که امیرالمؤمنین را غیر خدا تکان داده است. صبح تا شب تمرین کنیم که کارهایی که می‌کنیم به غرض ثواب اخروی باشد. وقتی ملکه شد، برنامه جدیدی شروع کنیم. تمرین کنیم تمام کارهای ما بخاطر «و رضوانٌ من الله اکبر» باشد. «و رضوانٌ من الله اکبر» یعنی درجه‌اش اکبر است. یعنی پذیرایی‌اش اکبر است. سفره‌اش اکبر است. سرعت اگر بخواهیم، سرعت در خیرات. خدا از یک مسابقه در قرآن خبر داده است. یک مسابقه را قبول دارد آن هم مسابقه در خیرات است. مسابقه بدهید و نگذارید آن یکی از شما جلو بیافتد، امام صادق می‌فرماید: وقتی یک گرفتار نزد من می‌آید سریعاً کارش را انجام می‌دهند. چون این را یک فرصتی می‌دانم و می‌ترسم از دستم برود. این را «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرات‏» یا «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ‏ رَبِّكُم‏» می‌گویند.

چقدر عرصه‌های مسابقه در این دنیا برای ما فراهم است. با زبان، با پول، با آبرو و حیثیت، سؤال می‌کنند از کسی که آبرو دارد، با آبرویت می‌توانستی کار کسی را حل کنی، چرا حل نکردی؟ با غم گساری می‌توانستی حل کنی، چرا از استطاعت عمومی خارج شدی؟ چرا آتش به دل مردم زدی؟ دختر خانم می‌گوید: وقتی وارد اینستا می‌شوم اعصابم خراب می‌شود، دارایی‌ها را طوری به رخ می‌کشند، این چقدر احساس کم عمق است و چقدر خوب است احساسات انسان عمیق باشد. «لا یدرک قعرا» قعرش پیدا نیست.

«سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ‏ رَبِّكُم‏» یک مسابقه پشت سرش هست، یک مسابقه در دنیا و یک مسابقه در آخرت. امیرالمؤمنین فرمود: «أَلَا وَ إِنَّ الْمِضْمَارَ الْيَوْمَ وَ السِّبَاقَ غَداً» حضرت فرمود: امروز مضمار است، مضمار وقتی زمان سابق می‌خواستند حج بروند، شش ماه طول می‌کشید مکه بروند. مجبور بودند دو ماه اسب‌ها را بدوانند و چاق و لاغر بکنند. چاق شود و لاغر شود تا آمادگی پیدا کند نصف راه مشکل درست نکند، می‌دواندند و داد می‌زدند بچه‌ها در کوچه مواظب باشید که بچه‌ها را کوچه نفرستید چون موسم مضمار است. مضمار یعنی آمادگی پیدا کردن برای مسابقه، الآن آمادگی پیدا کن برای مسابقه فردا. سید رضی در فصاحت این صحبت‌ها کرده است. امروز روز تمرین برای مسابقه هست و فردا مسابقه بین انسان‌ها شروع می‌شود. بعضی می‌بینند چیزی برای مسابقه ندارند و همه اشتهای حیوانی بوده است. کار خیری داشته باشد، گره کسی را باز کند؟ پول داشته گره کسی را باز نکرده است. حضرت فرمود: دنیا مثل یک بازار است، همه به این بازار وارد شدند، یک عده خسارت می‌کنند و دست خالی از این دنیا می‌روند و یک عده با دست پر از دنیا می‌روند. سبقه‌ی ابدیت در تمام کارها دیده شود.

امیرالمؤمنین فرمود: متقی فرقش این نیست که غیر متقی دنیا دارد و اینها دنیا ندارند. نخیر، اینها هم دنیا دارند. از دنیا بهترین دنیا را داشتند. بهترین خورد و خوراک را داشتند. بهترین مسکن را داشتند. اما توشه خوبی از دنیا گرفتند. ثروت را در مسیر خیر قرار داد. روایت هست اگر خدا خیر ملتی را بخواهد، پول را دست اخیار می‌دهد. اگر خدا خیر ملتی را نخواهد، پول را دست اشرار می‌دهد. اشرار چه می‌کنند؟ دلالی می‌کند، یک کاری می‌کند مردم گرفتار شوند. اگر اخیار نباشد، کاری می‌کند مردم معذب شوند. خدا عذاب می‌کند کسانی را که مردم را در دنیا عذاب می‌کنند. پیغمبر ما پیغمبر رحمت است. گفت: خدایا «من شَقَّ علی امتی فَشُقَّ علیه» هرکس مشقت بر امت من درست کند، خودت برای او مشقت درست کن. اینها تبعاتش را می‌بینند. بعضی می‌گویند: نخیر، بعضی این کارها را می‌کنند و وضعشان خوب است. اگر قرار بود تا کسی خطایی کرد خدا بزند، در این صورت مردم به حد الجاء می‌رسیدند. در حد الجاء دیگر تکلیف ساقط است. آقا رسول الله شب معراج گفت: خدایا من می‌خواهم بعد از من فرزندانم حاکم شوند، گفت: این را برایت درست می‌کنم به شرط اینکه «يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي‏ مَنْ‏ يَشاءُ» (نحل/93) یعنی علی را طوری معرفی نکنیم که دیگر ابتلاء و امتحان و تکلیف باطل شود. اگر قرار بود تا کسی کار خطایی کرد خدا سیلی بزند، دیگر تکلیف باطل می‌شد. خدا سیره و استدراجی دارد.

اصل مطلب این است که وقتی مشقت درست کرد، آن سود حاصل از مشقت وحشتناک‌ترین چیز است. در روز قیامت از حق فرزند از پدر سؤال می‌کنند. این فرزند گردن تو حق داشت و فرزندت بود. اصلی‌ترین حق این بود که طعام پاک خانه ببری. چرا رفتی با ایجاد مشقت و زحمت و فروپاشی خانواده‌ها سود در خانه آوردی؟ رفتی کاری کردی که مردم مضطر شوند. پیغمبر ما فرمود: با مضطر معامله نکنید. مضطر خونش را می‌فروشد جهیزیه تهیه کند. با مضطر معامله نکنید. یعنی از غیر طریق معامله مشکلش را حل کند. یعنی جامعه یک خانواده واحد شود. خانواده واحد جهانی نظریه‌ای است که آقا رسول الله پایه گذاری کرده است. تمام تلاشمان را بکنیم این را پیاده کنیم. پیغمبر ما به یهودی و مسیحی می‌گفت: برادر من! هر نمازی که می‌خواند بعدش یک دعایی می‌خواند که «والخلق کلهم اخوان» ما همه برادر هستیم. آقا رسول الله وقتی مهاجرت کردند و به مدینه آمدند، مهاجرین چیزی نداشتند و انصار همه چیز داشتند. جامعه‌ای که یکی بخورد و یکی نگاه کند، خیلی بی رحم است. ما باید واحد مجموعی باشیم، دشمن هم نمی‌تواند در این صورت کار کند.

اولین منشور مسالمت آمیز را پیغمبر ما با یهودی‌ها در مدینه نوشته است. منشور را نگاه کنید، می‌گوید: ما با یهودی‌ها یک ملت را تشکیل می‌دهیم، آمد مدینه دید یک عده دارند و یک عده ندارند. یکی مالک است و یکی مستأجر است. چطور جیره‌بندی درست کنم برای خانواده خودم، آنهایی که ندارند با آنهایی که دارند احساسشان متفاوت است. پیغمبر ما وضو می‌گرفتند، گربه نگاه می‌کرد وضو نگرفت. اول آب را جلوی حیوان گذاشت تا آب بخورد. حقوق حیوانات پرورش عواطف است. حضرت آیت الله میانجی کتابی در این خصوص نوشتند. والی نباید نگاه کند، راهکارهای لازم را با درایت و علمیت، هر مشکل اقتصادی در دنیا تجربه دارد. برای هر بزه‌ای یک راهی پیدا کردند. ما از این تجربه باید استفاده کنیم. در یک مدرسه بیست دانش آموز دارید دو نفر درس نمی‌خوانند، بگویید پدرش بیاید! تهدید می‌کنید، پرونده را زیر بغلت می‌دهیم! اما آنهایی که تجربه دارند این کار را نمی‌کنند. معلم وارد کلاس می‌شود و می‌گوید: از امروز معدل جمعی است و معدل تکی نداریم. آن هجده نفر چنان می‌چسبند به این دو نفر، یک ریال صرف نشد و بدون هزینه بالا کشیدند. ما باید قضا زدایی بکنیم، بهداشت قضایی که بحث مفصلی است.

آقا رسول الله که دریای عطوفت بودند، اختلاف طبقاتی در مدینه را دیدند، فوراً آمدند اینها را با هم برادر کردند، صیغه اخوت خواندند. برای مهاجرین بهترین امکانات درست شد. تا سال نهم هجرت اینها ارث می‌بردند و سال نهم آیه نازل شد «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ‏ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ» (انفال/75) این تصویر جامعه نبوی است و تصویری از مدیریت آقا رسول الله در بحران مالی است. این تصویری از مدیریت رسول الله در سوژه فقر است. بعضی سوژه‌ها باید از جهت اصلاح اولویت داشته باشند. چون قدرت تخریبشان بالاست، قدرت اصلاحشان بالاست. فقر اگر جامعه را بگیرد عقل دیگر کار نمی‌کند. دین کارکردش را از دست می‌دهد. بدبینی مردم را جلب می‌کند. چرا؟ یکجا یک چیزی گم شده مثلاً فلانی چون فقیر است پس کار اوست.

پولی که به خانه می‌آید با ایجاد مشقت برای دیگران، این را دین ما نمی‌پذیرد. الآن آمده احتکار کرده و پول خوبی بدست آورده است اما با مشقت مردم، این پول نباید خانه بیاید. نباید خوشحال باشد عجب پولی کسی کردم. این پول برای تو نیست. «يَرَوْنَ‏ الْمَالَ‏ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ» شما می‌توانید پولتان را در دریا بریزید. مشقت درست کند یعنی سیستم مدیریت دولتی یک وظیفه دارد، ما که از جهت اخلاقی بحث می‌کنیم یک بحث جدایی دارد. یعنی به ما ایراد نگیرند که شما می‌خواهی با سفارشات اخلاقی مشکل را حل کنی. اسلام یکپارچه هست. سوپرمارکت نیست کسی وارد شود و بگوید این را می‌خواهم و این را نمی‌خواهم. اقتصاد اسلامی کنار اخلاق اسلامی و اخلاق اسلامی کنار اقتصاد اسلامی. یک خانمی در اروپا مسلمان شده بود، حجاب دار شده بود. یک کسی به او طعنه زد. گفت: چه پیدا کردی در این روسری و حجاب؟ یک جوابی گفت شاید من روحانی نتوانم بدهم. گفت: اسلام مجموعه یکپارچه هست، نمی‌شود یک تکه‌اش را برداری. سیستم حکومتی باید کاری کند که هرکس اضافه دارد برایش هزینه ایجاد شود.

ملک اضافه‌ای دارد، مالیات بگذار، هزینه بالا برود و نتواند نگه دارد. خودروی اضافی دارد، هزینه را بالا ببر. دنیا این مسیر را رفته است. یعنی کسی چیز اضافه دارد، نگه ندارد و به بازار بریزد. اگر اینطور نشود نفوس انسان طوری است که اقالیم سبعه را بدهی، سیر نمی‌شود. دیگر نمی‌شود حریف شد. کسی که برای انسان‌ها مشقت درست می‌کند، یک سودی دستش می‌آید، دین ما این را نمی‌پذیرد. امام صادق پولی داشت، به کارگزار خودش داد، مُصادف رفت برای تجارت به مصر و برگشت، سود آورد. حضرت پول داده بود پنج میلیون، این سودش چقدر می‌شود. یک میلیون و دو میلیون می‌شود. دیدیم بیست میلیون آورده است. گفت: این را از کجا آوردی؟ به به... آن کسی که شاگرد امام صادق است باید بگوید، این سود از کجاست؟ یعنی حساسیت به حلیت مالی که منزل می‌آید، گفت: آقاجان من معامله کردم. گفت: پول من نمی‌تواند اینقدر سود داشته باشد. گفت: من گندم خریدم، نزدیک مصر که رسیدم گفتند: گندم نیست. دست نگه دار! یک هفته اینجا بمانی بازار نایاب می‌شود. من هم این کار را کردم، وارد بازار شدم. با سود صد در صد، دویست درصد و سیصد درصد، حضرت پول خودش را برداشت، گفت: به به، به یک ریال، آنهایی که با دلالی مردم را گرفتار می‌کنند، گوش بکنند. گفت: به یک ریالش دست نمی‌زنم. بردار و برو. یعنی این آتش را از منزل من بیرون ببر. به ریالش دست نمی‌زنم. تو رفتی مردم را به مشقت انداختی تا من سود داشته باشم؟ بعد فرمود: طلب حلال، سخت‌تر از مجاهده با سیف است. یعنی با شمشیر که جنگ می‌کنند سخت‌تر است. یک روز امام صادق دید آذوقه مردم در بازار کم شده است. خادم شماست، گفت: ما چقدر آذوقه داریم؟ گفت: اینقدر. گفت: یک روز را بردار و همه را بریز بازار. روزانه برو مردم که می‌روند بخرند تو هم بخر.

اگر دو روزت مساوی شد، یعنی درجه آخرت را نداری. اما این درجه را باید از کجا بیاوری؟ از همین‌جا باید بیاوری. در قرآن، آنهایی که فکر آخرت را نکردند، کنار نور مؤمنین حرکت می‌کنند. چون نور ندارند. یک نقطه می‌رسند، جدا می‌شوند. «وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ» (یس/59) آنجا که جدا می‌شوند، به تاریکی مطلق می‌افتند. «إِذا أَخْرَجَ‏ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها» (نور/40) چنان تاریک است که دستش را نمی‌بیند. صورتش را نگاه کنی سیاه است.  «قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً» (یونس/27) مثل شب تار سیاه است. به آنها می‌گوید: نگه دارید ما از نور شما استفاده کنیم. یک جمله می‌گویند، خیلی به درد می‌خورد. «قِيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً» (حدید/13) چون امکان برگشت نیست، یک کسی امتحان کنکور می‌دهد، یکباره یک اشتباهی می‌کند که تمام زحمات هدر می‌شود. نور اینجا اعمال ماست. مهربانی و عطوفت ماست. شریک غم دیگران شدن ماست. کسی که نمی‌تواند ازدواج کند، تا یک کاری برایش درست شد از بازار جمع شده است. در شهر ما یک چهارراهی هست، مرکزیت شهر است. یک جوانی نزد من آمد گفت: اینجا را اصلاح کنی، همه جا اصلاح می‌شود. گفتم: چطور اصلاح کنم؟ شمشیر دستم بگیرم؟ حضرت فرمود: اگر می‌خواهی شمشیر دست بگیری و بازار بروی، آن شمشیر عدالت تو باشد. به ارباب صنعت می‌گویم اگر کسانی که اهل صنعت هستند، صدای مرا می‌شنوند، طلایه‌داران فرهنگ هستند. وقتی کاری برای آنها درست می‌شود به خودی خود همه چیز درست می‌شود.

شریعتی: امروز صفحه 470 قرآن کریم، آیات نورانی سوره مبارکه غافر را تلاوت خواهیم کرد.

«وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي‏ أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسادَ «26» وَ قالَ مُوسى‏ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ «27» وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ «28» يا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُرِيكُمْ إِلَّا ما أَرى‏ وَ ما أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشادِ «29» وَ قالَ الَّذِي آمَنَ يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزابِ «30» مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ «31» وَ يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ «32» يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»

ترجمه آیات: و فرعون گفت: «مرا بگذاريد تا موسى را بكشم و او پروردگارش را به يارى طلبد (تا نجاتش دهد) همانا من مى‏ترسم كه دين شما را تغيير دهد يا در اين سرزمين فساد بر پا كند». و موسى گفت: «من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شرّ) هر متكبّرى كه به روز حساب ايمان ندارد پناه مى‏برم». و مردى با ايمان از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت: «آيا مى‏خواهيد مردى را كه مى‏گويد: پروردگار من خداوند است بكشيد؟! در حالى كه او از طرف پروردگارتان با دلايل روشن نزد شما آمده است، اگر او دروغگو باشد دروغش به زيان خود اوست ولى اگر راستگو باشد، بعضى از آنچه را به شما وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد، همانا خداوند كسى را كه اسرافكار (و) بسيار دروغگو است هدايت نمى‏كند. (آن مرد با ايمان در ادامه‏ ى سخن خود گفت:) اى قوم من! امروز حكومت براى شماست كه در اين سرزمين غلبه داريد، ولى اگر (قهر خدا) به سراغ ما آيد پس چه كسى ما را يارى خواهد كرد؟ فرعون گفت: «من جز آن چه را كه تشخيص مى‏دهم راه ديگرى به شما ارائه نمى‏دهم و من جز راه رشد، شما را هدايت نمى‏كنم.» و كسى كه ايمان آورده بود گفت: «اى قوم! من از روزى مثل روز (هلاك) آن احزاب بر شما مى‏ترسم. (از سرنوشتى) مانند سرنوشت قوم نوح (كه به طوفان) و قوم عاد (كه به باد سخت و سرد و مسموم) و قوم ثمود (كه به صاعقه گرفتار شدند) و كسانى كه پس از آنها آمدند؛ و خداوند بر بندگان اراده‏ى ظلم نمى‏كند. اى قوم من! همانا من از روزى كه يكديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناكم. روزى كه (از موقف حساب) روى مى‏گردانيد (و) فرار مى‏كنيد، (امّا) براى شما هيچ گونه پناهگاه و نگهدارنده‏اى در برابر عذاب الهى نيست؛ و هر كه را خداوند (بر اثر اعمالش) گمراه كند (و به حال خود واگذارد)، هيچ هدايت كننده‏اى براى او نيست.

شریعتی: چقدر خوب است ثواب تلاوت این آیات را هدیه کنیم به روح بلند و آسمانی حضرت رضا(ع)، اشاره قرآنی امروز را بفرمایید.

حاج آقای عاملی: آیه 28 می‌فرماید: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ» این آیه درباره مؤمن آل فرعون است. فردی که تقیه می‌کرد و جز درباریان بوده است. فهمیده بود حرف حضرت موسی حق است و ایمان آورده بود اما تقیه می‌کرد، مرحوم آقای مغنیه در لبنان یک مجلسی رفته بود، گفته بودند: چرا شما تقیه دارید؟ ایشان یک جمله فرمود: خدا لعنت کند کسانی که ما را وادار به تقیه کردند. در قرآن بارها تقیه مطرح شده و یکی همین است. در سخت‌ترین شرایط امر به معروف و نهی از منکر کرد. یعنی کاری که مؤمن آل فرعون کرد مصداق «كَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ‏ جَائِر» است. از تمام اسناد بالاتر است. اگر از شما بپرسند در بین واجبات کدام واجب بالاتر است، در بین امام جائر ما نباید سکوت کنیم. در برابر امام باید سر تسلیم بیاوری، ولو فاسق باشد، ظالم باشد، یک وجب از او جدا شوی از دین جدا شدی. در کتاب‌های روایی این پر شده که اطاعت از جاکم واجب است ولو جائر باشد.

گفت حضرت موسی برای شما بینات دارد، این بینه در برابر برهان برای شما نباید مقاومت کنید. کسی که اطاعت از برهان نمی‌کند و می‌گوید: لیبرالیسم رهایی از ولایت برهان است. رهایی از ولایت فکر و عقل است. این یک فاجعه بسیار وحشتناک است. گفت: موسی برای شما دین آورده و خبر می‌دهد آخرتی هست. حساب و کتابی هست. خدایی هست، یا راست می‌گوید یا دروغ، اگر دروغ بگوید، دروغ همیشه پای دروغگو را می‌گیرد. اما اگر راست بگوید فردا می‌خواهد چه کند. امام صادق با همین استدلال کرده است. «قال المنجم و الطبیب کلاهما لم یحشر الاموات قلتُ الیکما ان صحَّ قولکما فلست بخاسر ان صحَّ قولی فالخسار الیکما» منجم و طبیب خیال کردند که معادی در کار نیست. گفتند: این به درد خودتان می‌خورد. اگر حرفتان درست است من ضرر نکردم. اما اگر حرف من درست باشد، خدا به داد شما برسد.

ما به دین عمل کردیم چه ضرری کردیم؟ گفت: حتی نخ لباست نباید غصبی باشد. روزه گرفتیم ضرر کردیم؟ خدا احتیاجی به اینها ندارد و همه به نفع ما بوده است. اما اگر 124 هزار پیغمبر ندا کرده که بعد از این عالم یک عالمی است و این غیبت‌ها حساب و کتاب دارد، حق مردم را ضایع کردن، حساب و کتباب دارد. کدام عاقل این برهان را کنار می‌گذارد و رد می‌کند؟

یونس بن عبدالرحمان یکی از اصحاب اجماع است و جز هجده نفری است که بسیار آدم بزرگی است. نفس چهار امام به او خورده است. امام رضا بهشت را بر او ضمانت کرده است. من بهشت را ضمانت می‌کنم یعنی اختیار دست اینهاست. ضمانت می‌کنم خیلی مطلب بزرگی است. قصه‌ها دارد، خدا اختیار را دست اینها داده که می‌تواند تضمین کند. وقتی مردم دسترسی به ائمه نداشتند به ایشان حواله می‌دادند. امام رضا فرمود: اگر به من دسترسی ندارید از ایشان بپرسید. مورد اعتماد بود و ائمه ایشان را امین می‌دانستند. بسیار با تقوا و با سواد بود. مؤلف بود، بیش از هزار کتاب داشت. در رد مخالفان و در رد فرق مختلفه ایستاد. امام کاظم از دنیا رفت، دیدند اگر بگویند: امام رضا امام است باید پول را به امام بدهند. گفتند: امام کاظم غایب شده است. تا آن پولها را بخورند. این بزرگوار آنقدر در برابر آنها ایستاد و از امامت امام رضا دفاع کرد و بطلان آنها را افشاء کرد. عرصه را برای آنها تنگ کرد. علی بن حمزه بطائنی ده هزار روایت دارد. نمی‌خواست پول را به امام رضا بدهد. وقتی از دنیا رفت، امام رضا فرمود: امشب که شب اول قبرش بود، از او پرسیدند: امامت کیست؟ تا امام هفتم آمد و در هفتم ایستاد، گرزی زدند و قبرش پر از آتش شد.

امام حسین(ع) روز عاشورا از هوش رفته بود، وقتی به هوش آمد، دید سینه‌اش سنگین است. نگاه کرد دید شمر روی سینه‌اش نشسته است. گفت: جای سختی رفتی. می‌دانی پیغمبر چقدر اینجا را بوسیده است. گفت: جایزه یزید مرا اینجا آورده است. گفت: جایزه یزید افضل است یا شفاعت جدم؟ گفت: یک قیراط یزید بهتر از شفاعت جد توست. کسی که رشوه می‌گیرد اینطور است. شبانه در خانه حضرت علی را زدند، حضرت در را باز کردند، دیدند در زنبیل برایش حلوا رشوه آوردند. نگاه کردند خمیر این حلوا را از زهر دهان مار گرفتند. این را به بچه‌ات می‌دهی می‌بینی نسلت تباه شد. همه بر علیه یونس بن عبدالرحمان توطئه کردند و از او بدگویی می‌کردند. یک روز برای حضرت مهمان آمد، به یونس بن عبدالرحمان گفت: برو پشت پرده! اینها آمدند بر علیه یونس بن عبدالرحمان آنقدر صحبت کردند، حرفشان تمام شد و رفتند. حضرت گفت: بیرون بیا! اینقدر گریه کرد، گفت: چقدر پشت من حرف زدند. حضرت فرمود: منبع درآمد مفت، کسی که غیبت شما را می‌کند، تمام حسناتش را به شما می‌دهد.

ولد علامه حلی را تهمت زشتی زدند. علامه از دنیا رفته بود. ایشان گریه می‌کرد که خدایا این چه تهمتی است به من زدند؟ کتاب الفین علامه را حاشیه می‌زد، می‌گوید: اینجا که رسیدم خواب مرا برد. در خواب پدرم را دیدم. گفتم: پدر چه کشیدم از دست این مردم؟ سر من داد زد و گفت: ساکت، نمی‌خواهی خدا دفتر حسنات تو را پر کند؟ امام رضا دلداری داد و گفت: وقتی دست تو دُر هست و همه بگویند: بی ارزش است، تو نگاه می‌کنی که خدا آیا از تو راضی است یا نه؟ آیا از اهل‌بیت تبعیت و همراهی کردی. از قرآن تبعیت کردی یا نه؟ بعد از آن هیچ نگران نباش. انشاءالله خدای متعال ما را موفق کند از معارف اهل‌بیت بیشتر بهره‌مند شویم. عامل به معارفی باشیم که از اهل‌بیت به ما رسیده است.

شریعتی: انشاءالله همه زیر سایه‌ی رأفت و کرامت امام رئوف باشیم.

«و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین»