main logo of samtekhoda

99-03-29-حجت الاسلام والمسلمین عاملی- مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: مضامین بی نظیر دعاهای اهل‌بیت (علیهم السلام)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمین عاملی
تاريخ پخش: 29- 03-99
شریعتی:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
کی می‌شود بیایی و نیلوفر آوری *** گلهای رنگ رنگ به این دفتر آوری
باران شوی، بهار شوی، غنچه غنچه گل *** لب وا کنی گلاب خوش قمصر آوری
سلام می‌کنم به همه شما بینندگان عزیز، به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید. انشاءالله دل و جانتان بهاری و باغ ایمانتان آباد باشد. حاج آقای عاملی سلام علیکم و رحمة الله، خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: عرض ادب و احترام دارم خدمت حضرتعالی و همه مردم عزیز، آرزو می‌کنم خدای متعال با عنایات خاصه خود از ملت ما پذیرایی بفرماید و ما را با قرآن و اهل‌بیت محرم بکند و با ذات احدیت ما را محرم کند. چون روز سه‌شنبه سوم تیر اول ذی القعده است. این فرصت را مغتنم می‌دانم از عزیزان بخواهم از چله‌ی ذی القعده محروم نشوند. چله ذی القعده تنها چله‌ای است که خدا از آن خبر دارد، در قرآن هست. «وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً» (اعراف/142) چله‌ای که خدا از آن خبر بدهد، چقدر تأثیر دارد. این چله را خدا به حضرت موسی پیشنهاد کرد. دهه آخر هم خدا اینقدر مهم می‌داند که خدا قسم خورده به «والفجر و لیال عشر» آنهایی که می‌خواهند سهمی داشته باشند این چله را از دست ندهند، هم عددش تأثیر دارد هم زمانش، از اول ماه ذی القعده تا عید قربان، این زمان معلوم می‌شود قابلیت خاصی داشته برای چله گرفتن که خدا مطرح کرده است. حضرت موسی چه لذتی داشته که از خورد و خوراک افتاد و با عجله رفت. «وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى‏» (طه/84) انشاءالله ما از این چله آثار و برکات خوبی بگیریم.
آقای پهلوانی به ما می‌فرمودند که علامه طباطبایی در دستور العمل ذی القعده به سه مطلب متعرض می‌شدند. اول غسل توبه و نماز توبه و یکشنبه اول ذی القعده که در مفاتیح آمده و عزیزان بسیار روی آن تأکید کردند. دوم چله گرفتن بود. روزانه هزار بار «یا رقیب» یا هزار بار «یا حیّ و یا قیوم» بگویند یا هزار بار استغفار کنند. ذکری که برای شخص تأثیر روحانی دارد، را انتخاب کند. مطلب سوم این بود که علامه می‌فرمودند: دقت کند خرابی سلوکش از کجاست و آن خرابی را جبران کند. انشاءالله سهم خوبی از این چله داشته باشیم.
شریعتی: بحث امروز شما را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بحث ما در دعا بود که یک ارتباط ضروری است. از هر عاقلی بپرسید که ارتباط با کسی که ذاتی که مسبب الاسباب در این عالم است چگونه است؟ جزء واجبات است و نمی‌شود رابطه را با مسبب الاسباب قطع کرد. عالم که به دستور خدا شعور مدیریتی دارد، رابطه را قطع کرد. دعا باید در زندگی انسان باشد. خدای متعال یکی از کارهای بزرگی که در قرآن کرده است، مدام تذکر می‌دهد در زندگی شما استقلال تأثیری اسباب ظاهری ندارد و غیر از اسباب ظاهری چیزهای دیگر هم در زندگی شما تأثیر دارد، یعنی هرکاری بکنید آن کار اقتضاء در متن این عالم دارد. اگر کسی این را نفهمد و رعایت نکند نمی‌تواند در این عالم زندگی کند. بدی عکس ‌العمل بد دارد، خوب عکس‌العمل خوب دارد. خدا می‌گوید: کسانی که بچه کوچک دارند بترسند از اینکه به ایتام ظلم کنند. اگر ظلم کردی بچه‌هایت هم مورد ظلم قرار می‌گیرند. بارها مثال زده کسانی که اسباب ظاهری‌شان خیلی فراهم بود ولی شکست خوردند. بالاتر از فرعون، وقتی بین دو دیوار از آب قرار گرفت، گفت: ایمان آوردم به خدایی که موسی و بنی اسرائیل به آن ایمان دارند. فهمید اسباب ظاهری صرفاً کار کن نیست!
در سوره قلم می‌خوانید که چند برادر بستان خوبی داشتند. یک سال اینقدر بار خوبی داده بود، شبانه به باغ رفتند که مبادا فقرا بفهمند و سهم بخواهند. فقرا را محروم کردند و دیدند اصلاً از باغ خبری نبوده است. می‌گویند: «قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِين‏» (قلم/31) این «یا ویلنا» خیلی ارزشمند است. پس پشت پرده این حوادث ظاهری یک اراده‌ای هست که در این دنیا مدیریت می‌کند. خیلی از کسانی که طغیان کردند و عکس‌العملی از این دنیا مناسب با طغیانشان به آنها برگشته است. یک کتاب ارزشمند هست به نام «منیه المرید فی آداب المفید و المستفید» برای شهید ثانی است. برای آداب تعلیم و تعلم نوشته است و بسیار ارزشمند است. آقا رسول الله فرمودند: ملائکه به دستور خدا بالهای خودشان را مفروش می‌کنند برای طالب علم، یعنی علم اینقدر در اسلام ارزش دارد، به معنای عام، دنبال علم بروید. یعنی امت، امت جاهل نباشد. امتی نباشد که از امت‌های دیگر در کسب علم عقب ماندگی داشته باشد.
بحث ما درباره‌ی ادعیه معصومین است. مطالبی که باید گفته شود را گفتند و درباره دعا، زمان استحابت دعا را هم گفتند. این را سید بن طاووس می‌گوید. زمان استجابت دعا یک چیز سری باید از روایات فهمید. چه زمان‌هایی برای استجابت دعا خاص است. مثل اینکه مظلوم دستش را بالا بگیرد و مثل مجلس عقد و آمدن باران و زمانی که خدا با بنده‌اش حرف می‌زند. وقت افطار، خدا با بنده‌اش حرف می‌زند. قبل از افطار مفصل دعا کنیم.
این ادعیه که از حضرات معصومین به ما رسیده گنجینه است و میراث فرهنگی است. اصل میراث فرهنگی ما عبارت است از قرآن و توحید، سخنان حکمت آمیزی که از گذشته به ما رسیده است. وقتی دیوار خراب می‌شد، حضرت خضر به موسی گفت: بیا این دیوار را درست کنیم. گفت: اینها یک تکه نان به ما ندادند شما می‌خواهی دیوار درست کنی؟ بعد توضیح داد زیر این دیوار گنجی بود، خواستند این گنج به ایتام برسد. لوحی بود که کلماتی که حکمت بود در آنجا نوشته شده بود. گاهی ما اشتباهاتی می‌کنیم و حفاظت اصلی ما باید از تراث 1400 ساله باشد. ما یک ملت بی سابقه نیستیم. این دعاها از زبان کسانی صادر شده که «التَّامِّينَ‏ فِي‏ مَحَبَّةِ اللَّه‏» هستند. در زیارت جامعه کبیره هست، کسی در محبت خدا تمام شود. می‌دانید کی محبت تمام می‌شود؟ وقتی که تجلی و جمال به اوج برسد. اگر تجلی به اوج برسد می‌شود کسی طاقت داشته باشد؟ یک جمال ظاهری یوسف داشت که
اندر جمال یوسف گرد دست‌ها بریدند *** دستی به جان ما بر، بنگر چه ها بریدند
از این معلوم می‌شود که خدای متعال یک قابلیت خاصی به انبیاء داده تا رسالت را ابلاغ کنند و الا اگر آنها هم هلاک می‌شدند و از بین می‌رفتند، با این تجلیات آنوقت کسی می‌توانست اینها را برساند. یعنی عشق وقتی واقعی باشد معلوم می‌شود میزان خلوص بالا رفته است. هرچقدر خلوص بالا برود ناخالصی‌ها را می‌سوزاند. درجه خلوص بالا برود، کالبد مادی نمی‌تواند بکشد. «التَّامِّينَ‏ فِي‏ مَحَبَّةِ اللَّه‏» یعنی رؤیت جمال به اوج رسیده و خیلی وحشتناک است.
حضرت موسی که غش کرد خدا تجلی نکرد. ربوبیت خدا تجلی کرد. آنوقت موسی طاقت نداشت. چطور می‌شود اینها «التَّامِّينَ‏ فِي‏ مَحَبَّةِ اللَّه‏» می‌شوند؟ اینها زبان پیدا کردند. وقتی تمامت پیدا شود در رؤیت جمال،
بلبل از عشق گل آموخت سخن ورنه نبود *** این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
هیچکس با علم ساده مدرسه نمی‌تواند مناجات پانزده گانه امام سجاد را انشاء کند، ما دعاهایی را می‌خوانیم که از مصدر تمامیت حب، عشق و جمال صادر شده است. وقتی اینها در عشق تمام شدند و ناخالصی‌ها سوخت، هرچه از اینها هست از خود شما هم جمال هست. غیر از جمال نمی‌بینید. «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ‏ وَ مَأْوَاهُ‏ وَ مُنْتَهَاهُ» اگر زیبایی ذکر شود، ما اصل زیبایی‌ها هستیم. ما ریشه‌ی تمام خیرات هستیم. ما برای اینکه سنخیت با مظاهر جمال پیدا کنیم باید با سیره و شخصیت اینها آشنا شویم.
مرا دلی است که آن را نه انتهاست نه غایت *** نهایت همه دلها به پیش اوست هدایت
علوم او ز طریق تجلی است و تدلی *** نه از طریقه فکر و ذکر و روایت
اسمشان حجج الله است چون روز قیامت خدا با همه آنها احتجاج می‌کند. امام حسن عسگری فرمود: ما حجت بر مردم هستیم و مادرمان زهرا حجت بر ما هست. شما به دو نفر پول می‌دهید و می‌گویید: بروید تجارت کنید. یکی خراب می‌کند و یکی با سود فراوان برمی‌گردد. آن کسی که سود کرده حجت است بر این آقا، هرچه می‌گوییم: پس این چرا سود کرد؟ امام حسن عسگری می‌فرماید: اگر ما مقامی از مقامات را نرسیم، خدا می‌گوید: پس چرا مادرتان زهرا رسید. بعضی می‌گویند: این حدیث در شأن حضرت زهرا رتبه اول را دارد. کسانی که زندگی حضرت زهرا را خواندند، این دعاها دست ماست. حالت احتضار علامه امینی گفت: صحیفه را بیاورید. مناجات ششم و دهم، گفت: من می‌خواهم با مناجات امام سجاد چشم ببندم و از دنیا بروم. چقدر خوب به این دعاها رسیده است. مضامین این دعاها سه گونه است. یکی ناظر رابطه‌ی ما با خداست. دوم مربوط به روابط اجتماعی و اصلاح روابط اجتماعی است. «وَ ارْزُقْنِي مُوَاسَاةَ مَنْ‏ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ» خدایا به من معرفت و بصیرت بده که من بر غم و غصه‌ی مردم شریک باشم و مردم در شادی من شریک شوند. مواسات از اسوه است، اسوه یعنی الگو، یعنی من آن را نگاه کنم، او این را ندارد. چرا من داشته باشم و او نداشته باشد. اینکه در مواسات اهل‌بیت در کربلا با امام حسین مواسات کردند، چون روز عاشورا بعد از ظهر عمر سعد راه را باز کرد و گفت: اگر اسرا دو جا رفتند، مانع نشوید. یکی فرات بود و یکی گودال قتلگاه، یک نفر طرف آب نرفت و با حسین مواسات کردند و حسین را اسوه قرار دادند. گفتند: حسین لب‌هایش تشنه بود و ما هم تشنه می‌مانیم. جمال یک جامعه همین است. اگر از شما خواستند بین جوامع بشری تفاضل داشته باشید، این ملت برتر است یا آن ملت؟ این شهر برتر است یا آن شهر؟ صد در صد باید شما روی مؤسسات خیریه و روی خیرین دست بگذارید. بعد از مسأله کرونا ملت ما شاهکار کردند. چقدر خیرین آمدند سفره را باز کردند و آقا رسول الله فرمود: بهترین سفره، سفره‌ای است که دست‌های بیشتری در آن سفره هست. یکه خواری هنر نیست. اگر می‌خواهی تفاخر کنی آن چیزی که خودت کسب کردی. بر آن فخر کن. من این فضیلت را دارم. هارون الرشید بسیار زیبا بود ولی اینها فضیلت نیست.
خدا می‌گوید: عیب است بر من بنده‌ام دستش باز باشد و دست من باز نباشد. یعنی خدا می‌گوید: بر من عیب است. یک نفر از بنی اسرائیل یک صندوق قرض الحسنه باز کرده بود گفته بود به مردم قرض بدهید، اگر کسی نتوانست پرداخت کند بگویید برو. این از دنیا رفت. ملائکه رحمت آمدند، وزن کردند دیدند اوضاع خراب است. خدا گفت: رهایش کنید. کسی که بیچاره بود می‌گفت: برو رهایت کردم. عیب است او رها بکند و من رها نکنم. آنوقت امیرالمؤمنین به نوف گفت: اگر می‌خواهی بفهمی شیعه من چطور است، او یک لباس دارد تو هم یک لباس داشته باش، یک درهم دارد تو هم یک درهم داشته باش. این خیلی سنگین است. یک کسی دزدی کرده بود، می‌گفت: شیعه امام حسن عسگری هستم. شرطه‌ها محضر حضرت آمدند و در زدند و گفتند: می‌گوید شیعه شماست. حضرت گفت: دروغ می‌گوید. آنوقت این را بردند شلاق می‌زدند. آمدند محضر حضرت و گفتند: شما گفتی ایشان شیعه شما نیست، شلاق می‌زنیم ولی تأثیر ندارد. گفت: شیعه من نیست، او دوستدار من است. مرا دوست دارد. شیعه اسم نیست، رسم است. شیعه شک نیست، محتواست. برای همین خواستم اثر شلاق برداشته شود.
آنوقت نوع سوم هم مربوط به گرفتاری‌های مادی است که ما داریم. مثلاً خدایا یک بلا و گرفتاری پیدا کردم، کمر مرا شکسته است. از دست من بگیر. حالا ما آن قسمت اول را وارد می‌شویم که رابطه بین خدا و انسان‌هاست. یک موضوع بدیع است، انشاءالله یک زمانی تدوین شود و دست همه باشد. کمیل برای خودش دعا داشت، آقا امیرالمؤمنین گرفت و کنار گذاشت و گفت: بیا من برایت انشاء کنم و با این دعا با خدا صحبت کن. معلوم می‌شود نوع صحبت با خدا تأثیر در استجابت دارد. نیازهای روحی سالک در سیر و سلوک، در طی منازل برای سالک یک حالاتی پیدا می‌شود نیازهایی پیدا می‌شود خیلی مختلف، برای آنها احتیاج دارد یک متنی دستش باشد که با آنها با خدا صحبت کند. در دعاهای حضرات معصومین انعکاس نیازهای روحی کسی است که می‌خواهد سلوک داشته باشد، به بساط انس برسد. یعنی انعکاس در قالب آن دعاها، کسی که گفته «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ‏» (صافات/99) آنوقت با این دعاها شروع می‌کنیم صحبت را، این حالات آنقدر متفاوت و متعدد است. از در دوست تا به خانه دل عاشقان را هزار و یک منزل!
بعضی می‌گویند: خواجه عبدالله انصاری صد میدان نوشته، منازل السالکین، نوشته نمونه است. منازلی که سالک باید طی کند، عدد نکند. در حالات مختلفی که پیدا می‌کند هرکدام منزل است و از این حالت به حالت دیگر در حال رشد است، جامعیتی است که باعث می‌شود سالک رفته رفته زبان پیدا کند. این منازل حالاتی دارد که یک زبان و ادبیاتی می‌خواهد که با خدا صحبت کند. لزوماً این منازل را بعضی می‌گویند: منزل خار و مغیل بوده است، اینها اینطور نبوده است. یعنی هر منزلی ابتهاجی دارد. لذتی دارد، خدای متعال برای لذت خلق کرده است. شاعر می‌گوید:
ره عشق را دویدم همه روی خار و خاره *** به خدا هزار منزل به امید یک نظاره
حالا ما این منزل را که شروع می‌کنیم، سلوک اگر براساس عشق باشد، عشق آتش است. آتش بیاید اوضاع را به هم می‌ریزد، زبان است. یک جمله ثنایی دارد، می‌گوید:
کوهی است غم عشق تو، مویی است تن من *** هرگز نتوان کوه به یک موی کشیدن
«لَا تُهْلِكْنِي يَا إِلَهِي غَمّاً حَتَّى‏ تَسْتَجِيبَ لِي وَ تُعَرِّفَنِيَ الْإِجَابَةَ فِي دُعَائِي» خدایا نگذار من از غم هلاک شوم و بمیرم، غم از آن غم‌هایی نیست که بدن را متلاشی می‌کند. خواجه نصیرالدین طوسی می‌گوید: گریه برای دنیا انسان، انسان را از بین می‌برد. گریه برای دنیا انسان را از بین می‌برد، «لَا تُهْلِكْنِي يَا إِلَهِي غَمّاً حَتَّى‏ تَسْتَجِيبَ لِي» اگر به من لبیک نگویی من از غصه می‌میرم. «وَ تُعَرِّفَنِيَ الْإِجَابَةَ فِي دُعَائِي» این دعاها از مفاتیح است، از صحیفه سجادیه است. از کتاب دعا بحارالانوار است. گاهی سالک دلش تنگ می‌شود، یک احتیاج به دعای دلتنگی دارد. «إِلَهِي ضَاقَ صَدْرِي» الهی دلتنگ هستم. «وَ لَسْتُ‏ أَدْرِي‏ بِأَيِ‏ عِلَاجٍ أُدَاوِي ذَنْبِي» خدایا نمی‌دانم با چه چیزی مداوا کنم دلی که اینطور تنگ شده است. تنگی دل از گناه است و مراتب دارد. «فَكَمْ أَتُوبُ مِنْهَا وَ كَمْ أَعُودُ إِلَيْهَا» چقدر از گناه توبه کنم و چقدر به گناه برگردم. «وَ كَمْ أَنُوحُ عَلَيْهَا» چقدر نوحه بگویم بر خودم که چرا این گناه را مرتکب شدم.
مردم همه دنبال طرب خانه خویشند *** من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم
می‌گویند: اسم حضرت نوح، نوح نبود. عبدالغفار بود. نوح می‌گفتند چون بر خودش روضه می‌گفت و دائم نوحه سرایی می‌کرد. خدایا تا کجا، خدایا عمرم فانی شد. شب می‌شود فرش را کنار بزن و صورتت را روی خاک بگذار. گاهی می‌افتد بلند می‌شود و می‌گوید: خدایا تا کی افتان و خیزان! در مفاتیح هست که «مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ حَتَّى مَتَى وَ إِلَى مَتَى أَقُولُ لَكَ‏ الْعُتْبَى‏ مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى» خدایا تا به کی هی بگویم: عذر می‌خواهم؟ «ثُمَّ لَا تَجِدُ عِنْدِي صِدْقاً وَ لَا وَفَاءً فَيَا» هیچ صدق و وفایی در پیش من پیدا نکنی، «غَوْثَاهُ ثُمَّ وَا غَوْثَاهُ» چه شکوهی داشت آن زمان که امام سجاد این را می‌گفت. یعنی خدایا کمک می‌خواهم، مرا حرکت بده من از اینجا خلاص شوم. شما این را با حافظ مقایسه کنی. یک شخصیت استثنایی است. می‌گوید: درد ما را نیست درمان الغیاث، هجر ما را نیست پایان الغیاث! حضرت می‌گوید: هست!
این جهان چاهی است بس تاریک و تنگ *** هست بیرون عالمی بی بو و رنگ
من از اینجا بیرون بیایم، حضرت می‌گوید: «و یا غوثاه» گاهی احتیاج به نوحه دارد، آن زمان این مناجات ماه رمضان را بخوانید. «الهی أَعِنِّي بِالْبُكَاءِ عَلَى‏ نَفْسِي‏» اگر کسی توفیق اشک پیدا کرد خدا کمکش کرده است. یک معرفت بیاید، خدایا کمک کن نوحه بگویم برای نفس خودم، نماز شب را بلند نمی‌شویم بخوانیم. حضرت امام یک جمله‌ای را خیلی تکرار می‌کردند، هرکس به جایی رسیده است از اول مواظب بوده است. جوانی رفت، دیگر نمی‌توانی اهل نماز شب باشی.
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو *** رندی و خراباتی در عهد شباب اولی
«فَقَدْ أَفْنَيْتُ بِالتَّسِّوِيفِ وَ الْآمَالِ عُمُرِي وَ قَدْ نَزَلْتُ‏ مَنْزِلَةَ الْآيِسِينَ مِنْ خَيْرِي» خدایا نمی‌گوید: مأیوس هستم از خیر خودم، «فَمَنْ يَكُونُ أَسْوَءَ حَالًا مِنِّي» چه کسی حالش بدتر از من است اگر در این حال از دنیا بروم؟ امروز را فردا نکن. بیشتر اهل جهنم از تسویف هستند. آنهایی که سوف گفتند. یعنی به زودی خودم را اصلاح می‌کنم. گاهی سالک احتیاج به شکایت دارد. کسی شکایت می‌کند که دستش از همه جا کوتاه است. هرکس به هرکس شکایت می‌کند، در واقع شکایت او برای خداست. گاهی شکایت از چشمش می‌کند، این چه چشمی است؟ روزها گذشت من اشک چشم ندارم. گاهی از قلبش شکایت می‌کند، صدای لبیک از قلب من نمی‌آید. گاهی از نفسش شکایت می‌کند. خدایا شکایت می‌کنم از نفسی که مرا بر کار خلاف امر می‌کند که آبروی مرا نزد تو بریزد. مرا به خطا تشویق می‌کند و می‌خواهد من حریص باشم برای عصیان تو. روز قیامت خدا به یک عده می‌گوید: چقدر از خودتان بدتان می‌آید. من بیش از آن از شما بدم می‌آید! «لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ‏ أَنْفُسَكُم‏» آنقدر این آیه وحشتناک است. یکی از عرفا گفته بود من در قرآن به آیه‌ای رسیدم، بسیار تکان خوردم. «تَسْلُكُ‏ بِى‏ مَسَالِكَ الْمَهَالِكِ» مرا به مسلک‌های هلاکت می‌برد، «وَ تَجْعَلُنِى عِنْدَكَ أَهْوَنَ هَالِك‏» مرا نزد تو می‌خواهد بی آبرو کند.
وقتی حضرت عیسی و حضرت یحیی برای یک زانی اجرای حد می‌کردند، یحیی گفت: دست نگه دارید، دو زانو در برابر شخصی که قرار بود رجم شود نشست و گفت: مرا نصیحت کن. گفت: گناه نکن! من گناه کردم، در چشم خدا ساقط شدم. مُضلات الفتن، یعنی امتحانی که انسان را نزد خدا مردود کند. «وَ عَيْناً عَنِ‏ الْبُكَاءِ مِنْ‏ خَوْفِكَ‏ جَامِدَةً وَ إِلَى مَا يَسُرُّهَا طَامِحَةً» چشمی که از خوف تو جامد است، ولی برای گناه خیلی حریص است. «إِلَهِي إِلَيْكَ أَشْكُو قَلْباً قَاسِياً» قلبی که قساوت دارد، یعنی متأثر از حقایق قصیر نیست. «مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّباً» همه وسواس و شبهه، «وَ بِالرَّيْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً» تمام وجود مرا زنگار گرفته است.
گاهی از غربت شکایت می‌کند. «أَشْكُو إِلَيْكَ غُرْبَتِي‏ وَ بُعْدَ دَارِي» با هیچکس نمی‌تواند انس بگیرد، آستانه نفس ناطقه آنقدر اعتلا پیدا کرده است. در نماز شب بگو: «اللهم هذا مقام الغریب الغریب» گاهی شکایت می‌کند از اینکه مرکب من بد مرکبی است. نفس من نفس چموشی است، می‌خواهد مرا نزد تو بی آبرو کند. این مرکب بحث شیرینی دارد که هفته آینده انشاءالله خواهم گفت.
شریعتی: انشاءالله انس ما با این معانی و مفاهیم بیشتر شود. امروز صفحه 442 قرآن کریم، آیات 28 تا 40 سوره مبارکه یس را تلاوت خواهیم کرد.
«وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ قَوْمِهِ‏ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ «28» إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ «29» يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ «30» أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ «31» وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ «32» وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ «33» وَ جَعَلْنا فِيها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ «34» لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَ فَلا يَشْكُرُونَ «35» سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ «36» وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ «37» وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ «38» وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ «39» لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»
ترجمه آیات: و ما بعد از (شهادت آن مرد خدا) هيچ لشگرى از آسمان براى هلاك قوم او نفرستاديم و اصولًا سنّت ما قبل از اين هم چنين نبود (كه براى عذاب اهل زمين سپاهى از آسمان بفرستيم). تنها يك صيحه (آسمانى، صيجه‏اى تكان دهنده و مرگبار كه) ناگهان همگى خاموش شدند. اى دريغ بر بندگان! كه هيچ پيامبرى بر آنان نيامد مگر آن كه او را به استهزا گرفتند. آيا نديدند چه بسيار نسل‏هايى را كه قبل از آنان هلاك كرديم و آنان به سوى اين كفّار بر نمى‏گردند؟ و نيستند آنان مگر اين‏كه همگان نزد ما حاضر مى‏شوند. و زمين مرده كه ما آن را زنده كرديم و دانه‏اى از آن خارج ساختيم كه از آن مى‏خورند، براى آنان نشانه‏اى است (بر امكان معاد). و در آن، باغ‏هايى از درختان خرما و انگور قرار داديم و در آن چشمه‏ها شكافته و روان ساختيم. تا از ميوه‏ى آن و آن چه‏دستانشان به عمل آورده است، بخورند، پس چرا سپاسگزارى نمى‏كنند؟ منزّه است خدايى كه تمام زوج‏ها را آفريد، از آن چه زمين مى‏روياند و از خود مردم و از آن چه نمى‏دانند. و نشانه‏اى (ديگر) براى آنان شب است كه ما روز را (مانند پوست) از آن بر مى‏كنيم، پس در تاريكى فرو مى‏روند. و خورشيد به (سوى) قرارگاه خود روان است، آن نظام تقدير خداوند عزيز داناست. و براى ماه نيز منزلگاه‏هايى معين كرده‏ايم، تا همچون شاخه كهنه‏ى خرما برگردد. نه خورشيد را سزاست كه به ماه رسد و نه شب را سزد كه بر روز پيشى گيرد هر كدام در سپهر و مدار معينى شناورند.
شریعتی: یک سلام ویژه و مخصوص به امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) بدهیم. اشاره قرآنی را بفرمایید و در مورد شخصیت محمد بن مسلم برای ما بگویید.
حاج آقای عاملی: سوره یس آیه 30، خوش به حال کسانی که شرح این آیه را گوش می‌دهند. «يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ» گلایه خداست، من گلایه‌های خدا را از قرآن و روایات درآوردم. اولاً من از عزیزان می‌خواهم دقت کنند ذات لا یتناهی از یک ذره گلایه کند، تکریم بالاتر از این نیست. چقدر خدا برای ما حساب باز کرده است. ما که دون ذره هستیم از ما گلایه می‌کند. یک جنبنده بسیار ریزی دارد حرکت می‌کند، اصلاً برایش حساب باز می‌کند که گلایه کنید. خدا غصه می‌خورد چرا بندگان من وقتی من پیغمبر فرستادم به جای اینکه از آن استفاده کنند، آمدند استهزاء کردند. این کفران به نعمت علم و هدایت است. کفران به نعمت آسمانی است. باز خدای متعال فرموده در روایت هست که می‌گوید: من به کار بنده‌ام آنقدر همت می‌کنم که گویی غیر از او بنده‌ای ندارم. ولی بنده‌ام چنان مرا فراموش می‌کند که انگار غیر از من همه چیز هست. در یک گلایه می‌گوید: یابن آدم از آسمان رحمت پایین می‌آید ولی از زمین معصیت به آسمان می‌رسد.
سه آیه برای شما از گلایه‌های خدا آوردم، آنقدر ارزش دارد محشر است. یکی سوره نساء آیه 39 است. خدا می‌گوید: این بندگان من ایمان می‌آوردند، چه می‌شد؟ ایمان می‌آوردی که این یک مبدأیی هست که این عالم را اداره کرده است و بعد از این عالم یک عالمی هست که از شما پذیرایی می‌کند. «وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ» یکه خواری نمی‌کردند، به رفیق‌ها رسیدگی می‌کردند. «وَ كانَ اللَّهُ بِهِمْ‏ عَلِيماً» (نساء/39) چه می‌شد؟ عمق آیه آتش است. «ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ» (نساء/147) خدا چه احتیاجی دارد که شما را عذاب کند. «إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ» اگر شما یک تشکری داشته باشید ا خالق این نظام، ایمان داشته باشید که این خانه صاحبی دارد، خدا چه کار دارد بیاید شما را عذاب کند، «وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلِيماً» اگر شما شاکر باشید من هم علیم هستم. گلایه سوم این است که چه باعث شد برای این انسان‌ها، چه چیزی مانع شد انسان‌ها بیایند وقتی من هدایت برای اینها فرستادم، کتاب آسمانی فرستادم. من شما را یاد کردم اینها را فرستادم. برای شما حساب باز کردم اینها را فرستادم. چه مانعی برای شما شد؟ آیا کار بد و خلافی کردیم، اهانت کردیم. استغفار می‌کردند به خدا که خدایا اشتباه کردیم ما را ببخش.
محمد بن مسلم چهل و شش هزار روایت دارد. هیچکس مثل ایشان روایت ندارد، جسته کوچک و استعداد بزرگ داشت. از هرچه به ذهنش رسیده سؤال کرده است. از کوفه به مدینه رفت، هی سؤال می‌پرسید. شیخ عباس قمی می‌گوید: هروقت روایت می‌خوانید اسنادش را بخوانید. این روات گردن ما حق دارند رفتند زحمت کشیدند و تدوین کردند. کتابت، مقدمات، مسائل مادی نیاز است که چهل و شش هزار روایت را جمع کند. اگر اینها نبودند آثار نبوت منقرض می‌شد. حضرت به او گفت: یا محمد تواضع کن. بعضی می‌گویند: یعنی برو رد پا گم کن. بعضی می‌گویند: چیزی احساس کرده بود که گفت تواضع داشته باش. ایشان خرما خرید و جلوی مسجد جامع فروخت. اهل قبیله گفتند: ما را بی آبرو کردی! این چه کاری است. گفت: آقای من گفته تواضع کن، من باید این کار را بکنم. آنوقت قبیله جمع شدند برایش سنگ آسیاب خریدند و گفتند: گندم آرد کن و این کار را نکن. لذا به او طحان می‌گویند، محمد بن مسلم طحان، شخصیتی است که باید ساعت‌ها در موردش صحبت کرد. انشاءالله خدای متعال ما را با اینها محشور بگرداند. از خدای متعال می‌خواهم وظایفی که بر ضمه ما هست و غافل هستیم، کارهایی که باید انجام بدهیم را ندادیم، ما را به وظیفه خودمان آشنا و عامل قرار بدهد. مخصوصاً نعمت‌هایی که به ما و ملت ما داده است. استثنایی‌ترین نعمت، نعمت رهبریت است. از خدا می‌خواهم این رهبریتی که در اثر حجاب معاصرت نتوانستیم ادای حق بکنیم و شخصیت او را بفهمیم، ما را شاکر این نعمت قرار بدهد.
شریعتی: «الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»