main logo of samtekhoda

99-04-02-حجت الاسلام والمسلمين حسینی قمی – سیری در نهج‌البلاغه، شرح خطبه 57


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سیری در نهج‌البلاغه، شرح خطبه 57
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسینی قمی
تاريخ پخش: 02- 04-99
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
دلم جلد است بین این در و آن در نمی‌چرخد *** زبانم جز به مدح آل پیغمبر نمی‌چرخد
اگر یک لحظه از من چشم برداری چه خواهد شد *** نه خون بی اذن تو در بین این پیکر نمی‌چرخد
تو هستی برکت این سفره‌ها و رزق و روزی‌ها *** وگرنه زندگی این همه نوکر نمی‌چرخد
شما از چهارده تا کعبه‌ی سیار دنیایی *** که تا هستی کسی دور کس دیگر نمی‌چرخد
به لطف بودن اولاد موسی حالمان خوب است *** بدون مشهد و قم چرخ این کشور نمی‌چرخد
سلام می‌کنم خدمت شما بینندگان خوب و شنوندگان نازنین‌مان، حلول ماه ذی القعده بر شما مبارک باشد. حاج آقای حسینی قمی سلام علیکم، خیلی خوش آمدید.    
حاج آقای حسینی قمی: سلام علیکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بینندگان عزیز دارم. امشب شب اول ماه ذی القعده هست، ماه علی بن موسی الرضا(ع)، اول ماه تکریم و بزرگداشت حضرت معصومه(س) است. یازدهم ماه ذی القعده ولادت حضرت علی بن موسی الرضا است و 23 ماه ذی القعده روایتی است در شهادت امام رضا که مشهدی‌ها این روایت را گرامی‌ می‌دارند، آخر ماه ذی القعده شهادت پاره تن امام رضا، امام جواد(ع) است و 25 ذی القعده یکی از چهار روزی است که در سال روزه‌اش معادل شصت سال افضل است. مرحوم میرداماد یک رساله‌ای در مورد این چهار روز دارد و می‌گوید: افضل از روزه‌ی شصت ساله در 25 ذی القعده بالاتر زیارت امام رضا(ع) است. 23 تا 25 ذی القعده که زیارتی حضرت است در مشهد اگر کسی می‌تواند بماند.
شریعتی: فردا برنامه سمت خدا از حرم کریمه‌ی اهل‌بیت از شهر مقدس قم تقدیم شما خواهد شد و نایب الزیاره شما خواهیم بود. بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: بسم الله الرحمن الرحیم، خطبه‌ی 57 نهج‌البلاغه‌ی امیرالمؤمنین(ع)، «أَمَّا إِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ‏ بَعْدِي رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ» حضرت از آینده خبر می‌دهند،فرمودند: بعد از من کسی بر شما حاکم می‌شود که آدم رحب البُلغوم، آدمی که گشاده گلو است. مندحق البطن، برآمده شکم هست. آدم پرخور، «يَأْكُلُ مَا يَجِدُ» هرچه پیدا کند می‌خورد، «وَ يَطْلُبُ مَا لَا يَجِدُ» چیزی هم پیدا نکند دنبالش می‌رود تا پیدا کند. «فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ أَلَا وَ إِنَّهُ سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّي» این آدمی که شکم باره است، بر شما حاکم خواهد شد، به شما فرمان می‌دهد مرا سَب کنید، به من دشنام بدهید. «وَ الْبَرَاءَةِ مِنِّي» از من اعلام برائت کنید. «فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِي» عیبی ندارد. اگر مجبورتان کردند، جانتان در خطر است، به من دشنام بدهید و خودتان را نجات بدهید. «فَإِنَّهُ لِي زَكَاةٌ وَ لَكُمْ نَجَاةٌ» شما نجات پیدا می‌کنید. این برای من رشد است و با دشنام به من چیزی از من کم نمی‌شود. «وَ أَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّي» ولی قلباً از من اعلام برائت نمی‌کنید و من در دل شما هستم. «فَإِنِّي وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِيمَانِ وَ الْهِجْرَةِ» ولادت من با فطرت دینی هست و من در ایمان و هجرت مقدم بر همه هستم. اول مؤمن به رسول خدا امیرالمؤمنین است. اولین مهاجر امیرالمؤمنین است. پی آن کسی که بر شما حاکم می‌شود با این ویژگی‌ها و به شما فرمان سَبّ مرا می‌دهد، نگران نباشید. این خلاصه ترجمه خطبه 57 نهج‌البلاغه است.
اما اینکه این شخص که حضرت از او خبر می‌دهند، کیست. ابن ابی الحدید می‌گوید: چند نظریه هست. بعضی گفتند: حجاج است، حجاج بن یوسف ثقفی است، بعضی گفتند: مغیره است، بعضی می‌گوید: زیاد است. پدر ابن زیاد که در کربلا سید الشهداء را به قتل رساند. ابن ابی الحدید می‌گوید: قرائن تاریخ و قرائت کلام حضرت نشان می‌دهد به هیچ کدام از اینها تطبیق ندارد. آن کسی که این ویژگی‌ها درباره او بود که مردم را وادار به سبّ امیرالمؤمنین می‌کرد، حاکم بر مردم بود، مخصوصاً حضرت معرفی می‌کند به آدم پرخوری که سیر نمی‌شود، معاویه است. این ویژگی‌ها در او هست.
در تاریخ هست وقتی معاویه سر سفره می‌نشست، خسته می‌شد. ابن ابی الحدید نقل می‌کند این به دلیل آن جمله‌ای است که پیامبر خدا فرمود و در تاریخ معروف است. یک کسی حاکم می‌شود که به شما می‌گوید: از علی بن ابی طالب اعلام برائت کنید. ابن ابی الحدید می‌گوید: «و لو لا أن‏ لله‏ تعالى في هذا الرجل سرا» اگر نبود بین علی و خدا سرّی است، نباید یک حدیث در فضایل امیرالمؤمنین به ما می‌رسید. دشمنان از دشمنی و دوستان از ترس، احمد حنبل در کتاب «فضایل الصحابه» روایات فراوانی در منابع عامه و سنی آورده است. می‌گوید: معلوم می‌شود بین خدا و علی رمزی است. «يعلمه من يعلمه» اگر رئیس یک قریه با کسی دشمن شود، بگوید: کسی حق ندارد اسم او را بیاورد، نامش فراموش می‌شود. آنوقت حاکمانی که حکومت بر خلیفه مسلمین داشتند، معاویه خلیفه مسلمین بود، اجازه نمی‌داد کسی فضایل امیرالمؤمنین را بگوید. مرحوم علامه امینی در الغدیر دارند که در تمام نماز جمعه‌ها به امیرالمؤمنین دشنام می‌دادند ولی این رمزی بین امیرالمؤمنین و خدای متعال است.
سالیان سال این داستان بود تا زمان عمر بن عبدالعزیز که یکی از کارهای عمر بن عبدالعزیز این بود که سبّ از امیرالمؤمنین را برداشت. نقشه‌ای ریخت، برای مردمی که دشنام به امیرالمؤمنین برایشان عادت شده بود، یک مرتبه برداشتن سخت بود. کار خوبی که عمر بن عبدالعزیز کرد این بود که سبّ امیرالمؤمنین را از خطبه‌های نماز جمعه برداشت. پیامبر خدا فرمود: هرکس به امیرالمؤمنین دشنام بدهد به من دشنام داده است. یکوقت ابن عباس در مسجدالحرام بود. اواخر عمرش نابینا بود. دید جمعی نشستند و به امیرالمؤمنین دشنام می‌دهند. گفت: مرا برگردانید. چشمش نمی‌دید. نگفت: چه کسی به علی دشنام داد؟ گفت: که بود به خدا دشنام می‌داد؟ گفتند: معاذ الله، فرمود: چه کسی به پیامبر دشنام داد؟ گفتند: معاذ الله! فرمود: چه کسی به علی دشنام داد؟ گفتند: ما بودیم! گفت: من شنیدم از پیامبر که «مَنْ‏ سَبَ‏ عَلِيّاً ع فَقَدْ سَبَّنِي».
در اسلام و قرآن یک بابی داریم، باب تقیه، چرا امیرالمؤمنین فرمود: اگر گفتند به من دشنام بدهید، بدهید؟ تقیه بحث قرآنی است. بحثی نیست که برای شیعیان باشد. در سوره مبارکه نحل آیه 106، داستان جناب عمار و پدر و مادرش، یاسر و سمیه را اینقدر شکنجه دادند، گفتند: بعد از پیامبر اعلام بیزاری کنید، آنها نکردند تا شهید شدند. نوبت به عمار رسید، به زبان اعلام بیزاری کرد و رهایش کردند. تقیه کرد. خدمت رسول خدا رسید، با چشم گریان، گفت: یا رسول خدا نمی‌دانم کارم اشتباه بود یا نه؟ پدر و مادرم را شهید کردند، من نجات پیدا کردم. فرمود: خدا رحمتشان کند، تو کار خوبی کردی. این آیه نازل شد «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ‏ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ» دلش ایمان است، مجبورش کردند چیزی بگوید، اشکال ندارد بگوید. در سوره آل عمران می‌فرماید: «إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ‏ تُقاةً» (آل‌عمران/28) یا در سوره‌ی مؤمن «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ‏ إِيمانَهُ» (غافر/28) ایمانش را کتمان می‌کرد. پیامبر و اهل‌بیت فرمودند: ما گاهی یک مطلبی را و یک اعتقادی را ولو حق است نباید اظهار کنیم.
داستان بسیار هشدار دهنده‌ای است، از یکی از اصحاب امام صادق(ع) است. گاهی اهل‌بیت اسراری داشتند که نباید گفته می‌شد. معلی بن خُنیس، از اصحاب بسیار درجه یک امام صادق است. این بزرگوار توسط یک ظالمی به نام داود دستگیر شد. گفت: من تو را می‌کشم، مگر اینکه تمام اسامی کسانی که با امام صادق در ارتباط هستند را بدهی. گفت: مرا تکه تکه کنید بهتر است چون من این کار را نمی‌کنم. داود او را به شهادت رساند. قبل از شهادت گفت: حالا که مرا می‌کشید بگذارید میان جماعت مردم بروم و این امانت‌ها را بگویم برای کیست. جمعیت که جمع شدند، گفت: ایها الناس، شاهد باشید. هرچه من پول دارم همه برای امام صادق است. تا اینها فهمیدند نقشه بوده همانجا زدند و او را به شهادت رساندند. امام صادق خیلی ناراحت شدند. فرمود: والله! به خدا قسم من نفرین می‌کنم کسی که معلی را به شهادت رساند. آن شب امام صادق(ع) در سجده شروع به این مناجات کرد. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ‏ بِقُوَّتِكَ‏ الْقَوِيَّةِ وَ بِجَلَالِكَ الشَّدِيدِ الَّذِي كُلُّ خَلْقِكَ لَهُ ذَلِيلٌ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَنْ تَأْخُذَهُ السَّاعَةَ» خدایا همین الآن داود را مجازات کن! امام صادق سر از سجده بر نداشته بودند که خبر هلاکت داود را آوردند.
امام صادق وقتی معلی به شهادت رسید، فرمود: البته معلی شهید شد و قاتلش هم کشته شد ولی باید به شهادت می‌رسید. معلی سر نگه دار نبود. حرف‌های ما را که اسرار بود، گاهی این اسرار را فاش می‌کرد. یکوقت گفتیم که حضرت فرمود: ایمان ده درجه دارد. سلمان درجه اول است. مقداد درجه دوم و عمار درجه سوم است. مطالبی را به سلمان می‌گفتند که اگر ابوذر غفاری آن حرف‌ها را می‌دانست می‌گفت: سلمان عجب آدمی است! خدا سلمان را بکشد. مقامات اهل بیت و اسراری که اهل‌بیت داشتند، نباید افشا می‌شد. معلی نباید افشاگری می‌کرد. به حضرت گفتند: اگر افشاء سرّ اهل‌بیت را کرده چطور شهید شده است؟مرحوم ملاصدرا شرحی بر کافی شریف دارند. این حدیث در کافی هست. ایشان وقتی به شرح این حدیث می‌رسند می‌گویند:  نمی‌خواهد از مقامات معلی کم کند، یک خطایی کرده که با شهادتش جبران می‌شود. مسیر شهادت ابتلایی بود برای جبران خطایی که کرده بود. گاهی انسان در یک مقام درجه بسیار بالاست ولی حفظ اسرار نمی‌کند، تقیه نمی‌کند و هر حرفی را می‌زند!
در کافی مرحوم کلینی داستانی را دیدم بسیار جالب بود. یکی از اصحاب امام صادق می‌گوید، حضرت را در کوچه دیدم. رفتم خصوصی خدمت حضرت گفتم: ببخشید این کار را کردم. من مرید و مخلص شما هستم. خواستم حفظ ظاهر بکنم و دشمنان نفهمند با شما ارتباط دارم. حضرت فرمود: رحمت خدا بر تو! از یکی از اصحاب گلایه کردند و فرمودند: دیروز یکی با من ملاقات کرد و به جای اینکه روی گردان باشد، احوالپرسی کرد. چون دوران حکومت حضرت خیلی خفقان بود و سخت بود. دیروز کسی به من سلام کرد و گفت: سلام علیکم یا أباعبدالله!
امام صادق قسم خورد و فرمود: به خدا قسم گاهی در مسجد هستم و می‌بینم کسی به امیرالمؤمنین دشنام می‌دهد. بین من و او یک ستون است. من پشت ستون نماز می‌خوانم و به روی خود نمی‌آورم که شنیدم. نمازم تمام شد با او مصافحه می‌کنم. از این روایات خیلی داریم. مرحوم علامه مجلسی در بحار کتابی دارد باب تقیه، بیش از صد حدیث نقل کرده است. فرمود: کسی اسرار ما را افشاء کند، «مَنْ أَذَاعَ عَلَيْنَا شَيْئاً مِنْ أَمْرِنَا فَهُوَ كَمَنْ قَتَلَنَا عَمْداً وَ لَمْ يَقْتُلْنَا خَطَاءً» مثل کسی است که عمداً ما را کشته باشد. در کامل الزیارات هست وقتی به زیارت سیدالشهداء می‌رویم، آداب مفصلی از امام صادق آمده است، چهارده تا از آداب زیارت سیدالشهداء را بیان کردند. یکی این است که بر تو باد تقیه! اگر جایی دیدی زمینه مناسب نیست، هر حرفی را نزن! زیارت جامعه کبیره را می شود برای هر کسی گفت؟ صد هزاران فضیلت برای امیرالمؤمنین و اهل‌بیت هست، همه مقامات امیرالمؤمنین را می‌شود همه جا بگوییم. اگر مخاطب ما درک لازم را ندارد نباید بگوییم.
از بحث هفته گذشته، سیره امام صادق دو مطلب باقی ماند. حدیث از امام صادق است که جمعی از اصحاب امام صادق خدمت حضرت بودند، شخصی به نام عبدالله بن سنان، گفت: اشکال ندارد، گاهی می‌گویند: فلانی جن زده شده، طلسم شده است. می‌شود ذکری برایش بگیریم و کاری کنیم؟ اشکالی ندارد به دعانویس مراجعه کنیم؟ این روزها زیاد این حرف‌ها را می‌زنند. امام صادق فرمود: اگر آنچه برایت می‌نویسد از قرآن است و دعای قرآنی است اشکالی ندارد. یک آقایی به من گفت: من با خانمم مشکل دارم، به من گفتند: طلسم شدی. دو میلیون تومان دادم و مشکل حل نشده است. گفتم: مشکل حل نشد. گفت: با دو میلیون نمی‌شود! چند تا دو میلیون باید بیاوری تا طلسم شما باطل شود. سرِ و چشم زخم و طلسم واقعیت دارد یا نه؟ اگر واقعیت دارد در چه حدی؟ راه حل چیست؟ چقدر بودند افرادی که گرفتار این شیادها شدند! امام صادق فرمود: شفاء در قرآن است، غیر از قرآن چیزی نداریم. حضرت دو آیه خواندند «وَ نُنَزِّلُ‏ مِنَ‏ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» (اسراء/82) «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ‏ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً» (حشر/21) بر کوه نازل کنید، کوه تحت تأثیر قرار می‌گیرد.
بعضی فکر می‌کنند علامه مجلسی فقط احادیث را جمع کرد. ایشان در110 جلد، 66 هزار حدیث جمع کرده است. اگر فقط می‌خواست حدیث جمع کند، پانصد هزار حدیث جمع می‌کرد. فقط جمع حدیث نبوده، بیان روایات و جمع بین آیات و روایات هست. یکی از بزرگان می‌گفت: اگر می‌خواهید عظمت علامه مجسی را بشناسید، در بحار، کتاب «السماء و العالم» آسمان و جهان، چه مباحث دقیقی را مطرح کردند. بحث سِحر، رؤیا، جن را مفصل مطرح کردند. کلمات حکما و علما و فقها، آیات و روایات را آورده است. در بحث سِحر ایشان چهل صفحه نظرات خودش را می‌گوید. چرا اینقدر ما گرفتار سحر هستیم؟ اصل سِحر هست یا نه؟ می‌فرماید: سِحر بیشتر برای زمان‌هایی بود که انبیاء نبودند. مردم هر جامعه‌ای از پیامبران دور باشند و به گناه آلوده باشند، شیطان تسلط پیدا می‌کند. تسلط شیطان برای کسانی است که از انبیاء و کتاب‌های آسمانی دور باشند. هرچه با قرآن و دعا و ذکر مأنوس شدیم تسلط شیطان از بین می‌رود. راه حل چیست؟ 1- به قرآن پناه ببرید. 2- به دعا پناه ببرید. 3- توکل بر خدا کنید. 4- این چیزهایی که در کتاب‌های دعا نوشتند، مرحوم محدث قمی همه را نوشتند. باطل و سحر نزد ماست. نروید پول بدهید تا سحر و جادوی شما را باطل کنند. سحر اینقدر گسترده نیست که تمام زندگی ما درگیر سحر باشد.
حدیث از امام باقر است، فرمود: اگر کسی سوره‌ی حمد و قل هو الله او را خوب نکند، هیچ چیز او را خوب نمی‌کند. حدیث دوم فرمود: آیت الکرسی بخوانید. امیرالمؤمنین فرمود از رسول خدا شنیدم که هروقت مشکلی پیدا کردید، بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» خودتان دعا بنویسید. چهار قل در قرآن هست. قرآن همراهتان باشد. آیت الکرسی را اکثراً حفظ هستیم و شیطانی راهی ندارد که ورود پیدا کند. قصه‌ای را از امام (ره) دیدم. امام مدتی تب داشتند و تبشان قطع نمی‌شد. مرحوم رسولی محلاتی نقل کردند. دو روز تب امام قطع می‌شد و دوباره تب می‌کردند. به امام گفتند: بعضی گفتند شما جادو شدید. ما هرچه دارو بود، مصرف کردیم. امام فرمود: این حرف‌ها را کنار بگذارید. من ضد جادو هستم! تب بیماری سراغ آدم می‌آید. ما انسان‌ها یکی از اشکالاتمان این است که مسئولیت پذیر نیستیم. دخترمان خواستگارهای خوبی داشت، سخت‌گیری کردیم و مانده است، گردن سحر و جادو می‌اندازیم. اگر سحر و جادویی در کار باشد با قرآن و دعا و ذکر و توکل از بین می‌رود.
مگر حضرت یعقوب به فرزندانش نفرمود: «لا تَدْخُلُوا مِنْ‏ بابٍ‏ واحِدٍ» (یوسف/67) از یک در وارد نشوید. از درهای مختلف وارد مصر شوید. نگران این بود که چشم بخورند! آیت الکرسی، «و ان یکاد»، چهار قل، همه اینها درست است. اگر بخواهیم از چشم زخم نجات پیدا کنیم توکل و دعا و ذکر و توسل کنیم. این کسانی که دعانویس هستند، وقتی کاغذی را که به شما دادند را باز می‌کنی هیچ چیزی متوجه نمی‌شوی. خط و خطوطی کشیده که می‌گوید: تو نمی‌دانی، من می‌دانم! گاهی هم می‌گویند: باز نکنی. این چه دعایی است که باز کنی باطل می‌شود؟! باطل سِحر نزد ما هست. سراغ قرآن و ادعیه و ذکر برویم و به خدا توکل کنیم. ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله»، «توکلت علی الحیّ الذی لا یموت»، «والحمدلله الذی لم یتخذ ولداً» را بخوانیم. صدقه هم بسیار مؤثر است. حتی در کنار نوشتن آیات قرآن و ذکر حتماً مؤثر است. گفتیم: شب اول قبر برای میت چه چیزی مؤثر است؟ امام صادق فرمود: به مرده خود رحم کنید، با صدقه. صدقه نداشتی نماز لیلة الدفن بخوان. جن از قرآن فراری است. اگر می‌خواهید دعا بنویسید، فقط از قرآن باشد.
شریعتی: نماز اول ماه و صدقه را فراموش نکنید. امروز صفحه 446 قرآن کریم، آیات ابتدایی سوره مبارکه صافات را تلاوت خواهیم کرد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏، وَ الصَّافَّاتِ‏ صَفًّا، فَالزَّاجِراتِ زَجْراً، فَالتَّالِياتِ ذِكْراً، إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ، رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ‏ إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ، وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ، لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى‏ وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ، دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ، إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ، فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ، بَلْ عَجِبْتَ وَ يَسْخَرُونَ، وَ إِذا ذُكِّرُوا لا يَذْكُرُونَ، وَ إِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ، وَ قالُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ، أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ، أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ، قُلْ نَعَمْ وَ أَنْتُمْ داخِرُونَ، فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ يَنْظُرُونَ،وَ قالُوا يا وَيْلَنا هذا يَوْمُ الدِّينِ، هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ، احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما كانُوا يَعْبُدُونَ، مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحِيمِ، وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»
ترجمه آیات: به نام خداوند بخشنده مهربان‏، سوگند به صف بستگان (در صفوفى منظّم) صف بستنى. پس باز مى‏دارند (از معاصى و وسوسه‏ها) باز داشتنى. همانان كه پى در پى ذكر خدا (كتاب آسمانى) را تلاوت مى‏كنند. بى شك كه معبود شما يكتاست. پروردگار آسمان‏ها و زمين و آن چه ميان آن دو است و پروردگار مشرق‏ها (و مغرب‏ها). ما آسمان زيرين را به زيور ستارگان آراستيم. و (آن را) از هر شيطان متمرّد و سركشى محفوظ داشتيم. آن‏ها نمى‏توانند به (اسرار) عالم بالا گوش فرا دهند و از هر سو به آنها (شهاب) پرتاب مى‏شود. تا رانده شوند و براى آن‏ها عذابى پاينده است. مگر شيطانى (به آسمان بالا رود و) به سرعت خبرى را بربايد كه شهاب و شراره‏اى نافذ او را دنبال (و نابود) كند. پس از آنان نظر بخواه كه آفرينش آنان سخت‏تر است يا كسانى كه ما (در آسمان‏ها و زمين) آفريديم؟ ما آنان را از گِلى چسبنده آفريديم، بلكه تو (از افكار آنان) تعجب مى‏كنى و آنان (تو را) مسخره مى‏كنند. و هرگاه اندرز داده شوند پند نمى‏گيرند. و هرگاه معجزه‏اى بينند، يكديگر را به مسخره كردن دعوت مى‏كنند و مى‏گويند: اين جز جادويى آشكار نيست. (مى‏گويند:) آيا چون مرديم و خاك و استخوان (پوسيده) شديم آيا (دوباره) برانگيخته خواهيم شد؟! و آيا پدران گذشته‏ى ما نيز (زنده خواهند شد)؟ بگو: آرى (همه زنده مى‏شويد) در حالى كه خوار و كوچك خواهيد بود. همانا قيامت با يك صيحه است، پس آن گاه آنان (صحنه قيامت را) خواهند ديد. و گويند: واى بر ما اين روز جزاست. (به آنها گفته مى‏شود:) اين همان روز جدايى (حقّ از باطل) است كه دائماً آن را تكذيب مى‏كرديد. (خداوند به فرشتگان دستور مى‏دهد:) ستمكاران و هم رديفان آنان و آن چه را به جاى خداوند مى‏پرستيدند (در يك جا) گرد آوريد. پس همه را به راه دوزخ راهنمايى كنيد. آنان را متوقف كنيد، زيرا كه آنان مورد سؤال و باز خواست هستند.
شریعتی: حسن ختام فرمایشات شما را خواهیم شنید.
حاج آقای حسینی قمی: در کافی مرحوم کلینی، حدیث از امام صادق(ع) هست که چند نفر از اصحاب خدمت امام صادق رسیدند. حضرت از یکی از اینها سؤال کرد: اینها در مورد اذان چه اعتقادی دارند؟ مرحوم علامه مفصل توضیح دادند. ما می‌گوییم: اذان و اقامه را در معراج جبرئیل به پیامبر تعلیم داد. اما بسیاری اعتقاد دارند که مسلمان‌ها دور هم جمع شده بودند، متحیر بودند برای اعلام وقت نماز چه کنند، هرکس یک چیزی گفت. یکی از اصحاب پیامبر گفت: در خواب دیدم که اذان و اقامه بگوییم و تا امروز ادامه پیدا کرد. امام صادق خیلی ناراحت شد، فرمود: به خدا قسم دروغ می‌گویند! به خدا دروغ است. دین خدا عزیزتر از این است که در خواب دیده شود! من خواهش می‌کنم، اینکه انسان بخواهد مطالب دینی و اعتقادات دینی را با خواب درست کند، آنوقت ما توحید و نبوت و امام زمان را با خواب درست کنیم! متأسفانه خیلی‌ها در مباحث اعتقادی متوسل به خواب می‌شوند. اگر خداشناسی و پیامبر شناسی با خواب آمد، با یک خواب هم می‌رود.
شریعتی: دست من و تو نیست اگر عاشقش شدیم، خیلی حسین زحمت ما را کشیده است...
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»